This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹🌷نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
فغان که بخت من از خواب در نمیآید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگیم در نظر نمیآید
مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمیآید
بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمیآید
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمیآید
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمیآید
سلاااااااااام برشما
پگاهتان خندان تر از همیشه باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
فغان که بخت من از خواب در نمیآید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگیم در نظر نمیآید
مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمیآید
بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمیآید
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمیآید
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمیآید
سلاااااااااام برشما
پگاهتان خندان تر از همیشه باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
برای خندیدن وقت بگذار
برای گریه کردن هم وقت بگذار
که نشانه یک قلب بزرگ است.
برای خواندن وقت بگذار،
که منبع کسب دانش است.
برای رؤیا پردازی هم وقت بگذار،
زیرا سرچشمه شادی است.
برای فکر کردن وقت بگذار،
که کلید موفقیت است.
برای کودکانه بازی کردن هم وقت بگذار
زیرا یادآور شادابی دوران کودکی است.
برای گوش کردن وقت بگذار
زیرا نیروی هوش است.
و برای زندگی کردن وقت بگذار
که زمان هرگز باز نخواهد گشت!!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
برای گریه کردن هم وقت بگذار
که نشانه یک قلب بزرگ است.
برای خواندن وقت بگذار،
که منبع کسب دانش است.
برای رؤیا پردازی هم وقت بگذار،
زیرا سرچشمه شادی است.
برای فکر کردن وقت بگذار،
که کلید موفقیت است.
برای کودکانه بازی کردن هم وقت بگذار
زیرا یادآور شادابی دوران کودکی است.
برای گوش کردن وقت بگذار
زیرا نیروی هوش است.
و برای زندگی کردن وقت بگذار
که زمان هرگز باز نخواهد گشت!!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✅رئیس بیمارستان شریعتی:
🔗کاش نمیخواستیم در دهان این و آن بکوبیم.
سعیدرضا مهرپور:
🔗برایم جای سوال شده که این ویروس چگونه است که دست از سرِ ما بر نمیدارد و با هر جهش مُسری تر و خطرناک تر میشود و غم انگیز است که ما هیچ داروی موثری برای درمانِ مردم نداریم و تنها سلاح ما در حالِ حاضر واکسیناسیون فوری و گسترده مردم است.
🔗کاش نمی خواستیم که الگوی جهانی شویم، کاش نمیخواستیم در دهان این و آن بکوبیم، کاش انقدر شعار نمی دادیم، کاش با دنیا ارتباط بهتری داشتیم، کاش سرمان را پایین می انداختیم و برای مردم کشورمان از شرکت های معتبر واکسن می خریدیم، کاش نمیخواستیم که قهرمان دنیا باشیم.
❌دارد خیلی دیر می شود اگر نگوییم که دیر شده است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔗کاش نمیخواستیم در دهان این و آن بکوبیم.
سعیدرضا مهرپور:
🔗برایم جای سوال شده که این ویروس چگونه است که دست از سرِ ما بر نمیدارد و با هر جهش مُسری تر و خطرناک تر میشود و غم انگیز است که ما هیچ داروی موثری برای درمانِ مردم نداریم و تنها سلاح ما در حالِ حاضر واکسیناسیون فوری و گسترده مردم است.
🔗کاش نمی خواستیم که الگوی جهانی شویم، کاش نمیخواستیم در دهان این و آن بکوبیم، کاش انقدر شعار نمی دادیم، کاش با دنیا ارتباط بهتری داشتیم، کاش سرمان را پایین می انداختیم و برای مردم کشورمان از شرکت های معتبر واکسن می خریدیم، کاش نمیخواستیم که قهرمان دنیا باشیم.
❌دارد خیلی دیر می شود اگر نگوییم که دیر شده است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر مصطفی معین:
« افراد واکسینه شده در برابر کرونای هندی مصونیت دارند؛ اینجا به عمق فاجعه وزیر بهداشت پی می بریم!
مصطفی معین با انتشار این ویدیو در کانال تلگرامی خود نوشت: سلام و هشدار!
در این موج پنجم کرونا، ویروس جهش یافته دلتا(نوع هندی کرونا) حتی در مدت ۵ تا ۱۰ ثانیه در فاصله نزدیک با افراد دیگر اگر بدون ماسک باشیم و حتی در هوای آزاد می تواند منتقل شود!
اگر در خانواده ای فردی به ویروس آلوده و بیمار شود، خیلی سریع می تواند همه خانواده را مبتلا نماید!
افرادی که واکسینه شده اند در برابر بیماری شدید توسط ویروس دلتا مصونیت دارند!
و اینجاست که به عمق فاجعه غفلت و/یا تعلل وزیر بهداشت در خرید سریع و انجام واکسیناسیون فوری و تراژدی جانباختن بسیاری از سرمایه های انسانی ارزشمند کشور، سرگردانی سالمندان دردمند و عموم ملت بی پناه در ازدحام صف های بی فرجام مراکز بهداشتی و تحقیر ملی برای زدن واکسن در ارمنستان، دوبی و ترکیه و..!؟ می توان پی برد!
آیا سیستم نظارت، رسیدگی و یا پاسخگوئی وجود دارد!؟ مسئولیت مدعی العموم در این میان چیست!؟
تاریخ_معاصرایران
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
« افراد واکسینه شده در برابر کرونای هندی مصونیت دارند؛ اینجا به عمق فاجعه وزیر بهداشت پی می بریم!
مصطفی معین با انتشار این ویدیو در کانال تلگرامی خود نوشت: سلام و هشدار!
در این موج پنجم کرونا، ویروس جهش یافته دلتا(نوع هندی کرونا) حتی در مدت ۵ تا ۱۰ ثانیه در فاصله نزدیک با افراد دیگر اگر بدون ماسک باشیم و حتی در هوای آزاد می تواند منتقل شود!
اگر در خانواده ای فردی به ویروس آلوده و بیمار شود، خیلی سریع می تواند همه خانواده را مبتلا نماید!
افرادی که واکسینه شده اند در برابر بیماری شدید توسط ویروس دلتا مصونیت دارند!
و اینجاست که به عمق فاجعه غفلت و/یا تعلل وزیر بهداشت در خرید سریع و انجام واکسیناسیون فوری و تراژدی جانباختن بسیاری از سرمایه های انسانی ارزشمند کشور، سرگردانی سالمندان دردمند و عموم ملت بی پناه در ازدحام صف های بی فرجام مراکز بهداشتی و تحقیر ملی برای زدن واکسن در ارمنستان، دوبی و ترکیه و..!؟ می توان پی برد!
آیا سیستم نظارت، رسیدگی و یا پاسخگوئی وجود دارد!؟ مسئولیت مدعی العموم در این میان چیست!؟
تاریخ_معاصرایران
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from تحکیم ملت
🔖 آمارهای پیشرفت جهانی چه می گویند؟
✍ دکتر مهران صولتی
📌 تا حدود سی سال پیش وقتی علل عقب ماندگی ایران را جویا می شدیم تجربه اروپا را به یادمان می آوردند و این که حداقل باید چهار صد سال صبوری کنیم تا پیشرفت کنیم اما معجزه اقتصادی کشورهای شرق آسیا از جمله چین، کره جنوبی، سنگاپور، تایوان و ... نشان داد که مسیر کوتاه تر و موثرتری هم برای توسعه یافتگی وجود دارد. اگر فقط وضعیت اقتصادی ایران و کره را در چهل سال اخیر با یکدیگر مقایسه کنیم به نتایج شگفت آوری می رسیم؛
🔺 مساحت جغرافیایی ایران حدود ۱۶ برابر مساحت کره است
🔺 ایران ۸۳ میلیون و کره ۵۳ میلیون نفر جمعیت دارد
🔺 ایران از نظر برخورداری از منابع طبیعی مانند نفت و گاز رتبه ۲۷ و کره رتبه ۱۶۶ جهان را دارد
🔺تولید ناخالص داخلی ایران چهل سال پیش ۱.۵ برابر کره بوده و اکنون کره ۴ برابر ایران است
🔺 درآمد سرانه ایران در چهاردهه پیش ۲۴۰۰ دلار و کره ۱۷۰۰ دلار بوده است. اکنون در آمد سرانه کره معادل ۳۱۰۰۰ دلار و درآمد ما فقط حدود ۵۵۰۰ دلار است
🔺 صادرات کالاهای صنعتی کره چهل سال پیش ۱۹ برابر بوده، و اکنون حدود ۳۱ برابر ایران است
پ.ن: مواجهه مسئولانه با علل عقب ماندگی کشور در چهار دهه گذشته ایجاب می کند که به جای بهانه تراشی از طریق آویختن به تاریخ اندکی جهانگردی پیشه کنیم و فروتنانه در صدد جبران کاستی ها برآییم.
📌 رسانهی خبری_ تحلیلی تحکیمِ ملت 👇
🆔 @tahkimmelat
✍ دکتر مهران صولتی
📌 تا حدود سی سال پیش وقتی علل عقب ماندگی ایران را جویا می شدیم تجربه اروپا را به یادمان می آوردند و این که حداقل باید چهار صد سال صبوری کنیم تا پیشرفت کنیم اما معجزه اقتصادی کشورهای شرق آسیا از جمله چین، کره جنوبی، سنگاپور، تایوان و ... نشان داد که مسیر کوتاه تر و موثرتری هم برای توسعه یافتگی وجود دارد. اگر فقط وضعیت اقتصادی ایران و کره را در چهل سال اخیر با یکدیگر مقایسه کنیم به نتایج شگفت آوری می رسیم؛
🔺 مساحت جغرافیایی ایران حدود ۱۶ برابر مساحت کره است
🔺 ایران ۸۳ میلیون و کره ۵۳ میلیون نفر جمعیت دارد
🔺 ایران از نظر برخورداری از منابع طبیعی مانند نفت و گاز رتبه ۲۷ و کره رتبه ۱۶۶ جهان را دارد
🔺تولید ناخالص داخلی ایران چهل سال پیش ۱.۵ برابر کره بوده و اکنون کره ۴ برابر ایران است
🔺 درآمد سرانه ایران در چهاردهه پیش ۲۴۰۰ دلار و کره ۱۷۰۰ دلار بوده است. اکنون در آمد سرانه کره معادل ۳۱۰۰۰ دلار و درآمد ما فقط حدود ۵۵۰۰ دلار است
🔺 صادرات کالاهای صنعتی کره چهل سال پیش ۱۹ برابر بوده، و اکنون حدود ۳۱ برابر ایران است
پ.ن: مواجهه مسئولانه با علل عقب ماندگی کشور در چهار دهه گذشته ایجاب می کند که به جای بهانه تراشی از طریق آویختن به تاریخ اندکی جهانگردی پیشه کنیم و فروتنانه در صدد جبران کاستی ها برآییم.
