🔆پدیده سواد مصنوعی و الگوی جدید نادانی
دکتر لشکربلوکی
روزانه فقط در تلگرام بیش از ۳ میلیون مطلب منتشر می شود. جالب است بدانید در ساعت ۴ صبح که میزان مطالب منتشر شده به کمترین مقدار خود می رسد نیز ۲۵ هزار مطلب نشر می یابد. این میزان تولید محتوا در شبکه های مختلف اجتماعی در طول تاریخ بی نظیر و فوق العاده است و منجر به پدیده جالبی شده: «همه ما» راجع به «همه چیز» می دانیم اما با ويژگی هایی خاص.
کارل تارو ژورنالیست معروف ژاپنی می گوید: هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن میگوید ما وانمود می کنیم که دربارۀ آن میدانیم. همکارانمان دربارۀ فیلم، کتاب، قیمت ارز، حمله نظامی آمریکا صحبت میکنند سرمان را بالا و پایین می بریم یعنی من هم دربارۀ آن می دانم.
این در صورتی است که آن ها دربارۀ آن موضوع فقط نظرات کس دیگری را در یک شبکه اجتماعی خوانده اند و آن را بازگو می کنند همان گونه که ما نیز چنین می کنیم. ما به شکلی خطرناک به نوعی کپی برداری از دانایی نزدیک میشویم، که در واقع الگوی جدید نادانی است. ما با سواد مصنوعی روبرو هستیم.
تحلیل و تجویز راهبردی:
رسانه ها باعث شده اند به سرعت برق در معرض اخبار و به سرعت باد در معرض تحلیل اخبار قرار بگیریم. محیط اطراف ما پر است از اخبار مغشوش، اعداد و ارقام گول زننده و حرف های جهتدار. سه مساله این موضوع را تشدید می کند:
۱. حجم بالای اخبار و تحلیل ها. اطلاعات بیشتر یعنی فرصت کمتر برای بررسی دقیق تر آن ها.
۲. سبک زندگی شتابان: زندگی امروزی نسبت به 200 سال پیش بسیار چگال تر شده است. یعنی میزان رخدادهای کاری و ارتباطاتی در واحد زمان بیشتر شده است.
۳. سواد مصنوعی: نظرات ما از پرسهزدن در شبکههای اجتماعی سرچشمه میگیرند، نه مطالعۀ کتابها! این کپی برداری از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است.
به همین خاطر است که اخبار درست، غلط، شایعه و حقیقت در فضای مجازی تقریبا هم ارزشاند. چرا؟ چون ما فرصت نمی کنیم که درستی آن چه را که دریافت می کنیم، بررسی کنیم. بلافاصله آن را می خوانیم و احتمالا آن را برای دیگران فوروارد (ارسال) می کنیم و در گفتگوهای خانوادگی یا دوستانه یا کاری مان از آن اطلاعات استفاده می کنیم که نشان دهیم از زمانه عقب نیستیم.
⁉️چه می توان کرد؟
۱. تعلیق قضاوت. نه باور کنید و نه رد کنید. زمانی که استدلال به نفع یا علیه آن گفته یا نوشته ندارید نه ردش کنید و نه تأیید، قضاوت خود را معلق کنید تا زمان دریافت اطلاعات کافی برای قضاوت.
۲. در حالت غیر طبیعی قضاوت نکنید. مطالعات نشان داده اند زمانی که افراد از آرامش فکری بیشتری برخوردارند، کیفیت قضاوت های حرفه ای شان افزایش می یابد. بنابراین زمانی که شتاب زده، هیجانی، خسته و پریشان هستیم، کیفیت قضاوت های ما افت می کند و قضاوتی که در زمان شتاب زدگی می کنیم به اندازه قضاوت یک فرد مست [غیر عادی]، غیرقابل اتکاست.
۳. به ساختارهای مشکوک، حساس باشید. جملاتی که با فعل مجهول و بدون فاعل ساخته شدهاند مانند «گفته میشود» یا «شنیدهها حاکی از آن است که» و «یا بر اساس اخبار منتشر شده» روشی برای پیچاندن شما هستند. در این ساختارها خبر وجود دارد. اما منبع خبر وجود ندارد.
۴. برای هر چه می خوانید یا می شنوید از خودتان بپرسید:
الف) آیا از منبع خبر/گزارش مطمئن هستم؟
ب) آیا شواهد تاییدکننده یا استدلال های قانع کننده آورده شده یا اینکه یک حرف به زبان های مختلف تکرار شده؟
ج) آیا بین مقدمه و اطلاعات ارایه شده و نتایج رابطه منطقی وجود دارد؟
د) آیا تمام واقعیت بیان شده یا بخشی از واقعیت؟
۵. از چرا و کلمات هم خانواده استفاده کنید. آدم های دقیق دائم می پرسند چرا؟ چرا کاندیدای ریاست جمهوری شما بهتر است؟ چه چیز باعث می شود که فکر کنید قیمت ارز بالا می رود؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟
۶. در فلسفه منطق، فصلی وجود دارد به نام مغالطات. برای تقویت تفکر سنجش گرانه (انتقادی) بخش مغالطات را بخوانید تا با بیش از ۷۰ نوع مغالطه (=دامگاه اشتباه ذهنی) آشنا شوید.
۷. حضور در شبکه های اجتماعی مفید است. جریان آزاد اطلاعات در آن بسیار جذاب، مفید و غنیمت است. اما فراموش نکنیم که آن ها نمی توانند جایگزین کتاب و تفکر عمیق شوند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
دکتر لشکربلوکی
روزانه فقط در تلگرام بیش از ۳ میلیون مطلب منتشر می شود. جالب است بدانید در ساعت ۴ صبح که میزان مطالب منتشر شده به کمترین مقدار خود می رسد نیز ۲۵ هزار مطلب نشر می یابد. این میزان تولید محتوا در شبکه های مختلف اجتماعی در طول تاریخ بی نظیر و فوق العاده است و منجر به پدیده جالبی شده: «همه ما» راجع به «همه چیز» می دانیم اما با ويژگی هایی خاص.
کارل تارو ژورنالیست معروف ژاپنی می گوید: هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن میگوید ما وانمود می کنیم که دربارۀ آن میدانیم. همکارانمان دربارۀ فیلم، کتاب، قیمت ارز، حمله نظامی آمریکا صحبت میکنند سرمان را بالا و پایین می بریم یعنی من هم دربارۀ آن می دانم.
این در صورتی است که آن ها دربارۀ آن موضوع فقط نظرات کس دیگری را در یک شبکه اجتماعی خوانده اند و آن را بازگو می کنند همان گونه که ما نیز چنین می کنیم. ما به شکلی خطرناک به نوعی کپی برداری از دانایی نزدیک میشویم، که در واقع الگوی جدید نادانی است. ما با سواد مصنوعی روبرو هستیم.
تحلیل و تجویز راهبردی:
رسانه ها باعث شده اند به سرعت برق در معرض اخبار و به سرعت باد در معرض تحلیل اخبار قرار بگیریم. محیط اطراف ما پر است از اخبار مغشوش، اعداد و ارقام گول زننده و حرف های جهتدار. سه مساله این موضوع را تشدید می کند:
۱. حجم بالای اخبار و تحلیل ها. اطلاعات بیشتر یعنی فرصت کمتر برای بررسی دقیق تر آن ها.
۲. سبک زندگی شتابان: زندگی امروزی نسبت به 200 سال پیش بسیار چگال تر شده است. یعنی میزان رخدادهای کاری و ارتباطاتی در واحد زمان بیشتر شده است.
۳. سواد مصنوعی: نظرات ما از پرسهزدن در شبکههای اجتماعی سرچشمه میگیرند، نه مطالعۀ کتابها! این کپی برداری از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است.
