چرا سازمانهای ما خلاقیت پرور نیستند؟
از تعدادی از همکاران خود بخواهید که ویژگیهای متمایز کننده سازمان را برشمرند. بعید است به خلاقیت به عنوان یکی از این وییژگیها اشاره کنند.
دوباره از همان همکاران بپرسید که ویژگیهایی که انسان را از حیوان متمایز می کند برشمرند. اغلب به خلاقیت به عنوان یک ویژگی مهم انسان اشاره می کنند.
هرچند مدیری که مدیریت منابع انسانی می داند، به خلاقیت و نوآوری به عنوان یک نکته مهم در پرورش منابع انسانی اشاره می کند، ولی سازمان مدرن ویژگیهایی دارد که خلاقیت طبیعی انسان را کاهش می دهد.
اصول و فرایندهای مدیریتی، سلسله مراتب، نظم، وقت شناسی، مقررات، سلسله مراتب، عقلانیت و ... کلیدواژه های سازمان مدرن هستند که مانع خلاقیت اند. خلاقیت با ساختار و چارچوب و محدودیت متناقض است.
هنر، دگر اندیشی، اصالت، شور و شوق، شالوده شکنی و ... ویژگیهای انسانی هستند که به خلق و آفرینش می انجامد.
سازمانهای نوین به طور ساختاری فضای کمی برای خلاقیت کارکنان باقی می گذارند و هر چه سازمانها بیشتر بر ویژگیهای سازمان مدرن تاکید داشته باشند، موانع بیشتری بر سر راه خلاقیت کارکنان و انسانی تر شدن سازمان خواهند داشت.
نکته جالب آنکه نتیجه تحقیقات نشان می دهد که کارکنان اغلب به این وضع عادت کرده اند و تعارض شدید میان ذات انسانی آنها با فضای غیرخلاق سازمانها، آنها را آزار نمی دهد.
در گذشته می شد این ناهمخوانی را نادیده گرفت ولی در جهان امروز که سازگاری پذیری و نوآوری تبدیل به عوامل حیاتی موفقیت شده اند، باید چاره ای اندیشید.
چطور می توان خلاقیت کارکنان را در سازمان تقویت کرد و به کار گرفت؟
(برداشتی از کتاب آینده مدیریت - گری همل)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
از تعدادی از همکاران خود بخواهید که ویژگیهای متمایز کننده سازمان را برشمرند. بعید است به خلاقیت به عنوان یکی از این وییژگیها اشاره کنند.
دوباره از همان همکاران بپرسید که ویژگیهایی که انسان را از حیوان متمایز می کند برشمرند. اغلب به خلاقیت به عنوان یک ویژگی مهم انسان اشاره می کنند.
هرچند مدیری که مدیریت منابع انسانی می داند، به خلاقیت و نوآوری به عنوان یک نکته مهم در پرورش منابع انسانی اشاره می کند، ولی سازمان مدرن ویژگیهایی دارد که خلاقیت طبیعی انسان را کاهش می دهد.
اصول و فرایندهای مدیریتی، سلسله مراتب، نظم، وقت شناسی، مقررات، سلسله مراتب، عقلانیت و ... کلیدواژه های سازمان مدرن هستند که مانع خلاقیت اند. خلاقیت با ساختار و چارچوب و محدودیت متناقض است.
هنر، دگر اندیشی، اصالت، شور و شوق، شالوده شکنی و ... ویژگیهای انسانی هستند که به خلق و آفرینش می انجامد.
سازمانهای نوین به طور ساختاری فضای کمی برای خلاقیت کارکنان باقی می گذارند و هر چه سازمانها بیشتر بر ویژگیهای سازمان مدرن تاکید داشته باشند، موانع بیشتری بر سر راه خلاقیت کارکنان و انسانی تر شدن سازمان خواهند داشت.
نکته جالب آنکه نتیجه تحقیقات نشان می دهد که کارکنان اغلب به این وضع عادت کرده اند و تعارض شدید میان ذات انسانی آنها با فضای غیرخلاق سازمانها، آنها را آزار نمی دهد.
در گذشته می شد این ناهمخوانی را نادیده گرفت ولی در جهان امروز که سازگاری پذیری و نوآوری تبدیل به عوامل حیاتی موفقیت شده اند، باید چاره ای اندیشید.
چطور می توان خلاقیت کارکنان را در سازمان تقویت کرد و به کار گرفت؟
(برداشتی از کتاب آینده مدیریت - گری همل)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰«انتخابات کابوس انحصارطلبان »
اخیرا فردی بنام حسن عباسی که برخی لقب استاد هم به او می بندند (استاد تفسیر و تحلیل تام و جری )در رد «انتخابات »گفته است :«در امارات ،بحرین و قطر که انتخابات نیست مردم اعصابشان راحتتر است !!
در جواب این آقا می توان گفت :
۱-اگر قرار بود بعد از ۴۲ سال نظام سیاسی کشورهای مرتجع منطقه برای ما الگو باشند،همان نظام سیاسی ایران قبل از انقلاب بود ، پس چه نیازی به انقلاب و صرف این همه هزینه و زمان برای فهم این مطلب بوده است !؟اتفاقا خود آن نظام الگوی کشورهای منطقه بود و نیاز نبود از دیگران الگو برداری کند!!
۲-شما از تمام خصایص و ویژگی های کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس فقط نداشتن انتخابات را دیده اید؟!اوضاع اجتماعی ،رفاه اقتصادی ،تعامل سازنده با جهان امنیت و آرامش،در آمدهای ملی بالا ،پایین بودن فساد اقتصادی و..... توجه شما را جلب نکرده است !؟؟
۳- جناب عباسی ،این همه کشور توسعه یافته و دموکرات که با داشتن انتخابات آزاد در همه زمینه ها پیشرفت کرده اند نظر مبارکتان را جلب نکرده است !!؟
۴-نکته آخر آنکه انتخابات اعصاب مردم را خورد نمی کند ،زیرا،در تمام دوره های قبل که کمی فضا بازتر بود و فرصت حضور و رقابت نامزدهای متنوع از گرایش ها مختلف داخل نظام وجود داشت ، مردم در ایام انتخابات امیدوار و خوشحال بودند و پس از انتخابات و اعلام نتایج چند روزی هم جشن می گرفتند .
آنچه از سخن آقای عباسی می توان دریافت این است که ظاهرا نوع انتخاب مردم بوده که اعصاب عده ای را خرد می کرده !! عده ای قلیل که خود را همه مردم می دانند !! همانهایی که در این دوره برای آنکه اعصابشان خرد نشود تصمیم گرفتند با حذف رقبای قوی و مانع تراشی برای ورود شخصیت ها صاحب نام و ملی اعصاب خود را در آرامش کامل نگاه دارند!/مازیار اوستا
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
اخیرا فردی بنام حسن عباسی که برخی لقب استاد هم به او می بندند (استاد تفسیر و تحلیل تام و جری )در رد «انتخابات »گفته است :«در امارات ،بحرین و قطر که انتخابات نیست مردم اعصابشان راحتتر است !!
در جواب این آقا می توان گفت :
۱-اگر قرار بود بعد از ۴۲ سال نظام سیاسی کشورهای مرتجع منطقه برای ما الگو باشند،همان نظام سیاسی ایران قبل از انقلاب بود ، پس چه نیازی به انقلاب و صرف این همه هزینه و زمان برای فهم این مطلب بوده است !؟اتفاقا خود آن نظام الگوی کشورهای منطقه بود و نیاز نبود از دیگران الگو برداری کند!!
۲-شما از تمام خصایص و ویژگی های کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس فقط نداشتن انتخابات را دیده اید؟!اوضاع اجتماعی ،رفاه اقتصادی ،تعامل سازنده با جهان امنیت و آرامش،در آمدهای ملی بالا ،پایین بودن فساد اقتصادی و..... توجه شما را جلب نکرده است !؟؟
۳- جناب عباسی ،این همه کشور توسعه یافته و دموکرات که با داشتن انتخابات آزاد در همه زمینه ها پیشرفت کرده اند نظر مبارکتان را جلب نکرده است !!؟
۴-نکته آخر آنکه انتخابات اعصاب مردم را خورد نمی کند ،زیرا،در تمام دوره های قبل که کمی فضا بازتر بود و فرصت حضور و رقابت نامزدهای متنوع از گرایش ها مختلف داخل نظام وجود داشت ، مردم در ایام انتخابات امیدوار و خوشحال بودند و پس از انتخابات و اعلام نتایج چند روزی هم جشن می گرفتند .
آنچه از سخن آقای عباسی می توان دریافت این است که ظاهرا نوع انتخاب مردم بوده که اعصاب عده ای را خرد می کرده !! عده ای قلیل که خود را همه مردم می دانند !! همانهایی که در این دوره برای آنکه اعصابشان خرد نشود تصمیم گرفتند با حذف رقبای قوی و مانع تراشی برای ورود شخصیت ها صاحب نام و ملی اعصاب خود را در آرامش کامل نگاه دارند!/مازیار اوستا
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from امتداد
✅ضمن عذرخواهی از مخاطبان گرامی بابت عدم برگزاری جلسه بدلیل اختلال فنی، جلسه به شرح ذیل در اینستاگرام برگزار میگردد:
📌نشستهای گفتار و اندیشه، جلسه ۵۵
📚 معرفی و بررسی کتاب "ایران، بر لبه تیغ"
🎤 با حضور دکتر محمد فاضلی
🕰 پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰ ، ساعت ۲۱
بصورت زنده از : 🔻🔻
instagram.com/goftar_andisheh
🔹حزب اتحاد ملت ایران اسلامی (شعبه فارس)
#امتداد
@emtedadnet
📌نشستهای گفتار و اندیشه، جلسه ۵۵
📚 معرفی و بررسی کتاب "ایران، بر لبه تیغ"
🎤 با حضور دکتر محمد فاضلی
🕰 پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰ ، ساعت ۲۱
بصورت زنده از : 🔻🔻
instagram.com/goftar_andisheh
🔹حزب اتحاد ملت ایران اسلامی (شعبه فارس)
#امتداد
@emtedadnet
Forwarded from پیوند نگار
❎آنچه برای توسعه کشور لازم است:
چرا برخی کشورها توسعه می یابند و برخی دیگر درجا می زنند یا حتی عقبگرد می کنند؟
قطعاً توسعه یک امر اتفاقی نیست، بلکه لوازمی دارد که با وجود آنها توسعه میسر بوده و بی آنها، محال است.
در این نوشتار، 6 اصل لازمه توسعه جوامع را آورده ام ، هر چند که ادعایی برای کامل بودن این فهرست ندارم ولی بر این باورم که آنچه در پی می آید، شش ضلعی حداقلی توسعه است که بدون آنها، توسعه ای در کار نخواهد بود.
هر کدام از این موارد را نیز می توان مستقلاً مورد بررسی قرار داد و مصداق و عدد و رقم برایشان آورد ولی در این نوشتار، صرفاً کلیات را مطرح می کنم.
1⃣مدیریت علمی
حرف اول را در دنیای امروز علم می زند. وقتی پذیرفته ایم برای مربیگری یک تیم فوتبال، به دانش روز فوتبال نیاز است یا برای درمان یک سرماخوردگی ساده باید سراغ دانش پزشکی رفت یا نگهداری از ماهیان داخل آکواریوم دانش خاص خود را می طلبد، چگونه می توان برای اداره یک کشور، بی نیاز از علم و مدیریت علمی بود؟!
لازمه بهره مندی از مدیریت علمی نیز این است که اولاً حکومتگران به مدیریت علمی و اصل تخصص حکمرانی باور داشته باشند و ثانیاً از مدیران دانش گرا برای اداره کشور بهره بگیرند.
کشوری که مدیریت علمی نداشته باشد، ناچار باید درگیر آزمون و خطا شود یا چیزهای دیگری را جایگزین علم نماید، مانند شعارگرایی، هیجان های کاذب و مرید پروری؛ بدیهی است که با این جایگزین ها نمی توان روی توسعه را دید.
2⃣ تطابق
"تطابق خواست های مردم و سیاست های حکومت"، نکته کلیدی در موفقیت جوامع است.
تطابق، دایره بسیار وسیعی را شامل می شود. از طرز لباس پوشیدن تا سیاست خارجی.
مردم باید خودشان را در حکومتگران و کارهای آنان شریک ببینند. اگر در جامعه ای باورهای غالب، سبک زندگی، معیشت، موسیقی، سفر، لباس و تفریحاتِ عموم مردم به گونه ای باشد ولی حکومتگران جور دیگری دیکته کنند ، آن جامعه فاقد تطابق است. مثال ساده "عدم تطابق" این است که اکثر مردم در خانه ها و خودروهای شان، نوع خاصی از موسیقی را گوش می کنند که در تلویزیون ملی شان، ممنوع است یا مردم کشوری درباره نوع روابط خارجی، یک رأی داشته باشند ولی حکومتگران خلاف آن عمل کنند.
نتیجه عدم تطابق، "اصطکاک" است و نتیجه اصطکاک نیز، کندی حرکت، بالا رفتن تب و نهایتاً آتش سوزی است.
3⃣ اعتماد
"اعتماد" نیز از لوازم پایداری و توسعه جوامع است: اعتماد مردم به یکدیگر، اعتماد مردم به حکومت و حاکمان و اعتماد حکومتگران به مردم. مهمترین عامل ایجاد اعتماد عمومی عملکرد خود حاکمیت در حکمرانی است که با ایجاد ساختارها و سیاست های واقع گرایانه و عمل به آنها میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد .
وقتی اعتماد نباشد، "بدبینی" جای آن را پر می کند. در جامعه بدبین، همکاری شکل نمی گیرد و جامعه بدون همکاری رشد نمی کند.
در چنین جامعه ای، شایعه، جای خبر را می گیرد و هر اتهامی اعم از روا یا ناروا به ویژه علیه شخصیتها و حکومتگران، باور پذیر می شود و گسترش می یابد و بی اعتمادی را تشدید می کند.
4⃣ امید
لازمه دیگر توسعه جوامع، وجود "امید" در جامعه است. جامعه خالی از امید، مُرده متحرک است و از مرده نمی توان انتظار امید داشت.
مردم باید به فردای خود و فرزندان شان امیدوار باشند که اگر نباشند، کارهایشان معطوف به آینده نخواهد بود بلکه همه درگیر امروز و نان امشب شان هستند.
جامعه ناامید، میدان جنگ عمومی برای بقا خواهد شد و تمام توان افراد جامعه، صرف دست اندازی به دیگران و دفاع از خود در برابر حملات آنها می شود.
در چنین جامعه ای، مهاجرت اپیدمی می شود و هر که بتواند خود و نسل اش را نجات دهد، از کشور خارج می شود.
5⃣ مشارکت
"مشارکت در اداره امور کشور" نیز از لوازم اصلی توسعه پایدار است. مردم باید خود را در تصمیم گیری ها و اداره امور کشور، سهیم و مؤثر بدانند و این مشارکت را با تمام وجود حس کنند.
مردم باید یقین داشته باشند که اگر نظری دارند، می توانند آن را در قالب های مدنی مانند احزابی که خودشان تشکیل می دهند، پیگیری کنند و در نهایت، آنچه امروز در ذهن شان می گذرد را بتوانند با دیگران به اشتراک بگذارند و در زمانی معقول در کشورشان، عملیاتی کنند نه این که آراء و دیدگاه های مردم، در حکم آرزوهای محال باشد.
فقدان مشارکت، به انزوا و بی تفاوتی مردم می انجامد و کشوری که مردمانش منزوی و بی تفاوت باشند، هرگز روی توسعه نخواهد دید.
6⃣شفافیت
"شفافیت" نیز از لوازم دائمی یک جامعه بالنده و توسعه گراست. جریان آزاد اطلاعات، دسترسی عمومی و آسان به اطلاعات و پاسخگویی قابل راستی آزمایی، بسترهای اجتناب ناپذیر شفافیت هستند.
جامعه غیرشفاف، مانند خودرویی است که شیشه های آن گل آلود و کدر شده اند؛ سرنوشت این خودرو، حادثه و واژگونی است./ دکتر جعفر محمدی
با کانال مدیران شایسته همراه شوید،
🆔@CompetentManagers
چرا برخی کشورها توسعه می یابند و برخی دیگر درجا می زنند یا حتی عقبگرد می کنند؟
قطعاً توسعه یک امر اتفاقی نیست، بلکه لوازمی دارد که با وجود آنها توسعه میسر بوده و بی آنها، محال است.
در این نوشتار، 6 اصل لازمه توسعه جوامع را آورده ام ، هر چند که ادعایی برای کامل بودن این فهرست ندارم ولی بر این باورم که آنچه در پی می آید، شش ضلعی حداقلی توسعه است که بدون آنها، توسعه ای در کار نخواهد بود.
هر کدام از این موارد را نیز می توان مستقلاً مورد بررسی قرار داد و مصداق و عدد و رقم برایشان آورد ولی در این نوشتار، صرفاً کلیات را مطرح می کنم.
1⃣مدیریت علمی
حرف اول را در دنیای امروز علم می زند. وقتی پذیرفته ایم برای مربیگری یک تیم فوتبال، به دانش روز فوتبال نیاز است یا برای درمان یک سرماخوردگی ساده باید سراغ دانش پزشکی رفت یا نگهداری از ماهیان داخل آکواریوم دانش خاص خود را می طلبد، چگونه می توان برای اداره یک کشور، بی نیاز از علم و مدیریت علمی بود؟!
لازمه بهره مندی از مدیریت علمی نیز این است که اولاً حکومتگران به مدیریت علمی و اصل تخصص حکمرانی باور داشته باشند و ثانیاً از مدیران دانش گرا برای اداره کشور بهره بگیرند.
کشوری که مدیریت علمی نداشته باشد، ناچار باید درگیر آزمون و خطا شود یا چیزهای دیگری را جایگزین علم نماید، مانند شعارگرایی، هیجان های کاذب و مرید پروری؛ بدیهی است که با این جایگزین ها نمی توان روی توسعه را دید.
2⃣ تطابق
"تطابق خواست های مردم و سیاست های حکومت"، نکته کلیدی در موفقیت جوامع است.
تطابق، دایره بسیار وسیعی را شامل می شود. از طرز لباس پوشیدن تا سیاست خارجی.
مردم باید خودشان را در حکومتگران و کارهای آنان شریک ببینند. اگر در جامعه ای باورهای غالب، سبک زندگی، معیشت، موسیقی، سفر، لباس و تفریحاتِ عموم مردم به گونه ای باشد ولی حکومتگران جور دیگری دیکته کنند ، آن جامعه فاقد تطابق است. مثال ساده "عدم تطابق" این است که اکثر مردم در خانه ها و خودروهای شان، نوع خاصی از موسیقی را گوش می کنند که در تلویزیون ملی شان، ممنوع است یا مردم کشوری درباره نوع روابط خارجی، یک رأی داشته باشند ولی حکومتگران خلاف آن عمل کنند.
نتیجه عدم تطابق، "اصطکاک" است و نتیجه اصطکاک نیز، کندی حرکت، بالا رفتن تب و نهایتاً آتش سوزی است.
3⃣ اعتماد
"اعتماد" نیز از لوازم پایداری و توسعه جوامع است: اعتماد مردم به یکدیگر، اعتماد مردم به حکومت و حاکمان و اعتماد حکومتگران به مردم. مهمترین عامل ایجاد اعتماد عمومی عملکرد خود حاکمیت در حکمرانی است که با ایجاد ساختارها و سیاست های واقع گرایانه و عمل به آنها میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد .
وقتی اعتماد نباشد، "بدبینی" جای آن را پر می کند. در جامعه بدبین، همکاری شکل نمی گیرد و جامعه بدون همکاری رشد نمی کند.
در چنین جامعه ای، شایعه، جای خبر را می گیرد و هر اتهامی اعم از روا یا ناروا به ویژه علیه شخصیتها و حکومتگران، باور پذیر می شود و گسترش می یابد و بی اعتمادی را تشدید می کند.
4⃣ امید
لازمه دیگر توسعه جوامع، وجود "امید" در جامعه است. جامعه خالی از امید، مُرده متحرک است و از مرده نمی توان انتظار امید داشت.
مردم باید به فردای خود و فرزندان شان امیدوار باشند که اگر نباشند، کارهایشان معطوف به آینده نخواهد بود بلکه همه درگیر امروز و نان امشب شان هستند.
جامعه ناامید، میدان جنگ عمومی برای بقا خواهد شد و تمام توان افراد جامعه، صرف دست اندازی به دیگران و دفاع از خود در برابر حملات آنها می شود.
در چنین جامعه ای، مهاجرت اپیدمی می شود و هر که بتواند خود و نسل اش را نجات دهد، از کشور خارج می شود.
5⃣ مشارکت
"مشارکت در اداره امور کشور" نیز از لوازم اصلی توسعه پایدار است. مردم باید خود را در تصمیم گیری ها و اداره امور کشور، سهیم و مؤثر بدانند و این مشارکت را با تمام وجود حس کنند.
مردم باید یقین داشته باشند که اگر نظری دارند، می توانند آن را در قالب های مدنی مانند احزابی که خودشان تشکیل می دهند، پیگیری کنند و در نهایت، آنچه امروز در ذهن شان می گذرد را بتوانند با دیگران به اشتراک بگذارند و در زمانی معقول در کشورشان، عملیاتی کنند نه این که آراء و دیدگاه های مردم، در حکم آرزوهای محال باشد.
فقدان مشارکت، به انزوا و بی تفاوتی مردم می انجامد و کشوری که مردمانش منزوی و بی تفاوت باشند، هرگز روی توسعه نخواهد دید.
6⃣شفافیت
"شفافیت" نیز از لوازم دائمی یک جامعه بالنده و توسعه گراست. جریان آزاد اطلاعات، دسترسی عمومی و آسان به اطلاعات و پاسخگویی قابل راستی آزمایی، بسترهای اجتناب ناپذیر شفافیت هستند.
جامعه غیرشفاف، مانند خودرویی است که شیشه های آن گل آلود و کدر شده اند؛ سرنوشت این خودرو، حادثه و واژگونی است./ دکتر جعفر محمدی
با کانال مدیران شایسته همراه شوید،
🆔@CompetentManagers
Audio
☘ #محمد_فاضلی
#سیدعلیرضا_بهشتی
#مسعود_سپهر:
🔴 معرفی و بررسی کتاب "ایران، بر لبه تیغ"
حزب اتحاد ملت ایران اسلامی (شعبه فارس)
نشستهای گفتار و اندیشه، جلسه ۵۵
@goftar_andisheh
کانال «گلچین سخنرانیها»:
@sokhanranihaa2
#سیدعلیرضا_بهشتی
#مسعود_سپهر:
🔴 معرفی و بررسی کتاب "ایران، بر لبه تیغ"
حزب اتحاد ملت ایران اسلامی (شعبه فارس)
نشستهای گفتار و اندیشه، جلسه ۵۵
@goftar_andisheh
کانال «گلچین سخنرانیها»:
@sokhanranihaa2
Forwarded from احـساس صورتـــ🌸ـــی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸آدینه تون شـاد و زیبـا
🌺الهی
🌸هر چی حس خـوبه
🌺خدای مهربون براتون
🌸مـقدر کنـه
🌺دلتــون شـاد
🌸لحظه هاتون آرام
🌺وجودتون سلامت و
🌸زندگیتون پراز محبت باشه
🌺آدینه تون زیبـا در کنار عزیزانتون
@funnypink
🌺الهی
🌸هر چی حس خـوبه
🌺خدای مهربون براتون
🌸مـقدر کنـه
🌺دلتــون شـاد
🌸لحظه هاتون آرام
🌺وجودتون سلامت و
🌸زندگیتون پراز محبت باشه
🌺آدینه تون زیبـا در کنار عزیزانتون
@funnypink
Forwarded from محسن قریب(عقل سرخ)
🔅
شمعدانیها امروز گل میدهند
بوی وهمناک شمعدانیها
مرا به دهلیزی از ابر و ستاره میبرد
که نمیدانم پایانش کجاست
خودم را در دهلیز جستجو می کنم
دهلیز نه پایان دارد و نه زوال
از کسی تا کنون نپرسیدهام
که عمر چگونه گذشت!
ایکاش در دهلیز یک خورشید و ستاره
همراهم بود، یا تو
تا توانستم ثانیهها را مبدل به دقیقه کردم
انگورهای کال را مبدل به شراب کردم
و سپس از حافظهام تو را مدام بیرون آوردم
و بر گیسوانت گل شمعدانی آویختم
و سپس به خواب رفتم...
"#احمدرضا_احمدی"
شمعدانیها امروز گل میدهند
بوی وهمناک شمعدانیها
مرا به دهلیزی از ابر و ستاره میبرد
که نمیدانم پایانش کجاست
خودم را در دهلیز جستجو می کنم
دهلیز نه پایان دارد و نه زوال
از کسی تا کنون نپرسیدهام
که عمر چگونه گذشت!
ایکاش در دهلیز یک خورشید و ستاره
همراهم بود، یا تو
تا توانستم ثانیهها را مبدل به دقیقه کردم
انگورهای کال را مبدل به شراب کردم
و سپس از حافظهام تو را مدام بیرون آوردم
و بر گیسوانت گل شمعدانی آویختم
و سپس به خواب رفتم...
"#احمدرضا_احمدی"
Forwarded from اتچ بات
🔰 انتخابهای دردناک جزیره بدبخت سنگاپور
استراتژي مثل سرطان به جز هزينه، درد هم دارد چون باید دست به انتخاب های دردناک زد! بگذارید مثالي بزنم!
يك جزيره بدبخت در سال 1960، توان نظامي دفاع از خودش را نداشت. چند بار بين ژاپن و انگلستان دست به دست شد. دسترسي به آب شيرين نداشت، مثل ایران جدول مندليف زير خاكش نبود، نفت نداشت، درآمد سرانه سالانه اين جزيره بدبخت 500 دلار بود يعني روزي 1.5 دلار.
اما الان:
اين جزيره الان درآمد سرانه 75 هزار دلار دارد.
الان پنج ميليون جمعيت دارد، سال گذشته فقط پنج ميليون توريست داشته.
يك قطره نفت ندارد اما يكي از ده پالايشگاه بزرگ جهان در آن جزيره است.
جزو پنج كشور شفاف دنياست.
جزو 10 كشور داراي بالاترين نرخ توسعه انساني است.
اين جزيره، سنگاپور است. چگونه به این جا رسید؟ سنگاپور دست به يكسري انتخابات دردناك زده است. ببينيم اين انتخابها چه بوده است.
🔹زماني كه شروع كرده، يك موقعيت جغرافيايي ويژه داشته كه 40 درصد تجارت دريايي دنيا از آنجا رد ميشد. اما آن زمان سنگاپور در حد يك جزيره براي ماهيگيري مطرح بوده و پتانسيلي نداشته است. نيروي انساني غيرماهر، منابع مالي محدود و بازار داخلي كوچك داشته است. بازار داخلي كشورها يكي از پیشران هاي رشد هستند که سنگاپور فاقد آن بود.