📌 رسانهی خبری_ تحلیلی تحکیمِ ملت 👇
🆔 @tahkimmelat
Telegram
attach 📎
📌 راهی جز تغییر ساختارهای اجتماعی و اصلاح نهادهای نداریم و گرنه به اردوگاه ملتهای نگونبخت ملحق میشویم. این درخورِ ایرانیان با همۀ غنای تمدنی و تنوعات قومی و فرهنگیشان نیست. ساختارها نه مقدساند و نه غیرقابل تغییر. امروز دانش جامعهشناسی نشان میدهد که ساختارها سرشتی تکوینی دارند و میتوانند تحول یابند و توسعه پیدا بکنند. جای خود را به ساختارهایی بهتر برای نیکبختی اجتماعی ایرانیان بدهند؛ به یک شرط: افزایش سطح عقلانیت در جامعه و ارتقای سطح خلاقیت و کنش ارتباطی و انتقادی در آن
🔖 روزهای بد یک ملت؛ آزموده را آزمودن خطا است
📌 خشونت، بد و زیانبار است؛ چه خشونتی به نام اعتراض در شهر و چه به ویژه خشونت های ساختاری و نمادین در نحوه سیاستگذاری و تصمیم گیری و ادارۀ کشور اعم از امور داخله و خارجه.
📌 شکاف ملت–دولت، درد مزمن ماست و بار کجی است که به منزل نمی رسد؛ به بیگانگی و شقاق و سوء تفاهم میانجامد، چنانکه به هر بهانه ای ثبات سیاسی برهم می خورد، بدخواهانی از داخل و خارج موج سواری می کنند، از آب گل آلود ماهی می گیرند و کشور از وحدت سرزمینی و همبستگی اجتماعی، پیشرفت و توسعه بازمی ماند.
📌 ناگفته پیداست که شهروندان باید بتوانند نقدها و اعتراضات خود را دربارۀ همه امور و دربارۀ سرنوشت خویش به صورت قانونی و علنی و سیستماتیک ابراز کنند و الّا نه تنها حقوق و نفوس و حیثیات انسانی و عدالت اجتماعی له می شود بلکه فساد سیستماتیک به راه می افتد، بستری برای رادیکالیسم فراهم می آید و سیکل های معیوبی شکل می گیرد.
📌 «حکمروایی خوب» با «بلوغ سیاسی جامعه» دو روی یک امرند و تنها از رهگذر این زوج واژه است که یک ملت-دولت پا می گیرد و یک کشور به عقلانیت و پایداری می رسد. آزموده را آزمودن خطاست.
📌 بزرگترین «سرمایۀ اجتماعی» برای بقای ملک و ملت، اعتماد جامعه به نهادهای تصمیم گیری و حکمروایی است. بی اعتمادی همواره زمینه ساز سوء تفاهمات سیاسی و تعارضات بنیان برانداز می شود. اما اعتماد را به بهانه ندهند بلکه حکومتیان اند که باید اسباب تدبیر و بزرگی فراهم بیاورند.
📌 برای اینکه در یک کشور، تعارضات بموقع رفع شوند و اختلافات به نحو رضایت بخشی حل شوند و کارها به اینجا که هستیم نکشد، چه باید کرد و چه باید می کرد؟ تنها راه آزموده شده این است: وجود نهادمندِ سازمانهای اجتماعی و محلی و مدنی و سمنیِ آزاد و قوی و مستقل، و رسانه ها و تریبون های شهری و ساز و کارهای همه پرسی که حوضچه های آرامشی باشند برای تجمیع و تقطیر مطالبات، و انتقال سازمان یافته و نافذ و مؤثر آنها به بدنۀ مدیریتی و حکومتی کشور و احقاق حقوق حقۀ مردمان، جامعه ای قوی و فعال و دولتی خوب و پاسخگو.
📌 ما راهی جز تغییر ساختارهای اجتماعی و اصلاح نهادهای مان نداریم و گرنه به اردوگاه ملتهای نگونبخت ملحق می شویم. این درخورِ ایرانیان با همۀ غنای تمدنی و تنوعات قومی و فرهنگی شان نیست. ساختارها نه مقدس اند و نه غیرقابل تغییر. امروز دانش جامعه شناسی نشان می دهد که ساختارها سرشتی تکوینی دارند و می توانند تحول یابند و توسعه پیدا بکنند. جای خود را به ساختارهایی بهتر برای نیکبختی اجتماعی ایرانیان بدهند؛ به یک شرط؛افزایش سطح عقلانیت در جامعه و ارتقای سطح خلاقیت و کنش ارتباطی و انتقادی در آن.
📌 جامعه باید خود را به درجات پختگی و بلوغ بکشد تا بدون خشونت از عهده اصلاحات اساسی ساختاری بربیاید. چگونه؟ اصلاح نهادها و شرایط اجتماعی؛ اولا به پشتوانۀ پرورش احساسات انسانی(نه تحریکْ بلکه توسعۀ احساساتِ معقول و هوش هیجانی مردمان).ثانیاً به پشتگرمیِ توسعۀ ادراکات مان و ظرفیتهای بازاندیشی و آینده اندیشی مان. تأمل در باورها و عقایدِ نابالغی مان، مفروضات نیازمودۀ مان، توسعۀ نظام معرفتی و عادتواره ها و ابتکارات مدنی و محلی و سَمَنی و شهری و صنفی و حرفهای و جمعیمان.
✍️ مقصود فراستخواه
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔖 روزهای بد یک ملت؛ آزموده را آزمودن خطا است
📌 خشونت، بد و زیانبار است؛ چه خشونتی به نام اعتراض در شهر و چه به ویژه خشونت های ساختاری و نمادین در نحوه سیاستگذاری و تصمیم گیری و ادارۀ کشور اعم از امور داخله و خارجه.
📌 شکاف ملت–دولت، درد مزمن ماست و بار کجی است که به منزل نمی رسد؛ به بیگانگی و شقاق و سوء تفاهم میانجامد، چنانکه به هر بهانه ای ثبات سیاسی برهم می خورد، بدخواهانی از داخل و خارج موج سواری می کنند، از آب گل آلود ماهی می گیرند و کشور از وحدت سرزمینی و همبستگی اجتماعی، پیشرفت و توسعه بازمی ماند.
📌 ناگفته پیداست که شهروندان باید بتوانند نقدها و اعتراضات خود را دربارۀ همه امور و دربارۀ سرنوشت خویش به صورت قانونی و علنی و سیستماتیک ابراز کنند و الّا نه تنها حقوق و نفوس و حیثیات انسانی و عدالت اجتماعی له می شود بلکه فساد سیستماتیک به راه می افتد، بستری برای رادیکالیسم فراهم می آید و سیکل های معیوبی شکل می گیرد.
📌 «حکمروایی خوب» با «بلوغ سیاسی جامعه» دو روی یک امرند و تنها از رهگذر این زوج واژه است که یک ملت-دولت پا می گیرد و یک کشور به عقلانیت و پایداری می رسد. آزموده را آزمودن خطاست.
📌 بزرگترین «سرمایۀ اجتماعی» برای بقای ملک و ملت، اعتماد جامعه به نهادهای تصمیم گیری و حکمروایی است. بی اعتمادی همواره زمینه ساز سوء تفاهمات سیاسی و تعارضات بنیان برانداز می شود. اما اعتماد را به بهانه ندهند بلکه حکومتیان اند که باید اسباب تدبیر و بزرگی فراهم بیاورند.
📌 برای اینکه در یک کشور، تعارضات بموقع رفع شوند و اختلافات به نحو رضایت بخشی حل شوند و کارها به اینجا که هستیم نکشد، چه باید کرد و چه باید می کرد؟ تنها راه آزموده شده این است: وجود نهادمندِ سازمانهای اجتماعی و محلی و مدنی و سمنیِ آزاد و قوی و مستقل، و رسانه ها و تریبون های شهری و ساز و کارهای همه پرسی که حوضچه های آرامشی باشند برای تجمیع و تقطیر مطالبات، و انتقال سازمان یافته و نافذ و مؤثر آنها به بدنۀ مدیریتی و حکومتی کشور و احقاق حقوق حقۀ مردمان، جامعه ای قوی و فعال و دولتی خوب و پاسخگو.
📌 ما راهی جز تغییر ساختارهای اجتماعی و اصلاح نهادهای مان نداریم و گرنه به اردوگاه ملتهای نگونبخت ملحق می شویم. این درخورِ ایرانیان با همۀ غنای تمدنی و تنوعات قومی و فرهنگی شان نیست. ساختارها نه مقدس اند و نه غیرقابل تغییر. امروز دانش جامعه شناسی نشان می دهد که ساختارها سرشتی تکوینی دارند و می توانند تحول یابند و توسعه پیدا بکنند. جای خود را به ساختارهایی بهتر برای نیکبختی اجتماعی ایرانیان بدهند؛ به یک شرط؛افزایش سطح عقلانیت در جامعه و ارتقای سطح خلاقیت و کنش ارتباطی و انتقادی در آن.
📌 جامعه باید خود را به درجات پختگی و بلوغ بکشد تا بدون خشونت از عهده اصلاحات اساسی ساختاری بربیاید. چگونه؟ اصلاح نهادها و شرایط اجتماعی؛ اولا به پشتوانۀ پرورش احساسات انسانی(نه تحریکْ بلکه توسعۀ احساساتِ معقول و هوش هیجانی مردمان).ثانیاً به پشتگرمیِ توسعۀ ادراکات مان و ظرفیتهای بازاندیشی و آینده اندیشی مان. تأمل در باورها و عقایدِ نابالغی مان، مفروضات نیازمودۀ مان، توسعۀ نظام معرفتی و عادتواره ها و ابتکارات مدنی و محلی و سَمَنی و شهری و صنفی و حرفهای و جمعیمان.
✍️ مقصود فراستخواه
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from Zamani
کرونا و افسردگی ملی
✍️ دکتر نظام بهرامی کمیل
به سلامتی کم کم کافه رستورانهای کشورهای اروپایی باز میشود و انگلیسیها قانون ماسک اجباری را برمیدارند. دوستم از سَن دیگو آمریکا خبر میدهد که در شهرشان جشن پایان کرونا گرفتهاند و تصاویر شبکههای معاند سراسر جهان هم این ادعا را ثابت میکند. تقریبا همزمان با روز بغل کردن و بوسیدن؛ افرادی که هم را دوست داشتند؛ دوباره همدیگر را در آغوش گرفته و اینبار محکمتر یکدیگر را فشار میدهند و میبوسند و تازه میفهمند چه نعمتی داشتند و قدر آن را نمیدانستند. خوب به سلامتی ما که بخیل نیستیم.
⭕️منتقدانی که تا چند ماه پیش کرونا را پایان نظام سرمایهداری غربی میدانستند و از چامسکی و ژیژک و هاروی تا هزارتا استاد چپ و بومی و ارزشی دیگه نقل و رفرنس میآوردند که مدرنیته روبه افول است و تمدن و دموکراسی غربی در حال فروپاشیست و کرونا حکومتهای غربی را زیر سئوال برده و انقلابی در راه است و عنقریب نظام سلامت نئولیبرالیستی غربیها سرنگون خواهد شد (و حتما نسخههای بدلیل حکمرانی غیرغربی که جهان به خود دیده از نوع داعشی و چینی تا پوتینی و اردوغانی عالمگیر خواهند شد)؛ همه سکوت کرده و صدایشان در نمیآید.