به همین خاطر است که اخبار درست، غلط، شایعه و حقیقت در فضای مجازی تقریبا هم ارزشاند. چرا؟ چون ما فرصت نمی کنیم که درستی آن چه را که دریافت می کنیم، بررسی کنیم. بلافاصله آن را می خوانیم و احتمالا آن را برای دیگران فوروارد (ارسال) می کنیم و در گفتگوهای خانوادگی یا دوستانه یا کاری مان از آن اطلاعات استفاده می کنیم که نشان دهیم از زمانه عقب نیستیم.
⁉️چه می توان کرد؟
۱. تعلیق قضاوت. نه باور کنید و نه رد کنید. زمانی که استدلال به نفع یا علیه آن گفته یا نوشته ندارید نه ردش کنید و نه تأیید، قضاوت خود را معلق کنید تا زمان دریافت اطلاعات کافی برای قضاوت.
۲. در حالت غیر طبیعی قضاوت نکنید. مطالعات نشان داده اند زمانی که افراد از آرامش فکری بیشتری برخوردارند، کیفیت قضاوت های حرفه ای شان افزایش می یابد. بنابراین زمانی که شتاب زده، هیجانی، خسته و پریشان هستیم، کیفیت قضاوت های ما افت می کند و قضاوتی که در زمان شتاب زدگی می کنیم به اندازه قضاوت یک فرد مست [غیر عادی]، غیرقابل اتکاست.
۳. به ساختارهای مشکوک، حساس باشید. جملاتی که با فعل مجهول و بدون فاعل ساخته شدهاند مانند «گفته میشود» یا «شنیدهها حاکی از آن است که» و «یا بر اساس اخبار منتشر شده» روشی برای پیچاندن شما هستند. در این ساختارها خبر وجود دارد. اما منبع خبر وجود ندارد.
۴. برای هر چه می خوانید یا می شنوید از خودتان بپرسید:
الف) آیا از منبع خبر/گزارش مطمئن هستم؟
ب) آیا شواهد تاییدکننده یا استدلال های قانع کننده آورده شده یا اینکه یک حرف به زبان های مختلف تکرار شده؟
ج) آیا بین مقدمه و اطلاعات ارایه شده و نتایج رابطه منطقی وجود دارد؟
د) آیا تمام واقعیت بیان شده یا بخشی از واقعیت؟
۵. از چرا و کلمات هم خانواده استفاده کنید. آدم های دقیق دائم می پرسند چرا؟ چرا کاندیدای ریاست جمهوری شما بهتر است؟ چه چیز باعث می شود که فکر کنید قیمت ارز بالا می رود؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟
۶. در فلسفه منطق، فصلی وجود دارد به نام مغالطات. برای تقویت تفکر سنجش گرانه (انتقادی) بخش مغالطات را بخوانید تا با بیش از ۷۰ نوع مغالطه (=دامگاه اشتباه ذهنی) آشنا شوید.
۷. حضور در شبکه های اجتماعی مفید است. جریان آزاد اطلاعات در آن بسیار جذاب، مفید و غنیمت است. اما فراموش نکنیم که آن ها نمی توانند جایگزین کتاب و تفکر عمیق شوند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌈سلسله مباحث "بررسی مشکلات فرایند مدرنیزاسیون در ایران" (5)
🔸پ. مرزهای مدرنیته، مدرنیزم و مدرنیزاسیون: ازدیدگاه جامعه شناسی، مدرنیته بیشتر همان مدرنیزاسیون مراد میشود که زندگی صنعتی و شهری به ذهن میآید. از نظر فلاسفه سیاسی، مدرنیته به معنای دموکراسی خواهد بود؛ و از منظر اقتصاددانان مدرنیته یعنی کاپیتالیسم و توسعه اقتصادی.
🔸از این رو مدرنیته تعریف واحدی ندارد. نباید آنها را بهجای یکدیگر بکار برد. «واژه ی تجدد برابر دقیقی برای مدرنیته نیست، چراکه تمامی معنا را نمی رساند... واژه ی تجدد که پس از انقلاب مشروعیت بکار رفت، بیش و کم معنای نوآوری داشت... آن روزها واژه ی تجدد، نوطلبی را میرساند، اما نویسندگانی که خود نوطلب بودند بدان واکنش منفی نشان دادند.» (احمدی، 1373، 4)
🔸اگر حوزه فعالیت و کاری آنها روشن شود آنگاه به جدایی آنها از یکدیگر کاملا روشن میشود، لذا مدرنیته مجموعه ای از یک رشته مفاهیمی است فراتر از ابزار، اساس و پایه تمدن غرب است و مدرنیسم مجموعه عناصر بیرونی و قابل دید مدرنیته است. مدرنیته در عمق شکل می گیرد و جنبش اعماق است. به کار وند اصلی جامعه و فرهنگ مرتبط است.
🔸حال آنکه مدرنیسم که کاملا از مدرنیته متفاوت است، خود را در شکل بیرونی نمود میدهد به این ترتیب مدرنیته جنبش عمق و مدرنیسم جنبش در سطح است. (هودشتیان، مدرنیته1380، 72-71)با توجه به بحث فوق دقیقا جایگاه مدرنیزاسیون روشن میشود که آن مجموعه تحولاتی است که در امور رو بنایی ظاهر میشود.
🔸میتوان آن سه را بشکل ذیل فرموله کرد: مدرنیته مجموعه ای از مفاهیم و امری ذهنی است و مدرنیسم ساختمان بیرونی مدرنیته است و امری عینی. و مدرنیزاسیون مجموعه تحولات نو است که در ساختار های بیرونی و روبنایی جامعه رخ میدهد. نظریه نوسازی بعد از روشن شدن مرزهای مدرنیته، مدرنیسم و مدرنیزاسیون، جا دارد که نظریه نوسازی را مورد بررسی قرار دهیم.
🔸این نظریه در غرب باعث پیشرفت و امری مثبت بود اما در جوامع شرقی چنین دستاورد ی نداشت و باعث بحران در جوامع شرقی شد. ما باید همه ی آنچه را که غرب به ما آموخته است از نو بیاموزیم و نقادی کنیم و هرگز از یاد نبریم که سروری مادی تمدن غرب به معنای سروری مطلق همه ی معیارها و شیوههای زندگی و فرهنگ آن نیست. (آشوری، 1392، 11)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸پ. مرزهای مدرنیته، مدرنیزم و مدرنیزاسیون: ازدیدگاه جامعه شناسی، مدرنیته بیشتر همان مدرنیزاسیون مراد میشود که زندگی صنعتی و شهری به ذهن میآید. از نظر فلاسفه سیاسی، مدرنیته به معنای دموکراسی خواهد بود؛ و از منظر اقتصاددانان مدرنیته یعنی کاپیتالیسم و توسعه اقتصادی.
🔸از این رو مدرنیته تعریف واحدی ندارد. نباید آنها را بهجای یکدیگر بکار برد. «واژه ی تجدد برابر دقیقی برای مدرنیته نیست، چراکه تمامی معنا را نمی رساند... واژه ی تجدد که پس از انقلاب مشروعیت بکار رفت، بیش و کم معنای نوآوری داشت... آن روزها واژه ی تجدد، نوطلبی را میرساند، اما نویسندگانی که خود نوطلب بودند بدان واکنش منفی نشان دادند.» (احمدی، 1373، 4)
🔸اگر حوزه فعالیت و کاری آنها روشن شود آنگاه به جدایی آنها از یکدیگر کاملا روشن میشود، لذا مدرنیته مجموعه ای از یک رشته مفاهیمی است فراتر از ابزار، اساس و پایه تمدن غرب است و مدرنیسم مجموعه عناصر بیرونی و قابل دید مدرنیته است. مدرنیته در عمق شکل می گیرد و جنبش اعماق است. به کار وند اصلی جامعه و فرهنگ مرتبط است.
🔸حال آنکه مدرنیسم که کاملا از مدرنیته متفاوت است، خود را در شکل بیرونی نمود میدهد به این ترتیب مدرنیته جنبش عمق و مدرنیسم جنبش در سطح است. (هودشتیان، مدرنیته1380، 72-71)با توجه به بحث فوق دقیقا جایگاه مدرنیزاسیون روشن میشود که آن مجموعه تحولاتی است که در امور رو بنایی ظاهر میشود.
