🔖 تفاوت بنیادی جوامع جدید و قدیم
✍ موسی غنینژاد
نابرابری مادرزادی انسانها از لحاظ تواناییهای ذهنی و بدنی واقعیتی طبیعی، بدیهی و انکارناپذیر است. هرگونه داوری ارزشی در این خصوص ناموجه و بر خطا است و همانند این است که تنوع، تفاوت و تکثر بیشمار موجودات طبیعی را ارزشداوری کنیم. در جوامع ماقبل مدرن این نابرابری اغلب به اَشکالی از سلطه اقلیت قویترها بر اکثریت میانجامید که ویژگی مهم آن شکلگیری جامعهای با ساختار ستیزهجو و صُلب بود. قویترها در قامت جنگجویان، سرداران و نهایتا طبقه حاکمه قدرت را به دست میگرفتند و تودههای ضعیفتر را مجذوب و مطیع خود میکردند. جامعه به دو گروه اصلی حاکمان و اشرافیت صاحب قدرت و مردمان عادی فاقد قدرت تقسیم میشد؛ گروه دوم (اکثریت افراد جامعه) در خدمت گروه نخست (اقلیت اقویا) بودند و در مقابل از چتر «حمایتی» آنها در برابر تهدیدات خارجی و داخلی برخوردار میشدند.
در این ساختار صُلب حاکم بر جامعه، تحرک اجتماعی بسیار ناچیز و نزدیک به صفر بود، و بنا به ماهیت روابط اجتماعی، جامعه دائما در معرض تنش و بیثباتی قرار داشت. اما با گذشت قرون و اعصار، در درون و بیرون همین جوامع، پدیده داد و ستد داوطلبانه یا تجارت آزاد رو به گسترش نهاد که لازمه آن همکاری صلحآمیز بر اساس تقسیم کار بود. توسعه تجارت و فراگیر شدن اقتصاد بازار که به ظهور جوامع مدرن انجامید، ساختار و سازمان اقتصادی و سیاسی را به طور اساسی متحول کرد. در جوامع ماقبل مدرن قویترها برای سود بردن از قدرت خود روش دیگری جز تحت سلطه درآوردن و استثمار اکثریت ضعیفترها نمیشناختند.
اما در جامعه مبتنی بر اقتصاد بازار، اقلیت انسانهای تواناتر و با استعدادتر اساسا در صورتی میتوانند به اهداف و منافع خود برسند که توان و استعداد خود را در خدمت برآورده کردن آرزوها و خواستههای اکثریت که از تواناییهای نسبی کمتری برخوردارند به کار گیرند. دارندگان بیشترین دانش، توان و استعداد در جوامع مدرنِ مبتنی بر اقتصاد بازار موفقیت خود را نه در روابط ستیزهجویانه یا سلطهطلبانه بلکه در کسب رضایت داوطلبانه اکثریت همنوعان خود میبینند. نخبگانی مانند استیو جابز، بیل گیتس، جف بزوس و ... که صرفا با تکیه بر تواناییهای خود به قلههای ثروت و موفقیت دست یافتهاند شاهد این ادعا است. آنها هزاران برابر بیشتر از ثروت و قدرتی که برای خود به دست آوردهاند برای همنوعان خود ثروت و رفاه ایجاد کردهاند.
نکته درس آموز اینجا است که چپها و منتقدان اقتصاد بازار درست عکس این واقعیت را القاء میکنند و میگویند در نظام بازار یا به اصطلاح «سرمایهداری»، اقلیتی از صاحبان ثروت (سرمایهداران) اکثریت تودههای مردم را استثمار میکنند. به عقیده آنها مشاهده هرگونه نابرابری در توزیع ثروت و درآمد میان انسانها نشانه استثمار و بیعدالتی در ماهیت یا ساختار درونی نظام بازار است، حال آنکه در واقعیت امر تصور روابط سلطهجویانه و استثماری در چنین ساختاری ناممکن است. فساد، زورگویی و بهرهکشی ظالمانه واقعا موجود در جوامع پیشرفته و پیش و بیش از آن در جوامع در حال توسعه ناشی از میراث به جا مانده از روابط قدیمی در دستگاه اداری دولتها و ساختار قدرت سیاسی است.
نابرابری ناموجه و ظالمانه موجود در همه جوامع امروزی، البته با نسبتهای کم و بیش، ناشی از مداخله صاحبان قدرت سیاسی در امور اقتصادی و ایجاد انحراف در ساز و کار بازار آزاد است که به صورت امتیازات انحصاری و انواع و اقسام رانتها بروز میکند. ثروت باد آورده و ناموجه، یعنی آنچه ما به ازایی به صورت ثروت و رفاه برای عموم مردم ندارد، تنها میتواند از انحصارات و رانتهایی نشئت بگیرد که دولت و صاحبان قدرت سیاسی برسازنده آن هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ موسی غنینژاد
نابرابری مادرزادی انسانها از لحاظ تواناییهای ذهنی و بدنی واقعیتی طبیعی، بدیهی و انکارناپذیر است. هرگونه داوری ارزشی در این خصوص ناموجه و بر خطا است و همانند این است که تنوع، تفاوت و تکثر بیشمار موجودات طبیعی را ارزشداوری کنیم. در جوامع ماقبل مدرن این نابرابری اغلب به اَشکالی از سلطه اقلیت قویترها بر اکثریت میانجامید که ویژگی مهم آن شکلگیری جامعهای با ساختار ستیزهجو و صُلب بود. قویترها در قامت جنگجویان، سرداران و نهایتا طبقه حاکمه قدرت را به دست میگرفتند و تودههای ضعیفتر را مجذوب و مطیع خود میکردند. جامعه به دو گروه اصلی حاکمان و اشرافیت صاحب قدرت و مردمان عادی فاقد قدرت تقسیم میشد؛ گروه دوم (اکثریت افراد جامعه) در خدمت گروه نخست (اقلیت اقویا) بودند و در مقابل از چتر «حمایتی» آنها در برابر تهدیدات خارجی و داخلی برخوردار میشدند.
در این ساختار صُلب حاکم بر جامعه، تحرک اجتماعی بسیار ناچیز و نزدیک به صفر بود، و بنا به ماهیت روابط اجتماعی، جامعه دائما در معرض تنش و بیثباتی قرار داشت. اما با گذشت قرون و اعصار، در درون و بیرون همین جوامع، پدیده داد و ستد داوطلبانه یا تجارت آزاد رو به گسترش نهاد که لازمه آن همکاری صلحآمیز بر اساس تقسیم کار بود. توسعه تجارت و فراگیر شدن اقتصاد بازار که به ظهور جوامع مدرن انجامید، ساختار و سازمان اقتصادی و سیاسی را به طور اساسی متحول کرد. در جوامع ماقبل مدرن قویترها برای سود بردن از قدرت خود روش دیگری جز تحت سلطه درآوردن و استثمار اکثریت ضعیفترها نمیشناختند.
اما در جامعه مبتنی بر اقتصاد بازار، اقلیت انسانهای تواناتر و با استعدادتر اساسا در صورتی میتوانند به اهداف و منافع خود برسند که توان و استعداد خود را در خدمت برآورده کردن آرزوها و خواستههای اکثریت که از تواناییهای نسبی کمتری برخوردارند به کار گیرند. دارندگان بیشترین دانش، توان و استعداد در جوامع مدرنِ مبتنی بر اقتصاد بازار موفقیت خود را نه در روابط ستیزهجویانه یا سلطهطلبانه بلکه در کسب رضایت داوطلبانه اکثریت همنوعان خود میبینند. نخبگانی مانند استیو جابز، بیل گیتس، جف بزوس و ... که صرفا با تکیه بر تواناییهای خود به قلههای ثروت و موفقیت دست یافتهاند شاهد این ادعا است. آنها هزاران برابر بیشتر از ثروت و قدرتی که برای خود به دست آوردهاند برای همنوعان خود ثروت و رفاه ایجاد کردهاند.