🔹اولين كار سنگاپور اين بوده كه دنبال جايگزيني واردات نرفته و چون بازارش كوچك بوده خواسته است براي صادرات توليد كند (انتخاب دردناک 1).
🔹در سال 1960 كه اقتصاد كمونيستي در آن منطقه از جهان مسلط بود، تصميم گرفتند به سمت استراتژي اقتصاد آزاد بروند كه حتي چين بعدها از سنگاپور الهام گرفت (انتخاب دردناک 2).
🔹تبديل شدن به بهشت سرمايهگذاري يعني پذيرفتند ماليات نگيرند و امنيتشان يك مقدار كاهش پيدا كند اما براي سرمايهگذاران به بهشت تبديل شدند. الان بيش از 80 درصد بانكهاي سنگاپور خارجي هستند(انتخاب دردناک 3).
🔹چهارم، تغيير زبان رسمي به زبان انگليسي. 55 سال قبل اين كار را كردند و گفتند اگر بخواهيم با اقتصاد جهاني ارتباط داشته باشيم بايد بتوانيم به آن زبان صحبت كنيم. مطمئنا مردم اعتراض كردهاند و گفتهاند شما خودفروخته هستيد اما اين يك تصميم دردناك بوده است(انتخاب دردناک 4).
🔹مورد بعدي اعمال سياستهاي خاص مهاجرتي بوده. چون ميدانستند نيروي انساني غيرماهر دارند با استفاده از قوانين و تسهيلات تشويقي كمك كرده نيروي انساني ماهر وارد كشورش شود (انتخاب دردناک 5).
🔹انتخاب دردناك بعدي استراتژي متفاوت از تايوان و كره جنوبي و حتي چين. چين وارد توليد اسباببازي شده چون اشتغال زيادي ایجاد می کند اما سنگاپور از ابتدا در صنايع پيشرفتهتر وارد شد (انتخاب دردناک 6).
🔹اگر شما برنامه ریزی راهبردی انجام داديد، نقشه راه نوشتيد، سند راهبردي تنظيم كرديد، اما درد ناشي از دست دادن را تجربه نكرديد، شك كنيد به اينكه شما استراتژي داريد. استراتژي با از دست دادن و كنار گذاشتن معني پيدا ميكند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
استراتژي مثل سرطان به جز هزينه، درد هم دارد چون باید دست به انتخاب های دردناک زد! بگذارید مثالي بزنم!
يك جزيره بدبخت در سال 1960، توان نظامي دفاع از خودش را نداشت. چند بار بين ژاپن و انگلستان دست به دست شد. دسترسي به آب شيرين نداشت، مثل ایران جدول مندليف زير خاكش نبود، نفت نداشت، درآمد سرانه سالانه اين جزيره بدبخت 500 دلار بود يعني روزي 1.5 دلار.
اما الان:
اين جزيره الان درآمد سرانه 75 هزار دلار دارد.
الان پنج ميليون جمعيت دارد، سال گذشته فقط پنج ميليون توريست داشته.
يك قطره نفت ندارد اما يكي از ده پالايشگاه بزرگ جهان در آن جزيره است.
جزو پنج كشور شفاف دنياست.
جزو 10 كشور داراي بالاترين نرخ توسعه انساني است.
اين جزيره، سنگاپور است. چگونه به این جا رسید؟ سنگاپور دست به يكسري انتخابات دردناك زده است. ببينيم اين انتخابها چه بوده است.
🔹زماني كه شروع كرده، يك موقعيت جغرافيايي ويژه داشته كه 40 درصد تجارت دريايي دنيا از آنجا رد ميشد. اما آن زمان سنگاپور در حد يك جزيره براي ماهيگيري مطرح بوده و پتانسيلي نداشته است. نيروي انساني غيرماهر، منابع مالي محدود و بازار داخلي كوچك داشته است. بازار داخلي كشورها يكي از پیشران هاي رشد هستند که سنگاپور فاقد آن بود.
🔹اولين كار سنگاپور اين بوده كه دنبال جايگزيني واردات نرفته و چون بازارش كوچك بوده خواسته است براي صادرات توليد كند (انتخاب دردناک 1).
🔹در سال 1960 كه اقتصاد كمونيستي در آن منطقه از جهان مسلط بود، تصميم گرفتند به سمت استراتژي اقتصاد آزاد بروند كه حتي چين بعدها از سنگاپور الهام گرفت (انتخاب دردناک 2).
🔹تبديل شدن به بهشت سرمايهگذاري يعني پذيرفتند ماليات نگيرند و امنيتشان يك مقدار كاهش پيدا كند اما براي سرمايهگذاران به بهشت تبديل شدند. الان بيش از 80 درصد بانكهاي سنگاپور خارجي هستند(انتخاب دردناک 3).
🔹چهارم، تغيير زبان رسمي به زبان انگليسي. 55 سال قبل اين كار را كردند و گفتند اگر بخواهيم با اقتصاد جهاني ارتباط داشته باشيم بايد بتوانيم به آن زبان صحبت كنيم. مطمئنا مردم اعتراض كردهاند و گفتهاند شما خودفروخته هستيد اما اين يك تصميم دردناك بوده است(انتخاب دردناک 4).
🔹مورد بعدي اعمال سياستهاي خاص مهاجرتي بوده. چون ميدانستند نيروي انساني غيرماهر دارند با استفاده از قوانين و تسهيلات تشويقي كمك كرده نيروي انساني ماهر وارد كشورش شود (انتخاب دردناک 5).
🔹انتخاب دردناك بعدي استراتژي متفاوت از تايوان و كره جنوبي و حتي چين. چين وارد توليد اسباببازي شده چون اشتغال زيادي ایجاد می کند اما سنگاپور از ابتدا در صنايع پيشرفتهتر وارد شد (انتخاب دردناک 6).
🔹اگر شما برنامه ریزی راهبردی انجام داديد، نقشه راه نوشتيد، سند راهبردي تنظيم كرديد، اما درد ناشي از دست دادن را تجربه نكرديد، شك كنيد به اينكه شما استراتژي داريد. استراتژي با از دست دادن و كنار گذاشتن معني پيدا ميكند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
✅👌 چرا پیشرفت نمی کنیم؟ (بخش اول)
🔸همیشه در برخورد با مشکلات متعددی که در کشور وجود دارد از خود می پرسیم چرا ما با بسیاری از کشورهای در حال توسعه فاصله فراوان داریم و این فاصله روز به روز بیشتر می شود، در حالی که پتانسیل های بسیار زیادی در همه زمینه ها داریم مثلاً امنیت نسبی که در ایران وجود دارد یا موقعیت ژئوپولتیک خاص ایران، توریسم، نفت و گاز، معادن، یا امکان ترانزیت و یا حتی علیرغم تربیت نیروی انسانی متخصص فراوان در زمینه های صنعتی، پزشکی و علوم انسانی! ولی باز پیشرفت نمی کنیم که در ادامه به برخی از اهم دلایل آن اشاره می گردد:
✅ ۱- وجود شکاف و بی اعتمادی بین مردم و دولت.
🔸یکی از مهمترین رویدادی که در سالهای اخیر به اعتماد عمومی مردم و دولت و حاکمیت لطمه زده است وجود فسادها اختلاس های گسترده در روند امور اداره کشور بوده است یکی از بارزترین نمونه این بی اعتمادی عدم همراهی مردم با اجرای فاز دوم هدفمندی( انصراف از دریافت یارانه نقدی) بود که علیرغم در خواست شفاف و تبلیغات گسترده دولت، مردم دولت را همراهی نکردند. متاسفانه موضوع بی اعتمادی در حال افزایش است و ظهور فسادهای گسترده این امر را تشدید کرده و می کند. لذا باید در این باب چاره اندیشی شود در غیر این صورت دولت در همه طرح های خود که همراهی مردم را می طلبد شکست خواهد خورد.
✅ ۲- وابستگی و اتکاء حرکت اقتصاد کشور به درآمدهای فروش نفت خام. این موضوع تفکر، خلاقیت و نوآوری را هم در بین دولتمردان و مردم از بین برده و نوعی تن پروری و تنبلی را در جامعه ترویج داده واین روند در حال حاضر نیز ادامه دارد.
✅ ۳- سیاست زدگی در امور اجرایی و تصمیم گیریهادرسطوح میانی کشور.این مقوله باعث شده افرادی که از شایستگی، کارایی و تخصص کافی برخوردار نیستند در راس امور قرار بگیرند. دراین شرایط مدیران فقط ماشین امضاء هستند و تفکر و ذهنیات رؤسای سیاسی خود را در سیستم تحت مدیریت خود القاء می کننداز نمونه بارز آن می توان به دخالت نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عزل و نصب مدیران استانی و حتی در سطوح شهرستانی اشاره کرد که چه بلایی بر سر رشد و توسعه اقتصاد استان ها می آورند ودرنتیجه شایسته سالاری حلقه گمشده ای درعزل ونصب مدیران می باشد.
✅ ۴- عدم حرکت دولت ها در یک مسیر از قبل تعریف شده برای نیل به توسعه و پیشرفت کشور، متأسفانه هر دولتی که روی کار می آید ضمن انتقاد از برنامه ها و عملکرد دولت گذشته، کلیه اقدامات دولت قبل از خود را کنار گذاشته و برای خود برنامه و طرح های جدید طراحی نموده و تلاش می کند که در فرصت ۴ ساله به هر قیمت آنها را اجرا کند هر چند که در مدت ۴ سال از لحاظ کارشناسی قابل اجرا نباشد. همانند طرح مسکن مهر، سهام عدالت، پروژه های عمرانی، طرح مسکن اجتماعی، قانون مشاغل خانگی، پرداخت یارانه و غیره که اثرات منفی آن ها سالها طول می کشد از کشور رخت بر بندد.
✅ ۵- جدا شدن دانشگاه های کشور از هدف اصلی خود یعنی تولید علم و تربیت نیروهای متخصص به عنوان کاتالیزور رشد و توسعه کشور، باعث گردیده دانشگاه به عنوان یک مدرسه بزرگ تلقی گردد. لذا شاهد هستیم که اکثر فارغ التحصیلان دانشگاهی هیجگونه نقشی در تولید ارزش افزوده جامعه خود ندارند و گسترش کمی دانشگاه ها و مؤسسات غیر دولتی در سال های اخیرنیز این موضوع را بحرانی کرده است./ ادامه دارد ...
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
🔸همیشه در برخورد با مشکلات متعددی که در کشور وجود دارد از خود می پرسیم چرا ما با بسیاری از کشورهای در حال توسعه فاصله فراوان داریم و این فاصله روز به روز بیشتر می شود، در حالی که پتانسیل های بسیار زیادی در همه زمینه ها داریم مثلاً امنیت نسبی که در ایران وجود دارد یا موقعیت ژئوپولتیک خاص ایران، توریسم، نفت و گاز، معادن، یا امکان ترانزیت و یا حتی علیرغم تربیت نیروی انسانی متخصص فراوان در زمینه های صنعتی، پزشکی و علوم انسانی! ولی باز پیشرفت نمی کنیم که در ادامه به برخی از اهم دلایل آن اشاره می گردد:
✅ ۱- وجود شکاف و بی اعتمادی بین مردم و دولت.
🔸یکی از مهمترین رویدادی که در سالهای اخیر به اعتماد عمومی مردم و دولت و حاکمیت لطمه زده است وجود فسادها اختلاس های گسترده در روند امور اداره کشور بوده است یکی از بارزترین نمونه این بی اعتمادی عدم همراهی مردم با اجرای فاز دوم هدفمندی( انصراف از دریافت یارانه نقدی) بود که علیرغم در خواست شفاف و تبلیغات گسترده دولت، مردم دولت را همراهی نکردند. متاسفانه موضوع بی اعتمادی در حال افزایش است و ظهور فسادهای گسترده این امر را تشدید کرده و می کند. لذا باید در این باب چاره اندیشی شود در غیر این صورت دولت در همه طرح های خود که همراهی مردم را می طلبد شکست خواهد خورد.
✅ ۲- وابستگی و اتکاء حرکت اقتصاد کشور به درآمدهای فروش نفت خام. این موضوع تفکر، خلاقیت و نوآوری را هم در بین دولتمردان و مردم از بین برده و نوعی تن پروری و تنبلی را در جامعه ترویج داده واین روند در حال حاضر نیز ادامه دارد.
✅ ۳- سیاست زدگی در امور اجرایی و تصمیم گیریهادرسطوح میانی کشور.این مقوله باعث شده افرادی که از شایستگی، کارایی و تخصص کافی برخوردار نیستند در راس امور قرار بگیرند. دراین شرایط مدیران فقط ماشین امضاء هستند و تفکر و ذهنیات رؤسای سیاسی خود را در سیستم تحت مدیریت خود القاء می کننداز نمونه بارز آن می توان به دخالت نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عزل و نصب مدیران استانی و حتی در سطوح شهرستانی اشاره کرد که چه بلایی بر سر رشد و توسعه اقتصاد استان ها می آورند ودرنتیجه شایسته سالاری حلقه گمشده ای درعزل ونصب مدیران می باشد.