🔸میتوان آن سه را بشکل ذیل فرموله کرد: مدرنیته مجموعه ای از مفاهیم و امری ذهنی است و مدرنیسم ساختمان بیرونی مدرنیته است و امری عینی. و مدرنیزاسیون مجموعه تحولات نو است که در ساختار های بیرونی و روبنایی جامعه رخ میدهد. نظریه نوسازی بعد از روشن شدن مرزهای مدرنیته، مدرنیسم و مدرنیزاسیون، جا دارد که نظریه نوسازی را مورد بررسی قرار دهیم.
🔸این نظریه در غرب باعث پیشرفت و امری مثبت بود اما در جوامع شرقی چنین دستاورد ی نداشت و باعث بحران در جوامع شرقی شد. ما باید همه ی آنچه را که غرب به ما آموخته است از نو بیاموزیم و نقادی کنیم و هرگز از یاد نبریم که سروری مادی تمدن غرب به معنای سروری مطلق همه ی معیارها و شیوههای زندگی و فرهنگ آن نیست. (آشوری، 1392، 11)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌈سلسله مباحث "بررسی مشکلات فرایند مدرنیزاسیون در ایران" (6)
🔸ت. جهانی شدن مدرنیته و مدرنیزاسیون : خروج مدرنیته و مدرنیزاسیون از غرب بهسوی سایر ممالک به امر فرامرزی و جهانی شدن تبدیل شد. در این فضا امر بازگشت به گذشته غیرممکن به نظر میرسد. چرا که فرایند مدرنیته و تحقق مدرنیزاسیون در کشورها از جمله ایران حوادثی را پدید آوردهاند.که برگشت به گذشته را ناممکن و غیر معقول ساخته است.
🔸«این نظریه تحت عنوان: پیدایش شرایط عدم بازگشت تاریخی» مطرح میشود. (هودشتیان، 1380، 10) زیرا شرایط پیشین کاملا از بین رفته است و تحول کیفی رخ داده است. این شرایط با سنت و مدرن آمیخته شدند و به یک تعادل نسبی رسیدهاند. وترکیبی حاصل شده است که جامعه با آن ادامه حیات می دهد.
🔸لذا برگشت میتواند تعادل به وجود آمده را بهم ریزد، و آنچه هست بمراتب بدتر شود. و عقلایی نیز به نظر نمیرسد."پیدایش شرایط نوین که ما حاصل برش تاریخی از گذشته و پدید آوردنده ی یک مجموعه ی ارزش ترکیبی است و اساسا برگشت ناپذیر است. یعنی پس از ایجاد شرایط نوین دیگر امکان در هم ریختن کامل و همه جابنه ی آن، و بازسازی کامل گذشته بهطور واقعی و خصوصا اجتماعی برای همیشه از میان رود.
🔸(همان، 90)در این فرآیند بعد مادی غرب از جمله اقتصاد، صنعت، نوع مصرف و در موارد بسیاری فرهنگ و ارزش های غرب از خانه خویش به خانههای دیگر ممالک راه یافته است و این یعنی جهانی شدن مدرنیته و مدرنیزاسیون، این مهمان ناخوانده سراز پا نمی شناسد و یکه تازی میکند و خود را صاحب جهان می پندارد و دیگران را هیچ.
🔸این روند در دهههای اخیر شتابی دوچندان در جهان یافته است." جهانی شدن از زاویه ی که ما مطرح می کنیم نتایجی دارد که اساسا درفضای محدود یک تحلیل صرفا اقتصادی نمی گنجد".(همان، 63) اقتصاد و صنعت برتر این توهم را ایجاد میکند که دیگران هیچ اند و همه چیز دنیا در ما خلاصه میشود.
🔸دیگران باید سر تعظیم فرود آورند! این نگاه خود خواهانه و مغرور پایان خوشی ندارد."اما این وضعیت نه در شکل ناب مشاهده ی مستقیم و ساده،بلکه همیشه ازطریق مقدمات و نظریههای وساطت گری بر ما ظاهر میشود بنابراین نیرومندترین اینها مقوله مدرنیته است. (تاملینسون، 1381، 53) شایان ذکر است که جهانی شدن مدرنیته و مدنیزاسیون در دهههای اخیر باعث شده است که دیگر غرب چون گذشته چندان بر مناطق نفوذی خود کنترل مطلق ندارد.
🔸و از تسلط غرب بر جهان بسیار کاسته شده است.پس جهانی شدن تماما در غرب سود نبوده است؛ ممالک شرقی از جمله ایران نیز با بهره گیری از غرب در زمینههای گوناگون از قبیل اقتصاد، تکنولوژی، آموزش وپرورش، نظامی گری و... بهصورت مطلق وابسته غرب نیست و بعضا در مقابل غرب نیز وجود دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸ت. جهانی شدن مدرنیته و مدرنیزاسیون : خروج مدرنیته و مدرنیزاسیون از غرب بهسوی سایر ممالک به امر فرامرزی و جهانی شدن تبدیل شد. در این فضا امر بازگشت به گذشته غیرممکن به نظر میرسد. چرا که فرایند مدرنیته و تحقق مدرنیزاسیون در کشورها از جمله ایران حوادثی را پدید آوردهاند.که برگشت به گذشته را ناممکن و غیر معقول ساخته است.
🔸«این نظریه تحت عنوان: پیدایش شرایط عدم بازگشت تاریخی» مطرح میشود. (هودشتیان، 1380، 10) زیرا شرایط پیشین کاملا از بین رفته است و تحول کیفی رخ داده است. این شرایط با سنت و مدرن آمیخته شدند و به یک تعادل نسبی رسیدهاند. وترکیبی حاصل شده است که جامعه با آن ادامه حیات می دهد.
🔸لذا برگشت میتواند تعادل به وجود آمده را بهم ریزد، و آنچه هست بمراتب بدتر شود. و عقلایی نیز به نظر نمیرسد."پیدایش شرایط نوین که ما حاصل برش تاریخی از گذشته و پدید آوردنده ی یک مجموعه ی ارزش ترکیبی است و اساسا برگشت ناپذیر است. یعنی پس از ایجاد شرایط نوین دیگر امکان در هم ریختن کامل و همه جابنه ی آن، و بازسازی کامل گذشته بهطور واقعی و خصوصا اجتماعی برای همیشه از میان رود.
🔸(همان، 90)در این فرآیند بعد مادی غرب از جمله اقتصاد، صنعت، نوع مصرف و در موارد بسیاری فرهنگ و ارزش های غرب از خانه خویش به خانههای دیگر ممالک راه یافته است و این یعنی جهانی شدن مدرنیته و مدرنیزاسیون، این مهمان ناخوانده سراز پا نمی شناسد و یکه تازی میکند و خود را صاحب جهان می پندارد و دیگران را هیچ.
🔸این روند در دهههای اخیر شتابی دوچندان در جهان یافته است." جهانی شدن از زاویه ی که ما مطرح می کنیم نتایجی دارد که اساسا درفضای محدود یک تحلیل صرفا اقتصادی نمی گنجد".(همان، 63) اقتصاد و صنعت برتر این توهم را ایجاد میکند که دیگران هیچ اند و همه چیز دنیا در ما خلاصه میشود.
🔸دیگران باید سر تعظیم فرود آورند! این نگاه خود خواهانه و مغرور پایان خوشی ندارد."اما این وضعیت نه در شکل ناب مشاهده ی مستقیم و ساده،بلکه همیشه ازطریق مقدمات و نظریههای وساطت گری بر ما ظاهر میشود بنابراین نیرومندترین اینها مقوله مدرنیته است. (تاملینسون، 1381، 53) شایان ذکر است که جهانی شدن مدرنیته و مدنیزاسیون در دهههای اخیر باعث شده است که دیگر غرب چون گذشته چندان بر مناطق نفوذی خود کنترل مطلق ندارد.