نکته درس آموز اینجا است که چپها و منتقدان اقتصاد بازار درست عکس این واقعیت را القاء میکنند و میگویند در نظام بازار یا به اصطلاح «سرمایهداری»، اقلیتی از صاحبان ثروت (سرمایهداران) اکثریت تودههای مردم را استثمار میکنند. به عقیده آنها مشاهده هرگونه نابرابری در توزیع ثروت و درآمد میان انسانها نشانه استثمار و بیعدالتی در ماهیت یا ساختار درونی نظام بازار است، حال آنکه در واقعیت امر تصور روابط سلطهجویانه و استثماری در چنین ساختاری ناممکن است. فساد، زورگویی و بهرهکشی ظالمانه واقعا موجود در جوامع پیشرفته و پیش و بیش از آن در جوامع در حال توسعه ناشی از میراث به جا مانده از روابط قدیمی در دستگاه اداری دولتها و ساختار قدرت سیاسی است.
نابرابری ناموجه و ظالمانه موجود در همه جوامع امروزی، البته با نسبتهای کم و بیش، ناشی از مداخله صاحبان قدرت سیاسی در امور اقتصادی و ایجاد انحراف در ساز و کار بازار آزاد است که به صورت امتیازات انحصاری و انواع و اقسام رانتها بروز میکند. ثروت باد آورده و ناموجه، یعنی آنچه ما به ازایی به صورت ثروت و رفاه برای عموم مردم ندارد، تنها میتواند از انحصارات و رانتهایی نشئت بگیرد که دولت و صاحبان قدرت سیاسی برسازنده آن هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
☘️ چرا نخبه ها می روند و نمی آیند ؛ به جای اینکه بروند و بیایند
متن ویراستۀ گفتگوی ساسان آقایی با #مقصود_فراستخواه
✅ جامعه ما نخبهپرور که نیست، نخبه ستیز هم هست. البته لازم است میان نخبه گرایی و نخبه پروری تفکیکی داشته بشیم. در جامعه ما نخبه پروری نیست ولی نخبه گرایی بر آن غالب است. زمینه های نخبه گرایی و نخبه سالاری سنتی از دیر باز در ایران وجود داشت ودر دورۀ معاصر هم که گرفتار نخبه گرایی پوپولیستی شده ایم. ما از ملت هایی هستیم که متأسفانه همچنان نیاز به قهرمان داریم و بیشتر وقتها این قهرمان نماها هستند که سوار بر امواج می شوند و پوپولیسم راه می اندازند. اما هرگز ما نخبه پرور نبودهایم.
✅ تا آنجا که بنده پیگیری کردم، متوسط ضریب هوشی ایران را حدود 84 براورد می کنند. این البته در حد گمانه ای است که باید مورد بررسی ومداقّه قرار بگیرد اما بنابر پاره ای داده ها ،رتبه ایران در 185 کشور جهان 97 بوده است. روشن است که اینجانب به ژنوم قومی خاصی به آن مفهوم ذاتباورانه قائل نیستم ودیدگاه نژادپرستانه را موجه نمی دانم ، اینکه بیاییم بگوییم برای نمونه نژاد "ژرمن" یا نژاد دیگر بهرۀ هوشی بیشتر و برتری دارد. تحقیقات زیادی هست که عوامل ساختی و کارکردی مانند فقر غذایی وضعف نهادهای آموزشی، متوسط هوش مردم را پایین می آورد و خود این میتواند بیانگر تاثیر ساختار های اقتصادی وفرهنگی در نخبهپروری باشد. در کشورهای توسعهیافته و یا پیشرو مانند آمریکا و انگلیس تا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و هنگکنگ، بهرۀ هوشی به طور متوسط بین 100 تا 105 است، در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه و اینها ، حدود 80 تا 90 گفته شده است و درکشورهای محروم و مشکلدار مثلا در آفریقا، بهرۀ هوشی پایین تر از 75 است.میبینید که هم در سطح فردی ، تفاوتهای قابل لمسی هست و هم در سطح جوامع و درمیان کشورها. برمبنای برخی مطالعات علمی، میانگین متوسط هوشی ایرانیان در چند سال اخیر افت آشکاری داشته است! البته هیچ کدام از اینها در حکم «امر پیشین» نیستند بلکه «امر پسینی» به شمار میروند وباید به صورت تجربی بررسی وتحقیق وتبیین بشوند.
✅ بر اساس آمارهای منتشر شده ما 4 تا 5 میلیون مهاجر ایرانی در 32 کشور جهان داریم که آمریکا بیشترین سهم را از آن دارد و یک میلیون ایرانی به آنجا مهاجرت کرده اند. بیش از یک چهارم ایرانیتبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند که در 67 گروه نژادی آمریکا، این بالاترین شاخص تحصیلات است. ایرانیان مقیم خارج از کشور، دستکم سرمایه ای بالغ بر 800 میلیارد دلار دارا هستند (برابر با بیش از یک دهه پول فروش نفت کشور) حالا این 800 میلیارد دلار به کنار. سرمایه فکری و سرمایه انسانی ما نیز علاوه بر این سرمایه اقتصادی، در خارج از کشورگردش می کند وخیر آن به سیستمهای فراملی می رسد. امروز بیش از 500 پروفسور ایرانی در ایالتهای متحد آمریکا وجود دارد که در ام آی تی یا استنفورد یا دیگر مراکزعلمی ودانشگاهی آمریکا تاثیرگذار هستند و این رقم برابر با یک پنجم کل استادان ما در داخل کشور است.
کل تعداد استادان در داخل کشور در سال89-90 برابر با 2560 نفر بوده است اما هماکنون تنها 500 استاد ایرانی در استانداردهای سطح بالای جهانی در آمریکا مشغول به کارند، آیا می توانید عمق ماجرا را تصور بکنید؟ تنها در آمریکا و نه در تمامی کشورهای دنیا، یک پنجم استادان در داخل، استاد ایرانی داریم!
همچنین متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه برابر با یک چهارم کل متخصصان ما در داخل هستند. بنا بر آمار خود آقایان مسوول، تنها نیم تا دو درصد از این ایرانیان مهاجرت کرده به خارج، فعالیت سیاسی دارند و مخالف سیاسی فعال نظام محسوب می شوند. میبینید که مسالهی ما فقط این نیست که نتوانستهایم اپوزوسیون را در داخل نگه داریم و با آن در یک تعامل سازنده باشیم تا کشور در مسیر پیشرفت حرکت بکند، چون اپوزوسیون در دنیای آزاد،سبب پیشرفت جوامع است،ما نهتنها از این ظرفیت استفاده نکردهایم بلکه کل نخبگانمان را هم داریم از دست میدهیم. وقتی خودشان میگویند نیم تا دو درصد اینها نیروی مخالف هستند، به این معنی است که دستکم ۹۸ درصد دیگر از این نخبگانی که رفتند، به سبب وضعیت و ناکارآمدی ساختار است که میروند و نمیتوانند اینجا بمانند و این حقیقتا یک فاجعه است.
✅ چندی پیش سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و در آن آشکار شد که ایران رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است، با 150 تا 180 هزار نفر خروجی در سال. براساس معادلههای اقتصادی، خروج سالانهی این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج 50 میلیارد دلار سرمایه در هر سال.