✅ ۴- عدم حرکت دولت ها در یک مسیر از قبل تعریف شده برای نیل به توسعه و پیشرفت کشور، متأسفانه هر دولتی که روی کار می آید ضمن انتقاد از برنامه ها و عملکرد دولت گذشته، کلیه اقدامات دولت قبل از خود را کنار گذاشته و برای خود برنامه و طرح های جدید طراحی نموده و تلاش می کند که در فرصت ۴ ساله به هر قیمت آنها را اجرا کند هر چند که در مدت ۴ سال از لحاظ کارشناسی قابل اجرا نباشد. همانند طرح مسکن مهر، سهام عدالت، پروژه های عمرانی، طرح مسکن اجتماعی، قانون مشاغل خانگی، پرداخت یارانه و غیره که اثرات منفی آن ها سالها طول می کشد از کشور رخت بر بندد.
✅ ۵- جدا شدن دانشگاه های کشور از هدف اصلی خود یعنی تولید علم و تربیت نیروهای متخصص به عنوان کاتالیزور رشد و توسعه کشور، باعث گردیده دانشگاه به عنوان یک مدرسه بزرگ تلقی گردد. لذا شاهد هستیم که اکثر فارغ التحصیلان دانشگاهی هیجگونه نقشی در تولید ارزش افزوده جامعه خود ندارند و گسترش کمی دانشگاه ها و مؤسسات غیر دولتی در سال های اخیرنیز این موضوع را بحرانی کرده است./ ادامه دارد ...
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
✅👌 چرا پیشرفت نمی کنیم؟ (بخش دوم)
✅ ۶- تلاش در جهت واگذاری مالکیت های غیرحاکمیتی به بخش خصوصی، غافل از اینکه در کشور هنوز بخش خصوصی جایگاهی قوی و مقتدر ندارد. بنابراین واگذاری های صورت گرفته تاکنون نتیجه بخش نبوده و حتی باعث ایجاد رانت و فساد نیز شده است. داشتن بخش خصوصی قوی، نیازمند داشتن سیستم آموزش کارآفرین، خانواده کارآفرین و نهایتاً دولت کارآفرین می باشد.
✅ ۷- ازدیاد قوانین در کشور خود باعث کندی امور می باشد. در کشور قوانینی وجود دارد که بعد از تصویب به صورت موقت اجرا شده و بعد از آن به دست فراموشی سپرده شده و کسی از آن سراغی نمی گیرد. از مهمترین مشکلات حوزه قانون گذاری،تمایل به تصویب قانون های جدید و گاهاً مغایر با قوانین قبلی و عدم نظارت بر نحوه اجرا و ارزیابی اثرات مثبت و منفی آن ها در پیشبرد امور اجرایی کشور می باشد.
✅ ۸- باید قبول کنیم که تولیدات داخلی، نیاز به عرضه و صادرات دارند و با اتکاء به ظرفیت های داخل نمی توان پیشرفت کرد. بنابراین باید در سیاست و روابط بین الملل با حفظ کرامت ملت ، نظام و منافع ملی ،تغییرات اساسی ایجاد شود. در شرایط فعلی امکان پیشرفت و توسعه کشور سخت به نظر میرسد.
✅ ۹- همتراز بودن علم مدیریت با دستور دادن و مچ گیری به ویژه در میان مدیران اجرایی کشور، باعث شده بدون توجه به نظرات کارشناسی، تصمیمات اشتباه و غلط اتخاذ گردد که جزء هزینه تراشی و اتلاف منابع، سودی به حال کشور ندارد.
✅ ۱۰- در حال حاضر خود دولت گران اداره می شود و به قولی بیشترین رقم بودجه کشور همه ساله صرف پرداخت حقوق به کارمندان می گردد و علیرغم وجود قوانینی مبنی بر کوچک سازی بدنه دولت باز هم شاهد ورودی های جدید به بدنه نظام اداری هستیم که جز افزایش هزینه برای دولت هیچ گونه بهره وری نداشته و نخواهند داشت. جالب اینکه همه کارشناسان و اقتصاد دانان براین موضوع اذعان داشته و دارند ولی تاکنون تصمیم و اقدام عملی از سوی دولت ها در این باب دیده نشده است.
✅ ۱۱- باید قبول کنیم که اکثریت شهروندان درکشور به حقوق شهروندی خود آگاهی ندارند و این عدم آگاهی باعث شده که در مطالبات بر حق و قانونی خود از مسیرهای دیگری وارد شوند. برای داشتن کشور توسعه یافته در تمامی حوزه ها داشتن شهروندانی که بدانند دولت نسبت به آنها چه وظایفی دارد و آنها نیز در مقابل دولت چه وظایفی دارند جزء الزامات می باشد و تا این ارتباط دو سویه برقرار نگردد، رشد اجتماعی، فرهنگی واقتصادی امکان پذیر نخواهد بود.✍ اصغر مناف زاده
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✅ ۶- تلاش در جهت واگذاری مالکیت های غیرحاکمیتی به بخش خصوصی، غافل از اینکه در کشور هنوز بخش خصوصی جایگاهی قوی و مقتدر ندارد. بنابراین واگذاری های صورت گرفته تاکنون نتیجه بخش نبوده و حتی باعث ایجاد رانت و فساد نیز شده است. داشتن بخش خصوصی قوی، نیازمند داشتن سیستم آموزش کارآفرین، خانواده کارآفرین و نهایتاً دولت کارآفرین می باشد.
✅ ۷- ازدیاد قوانین در کشور خود باعث کندی امور می باشد. در کشور قوانینی وجود دارد که بعد از تصویب به صورت موقت اجرا شده و بعد از آن به دست فراموشی سپرده شده و کسی از آن سراغی نمی گیرد. از مهمترین مشکلات حوزه قانون گذاری،تمایل به تصویب قانون های جدید و گاهاً مغایر با قوانین قبلی و عدم نظارت بر نحوه اجرا و ارزیابی اثرات مثبت و منفی آن ها در پیشبرد امور اجرایی کشور می باشد.
✅ ۸- باید قبول کنیم که تولیدات داخلی، نیاز به عرضه و صادرات دارند و با اتکاء به ظرفیت های داخل نمی توان پیشرفت کرد. بنابراین باید در سیاست و روابط بین الملل با حفظ کرامت ملت ، نظام و منافع ملی ،تغییرات اساسی ایجاد شود. در شرایط فعلی امکان پیشرفت و توسعه کشور سخت به نظر میرسد.
✅ ۹- همتراز بودن علم مدیریت با دستور دادن و مچ گیری به ویژه در میان مدیران اجرایی کشور، باعث شده بدون توجه به نظرات کارشناسی، تصمیمات اشتباه و غلط اتخاذ گردد که جزء هزینه تراشی و اتلاف منابع، سودی به حال کشور ندارد.
✅ ۱۰- در حال حاضر خود دولت گران اداره می شود و به قولی بیشترین رقم بودجه کشور همه ساله صرف پرداخت حقوق به کارمندان می گردد و علیرغم وجود قوانینی مبنی بر کوچک سازی بدنه دولت باز هم شاهد ورودی های جدید به بدنه نظام اداری هستیم که جز افزایش هزینه برای دولت هیچ گونه بهره وری نداشته و نخواهند داشت. جالب اینکه همه کارشناسان و اقتصاد دانان براین موضوع اذعان داشته و دارند ولی تاکنون تصمیم و اقدام عملی از سوی دولت ها در این باب دیده نشده است.
✅ ۱۱- باید قبول کنیم که اکثریت شهروندان درکشور به حقوق شهروندی خود آگاهی ندارند و این عدم آگاهی باعث شده که در مطالبات بر حق و قانونی خود از مسیرهای دیگری وارد شوند. برای داشتن کشور توسعه یافته در تمامی حوزه ها داشتن شهروندانی که بدانند دولت نسبت به آنها چه وظایفی دارد و آنها نیز در مقابل دولت چه وظایفی دارند جزء الزامات می باشد و تا این ارتباط دو سویه برقرار نگردد، رشد اجتماعی، فرهنگی واقتصادی امکان پذیر نخواهد بود.✍ اصغر مناف زاده
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
🌺گل ها شناسنامه ندارند, به خاطر همین شناسنامهی گل هارا با نام دخترها زده اند!🌺
❤️روز میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر را خدمت یکا یک دختـران میهنم تبریک عرض میکنم ❤️
🌸هر کس که ندارد به جهان نعمت خواهر
افسوس که تنها بود و بی کس و یاور
🌸در موقع تنگی و بلا محنت و سختی
یک خواهر دلسوز به از یک صف لشکر
🌸هم رونق کاشانه و نعمت و رحمت
دلسوز برادر بود و حامی مادر
🌸خواهر اگر از درد و غم خویش صبور است
حاضر نبود خار رود پای برادر
🌸چو شمع شود آب و به اطراف دهد نور
پروانه صفت بر جگر خود زند اذر
🌸دوران خوشی با پدرش هست چه کوته
کوتاهتر از عمر گل و میوه نوبر
🌸در روی زمین نزد پدر مثل ندارد
یک موی سرش با همه دنیاست برابر
🌸از بس که بها داده خدا بر زن و دختر
نازل شده در منزلتش سوره کوثر
🌸هر لحظه کنم شکر به درگاه الهی
زیرا که خدا داده به من دختر و خواهر
🌺پیشاپیش میلاد فرخنده حضرت
معصومه و روز دختر بر شما مبارک🌺
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
❤️روز میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر را خدمت یکا یک دختـران میهنم تبریک عرض میکنم ❤️
🌸هر کس که ندارد به جهان نعمت خواهر
افسوس که تنها بود و بی کس و یاور
🌸در موقع تنگی و بلا محنت و سختی
یک خواهر دلسوز به از یک صف لشکر
🌸هم رونق کاشانه و نعمت و رحمت
دلسوز برادر بود و حامی مادر
🌸خواهر اگر از درد و غم خویش صبور است
حاضر نبود خار رود پای برادر
🌸چو شمع شود آب و به اطراف دهد نور
پروانه صفت بر جگر خود زند اذر
🌸دوران خوشی با پدرش هست چه کوته
کوتاهتر از عمر گل و میوه نوبر
🌸در روی زمین نزد پدر مثل ندارد
یک موی سرش با همه دنیاست برابر
🌸از بس که بها داده خدا بر زن و دختر
نازل شده در منزلتش سوره کوثر
🌸هر لحظه کنم شکر به درگاه الهی
زیرا که خدا داده به من دختر و خواهر
🌺پیشاپیش میلاد فرخنده حضرت
معصومه و روز دختر بر شما مبارک🌺
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌺شروع هفته تون گلبارون
🍀روزتون پراز لطف خدا
🌺روزتون پراز لبخند
🍀روزتون پراز امید
🌺روزتون پراز موفقیت
🍀روزتون پراز پیشرفت
🌺روزتون پراز مهربانی
🍀شنبه تون عالی
🌺و در پناه خداوند
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🍀روزتون پراز لطف خدا
🌺روزتون پراز لبخند
🍀روزتون پراز امید
🌺روزتون پراز موفقیت
🍀روزتون پراز پیشرفت
🌺روزتون پراز مهربانی
🍀شنبه تون عالی
🌺و در پناه خداوند
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌈ماندلا و قذافی
💠هر دو آفریقایی بودند،
هر دو آزادی خواه بودند،
هر دو مبارز بودند،
هر دو در مبارزه پیروز شدند،
هر دو به محبوبیت فراوان رسیدند و هر دو موفق شدند که رهبری کشورهایشان را به دست بگیرند.
💠ماندلا اما بدون خون ریزی به پیروزی رسید و بدون خون ریزی ادامه داد و قدافی با خون بر مسند نشست و با خون ادامه داد.
💠ماندلا گوشش را برای شنیدن صدای مردم باز کرد و قذافی دهانش را به نعره گشود تا گوش مردم از صدایش پر باشد.
💠ماندلا کتابِ مردم را خواند و قذافی کتابی نوشت و مردم را وادار به خواندن آن کرد، ماندلا خودش را کشت تا مردمش زنده باشند و قذافی مردم را کشت تا خودش زنده باشد.
💠ماندلا گفت : « ما » و قذافی گفت : « من » ماندلا مردم را فرزندان خود خواند و قذافی مردم را سوسک و موش خطاب کرد، ماندلا پیش از این که از زندگی کناره بگیرد از قدرت کناره گرفت و قذافی تا آخرین لحظات به تخت و خیمه اش می اندیشید.
💠و حالا نلسون ماندلا و معمّر قذافی هر دو نفر در پیشگاه ابدیّت تاریخ ایستاده اند و ما تنها به احترام ماندلا می ایستیم...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💠هر دو آفریقایی بودند،
هر دو آزادی خواه بودند،
هر دو مبارز بودند،
هر دو در مبارزه پیروز شدند،
هر دو به محبوبیت فراوان رسیدند و هر دو موفق شدند که رهبری کشورهایشان را به دست بگیرند.
💠ماندلا اما بدون خون ریزی به پیروزی رسید و بدون خون ریزی ادامه داد و قدافی با خون بر مسند نشست و با خون ادامه داد.
💠ماندلا گوشش را برای شنیدن صدای مردم باز کرد و قذافی دهانش را به نعره گشود تا گوش مردم از صدایش پر باشد.
💠ماندلا کتابِ مردم را خواند و قذافی کتابی نوشت و مردم را وادار به خواندن آن کرد، ماندلا خودش را کشت تا مردمش زنده باشند و قذافی مردم را کشت تا خودش زنده باشد.
💠ماندلا گفت : « ما » و قذافی گفت : « من » ماندلا مردم را فرزندان خود خواند و قذافی مردم را سوسک و موش خطاب کرد، ماندلا پیش از این که از زندگی کناره بگیرد از قدرت کناره گرفت و قذافی تا آخرین لحظات به تخت و خیمه اش می اندیشید.