🔸و از تسلط غرب بر جهان بسیار کاسته شده است.پس جهانی شدن تماما در غرب سود نبوده است؛ ممالک شرقی از جمله ایران نیز با بهره گیری از غرب در زمینههای گوناگون از قبیل اقتصاد، تکنولوژی، آموزش وپرورش، نظامی گری و... بهصورت مطلق وابسته غرب نیست و بعضا در مقابل غرب نیز وجود دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from HR 34000
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اراده و انتخاب
خودآگاهی و انتخاب مختارانه تعیین کننده کیفیت تصمیمات ما در مسیر زندگی ماست.
انتظار این که خداوند به جای ما مسیر ما را انتخاب کند، موجب موفقیت نمی شود.
سکانس ماندگار از فیلم؛ جایی برای پیرمردها نیست، برنده ۴ جایزه اسکار ۲۰۰۷
https://www.instagram.com/gholipouraryan
خودآگاهی و انتخاب مختارانه تعیین کننده کیفیت تصمیمات ما در مسیر زندگی ماست.
انتظار این که خداوند به جای ما مسیر ما را انتخاب کند، موجب موفقیت نمی شود.
سکانس ماندگار از فیلم؛ جایی برای پیرمردها نیست، برنده ۴ جایزه اسکار ۲۰۰۷
https://www.instagram.com/gholipouraryan
* دو توصیف زیبا از انسانیت*
توصیف اول:
مي گويند: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ می خواست ﺧﻮﺩش را ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ برساند ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ در آن جلسه ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﻠﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ كند، ﺩﯾﺮ به ايستگاه راه آهن رسيد ﻭ ﻗﻄﺎﺭ شروع به ﺣﺮﮐﺖ کرده ﺑﻮﺩ، گاندى ﻣﺠﺒﻮﺭشد كه به ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺪﻭد
و ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ رسيد ﻭلى هنگام ﺳﻮﺍﺭ شدن ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﺶ ﺍﺯ پايش ﺩﺭ آمد ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﯾﻞ افتاد، گاندى سريع ﻟﻨﮕﻪ ديگر كفش ﺭا از پاي درآورده و به سمت لنگه جا مانده پرتاب نمود، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ رسيد و ﻭﺍﺭﺩ ﺟﻠﺴﻪ شد ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻀﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ خنديدند
ﯾﮑﯽ از ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﻬﺎ گفت:
ﺁﻗﺎﯼ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﮐﻮ ؟؟؟
نکند قصد داريد ﺑﺎ ﭘﺎﯼﺑﺮﻫﻨﻪ
ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ملت خود ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﯿﺪ!!!
ﻣﺠﺪﺩﺍ ﻫﻤﻪ حضار خنده ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺮ ﺩﺍﺩند
ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺁﺭﺍﻡ، ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﻟﺐ
ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ می کرد، ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ
ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ می دویدم ﺗﺎ خود را به اﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮسانم، ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻢ ﺩﺭ آمد ﻭ ﻣﻦ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ
ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ!!!
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﺳﺎﻟﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ
ﮔﺎﻫﯽ، «ﺧﺪﺍوند»!!! ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ «ﺩﺳﺖ ﺗﻮ»، «ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ»
ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ «ﺩﺳﺘﯽ» ﺭﺍ ﺑﻪ «ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ»
ﺑﺪﺍﻥ که: «ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺕ» دﺭ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
توصیف دوم :
دکتر ویکتور فرانکل؛ تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند، او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه مینویسد:
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند، من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند.
من پزشكان ماهری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی گناه را به راحتی مسموم می كردند.
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریق یک آمپول به قتل میرسانند.
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد.
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانشآموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها *یک انسان* بسازید، تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد اما به دانشآموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها "انسانیت" است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست...
📚 کانال های"عصر دانائی و توسعه ایران - راستی"
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
توصیف اول:
مي گويند: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ می خواست ﺧﻮﺩش را ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ برساند ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ در آن جلسه ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﻠﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ كند، ﺩﯾﺮ به ايستگاه راه آهن رسيد ﻭ ﻗﻄﺎﺭ شروع به ﺣﺮﮐﺖ کرده ﺑﻮﺩ، گاندى ﻣﺠﺒﻮﺭشد كه به ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺪﻭد
و ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ رسيد ﻭلى هنگام ﺳﻮﺍﺭ شدن ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﺶ ﺍﺯ پايش ﺩﺭ آمد ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﯾﻞ افتاد، گاندى سريع ﻟﻨﮕﻪ ديگر كفش ﺭا از پاي درآورده و به سمت لنگه جا مانده پرتاب نمود، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ رسيد و ﻭﺍﺭﺩ ﺟﻠﺴﻪ شد ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻀﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ خنديدند
ﯾﮑﯽ از ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﻬﺎ گفت:
ﺁﻗﺎﯼ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﮐﻮ ؟؟؟
نکند قصد داريد ﺑﺎ ﭘﺎﯼﺑﺮﻫﻨﻪ
ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ملت خود ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﯿﺪ!!!
ﻣﺠﺪﺩﺍ ﻫﻤﻪ حضار خنده ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺮ ﺩﺍﺩند
ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺁﺭﺍﻡ، ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﻟﺐ
ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ می کرد، ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ
ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ می دویدم ﺗﺎ خود را به اﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮسانم، ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻢ ﺩﺭ آمد ﻭ ﻣﻦ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ
ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ!!!
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﺳﺎﻟﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ
ﮔﺎﻫﯽ، «ﺧﺪﺍوند»!!! ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ «ﺩﺳﺖ ﺗﻮ»، «ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ»
ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ «ﺩﺳﺘﯽ» ﺭﺍ ﺑﻪ «ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ»
ﺑﺪﺍﻥ که: «ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺕ» دﺭ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
توصیف دوم :
دکتر ویکتور فرانکل؛ تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند، او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه مینویسد:
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند، من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند.
من پزشكان ماهری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی گناه را به راحتی مسموم می كردند.
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریق یک آمپول به قتل میرسانند.
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد.
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانشآموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها *یک انسان* بسازید، تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد اما به دانشآموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها "انسانیت" است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست...
📚 کانال های"عصر دانائی و توسعه ایران - راستی"
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔖 تفاوت بنیادی جوامع جدید و قدیم
✍ موسی غنینژاد
نابرابری مادرزادی انسانها از لحاظ تواناییهای ذهنی و بدنی واقعیتی طبیعی، بدیهی و انکارناپذیر است. هرگونه داوری ارزشی در این خصوص ناموجه و بر خطا است و همانند این است که تنوع، تفاوت و تکثر بیشمار موجودات طبیعی را ارزشداوری کنیم. در جوامع ماقبل مدرن این نابرابری اغلب به اَشکالی از سلطه اقلیت قویترها بر اکثریت میانجامید که ویژگی مهم آن شکلگیری جامعهای با ساختار ستیزهجو و صُلب بود. قویترها در قامت جنگجویان، سرداران و نهایتا طبقه حاکمه قدرت را به دست میگرفتند و تودههای ضعیفتر را مجذوب و مطیع خود میکردند. جامعه به دو گروه اصلی حاکمان و اشرافیت صاحب قدرت و مردمان عادی فاقد قدرت تقسیم میشد؛ گروه دوم (اکثریت افراد جامعه) در خدمت گروه نخست (اقلیت اقویا) بودند و در مقابل از چتر «حمایتی» آنها در برابر تهدیدات خارجی و داخلی برخوردار میشدند.