متن کامل این مصاحبه 👇
✨ → 3danet.ir/lMRX2
🌾 @sedanet | @mfarasatkhah
متن ویراستۀ گفتگوی ساسان آقایی با #مقصود_فراستخواه
✅ جامعه ما نخبهپرور که نیست، نخبه ستیز هم هست. البته لازم است میان نخبه گرایی و نخبه پروری تفکیکی داشته بشیم. در جامعه ما نخبه پروری نیست ولی نخبه گرایی بر آن غالب است. زمینه های نخبه گرایی و نخبه سالاری سنتی از دیر باز در ایران وجود داشت ودر دورۀ معاصر هم که گرفتار نخبه گرایی پوپولیستی شده ایم. ما از ملت هایی هستیم که متأسفانه همچنان نیاز به قهرمان داریم و بیشتر وقتها این قهرمان نماها هستند که سوار بر امواج می شوند و پوپولیسم راه می اندازند. اما هرگز ما نخبه پرور نبودهایم.
✅ تا آنجا که بنده پیگیری کردم، متوسط ضریب هوشی ایران را حدود 84 براورد می کنند. این البته در حد گمانه ای است که باید مورد بررسی ومداقّه قرار بگیرد اما بنابر پاره ای داده ها ،رتبه ایران در 185 کشور جهان 97 بوده است. روشن است که اینجانب به ژنوم قومی خاصی به آن مفهوم ذاتباورانه قائل نیستم ودیدگاه نژادپرستانه را موجه نمی دانم ، اینکه بیاییم بگوییم برای نمونه نژاد "ژرمن" یا نژاد دیگر بهرۀ هوشی بیشتر و برتری دارد. تحقیقات زیادی هست که عوامل ساختی و کارکردی مانند فقر غذایی وضعف نهادهای آموزشی، متوسط هوش مردم را پایین می آورد و خود این میتواند بیانگر تاثیر ساختار های اقتصادی وفرهنگی در نخبهپروری باشد. در کشورهای توسعهیافته و یا پیشرو مانند آمریکا و انگلیس تا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و هنگکنگ، بهرۀ هوشی به طور متوسط بین 100 تا 105 است، در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه و اینها ، حدود 80 تا 90 گفته شده است و درکشورهای محروم و مشکلدار مثلا در آفریقا، بهرۀ هوشی پایین تر از 75 است.میبینید که هم در سطح فردی ، تفاوتهای قابل لمسی هست و هم در سطح جوامع و درمیان کشورها. برمبنای برخی مطالعات علمی، میانگین متوسط هوشی ایرانیان در چند سال اخیر افت آشکاری داشته است! البته هیچ کدام از اینها در حکم «امر پیشین» نیستند بلکه «امر پسینی» به شمار میروند وباید به صورت تجربی بررسی وتحقیق وتبیین بشوند.
✅ بر اساس آمارهای منتشر شده ما 4 تا 5 میلیون مهاجر ایرانی در 32 کشور جهان داریم که آمریکا بیشترین سهم را از آن دارد و یک میلیون ایرانی به آنجا مهاجرت کرده اند. بیش از یک چهارم ایرانیتبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند که در 67 گروه نژادی آمریکا، این بالاترین شاخص تحصیلات است. ایرانیان مقیم خارج از کشور، دستکم سرمایه ای بالغ بر 800 میلیارد دلار دارا هستند (برابر با بیش از یک دهه پول فروش نفت کشور) حالا این 800 میلیارد دلار به کنار. سرمایه فکری و سرمایه انسانی ما نیز علاوه بر این سرمایه اقتصادی، در خارج از کشورگردش می کند وخیر آن به سیستمهای فراملی می رسد. امروز بیش از 500 پروفسور ایرانی در ایالتهای متحد آمریکا وجود دارد که در ام آی تی یا استنفورد یا دیگر مراکزعلمی ودانشگاهی آمریکا تاثیرگذار هستند و این رقم برابر با یک پنجم کل استادان ما در داخل کشور است.
کل تعداد استادان در داخل کشور در سال89-90 برابر با 2560 نفر بوده است اما هماکنون تنها 500 استاد ایرانی در استانداردهای سطح بالای جهانی در آمریکا مشغول به کارند، آیا می توانید عمق ماجرا را تصور بکنید؟ تنها در آمریکا و نه در تمامی کشورهای دنیا، یک پنجم استادان در داخل، استاد ایرانی داریم!
همچنین متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه برابر با یک چهارم کل متخصصان ما در داخل هستند. بنا بر آمار خود آقایان مسوول، تنها نیم تا دو درصد از این ایرانیان مهاجرت کرده به خارج، فعالیت سیاسی دارند و مخالف سیاسی فعال نظام محسوب می شوند. میبینید که مسالهی ما فقط این نیست که نتوانستهایم اپوزوسیون را در داخل نگه داریم و با آن در یک تعامل سازنده باشیم تا کشور در مسیر پیشرفت حرکت بکند، چون اپوزوسیون در دنیای آزاد،سبب پیشرفت جوامع است،ما نهتنها از این ظرفیت استفاده نکردهایم بلکه کل نخبگانمان را هم داریم از دست میدهیم. وقتی خودشان میگویند نیم تا دو درصد اینها نیروی مخالف هستند، به این معنی است که دستکم ۹۸ درصد دیگر از این نخبگانی که رفتند، به سبب وضعیت و ناکارآمدی ساختار است که میروند و نمیتوانند اینجا بمانند و این حقیقتا یک فاجعه است.
✅ چندی پیش سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و در آن آشکار شد که ایران رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است، با 150 تا 180 هزار نفر خروجی در سال. براساس معادلههای اقتصادی، خروج سالانهی این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج 50 میلیارد دلار سرمایه در هر سال.
متن کامل این مصاحبه 👇
✨ → 3danet.ir/lMRX2
🌾 @sedanet | @mfarasatkhah
Forwarded from نشريه كارخانهدار
↙️ درس هایی از حاکم دوبی :
⭕️ مسئله اصلي ما «توسعه بود» ؛ به جای «پول مردم» از «ظرفیت مردم» استفاده کردیم
✍️ حسين معين آبادي
🔰 محمد بن راشد در کتاب " نگرش من و چالش های برتری" ضمن مروز گذشته فقير كشورش، به ارائه ایده ها و آمال خود در باب توسعه دوبی و امارات متحده عربی مي پردازد كه مي تواند تجربه خوبي براي ديگر كشورهاي اسلامي نيز باشد. برخي از مهمترين ايده هاي او را مرور مي كنيم:
1️⃣ به مردم حق اشتباه کردن دادیم
او معتقد است از عوامل موفقیت پدرم و بنده تاکید بر نقاط قوت بوده است نه ضعف، زیرا نقاط ضعف باعث ناامیدی و انزوا می شود. افراد که ناامید شوند، کاری انجام نمی دهند زیرا بزرگترین سرمایه یک کشور انسان های آن جامعه هستند. برای تربیت انسان ها باید هزینه کرد و اجازه داد تا کار کنند و اشتباه جزئی از کار است. نباید بابت اشتباه افراد، کاری بکنیم که آنها بترسند و قوه ابتکارشان خدشه ببیند.
2️⃣ فساد اداري را مستقيما كنترل مي كرديم
برای جذب سرمایه خارجی و بهره گیری از دستاوردهای بشری شرایط ویژه ای را در دوبی فراهم کردیم. ما معتقدیم فقدان فساد دولتی از عوامل عمده جذب سرمایه و فعالیت شرکت های خارجی است. من یک سازمان مخفی برای بررسی عملکرد ادارت دولتی ایجاد کردم بنام ” خریداران سری” که کارش بررسی عملکرد ادارت و شناسایی افراد موثر و همچنین مقابله با مفاسد است و این افراد با مراجعه به ادارات و یا تحت عنوان خدمه در ادارات به کار مشغولند. من به واسطه این افراد از کل عملکرد ادارات دولتی دوبی مطلع هستم.
3️⃣ مردم را در توسعه كشور شريك كرديم
برخلاف تصور، عامل توسعه نه پول است نه منابع، بلکه مهمترین سرمایه یک کشور مردمان آن کشور است و رهبر وظیفه دارد تا به نحو مطلوب از ظرفیت مردم خود استفاده کند و کشور را به توسعه برساند وگرنه عملش بی حاصل است.