صدا و سیما که در ابتدای شیوع کرونا به ترامپ حمله میکرد که چرا با اغراض سیاسی به کرونا میگوید «ویروس چینی»؛ خودش چند ماه بعد با چنان غلظت و تکیه کلامی میگفت «کرونای انگلیسی» که انگار انگلیسیها ویروس کووید ۱۹ را با هدف نابودی ایرانیها باز طراحی و ارسال کردهاند؛ اما حالا تٓبش فروکش کرده است. حیف که دیگر آمار چندان دندانگیری از مرگ و میر سایر کشورها ندارد تا به صورت مخاطب بزند و باید منتظر بماند تا با خبر تیراندازی در یک مدرسه در آمریکا و یا شیوع آتشسوزیهای فصلی در کالیفرنیا ساز جدید را کوک کند.
لشگر سایبری که ممنوعیت صادرات ماسک آمریکا به کانادا را راهزنی یانکیها میدانست و سکته یک پزشک آمریکایی، به دلیل زدن واکسن فایزر را سوژه خبری کرده بود، با دیدن پیشتازی آمریکا در اهدا واکسن به جهانیان و بدقولی چینیها در دادن واکسن به ایرانیان، شیپورها را غلاف کرده است.
اما ما ماندهایم و پیک پنجم کرونا. ما ماندهایم و وزیر تراز انقلابی که مدام میگوید: «بزک نمیر بهار میاد؛ واکسن ما از راه میاد.» آقای دکتر میداند دیدن قیافش مزید استرس و افسردگی ملت درمانده است؛ اما استعفا نمیدهد که نمیدهد. استعفای وزیر جهنم، دلخوشیمونو بردند! حتی دیگر نمیتوانیم با شمردن درگذشتگان آمریکایی و ایتالیایی و هندی و برزیلی کمی خُنک شویم.
میخواستیم هفتا واکسن اختراع کنیم تا حداقل عربستان و اسراییل و سایر بدخواهان را که یک واکسن هم اختراع نکردند، هفت هیچ کُت کنیم.
میخواستیم بمب خبری در کنیم.
یکی نیست بگه؛ اصلا چرا باید سوژه خبری جهانیان باشیم؟
چرا همه دنیا باید درباره ما صحبت کنند؟
مگه خودشون ناموس ندارند؟
چرا ما باید همیشه تیتر اول اخبار جهان باشیم؟
چرا نمیتوانیم مانند بقیه مردم دنیا زندگی کنیم؟
دلمان گرفته برای کمی زندگی. افسرده شدیم.😜
✍️ دکتر نظام بهرامی کمیل
به سلامتی کم کم کافه رستورانهای کشورهای اروپایی باز میشود و انگلیسیها قانون ماسک اجباری را برمیدارند. دوستم از سَن دیگو آمریکا خبر میدهد که در شهرشان جشن پایان کرونا گرفتهاند و تصاویر شبکههای معاند سراسر جهان هم این ادعا را ثابت میکند. تقریبا همزمان با روز بغل کردن و بوسیدن؛ افرادی که هم را دوست داشتند؛ دوباره همدیگر را در آغوش گرفته و اینبار محکمتر یکدیگر را فشار میدهند و میبوسند و تازه میفهمند چه نعمتی داشتند و قدر آن را نمیدانستند. خوب به سلامتی ما که بخیل نیستیم.
⭕️منتقدانی که تا چند ماه پیش کرونا را پایان نظام سرمایهداری غربی میدانستند و از چامسکی و ژیژک و هاروی تا هزارتا استاد چپ و بومی و ارزشی دیگه نقل و رفرنس میآوردند که مدرنیته روبه افول است و تمدن و دموکراسی غربی در حال فروپاشیست و کرونا حکومتهای غربی را زیر سئوال برده و انقلابی در راه است و عنقریب نظام سلامت نئولیبرالیستی غربیها سرنگون خواهد شد (و حتما نسخههای بدلیل حکمرانی غیرغربی که جهان به خود دیده از نوع داعشی و چینی تا پوتینی و اردوغانی عالمگیر خواهند شد)؛ همه سکوت کرده و صدایشان در نمیآید.
صدا و سیما که در ابتدای شیوع کرونا به ترامپ حمله میکرد که چرا با اغراض سیاسی به کرونا میگوید «ویروس چینی»؛ خودش چند ماه بعد با چنان غلظت و تکیه کلامی میگفت «کرونای انگلیسی» که انگار انگلیسیها ویروس کووید ۱۹ را با هدف نابودی ایرانیها باز طراحی و ارسال کردهاند؛ اما حالا تٓبش فروکش کرده است. حیف که دیگر آمار چندان دندانگیری از مرگ و میر سایر کشورها ندارد تا به صورت مخاطب بزند و باید منتظر بماند تا با خبر تیراندازی در یک مدرسه در آمریکا و یا شیوع آتشسوزیهای فصلی در کالیفرنیا ساز جدید را کوک کند.
لشگر سایبری که ممنوعیت صادرات ماسک آمریکا به کانادا را راهزنی یانکیها میدانست و سکته یک پزشک آمریکایی، به دلیل زدن واکسن فایزر را سوژه خبری کرده بود، با دیدن پیشتازی آمریکا در اهدا واکسن به جهانیان و بدقولی چینیها در دادن واکسن به ایرانیان، شیپورها را غلاف کرده است.
اما ما ماندهایم و پیک پنجم کرونا. ما ماندهایم و وزیر تراز انقلابی که مدام میگوید: «بزک نمیر بهار میاد؛ واکسن ما از راه میاد.» آقای دکتر میداند دیدن قیافش مزید استرس و افسردگی ملت درمانده است؛ اما استعفا نمیدهد که نمیدهد. استعفای وزیر جهنم، دلخوشیمونو بردند! حتی دیگر نمیتوانیم با شمردن درگذشتگان آمریکایی و ایتالیایی و هندی و برزیلی کمی خُنک شویم.
میخواستیم هفتا واکسن اختراع کنیم تا حداقل عربستان و اسراییل و سایر بدخواهان را که یک واکسن هم اختراع نکردند، هفت هیچ کُت کنیم.
میخواستیم بمب خبری در کنیم.
یکی نیست بگه؛ اصلا چرا باید سوژه خبری جهانیان باشیم؟
چرا همه دنیا باید درباره ما صحبت کنند؟
مگه خودشون ناموس ندارند؟
چرا ما باید همیشه تیتر اول اخبار جهان باشیم؟
چرا نمیتوانیم مانند بقیه مردم دنیا زندگی کنیم؟
دلمان گرفته برای کمی زندگی. افسرده شدیم.😜
Forwarded from پرویز قدرتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹🌹دکتر فاروق قاسم دانشمند
زمین شناس عراقی الاصل تابعیت نروژی دارد. ایشان مطلبی با عنوان «سرمایه گذاری عقلها» نوشته است؛
میگوید:
با من از ثروت سرزمینی که مردمش در نفرت، نژادپرستی، نادانی و جنگ غوطه ورند صحبت نکنید.
نیجریه یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیاست و بیشترین معادن را در اختیار دارد؛ این کشور یکی از بزرگترین صادرکننده های نفت در دنیاست،
اما حال و اوضاعش را نگاه کن!
چرا این گونه است؟
زیرا مردمش در نفرتهای نژادی غوطه ورند و این کشور عرصه نزاع و درگیری و تاخت و تاز گروههای مختلف است.
در مقابل سنگاپور، کشوری که روزی رئیس جمهورش می گریست، زیرا رئیس کشوری بود که در آن آب شُرب یافت نمی شد، امروز میزان درآمد سرانه اش بیشتر از ژاپن است !
امروزه کشورهای عقب مانده نگاهشان را معطوف به درون زمین کرده اند تا از موهبت آن خود را سیر کنند.
این درحالی است که انسان به خودی خود تبدیل به سرمایه ای موفق و سودآور گشته است.
آیا تا به حال اندیشیده اید که برای گوشی گلکسی و یا آیفنی که از بازار می خری چقدر هزینه شده است؟
شاید هزینه ی ساخت آن به یک دلار هم نرسد؛ چند گرم آهن، یک تکه شیشه و مقداری پلاستیک،
اما شما برای خرید آن صدها دلار هزینه می کنید، چیزی معادل دهها بشکه نفت و گاز.
اما دلیلش چیست؟
دلیلش این است که کشور سازنده آن، از تولیدات عقل بشر بهره میبرد و صاحب ثروت اندیشه است.
آیا می دانید که شخصی مثل
بیل گیتس مؤسس
شرکت مایکروسافت هر ثانیه 226 دلار درآمد دارد، چیزی معادل ذخایر کشور یمن و کشورهای خلیج فارس.
آیا می دانید که ثروتمندان دنیا، صاحب چاههای نفت و ثروتهای طبیعی نیستند، بلکه صاحبان همین نرم افزارهای ساده ای هستند که در گوشی شما نصب است؟!
آیا می دانید که سود شرکتی چون سامسونگ در طول یک سال 327 میلیارد دلار است.
صد سال طول می کشد تا ما چنین مبلغی را از تولید داخلی خود به دست آوریم.
برادر و خواهر گرامی؛
هر کجا که هستید، در شرق، غرب، شمال، جنوب؛ و فکر می کنید ثروتی دارید که بدون نیاز به عقلتان، شما را بی نیاز میگرداند، این اوهام را از خود دور کنید؛
بدون عقلانیت هیچ ثروتی به دست نخواهد آمد.
ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، اما در کمتر از پنجاه سال با علم و تکنولوژی از دنیا انتقام گرفت؛
اما انسانهای کودن همچنان از شما می پرسند مذهبت چیست؟
از کدام قبیله ای؟!
دین درست را از میوه اش باید شناخت نه از صحبتهای بزرگانش!
وقتی افراد بی نظم منظم شدند،
فقر کم شد، دزدی کم شد،
بی اخلاقی کم شد؛
آنوقت می گوییم دین این جامعه درست است...!!!
دکتر فاروق_قاسم🌹🌹
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
زمین شناس عراقی الاصل تابعیت نروژی دارد. ایشان مطلبی با عنوان «سرمایه گذاری عقلها» نوشته است؛
میگوید:
با من از ثروت سرزمینی که مردمش در نفرت، نژادپرستی، نادانی و جنگ غوطه ورند صحبت نکنید.
نیجریه یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیاست و بیشترین معادن را در اختیار دارد؛ این کشور یکی از بزرگترین صادرکننده های نفت در دنیاست،
اما حال و اوضاعش را نگاه کن!