💠و حالا نلسون ماندلا و معمّر قذافی هر دو نفر در پیشگاه ابدیّت تاریخ ایستاده اند و ما تنها به احترام ماندلا می ایستیم...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷در نقد "مسئله شناسی" نظام سیاسی
یکی از معیارهای بنیادین در فهم نظامهای سیاسی، "مسئله شناسی" آنان است. "مسئله شناسی" یعنی این که نظام سیاسی، به چه چیزی اهمیت میدهد و در پی حل و فصل چه چیزی است؟
یکی از راههایی که بدانیم مسئلهی نظام سیاسی چیست، این است که از او بخواهیم مسئلههای خود را بیان کند. اما این شیوه چندان ما را به شناخت نمیرساند؛ بلکه لازم است به عمل و رفتار واقعی او توجه کنیم و دریابیم عملا و در وقت تعارض میانِ مسئلهها، به کدام یک، اهمیت بیشتری میدهد؛ کدام را اصل و کدام را فرع میداند؛ امکانات و مقدورات اش را در پای کدام یک هزینه میکند و در مجموع و در بازه ی زمانی دراز مدت، "نظام ترجیحات" او در صحنه ی کنش سیاسی کدام است.
لازم است پیش از آن که از میزان کارآمدی نظام سیاسی پرسش کنیم، "ترجیحات مسئلهای" او را مورد توجه قرار دهیم. این نکته، ناظر است به محدودیتها و امکاناتی که همهی نظامهای سیاسی را در تنگنا قرار میدهد و از این رو باید دست به انتخاب بزنند و برخی از امور را به نفع برخی دیگر، نادیده بگیرند؛ زیرا دست یافتن به همهی مطلوبها ممکن نیست. بنابر این، نظامهای سیاسی، ضرورتا برای رسیدن به مطلوب خود، باید چیزهایی را فدا کنند و آنها را در درجه ی پایین اهمیت قرار دهند. پرسش دقیق این است که یک نظام سیاسی، برای رسیدن به مطلوب خویش، حاضر است چه چیزهایی را نادیده بگیرد؟ مسئلهی نظام سیاسی از دل این نادیده گرفتن ها و سلسله مراتب ترجیحاتِ در صحنه ی عمل، قابل شناسایی است.
✅ بحران از جایی آغاز میشود که "مسئله شناسی" حاکمان با "مسئله شناسی" شهروندان، متفاوت و بلکه متضاد میشود. این گسست و شکاف است که احساس بیگانگی و دوری میان شهروندان را با نظام سیاسی دامن میزند. نظام سیاسی، عملا، در پی حل مسئلههایی روان میشود که شهروندان، آن را مسئله نمیدانند. یکی از راههای مسالمت آمیز برای تخفیف این شکاف بحران خیز، انتخابات است. انتخابات، مسیر عبور آن چه جامعه آن را مسئله میداند به سمت مبادی تصمیم گیری و متن قدرت حاکم. انتخابات، روندی است که طی آن، نظام اولویت بندی، مسئله شناسی و نظام ترجیحات نظام سیاسی به گونهای تغییر کند که به مسئلههای واقعی شهروندان نزدیک تر گردد. شهروندان در انتخابات میخواهند کاری را بکنند که مارکس با هگل کرد. مارکس در مقدمهی کتاب "کاپیتال" به این نکته میپردازد که مخروط فلسفی هگل را که وارونه بود، برگردانده است. در نظر او، فلسفه ی هگل، روی سر راه میرفت و او این فلسفه را بر روی پا قرار داده است. قرار است انتخابات، "مسئله شناسیِ" وارونه ی نظام سیاسی را که روی سر راه میرود، برگرداند و آن را روی پا قرار دهد. اما اگر انتخابات نتواند نظام ترجیحی و مسئله شناسی حاکمان را تغییر دهد، به انتخاباتی سرد و بی رمق تبدیل میگردد.
✅ مثال ملموس و انضمامی برای آن چه گفته شد:
در بسیاری از نگرش سنجی هایی که از سوی مراکز مختلف پژوهشی انجام میگیرد، طرح یک پرسش نشان میدهد که مسئلهی جامعه چیست. پرسش این است:
"به نظر شما در حال حاضر مهمترین مشکل جامعه چیست؟" همین پرسش در پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان، که از سوی وزارت ارشاد انجام گرفته، نیز آمده است. ( این پیمایش در سه نوبت و آخرین شان در سال ۹۵ انجام شده است). پنج مشکل اساسی که از نظر شهروندان مسئلهی اصلی است عبارت است از:
بیکاری و مسائل شغلی، گرانی و تورم، فقر و کمبود امکانات، مسائل و مشکلات اقتصادی، بی عدالتی و تبعیض.
نظام سیاسی، هنگامی میتواند ادعا کند که مسئلههای او با جامعه همسو و سازگار است که تمام تلاش و همت خود را بهنحو عملی و منظم برای حل و فصل آن انجام دهد. چنان حرکت نماید که در نهایت، منجر به حل این مسئلهها گردد و در هنگام تعارض میان این مسئلهها و مطلوب های ایدئولوژیک خود، از خواسته های خود بگذرد و چنان کند که همه چیز در خدمت حل این مسئلهها درآید.
وقتی میتواند ادعا کند که مسئلهی او همان مسئلهی مردم است که به جای غنی سازی اورانیوم، به غنی سازی زندگی ساکنان این مرز و بوم همت گمارد. چه فایده دارد اورانیوم غنی شده، هنگامی که زندگی ها تهی شده و از کیفیت آن شدیدا کاسته شده باشد؟
✔️ شهروندان از خود می پرسند با بهره گیری از شیوه ی خردمندانه و دموکراتیک انتخابات، آیا میتوانند مسئلههای نظام را تغییر دهند و نظام ارزشی و ترجیحات او را که روی سر راه میرود بر روی پا برگردانند؟ پاسخ به این پرسش، هر چه به سمت مثبت میل کند، میزان شرکت در انتخابات افزایش مییابد و در مقابل، اگر آن را ابزاری کند و شیوهای ناکارآمد برای تغییر سلسله مراتب ترجیحات نظام سیاسی تشخیص دهند، از میزان مشارکت در انتخابات کاهش مییابد. ✍️ علی زمانیان.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
یکی از معیارهای بنیادین در فهم نظامهای سیاسی، "مسئله شناسی" آنان است. "مسئله شناسی" یعنی این که نظام سیاسی، به چه چیزی اهمیت میدهد و در پی حل و فصل چه چیزی است؟
یکی از راههایی که بدانیم مسئلهی نظام سیاسی چیست، این است که از او بخواهیم مسئلههای خود را بیان کند. اما این شیوه چندان ما را به شناخت نمیرساند؛ بلکه لازم است به عمل و رفتار واقعی او توجه کنیم و دریابیم عملا و در وقت تعارض میانِ مسئلهها، به کدام یک، اهمیت بیشتری میدهد؛ کدام را اصل و کدام را فرع میداند؛ امکانات و مقدورات اش را در پای کدام یک هزینه میکند و در مجموع و در بازه ی زمانی دراز مدت، "نظام ترجیحات" او در صحنه ی کنش سیاسی کدام است.
لازم است پیش از آن که از میزان کارآمدی نظام سیاسی پرسش کنیم، "ترجیحات مسئلهای" او را مورد توجه قرار دهیم. این نکته، ناظر است به محدودیتها و امکاناتی که همهی نظامهای سیاسی را در تنگنا قرار میدهد و از این رو باید دست به انتخاب بزنند و برخی از امور را به نفع برخی دیگر، نادیده بگیرند؛ زیرا دست یافتن به همهی مطلوبها ممکن نیست. بنابر این، نظامهای سیاسی، ضرورتا برای رسیدن به مطلوب خود، باید چیزهایی را فدا کنند و آنها را در درجه ی پایین اهمیت قرار دهند. پرسش دقیق این است که یک نظام سیاسی، برای رسیدن به مطلوب خویش، حاضر است چه چیزهایی را نادیده بگیرد؟ مسئلهی نظام سیاسی از دل این نادیده گرفتن ها و سلسله مراتب ترجیحاتِ در صحنه ی عمل، قابل شناسایی است.
✅ بحران از جایی آغاز میشود که "مسئله شناسی" حاکمان با "مسئله شناسی" شهروندان، متفاوت و بلکه متضاد میشود. این گسست و شکاف است که احساس بیگانگی و دوری میان شهروندان را با نظام سیاسی دامن میزند. نظام سیاسی، عملا، در پی حل مسئلههایی روان میشود که شهروندان، آن را مسئله نمیدانند. یکی از راههای مسالمت آمیز برای تخفیف این شکاف بحران خیز، انتخابات است. انتخابات، مسیر عبور آن چه جامعه آن را مسئله میداند به سمت مبادی تصمیم گیری و متن قدرت حاکم. انتخابات، روندی است که طی آن، نظام اولویت بندی، مسئله شناسی و نظام ترجیحات نظام سیاسی به گونهای تغییر کند که به مسئلههای واقعی شهروندان نزدیک تر گردد. شهروندان در انتخابات میخواهند کاری را بکنند که مارکس با هگل کرد. مارکس در مقدمهی کتاب "کاپیتال" به این نکته میپردازد که مخروط فلسفی هگل را که وارونه بود، برگردانده است. در نظر او، فلسفه ی هگل، روی سر راه میرفت و او این فلسفه را بر روی پا قرار داده است. قرار است انتخابات، "مسئله شناسیِ" وارونه ی نظام سیاسی را که روی سر راه میرود، برگرداند و آن را روی پا قرار دهد. اما اگر انتخابات نتواند نظام ترجیحی و مسئله شناسی حاکمان را تغییر دهد، به انتخاباتی سرد و بی رمق تبدیل میگردد.
✅ مثال ملموس و انضمامی برای آن چه گفته شد:
در بسیاری از نگرش سنجی هایی که از سوی مراکز مختلف پژوهشی انجام میگیرد، طرح یک پرسش نشان میدهد که مسئلهی جامعه چیست. پرسش این است:
"به نظر شما در حال حاضر مهمترین مشکل جامعه چیست؟" همین پرسش در پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان، که از سوی وزارت ارشاد انجام گرفته، نیز آمده است. ( این پیمایش در سه نوبت و آخرین شان در سال ۹۵ انجام شده است). پنج مشکل اساسی که از نظر شهروندان مسئلهی اصلی است عبارت است از:
بیکاری و مسائل شغلی، گرانی و تورم، فقر و کمبود امکانات، مسائل و مشکلات اقتصادی، بی عدالتی و تبعیض.
نظام سیاسی، هنگامی میتواند ادعا کند که مسئلههای او با جامعه همسو و سازگار است که تمام تلاش و همت خود را بهنحو عملی و منظم برای حل و فصل آن انجام دهد. چنان حرکت نماید که در نهایت، منجر به حل این مسئلهها گردد و در هنگام تعارض میان این مسئلهها و مطلوب های ایدئولوژیک خود، از خواسته های خود بگذرد و چنان کند که همه چیز در خدمت حل این مسئلهها درآید.
وقتی میتواند ادعا کند که مسئلهی او همان مسئلهی مردم است که به جای غنی سازی اورانیوم، به غنی سازی زندگی ساکنان این مرز و بوم همت گمارد. چه فایده دارد اورانیوم غنی شده، هنگامی که زندگی ها تهی شده و از کیفیت آن شدیدا کاسته شده باشد؟
✔️ شهروندان از خود می پرسند با بهره گیری از شیوه ی خردمندانه و دموکراتیک انتخابات، آیا میتوانند مسئلههای نظام را تغییر دهند و نظام ارزشی و ترجیحات او را که روی سر راه میرود بر روی پا برگردانند؟ پاسخ به این پرسش، هر چه به سمت مثبت میل کند، میزان شرکت در انتخابات افزایش مییابد و در مقابل، اگر آن را ابزاری کند و شیوهای ناکارآمد برای تغییر سلسله مراتب ترجیحات نظام سیاسی تشخیص دهند، از میزان مشارکت در انتخابات کاهش مییابد. ✍️ علی زمانیان.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔵 مناظره و نمایش فروپاشی
🔺با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
✅کاندیداهای ریاست جمهوری در تمامی فرصتهایی که بهدست آوردند، روندها، عملکردها و سیاستهای دولتهای پیشین را، یک سره با عناوینی مانند دروغگویی، غارت گری، فساد، بی کفایتی و انواع دیگر تند زبانی ها و بد زبانی ها، شخم زدند. چنان گفتند که محصولی جز نمایش فروپاشی نداشت. آنان به صراحت به مردم گفتند که تا کنون فریب خوردهاید و چنان گفتند که دیگران، جز جاهل و دشمن چیزی نبودند. گذشته را تماما تاریک؛ و خود را دریچه ی نور، امید، آفتاب خرد و اخلاق نشان دادند. کاندیداها، جدال فرشته و دیو، و دو قطبی تاریکی و روشنایی، اهورا و شیطان و دوگانهی خیر و شر را بازی کردند؛ و میخواستند به مخاطبان بباورانند که خودشان در قسمت روشن تاریخ ایستادهاند.
✅ کاندیداها، کشور را فرو ریختند تا کاخ ریاست شان را بر مخروبه ها بنا کنند. همه چیز را تخریب کردند تا بگویند من، قهرمانانه خواهم آمد و چونان نجات بخشی ماورایی، ظهور خواهم کرد و شما کشتی شکستگانِ سیاست را از این طوفان، نجات خواهم داد. سخنانی گفتند که اگر شخصی دیگر بر زبان بیاورد، هزینهای سنگین بر او تحمیل خواهند کرد. کاندیداها، هر یک در شیطان نشان دیگری، و بدنهاد معرفی کردن کارگزاران پیشین و متولیان دیروز و امروز، چیزی کم نگذاشتند.