رهبر باید به جای قصر نشینی، درون میدان کار و منازعه باشد. محیط زندگی ما متاثر از زندگی شیر و آهو در آفریقا است و هر دو باید با سرعت بدوند تا بتوانند زنده بمانند. یکی شکار کند و دیگری از شکار شدن بگریزد.
4️⃣ مسئله ما توسعه بود، نه تنبیه مردم
مهمترین مسئله رهبر، توسعه کشور است و مهم ترین بخش توسعه، توسعه اقتصادی است. بر همین اساس لازم است دوبی علاوه بر مرکز اقتصادی خاورمیانه به مرکز اقتصادی جهان تبدیل شود. تجربه ما در دوبی نشان داد که از یک محیط سخت طبیعی می توان یک شهر در اندازه استاندارد جهانی و جذاب برای زندگی ساخت و این مهم بدست نیامد مگر دست گذاشتن روی توانایی های افراد و گذشت از اشتباهات، وقتی کسی اشتباه میکند باید برای اصلاح او، تنبیه آخرین اقدام باشد.
5️⃣ پیروز صلح بودیم نه جنگ
تاکید اسلام بر صلح است. زیرا هیچ کس در جنگ برنده نیست. ما معتقدیم باید تمامی اختلافات خود را با صلح و دوستی حل کنیم و به تمامی برادران عرب خود این رویه را پیشنهاد می کنیم زیرا در جنگ برنده واقعی وجود ندارد و بازنده جنگ، در تلافی شکست، جنگ دیگری راه می اندازد. قرآن و احادیث پیامبر همه را به صلح دعوت می کند. آنان که بدنبال جنگ و درگیری هستند، قرآن را خوب نخوانده اند
6️⃣ برای سرمایه گذاران خارجی، معافیت مالیاتی تعیین کردیم
ما در دوبی با هدف جذب سرمایه خارجی، معافیت های مالیاتی قابل توجهی بر تمامی اشکال سرمایه گذاری وضع کرده ایم و حق انتقال صد در صد سود شرکت های خارجی فراهم است. امنیت از مهمترین ویژگی های امارات است و تاکنون بیش از 100 دولت در دوبی سرمایه گذاری کرده و 4 هزار شرکت خارجی در این کشور مشغول به کار هستند.
7️⃣ از نفت فروشی به تجارت روی آوردیم
برخلاف گذشته امروزه نفت نقش کلیدی در اقتصاد ما ندارد. و شرکت های تولیدی و خدماتی ما بیشترین درآمد را دارند به طوری که هواپیمایی امارات که در سال 1985 با دو هواپیمای اجاره ای افتتاح شد به علت مدیریت موفق، پس از حوادث 11 سپتامبر که تمامی خطوط هوایی با کاهش درآمد روبرو بود این خط هوایی سود آوری داشت./ مجله کارخانه دار
🔻 متن كامل را در لينك زير بخوانيد
https://b2n.ir/e78095
⭕️ مسئله اصلي ما «توسعه بود» ؛ به جای «پول مردم» از «ظرفیت مردم» استفاده کردیم
✍️ حسين معين آبادي
🔰 محمد بن راشد در کتاب " نگرش من و چالش های برتری" ضمن مروز گذشته فقير كشورش، به ارائه ایده ها و آمال خود در باب توسعه دوبی و امارات متحده عربی مي پردازد كه مي تواند تجربه خوبي براي ديگر كشورهاي اسلامي نيز باشد. برخي از مهمترين ايده هاي او را مرور مي كنيم:
1️⃣ به مردم حق اشتباه کردن دادیم
او معتقد است از عوامل موفقیت پدرم و بنده تاکید بر نقاط قوت بوده است نه ضعف، زیرا نقاط ضعف باعث ناامیدی و انزوا می شود. افراد که ناامید شوند، کاری انجام نمی دهند زیرا بزرگترین سرمایه یک کشور انسان های آن جامعه هستند. برای تربیت انسان ها باید هزینه کرد و اجازه داد تا کار کنند و اشتباه جزئی از کار است. نباید بابت اشتباه افراد، کاری بکنیم که آنها بترسند و قوه ابتکارشان خدشه ببیند.
2️⃣ فساد اداري را مستقيما كنترل مي كرديم
برای جذب سرمایه خارجی و بهره گیری از دستاوردهای بشری شرایط ویژه ای را در دوبی فراهم کردیم. ما معتقدیم فقدان فساد دولتی از عوامل عمده جذب سرمایه و فعالیت شرکت های خارجی است. من یک سازمان مخفی برای بررسی عملکرد ادارت دولتی ایجاد کردم بنام ” خریداران سری” که کارش بررسی عملکرد ادارت و شناسایی افراد موثر و همچنین مقابله با مفاسد است و این افراد با مراجعه به ادارات و یا تحت عنوان خدمه در ادارات به کار مشغولند. من به واسطه این افراد از کل عملکرد ادارات دولتی دوبی مطلع هستم.
3️⃣ مردم را در توسعه كشور شريك كرديم
برخلاف تصور، عامل توسعه نه پول است نه منابع، بلکه مهمترین سرمایه یک کشور مردمان آن کشور است و رهبر وظیفه دارد تا به نحو مطلوب از ظرفیت مردم خود استفاده کند و کشور را به توسعه برساند وگرنه عملش بی حاصل است.
رهبر باید به جای قصر نشینی، درون میدان کار و منازعه باشد. محیط زندگی ما متاثر از زندگی شیر و آهو در آفریقا است و هر دو باید با سرعت بدوند تا بتوانند زنده بمانند. یکی شکار کند و دیگری از شکار شدن بگریزد.
4️⃣ مسئله ما توسعه بود، نه تنبیه مردم
مهمترین مسئله رهبر، توسعه کشور است و مهم ترین بخش توسعه، توسعه اقتصادی است. بر همین اساس لازم است دوبی علاوه بر مرکز اقتصادی خاورمیانه به مرکز اقتصادی جهان تبدیل شود. تجربه ما در دوبی نشان داد که از یک محیط سخت طبیعی می توان یک شهر در اندازه استاندارد جهانی و جذاب برای زندگی ساخت و این مهم بدست نیامد مگر دست گذاشتن روی توانایی های افراد و گذشت از اشتباهات، وقتی کسی اشتباه میکند باید برای اصلاح او، تنبیه آخرین اقدام باشد.
5️⃣ پیروز صلح بودیم نه جنگ
تاکید اسلام بر صلح است. زیرا هیچ کس در جنگ برنده نیست. ما معتقدیم باید تمامی اختلافات خود را با صلح و دوستی حل کنیم و به تمامی برادران عرب خود این رویه را پیشنهاد می کنیم زیرا در جنگ برنده واقعی وجود ندارد و بازنده جنگ، در تلافی شکست، جنگ دیگری راه می اندازد. قرآن و احادیث پیامبر همه را به صلح دعوت می کند. آنان که بدنبال جنگ و درگیری هستند، قرآن را خوب نخوانده اند
6️⃣ برای سرمایه گذاران خارجی، معافیت مالیاتی تعیین کردیم
ما در دوبی با هدف جذب سرمایه خارجی، معافیت های مالیاتی قابل توجهی بر تمامی اشکال سرمایه گذاری وضع کرده ایم و حق انتقال صد در صد سود شرکت های خارجی فراهم است. امنیت از مهمترین ویژگی های امارات است و تاکنون بیش از 100 دولت در دوبی سرمایه گذاری کرده و 4 هزار شرکت خارجی در این کشور مشغول به کار هستند.