چرا این گونه است؟
زیرا مردمش در نفرتهای نژادی غوطه ورند و این کشور عرصه نزاع و درگیری و تاخت و تاز گروههای مختلف است.
در مقابل سنگاپور، کشوری که روزی رئیس جمهورش می گریست، زیرا رئیس کشوری بود که در آن آب شُرب یافت نمی شد، امروز میزان درآمد سرانه اش بیشتر از ژاپن است !
امروزه کشورهای عقب مانده نگاهشان را معطوف به درون زمین کرده اند تا از موهبت آن خود را سیر کنند.
این درحالی است که انسان به خودی خود تبدیل به سرمایه ای موفق و سودآور گشته است.
آیا تا به حال اندیشیده اید که برای گوشی گلکسی و یا آیفنی که از بازار می خری چقدر هزینه شده است؟
شاید هزینه ی ساخت آن به یک دلار هم نرسد؛ چند گرم آهن، یک تکه شیشه و مقداری پلاستیک،
اما شما برای خرید آن صدها دلار هزینه می کنید، چیزی معادل دهها بشکه نفت و گاز.
اما دلیلش چیست؟
دلیلش این است که کشور سازنده آن، از تولیدات عقل بشر بهره میبرد و صاحب ثروت اندیشه است.
آیا می دانید که شخصی مثل
بیل گیتس مؤسس
شرکت مایکروسافت هر ثانیه 226 دلار درآمد دارد، چیزی معادل ذخایر کشور یمن و کشورهای خلیج فارس.
آیا می دانید که ثروتمندان دنیا، صاحب چاههای نفت و ثروتهای طبیعی نیستند، بلکه صاحبان همین نرم افزارهای ساده ای هستند که در گوشی شما نصب است؟!
آیا می دانید که سود شرکتی چون سامسونگ در طول یک سال 327 میلیارد دلار است.
صد سال طول می کشد تا ما چنین مبلغی را از تولید داخلی خود به دست آوریم.
برادر و خواهر گرامی؛
هر کجا که هستید، در شرق، غرب، شمال، جنوب؛ و فکر می کنید ثروتی دارید که بدون نیاز به عقلتان، شما را بی نیاز میگرداند، این اوهام را از خود دور کنید؛
بدون عقلانیت هیچ ثروتی به دست نخواهد آمد.
ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، اما در کمتر از پنجاه سال با علم و تکنولوژی از دنیا انتقام گرفت؛
اما انسانهای کودن همچنان از شما می پرسند مذهبت چیست؟
از کدام قبیله ای؟!
دین درست را از میوه اش باید شناخت نه از صحبتهای بزرگانش!
وقتی افراد بی نظم منظم شدند،
فقر کم شد، دزدی کم شد،
بی اخلاقی کم شد؛
آنوقت می گوییم دین این جامعه درست است...!!!
دکتر فاروق_قاسم🌹🌹
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
در باب تاب آوری و فقر
مجتبی شکوری
«سندهیل مولایناتان»: ما از کشاورزان هند یک آزمایش هوش گرفتیم وقتی محصولشان را تازه فروخته و پول داشتند. بار دوم آخر سال بود که پولهایش را خرج کرده و معمولا در بدهکاری و قرض هستند. آیکیوشان ۱۰ تا فرق میکرد. همان آدم وقتی پول در جیبش بوده، ۱۰ تا باهوشتر بود و این شوکهکننده است. ۱۰ تا در آزمون هوش فاصله بین متوسط تا تیزهوش است.
اگر ما درگیر کمبود باشیم قسمت زیادی از ظرفیت ذهن و توجه ما و درواقع پهنای باند ما، درگیر آن کمبود میشود.
بچههای کار را برای بازدید آورده بودیم باغ کتاب. خانمی که در ساینس سنتر درمورد زیستشناسی به بچهها اطلاعات میداد، از آنان پرسید: چه کسانی میدانند که «سلول» چیست؟ همه دستشان را بالا بردند و گفتند: سلول همان زندان است دیگر! سلول زندان. این اثر کمبود و فقر و شرایطی است که آدمها در آن زندگی میکنند.
یک اثر فقر بر مغز از بینبردن «خودکنترلی» است. مولایناتان میگوید: ما در رفتار اقتصادی-اجتماعی فقرا یک چیز تکرارشدنی میبینیم. رفتار خوب دارند و ناگهان یک رفتار اقتصادی انفجاری و غلط میکنند. مثلا پسانداز اندکشان را یکجایی صرف میکنند که خیلی غلط است و پولشان از دست میرود. چرا؟
میگوید تصور کنید در مغز ما یک عضله خودکنترلی وجود دارد. ما دایم خودمان را کنترل کنیم تا زیاد خرج نکنیم، تصمیم غلط نگیریم و... برای فقرا این عضله آنقدر کار میکند، حتی در خرید خواربار و مایحتاج زندگی، تا خسته میشود و از یکجا دیگر مغز را عملا رها کرده و کنترل نمیکند. برای همین تصمیمات انفجاری میگیرند.
آدمها در زندگی برای رسیدن به جایگاه خوب باید خطا کنند و درعینحال اصلاحش کنند و باز خطا-اصلاح کنند تا به هدف خود برسند. من و شما در فرایند زندگیمان خیلی اشتباهات کردهایم که بعدا اصلاحش کردهایم. اما این امکان را طبقه اقتصادیمان که متوسط بوده به ما داده تا تصحیحش کنیم.
مولایناتان میگوید: فقرا امکان تصحیح اشتباهاتشان را ندارند. یعنی گشودگی در زندگیشان خیلی کم است. اگر یک تصمیم غلط بگیرند، امکان اینکه بتواند دوباره این مسیر را طی کند، ندارند. یک اشتباه میتواند به معنی پایان کار آنها باشد.
من برای پایاننامه دکترایم از بچهها پرسیدم اگر شما در مدرسه تنبیه فیزیکی شوید، واکنشتان به آن چیست؟ ۹۳٪ بچههای طبقه متوسط گفتند این غیرمنصفانه است. ما برخورد کرده و به مدیر یا خانواده میگوییم ولی فقط ۳۱٪ بچههای محروم فکر میکردند اگر کتک بخورند غیرمنصفانه است. بقیه معتقد بودند حتما ما کاری کردهایم و حتما ایرادی در من هست که شایسته آن تنبیه هستم!
شکسپیر میگوید: هیچ زندانی به اندازه زندانی که دیوارهایش را نمیبینیم، ما را محدود نمیکند. وقتی فقر به "درماندگی آموختهشده" تبدیل میشود یک زندان با دیوارهای نامرئی میسازد.
بسیاری از بچههای محروم دچار "انسداد خیال" هستند، یعنی نمیتوانند رویا بسازند. از ایشان میپرسیدم آرزویتان چیست؟ میدیدم آنها حتی متریال لازم برای رویاپردازی را ندارند و آرزوها به قدری ساده بود که یکجایی گریه میکردم. میپرسیدم: فکر کن یک غول چراغ جادو هست، رویای تو چیست؟ میگفت: جوجهکباب! دوست دارم بخورم و ببینم چی هست!
بعضی وقتها انفجارخیال داشتند، در مقابل انسدادخیال. یعنی رویاپردازی بسیار بلندپروازانه میشد. خشم در رویاهایی که انفجار خیال است خیلی جدی بود. اینکه مثلا میخواهم به یک باند خلافکاری ملحق شوم و آنجا حقم را از این جامعه بگیرم.
در یک آزمایش معروف درباره تابآوری به یکسری آدم، شوکهایی وارد میکردند. برای بعضی یک دکمه برای توقف وجود داشت، در مورد گروهی دیگر هیچ دکمهای روی میز نبود.
کسانی که دکمه توقف روی میزشان بود تا درد را متوقف کنند، چندین برابر بیشتر تحمل میکردند، چون فکر میکردند من خودم میتوانم [درد را] کنترل کنم. ولی آدمی که آن کنترل را نداشت در اولین [فشار] تابآوریش میشکست و فرو میریخت.
فقر هم دکمه توقف ندارد و تحت شرایط فشار و کمبود اینکه آدم یکجا این دکمه توقف را بزند و متوقفش کند، وجود ندارد. معمولا بدهیها، فشارها و ... پشت هم جمع میشود و این تابآوری آنها را کاهش میدهد.
تابآوری هم بخش مهمی از موفقیت است. ما میگوییم آدمها باید پوستکلفت باشند و تحمل کنند، ولی کسی که احساس میکند کنترلی بر شرایطش ندارد، آستانه تحملش خیلی کم میشود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
مجتبی شکوری
«سندهیل مولایناتان»: ما از کشاورزان هند یک آزمایش هوش گرفتیم وقتی محصولشان را تازه فروخته و پول داشتند. بار دوم آخر سال بود که پولهایش را خرج کرده و معمولا در بدهکاری و قرض هستند. آیکیوشان ۱۰ تا فرق میکرد. همان آدم وقتی پول در جیبش بوده، ۱۰ تا باهوشتر بود و این شوکهکننده است. ۱۰ تا در آزمون هوش فاصله بین متوسط تا تیزهوش است.
اگر ما درگیر کمبود باشیم قسمت زیادی از ظرفیت ذهن و توجه ما و درواقع پهنای باند ما، درگیر آن کمبود میشود.
بچههای کار را برای بازدید آورده بودیم باغ کتاب. خانمی که در ساینس سنتر درمورد زیستشناسی به بچهها اطلاعات میداد، از آنان پرسید: چه کسانی میدانند که «سلول» چیست؟ همه دستشان را بالا بردند و گفتند: سلول همان زندان است دیگر! سلول زندان. این اثر کمبود و فقر و شرایطی است که آدمها در آن زندگی میکنند.
یک اثر فقر بر مغز از بینبردن «خودکنترلی» است. مولایناتان میگوید: ما در رفتار اقتصادی-اجتماعی فقرا یک چیز تکرارشدنی میبینیم. رفتار خوب دارند و ناگهان یک رفتار اقتصادی انفجاری و غلط میکنند. مثلا پسانداز اندکشان را یکجایی صرف میکنند که خیلی غلط است و پولشان از دست میرود. چرا؟
میگوید تصور کنید در مغز ما یک عضله خودکنترلی وجود دارد. ما دایم خودمان را کنترل کنیم تا زیاد خرج نکنیم، تصمیم غلط نگیریم و... برای فقرا این عضله آنقدر کار میکند، حتی در خرید خواربار و مایحتاج زندگی، تا خسته میشود و از یکجا دیگر مغز را عملا رها کرده و کنترل نمیکند. برای همین تصمیمات انفجاری میگیرند.
آدمها در زندگی برای رسیدن به جایگاه خوب باید خطا کنند و درعینحال اصلاحش کنند و باز خطا-اصلاح کنند تا به هدف خود برسند. من و شما در فرایند زندگیمان خیلی اشتباهات کردهایم که بعدا اصلاحش کردهایم. اما این امکان را طبقه اقتصادیمان که متوسط بوده به ما داده تا تصحیحش کنیم.