در این ساختار صُلب حاکم بر جامعه، تحرک اجتماعی بسیار ناچیز و نزدیک به صفر بود، و بنا به ماهیت روابط اجتماعی، جامعه دائما در معرض تنش و بیثباتی قرار داشت. اما با گذشت قرون و اعصار، در درون و بیرون همین جوامع، پدیده داد و ستد داوطلبانه یا تجارت آزاد رو به گسترش نهاد که لازمه آن همکاری صلحآمیز بر اساس تقسیم کار بود. توسعه تجارت و فراگیر شدن اقتصاد بازار که به ظهور جوامع مدرن انجامید، ساختار و سازمان اقتصادی و سیاسی را به طور اساسی متحول کرد. در جوامع ماقبل مدرن قویترها برای سود بردن از قدرت خود روش دیگری جز تحت سلطه درآوردن و استثمار اکثریت ضعیفترها نمیشناختند.
اما در جامعه مبتنی بر اقتصاد بازار، اقلیت انسانهای تواناتر و با استعدادتر اساسا در صورتی میتوانند به اهداف و منافع خود برسند که توان و استعداد خود را در خدمت برآورده کردن آرزوها و خواستههای اکثریت که از تواناییهای نسبی کمتری برخوردارند به کار گیرند. دارندگان بیشترین دانش، توان و استعداد در جوامع مدرنِ مبتنی بر اقتصاد بازار موفقیت خود را نه در روابط ستیزهجویانه یا سلطهطلبانه بلکه در کسب رضایت داوطلبانه اکثریت همنوعان خود میبینند. نخبگانی مانند استیو جابز، بیل گیتس، جف بزوس و ... که صرفا با تکیه بر تواناییهای خود به قلههای ثروت و موفقیت دست یافتهاند شاهد این ادعا است. آنها هزاران برابر بیشتر از ثروت و قدرتی که برای خود به دست آوردهاند برای همنوعان خود ثروت و رفاه ایجاد کردهاند.
نکته درس آموز اینجا است که چپها و منتقدان اقتصاد بازار درست عکس این واقعیت را القاء میکنند و میگویند در نظام بازار یا به اصطلاح «سرمایهداری»، اقلیتی از صاحبان ثروت (سرمایهداران) اکثریت تودههای مردم را استثمار میکنند. به عقیده آنها مشاهده هرگونه نابرابری در توزیع ثروت و درآمد میان انسانها نشانه استثمار و بیعدالتی در ماهیت یا ساختار درونی نظام بازار است، حال آنکه در واقعیت امر تصور روابط سلطهجویانه و استثماری در چنین ساختاری ناممکن است. فساد، زورگویی و بهرهکشی ظالمانه واقعا موجود در جوامع پیشرفته و پیش و بیش از آن در جوامع در حال توسعه ناشی از میراث به جا مانده از روابط قدیمی در دستگاه اداری دولتها و ساختار قدرت سیاسی است.
نابرابری ناموجه و ظالمانه موجود در همه جوامع امروزی، البته با نسبتهای کم و بیش، ناشی از مداخله صاحبان قدرت سیاسی در امور اقتصادی و ایجاد انحراف در ساز و کار بازار آزاد است که به صورت امتیازات انحصاری و انواع و اقسام رانتها بروز میکند. ثروت باد آورده و ناموجه، یعنی آنچه ما به ازایی به صورت ثروت و رفاه برای عموم مردم ندارد، تنها میتواند از انحصارات و رانتهایی نشئت بگیرد که دولت و صاحبان قدرت سیاسی برسازنده آن هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ موسی غنینژاد
نابرابری مادرزادی انسانها از لحاظ تواناییهای ذهنی و بدنی واقعیتی طبیعی، بدیهی و انکارناپذیر است. هرگونه داوری ارزشی در این خصوص ناموجه و بر خطا است و همانند این است که تنوع، تفاوت و تکثر بیشمار موجودات طبیعی را ارزشداوری کنیم. در جوامع ماقبل مدرن این نابرابری اغلب به اَشکالی از سلطه اقلیت قویترها بر اکثریت میانجامید که ویژگی مهم آن شکلگیری جامعهای با ساختار ستیزهجو و صُلب بود. قویترها در قامت جنگجویان، سرداران و نهایتا طبقه حاکمه قدرت را به دست میگرفتند و تودههای ضعیفتر را مجذوب و مطیع خود میکردند. جامعه به دو گروه اصلی حاکمان و اشرافیت صاحب قدرت و مردمان عادی فاقد قدرت تقسیم میشد؛ گروه دوم (اکثریت افراد جامعه) در خدمت گروه نخست (اقلیت اقویا) بودند و در مقابل از چتر «حمایتی» آنها در برابر تهدیدات خارجی و داخلی برخوردار میشدند.
در این ساختار صُلب حاکم بر جامعه، تحرک اجتماعی بسیار ناچیز و نزدیک به صفر بود، و بنا به ماهیت روابط اجتماعی، جامعه دائما در معرض تنش و بیثباتی قرار داشت. اما با گذشت قرون و اعصار، در درون و بیرون همین جوامع، پدیده داد و ستد داوطلبانه یا تجارت آزاد رو به گسترش نهاد که لازمه آن همکاری صلحآمیز بر اساس تقسیم کار بود. توسعه تجارت و فراگیر شدن اقتصاد بازار که به ظهور جوامع مدرن انجامید، ساختار و سازمان اقتصادی و سیاسی را به طور اساسی متحول کرد. در جوامع ماقبل مدرن قویترها برای سود بردن از قدرت خود روش دیگری جز تحت سلطه درآوردن و استثمار اکثریت ضعیفترها نمیشناختند.
اما در جامعه مبتنی بر اقتصاد بازار، اقلیت انسانهای تواناتر و با استعدادتر اساسا در صورتی میتوانند به اهداف و منافع خود برسند که توان و استعداد خود را در خدمت برآورده کردن آرزوها و خواستههای اکثریت که از تواناییهای نسبی کمتری برخوردارند به کار گیرند. دارندگان بیشترین دانش، توان و استعداد در جوامع مدرنِ مبتنی بر اقتصاد بازار موفقیت خود را نه در روابط ستیزهجویانه یا سلطهطلبانه بلکه در کسب رضایت داوطلبانه اکثریت همنوعان خود میبینند. نخبگانی مانند استیو جابز، بیل گیتس، جف بزوس و ... که صرفا با تکیه بر تواناییهای خود به قلههای ثروت و موفقیت دست یافتهاند شاهد این ادعا است. آنها هزاران برابر بیشتر از ثروت و قدرتی که برای خود به دست آوردهاند برای همنوعان خود ثروت و رفاه ایجاد کردهاند.
نکته درس آموز اینجا است که چپها و منتقدان اقتصاد بازار درست عکس این واقعیت را القاء میکنند و میگویند در نظام بازار یا به اصطلاح «سرمایهداری»، اقلیتی از صاحبان ثروت (سرمایهداران) اکثریت تودههای مردم را استثمار میکنند. به عقیده آنها مشاهده هرگونه نابرابری در توزیع ثروت و درآمد میان انسانها نشانه استثمار و بیعدالتی در ماهیت یا ساختار درونی نظام بازار است، حال آنکه در واقعیت امر تصور روابط سلطهجویانه و استثماری در چنین ساختاری ناممکن است. فساد، زورگویی و بهرهکشی ظالمانه واقعا موجود در جوامع پیشرفته و پیش و بیش از آن در جوامع در حال توسعه ناشی از میراث به جا مانده از روابط قدیمی در دستگاه اداری دولتها و ساختار قدرت سیاسی است.
نابرابری ناموجه و ظالمانه موجود در همه جوامع امروزی، البته با نسبتهای کم و بیش، ناشی از مداخله صاحبان قدرت سیاسی در امور اقتصادی و ایجاد انحراف در ساز و کار بازار آزاد است که به صورت امتیازات انحصاری و انواع و اقسام رانتها بروز میکند. ثروت باد آورده و ناموجه، یعنی آنچه ما به ازایی به صورت ثروت و رفاه برای عموم مردم ندارد، تنها میتواند از انحصارات و رانتهایی نشئت بگیرد که دولت و صاحبان قدرت سیاسی برسازنده آن هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
☘️ چرا نخبه ها می روند و نمی آیند ؛ به جای اینکه بروند و بیایند
متن ویراستۀ گفتگوی ساسان آقایی با #مقصود_فراستخواه
✅ جامعه ما نخبهپرور که نیست، نخبه ستیز هم هست. البته لازم است میان نخبه گرایی و نخبه پروری تفکیکی داشته بشیم. در جامعه ما نخبه پروری نیست ولی نخبه گرایی بر آن غالب است. زمینه های نخبه گرایی و نخبه سالاری سنتی از دیر باز در ایران وجود داشت ودر دورۀ معاصر هم که گرفتار نخبه گرایی پوپولیستی شده ایم. ما از ملت هایی هستیم که متأسفانه همچنان نیاز به قهرمان داریم و بیشتر وقتها این قهرمان نماها هستند که سوار بر امواج می شوند و پوپولیسم راه می اندازند. اما هرگز ما نخبه پرور نبودهایم.
✅ تا آنجا که بنده پیگیری کردم، متوسط ضریب هوشی ایران را حدود 84 براورد می کنند. این البته در حد گمانه ای است که باید مورد بررسی ومداقّه قرار بگیرد اما بنابر پاره ای داده ها ،رتبه ایران در 185 کشور جهان 97 بوده است. روشن است که اینجانب به ژنوم قومی خاصی به آن مفهوم ذاتباورانه قائل نیستم ودیدگاه نژادپرستانه را موجه نمی دانم ، اینکه بیاییم بگوییم برای نمونه نژاد "ژرمن" یا نژاد دیگر بهرۀ هوشی بیشتر و برتری دارد. تحقیقات زیادی هست که عوامل ساختی و کارکردی مانند فقر غذایی وضعف نهادهای آموزشی، متوسط هوش مردم را پایین می آورد و خود این میتواند بیانگر تاثیر ساختار های اقتصادی وفرهنگی در نخبهپروری باشد. در کشورهای توسعهیافته و یا پیشرو مانند آمریکا و انگلیس تا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و هنگکنگ، بهرۀ هوشی به طور متوسط بین 100 تا 105 است، در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه و اینها ، حدود 80 تا 90 گفته شده است و درکشورهای محروم و مشکلدار مثلا در آفریقا، بهرۀ هوشی پایین تر از 75 است.میبینید که هم در سطح فردی ، تفاوتهای قابل لمسی هست و هم در سطح جوامع و درمیان کشورها. برمبنای برخی مطالعات علمی، میانگین متوسط هوشی ایرانیان در چند سال اخیر افت آشکاری داشته است! البته هیچ کدام از اینها در حکم «امر پیشین» نیستند بلکه «امر پسینی» به شمار میروند وباید به صورت تجربی بررسی وتحقیق وتبیین بشوند.
✅ بر اساس آمارهای منتشر شده ما 4 تا 5 میلیون مهاجر ایرانی در 32 کشور جهان داریم که آمریکا بیشترین سهم را از آن دارد و یک میلیون ایرانی به آنجا مهاجرت کرده اند. بیش از یک چهارم ایرانیتبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند که در 67 گروه نژادی آمریکا، این بالاترین شاخص تحصیلات است. ایرانیان مقیم خارج از کشور، دستکم سرمایه ای بالغ بر 800 میلیارد دلار دارا هستند (برابر با بیش از یک دهه پول فروش نفت کشور) حالا این 800 میلیارد دلار به کنار. سرمایه فکری و سرمایه انسانی ما نیز علاوه بر این سرمایه اقتصادی، در خارج از کشورگردش می کند وخیر آن به سیستمهای فراملی می رسد. امروز بیش از 500 پروفسور ایرانی در ایالتهای متحد آمریکا وجود دارد که در ام آی تی یا استنفورد یا دیگر مراکزعلمی ودانشگاهی آمریکا تاثیرگذار هستند و این رقم برابر با یک پنجم کل استادان ما در داخل کشور است.
کل تعداد استادان در داخل کشور در سال89-90 برابر با 2560 نفر بوده است اما هماکنون تنها 500 استاد ایرانی در استانداردهای سطح بالای جهانی در آمریکا مشغول به کارند، آیا می توانید عمق ماجرا را تصور بکنید؟ تنها در آمریکا و نه در تمامی کشورهای دنیا، یک پنجم استادان در داخل، استاد ایرانی داریم!
همچنین متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه برابر با یک چهارم کل متخصصان ما در داخل هستند. بنا بر آمار خود آقایان مسوول، تنها نیم تا دو درصد از این ایرانیان مهاجرت کرده به خارج، فعالیت سیاسی دارند و مخالف سیاسی فعال نظام محسوب می شوند. میبینید که مسالهی ما فقط این نیست که نتوانستهایم اپوزوسیون را در داخل نگه داریم و با آن در یک تعامل سازنده باشیم تا کشور در مسیر پیشرفت حرکت بکند، چون اپوزوسیون در دنیای آزاد،سبب پیشرفت جوامع است،ما نهتنها از این ظرفیت استفاده نکردهایم بلکه کل نخبگانمان را هم داریم از دست میدهیم. وقتی خودشان میگویند نیم تا دو درصد اینها نیروی مخالف هستند، به این معنی است که دستکم ۹۸ درصد دیگر از این نخبگانی که رفتند، به سبب وضعیت و ناکارآمدی ساختار است که میروند و نمیتوانند اینجا بمانند و این حقیقتا یک فاجعه است.
✅ چندی پیش سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و در آن آشکار شد که ایران رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است، با 150 تا 180 هزار نفر خروجی در سال. براساس معادلههای اقتصادی، خروج سالانهی این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج 50 میلیارد دلار سرمایه در هر سال.
متن کامل این مصاحبه 👇
✨ → 3danet.ir/lMRX2
🌾 @sedanet | @mfarasatkhah
متن ویراستۀ گفتگوی ساسان آقایی با #مقصود_فراستخواه
✅ جامعه ما نخبهپرور که نیست، نخبه ستیز هم هست. البته لازم است میان نخبه گرایی و نخبه پروری تفکیکی داشته بشیم. در جامعه ما نخبه پروری نیست ولی نخبه گرایی بر آن غالب است. زمینه های نخبه گرایی و نخبه سالاری سنتی از دیر باز در ایران وجود داشت ودر دورۀ معاصر هم که گرفتار نخبه گرایی پوپولیستی شده ایم. ما از ملت هایی هستیم که متأسفانه همچنان نیاز به قهرمان داریم و بیشتر وقتها این قهرمان نماها هستند که سوار بر امواج می شوند و پوپولیسم راه می اندازند. اما هرگز ما نخبه پرور نبودهایم.
✅ تا آنجا که بنده پیگیری کردم، متوسط ضریب هوشی ایران را حدود 84 براورد می کنند. این البته در حد گمانه ای است که باید مورد بررسی ومداقّه قرار بگیرد اما بنابر پاره ای داده ها ،رتبه ایران در 185 کشور جهان 97 بوده است. روشن است که اینجانب به ژنوم قومی خاصی به آن مفهوم ذاتباورانه قائل نیستم ودیدگاه نژادپرستانه را موجه نمی دانم ، اینکه بیاییم بگوییم برای نمونه نژاد "ژرمن" یا نژاد دیگر بهرۀ هوشی بیشتر و برتری دارد. تحقیقات زیادی هست که عوامل ساختی و کارکردی مانند فقر غذایی وضعف نهادهای آموزشی، متوسط هوش مردم را پایین می آورد و خود این میتواند بیانگر تاثیر ساختار های اقتصادی وفرهنگی در نخبهپروری باشد. در کشورهای توسعهیافته و یا پیشرو مانند آمریکا و انگلیس تا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و هنگکنگ، بهرۀ هوشی به طور متوسط بین 100 تا 105 است، در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه و اینها ، حدود 80 تا 90 گفته شده است و درکشورهای محروم و مشکلدار مثلا در آفریقا، بهرۀ هوشی پایین تر از 75 است.میبینید که هم در سطح فردی ، تفاوتهای قابل لمسی هست و هم در سطح جوامع و درمیان کشورها. برمبنای برخی مطالعات علمی، میانگین متوسط هوشی ایرانیان در چند سال اخیر افت آشکاری داشته است! البته هیچ کدام از اینها در حکم «امر پیشین» نیستند بلکه «امر پسینی» به شمار میروند وباید به صورت تجربی بررسی وتحقیق وتبیین بشوند.