7️⃣ از نفت فروشی به تجارت روی آوردیم
برخلاف گذشته امروزه نفت نقش کلیدی در اقتصاد ما ندارد. و شرکت های تولیدی و خدماتی ما بیشترین درآمد را دارند به طوری که هواپیمایی امارات که در سال 1985 با دو هواپیمای اجاره ای افتتاح شد به علت مدیریت موفق، پس از حوادث 11 سپتامبر که تمامی خطوط هوایی با کاهش درآمد روبرو بود این خط هوایی سود آوری داشت./ مجله کارخانه دار
🔻 متن كامل را در لينك زير بخوانيد
https://b2n.ir/e78095
کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع
حاکم دوبی: مسئله ما «توسعه بود» ؛ به جای پول مردم از ظرفیت مردم استفاده کردیم - کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع
محمد بن راشد در کتاب " نگرش من و چالش های برتری" که توسط دکتر مسلم زمانی به فارسی ترجمه شده است به ارائه ایده ها و آمال خود در باب توسعه دوبی و امارات متحده عربی می پردازد. به علت اینکه این کشور در طول 5 دهه پس از تاسیس، از دستاوردهای قابل احترامی در خاورمیانه…
Forwarded from ایستگاه توسعه
💢شاخص فلاکت در ایران به آستانه ۷۰درصد رسیده است
فرشاد مومنی ، استاد اقتصاد
علائم بسیار جدّی تسخیرشدگی نظام تصمیمگیریهای اساسی کشور بدست سوداگران مالی مشاهده میشود.
اوضاع و احوال بانکها وضعیت بسیار مشکوکی از نظر نظم و قاعدهی مالی دارد.
سهم شبه پول از کل نقدینگی از مرز ۷۵درصد عبور کرده است .
امروز ایران بیسابقهترین ابعاد نابرابریهای ناموجه را تجربه میکنند .
@DevelopmentStation
فرشاد مومنی ، استاد اقتصاد
علائم بسیار جدّی تسخیرشدگی نظام تصمیمگیریهای اساسی کشور بدست سوداگران مالی مشاهده میشود.
اوضاع و احوال بانکها وضعیت بسیار مشکوکی از نظر نظم و قاعدهی مالی دارد.
سهم شبه پول از کل نقدینگی از مرز ۷۵درصد عبور کرده است .
امروز ایران بیسابقهترین ابعاد نابرابریهای ناموجه را تجربه میکنند .
@DevelopmentStation
❓از دکتر رنانی پرسیدم: آیا گمان نمی کنید توقف نقد حاکمان منجر به تداوم فساد و تعمیق روندهای ناکارآمد کنونی شود؟
او پاسخ داد: «بببنید این سیستم از نقطه سربه سر انرژی عبور کرده است. یعنی تراز ورودی و خروجی انرژی در آن منفی شده است. معنی ساده اش این است که مجموعه تولید و خلق ارزشی که در این سیستم میشود از مجموع منابعی مالی و مادی که مصرف می کند کمتر شده است. یعنی این سیستم دارد از مواهب خدادای یا از ذخایر و انباشتهای گذشته میخورد. چنین سیستمی خیلی نمیتواند به این روش ادامه بدهد و یک جایی کم میآورد و باید در خودش تغییرات اساسی بدهد. این نظام تدبیر سالهاست که به این نقطه رسیده است.
مثال میزنم؛ در دولت قبلی کسری بودجه بیشتر با انتشار پول و استقراض از بانکها تامین می شد و در دولت فعلی بیشتر با انتشار اوراق مشارکت که به معنی استقراض از مردم است و نیز مقداری هم با استقراض از بانکها تامین شده است. یک مدتی هم با فروش داراییهایش مثل کارخانهها و املاکی که داشته است روزگار گذرانده است. الان نقطهای است که همه آن منابع ته کشیده است و همه امکانها به نقطه پایان رسیده است و جز با یک تحول ساختاری نمیشود ادامه داد. سیستمی که خودش، خودش را به چنین نقطه ای رسانده است اصلا نیازی به نقد ندارد. دستاورهای خودش و بحرانهای خودش، بهترین نقد خودش است. جامعه این را فهمیده است.
اگر در حکومت هم عقل سلیمی باشد باید این را فهمیده باشد. پس مسئله امروز ما نقد حکومت نیست. شما به یک فرد پرخور زنهار میدهید تا بلکه سبک تغذیه خود را اصلاح کند تا مریض نشود. یا به یک بیمار معمولی هشدار میدهید تا او را متوجه اهمیت بیماری اش کنید تا برای درمان خودش اقدام کند. اما وقتی یک بیماری گرفتار سرطان شد، اصلا نیازی نیست شما به او یادآوری کنید که او بیمار است و سرطان خطرناک است؛ بلکه خود سرطان چنان تعادل زیستی او را به هم میزند که او خودش میفهمد یک مرض جدی دارد.
این جا تنها این بیمار باید از عقل سلیم و سلامت روان برخوردار باشد که به سرعت برود دنبال درمان خودش و سبک زندگی خودش را عوض کند. پس مسئله امروز ما در سطح کلان این نیست که باید هشدار بدهیم که سیستم بیمار است، این که عیان است، مسئله عقل سلیم و سلامت روانی نظام تدبیر است که اگر باشد به طور خودبهخود می رود دنبال درمان. و اگر نرفت، یعنی یک اشکالی در فهم و عقلانیت او وجود دارد که در این صورت باید او را مجبور کرد که برای درمان اقدام کند.
به نظر من جامعه ما الان خودش متوجه شده است که نظام تدبیر فهم درستی از مشکلات و بحرانها ندارد و جامعه شروع کرده و به شیوههای مختلف دارد فشار میآورد تا نظام را مجبور کند که خودش را اصلاح کند. در وا قع الان فهم جامعه از فهم روشنفکران و تحلیلگران جلوتر است، چون ما درباره بحرانها فکر میکنیم اما جامعه آنها را با گوشت و پوست خودش حس میکند. در چنین نقطهای دیگر نقد حکومت، کاربردی ندارد. الان باید روشنفکران به جای نقد حکومت، با جامعه گفتوگو کنند کمکش کنند تا از انتخابهای پرهزینه و خطرناک پرهیز کند.»
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
او پاسخ داد: «بببنید این سیستم از نقطه سربه سر انرژی عبور کرده است. یعنی تراز ورودی و خروجی انرژی در آن منفی شده است. معنی ساده اش این است که مجموعه تولید و خلق ارزشی که در این سیستم میشود از مجموع منابعی مالی و مادی که مصرف می کند کمتر شده است. یعنی این سیستم دارد از مواهب خدادای یا از ذخایر و انباشتهای گذشته میخورد. چنین سیستمی خیلی نمیتواند به این روش ادامه بدهد و یک جایی کم میآورد و باید در خودش تغییرات اساسی بدهد. این نظام تدبیر سالهاست که به این نقطه رسیده است.
مثال میزنم؛ در دولت قبلی کسری بودجه بیشتر با انتشار پول و استقراض از بانکها تامین می شد و در دولت فعلی بیشتر با انتشار اوراق مشارکت که به معنی استقراض از مردم است و نیز مقداری هم با استقراض از بانکها تامین شده است. یک مدتی هم با فروش داراییهایش مثل کارخانهها و املاکی که داشته است روزگار گذرانده است. الان نقطهای است که همه آن منابع ته کشیده است و همه امکانها به نقطه پایان رسیده است و جز با یک تحول ساختاری نمیشود ادامه داد. سیستمی که خودش، خودش را به چنین نقطه ای رسانده است اصلا نیازی به نقد ندارد. دستاورهای خودش و بحرانهای خودش، بهترین نقد خودش است. جامعه این را فهمیده است.