✅ در این مناظره، همه شکست خوردند. اگر مردم، ادعای کاندیداها را در این که کشور، غرق در تباهی و فساد و غارت گری است، قبول کنند؛ آن گاه چرا باید منتظر بود مردم به نظام و سیستمی چنین فاسد رای بدهند؟ و اگر سخنان کاندیداها را نپذیرند، آن گاه این پرسش پیش میآید که چگونه میتوان به کسانی رای داد که چنین بیمهابا، شلاق بر آبروی همگان میزنند؟
لذت قدرت، آنان را از این سخن متعالی باز داشته بود که:
"دشمنی با دیگری، سبب نشود عدالت را فراموش کنید"
و لذت ریاست احتمالی، آنان را از این گفتار انسانی و حکیمانه باز داشته بود که:
"آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
کاندیداها برای رسیدن به صندلی قدرت، همهی مرزهای اخلاق، حکمت و مصلحت را شکستند، فقط مانده ام پاسخ این پرسش را از چه کسی بپرسم که چرا ادعا میکنند ما به قصد قدرت نیامده ایم؟ ✍️ علی زمانیان.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
✅کاندیداهای ریاست جمهوری در تمامی فرصتهایی که بهدست آوردند، روندها، عملکردها و سیاستهای دولتهای پیشین را، یک سره با عناوینی مانند دروغگویی، غارت گری، فساد، بی کفایتی و انواع دیگر تند زبانی ها و بد زبانی ها، شخم زدند. چنان گفتند که محصولی جز نمایش فروپاشی نداشت. آنان به صراحت به مردم گفتند که تا کنون فریب خوردهاید و چنان گفتند که دیگران، جز جاهل و دشمن چیزی نبودند. گذشته را تماما تاریک؛ و خود را دریچه ی نور، امید، آفتاب خرد و اخلاق نشان دادند. کاندیداها، جدال فرشته و دیو، و دو قطبی تاریکی و روشنایی، اهورا و شیطان و دوگانهی خیر و شر را بازی کردند؛ و میخواستند به مخاطبان بباورانند که خودشان در قسمت روشن تاریخ ایستادهاند.
✅ کاندیداها، کشور را فرو ریختند تا کاخ ریاست شان را بر مخروبه ها بنا کنند. همه چیز را تخریب کردند تا بگویند من، قهرمانانه خواهم آمد و چونان نجات بخشی ماورایی، ظهور خواهم کرد و شما کشتی شکستگانِ سیاست را از این طوفان، نجات خواهم داد. سخنانی گفتند که اگر شخصی دیگر بر زبان بیاورد، هزینهای سنگین بر او تحمیل خواهند کرد. کاندیداها، هر یک در شیطان نشان دیگری، و بدنهاد معرفی کردن کارگزاران پیشین و متولیان دیروز و امروز، چیزی کم نگذاشتند.
✅ در این مناظره، همه شکست خوردند. اگر مردم، ادعای کاندیداها را در این که کشور، غرق در تباهی و فساد و غارت گری است، قبول کنند؛ آن گاه چرا باید منتظر بود مردم به نظام و سیستمی چنین فاسد رای بدهند؟ و اگر سخنان کاندیداها را نپذیرند، آن گاه این پرسش پیش میآید که چگونه میتوان به کسانی رای داد که چنین بیمهابا، شلاق بر آبروی همگان میزنند؟
لذت قدرت، آنان را از این سخن متعالی باز داشته بود که:
"دشمنی با دیگری، سبب نشود عدالت را فراموش کنید"
و لذت ریاست احتمالی، آنان را از این گفتار انسانی و حکیمانه باز داشته بود که:
"آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
کاندیداها برای رسیدن به صندلی قدرت، همهی مرزهای اخلاق، حکمت و مصلحت را شکستند، فقط مانده ام پاسخ این پرسش را از چه کسی بپرسم که چرا ادعا میکنند ما به قصد قدرت نیامده ایم؟ ✍️ علی زمانیان.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕وعده های پوچ کیلویی چند؟
🔷با نزدیک شدن به 28 خرداد، کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری از هر فرصتی برای جلب نظر رای دهندگان استفاده میکنند. یکی وعده ساخت سالانه 1 میلیون مسکن می دهد. دیگری برای اینکه کم نیاورد اعلام می کند 2 میلیون مسکن می سازم!
🔷خلاصه که بازار وعده ها داغ است: از ایجاد سالانه یک میلیون شغل جدید، تک رقمی کردن تورم، پرداخت حقوق به زنان خانه دار، رفع فیلترینگ تلگرام، پرداخت وام 500 میلیونی به جوانان، ارائه ماهانه بسته 300 هزارتومانی غذا به هر ایرانی، ایجاد 485 پایتخت در کشور، تبدیل ریال ایران به قویترین پول پس از دلار و یورو، حل 3 روزه مشکل بورس و...، اما مشکل اساسی این است که وعده های منتخبین مردم، به محض تکیه بر سریر ریاست جمهوری و مواجهه با واقعیتها و محدودیتها، رنگ می بازد و پوچ درمی آید.
🔷این مشکل، علل متعددی دارد اما بدون تردید می توان یکی از علل پوچ بودن این وعده های رنگارنگ را فقدان احزاب قوی و شناسنامه دار در کشورمان دانست.
🔷قریب به دو سده است که احزاب دموکرات و جمهوری خواه در آمریکا شکل گرفته اند. این دو حزب هر کدام سیاستهای مشخص و شفافی دارند که بر اساس آن به اولویت بندی و تمشیت امور می پردازند. مردم هم میدانند که رای دادن به هر کدام از این دو حزب منجر به تحقق چه سیاستهایی خواهد شد.
🔺به عنوان نمونه برخی تفاوتهای دو حزب از این قرار است:
🔹دموکراتها به دنبال افزایش عدالت در جامعه اند و بر وضع مالیات بیشتر بر ثروتمندان و بازتوزیع منابع برای افزایش رفاه طبقات محروم هستند. در مقابل جمهوری خواهان به جای عدالت، بر شکوفایی اقتصادی حاصل از کارآفرینی ثروتمندان و کاهش مالیاتها تاکید دارند.
🔹دموکراتها طرفدار گسترش آزادی در تمام زمینهها (اعم از آزادی ازدواج همجنسگرایان، سقط جنین و...) هستند. در حالیکه جمهوری خواهان تحت تاثیر دین و سنت، مخالف چنین آزادی هایی هستند.
🔹 دموکراتها طرفدار بزرگتر شدن دولت هستند. در مقابل جمهوری خواهان به دنبال کوچک کردن دولتند.
🔹 دموکراتها قدرت آمریکا را در قالب افزایش تعامل با سایر کشورها پیگیری می کنند، اما جمهوری خواهان به دنبال سیاست خارجی تهاجمی و نظامی هستند.
🔹دموکراتها به دنبال انرژی های نوین (خورشیدی و..) هستند، در حالیکه جمهوری خواهان طرفدار توسعه منابع سنتی انرژی (نفت و هسته ای و...) هستند.
🔹محیط زیست از اولویتهای اساسی دموکـراتهـا است. اما جمهوری خواهان اهمیتی برای این مقوله قائل نیستند.
🔹 دموکراتها سخت گیری کمتری درقبال مهاجران دارند، در حالیکه جمهوری خواهان طرفدار کنترل شدید ورود مهاجرین به آمریکا هستند.
🔷در واقع مواضع هر یک از احزاب در زمینه های مختلف به وضوح مشخص است. در چنین شرایطی، فردی که از حزب جمهوری خواه نامزد انتخابات می شود وعده افزایش خدمات عمومی به محرومین یا مدارا با مهاجرین و افزایش آزادی نمی دهد. چراکه مواضع و چارچوبهای حزب مشخص است و به راحتی امکان ارائه وعده های پوچ میسر نمی باشد و مردم هم می دانند اگر به هر یک از دو حزب رای میدهند، دقیقا مواضع و سیاستهایشان چیست. به بیان دیگر، احزاب و مردم به آن سطح از بلوغ رسیده اند که بدانند جمع اضداد امکان پذیر نیست، کسی نمیتواند بگوید مالیات را کم می کنم، ولی یارانه ها را افزایش می دهم.
🔷اما در کشور ما افرادی که کاندیدای انتخابات می شوند فخرشان اینست که مستقل آمدهاند و مثل نقل و نبات وعده پوچ می دهند و می روند. احزاب قوی هم وجود ندارند که برنامه های مدون و مشخصی داشته باشند و وقتی کاندیدایی معرفی می کنند، پاسخگوی عملکردش باشند. مردم هم این وسط نمی دانند باید یقه کی را بگیرند.
🔷در چنین شرایطی کارزار انتخاباتی تبدیل به مسابقه ای کسل کننده در ارائه وعده های پوچ به عوام می شود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷با نزدیک شدن به 28 خرداد، کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری از هر فرصتی برای جلب نظر رای دهندگان استفاده میکنند. یکی وعده ساخت سالانه 1 میلیون مسکن می دهد. دیگری برای اینکه کم نیاورد اعلام می کند 2 میلیون مسکن می سازم!
🔷خلاصه که بازار وعده ها داغ است: از ایجاد سالانه یک میلیون شغل جدید، تک رقمی کردن تورم، پرداخت حقوق به زنان خانه دار، رفع فیلترینگ تلگرام، پرداخت وام 500 میلیونی به جوانان، ارائه ماهانه بسته 300 هزارتومانی غذا به هر ایرانی، ایجاد 485 پایتخت در کشور، تبدیل ریال ایران به قویترین پول پس از دلار و یورو، حل 3 روزه مشکل بورس و...، اما مشکل اساسی این است که وعده های منتخبین مردم، به محض تکیه بر سریر ریاست جمهوری و مواجهه با واقعیتها و محدودیتها، رنگ می بازد و پوچ درمی آید.
🔷این مشکل، علل متعددی دارد اما بدون تردید می توان یکی از علل پوچ بودن این وعده های رنگارنگ را فقدان احزاب قوی و شناسنامه دار در کشورمان دانست.
🔷قریب به دو سده است که احزاب دموکرات و جمهوری خواه در آمریکا شکل گرفته اند. این دو حزب هر کدام سیاستهای مشخص و شفافی دارند که بر اساس آن به اولویت بندی و تمشیت امور می پردازند. مردم هم میدانند که رای دادن به هر کدام از این دو حزب منجر به تحقق چه سیاستهایی خواهد شد.
🔺به عنوان نمونه برخی تفاوتهای دو حزب از این قرار است:
🔹دموکراتها به دنبال افزایش عدالت در جامعه اند و بر وضع مالیات بیشتر بر ثروتمندان و بازتوزیع منابع برای افزایش رفاه طبقات محروم هستند. در مقابل جمهوری خواهان به جای عدالت، بر شکوفایی اقتصادی حاصل از کارآفرینی ثروتمندان و کاهش مالیاتها تاکید دارند.
🔹دموکراتها طرفدار گسترش آزادی در تمام زمینهها (اعم از آزادی ازدواج همجنسگرایان، سقط جنین و...) هستند. در حالیکه جمهوری خواهان تحت تاثیر دین و سنت، مخالف چنین آزادی هایی هستند.
🔹 دموکراتها طرفدار بزرگتر شدن دولت هستند. در مقابل جمهوری خواهان به دنبال کوچک کردن دولتند.
🔹 دموکراتها قدرت آمریکا را در قالب افزایش تعامل با سایر کشورها پیگیری می کنند، اما جمهوری خواهان به دنبال سیاست خارجی تهاجمی و نظامی هستند.
🔹دموکراتها به دنبال انرژی های نوین (خورشیدی و..) هستند، در حالیکه جمهوری خواهان طرفدار توسعه منابع سنتی انرژی (نفت و هسته ای و...) هستند.
🔹محیط زیست از اولویتهای اساسی دموکـراتهـا است. اما جمهوری خواهان اهمیتی برای این مقوله قائل نیستند.
🔹 دموکراتها سخت گیری کمتری درقبال مهاجران دارند، در حالیکه جمهوری خواهان طرفدار کنترل شدید ورود مهاجرین به آمریکا هستند.
🔷در واقع مواضع هر یک از احزاب در زمینه های مختلف به وضوح مشخص است. در چنین شرایطی، فردی که از حزب جمهوری خواه نامزد انتخابات می شود وعده افزایش خدمات عمومی به محرومین یا مدارا با مهاجرین و افزایش آزادی نمی دهد. چراکه مواضع و چارچوبهای حزب مشخص است و به راحتی امکان ارائه وعده های پوچ میسر نمی باشد و مردم هم می دانند اگر به هر یک از دو حزب رای میدهند، دقیقا مواضع و سیاستهایشان چیست. به بیان دیگر، احزاب و مردم به آن سطح از بلوغ رسیده اند که بدانند جمع اضداد امکان پذیر نیست، کسی نمیتواند بگوید مالیات را کم می کنم، ولی یارانه ها را افزایش می دهم.
🔷اما در کشور ما افرادی که کاندیدای انتخابات می شوند فخرشان اینست که مستقل آمدهاند و مثل نقل و نبات وعده پوچ می دهند و می روند. احزاب قوی هم وجود ندارند که برنامه های مدون و مشخصی داشته باشند و وقتی کاندیدایی معرفی می کنند، پاسخگوی عملکردش باشند. مردم هم این وسط نمی دانند باید یقه کی را بگیرند.
🔷در چنین شرایطی کارزار انتخاباتی تبدیل به مسابقه ای کسل کننده در ارائه وعده های پوچ به عوام می شود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from سرایامید🕊
🔰سعید مدنی: سرمایه اجتماعی و اعتماد کاهش پیدا کرده است/ اعتماد دیر به دست میآید و زود از دست میرود
🔺جامعه شناس و فعال مدنی:
🔸واقعیت این است که سرمایه اجتماعی و اعتماد کاهش پیدا کرده است. یک نوع از سرمایه اجتماعی، سرمایه اجتماعی عمودی است که بهشدت کاهش یافته است؛ یعنی اعتماد مردم به دستگاههای رسمی اعم از دولتی و غیردولتی و به عبارت دیگر هر آنچه به نظام حکمرانی مربوط میشود، با کاهش جدی روبهرو است. مطالعات نشان داده این نوع از سرمایه اجتماعی افول پیدا کرده است.
🔸وقتی از مردم سؤال میشود فکر میکنید در آینده، مثلا پنج سال آینده، وضعیت فقر، نابرابری و تبعیض بهتر میشود یا نه؟ تعداد درخور توجهی از مردم پاسخ میدهند که خیر بهتر نمیشود. این نشاندهنده فقدان اعتماد است. بنابراین مطابق این مطالعات، سرمایه اجتماعی عمودی رو به افول است. حالا چه اتفاقی میافتد؟ زمانی که اعتماد وجود ندارد، سعی میشود ازطریق قوانین یا حتی اشکال دیگری، مردم را وادار کرد فلان کار انجام شود یا نشود، یا مثلا فرض کنید فلان مقررات باید اجرائی شود، یا به فلان توصیه عمل بکنند.
🔸تلاش همه رسانههای رسمی، صداوسیما و روزنامههای رسمی دولت این است که بگویند آنچه گفته شده است، صحت دارد، اما متأسفانه این کار جواب نمیدهد؛ یعنی درنهایت فقدان اعتماد که یک رکن سرمایه اجتماعی است، موجب میشود هزینهها برای حل مسائل جاری بهشدت بالا برود. از این گذشته، یک اصل کلی درباره اعتماد وجود دارد که بسیار مهم است؛ اینکه اعتماد دیر به دست میآید و زود از دست میرود. شما ممکن است در روابط شخصی تلاش کنید با یک نفر ارتباط برقرار کنید و رابطهتان مبتنیبر اعتماد باشد، ولی زمانی که اعتماد مخدوش شود، مثلا شما چندینبار به طرف مقابلتان دروغ بگویید، کلا آن روابط مورد ظن و شک قرار میگیرد و اعتماد زائل میشود.
🔸اتفاقی که در کشور ما هم افتاده، به این مثال بدون شباهت نیست؛ به نظرم در سالهای گذشته رفتارهایی صورت گرفته که اعتماد عمومی را کاهش داده است؛ چرا؟ چون وعدههایی داده شده که عمل نشده یا مثلا خبرهایی داده شده که بعدها مشخص شده صحت ندارند.
🔸اعتماد دیر به دست میآید و زود از دست میرود. متأسفانه اعتماد از دست رفته است. این را من بهعنوان یک ادعای کلی نمیگویم؛ مطالعات مختلفی که توسط سازمانهای رسمی مثل وزارت کشور انجام شده دقیقا نشاندهنده این است که اعتماد کاهش یافته است. اعتماد با امید پیوند میخورد. امید یک تصور ذهنی از وضعیت مطلوب نسبت به وضعیت موجود است که قابل دسترس است و راههای دسترسی به آن هم روشن است. یعنی یک فرد امیدوار، متوهم نیست بلکه فکر میکند وضعیت مطلوب در دسترس است و راههای رسیدن به آن را هم میداند.
🔸به موازات کاهش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد، میزان امید مردم کاهش پیدا کرده و به سمت مراجع دیگری رفته است. درواقع جامعه مثل فرد نیست که امیدش تمام شود، ناامید شود و خودکشی کند. دینامیسم اجتماعی موجب میشود ظرفهای امید تغییر کند. بنابراین ظرف امید کاهش پیدا کرده و ظرفهای امید به دیگر مراجع بالا رفته؛ به نوعی نگاه یا جهت امید در جامعه ایران تغییر کرده است.
🔸زمانی که امید نباشد، اعتماد هم وجود ندارد و پرکردن این ظرف امید، ایجاد اعتماد با یک حادثه یا با یک دعوت به یک روز رأیدادن ترمیم نمیشود. برای بهبود سرمایه اجتماعی و اعتماد یک فرایند طولانیمدت باید در نظر گرفته شود. درواقع ایجاد اعتماد مبتنیبر یک تصمیم بزرگ است. راهحلش خیلی ساده است. راهحلش اصلاح ساختار است به سمت نقشدادن به مردم و اعمال حاکمیت مردم. به این ترتیب بازسازی این اعتماد یکروزه انجام نمیشود. مثلا یک نفر بگوید من به شما اعتماد دارم لطفا رأی بدهید درحالیکه تا چهار روز قبل کمترین اعتمادی ایجاد نکرده تا قابل پیشبینی باشد.
🔸بنابراین اگر اراده لازم وجود داشته باشد و آن تصمیم بزرگ سیاسی برای اصلاح گرفته شود، یک پروسه ۱۰، ۲۰ ساله لازم داریم تا دوباره سرمایه اجتماعی و اعتماد ایجاد شود و جامعه به یک آرامش و سکون نسبی برسد.
🔰در لینک زیر بخوانید:
http://sobhema.news/?p=14690
#صبح_ما
@sobhema_ir
🔺جامعه شناس و فعال مدنی:
🔸واقعیت این است که سرمایه اجتماعی و اعتماد کاهش پیدا کرده است. یک نوع از سرمایه اجتماعی، سرمایه اجتماعی عمودی است که بهشدت کاهش یافته است؛ یعنی اعتماد مردم به دستگاههای رسمی اعم از دولتی و غیردولتی و به عبارت دیگر هر آنچه به نظام حکمرانی مربوط میشود، با کاهش جدی روبهرو است. مطالعات نشان داده این نوع از سرمایه اجتماعی افول پیدا کرده است.
🔸وقتی از مردم سؤال میشود فکر میکنید در آینده، مثلا پنج سال آینده، وضعیت فقر، نابرابری و تبعیض بهتر میشود یا نه؟ تعداد درخور توجهی از مردم پاسخ میدهند که خیر بهتر نمیشود. این نشاندهنده فقدان اعتماد است. بنابراین مطابق این مطالعات، سرمایه اجتماعی عمودی رو به افول است. حالا چه اتفاقی میافتد؟ زمانی که اعتماد وجود ندارد، سعی میشود ازطریق قوانین یا حتی اشکال دیگری، مردم را وادار کرد فلان کار انجام شود یا نشود، یا مثلا فرض کنید فلان مقررات باید اجرائی شود، یا به فلان توصیه عمل بکنند.
🔸تلاش همه رسانههای رسمی، صداوسیما و روزنامههای رسمی دولت این است که بگویند آنچه گفته شده است، صحت دارد، اما متأسفانه این کار جواب نمیدهد؛ یعنی درنهایت فقدان اعتماد که یک رکن سرمایه اجتماعی است، موجب میشود هزینهها برای حل مسائل جاری بهشدت بالا برود. از این گذشته، یک اصل کلی درباره اعتماد وجود دارد که بسیار مهم است؛ اینکه اعتماد دیر به دست میآید و زود از دست میرود. شما ممکن است در روابط شخصی تلاش کنید با یک نفر ارتباط برقرار کنید و رابطهتان مبتنیبر اعتماد باشد، ولی زمانی که اعتماد مخدوش شود، مثلا شما چندینبار به طرف مقابلتان دروغ بگویید، کلا آن روابط مورد ظن و شک قرار میگیرد و اعتماد زائل میشود.
🔸اتفاقی که در کشور ما هم افتاده، به این مثال بدون شباهت نیست؛ به نظرم در سالهای گذشته رفتارهایی صورت گرفته که اعتماد عمومی را کاهش داده است؛ چرا؟ چون وعدههایی داده شده که عمل نشده یا مثلا خبرهایی داده شده که بعدها مشخص شده صحت ندارند.
🔸اعتماد دیر به دست میآید و زود از دست میرود. متأسفانه اعتماد از دست رفته است. این را من بهعنوان یک ادعای کلی نمیگویم؛ مطالعات مختلفی که توسط سازمانهای رسمی مثل وزارت کشور انجام شده دقیقا نشاندهنده این است که اعتماد کاهش یافته است. اعتماد با امید پیوند میخورد. امید یک تصور ذهنی از وضعیت مطلوب نسبت به وضعیت موجود است که قابل دسترس است و راههای دسترسی به آن هم روشن است. یعنی یک فرد امیدوار، متوهم نیست بلکه فکر میکند وضعیت مطلوب در دسترس است و راههای رسیدن به آن را هم میداند.
🔸به موازات کاهش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد، میزان امید مردم کاهش پیدا کرده و به سمت مراجع دیگری رفته است. درواقع جامعه مثل فرد نیست که امیدش تمام شود، ناامید شود و خودکشی کند. دینامیسم اجتماعی موجب میشود ظرفهای امید تغییر کند. بنابراین ظرف امید کاهش پیدا کرده و ظرفهای امید به دیگر مراجع بالا رفته؛ به نوعی نگاه یا جهت امید در جامعه ایران تغییر کرده است.
🔸زمانی که امید نباشد، اعتماد هم وجود ندارد و پرکردن این ظرف امید، ایجاد اعتماد با یک حادثه یا با یک دعوت به یک روز رأیدادن ترمیم نمیشود. برای بهبود سرمایه اجتماعی و اعتماد یک فرایند طولانیمدت باید در نظر گرفته شود. درواقع ایجاد اعتماد مبتنیبر یک تصمیم بزرگ است. راهحلش خیلی ساده است. راهحلش اصلاح ساختار است به سمت نقشدادن به مردم و اعمال حاکمیت مردم. به این ترتیب بازسازی این اعتماد یکروزه انجام نمیشود. مثلا یک نفر بگوید من به شما اعتماد دارم لطفا رأی بدهید درحالیکه تا چهار روز قبل کمترین اعتمادی ایجاد نکرده تا قابل پیشبینی باشد.
🔸بنابراین اگر اراده لازم وجود داشته باشد و آن تصمیم بزرگ سیاسی برای اصلاح گرفته شود، یک پروسه ۱۰، ۲۰ ساله لازم داریم تا دوباره سرمایه اجتماعی و اعتماد ایجاد شود و جامعه به یک آرامش و سکون نسبی برسد.
🔰در لینک زیر بخوانید:
http://sobhema.news/?p=14690
#صبح_ما
@sobhema_ir
صبح ما
سعید مدنی: سرمایه اجتماعی و اعتماد کاهش پیدا کرده است/ اعتماد دیر به دست میآید و زود از دست میرود - صبح ما
یک جامعه شناس گفت: اعتماد دیر به دست میآید و زود از دست میرود. متأسفانه اعتماد از دست رفته است. این را من بهعنوان یک ادعای کلی نمیگویم؛ مطالعات مختلفی که توسط سازمانهای رسمی مثل وزارت کشور انجام شده دقیقا نشاندهنده این است که اعتماد کاهش یافته است.
✔ نا امیدی، بحران توسعه ایران وکاندیداهای ریاست جمهور
جواد راستی پژوهشگر ارشد اقتصاد سیاسی توسعه
👈 گفته میشود که امید، مهمترین ثروت هر جامعهای در مسیر پیش رو است. هر جامعهای که از امید تهی شده باشد، امکان پیشرفت و توسعه را از دست میدهد و سرزمینی که مردمی امیدوار در دورن داشته باشد، قادر است کوهها را جابهجا کند. در شرایطی که این روزها موضوع توسعه پایدار یکی از مهمترین ضرورتهای کشورمان محسوب میشود و از مردم کوچه و بازار تا اساتید اقتصادی از آن سخن میگویند، اما متاسفانه موضوعاتی که در سطوح کلان سیاسی مانند مناظرات انتخاباتی جریان دارد، تناسبی با این ضرورتها ندارند.
در شرایطی که این روزها سایه عدم اطمینان بر سر بسیاری از ایرانیان فراگیر شده است، باید دید آیا کسانی که برای تغییر در دورنمای آینده انتخاب شدهاند، اساسا توانایی ایجاد اطمینان لازم میان شهروندان این سرزمین را دارند، این روزها هر که را میبینی یا از رفتن میگوید، یا از چرا ماندهای، صحبت میکند و یا اینکه تلاش میکند اقامت دو گانهای را به دست آورد. حساب مردم فرودست جامعه که نه پایی برای رفتن دارند و نه امیدی برای ماندن، جداست. مردمی که در گرداندن معیشت روزانه خود واماندهاند، چشمهای خیره شان را به تحولاتی دوختهاند که از دل تحولات سیاسی و انتخاباتی جامعه قرار است ظهور و بروز پیدا کند. اما آیا آنچه که در بطن تحولات سیاسی کشور جریان دارد، نشانهای از توسعه پایدار را در خود دارد؟ آیا میتوان به نامزدهایی چشم دوخت که همچنان از وعدههای عوامانه پرداخت یارانههای نقدی سخن میگویند و عامدانه اثرات تحریمهای اقتصادی را هیچ میانگارند؟ همانطور که در ابتدای بحث اشاره شد امید بزرگترین گزاره و عنصر در مسیر توسعه بشری است، ضرورتی که برخی تصمیم سازیها باعث شده تا در نزد دامنه وسیعی از ایرانیان این ضرورت جای خود را به نوعی انتظار (اگر نگوییم ناامیدی و بی تفاوتی) نسبت به آینده بدهد. حتی در سخنان کاندیداهای ریاست جمهوری نیز این امر گرچه غیر مستقیم دیده میشود. اغلب نامزدها در اظهاراتشان به فقدان امیدوری اشاره میکنند و از آن سخن میگویند. تقریبا روزی نیست که یک پیشامد جدید افق تصمیمگیری اقتصادی را تیرهتر نکند و کاش این همه معلولها را جای علتها نمیدیدیم.
ایران بدون شک کشور بزرگیست اما کشورهای بزرگی بودهاند که نتوانستهاند برای دههها از ورطه عدم رشد اقتصادی خارج شوند و ایران امروز متاسفانه ۱۶ سال است که در ورطه عدم رشد اقتصادی گیر افتاده است. یک و نیم دهه برای چون منی یعنی مهمترین سالهای زندگی... سالهایی ارزشمند برای همه ایرانیان که اگر با رشد اقتصاد متوسط ۵ درصد هموار میشد امروز درآمد سرانه ایرانیان دو برابر بود و اقتصاد ملی معادل ۷۰۰ میلیارد دلار و اقتصاد ملی بزرگتر یعنی کار بیشتر، رفاه بیشتر و امید بیشتر. در سخنان کاندیداهای ریاست جمهوری از ثروت سازی حرفی زده نمیشود و بیشتر روی هزینه کرد منابع معطوف است و همه میدانیم که جامعهای که نتواند ثروت بیافریند در این جهان حتما عقب و عقب تر خواهد افتاد.
چین عصر پسا مائو این امر را درک کرد و چرخید به سمت اقتصاد بازار. البته نه یک شبه و به بهای لگدمال شدن فقرا، نیازمندان و قشر متوسط. این روند ۱۲ سال طول کشید و ما نیز میتوانیم. همانطور که مالزی، اندونزی، بتوسانا، برزیل، شیلی و یا ... اما هنوز به نقطه قبول واقعیتها و درک فرصتها نرسیده ایم و حتی متاسفانه فرسنگها فاصله داریم.
آقایان، خانم ها؛ ما فرصت زیادی نداریم، فردا شاید دیر باشد...📚 کانال"عصر دانائی و توسعه ایران - راستی"
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
جواد راستی پژوهشگر ارشد اقتصاد سیاسی توسعه
👈 گفته میشود که امید، مهمترین ثروت هر جامعهای در مسیر پیش رو است. هر جامعهای که از امید تهی شده باشد، امکان پیشرفت و توسعه را از دست میدهد و سرزمینی که مردمی امیدوار در دورن داشته باشد، قادر است کوهها را جابهجا کند. در شرایطی که این روزها موضوع توسعه پایدار یکی از مهمترین ضرورتهای کشورمان محسوب میشود و از مردم کوچه و بازار تا اساتید اقتصادی از آن سخن میگویند، اما متاسفانه موضوعاتی که در سطوح کلان سیاسی مانند مناظرات انتخاباتی جریان دارد، تناسبی با این ضرورتها ندارند.
در شرایطی که این روزها سایه عدم اطمینان بر سر بسیاری از ایرانیان فراگیر شده است، باید دید آیا کسانی که برای تغییر در دورنمای آینده انتخاب شدهاند، اساسا توانایی ایجاد اطمینان لازم میان شهروندان این سرزمین را دارند، این روزها هر که را میبینی یا از رفتن میگوید، یا از چرا ماندهای، صحبت میکند و یا اینکه تلاش میکند اقامت دو گانهای را به دست آورد. حساب مردم فرودست جامعه که نه پایی برای رفتن دارند و نه امیدی برای ماندن، جداست. مردمی که در گرداندن معیشت روزانه خود واماندهاند، چشمهای خیره شان را به تحولاتی دوختهاند که از دل تحولات سیاسی و انتخاباتی جامعه قرار است ظهور و بروز پیدا کند. اما آیا آنچه که در بطن تحولات سیاسی کشور جریان دارد، نشانهای از توسعه پایدار را در خود دارد؟ آیا میتوان به نامزدهایی چشم دوخت که همچنان از وعدههای عوامانه پرداخت یارانههای نقدی سخن میگویند و عامدانه اثرات تحریمهای اقتصادی را هیچ میانگارند؟ همانطور که در ابتدای بحث اشاره شد امید بزرگترین گزاره و عنصر در مسیر توسعه بشری است، ضرورتی که برخی تصمیم سازیها باعث شده تا در نزد دامنه وسیعی از ایرانیان این ضرورت جای خود را به نوعی انتظار (اگر نگوییم ناامیدی و بی تفاوتی) نسبت به آینده بدهد. حتی در سخنان کاندیداهای ریاست جمهوری نیز این امر گرچه غیر مستقیم دیده میشود. اغلب نامزدها در اظهاراتشان به فقدان امیدوری اشاره میکنند و از آن سخن میگویند. تقریبا روزی نیست که یک پیشامد جدید افق تصمیمگیری اقتصادی را تیرهتر نکند و کاش این همه معلولها را جای علتها نمیدیدیم.
ایران بدون شک کشور بزرگیست اما کشورهای بزرگی بودهاند که نتوانستهاند برای دههها از ورطه عدم رشد اقتصادی خارج شوند و ایران امروز متاسفانه ۱۶ سال است که در ورطه عدم رشد اقتصادی گیر افتاده است. یک و نیم دهه برای چون منی یعنی مهمترین سالهای زندگی... سالهایی ارزشمند برای همه ایرانیان که اگر با رشد اقتصاد متوسط ۵ درصد هموار میشد امروز درآمد سرانه ایرانیان دو برابر بود و اقتصاد ملی معادل ۷۰۰ میلیارد دلار و اقتصاد ملی بزرگتر یعنی کار بیشتر، رفاه بیشتر و امید بیشتر. در سخنان کاندیداهای ریاست جمهوری از ثروت سازی حرفی زده نمیشود و بیشتر روی هزینه کرد منابع معطوف است و همه میدانیم که جامعهای که نتواند ثروت بیافریند در این جهان حتما عقب و عقب تر خواهد افتاد.
چین عصر پسا مائو این امر را درک کرد و چرخید به سمت اقتصاد بازار. البته نه یک شبه و به بهای لگدمال شدن فقرا، نیازمندان و قشر متوسط. این روند ۱۲ سال طول کشید و ما نیز میتوانیم. همانطور که مالزی، اندونزی، بتوسانا، برزیل، شیلی و یا ... اما هنوز به نقطه قبول واقعیتها و درک فرصتها نرسیده ایم و حتی متاسفانه فرسنگها فاصله داریم.
آقایان، خانم ها؛ ما فرصت زیادی نداریم، فردا شاید دیر باشد...📚 کانال"عصر دانائی و توسعه ایران - راستی"
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕اندیشه برتر و خون جگر
✅ مناظرات انتخاباتی چند نکته را که اصلاحجویان سالهاست میگویند و در چند سال گذشته با شدت بیشتری گفتهاند به خوبی آشکار کرد. همه این نکات برآمده از اندیشه اصلاحجویی است که نامزدهای اصولگرا هم به آن معترف شدهاند:
⭕️ یک. روندهای غلط گذشته انباشته عظیمی از مشکلات ساختاری برای ایران ایجاد کرده است. (ضرورت بازگشتن از مسیرهای گذشته و اخذ تصمیمات سخت)
⭕️ دو. تعامل با جهان ضروری است (نکتهای که آقای رئیسی به صراحت آنرا در قالب اجرای کامل برجام ذکر کرد.)
⭕️ سه. صدای جوانان، اهل سنت، اقوام و سایر صداهای ناشنیده جامعه ایران را باید شنید و جامعه ایرانی فقط آن طیفی نیست که اصحاب قدرت میپسندند و میبینند. (به رسمیت شناختن تکثرگرایی)
⭕️ چهار. پذیرش رسوخ و رسوب کردن فساد ساختاری و سیستماتیک در لایههای مختلف نظام اقتصادی، سیاسی، بوروکراتیک.
⭕️ پنج. نارضایتی گسترده از کیفیت حکمرانی و ضرورت اصلاحات منجر به ارتقای کیفیت حکومت.
⭕️ شش. ضرورت بازنگری جدی در ساختار مدیران و گزینشهای منجر به رسوب مدیران از گروههای خاص در حاکمیت.
⭕️ هفت. توجه به محیطزیست به عنوان عنصر مغفول نظام برنامهریزی توسعه در چهل سال گذشته.
⭕️ هشت. ضرورت بازطراحی و اصلاح ساختاری سامانههای اساسی حکمرانی مثل نظام بانکی، نظام مالیاتی و نظام اداری.
⭕️ نه. ضرورت تغییر نگاه و بازتعریف سیاستها در قبال نیمی از جامعه ایران یعنی زنان.
⭕️ ده. ضرورت سخن گفتن شفاف با مردم و بازطراحی نظام ارتباطی از جمله کارآمدسازی نظام رسانهای که قادر به ایجاد ارتباط مؤثر با مردم باشد؛ و آزادی رسانه.
✅ نامزدهای اصولگرا هم همین موارد را کم و بیش گفتند. شاید بدیهیات به نظر برسند، اما در کل تاریخ این بدیهیات به خون جگر خوردن مردمان و نخبگان، فهم و تثبیت شدهاند.
✅ اینکه در آینده چقدر به رفتار متناسب با این موارد مهم پایبند باشند به توازن قدرت جامعه و حکومت، شرایط بینالمللی و مسیرهای پیشبینی نشده تاریخ برمیگردد،اما تا اینجا اندیشه برتر، اندیشه اصلاحجویی، که همواره بر این موارد تأکید کرده، در سطح اندیشه، پیروزی مطلق به دست آورده است.
✅ این پیروزی محصول ایستادن بر آرمانهای اصلاحجویی، هزینه دادن بسیاری، و نیروی عظیم جمهور و جمهوریت است که در این مسیر خون جگر خوردهاند.
✍محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
https://t.me/CompetentManagers
✅ مناظرات انتخاباتی چند نکته را که اصلاحجویان سالهاست میگویند و در چند سال گذشته با شدت بیشتری گفتهاند به خوبی آشکار کرد. همه این نکات برآمده از اندیشه اصلاحجویی است که نامزدهای اصولگرا هم به آن معترف شدهاند:
⭕️ یک. روندهای غلط گذشته انباشته عظیمی از مشکلات ساختاری برای ایران ایجاد کرده است. (ضرورت بازگشتن از مسیرهای گذشته و اخذ تصمیمات سخت)
⭕️ دو. تعامل با جهان ضروری است (نکتهای که آقای رئیسی به صراحت آنرا در قالب اجرای کامل برجام ذکر کرد.)
⭕️ سه. صدای جوانان، اهل سنت، اقوام و سایر صداهای ناشنیده جامعه ایران را باید شنید و جامعه ایرانی فقط آن طیفی نیست که اصحاب قدرت میپسندند و میبینند. (به رسمیت شناختن تکثرگرایی)
⭕️ چهار. پذیرش رسوخ و رسوب کردن فساد ساختاری و سیستماتیک در لایههای مختلف نظام اقتصادی، سیاسی، بوروکراتیک.
⭕️ پنج. نارضایتی گسترده از کیفیت حکمرانی و ضرورت اصلاحات منجر به ارتقای کیفیت حکومت.
⭕️ شش. ضرورت بازنگری جدی در ساختار مدیران و گزینشهای منجر به رسوب مدیران از گروههای خاص در حاکمیت.
⭕️ هفت. توجه به محیطزیست به عنوان عنصر مغفول نظام برنامهریزی توسعه در چهل سال گذشته.
⭕️ هشت. ضرورت بازطراحی و اصلاح ساختاری سامانههای اساسی حکمرانی مثل نظام بانکی، نظام مالیاتی و نظام اداری.
⭕️ نه. ضرورت تغییر نگاه و بازتعریف سیاستها در قبال نیمی از جامعه ایران یعنی زنان.
⭕️ ده. ضرورت سخن گفتن شفاف با مردم و بازطراحی نظام ارتباطی از جمله کارآمدسازی نظام رسانهای که قادر به ایجاد ارتباط مؤثر با مردم باشد؛ و آزادی رسانه.
✅ نامزدهای اصولگرا هم همین موارد را کم و بیش گفتند. شاید بدیهیات به نظر برسند، اما در کل تاریخ این بدیهیات به خون جگر خوردن مردمان و نخبگان، فهم و تثبیت شدهاند.
✅ اینکه در آینده چقدر به رفتار متناسب با این موارد مهم پایبند باشند به توازن قدرت جامعه و حکومت، شرایط بینالمللی و مسیرهای پیشبینی نشده تاریخ برمیگردد،اما تا اینجا اندیشه برتر، اندیشه اصلاحجویی، که همواره بر این موارد تأکید کرده، در سطح اندیشه، پیروزی مطلق به دست آورده است.
✅ این پیروزی محصول ایستادن بر آرمانهای اصلاحجویی، هزینه دادن بسیاری، و نیروی عظیم جمهور و جمهوریت است که در این مسیر خون جگر خوردهاند.
✍محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
https://t.me/CompetentManagers
Telegram
(Competent Managers) مدیران شایسته
کانال «مدیران شایسته» باهدف اشتراک گذاری دانش مدیریت، خاصه مدیریت منابع انسانی با تمرکز برحوزه ارزیابی و توسعه شایستگی های مدیران, در تلگرام ایجاد شده است. با ما در ارتباط باشید.
@Competentmanagers
www.instagram.com/Dr.kashefi
@Competentmanagers
www.instagram.com/Dr.kashefi