مولایناتان میگوید: فقرا امکان تصحیح اشتباهاتشان را ندارند. یعنی گشودگی در زندگیشان خیلی کم است. اگر یک تصمیم غلط بگیرند، امکان اینکه بتواند دوباره این مسیر را طی کند، ندارند. یک اشتباه میتواند به معنی پایان کار آنها باشد.
من برای پایاننامه دکترایم از بچهها پرسیدم اگر شما در مدرسه تنبیه فیزیکی شوید، واکنشتان به آن چیست؟ ۹۳٪ بچههای طبقه متوسط گفتند این غیرمنصفانه است. ما برخورد کرده و به مدیر یا خانواده میگوییم ولی فقط ۳۱٪ بچههای محروم فکر میکردند اگر کتک بخورند غیرمنصفانه است. بقیه معتقد بودند حتما ما کاری کردهایم و حتما ایرادی در من هست که شایسته آن تنبیه هستم!
شکسپیر میگوید: هیچ زندانی به اندازه زندانی که دیوارهایش را نمیبینیم، ما را محدود نمیکند. وقتی فقر به "درماندگی آموختهشده" تبدیل میشود یک زندان با دیوارهای نامرئی میسازد.
بسیاری از بچههای محروم دچار "انسداد خیال" هستند، یعنی نمیتوانند رویا بسازند. از ایشان میپرسیدم آرزویتان چیست؟ میدیدم آنها حتی متریال لازم برای رویاپردازی را ندارند و آرزوها به قدری ساده بود که یکجایی گریه میکردم. میپرسیدم: فکر کن یک غول چراغ جادو هست، رویای تو چیست؟ میگفت: جوجهکباب! دوست دارم بخورم و ببینم چی هست!
بعضی وقتها انفجارخیال داشتند، در مقابل انسدادخیال. یعنی رویاپردازی بسیار بلندپروازانه میشد. خشم در رویاهایی که انفجار خیال است خیلی جدی بود. اینکه مثلا میخواهم به یک باند خلافکاری ملحق شوم و آنجا حقم را از این جامعه بگیرم.
در یک آزمایش معروف درباره تابآوری به یکسری آدم، شوکهایی وارد میکردند. برای بعضی یک دکمه برای توقف وجود داشت، در مورد گروهی دیگر هیچ دکمهای روی میز نبود.
کسانی که دکمه توقف روی میزشان بود تا درد را متوقف کنند، چندین برابر بیشتر تحمل میکردند، چون فکر میکردند من خودم میتوانم [درد را] کنترل کنم. ولی آدمی که آن کنترل را نداشت در اولین [فشار] تابآوریش میشکست و فرو میریخت.
فقر هم دکمه توقف ندارد و تحت شرایط فشار و کمبود اینکه آدم یکجا این دکمه توقف را بزند و متوقفش کند، وجود ندارد. معمولا بدهیها، فشارها و ... پشت هم جمع میشود و این تابآوری آنها را کاهش میدهد.
تابآوری هم بخش مهمی از موفقیت است. ما میگوییم آدمها باید پوستکلفت باشند و تحمل کنند، ولی کسی که احساس میکند کنترلی بر شرایطش ندارد، آستانه تحملش خیلی کم میشود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🥀🍀🌺🌼❤️
زندگی مابا
"تولد" شروع نمی شود
با "تحول" آغازمیشود
لازم نیست بزرگ
باشی تا شروع کنی
شروع کن تابزرگ شوی
بادباچراغ خاموش
کاری ندارد
"اگردرسختی هستی،بدان که روشنی"
#سلاااااام_زندگي...
#پگاه_صبحتان
#امیدوعشق_وایثار
#طلوع_صبحتان_بکام
#هفته_تان_سرشار
#ازعطرگل_یاس
🥀🌼❤️
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
زندگی مابا
"تولد" شروع نمی شود
با "تحول" آغازمیشود
لازم نیست بزرگ
باشی تا شروع کنی
شروع کن تابزرگ شوی
بادباچراغ خاموش
کاری ندارد
"اگردرسختی هستی،بدان که روشنی"
#سلاااااام_زندگي...
#پگاه_صبحتان
#امیدوعشق_وایثار
#طلوع_صبحتان_بکام
#هفته_تان_سرشار
#ازعطرگل_یاس
🥀🌼❤️
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔆پدیده سواد مصنوعی و الگوی جدید نادانی
دکتر لشکربلوکی
روزانه فقط در تلگرام بیش از ۳ میلیون مطلب منتشر می شود. جالب است بدانید در ساعت ۴ صبح که میزان مطالب منتشر شده به کمترین مقدار خود می رسد نیز ۲۵ هزار مطلب نشر می یابد. این میزان تولید محتوا در شبکه های مختلف اجتماعی در طول تاریخ بی نظیر و فوق العاده است و منجر به پدیده جالبی شده: «همه ما» راجع به «همه چیز» می دانیم اما با ويژگی هایی خاص.
کارل تارو ژورنالیست معروف ژاپنی می گوید: هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن میگوید ما وانمود می کنیم که دربارۀ آن میدانیم. همکارانمان دربارۀ فیلم، کتاب، قیمت ارز، حمله نظامی آمریکا صحبت میکنند سرمان را بالا و پایین می بریم یعنی من هم دربارۀ آن می دانم.
این در صورتی است که آن ها دربارۀ آن موضوع فقط نظرات کس دیگری را در یک شبکه اجتماعی خوانده اند و آن را بازگو می کنند همان گونه که ما نیز چنین می کنیم. ما به شکلی خطرناک به نوعی کپی برداری از دانایی نزدیک میشویم، که در واقع الگوی جدید نادانی است. ما با سواد مصنوعی روبرو هستیم.
تحلیل و تجویز راهبردی:
رسانه ها باعث شده اند به سرعت برق در معرض اخبار و به سرعت باد در معرض تحلیل اخبار قرار بگیریم. محیط اطراف ما پر است از اخبار مغشوش، اعداد و ارقام گول زننده و حرف های جهتدار. سه مساله این موضوع را تشدید می کند:
۱. حجم بالای اخبار و تحلیل ها. اطلاعات بیشتر یعنی فرصت کمتر برای بررسی دقیق تر آن ها.
۲. سبک زندگی شتابان: زندگی امروزی نسبت به 200 سال پیش بسیار چگال تر شده است. یعنی میزان رخدادهای کاری و ارتباطاتی در واحد زمان بیشتر شده است.
۳. سواد مصنوعی: نظرات ما از پرسهزدن در شبکههای اجتماعی سرچشمه میگیرند، نه مطالعۀ کتابها! این کپی برداری از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است.
به همین خاطر است که اخبار درست، غلط، شایعه و حقیقت در فضای مجازی تقریبا هم ارزشاند. چرا؟ چون ما فرصت نمی کنیم که درستی آن چه را که دریافت می کنیم، بررسی کنیم. بلافاصله آن را می خوانیم و احتمالا آن را برای دیگران فوروارد (ارسال) می کنیم و در گفتگوهای خانوادگی یا دوستانه یا کاری مان از آن اطلاعات استفاده می کنیم که نشان دهیم از زمانه عقب نیستیم.
⁉️چه می توان کرد؟
۱. تعلیق قضاوت. نه باور کنید و نه رد کنید. زمانی که استدلال به نفع یا علیه آن گفته یا نوشته ندارید نه ردش کنید و نه تأیید، قضاوت خود را معلق کنید تا زمان دریافت اطلاعات کافی برای قضاوت.
۲. در حالت غیر طبیعی قضاوت نکنید. مطالعات نشان داده اند زمانی که افراد از آرامش فکری بیشتری برخوردارند، کیفیت قضاوت های حرفه ای شان افزایش می یابد. بنابراین زمانی که شتاب زده، هیجانی، خسته و پریشان هستیم، کیفیت قضاوت های ما افت می کند و قضاوتی که در زمان شتاب زدگی می کنیم به اندازه قضاوت یک فرد مست [غیر عادی]، غیرقابل اتکاست.
۳. به ساختارهای مشکوک، حساس باشید. جملاتی که با فعل مجهول و بدون فاعل ساخته شدهاند مانند «گفته میشود» یا «شنیدهها حاکی از آن است که» و «یا بر اساس اخبار منتشر شده» روشی برای پیچاندن شما هستند. در این ساختارها خبر وجود دارد. اما منبع خبر وجود ندارد.
۴. برای هر چه می خوانید یا می شنوید از خودتان بپرسید:
الف) آیا از منبع خبر/گزارش مطمئن هستم؟
ب) آیا شواهد تاییدکننده یا استدلال های قانع کننده آورده شده یا اینکه یک حرف به زبان های مختلف تکرار شده؟
ج) آیا بین مقدمه و اطلاعات ارایه شده و نتایج رابطه منطقی وجود دارد؟
د) آیا تمام واقعیت بیان شده یا بخشی از واقعیت؟
۵. از چرا و کلمات هم خانواده استفاده کنید. آدم های دقیق دائم می پرسند چرا؟ چرا کاندیدای ریاست جمهوری شما بهتر است؟ چه چیز باعث می شود که فکر کنید قیمت ارز بالا می رود؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟
۶. در فلسفه منطق، فصلی وجود دارد به نام مغالطات. برای تقویت تفکر سنجش گرانه (انتقادی) بخش مغالطات را بخوانید تا با بیش از ۷۰ نوع مغالطه (=دامگاه اشتباه ذهنی) آشنا شوید.
۷. حضور در شبکه های اجتماعی مفید است. جریان آزاد اطلاعات در آن بسیار جذاب، مفید و غنیمت است. اما فراموش نکنیم که آن ها نمی توانند جایگزین کتاب و تفکر عمیق شوند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
دکتر لشکربلوکی
روزانه فقط در تلگرام بیش از ۳ میلیون مطلب منتشر می شود. جالب است بدانید در ساعت ۴ صبح که میزان مطالب منتشر شده به کمترین مقدار خود می رسد نیز ۲۵ هزار مطلب نشر می یابد. این میزان تولید محتوا در شبکه های مختلف اجتماعی در طول تاریخ بی نظیر و فوق العاده است و منجر به پدیده جالبی شده: «همه ما» راجع به «همه چیز» می دانیم اما با ويژگی هایی خاص.
کارل تارو ژورنالیست معروف ژاپنی می گوید: هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن میگوید ما وانمود می کنیم که دربارۀ آن میدانیم. همکارانمان دربارۀ فیلم، کتاب، قیمت ارز، حمله نظامی آمریکا صحبت میکنند سرمان را بالا و پایین می بریم یعنی من هم دربارۀ آن می دانم.
این در صورتی است که آن ها دربارۀ آن موضوع فقط نظرات کس دیگری را در یک شبکه اجتماعی خوانده اند و آن را بازگو می کنند همان گونه که ما نیز چنین می کنیم. ما به شکلی خطرناک به نوعی کپی برداری از دانایی نزدیک میشویم، که در واقع الگوی جدید نادانی است. ما با سواد مصنوعی روبرو هستیم.