اگر در حکومت هم عقل سلیمی باشد باید این را فهمیده باشد. پس مسئله امروز ما نقد حکومت نیست. شما به یک فرد پرخور زنهار میدهید تا بلکه سبک تغذیه خود را اصلاح کند تا مریض نشود. یا به یک بیمار معمولی هشدار میدهید تا او را متوجه اهمیت بیماری اش کنید تا برای درمان خودش اقدام کند. اما وقتی یک بیماری گرفتار سرطان شد، اصلا نیازی نیست شما به او یادآوری کنید که او بیمار است و سرطان خطرناک است؛ بلکه خود سرطان چنان تعادل زیستی او را به هم میزند که او خودش میفهمد یک مرض جدی دارد.
این جا تنها این بیمار باید از عقل سلیم و سلامت روان برخوردار باشد که به سرعت برود دنبال درمان خودش و سبک زندگی خودش را عوض کند. پس مسئله امروز ما در سطح کلان این نیست که باید هشدار بدهیم که سیستم بیمار است، این که عیان است، مسئله عقل سلیم و سلامت روانی نظام تدبیر است که اگر باشد به طور خودبهخود می رود دنبال درمان. و اگر نرفت، یعنی یک اشکالی در فهم و عقلانیت او وجود دارد که در این صورت باید او را مجبور کرد که برای درمان اقدام کند.
به نظر من جامعه ما الان خودش متوجه شده است که نظام تدبیر فهم درستی از مشکلات و بحرانها ندارد و جامعه شروع کرده و به شیوههای مختلف دارد فشار میآورد تا نظام را مجبور کند که خودش را اصلاح کند. در وا قع الان فهم جامعه از فهم روشنفکران و تحلیلگران جلوتر است، چون ما درباره بحرانها فکر میکنیم اما جامعه آنها را با گوشت و پوست خودش حس میکند. در چنین نقطهای دیگر نقد حکومت، کاربردی ندارد. الان باید روشنفکران به جای نقد حکومت، با جامعه گفتوگو کنند کمکش کنند تا از انتخابهای پرهزینه و خطرناک پرهیز کند.»
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from محسن قریب(عقل سرخ)
🔅
برای اینکه واقعا بزرگ باشی
باید در کنار مردم قرار بگیری،
نه بالاتر از آنها…
#نلسون_ماندلا
یک روز که ریاست جمهوری آفریقای جنوبی بود برای نهار خوردن با همراهان به یک رستوران میرود. روی میز بزرگی که نشسته اند نگاه میکند به گوشه رستوران میبینید یک نفر شسته و رو از آنها میگیرد.
به یکی از محافظین میگوید بروید اورا به میز ما دعوت کنید.
طرف می آید با شرمندگی عرض ادب میکند و نهار را با رییس جمهوری صرف میکند.
پس از آنکه از رستوران خارج میشوند یکی از دوستان به ماندلا اصرار میکندکه این شخص کی بود که شما فقط او را دعوت کرده.
در جواب گفت این نگهبان زندان سلول من بودکه هر گاه زیاد تشنه بوده و درخواست آب میکردم، به جای آب ، شلوار خود را پایین آورده و از پنجره سلول بر من ادرار می کرد.
آن همراه خیلی عصبانی میشود.
وقتی میگوید چرا او را دعوت کرده.
نلسون ماندلا جواب میدهد دیدم ما وقتی به رستوران وارد شدیم آن شخص بسیار شرمنده و با ترس نشسته ودر ذهن خود فکر کردحالا که او را دیده شاید به فکر انتقام از کارهای گذشته او باشم.
خواستم به او اطمینان دهم که انقلاب ما به قصد انتقامجویی نیامده.
برای اینکه واقعا بزرگ باشی
باید در کنار مردم قرار بگیری،
نه بالاتر از آنها…
#نلسون_ماندلا
یک روز که ریاست جمهوری آفریقای جنوبی بود برای نهار خوردن با همراهان به یک رستوران میرود. روی میز بزرگی که نشسته اند نگاه میکند به گوشه رستوران میبینید یک نفر شسته و رو از آنها میگیرد.
به یکی از محافظین میگوید بروید اورا به میز ما دعوت کنید.
طرف می آید با شرمندگی عرض ادب میکند و نهار را با رییس جمهوری صرف میکند.
پس از آنکه از رستوران خارج میشوند یکی از دوستان به ماندلا اصرار میکندکه این شخص کی بود که شما فقط او را دعوت کرده.
در جواب گفت این نگهبان زندان سلول من بودکه هر گاه زیاد تشنه بوده و درخواست آب میکردم، به جای آب ، شلوار خود را پایین آورده و از پنجره سلول بر من ادرار می کرد.
آن همراه خیلی عصبانی میشود.
وقتی میگوید چرا او را دعوت کرده.
نلسون ماندلا جواب میدهد دیدم ما وقتی به رستوران وارد شدیم آن شخص بسیار شرمنده و با ترس نشسته ودر ذهن خود فکر کردحالا که او را دیده شاید به فکر انتقام از کارهای گذشته او باشم.
خواستم به او اطمینان دهم که انقلاب ما به قصد انتقامجویی نیامده.
(Competent Managers) مدیران شایسته
Photo
چرا در جا می زنیم؟ این سوالی است که از زاویه های مختلفی می توان بدان نگریست و آن را کاوید. امروز می خواهم یکی از مهم ترین علل عقب ماندگی ایران را مطرح کنم: «مسائل» ما، از «مشکلات» ما جداست.
منظور از "مشکلات"، گره ها و نارسایی هایی است که جامعه واقعاً درگیر آنهاست. منظور از "مسائل"، موضوعاتی است که توجه و توان جامعه صرف آنها می شود.
چند نمونه از "مشکلات" را ذکر می کنم:
- فقر و بیکاری
- تورم و گرانی - قرار داشتن بخش عمده اقتصاد، در اختیار بخش دولتی
- روند رو به ورشکستگی صندوق های بازنشستگی
-حجم انبوه پرونده های قضایی -افزایش مرگ و میر تصادفات رانندگی
- سوء مدیریت بحران آب و مشکلات زیست محیطی - ناکارآمدی نظام آموزشی در تربیت انسان های توانمند
- اصطکاک بیش از حد در سیاست خارجی
- موانع متعدد در مسیر راه اندازی و اداره کسب و کار
- کاهش اعتماد عمومی و اجتماعی
- فقدان ساز و کاری برای شنیدن و ترتیب اثر دادن به صداهای منتقد قدرت
- افزایش بیماری های قلبی،گوارشی، سرطان و اعصاب و روان - فرسودگی سیستم های تولید که نتیجه آن کاهش بهره وری و محصولات ناکارآمد است
- آلودگی هوا
در یک جامعه سالم، این "مشکل"ها، تبدیل به "مسأله"و ادبیات مشترک مردم و مسؤولان می شوند. تمام سوگیری ها از تبلیغات انتخاباتی، مقالات روزانه رسانه ها و مطالبات حزبی گرفته تا نطق های و قوانین پارلمان، مصوبات دولت و اقدامات عملی، همه و همه با محوریت مشکلاتی است که تبدیل شده اند به دغدغه و "مسأله" کشور.
اما در جامعه ما، مشکلات چیزی است و مسأله ها چیز دیگر! نگاهی بیندازید به آنچه در سال های اخیر به عنوان "مسأله" کشور، انرژی جامعه را صرف خود کرده و به دغدغه و محل گفت و گو تبدیل شده اند:
- جلوگیری از ورود یک شهروند زرتشتی به شورای فلان شهر - جلوگیری از ورود بانوان به ورزشگاه ها برای تماشای مسابقات ورزشی
- جلوگیری از نوازندگی زنان در ارکسترهای برخی شهرستان ها
- جلوگیری از برگزاری کنسرت در استان خراسان بنا به تشخیص شخصی برخی افراد
- مواجهه گشت های ارشاد با زنان و دختران بد حجاب
- اختصاص بودجه هزار میلیاردی برای فروش خودروهای دو خودرو ساز بزرگ داخلی
- توقیف یا سانسور فیلم ها و سریال هایی که خود سانسورچی ها مجوز ساختش را داده اند
- جنجال بر سر این که فلان بازیگر در اینستاگرامش فلان عکس یا متن را منتشر کرد
می بینید که مشکلات واقعی ایران به جای تبدیل شدن به "مسأله هایی برای حل شدن"، به کنجی رفته اند و یک سری موضوعات پیش پا افتاده و غیر مهم، جایشان را به عنوان مسأله های جعلی، پر کرده اند. (جعفر محمدی)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
منظور از "مشکلات"، گره ها و نارسایی هایی است که جامعه واقعاً درگیر آنهاست. منظور از "مسائل"، موضوعاتی است که توجه و توان جامعه صرف آنها می شود.