✅ بر اساس آمارهای منتشر شده ما 4 تا 5 میلیون مهاجر ایرانی در 32 کشور جهان داریم که آمریکا بیشترین سهم را از آن دارد و یک میلیون ایرانی به آنجا مهاجرت کرده اند. بیش از یک چهارم ایرانیتبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند که در 67 گروه نژادی آمریکا، این بالاترین شاخص تحصیلات است. ایرانیان مقیم خارج از کشور، دستکم سرمایه ای بالغ بر 800 میلیارد دلار دارا هستند (برابر با بیش از یک دهه پول فروش نفت کشور) حالا این 800 میلیارد دلار به کنار. سرمایه فکری و سرمایه انسانی ما نیز علاوه بر این سرمایه اقتصادی، در خارج از کشورگردش می کند وخیر آن به سیستمهای فراملی می رسد. امروز بیش از 500 پروفسور ایرانی در ایالتهای متحد آمریکا وجود دارد که در ام آی تی یا استنفورد یا دیگر مراکزعلمی ودانشگاهی آمریکا تاثیرگذار هستند و این رقم برابر با یک پنجم کل استادان ما در داخل کشور است.
کل تعداد استادان در داخل کشور در سال89-90 برابر با 2560 نفر بوده است اما هماکنون تنها 500 استاد ایرانی در استانداردهای سطح بالای جهانی در آمریکا مشغول به کارند، آیا می توانید عمق ماجرا را تصور بکنید؟ تنها در آمریکا و نه در تمامی کشورهای دنیا، یک پنجم استادان در داخل، استاد ایرانی داریم!
همچنین متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه برابر با یک چهارم کل متخصصان ما در داخل هستند. بنا بر آمار خود آقایان مسوول، تنها نیم تا دو درصد از این ایرانیان مهاجرت کرده به خارج، فعالیت سیاسی دارند و مخالف سیاسی فعال نظام محسوب می شوند. میبینید که مسالهی ما فقط این نیست که نتوانستهایم اپوزوسیون را در داخل نگه داریم و با آن در یک تعامل سازنده باشیم تا کشور در مسیر پیشرفت حرکت بکند، چون اپوزوسیون در دنیای آزاد،سبب پیشرفت جوامع است،ما نهتنها از این ظرفیت استفاده نکردهایم بلکه کل نخبگانمان را هم داریم از دست میدهیم. وقتی خودشان میگویند نیم تا دو درصد اینها نیروی مخالف هستند، به این معنی است که دستکم ۹۸ درصد دیگر از این نخبگانی که رفتند، به سبب وضعیت و ناکارآمدی ساختار است که میروند و نمیتوانند اینجا بمانند و این حقیقتا یک فاجعه است.
✅ چندی پیش سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و در آن آشکار شد که ایران رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است، با 150 تا 180 هزار نفر خروجی در سال. براساس معادلههای اقتصادی، خروج سالانهی این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج 50 میلیارد دلار سرمایه در هر سال.
متن کامل این مصاحبه 👇
✨ → 3danet.ir/lMRX2
🌾 @sedanet | @mfarasatkhah
Forwarded from نشريه كارخانهدار
↙️ درس هایی از حاکم دوبی :
⭕️ مسئله اصلي ما «توسعه بود» ؛ به جای «پول مردم» از «ظرفیت مردم» استفاده کردیم
✍️ حسين معين آبادي
🔰 محمد بن راشد در کتاب " نگرش من و چالش های برتری" ضمن مروز گذشته فقير كشورش، به ارائه ایده ها و آمال خود در باب توسعه دوبی و امارات متحده عربی مي پردازد كه مي تواند تجربه خوبي براي ديگر كشورهاي اسلامي نيز باشد. برخي از مهمترين ايده هاي او را مرور مي كنيم:
1️⃣ به مردم حق اشتباه کردن دادیم
او معتقد است از عوامل موفقیت پدرم و بنده تاکید بر نقاط قوت بوده است نه ضعف، زیرا نقاط ضعف باعث ناامیدی و انزوا می شود. افراد که ناامید شوند، کاری انجام نمی دهند زیرا بزرگترین سرمایه یک کشور انسان های آن جامعه هستند. برای تربیت انسان ها باید هزینه کرد و اجازه داد تا کار کنند و اشتباه جزئی از کار است. نباید بابت اشتباه افراد، کاری بکنیم که آنها بترسند و قوه ابتکارشان خدشه ببیند.
2️⃣ فساد اداري را مستقيما كنترل مي كرديم
برای جذب سرمایه خارجی و بهره گیری از دستاوردهای بشری شرایط ویژه ای را در دوبی فراهم کردیم. ما معتقدیم فقدان فساد دولتی از عوامل عمده جذب سرمایه و فعالیت شرکت های خارجی است. من یک سازمان مخفی برای بررسی عملکرد ادارت دولتی ایجاد کردم بنام ” خریداران سری” که کارش بررسی عملکرد ادارت و شناسایی افراد موثر و همچنین مقابله با مفاسد است و این افراد با مراجعه به ادارات و یا تحت عنوان خدمه در ادارات به کار مشغولند. من به واسطه این افراد از کل عملکرد ادارات دولتی دوبی مطلع هستم.
3️⃣ مردم را در توسعه كشور شريك كرديم
برخلاف تصور، عامل توسعه نه پول است نه منابع، بلکه مهمترین سرمایه یک کشور مردمان آن کشور است و رهبر وظیفه دارد تا به نحو مطلوب از ظرفیت مردم خود استفاده کند و کشور را به توسعه برساند وگرنه عملش بی حاصل است.
رهبر باید به جای قصر نشینی، درون میدان کار و منازعه باشد. محیط زندگی ما متاثر از زندگی شیر و آهو در آفریقا است و هر دو باید با سرعت بدوند تا بتوانند زنده بمانند. یکی شکار کند و دیگری از شکار شدن بگریزد.
4️⃣ مسئله ما توسعه بود، نه تنبیه مردم
مهمترین مسئله رهبر، توسعه کشور است و مهم ترین بخش توسعه، توسعه اقتصادی است. بر همین اساس لازم است دوبی علاوه بر مرکز اقتصادی خاورمیانه به مرکز اقتصادی جهان تبدیل شود. تجربه ما در دوبی نشان داد که از یک محیط سخت طبیعی می توان یک شهر در اندازه استاندارد جهانی و جذاب برای زندگی ساخت و این مهم بدست نیامد مگر دست گذاشتن روی توانایی های افراد و گذشت از اشتباهات، وقتی کسی اشتباه میکند باید برای اصلاح او، تنبیه آخرین اقدام باشد.
5️⃣ پیروز صلح بودیم نه جنگ
تاکید اسلام بر صلح است. زیرا هیچ کس در جنگ برنده نیست. ما معتقدیم باید تمامی اختلافات خود را با صلح و دوستی حل کنیم و به تمامی برادران عرب خود این رویه را پیشنهاد می کنیم زیرا در جنگ برنده واقعی وجود ندارد و بازنده جنگ، در تلافی شکست، جنگ دیگری راه می اندازد. قرآن و احادیث پیامبر همه را به صلح دعوت می کند. آنان که بدنبال جنگ و درگیری هستند، قرآن را خوب نخوانده اند
6️⃣ برای سرمایه گذاران خارجی، معافیت مالیاتی تعیین کردیم
ما در دوبی با هدف جذب سرمایه خارجی، معافیت های مالیاتی قابل توجهی بر تمامی اشکال سرمایه گذاری وضع کرده ایم و حق انتقال صد در صد سود شرکت های خارجی فراهم است. امنیت از مهمترین ویژگی های امارات است و تاکنون بیش از 100 دولت در دوبی سرمایه گذاری کرده و 4 هزار شرکت خارجی در این کشور مشغول به کار هستند.
7️⃣ از نفت فروشی به تجارت روی آوردیم
برخلاف گذشته امروزه نفت نقش کلیدی در اقتصاد ما ندارد. و شرکت های تولیدی و خدماتی ما بیشترین درآمد را دارند به طوری که هواپیمایی امارات که در سال 1985 با دو هواپیمای اجاره ای افتتاح شد به علت مدیریت موفق، پس از حوادث 11 سپتامبر که تمامی خطوط هوایی با کاهش درآمد روبرو بود این خط هوایی سود آوری داشت./ مجله کارخانه دار
🔻 متن كامل را در لينك زير بخوانيد
https://b2n.ir/e78095
⭕️ مسئله اصلي ما «توسعه بود» ؛ به جای «پول مردم» از «ظرفیت مردم» استفاده کردیم
✍️ حسين معين آبادي
🔰 محمد بن راشد در کتاب " نگرش من و چالش های برتری" ضمن مروز گذشته فقير كشورش، به ارائه ایده ها و آمال خود در باب توسعه دوبی و امارات متحده عربی مي پردازد كه مي تواند تجربه خوبي براي ديگر كشورهاي اسلامي نيز باشد. برخي از مهمترين ايده هاي او را مرور مي كنيم:
1️⃣ به مردم حق اشتباه کردن دادیم
او معتقد است از عوامل موفقیت پدرم و بنده تاکید بر نقاط قوت بوده است نه ضعف، زیرا نقاط ضعف باعث ناامیدی و انزوا می شود. افراد که ناامید شوند، کاری انجام نمی دهند زیرا بزرگترین سرمایه یک کشور انسان های آن جامعه هستند. برای تربیت انسان ها باید هزینه کرد و اجازه داد تا کار کنند و اشتباه جزئی از کار است. نباید بابت اشتباه افراد، کاری بکنیم که آنها بترسند و قوه ابتکارشان خدشه ببیند.
2️⃣ فساد اداري را مستقيما كنترل مي كرديم
برای جذب سرمایه خارجی و بهره گیری از دستاوردهای بشری شرایط ویژه ای را در دوبی فراهم کردیم. ما معتقدیم فقدان فساد دولتی از عوامل عمده جذب سرمایه و فعالیت شرکت های خارجی است. من یک سازمان مخفی برای بررسی عملکرد ادارت دولتی ایجاد کردم بنام ” خریداران سری” که کارش بررسی عملکرد ادارت و شناسایی افراد موثر و همچنین مقابله با مفاسد است و این افراد با مراجعه به ادارات و یا تحت عنوان خدمه در ادارات به کار مشغولند. من به واسطه این افراد از کل عملکرد ادارات دولتی دوبی مطلع هستم.
3️⃣ مردم را در توسعه كشور شريك كرديم
برخلاف تصور، عامل توسعه نه پول است نه منابع، بلکه مهمترین سرمایه یک کشور مردمان آن کشور است و رهبر وظیفه دارد تا به نحو مطلوب از ظرفیت مردم خود استفاده کند و کشور را به توسعه برساند وگرنه عملش بی حاصل است.
رهبر باید به جای قصر نشینی، درون میدان کار و منازعه باشد. محیط زندگی ما متاثر از زندگی شیر و آهو در آفریقا است و هر دو باید با سرعت بدوند تا بتوانند زنده بمانند. یکی شکار کند و دیگری از شکار شدن بگریزد.
4️⃣ مسئله ما توسعه بود، نه تنبیه مردم
مهمترین مسئله رهبر، توسعه کشور است و مهم ترین بخش توسعه، توسعه اقتصادی است. بر همین اساس لازم است دوبی علاوه بر مرکز اقتصادی خاورمیانه به مرکز اقتصادی جهان تبدیل شود. تجربه ما در دوبی نشان داد که از یک محیط سخت طبیعی می توان یک شهر در اندازه استاندارد جهانی و جذاب برای زندگی ساخت و این مهم بدست نیامد مگر دست گذاشتن روی توانایی های افراد و گذشت از اشتباهات، وقتی کسی اشتباه میکند باید برای اصلاح او، تنبیه آخرین اقدام باشد.
5️⃣ پیروز صلح بودیم نه جنگ
تاکید اسلام بر صلح است. زیرا هیچ کس در جنگ برنده نیست. ما معتقدیم باید تمامی اختلافات خود را با صلح و دوستی حل کنیم و به تمامی برادران عرب خود این رویه را پیشنهاد می کنیم زیرا در جنگ برنده واقعی وجود ندارد و بازنده جنگ، در تلافی شکست، جنگ دیگری راه می اندازد. قرآن و احادیث پیامبر همه را به صلح دعوت می کند. آنان که بدنبال جنگ و درگیری هستند، قرآن را خوب نخوانده اند
6️⃣ برای سرمایه گذاران خارجی، معافیت مالیاتی تعیین کردیم
ما در دوبی با هدف جذب سرمایه خارجی، معافیت های مالیاتی قابل توجهی بر تمامی اشکال سرمایه گذاری وضع کرده ایم و حق انتقال صد در صد سود شرکت های خارجی فراهم است. امنیت از مهمترین ویژگی های امارات است و تاکنون بیش از 100 دولت در دوبی سرمایه گذاری کرده و 4 هزار شرکت خارجی در این کشور مشغول به کار هستند.
7️⃣ از نفت فروشی به تجارت روی آوردیم
برخلاف گذشته امروزه نفت نقش کلیدی در اقتصاد ما ندارد. و شرکت های تولیدی و خدماتی ما بیشترین درآمد را دارند به طوری که هواپیمایی امارات که در سال 1985 با دو هواپیمای اجاره ای افتتاح شد به علت مدیریت موفق، پس از حوادث 11 سپتامبر که تمامی خطوط هوایی با کاهش درآمد روبرو بود این خط هوایی سود آوری داشت./ مجله کارخانه دار
🔻 متن كامل را در لينك زير بخوانيد
https://b2n.ir/e78095
کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع
حاکم دوبی: مسئله ما «توسعه بود» ؛ به جای پول مردم از ظرفیت مردم استفاده کردیم - کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع
محمد بن راشد در کتاب " نگرش من و چالش های برتری" که توسط دکتر مسلم زمانی به فارسی ترجمه شده است به ارائه ایده ها و آمال خود در باب توسعه دوبی و امارات متحده عربی می پردازد. به علت اینکه این کشور در طول 5 دهه پس از تاسیس، از دستاوردهای قابل احترامی در خاورمیانه…
Forwarded from ایستگاه توسعه
💢شاخص فلاکت در ایران به آستانه ۷۰درصد رسیده است
فرشاد مومنی ، استاد اقتصاد
علائم بسیار جدّی تسخیرشدگی نظام تصمیمگیریهای اساسی کشور بدست سوداگران مالی مشاهده میشود.
اوضاع و احوال بانکها وضعیت بسیار مشکوکی از نظر نظم و قاعدهی مالی دارد.
سهم شبه پول از کل نقدینگی از مرز ۷۵درصد عبور کرده است .
امروز ایران بیسابقهترین ابعاد نابرابریهای ناموجه را تجربه میکنند .
@DevelopmentStation
فرشاد مومنی ، استاد اقتصاد
علائم بسیار جدّی تسخیرشدگی نظام تصمیمگیریهای اساسی کشور بدست سوداگران مالی مشاهده میشود.
اوضاع و احوال بانکها وضعیت بسیار مشکوکی از نظر نظم و قاعدهی مالی دارد.
سهم شبه پول از کل نقدینگی از مرز ۷۵درصد عبور کرده است .
امروز ایران بیسابقهترین ابعاد نابرابریهای ناموجه را تجربه میکنند .
@DevelopmentStation