تحلیل و تجویز راهبردی:
رسانه ها باعث شده اند به سرعت برق در معرض اخبار و به سرعت باد در معرض تحلیل اخبار قرار بگیریم. محیط اطراف ما پر است از اخبار مغشوش، اعداد و ارقام گول زننده و حرف های جهتدار. سه مساله این موضوع را تشدید می کند:
۱. حجم بالای اخبار و تحلیل ها. اطلاعات بیشتر یعنی فرصت کمتر برای بررسی دقیق تر آن ها.
۲. سبک زندگی شتابان: زندگی امروزی نسبت به 200 سال پیش بسیار چگال تر شده است. یعنی میزان رخدادهای کاری و ارتباطاتی در واحد زمان بیشتر شده است.
۳. سواد مصنوعی: نظرات ما از پرسهزدن در شبکههای اجتماعی سرچشمه میگیرند، نه مطالعۀ کتابها! این کپی برداری از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است.
به همین خاطر است که اخبار درست، غلط، شایعه و حقیقت در فضای مجازی تقریبا هم ارزشاند. چرا؟ چون ما فرصت نمی کنیم که درستی آن چه را که دریافت می کنیم، بررسی کنیم. بلافاصله آن را می خوانیم و احتمالا آن را برای دیگران فوروارد (ارسال) می کنیم و در گفتگوهای خانوادگی یا دوستانه یا کاری مان از آن اطلاعات استفاده می کنیم که نشان دهیم از زمانه عقب نیستیم.
⁉️چه می توان کرد؟
۱. تعلیق قضاوت. نه باور کنید و نه رد کنید. زمانی که استدلال به نفع یا علیه آن گفته یا نوشته ندارید نه ردش کنید و نه تأیید، قضاوت خود را معلق کنید تا زمان دریافت اطلاعات کافی برای قضاوت.
۲. در حالت غیر طبیعی قضاوت نکنید. مطالعات نشان داده اند زمانی که افراد از آرامش فکری بیشتری برخوردارند، کیفیت قضاوت های حرفه ای شان افزایش می یابد. بنابراین زمانی که شتاب زده، هیجانی، خسته و پریشان هستیم، کیفیت قضاوت های ما افت می کند و قضاوتی که در زمان شتاب زدگی می کنیم به اندازه قضاوت یک فرد مست [غیر عادی]، غیرقابل اتکاست.
۳. به ساختارهای مشکوک، حساس باشید. جملاتی که با فعل مجهول و بدون فاعل ساخته شدهاند مانند «گفته میشود» یا «شنیدهها حاکی از آن است که» و «یا بر اساس اخبار منتشر شده» روشی برای پیچاندن شما هستند. در این ساختارها خبر وجود دارد. اما منبع خبر وجود ندارد.
۴. برای هر چه می خوانید یا می شنوید از خودتان بپرسید:
الف) آیا از منبع خبر/گزارش مطمئن هستم؟
ب) آیا شواهد تاییدکننده یا استدلال های قانع کننده آورده شده یا اینکه یک حرف به زبان های مختلف تکرار شده؟
ج) آیا بین مقدمه و اطلاعات ارایه شده و نتایج رابطه منطقی وجود دارد؟
د) آیا تمام واقعیت بیان شده یا بخشی از واقعیت؟
۵. از چرا و کلمات هم خانواده استفاده کنید. آدم های دقیق دائم می پرسند چرا؟ چرا کاندیدای ریاست جمهوری شما بهتر است؟ چه چیز باعث می شود که فکر کنید قیمت ارز بالا می رود؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟
۶. در فلسفه منطق، فصلی وجود دارد به نام مغالطات. برای تقویت تفکر سنجش گرانه (انتقادی) بخش مغالطات را بخوانید تا با بیش از ۷۰ نوع مغالطه (=دامگاه اشتباه ذهنی) آشنا شوید.
۷. حضور در شبکه های اجتماعی مفید است. جریان آزاد اطلاعات در آن بسیار جذاب، مفید و غنیمت است. اما فراموش نکنیم که آن ها نمی توانند جایگزین کتاب و تفکر عمیق شوند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌈سلسله مباحث "بررسی مشکلات فرایند مدرنیزاسیون در ایران" (5)
🔸پ. مرزهای مدرنیته، مدرنیزم و مدرنیزاسیون: ازدیدگاه جامعه شناسی، مدرنیته بیشتر همان مدرنیزاسیون مراد میشود که زندگی صنعتی و شهری به ذهن میآید. از نظر فلاسفه سیاسی، مدرنیته به معنای دموکراسی خواهد بود؛ و از منظر اقتصاددانان مدرنیته یعنی کاپیتالیسم و توسعه اقتصادی.
🔸از این رو مدرنیته تعریف واحدی ندارد. نباید آنها را بهجای یکدیگر بکار برد. «واژه ی تجدد برابر دقیقی برای مدرنیته نیست، چراکه تمامی معنا را نمی رساند... واژه ی تجدد که پس از انقلاب مشروعیت بکار رفت، بیش و کم معنای نوآوری داشت... آن روزها واژه ی تجدد، نوطلبی را میرساند، اما نویسندگانی که خود نوطلب بودند بدان واکنش منفی نشان دادند.» (احمدی، 1373، 4)
🔸اگر حوزه فعالیت و کاری آنها روشن شود آنگاه به جدایی آنها از یکدیگر کاملا روشن میشود، لذا مدرنیته مجموعه ای از یک رشته مفاهیمی است فراتر از ابزار، اساس و پایه تمدن غرب است و مدرنیسم مجموعه عناصر بیرونی و قابل دید مدرنیته است. مدرنیته در عمق شکل می گیرد و جنبش اعماق است. به کار وند اصلی جامعه و فرهنگ مرتبط است.
🔸حال آنکه مدرنیسم که کاملا از مدرنیته متفاوت است، خود را در شکل بیرونی نمود میدهد به این ترتیب مدرنیته جنبش عمق و مدرنیسم جنبش در سطح است. (هودشتیان، مدرنیته1380، 72-71)با توجه به بحث فوق دقیقا جایگاه مدرنیزاسیون روشن میشود که آن مجموعه تحولاتی است که در امور رو بنایی ظاهر میشود.
🔸میتوان آن سه را بشکل ذیل فرموله کرد: مدرنیته مجموعه ای از مفاهیم و امری ذهنی است و مدرنیسم ساختمان بیرونی مدرنیته است و امری عینی. و مدرنیزاسیون مجموعه تحولات نو است که در ساختار های بیرونی و روبنایی جامعه رخ میدهد. نظریه نوسازی بعد از روشن شدن مرزهای مدرنیته، مدرنیسم و مدرنیزاسیون، جا دارد که نظریه نوسازی را مورد بررسی قرار دهیم.
🔸این نظریه در غرب باعث پیشرفت و امری مثبت بود اما در جوامع شرقی چنین دستاورد ی نداشت و باعث بحران در جوامع شرقی شد. ما باید همه ی آنچه را که غرب به ما آموخته است از نو بیاموزیم و نقادی کنیم و هرگز از یاد نبریم که سروری مادی تمدن غرب به معنای سروری مطلق همه ی معیارها و شیوههای زندگی و فرهنگ آن نیست. (آشوری، 1392، 11)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸پ. مرزهای مدرنیته، مدرنیزم و مدرنیزاسیون: ازدیدگاه جامعه شناسی، مدرنیته بیشتر همان مدرنیزاسیون مراد میشود که زندگی صنعتی و شهری به ذهن میآید. از نظر فلاسفه سیاسی، مدرنیته به معنای دموکراسی خواهد بود؛ و از منظر اقتصاددانان مدرنیته یعنی کاپیتالیسم و توسعه اقتصادی.
🔸از این رو مدرنیته تعریف واحدی ندارد. نباید آنها را بهجای یکدیگر بکار برد. «واژه ی تجدد برابر دقیقی برای مدرنیته نیست، چراکه تمامی معنا را نمی رساند... واژه ی تجدد که پس از انقلاب مشروعیت بکار رفت، بیش و کم معنای نوآوری داشت... آن روزها واژه ی تجدد، نوطلبی را میرساند، اما نویسندگانی که خود نوطلب بودند بدان واکنش منفی نشان دادند.» (احمدی، 1373، 4)
🔸اگر حوزه فعالیت و کاری آنها روشن شود آنگاه به جدایی آنها از یکدیگر کاملا روشن میشود، لذا مدرنیته مجموعه ای از یک رشته مفاهیمی است فراتر از ابزار، اساس و پایه تمدن غرب است و مدرنیسم مجموعه عناصر بیرونی و قابل دید مدرنیته است. مدرنیته در عمق شکل می گیرد و جنبش اعماق است. به کار وند اصلی جامعه و فرهنگ مرتبط است.
🔸حال آنکه مدرنیسم که کاملا از مدرنیته متفاوت است، خود را در شکل بیرونی نمود میدهد به این ترتیب مدرنیته جنبش عمق و مدرنیسم جنبش در سطح است. (هودشتیان، مدرنیته1380، 72-71)با توجه به بحث فوق دقیقا جایگاه مدرنیزاسیون روشن میشود که آن مجموعه تحولاتی است که در امور رو بنایی ظاهر میشود.
🔸میتوان آن سه را بشکل ذیل فرموله کرد: مدرنیته مجموعه ای از مفاهیم و امری ذهنی است و مدرنیسم ساختمان بیرونی مدرنیته است و امری عینی. و مدرنیزاسیون مجموعه تحولات نو است که در ساختار های بیرونی و روبنایی جامعه رخ میدهد. نظریه نوسازی بعد از روشن شدن مرزهای مدرنیته، مدرنیسم و مدرنیزاسیون، جا دارد که نظریه نوسازی را مورد بررسی قرار دهیم.
🔸این نظریه در غرب باعث پیشرفت و امری مثبت بود اما در جوامع شرقی چنین دستاورد ی نداشت و باعث بحران در جوامع شرقی شد. ما باید همه ی آنچه را که غرب به ما آموخته است از نو بیاموزیم و نقادی کنیم و هرگز از یاد نبریم که سروری مادی تمدن غرب به معنای سروری مطلق همه ی معیارها و شیوههای زندگی و فرهنگ آن نیست. (آشوری، 1392، 11)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌈سلسله مباحث "بررسی مشکلات فرایند مدرنیزاسیون در ایران" (6)
🔸ت. جهانی شدن مدرنیته و مدرنیزاسیون : خروج مدرنیته و مدرنیزاسیون از غرب بهسوی سایر ممالک به امر فرامرزی و جهانی شدن تبدیل شد. در این فضا امر بازگشت به گذشته غیرممکن به نظر میرسد. چرا که فرایند مدرنیته و تحقق مدرنیزاسیون در کشورها از جمله ایران حوادثی را پدید آوردهاند.که برگشت به گذشته را ناممکن و غیر معقول ساخته است.