چند نمونه از "مشکلات" را ذکر می کنم:
- فقر و بیکاری
- تورم و گرانی - قرار داشتن بخش عمده اقتصاد، در اختیار بخش دولتی
- روند رو به ورشکستگی صندوق های بازنشستگی
-حجم انبوه پرونده های قضایی -افزایش مرگ و میر تصادفات رانندگی
- سوء مدیریت بحران آب و مشکلات زیست محیطی - ناکارآمدی نظام آموزشی در تربیت انسان های توانمند
- اصطکاک بیش از حد در سیاست خارجی
- موانع متعدد در مسیر راه اندازی و اداره کسب و کار
- کاهش اعتماد عمومی و اجتماعی
- فقدان ساز و کاری برای شنیدن و ترتیب اثر دادن به صداهای منتقد قدرت
- افزایش بیماری های قلبی،گوارشی، سرطان و اعصاب و روان - فرسودگی سیستم های تولید که نتیجه آن کاهش بهره وری و محصولات ناکارآمد است
- آلودگی هوا
در یک جامعه سالم، این "مشکل"ها، تبدیل به "مسأله"و ادبیات مشترک مردم و مسؤولان می شوند. تمام سوگیری ها از تبلیغات انتخاباتی، مقالات روزانه رسانه ها و مطالبات حزبی گرفته تا نطق های و قوانین پارلمان، مصوبات دولت و اقدامات عملی، همه و همه با محوریت مشکلاتی است که تبدیل شده اند به دغدغه و "مسأله" کشور.
اما در جامعه ما، مشکلات چیزی است و مسأله ها چیز دیگر! نگاهی بیندازید به آنچه در سال های اخیر به عنوان "مسأله" کشور، انرژی جامعه را صرف خود کرده و به دغدغه و محل گفت و گو تبدیل شده اند:
- جلوگیری از ورود یک شهروند زرتشتی به شورای فلان شهر - جلوگیری از ورود بانوان به ورزشگاه ها برای تماشای مسابقات ورزشی
- جلوگیری از نوازندگی زنان در ارکسترهای برخی شهرستان ها
- جلوگیری از برگزاری کنسرت در استان خراسان بنا به تشخیص شخصی برخی افراد
- مواجهه گشت های ارشاد با زنان و دختران بد حجاب
- اختصاص بودجه هزار میلیاردی برای فروش خودروهای دو خودرو ساز بزرگ داخلی
- توقیف یا سانسور فیلم ها و سریال هایی که خود سانسورچی ها مجوز ساختش را داده اند
- جنجال بر سر این که فلان بازیگر در اینستاگرامش فلان عکس یا متن را منتشر کرد
می بینید که مشکلات واقعی ایران به جای تبدیل شدن به "مسأله هایی برای حل شدن"، به کنجی رفته اند و یک سری موضوعات پیش پا افتاده و غیر مهم، جایشان را به عنوان مسأله های جعلی، پر کرده اند. (جعفر محمدی)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔲⭕️ دو گانگی در دغدغه مردم و مسئولین
🔹من به وجود شکاف بین اولویتهای مسوولان و مردم باور دارم و معتقدم این شکاف نهتنها در جزئیات که بعضاً در کلیات هم هست،
🔸اینکه مردم و مسوولان دو دسته اولویت متفاوت دارند، یا اولویتهایشان در کلیات یکسان و در جزئیات متفاوت است، یا با وجود اولویتهای یکسان، روشهای متفاوتی در پیگیری آنها به کار میبرند، نتیجه تفاوت در شناختها و منافع آنان است.
🔹هرکس با مقامات ارشد سیاسی کار کرده باشد، میداند که آنها در درون و بیرون جلسه دو روی متفاوت دارند. چیزهایی را میپذیرند که به آن باور ندارند و چیزهایی را انکار میکنند که شخصاً قبول دارند. آنها در فضای ابهامآلود، به دوگانگی شناختی و زیست دوگانه میرسند. چون شجاعت گفتن اعتقادات واقعیشان را ندارند یا تصور میکنند اگر بر اساس باورهای خود سخن بگویند، ممکن است میزشان را از دست بدهند. آنها دور میزها چسبیدهاند و کارکردشان چیزی جز خفه کردن سیستم اداری نیست.به گونهای حرف میزنند که بتواند صد جور تفسیر شود و هرگز موقعیت گوینده را به خطر نیندازد.در نتیجه اغلب تصمیمگیران ارشد درگیر زیست دوگانه هستند و خلاف آنچه باور دارند، حرف میزنند و تصمیم میگیرند.
🔸از سوی دیگر دولت ما (به معنای حاکمیت)، در درون خود موجودیتی بیطرف نیست. این در حالی است که یکی از نشانههای کیفیت حکمرانی، بیطرفی است.هرقدر این بیطرفی بیشتر نقض شود، نشاندهنده فساد بیشتر است.نه بیطرفی ایدئولوژیک دارد، نه بیطرفی طبقاتی، نه بیطرفی قشری، نه بیطرفی فرهنگی و نه بیطرفی اقتصادی. یعنی افرادی برای کلیت کشور تصمیم میگیرند که دچار تعارض منافعاند و در واقع در حال تصمیمگیری برای منافع خود هستند: پزشکی که در وزارت بهداشت مسوولیت دارد، برای منافع خود تصمیم میگیرد؛ کشاورزی که در وزارت کشاورزی مدیریت میکند یا صاحبصنعتی که در وزارت صنعت مسوولیت دارد نیز همچنین. شاید به همین دلیل است که هیچگاه در این کشور قانونی برای حل تعارض منافع به تصویب نرسیده است. این معضل امروز به نقطه حاد خود رسیده است: مردم احساس میکنند حاکمیت -یا نهادهایی در درون حاکمیت- به دنبال پیشبرد منافع خود هستند، نه منافع مردم.
🔹بنابراین فضای بسته حکومت، فقدان سازوکارهای نهادی مشورت با بخش خصوصی و جامعه مدنی و نهایتاً پیگیری منافع سیاستمداران به تشدید شکاف میان مردم و مسوولان دامن میزند. هرچه میزان مشارکتپذیری سیستم کاهش پیدا کند شکاف بین منافع و شناختهای مردم با مسوولان تشدید میشود.
🔸در ایران مکرراً دیدهایم که بخش خصوصی یا گروههای تخصصی نسبت به یک وضعیت خاص هشدار میدهند، روز بعد فلان مقام مسوول سخنرانی میکند و میگوید اتفاقاً در این عرصه در جهان پیشرو هستیم و هیچ مشکلی نداریم!
🔹مساله دیگر این است که سیستم، مجموعهای از انگارههای ایدئولوژیک و بنیانهای اصولی برای خود تعریف کرده که از آنها پا پس نمیکشد. یعنی مردم از برخی چیزها عبور کردهاند اما سیستم سیاسی هنوز بر سر آنها ایستاده است.
🔸من فکر میکنم برای کاهش این شکاف باید توازن جدیدی در نیروهای جامعه ایجاد شود. هرچه طرف مردم قویتر شود، فشار برای کاستن از این شکاف بیشتر میشود. به عنوان مثال ابزارهای دیجیتال امروز، قابلیت کاهش این شکاف را دارند و به همین دلیل با آنها دشمنی میشود. بخشی از دشمنی با تلگرام، به دلیل نیرویی است که به مردم میدهد.
🔹یکی از پیامدهای جدی این شکاف، کاهش فزاینده اعتماد است. وقتی اعتماد کاهش پیدا کند، امکان همکاری کم میشود.دومین پیامد این شکاف، تولید نوعی بیانگیزگی است. حتی اگر حکومت به گمان خود در حال حرکت به سمت منافع مردم باشد، ولی ادراک مردم این باشد که حرکت حکومت در مسیر خواست و منافعشان نیست، بیانگیزه میشوند. نتیجه این بیانگیزگی را در بخشهای مختلف میتوان دید: از کمکاری در ادارات گرفته تا بر عهده نگرفتن مسوولیت در قبال مسائلی مثل صرفهجویی در مصرف آب.
🔸از سوی دیگر هرچه نارضایتی و عدم مشارکت بالا رود، جامعه دچار افسردگی میشود، تخریب افزایش مییابد، ناامیدی اجتماعی و میل به مهاجرت رشد میکند، فرار سرمایه سرعت میگیرد و جلب مشارکت و سرمایه هزینهبرتر میشود .در نهایت کاهش مشروعیت حکومت از نتایج عدم اشتراک اولویتهای مردم و مسوولان است. هرچه کاهش مشروعیت شدیدتر باشد، اتکای حکومت به حلقه محدود هوادارانش بیشتر شده و او را مجبور میکند رانتهای بیشتری به آنان بدهد تا وفاداریشان را حفظ کند. توزیع رانتهای گسترده از نگاه اکثریت مردم به معنای فساد بیشتر است و این چرخه قهقرایی باز هم تشدید میشود.
✍️دکتر محمد فاضلی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔹من به وجود شکاف بین اولویتهای مسوولان و مردم باور دارم و معتقدم این شکاف نهتنها در جزئیات که بعضاً در کلیات هم هست،
🔸اینکه مردم و مسوولان دو دسته اولویت متفاوت دارند، یا اولویتهایشان در کلیات یکسان و در جزئیات متفاوت است، یا با وجود اولویتهای یکسان، روشهای متفاوتی در پیگیری آنها به کار میبرند، نتیجه تفاوت در شناختها و منافع آنان است.
🔹هرکس با مقامات ارشد سیاسی کار کرده باشد، میداند که آنها در درون و بیرون جلسه دو روی متفاوت دارند. چیزهایی را میپذیرند که به آن باور ندارند و چیزهایی را انکار میکنند که شخصاً قبول دارند. آنها در فضای ابهامآلود، به دوگانگی شناختی و زیست دوگانه میرسند. چون شجاعت گفتن اعتقادات واقعیشان را ندارند یا تصور میکنند اگر بر اساس باورهای خود سخن بگویند، ممکن است میزشان را از دست بدهند. آنها دور میزها چسبیدهاند و کارکردشان چیزی جز خفه کردن سیستم اداری نیست.به گونهای حرف میزنند که بتواند صد جور تفسیر شود و هرگز موقعیت گوینده را به خطر نیندازد.در نتیجه اغلب تصمیمگیران ارشد درگیر زیست دوگانه هستند و خلاف آنچه باور دارند، حرف میزنند و تصمیم میگیرند.
🔸از سوی دیگر دولت ما (به معنای حاکمیت)، در درون خود موجودیتی بیطرف نیست. این در حالی است که یکی از نشانههای کیفیت حکمرانی، بیطرفی است.هرقدر این بیطرفی بیشتر نقض شود، نشاندهنده فساد بیشتر است.نه بیطرفی ایدئولوژیک دارد، نه بیطرفی طبقاتی، نه بیطرفی قشری، نه بیطرفی فرهنگی و نه بیطرفی اقتصادی. یعنی افرادی برای کلیت کشور تصمیم میگیرند که دچار تعارض منافعاند و در واقع در حال تصمیمگیری برای منافع خود هستند: پزشکی که در وزارت بهداشت مسوولیت دارد، برای منافع خود تصمیم میگیرد؛ کشاورزی که در وزارت کشاورزی مدیریت میکند یا صاحبصنعتی که در وزارت صنعت مسوولیت دارد نیز همچنین. شاید به همین دلیل است که هیچگاه در این کشور قانونی برای حل تعارض منافع به تصویب نرسیده است. این معضل امروز به نقطه حاد خود رسیده است: مردم احساس میکنند حاکمیت -یا نهادهایی در درون حاکمیت- به دنبال پیشبرد منافع خود هستند، نه منافع مردم.
🔹بنابراین فضای بسته حکومت، فقدان سازوکارهای نهادی مشورت با بخش خصوصی و جامعه مدنی و نهایتاً پیگیری منافع سیاستمداران به تشدید شکاف میان مردم و مسوولان دامن میزند. هرچه میزان مشارکتپذیری سیستم کاهش پیدا کند شکاف بین منافع و شناختهای مردم با مسوولان تشدید میشود.
🔸در ایران مکرراً دیدهایم که بخش خصوصی یا گروههای تخصصی نسبت به یک وضعیت خاص هشدار میدهند، روز بعد فلان مقام مسوول سخنرانی میکند و میگوید اتفاقاً در این عرصه در جهان پیشرو هستیم و هیچ مشکلی نداریم!
🔹مساله دیگر این است که سیستم، مجموعهای از انگارههای ایدئولوژیک و بنیانهای اصولی برای خود تعریف کرده که از آنها پا پس نمیکشد. یعنی مردم از برخی چیزها عبور کردهاند اما سیستم سیاسی هنوز بر سر آنها ایستاده است.
🔸من فکر میکنم برای کاهش این شکاف باید توازن جدیدی در نیروهای جامعه ایجاد شود. هرچه طرف مردم قویتر شود، فشار برای کاستن از این شکاف بیشتر میشود. به عنوان مثال ابزارهای دیجیتال امروز، قابلیت کاهش این شکاف را دارند و به همین دلیل با آنها دشمنی میشود. بخشی از دشمنی با تلگرام، به دلیل نیرویی است که به مردم میدهد.
🔹یکی از پیامدهای جدی این شکاف، کاهش فزاینده اعتماد است. وقتی اعتماد کاهش پیدا کند، امکان همکاری کم میشود.دومین پیامد این شکاف، تولید نوعی بیانگیزگی است. حتی اگر حکومت به گمان خود در حال حرکت به سمت منافع مردم باشد، ولی ادراک مردم این باشد که حرکت حکومت در مسیر خواست و منافعشان نیست، بیانگیزه میشوند. نتیجه این بیانگیزگی را در بخشهای مختلف میتوان دید: از کمکاری در ادارات گرفته تا بر عهده نگرفتن مسوولیت در قبال مسائلی مثل صرفهجویی در مصرف آب.
🔸از سوی دیگر هرچه نارضایتی و عدم مشارکت بالا رود، جامعه دچار افسردگی میشود، تخریب افزایش مییابد، ناامیدی اجتماعی و میل به مهاجرت رشد میکند، فرار سرمایه سرعت میگیرد و جلب مشارکت و سرمایه هزینهبرتر میشود .در نهایت کاهش مشروعیت حکومت از نتایج عدم اشتراک اولویتهای مردم و مسوولان است. هرچه کاهش مشروعیت شدیدتر باشد، اتکای حکومت به حلقه محدود هوادارانش بیشتر شده و او را مجبور میکند رانتهای بیشتری به آنان بدهد تا وفاداریشان را حفظ کند. توزیع رانتهای گسترده از نگاه اکثریت مردم به معنای فساد بیشتر است و این چرخه قهقرایی باز هم تشدید میشود.
✍️دکتر محمد فاضلی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