🔸«این نظریه تحت عنوان: پیدایش شرایط عدم بازگشت تاریخی» مطرح میشود. (هودشتیان، 1380، 10) زیرا شرایط پیشین کاملا از بین رفته است و تحول کیفی رخ داده است. این شرایط با سنت و مدرن آمیخته شدند و به یک تعادل نسبی رسیدهاند. وترکیبی حاصل شده است که جامعه با آن ادامه حیات می دهد.
🔸لذا برگشت میتواند تعادل به وجود آمده را بهم ریزد، و آنچه هست بمراتب بدتر شود. و عقلایی نیز به نظر نمیرسد."پیدایش شرایط نوین که ما حاصل برش تاریخی از گذشته و پدید آوردنده ی یک مجموعه ی ارزش ترکیبی است و اساسا برگشت ناپذیر است. یعنی پس از ایجاد شرایط نوین دیگر امکان در هم ریختن کامل و همه جابنه ی آن، و بازسازی کامل گذشته بهطور واقعی و خصوصا اجتماعی برای همیشه از میان رود.
🔸(همان، 90)در این فرآیند بعد مادی غرب از جمله اقتصاد، صنعت، نوع مصرف و در موارد بسیاری فرهنگ و ارزش های غرب از خانه خویش به خانههای دیگر ممالک راه یافته است و این یعنی جهانی شدن مدرنیته و مدرنیزاسیون، این مهمان ناخوانده سراز پا نمی شناسد و یکه تازی میکند و خود را صاحب جهان می پندارد و دیگران را هیچ.
🔸این روند در دهههای اخیر شتابی دوچندان در جهان یافته است." جهانی شدن از زاویه ی که ما مطرح می کنیم نتایجی دارد که اساسا درفضای محدود یک تحلیل صرفا اقتصادی نمی گنجد".(همان، 63) اقتصاد و صنعت برتر این توهم را ایجاد میکند که دیگران هیچ اند و همه چیز دنیا در ما خلاصه میشود.
🔸دیگران باید سر تعظیم فرود آورند! این نگاه خود خواهانه و مغرور پایان خوشی ندارد."اما این وضعیت نه در شکل ناب مشاهده ی مستقیم و ساده،بلکه همیشه ازطریق مقدمات و نظریههای وساطت گری بر ما ظاهر میشود بنابراین نیرومندترین اینها مقوله مدرنیته است. (تاملینسون، 1381، 53) شایان ذکر است که جهانی شدن مدرنیته و مدنیزاسیون در دهههای اخیر باعث شده است که دیگر غرب چون گذشته چندان بر مناطق نفوذی خود کنترل مطلق ندارد.
🔸و از تسلط غرب بر جهان بسیار کاسته شده است.پس جهانی شدن تماما در غرب سود نبوده است؛ ممالک شرقی از جمله ایران نیز با بهره گیری از غرب در زمینههای گوناگون از قبیل اقتصاد، تکنولوژی، آموزش وپرورش، نظامی گری و... بهصورت مطلق وابسته غرب نیست و بعضا در مقابل غرب نیز وجود دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸ت. جهانی شدن مدرنیته و مدرنیزاسیون : خروج مدرنیته و مدرنیزاسیون از غرب بهسوی سایر ممالک به امر فرامرزی و جهانی شدن تبدیل شد. در این فضا امر بازگشت به گذشته غیرممکن به نظر میرسد. چرا که فرایند مدرنیته و تحقق مدرنیزاسیون در کشورها از جمله ایران حوادثی را پدید آوردهاند.که برگشت به گذشته را ناممکن و غیر معقول ساخته است.
🔸«این نظریه تحت عنوان: پیدایش شرایط عدم بازگشت تاریخی» مطرح میشود. (هودشتیان، 1380، 10) زیرا شرایط پیشین کاملا از بین رفته است و تحول کیفی رخ داده است. این شرایط با سنت و مدرن آمیخته شدند و به یک تعادل نسبی رسیدهاند. وترکیبی حاصل شده است که جامعه با آن ادامه حیات می دهد.
🔸لذا برگشت میتواند تعادل به وجود آمده را بهم ریزد، و آنچه هست بمراتب بدتر شود. و عقلایی نیز به نظر نمیرسد."پیدایش شرایط نوین که ما حاصل برش تاریخی از گذشته و پدید آوردنده ی یک مجموعه ی ارزش ترکیبی است و اساسا برگشت ناپذیر است. یعنی پس از ایجاد شرایط نوین دیگر امکان در هم ریختن کامل و همه جابنه ی آن، و بازسازی کامل گذشته بهطور واقعی و خصوصا اجتماعی برای همیشه از میان رود.
🔸(همان، 90)در این فرآیند بعد مادی غرب از جمله اقتصاد، صنعت، نوع مصرف و در موارد بسیاری فرهنگ و ارزش های غرب از خانه خویش به خانههای دیگر ممالک راه یافته است و این یعنی جهانی شدن مدرنیته و مدرنیزاسیون، این مهمان ناخوانده سراز پا نمی شناسد و یکه تازی میکند و خود را صاحب جهان می پندارد و دیگران را هیچ.
🔸این روند در دهههای اخیر شتابی دوچندان در جهان یافته است." جهانی شدن از زاویه ی که ما مطرح می کنیم نتایجی دارد که اساسا درفضای محدود یک تحلیل صرفا اقتصادی نمی گنجد".(همان، 63) اقتصاد و صنعت برتر این توهم را ایجاد میکند که دیگران هیچ اند و همه چیز دنیا در ما خلاصه میشود.
🔸دیگران باید سر تعظیم فرود آورند! این نگاه خود خواهانه و مغرور پایان خوشی ندارد."اما این وضعیت نه در شکل ناب مشاهده ی مستقیم و ساده،بلکه همیشه ازطریق مقدمات و نظریههای وساطت گری بر ما ظاهر میشود بنابراین نیرومندترین اینها مقوله مدرنیته است. (تاملینسون، 1381، 53) شایان ذکر است که جهانی شدن مدرنیته و مدنیزاسیون در دهههای اخیر باعث شده است که دیگر غرب چون گذشته چندان بر مناطق نفوذی خود کنترل مطلق ندارد.
🔸و از تسلط غرب بر جهان بسیار کاسته شده است.پس جهانی شدن تماما در غرب سود نبوده است؛ ممالک شرقی از جمله ایران نیز با بهره گیری از غرب در زمینههای گوناگون از قبیل اقتصاد، تکنولوژی، آموزش وپرورش، نظامی گری و... بهصورت مطلق وابسته غرب نیست و بعضا در مقابل غرب نیز وجود دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from HR 34000
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اراده و انتخاب
خودآگاهی و انتخاب مختارانه تعیین کننده کیفیت تصمیمات ما در مسیر زندگی ماست.
انتظار این که خداوند به جای ما مسیر ما را انتخاب کند، موجب موفقیت نمی شود.
سکانس ماندگار از فیلم؛ جایی برای پیرمردها نیست، برنده ۴ جایزه اسکار ۲۰۰۷
https://www.instagram.com/gholipouraryan
خودآگاهی و انتخاب مختارانه تعیین کننده کیفیت تصمیمات ما در مسیر زندگی ماست.
انتظار این که خداوند به جای ما مسیر ما را انتخاب کند، موجب موفقیت نمی شود.
سکانس ماندگار از فیلم؛ جایی برای پیرمردها نیست، برنده ۴ جایزه اسکار ۲۰۰۷
https://www.instagram.com/gholipouraryan
* دو توصیف زیبا از انسانیت*
توصیف اول:
مي گويند: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ می خواست ﺧﻮﺩش را ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ برساند ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ در آن جلسه ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﻠﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ كند، ﺩﯾﺮ به ايستگاه راه آهن رسيد ﻭ ﻗﻄﺎﺭ شروع به ﺣﺮﮐﺖ کرده ﺑﻮﺩ، گاندى ﻣﺠﺒﻮﺭشد كه به ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺪﻭد
و ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ رسيد ﻭلى هنگام ﺳﻮﺍﺭ شدن ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﺶ ﺍﺯ پايش ﺩﺭ آمد ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﯾﻞ افتاد، گاندى سريع ﻟﻨﮕﻪ ديگر كفش ﺭا از پاي درآورده و به سمت لنگه جا مانده پرتاب نمود، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ رسيد و ﻭﺍﺭﺩ ﺟﻠﺴﻪ شد ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻀﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ خنديدند
ﯾﮑﯽ از ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﻬﺎ گفت:
ﺁﻗﺎﯼ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﮐﻮ ؟؟؟
نکند قصد داريد ﺑﺎ ﭘﺎﯼﺑﺮﻫﻨﻪ
ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ملت خود ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﯿﺪ!!!
ﻣﺠﺪﺩﺍ ﻫﻤﻪ حضار خنده ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺮ ﺩﺍﺩند
ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺁﺭﺍﻡ، ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﻟﺐ
ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ می کرد، ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ
ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ می دویدم ﺗﺎ خود را به اﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮسانم، ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻢ ﺩﺭ آمد ﻭ ﻣﻦ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ
ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ!!!
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﺳﺎﻟﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ
ﮔﺎﻫﯽ، «ﺧﺪﺍوند»!!! ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ «ﺩﺳﺖ ﺗﻮ»، «ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ»
ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ «ﺩﺳﺘﯽ» ﺭﺍ ﺑﻪ «ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ»
ﺑﺪﺍﻥ که: «ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺕ» دﺭ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
توصیف دوم :
دکتر ویکتور فرانکل؛ تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند، او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه مینویسد:
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند، من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند.
من پزشكان ماهری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی گناه را به راحتی مسموم می كردند.
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریق یک آمپول به قتل میرسانند.
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد.
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانشآموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها *یک انسان* بسازید، تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد اما به دانشآموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها "انسانیت" است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست...
📚 کانال های"عصر دانائی و توسعه ایران - راستی"
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
توصیف اول:
مي گويند: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ می خواست ﺧﻮﺩش را ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ برساند ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ در آن جلسه ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﻠﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ كند، ﺩﯾﺮ به ايستگاه راه آهن رسيد ﻭ ﻗﻄﺎﺭ شروع به ﺣﺮﮐﺖ کرده ﺑﻮﺩ، گاندى ﻣﺠﺒﻮﺭشد كه به ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺪﻭد
و ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ رسيد ﻭلى هنگام ﺳﻮﺍﺭ شدن ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﺶ ﺍﺯ پايش ﺩﺭ آمد ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﯾﻞ افتاد، گاندى سريع ﻟﻨﮕﻪ ديگر كفش ﺭا از پاي درآورده و به سمت لنگه جا مانده پرتاب نمود، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ رسيد و ﻭﺍﺭﺩ ﺟﻠﺴﻪ شد ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻀﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ خنديدند
ﯾﮑﯽ از ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﻬﺎ گفت:
ﺁﻗﺎﯼ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﮐﻮ ؟؟؟
نکند قصد داريد ﺑﺎ ﭘﺎﯼﺑﺮﻫﻨﻪ
ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ملت خود ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﯿﺪ!!!
ﻣﺠﺪﺩﺍ ﻫﻤﻪ حضار خنده ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺮ ﺩﺍﺩند
ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺁﺭﺍﻡ، ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﻟﺐ
ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ می کرد، ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ
ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ می دویدم ﺗﺎ خود را به اﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮسانم، ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻢ ﺩﺭ آمد ﻭ ﻣﻦ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ
ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ!!!
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﺳﺎﻟﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ
ﮔﺎﻫﯽ، «ﺧﺪﺍوند»!!! ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ «ﺩﺳﺖ ﺗﻮ»، «ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ»
ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ «ﺩﺳﺘﯽ» ﺭﺍ ﺑﻪ «ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ»
ﺑﺪﺍﻥ که: «ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺕ» دﺭ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
توصیف دوم :
دکتر ویکتور فرانکل؛ تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند، او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه مینویسد:
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند، من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند.
من پزشكان ماهری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی گناه را به راحتی مسموم می كردند.
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریق یک آمپول به قتل میرسانند.
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد.
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانشآموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها *یک انسان* بسازید، تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد اما به دانشآموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها "انسانیت" است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست...
📚 کانال های"عصر دانائی و توسعه ایران - راستی"
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔖 تفاوت بنیادی جوامع جدید و قدیم
✍ موسی غنینژاد
نابرابری مادرزادی انسانها از لحاظ تواناییهای ذهنی و بدنی واقعیتی طبیعی، بدیهی و انکارناپذیر است. هرگونه داوری ارزشی در این خصوص ناموجه و بر خطا است و همانند این است که تنوع، تفاوت و تکثر بیشمار موجودات طبیعی را ارزشداوری کنیم. در جوامع ماقبل مدرن این نابرابری اغلب به اَشکالی از سلطه اقلیت قویترها بر اکثریت میانجامید که ویژگی مهم آن شکلگیری جامعهای با ساختار ستیزهجو و صُلب بود. قویترها در قامت جنگجویان، سرداران و نهایتا طبقه حاکمه قدرت را به دست میگرفتند و تودههای ضعیفتر را مجذوب و مطیع خود میکردند. جامعه به دو گروه اصلی حاکمان و اشرافیت صاحب قدرت و مردمان عادی فاقد قدرت تقسیم میشد؛ گروه دوم (اکثریت افراد جامعه) در خدمت گروه نخست (اقلیت اقویا) بودند و در مقابل از چتر «حمایتی» آنها در برابر تهدیدات خارجی و داخلی برخوردار میشدند.
در این ساختار صُلب حاکم بر جامعه، تحرک اجتماعی بسیار ناچیز و نزدیک به صفر بود، و بنا به ماهیت روابط اجتماعی، جامعه دائما در معرض تنش و بیثباتی قرار داشت. اما با گذشت قرون و اعصار، در درون و بیرون همین جوامع، پدیده داد و ستد داوطلبانه یا تجارت آزاد رو به گسترش نهاد که لازمه آن همکاری صلحآمیز بر اساس تقسیم کار بود. توسعه تجارت و فراگیر شدن اقتصاد بازار که به ظهور جوامع مدرن انجامید، ساختار و سازمان اقتصادی و سیاسی را به طور اساسی متحول کرد. در جوامع ماقبل مدرن قویترها برای سود بردن از قدرت خود روش دیگری جز تحت سلطه درآوردن و استثمار اکثریت ضعیفترها نمیشناختند.
اما در جامعه مبتنی بر اقتصاد بازار، اقلیت انسانهای تواناتر و با استعدادتر اساسا در صورتی میتوانند به اهداف و منافع خود برسند که توان و استعداد خود را در خدمت برآورده کردن آرزوها و خواستههای اکثریت که از تواناییهای نسبی کمتری برخوردارند به کار گیرند. دارندگان بیشترین دانش، توان و استعداد در جوامع مدرنِ مبتنی بر اقتصاد بازار موفقیت خود را نه در روابط ستیزهجویانه یا سلطهطلبانه بلکه در کسب رضایت داوطلبانه اکثریت همنوعان خود میبینند. نخبگانی مانند استیو جابز، بیل گیتس، جف بزوس و ... که صرفا با تکیه بر تواناییهای خود به قلههای ثروت و موفقیت دست یافتهاند شاهد این ادعا است. آنها هزاران برابر بیشتر از ثروت و قدرتی که برای خود به دست آوردهاند برای همنوعان خود ثروت و رفاه ایجاد کردهاند.
نکته درس آموز اینجا است که چپها و منتقدان اقتصاد بازار درست عکس این واقعیت را القاء میکنند و میگویند در نظام بازار یا به اصطلاح «سرمایهداری»، اقلیتی از صاحبان ثروت (سرمایهداران) اکثریت تودههای مردم را استثمار میکنند. به عقیده آنها مشاهده هرگونه نابرابری در توزیع ثروت و درآمد میان انسانها نشانه استثمار و بیعدالتی در ماهیت یا ساختار درونی نظام بازار است، حال آنکه در واقعیت امر تصور روابط سلطهجویانه و استثماری در چنین ساختاری ناممکن است. فساد، زورگویی و بهرهکشی ظالمانه واقعا موجود در جوامع پیشرفته و پیش و بیش از آن در جوامع در حال توسعه ناشی از میراث به جا مانده از روابط قدیمی در دستگاه اداری دولتها و ساختار قدرت سیاسی است.
نابرابری ناموجه و ظالمانه موجود در همه جوامع امروزی، البته با نسبتهای کم و بیش، ناشی از مداخله صاحبان قدرت سیاسی در امور اقتصادی و ایجاد انحراف در ساز و کار بازار آزاد است که به صورت امتیازات انحصاری و انواع و اقسام رانتها بروز میکند. ثروت باد آورده و ناموجه، یعنی آنچه ما به ازایی به صورت ثروت و رفاه برای عموم مردم ندارد، تنها میتواند از انحصارات و رانتهایی نشئت بگیرد که دولت و صاحبان قدرت سیاسی برسازنده آن هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ موسی غنینژاد
نابرابری مادرزادی انسانها از لحاظ تواناییهای ذهنی و بدنی واقعیتی طبیعی، بدیهی و انکارناپذیر است. هرگونه داوری ارزشی در این خصوص ناموجه و بر خطا است و همانند این است که تنوع، تفاوت و تکثر بیشمار موجودات طبیعی را ارزشداوری کنیم. در جوامع ماقبل مدرن این نابرابری اغلب به اَشکالی از سلطه اقلیت قویترها بر اکثریت میانجامید که ویژگی مهم آن شکلگیری جامعهای با ساختار ستیزهجو و صُلب بود. قویترها در قامت جنگجویان، سرداران و نهایتا طبقه حاکمه قدرت را به دست میگرفتند و تودههای ضعیفتر را مجذوب و مطیع خود میکردند. جامعه به دو گروه اصلی حاکمان و اشرافیت صاحب قدرت و مردمان عادی فاقد قدرت تقسیم میشد؛ گروه دوم (اکثریت افراد جامعه) در خدمت گروه نخست (اقلیت اقویا) بودند و در مقابل از چتر «حمایتی» آنها در برابر تهدیدات خارجی و داخلی برخوردار میشدند.
در این ساختار صُلب حاکم بر جامعه، تحرک اجتماعی بسیار ناچیز و نزدیک به صفر بود، و بنا به ماهیت روابط اجتماعی، جامعه دائما در معرض تنش و بیثباتی قرار داشت. اما با گذشت قرون و اعصار، در درون و بیرون همین جوامع، پدیده داد و ستد داوطلبانه یا تجارت آزاد رو به گسترش نهاد که لازمه آن همکاری صلحآمیز بر اساس تقسیم کار بود. توسعه تجارت و فراگیر شدن اقتصاد بازار که به ظهور جوامع مدرن انجامید، ساختار و سازمان اقتصادی و سیاسی را به طور اساسی متحول کرد. در جوامع ماقبل مدرن قویترها برای سود بردن از قدرت خود روش دیگری جز تحت سلطه درآوردن و استثمار اکثریت ضعیفترها نمیشناختند.
اما در جامعه مبتنی بر اقتصاد بازار، اقلیت انسانهای تواناتر و با استعدادتر اساسا در صورتی میتوانند به اهداف و منافع خود برسند که توان و استعداد خود را در خدمت برآورده کردن آرزوها و خواستههای اکثریت که از تواناییهای نسبی کمتری برخوردارند به کار گیرند. دارندگان بیشترین دانش، توان و استعداد در جوامع مدرنِ مبتنی بر اقتصاد بازار موفقیت خود را نه در روابط ستیزهجویانه یا سلطهطلبانه بلکه در کسب رضایت داوطلبانه اکثریت همنوعان خود میبینند. نخبگانی مانند استیو جابز، بیل گیتس، جف بزوس و ... که صرفا با تکیه بر تواناییهای خود به قلههای ثروت و موفقیت دست یافتهاند شاهد این ادعا است. آنها هزاران برابر بیشتر از ثروت و قدرتی که برای خود به دست آوردهاند برای همنوعان خود ثروت و رفاه ایجاد کردهاند.
نکته درس آموز اینجا است که چپها و منتقدان اقتصاد بازار درست عکس این واقعیت را القاء میکنند و میگویند در نظام بازار یا به اصطلاح «سرمایهداری»، اقلیتی از صاحبان ثروت (سرمایهداران) اکثریت تودههای مردم را استثمار میکنند. به عقیده آنها مشاهده هرگونه نابرابری در توزیع ثروت و درآمد میان انسانها نشانه استثمار و بیعدالتی در ماهیت یا ساختار درونی نظام بازار است، حال آنکه در واقعیت امر تصور روابط سلطهجویانه و استثماری در چنین ساختاری ناممکن است. فساد، زورگویی و بهرهکشی ظالمانه واقعا موجود در جوامع پیشرفته و پیش و بیش از آن در جوامع در حال توسعه ناشی از میراث به جا مانده از روابط قدیمی در دستگاه اداری دولتها و ساختار قدرت سیاسی است.
نابرابری ناموجه و ظالمانه موجود در همه جوامع امروزی، البته با نسبتهای کم و بیش، ناشی از مداخله صاحبان قدرت سیاسی در امور اقتصادی و ایجاد انحراف در ساز و کار بازار آزاد است که به صورت امتیازات انحصاری و انواع و اقسام رانتها بروز میکند. ثروت باد آورده و ناموجه، یعنی آنچه ما به ازایی به صورت ثروت و رفاه برای عموم مردم ندارد، تنها میتواند از انحصارات و رانتهایی نشئت بگیرد که دولت و صاحبان قدرت سیاسی برسازنده آن هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers