Forwarded from دغدغه ایران
یک مصاحبه مهم
محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ دکتر مسعود نیلی مصاحبهای انجام داده که هفته پیش منتشر شد. سعی کردم آنرا خلاصه کنم که خواننده کارش راحت تر باشد، دیدم محتوای این مصاحبه از دست می رود.
✅ پانزده بیست دقیقه خواندن آن وقت می گیرد ولی خواندن آن را به هر دغدغه مند وضعیت ایران امروز و آینده می توان توصیه کرد. خصوصا نامزدهای ریاست جمهوری و اعضای تیم مشاوران که برنامه می نویسند، پست می گیرند و سرنوشت این ملت به دست آنها می افتد.
مصاحبه در اینجا
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ دکتر مسعود نیلی مصاحبهای انجام داده که هفته پیش منتشر شد. سعی کردم آنرا خلاصه کنم که خواننده کارش راحت تر باشد، دیدم محتوای این مصاحبه از دست می رود.
✅ پانزده بیست دقیقه خواندن آن وقت می گیرد ولی خواندن آن را به هر دغدغه مند وضعیت ایران امروز و آینده می توان توصیه کرد. خصوصا نامزدهای ریاست جمهوری و اعضای تیم مشاوران که برنامه می نویسند، پست می گیرند و سرنوشت این ملت به دست آنها می افتد.
مصاحبه در اینجا
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
Telegram
مسعود نیلی Masoud Nili
موانع اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران
در شمارۀ ۴۰۷ مجلۀ تجارت فردا گفتگویی پیرامون مهمترین مولفههای اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران انجام دادهام. همچنین با نگاهی به پارامترهای اقتصاد کلان بهویژه در دهۀ ۹۰ موانع پیشروی این اصلاحات توضیح داده شده است.…
در شمارۀ ۴۰۷ مجلۀ تجارت فردا گفتگویی پیرامون مهمترین مولفههای اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران انجام دادهام. همچنین با نگاهی به پارامترهای اقتصاد کلان بهویژه در دهۀ ۹۰ موانع پیشروی این اصلاحات توضیح داده شده است.…
Forwarded from دیپلماسی
🔵🔴توتالیتاریسم از منظر هانا ارنت
✅ویژگیهای #توتالیتاریسم
ایدئولوژی و قرائت واحد، تبلیغات سنگین و پرهزینه، توسعهی نظام پلیس مخفی، انحصار رسانههای گروهی و اخبار کانالیزهشده، تقویت همهجانبه اراذل و اوباش و سایر وفاداران، بسترسازی برای خشونت اجتماعی، حذف اندیشه و تفکر، ناکجاآبادسازی کاذب، نظریهی دشمن فرضی، اتمیزه کردن جامعه، مخالفت شدید با روابط اصیل انسانی، سازماندهی جامعه به سوی تقویت پیشوا، فقدان پایبندی به ارزشهای اخلاقی، انسانی و دینی، ایجاد فضای ترور، ارعاب، سرکوب، شکنجه، محرومیت منتقدان و معترضان از همهی حقوق و ترویج ابتذال در هنر و فرهنگ از محوریترین ویژگیهای نظام توتالیتاریسم است.
✅تفاوت رژیمهای توتالیتر با رژیمهای اقتدارگرا
رژیمهای اقتدارگرا از کثرت گرایی در حد کم استقبال میکند اما رژیم توتالیتر میخواهد همه جمعیت بدون قید و شرط به طرح ایدئولوژی آنها بپیوندند. در توتالیتر متفاوت اندیشیدن امری مجرمانه است.
رژیمهای اقتدارگرا علاقه ای به بسیج سیاسی جمعیت ندارند و از جمع شدن مردم میترسند.
فاقد انتخابات آزاد و ایدئولوژی ارشاد کننده هستند.
این نکته قابل ذکر است که رژیمهای سیاسی ثابت نیستند و احتمال تبدیل شدن توتالیتر به اقتدارگرا و برعکس وجود دارد.
✅دولت توتالیتر
از دیدگاه آرنت، توتالیتاریسم با حکومتهای استبدادی تفاوت دارد.
حکومت توتالیتر خودکامه و غیرقانونی نیست بلکه حکومت نوعی از قانون است این حکومتها مدعیاند از قانون طبیعت یا تاریخ اطاعت میکنند و هرگونه جایگاه برای اراده انسانی را رد میکند.
این قانون که پایهاش در ایدئولوژی است به دنبال آن است که طبیعت انسانها را تغییر دهد، در مقابل نظامهای استبدادی بی قانون هستند و در انها اراده ای خودسرحکومت میکند.
حکومتهای اقتدارگرا آزادی را محدود میکند اما توتالیتاریسم به دنبال ابطال آزادی است.
نظام توتالیتر طبقاتی و مبتنی بر منافع شخصی نیست از این رو سریع منقرض میشوند.
دروغگویی در مقیاس عظیم و دشمن تراشی لازمهی جنبش توتالیتر است.
در دیگر حکومتهای خودکامه، فرد باید عمل خصومت آمیزی انجام داده باشد تا دشمن حکومت تلقی گردد اما در حکومت توتالیتر هر فردی که خارج از این چارچوب باشد قطع نظر از عمل و اندیشهاش، پیشاپیش منحرف شده است.
چرا که گروههای غیرخودی خارج از قانون و فاقد حق به شمار میآیند.
✅توتالیتر در کدام جامعه رشد میکند؟
جنبش توتالیتر، محصول توده ای شدن جامعه و ذره ای شدن فرد است.
هر کجا توده ای وجود داشته باشد که به عللی به سازمان سیاسی اشتیاق پیدا کردهاند وقوع جنبشهای توتالیتر ممکن است.
آرنت «تودهها» را جمعیتی مرکب از افراد تنها و تک توصیف میکند که تمایزات طبقاتی خود را از دست دادهاند.
در این حالت، افراد از نظر سیاسی خنثی هستند و نوعی فردگرایی بر روابط انسانها حاکم میشود چون هیچ پیوندی با اعضای هیچ گروهی ندارند.
اما همین افراد تک افتاده چون میل به داشتن اهداف گروهی را از دست ندادهاند جذب سازمانهای سیاسی میشوند و در خدمت اهداف یک اقلیت قرار گیرند و این مقدمهای است برای ظهور توتالیتاریسم….
توتالیتاریسم از طریق #ایدئولوژی به دو شیوه شرایط جامعه توده ای را تشدید میکند: یکی از طریق ویران کردن روابط میان انسانها و دیگری از طریق ویران کردن روابط ادراکی انسانها با واقعیت (بشیریه، ۱۳۸۷: ص ۳۳۶).
توتالیتاریسم معتقد است انسان کاملاً #منزوی، بهترین گزینه است چراکه هیچگونه پیوند اجتماعی با خانواده و دوستان ندارد.
توتالیتاریسم جنبش تودههایی است که تنها وجه مشترک آنان، بی هنجاری، احساس ناچیزی، سرگشتگی و گسیختگی است.
آرنت سه نوع تنهایی را مشخص میکند. تنهایی مثبت که انسان در آن خلوت کرده و تفکر میکند.
تنهایی به معنای منزوی بودن که نتیجه نابودی حوزه سیاسی و عمومی در دولتهای خودکامه و اقتدار طلب است.
نوع سوم تنهایی به معنای با خود نبودن و با دیگری نبودن که ویژگی انسان توده ای در جامعه توتالیتر است.
نظام اجتماعی توتالیتاریسم از دهشتناکترین نظامهای اجتماعی است که بشریت معاصر آن را تجربه کرده است.
نظامی بهمراتب خشن تراز دیکتاتوریهای پیشین که با استفاده از تکنولوژی مدرن واستفاده از خشونت موج وسیعی از وحشت به وجود آوردهاند.
هانا آرنت، توتالیتاریسم را به عنوان نظمی ضدانسانی معرفی میکند که بدیهیترین حقوق انسانها را تضییع مینماید.
خشونتهای این نظامها فقط با رجوع به ویژگیهای قانونی وایدئولوژیک آن قابل فهم است.
در این ایدئولوژی، #جنون_جمعی ممکن میشود...
T.me/bestdiplomacy
✅ویژگیهای #توتالیتاریسم
ایدئولوژی و قرائت واحد، تبلیغات سنگین و پرهزینه، توسعهی نظام پلیس مخفی، انحصار رسانههای گروهی و اخبار کانالیزهشده، تقویت همهجانبه اراذل و اوباش و سایر وفاداران، بسترسازی برای خشونت اجتماعی، حذف اندیشه و تفکر، ناکجاآبادسازی کاذب، نظریهی دشمن فرضی، اتمیزه کردن جامعه، مخالفت شدید با روابط اصیل انسانی، سازماندهی جامعه به سوی تقویت پیشوا، فقدان پایبندی به ارزشهای اخلاقی، انسانی و دینی، ایجاد فضای ترور، ارعاب، سرکوب، شکنجه، محرومیت منتقدان و معترضان از همهی حقوق و ترویج ابتذال در هنر و فرهنگ از محوریترین ویژگیهای نظام توتالیتاریسم است.
✅تفاوت رژیمهای توتالیتر با رژیمهای اقتدارگرا
رژیمهای اقتدارگرا از کثرت گرایی در حد کم استقبال میکند اما رژیم توتالیتر میخواهد همه جمعیت بدون قید و شرط به طرح ایدئولوژی آنها بپیوندند. در توتالیتر متفاوت اندیشیدن امری مجرمانه است.
رژیمهای اقتدارگرا علاقه ای به بسیج سیاسی جمعیت ندارند و از جمع شدن مردم میترسند.
فاقد انتخابات آزاد و ایدئولوژی ارشاد کننده هستند.
این نکته قابل ذکر است که رژیمهای سیاسی ثابت نیستند و احتمال تبدیل شدن توتالیتر به اقتدارگرا و برعکس وجود دارد.
✅دولت توتالیتر
از دیدگاه آرنت، توتالیتاریسم با حکومتهای استبدادی تفاوت دارد.
حکومت توتالیتر خودکامه و غیرقانونی نیست بلکه حکومت نوعی از قانون است این حکومتها مدعیاند از قانون طبیعت یا تاریخ اطاعت میکنند و هرگونه جایگاه برای اراده انسانی را رد میکند.
این قانون که پایهاش در ایدئولوژی است به دنبال آن است که طبیعت انسانها را تغییر دهد، در مقابل نظامهای استبدادی بی قانون هستند و در انها اراده ای خودسرحکومت میکند.
حکومتهای اقتدارگرا آزادی را محدود میکند اما توتالیتاریسم به دنبال ابطال آزادی است.
نظام توتالیتر طبقاتی و مبتنی بر منافع شخصی نیست از این رو سریع منقرض میشوند.
دروغگویی در مقیاس عظیم و دشمن تراشی لازمهی جنبش توتالیتر است.
در دیگر حکومتهای خودکامه، فرد باید عمل خصومت آمیزی انجام داده باشد تا دشمن حکومت تلقی گردد اما در حکومت توتالیتر هر فردی که خارج از این چارچوب باشد قطع نظر از عمل و اندیشهاش، پیشاپیش منحرف شده است.
چرا که گروههای غیرخودی خارج از قانون و فاقد حق به شمار میآیند.
✅توتالیتر در کدام جامعه رشد میکند؟
جنبش توتالیتر، محصول توده ای شدن جامعه و ذره ای شدن فرد است.
هر کجا توده ای وجود داشته باشد که به عللی به سازمان سیاسی اشتیاق پیدا کردهاند وقوع جنبشهای توتالیتر ممکن است.
آرنت «تودهها» را جمعیتی مرکب از افراد تنها و تک توصیف میکند که تمایزات طبقاتی خود را از دست دادهاند.
در این حالت، افراد از نظر سیاسی خنثی هستند و نوعی فردگرایی بر روابط انسانها حاکم میشود چون هیچ پیوندی با اعضای هیچ گروهی ندارند.
اما همین افراد تک افتاده چون میل به داشتن اهداف گروهی را از دست ندادهاند جذب سازمانهای سیاسی میشوند و در خدمت اهداف یک اقلیت قرار گیرند و این مقدمهای است برای ظهور توتالیتاریسم….
توتالیتاریسم از طریق #ایدئولوژی به دو شیوه شرایط جامعه توده ای را تشدید میکند: یکی از طریق ویران کردن روابط میان انسانها و دیگری از طریق ویران کردن روابط ادراکی انسانها با واقعیت (بشیریه، ۱۳۸۷: ص ۳۳۶).
توتالیتاریسم معتقد است انسان کاملاً #منزوی، بهترین گزینه است چراکه هیچگونه پیوند اجتماعی با خانواده و دوستان ندارد.
توتالیتاریسم جنبش تودههایی است که تنها وجه مشترک آنان، بی هنجاری، احساس ناچیزی، سرگشتگی و گسیختگی است.
آرنت سه نوع تنهایی را مشخص میکند. تنهایی مثبت که انسان در آن خلوت کرده و تفکر میکند.
تنهایی به معنای منزوی بودن که نتیجه نابودی حوزه سیاسی و عمومی در دولتهای خودکامه و اقتدار طلب است.
نوع سوم تنهایی به معنای با خود نبودن و با دیگری نبودن که ویژگی انسان توده ای در جامعه توتالیتر است.
نظام اجتماعی توتالیتاریسم از دهشتناکترین نظامهای اجتماعی است که بشریت معاصر آن را تجربه کرده است.
نظامی بهمراتب خشن تراز دیکتاتوریهای پیشین که با استفاده از تکنولوژی مدرن واستفاده از خشونت موج وسیعی از وحشت به وجود آوردهاند.
هانا آرنت، توتالیتاریسم را به عنوان نظمی ضدانسانی معرفی میکند که بدیهیترین حقوق انسانها را تضییع مینماید.
خشونتهای این نظامها فقط با رجوع به ویژگیهای قانونی وایدئولوژیک آن قابل فهم است.
در این ایدئولوژی، #جنون_جمعی ممکن میشود...
T.me/bestdiplomacy
Telegram
دیپلماسی
MA International relations
Visiting Lecturer of Political Science
Instagram.com/diplomacy_cha
بهترین تحلیلهای سیاسی،اقتصادی،اجتماعی
Visiting Lecturer of Political Science
Instagram.com/diplomacy_cha
بهترین تحلیلهای سیاسی،اقتصادی،اجتماعی
⭕️ از تفکر شخص-محور تا تفکر مکانیزم-محور (سیستم-محور)
✍🏼مصطفی نصراصفهانی
در دوران دبیرستان یکی از بچهها موتور سیکلتی داشت که ترمز و کلاجش خراب بود. او مطمئن بود که کسی دست به موتور سیکلتش نمیزند چون فقط خودش توانایی کار کردن با آن را داشت!
▫️«در سیستمهای خوب، آدمهای بد هم خوب عمل میکنند و در سیستمهای بد آدمهای خوب هم بد عمل میکنند»
جمله فوق را اولین بار سالها پیش از زبان استاد حکیم و دوست داشتنیام دکتر محسن رنانی شنیدم. و چه جمله دقیقی!
به این جملات دقت کنید:
«همهاش تقصیر فلانیه»
«باید بهمانی مسئول بشه تا مشکلات برطرف بشه»
«باید به فکر کسی باشیم که بتونه شهرداری رو خوب مدیریت کنه»
«از وقتی اون اومده تو جمع ما همه چیز خراب شده، وجودش نحسه»
«این دوره دیگه به لیست امید رأی نمیدم(میدم)»
«رئیس جمهور دیگری باید انتخاب میکردیم»
«علت فساد، بیتقوایی مفسدان است»
▫️متأسفانه بسیاری از ما وقتی صحبت از اصلاح و یا بهبود در سیستمهای انسانی میشود اولین چیزی که به ذهنمان خطور میکند این است که اگر کسانی بجای افراد فعلی بودند شرایط متفاوت میشد. و خوب این جمله درستی است. اما نمیشود از آن نتیجه گرفت که برای بهبودِ اوضاع کافی است آنها را عوض کنیم! بلکه نوع روابط (مکانیزم) بین عناصر سیستم هم باید تغییر کند. به عنوان مثال اگر ترکیب جمعیتی در ایران کاملا با اروپاییان عوض شود، اما این جابجائی با سرعت به اندازه کافی پائین باشد به طوری که افرادی که از اروپا به ایران میآیند مناسبات اجتماعی ایرانی را به خوبی فرابگیرند و در جامعه هضم بشوند، حتی بعد از اینکه همه ترکیب جمعیتی اروپائی شدند سیستم شما همان سیستم ایرانی اصل باقی خواهد ماند!
▫️در نظریه سیستمها دو مفهوم را داریم:
1- مدیریت سیستم
2- طراحی سیستم
مدیریت سیستم به مثابه رانندگی کردن با یک ماشین است، اما طراحی سیستم به مثابه طراحی و ساخت ماشین. اینکه به موقع گاز بدهید و ترمز بگیرید، اینکه به موقع بنزین بزنید و یا آب و روغن ماشین و باد تایرها را تنظیم کنید همه جزء مدیریت سیستم هستند. اما اگر موتورِ آن را دستکاری بکنید و یا ظرفیت باک آن را تغییر بدهید در طراحی سیستم تغییر ایجاد کردهاید.
▫️در سیستمهای انسانی هم چنین تقسیمبندیای درست است. در یک خانواده، در یک سازمان، در یک کشور و... نیز چنین است. اگر ماشین مستهلک باشد و یا اشکالاتی بنیادی داشته باشد شما بهترین راننده(مدیر) را هم برای آن به کار بگیرید نهایتا بتواند تا زمانی که خودش حضور دارد خوب عمل کند و به محض اینکه راننده(مدیر) دیگری روی کار بیاید دوباره عیبهای سیستم رومیافتد.
▫️ممکن است کسی بگوید این اشخاص هستند که باید طراحی سیستم را اصلاح کنند، اما مسئله این است که تا زمانی که مطالبه ما از آن اشخاص بازطراحی و اصلاح سیستم نباشد او چنین کاری را نمیکند و یا انگیزهای برای این بازطراحی ندارد. مثلا در انتخاب شهردار جدید باید گزینه ای را جستجو کرد که بتواند مکانیزمها را اصلاح کند و از او هم مطالبه کرد.
▫️باز به جمله استاد بزرگوارمان برگردیم: «در سیستمهای خوب، آدمهای بد هم خوب عمل میکنند و در سیستمهای بد آدمهای خوب هم بد عمل میکنند.»
وقتی سیستم درست طراحی شده باشد حتی اگر کسی بخواهد هم «نمیتواند» بد عمل کند!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍🏼مصطفی نصراصفهانی
در دوران دبیرستان یکی از بچهها موتور سیکلتی داشت که ترمز و کلاجش خراب بود. او مطمئن بود که کسی دست به موتور سیکلتش نمیزند چون فقط خودش توانایی کار کردن با آن را داشت!
▫️«در سیستمهای خوب، آدمهای بد هم خوب عمل میکنند و در سیستمهای بد آدمهای خوب هم بد عمل میکنند»
جمله فوق را اولین بار سالها پیش از زبان استاد حکیم و دوست داشتنیام دکتر محسن رنانی شنیدم. و چه جمله دقیقی!
به این جملات دقت کنید:
«همهاش تقصیر فلانیه»
«باید بهمانی مسئول بشه تا مشکلات برطرف بشه»
«باید به فکر کسی باشیم که بتونه شهرداری رو خوب مدیریت کنه»
«از وقتی اون اومده تو جمع ما همه چیز خراب شده، وجودش نحسه»
«این دوره دیگه به لیست امید رأی نمیدم(میدم)»
«رئیس جمهور دیگری باید انتخاب میکردیم»
«علت فساد، بیتقوایی مفسدان است»
▫️متأسفانه بسیاری از ما وقتی صحبت از اصلاح و یا بهبود در سیستمهای انسانی میشود اولین چیزی که به ذهنمان خطور میکند این است که اگر کسانی بجای افراد فعلی بودند شرایط متفاوت میشد. و خوب این جمله درستی است. اما نمیشود از آن نتیجه گرفت که برای بهبودِ اوضاع کافی است آنها را عوض کنیم! بلکه نوع روابط (مکانیزم) بین عناصر سیستم هم باید تغییر کند. به عنوان مثال اگر ترکیب جمعیتی در ایران کاملا با اروپاییان عوض شود، اما این جابجائی با سرعت به اندازه کافی پائین باشد به طوری که افرادی که از اروپا به ایران میآیند مناسبات اجتماعی ایرانی را به خوبی فرابگیرند و در جامعه هضم بشوند، حتی بعد از اینکه همه ترکیب جمعیتی اروپائی شدند سیستم شما همان سیستم ایرانی اصل باقی خواهد ماند!
▫️در نظریه سیستمها دو مفهوم را داریم:
1- مدیریت سیستم
2- طراحی سیستم
مدیریت سیستم به مثابه رانندگی کردن با یک ماشین است، اما طراحی سیستم به مثابه طراحی و ساخت ماشین. اینکه به موقع گاز بدهید و ترمز بگیرید، اینکه به موقع بنزین بزنید و یا آب و روغن ماشین و باد تایرها را تنظیم کنید همه جزء مدیریت سیستم هستند. اما اگر موتورِ آن را دستکاری بکنید و یا ظرفیت باک آن را تغییر بدهید در طراحی سیستم تغییر ایجاد کردهاید.
▫️در سیستمهای انسانی هم چنین تقسیمبندیای درست است. در یک خانواده، در یک سازمان، در یک کشور و... نیز چنین است. اگر ماشین مستهلک باشد و یا اشکالاتی بنیادی داشته باشد شما بهترین راننده(مدیر) را هم برای آن به کار بگیرید نهایتا بتواند تا زمانی که خودش حضور دارد خوب عمل کند و به محض اینکه راننده(مدیر) دیگری روی کار بیاید دوباره عیبهای سیستم رومیافتد.
▫️ممکن است کسی بگوید این اشخاص هستند که باید طراحی سیستم را اصلاح کنند، اما مسئله این است که تا زمانی که مطالبه ما از آن اشخاص بازطراحی و اصلاح سیستم نباشد او چنین کاری را نمیکند و یا انگیزهای برای این بازطراحی ندارد. مثلا در انتخاب شهردار جدید باید گزینه ای را جستجو کرد که بتواند مکانیزمها را اصلاح کند و از او هم مطالبه کرد.
▫️باز به جمله استاد بزرگوارمان برگردیم: «در سیستمهای خوب، آدمهای بد هم خوب عمل میکنند و در سیستمهای بد آدمهای خوب هم بد عمل میکنند.»
وقتی سیستم درست طراحی شده باشد حتی اگر کسی بخواهد هم «نمیتواند» بد عمل کند!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰 دور باطل یک زندگی بی حاصل
🖌جواد کاشی
اگر دزدی شب هنگام از دیوار خانهای بالا رفت، یا جنایتی مرتکب شد، حتماً باید دستگیر و مجازات شود. این منطق عرصه خصوصی زندگی است. پیچیدگی چندانی ندارد. در میان مردان سیاست هم اگر کسی مرتکب دزدی یا جنایت شد، مصونیت ندارد، باید دستگیر و مجازات شود.
اما زندگی سیاسی به ندرت به همین سادگی است. اگر افراد متکثری دست به دزدی و جنایت زدند، احتمالاً یک باند فاسد بر مردم حاکمند، پس باید دست به کار شد. قدرت را از دست یک باند فاسد درآورد و به دست صالحترها سپرد. اما از کجا میتوان اطمینان حاصل کرد که سقوط یک باند فاسد، مشکل را حل میکند؟ شاید یک باند دزد و جنایتکار در انتظارند تا جانشین باند فعلی شوند. آن وقت ممکن است ما ابزار انتقال قدرت از دست یک باند به یک باند دیگر باشیم. ممکن است به حسب تجربه به این نتیجه رسیده باشیم که هر گروهی که در آن مناصب مینشیند همان کاری را میکند که قبلیها کردهاند. آنگاه احتمالاً به جای ساقط کردن یکی و به قدرت رسانیدن دیگری، باید روال امور را چنان ساماندهی کنیم که کسی امکان سرقت و جنایت پیدا نکند. افراد را جا به جا نکنیم، روال امور را چنان سامان دهیم که فرصت این کارها وجود نداشته باشد.
اما گاه خوب که نگاه میکنیم میبینیم، ماجرا خیلی پیچیدهتر است. ممکن است متوجه شویم فقط یک گروه یا باند نیستند که دزدی و جنایت میکنند. اصولاً اغلب مردم، هر کجا که هستند به یکدیگر تعرض میکنند. مثلا فقط مدیران ارشد نیستند که خطا میکنند، کارمند جزء یک اداره نیز مشغول است. کاسب محله نیز کم ندارد. صاحب خانه نیز با مستاجرش همان میکند که کارمندان میکنند. معلم سر کلاس، کار خود را درست انجام نمیدهد، استاد دانشگاه مقاله سرقت میکند و به نام خود منتشر میکند، دانشجو پایان نامهاش را از مغازههای میدان انقلاب خریداری میکند. گدایان کلاه برداران بزرگاند، میوه و گوشت و لبنیاتی که میخرید، درست نمیدانید چه خریدهاید و.... در تفسیر این وضعیت چند سناریو وجود دارد:
اول: حاکمان فاسدند مردم هم فاسد شدهاند. پس راه چاره این است که حاکمان را جا به جا کنیم تا مساله حل شود. این راهی است که فعالان سیاسی پیشنهاد میکنند، آنها میخواهند به سرعت از هر چیزی فرصتی برای بسیج و فشار آوردن به حاکمیت استفاده کنند. حرفشان هم همیشه غلط نیست، گاهی ممکن است موفق شوند افرادی را به جای افرادی در مناصب بنشانند و مسائل کشور را تا حدودی حل کنند. اما تضمینی در کار نیست، شما هزینههای بزرگ میدهید و اغلب از چاله به چاه میافتید.
دوم: فساد همه جا گیر شده است، پس مساله منحصر به حاکمان نیست، باید مردم را یکی یکی اصلاح کرد و در دراز مدت در انتظار اصلاح امور ماند. این راهی است که اصحاب فرهنگ پیشنهاد میکنند. آنها عمل سیاسی را به حاشیه میرانند و معتقدند به جای این راههای غیر تضمین شده و کوتاه مدت، به کار بلند مدت اندیشید و آن اصلاح امور در عرصه فرهنگ و باورها و کردارهای مردم است. آنها هم کاملاً اشتباه نمیکنند، اما مساله به سرعت زوال امور بستگی دارد. ممکن است شتاب چندان باشد که پیش از نتیجه دادن کار فرهنگ دوست ما، کار همه یکسره شود.
سوم: فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این مساله یک مساله سیاسی است. اما مساله سیاسی را نباید به مساله حاکمان تقلیل داد. مساله سیاسی است به این معنا، که آنچه به ما در سطح ملی، فرم بخشیده، نادرست است. جیزها در جای خود نیستند و روال غلط امور، همه چیز را و همه کس را به فساد کشانیده است. در این تفسیر سوم، چشم شما نه به حاکمان است نه به تک تک مردم. چشم شما به الگویی است که به امور فرم بخشیده است.
من به این معنای سوم باور دارم.
منشاء فساد در فاهمه جمعی ماست. یکصد سال است فکر میکنیم کسانی که بر سر کارند، باید با کسان دیگری جا به جا شوند. اما غافلیم که مرتباً کسانی را با کسان دیگر، در یک فرم ثابت جا به جا میکنیم و با تعجب میبینیم که نشد و دوباره دست به کار جا به جایی تازه میشویم.
حکومت آنجا منعقد نمیشود که کسانی از صندلیهایی برمیخیزند و کسان دیگری به جای آنها تکیه میزنند. انعقاد حکومت آنجاست که هر کس خود را متولی حفظ امری میبیند که عمومی است. وقتی حریم عمومی محترم دانسته شد، آنجا حکومت فرم بایسته خود را پیدا کرده است. حریم عمومی یعنی هر قاعده و مال و دارایی که به عموم مردم و نسلهای بعدی تعلق دارد. به همین جهت، حکومت با مقوله قدسیت سروکار دارد و اساساً یک مفهوم به کلی عقلانی نیست. حریم عمومی حریم مقدس است. به این معنا که هر کس به سادگی جرات نزدیک شدن به آن را در خود نمییابد. آنجا حریمی است که با وجدانهای فردی و جمعی سروکار دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🖌جواد کاشی
اگر دزدی شب هنگام از دیوار خانهای بالا رفت، یا جنایتی مرتکب شد، حتماً باید دستگیر و مجازات شود. این منطق عرصه خصوصی زندگی است. پیچیدگی چندانی ندارد. در میان مردان سیاست هم اگر کسی مرتکب دزدی یا جنایت شد، مصونیت ندارد، باید دستگیر و مجازات شود.
اما زندگی سیاسی به ندرت به همین سادگی است. اگر افراد متکثری دست به دزدی و جنایت زدند، احتمالاً یک باند فاسد بر مردم حاکمند، پس باید دست به کار شد. قدرت را از دست یک باند فاسد درآورد و به دست صالحترها سپرد. اما از کجا میتوان اطمینان حاصل کرد که سقوط یک باند فاسد، مشکل را حل میکند؟ شاید یک باند دزد و جنایتکار در انتظارند تا جانشین باند فعلی شوند. آن وقت ممکن است ما ابزار انتقال قدرت از دست یک باند به یک باند دیگر باشیم. ممکن است به حسب تجربه به این نتیجه رسیده باشیم که هر گروهی که در آن مناصب مینشیند همان کاری را میکند که قبلیها کردهاند. آنگاه احتمالاً به جای ساقط کردن یکی و به قدرت رسانیدن دیگری، باید روال امور را چنان ساماندهی کنیم که کسی امکان سرقت و جنایت پیدا نکند. افراد را جا به جا نکنیم، روال امور را چنان سامان دهیم که فرصت این کارها وجود نداشته باشد.
اما گاه خوب که نگاه میکنیم میبینیم، ماجرا خیلی پیچیدهتر است. ممکن است متوجه شویم فقط یک گروه یا باند نیستند که دزدی و جنایت میکنند. اصولاً اغلب مردم، هر کجا که هستند به یکدیگر تعرض میکنند. مثلا فقط مدیران ارشد نیستند که خطا میکنند، کارمند جزء یک اداره نیز مشغول است. کاسب محله نیز کم ندارد. صاحب خانه نیز با مستاجرش همان میکند که کارمندان میکنند. معلم سر کلاس، کار خود را درست انجام نمیدهد، استاد دانشگاه مقاله سرقت میکند و به نام خود منتشر میکند، دانشجو پایان نامهاش را از مغازههای میدان انقلاب خریداری میکند. گدایان کلاه برداران بزرگاند، میوه و گوشت و لبنیاتی که میخرید، درست نمیدانید چه خریدهاید و.... در تفسیر این وضعیت چند سناریو وجود دارد:
اول: حاکمان فاسدند مردم هم فاسد شدهاند. پس راه چاره این است که حاکمان را جا به جا کنیم تا مساله حل شود. این راهی است که فعالان سیاسی پیشنهاد میکنند، آنها میخواهند به سرعت از هر چیزی فرصتی برای بسیج و فشار آوردن به حاکمیت استفاده کنند. حرفشان هم همیشه غلط نیست، گاهی ممکن است موفق شوند افرادی را به جای افرادی در مناصب بنشانند و مسائل کشور را تا حدودی حل کنند. اما تضمینی در کار نیست، شما هزینههای بزرگ میدهید و اغلب از چاله به چاه میافتید.
دوم: فساد همه جا گیر شده است، پس مساله منحصر به حاکمان نیست، باید مردم را یکی یکی اصلاح کرد و در دراز مدت در انتظار اصلاح امور ماند. این راهی است که اصحاب فرهنگ پیشنهاد میکنند. آنها عمل سیاسی را به حاشیه میرانند و معتقدند به جای این راههای غیر تضمین شده و کوتاه مدت، به کار بلند مدت اندیشید و آن اصلاح امور در عرصه فرهنگ و باورها و کردارهای مردم است. آنها هم کاملاً اشتباه نمیکنند، اما مساله به سرعت زوال امور بستگی دارد. ممکن است شتاب چندان باشد که پیش از نتیجه دادن کار فرهنگ دوست ما، کار همه یکسره شود.
سوم: فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این مساله یک مساله سیاسی است. اما مساله سیاسی را نباید به مساله حاکمان تقلیل داد. مساله سیاسی است به این معنا، که آنچه به ما در سطح ملی، فرم بخشیده، نادرست است. جیزها در جای خود نیستند و روال غلط امور، همه چیز را و همه کس را به فساد کشانیده است. در این تفسیر سوم، چشم شما نه به حاکمان است نه به تک تک مردم. چشم شما به الگویی است که به امور فرم بخشیده است.
من به این معنای سوم باور دارم.
منشاء فساد در فاهمه جمعی ماست. یکصد سال است فکر میکنیم کسانی که بر سر کارند، باید با کسان دیگری جا به جا شوند. اما غافلیم که مرتباً کسانی را با کسان دیگر، در یک فرم ثابت جا به جا میکنیم و با تعجب میبینیم که نشد و دوباره دست به کار جا به جایی تازه میشویم.
حکومت آنجا منعقد نمیشود که کسانی از صندلیهایی برمیخیزند و کسان دیگری به جای آنها تکیه میزنند. انعقاد حکومت آنجاست که هر کس خود را متولی حفظ امری میبیند که عمومی است. وقتی حریم عمومی محترم دانسته شد، آنجا حکومت فرم بایسته خود را پیدا کرده است. حریم عمومی یعنی هر قاعده و مال و دارایی که به عموم مردم و نسلهای بعدی تعلق دارد. به همین جهت، حکومت با مقوله قدسیت سروکار دارد و اساساً یک مفهوم به کلی عقلانی نیست. حریم عمومی حریم مقدس است. به این معنا که هر کس به سادگی جرات نزدیک شدن به آن را در خود نمییابد. آنجا حریمی است که با وجدانهای فردی و جمعی سروکار دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹جهت رفع مشکلات جامعه
قبل از نقد افراد نقد ساختار و سیستم است که باید اصلاح شود .
🔷دموکرات ترین افراد غربی را وارد سیستم فعلی ایران بکنید تبدیل به دیکتاتور میشوند.
🔷برعکس دیکتاتور ترین افراد را وارد سیستم فعلی غربی کنید نمیتوانند دیکتاتوری کند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
قبل از نقد افراد نقد ساختار و سیستم است که باید اصلاح شود .
🔷دموکرات ترین افراد غربی را وارد سیستم فعلی ایران بکنید تبدیل به دیکتاتور میشوند.
🔷برعکس دیکتاتور ترین افراد را وارد سیستم فعلی غربی کنید نمیتوانند دیکتاتوری کند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰تفکر نقادانه چیست؟- بخش نخست
✳️ واژه ی تفکر از واژه هایی است که برای اکثر انسانها آشناست ولی کم اند افرادی که تصویر روشنی از این واژه در ذهن داشته باشند.
همه ی ما روزگاری با این توصیه مواجه شدیم که ما را به تفکر و اندیشه ورزی دعوت می کردند و از فواید و مزایای آن سخن می گفتند و شاید بین ما باشند افرادی که از خود سوال کرده باشند که این چیزی که از آن به تفکر یاد می کنند دقیقا چیست و چه فعالیتی است ؟ و ما باید برای تفکر چه کاری باید بکنیم!
برخی آن را (رسیدن به مجهولی از طریق یاری گرفتن از معلومات پیشین) دانسته اند.
❇️ اما ممکن است کسی بگوید که از طریق معلومات پیشین نمی شود مجهولی را کسب کرد.
ما یک چیز را یا می دانیم یا نمی دانیم.
اگر می دانیم که مراد حاصل است و کسب آن فاقد معناست و اگر آن را نمی دانیم برای دانستن آن نمی شود از معلومات قبل کمک گرفت.
برای مثال من یا می دانم که پایتخت بورکینا فاسو کجاست یا نمی دانم.
اگر می دانم که دیگر به دست آوردن آن معنایی ندارد و اگر نمی دانم، هر کاری بکنم نمی توانم آن را بدانم و باید از کسی که آن را می داند سوال کنم.
بله برخی اوقات ما چیزی را موقتا فراموش می کنیم و سپس با کند و کاو بیشتر از زوایای حافظه مان آن را دوباره به خاطر می آوریم ، اما آیا این کار به دست آوردن مجهول از معلومات پیشین است یا به دست آوردن دوباره ی چیزی که قبلا می دانستیم؟ و ممکن است ما در این کشف مجدد به معلومات دیگری نیاز نداشته باشیم. برای مثال وقتی عامل فراموشی خستگی مفرط یا دلمشغولی های روانی و یا شرایط نامساعد تمرکززدا بوده باشد.
✳️ به نظر می رسد که این نوع برداشتها و تلقی ها و شاید علت ابهام در معنای این واژه این باشد که در بین اکثریت مردم و حتی در بین اکثریت خواص تفکر یک کار ارادی تلقی می شود که انسان با تصمیم شخصی شروع به عمل می کند و قبل از این تصمیم و شروع به تفکر چنین پروسه ای در ذهن و یا مغز او وجود نداشت.
✳️ یعنی اینکه تفکر کاری است مثل راه رفتن که انسان وقتی تصمیم به رفتن می کند اتفاق می افتد و الا راه رفتنی موجود نخواهد بود بر خلاف نفس کشیدن که بدون تصمیم ما در جریان است و ما برای توقف آن نیاز به تصمیم داریم و نه برای اجرای آن.
🔰 اما واقعیت امر چیز دیگری است.
تفکر کاری است که ذهن ما بدون دخالت خودآگاه ما برای انتخاب عمل و گزینش یکی از راههای پیش رو در هر موقعیت ( در حد ظرفیت و میزان توسعه اش) انجام می دهد یا برای فهم چیزی که نمی داند دنبال پاسخ است.
🔰تفکر به این معنا امری اختیاری نیست و یکی از اعمالی است که بشر می تواند با تمرین و تلاش پیوسته در آن به مهارت برسد.
✅ در همین جا می توان این نکته را نتیجه گرفت که عمل تفکر در همه ی انسانها به یک شکل و در یک کیفیت نیست بلکه بستگی دارد به میزان مهارتی که فرد در طول زندگی و در سایه ی راهنمایی دیگران و تمرین و ممارست بسیار کسب کرده است.
✅ یکی از مضرات بدفهمی این واژه این است که یا انسانها آن را یک موهبت می دانند که یا دارند و یا ندارند،
اگر دارند که مطلوب حاصل است و خوشا به حالشان
و اگر ندارند بدا به حالشان چون دیگر نمی توانند آن موهبت را به دست بیاورند و باید با وضعیت موجود سر کنند.
✅ اما حقیقت غیر این است و تفکر یک مهارت است که انسان به هنگام تولد فاقد آن است و به تدریج و به مرور زمان و تکمیل توانایی های جسمی و گسترش فعالیتهای بدنی و ذهنی و نیز تسلط به حرف زدن آن را هم یاد می گیرد و روشن است که یاد گرفتن افراد همه در یک سطح نیست و بستگی دارد به هوش غریزی و نیز به آموزشهایی که می بیند و به میزان کار و تلاش و تمرینهایی که در این زمینه انجام می دهد .
✅ یک نکته را هم باید تأکید کرد و آن اینکه مهارتها حد یقفی ندارند به این معنا که وضعیتی وجود ندارد که اگر یک فرد به آن رسید بگوییم مهارت این فرد در این زمینه ی خاص به نقطه ی آخر رسیده و این فرد دیگر نمی تواند بیش از این جلو برود و خود را کاملتر کند.
یعنی یک انسان تعالی جو تا آخر عمر راه برای کمال و استکمال دارد و در هر حال باید دنبال رفع نواقص وجودیش باشد. ✍🏻 م . ناجی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✳️ واژه ی تفکر از واژه هایی است که برای اکثر انسانها آشناست ولی کم اند افرادی که تصویر روشنی از این واژه در ذهن داشته باشند.
همه ی ما روزگاری با این توصیه مواجه شدیم که ما را به تفکر و اندیشه ورزی دعوت می کردند و از فواید و مزایای آن سخن می گفتند و شاید بین ما باشند افرادی که از خود سوال کرده باشند که این چیزی که از آن به تفکر یاد می کنند دقیقا چیست و چه فعالیتی است ؟ و ما باید برای تفکر چه کاری باید بکنیم!
برخی آن را (رسیدن به مجهولی از طریق یاری گرفتن از معلومات پیشین) دانسته اند.
❇️ اما ممکن است کسی بگوید که از طریق معلومات پیشین نمی شود مجهولی را کسب کرد.
ما یک چیز را یا می دانیم یا نمی دانیم.
اگر می دانیم که مراد حاصل است و کسب آن فاقد معناست و اگر آن را نمی دانیم برای دانستن آن نمی شود از معلومات قبل کمک گرفت.
برای مثال من یا می دانم که پایتخت بورکینا فاسو کجاست یا نمی دانم.
اگر می دانم که دیگر به دست آوردن آن معنایی ندارد و اگر نمی دانم، هر کاری بکنم نمی توانم آن را بدانم و باید از کسی که آن را می داند سوال کنم.
بله برخی اوقات ما چیزی را موقتا فراموش می کنیم و سپس با کند و کاو بیشتر از زوایای حافظه مان آن را دوباره به خاطر می آوریم ، اما آیا این کار به دست آوردن مجهول از معلومات پیشین است یا به دست آوردن دوباره ی چیزی که قبلا می دانستیم؟ و ممکن است ما در این کشف مجدد به معلومات دیگری نیاز نداشته باشیم. برای مثال وقتی عامل فراموشی خستگی مفرط یا دلمشغولی های روانی و یا شرایط نامساعد تمرکززدا بوده باشد.
✳️ به نظر می رسد که این نوع برداشتها و تلقی ها و شاید علت ابهام در معنای این واژه این باشد که در بین اکثریت مردم و حتی در بین اکثریت خواص تفکر یک کار ارادی تلقی می شود که انسان با تصمیم شخصی شروع به عمل می کند و قبل از این تصمیم و شروع به تفکر چنین پروسه ای در ذهن و یا مغز او وجود نداشت.
✳️ یعنی اینکه تفکر کاری است مثل راه رفتن که انسان وقتی تصمیم به رفتن می کند اتفاق می افتد و الا راه رفتنی موجود نخواهد بود بر خلاف نفس کشیدن که بدون تصمیم ما در جریان است و ما برای توقف آن نیاز به تصمیم داریم و نه برای اجرای آن.
🔰 اما واقعیت امر چیز دیگری است.
تفکر کاری است که ذهن ما بدون دخالت خودآگاه ما برای انتخاب عمل و گزینش یکی از راههای پیش رو در هر موقعیت ( در حد ظرفیت و میزان توسعه اش) انجام می دهد یا برای فهم چیزی که نمی داند دنبال پاسخ است.
🔰تفکر به این معنا امری اختیاری نیست و یکی از اعمالی است که بشر می تواند با تمرین و تلاش پیوسته در آن به مهارت برسد.
✅ در همین جا می توان این نکته را نتیجه گرفت که عمل تفکر در همه ی انسانها به یک شکل و در یک کیفیت نیست بلکه بستگی دارد به میزان مهارتی که فرد در طول زندگی و در سایه ی راهنمایی دیگران و تمرین و ممارست بسیار کسب کرده است.
✅ یکی از مضرات بدفهمی این واژه این است که یا انسانها آن را یک موهبت می دانند که یا دارند و یا ندارند،
اگر دارند که مطلوب حاصل است و خوشا به حالشان
و اگر ندارند بدا به حالشان چون دیگر نمی توانند آن موهبت را به دست بیاورند و باید با وضعیت موجود سر کنند.
✅ اما حقیقت غیر این است و تفکر یک مهارت است که انسان به هنگام تولد فاقد آن است و به تدریج و به مرور زمان و تکمیل توانایی های جسمی و گسترش فعالیتهای بدنی و ذهنی و نیز تسلط به حرف زدن آن را هم یاد می گیرد و روشن است که یاد گرفتن افراد همه در یک سطح نیست و بستگی دارد به هوش غریزی و نیز به آموزشهایی که می بیند و به میزان کار و تلاش و تمرینهایی که در این زمینه انجام می دهد .
✅ یک نکته را هم باید تأکید کرد و آن اینکه مهارتها حد یقفی ندارند به این معنا که وضعیتی وجود ندارد که اگر یک فرد به آن رسید بگوییم مهارت این فرد در این زمینه ی خاص به نقطه ی آخر رسیده و این فرد دیگر نمی تواند بیش از این جلو برود و خود را کاملتر کند.
یعنی یک انسان تعالی جو تا آخر عمر راه برای کمال و استکمال دارد و در هر حال باید دنبال رفع نواقص وجودیش باشد. ✍🏻 م . ناجی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰استخدام به سبک «سیلیکونولی»
🔸مدیران منابع انسانی هنگام استخدام، نگاه صفر و یک دارند. گاهی هنگام استخدام، با کارجوهایی مواجه میشویم که خیلی با ایدهآل ما فاصله دارند. آیا باید همه آنها را رد کنیم؟ اگر نه، چطور چنین افرادی را ارزیابی کنیم؟ از کجا بدانیم کدام قابلیتها بهکار خواهند آمد و کدامها به درد نخواهند خورد؟
◀️ نظر کارشناسان
🔸اولین نکته این است: هرگز یک کارجوی بیعیب و نقص پیدا نخواهید کرد. «کلادیو فرناندز»، نویسنده و مشاور ارشد شرکت تحقیقات مدیریتی «Egon Zehnder» میگوید: «کارجوی کامل وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد، شاید اصلا شغل پیشنهادی شما را قبول نکند.» پس تکتک کسانی که ارزیابی میکنید، قطعا یک جای کارشان میلنگد.
🔸اما «جان سالیون»، نویسنده و استاد مدیریت دانشگاه سانفرانسیسکو معتقد است همه کارجوهای ناکامل مثل هم نیستند. پس این سوال مطرح میشود: از کجا بفهمیم با کدامیک از کاندیداها میتوانیم کار کنیم حتی اگر تمام شرایط لازم برای استخدام را نداشته باشد؟ این نکات را در نظر داشته باشید:
🔺 متکی به دادهها باشید
از آنجا که در بازار کار، ابرقهرمانها به ندرت یافت میشوند، سالیون پیشنهاد میکند که در پاسخ به سوال «در یک کارجو بهدنبال چه ویژگیهایی هستم؟»، واقعبین و متکی به دادهها باشید. سپس بپرسید: کارمندهای نمونهای که در این جایگاه بودهاند، چه وجوه و ویژگیهای مشترکی دارند؟
پاسخ به این سوال تا حدی به شما نشان میدهد که لازمههای اصلی شغل مربوطه چیستند. اگر کارجو یکی از شرایطی را که از نظر شما ضروری است ندارد، این یک نشانه است: نمیتواند از پس آن کار بربیاید.
🔺تمایل و توانایی او برای یادگیری را ارزیابی کنید
اگر یک کارجو به نظر آیندهدار است اما فاقد یک مهارت است، نباید او را خط بزنید. باید بهدنبال کسی باشید که ظرفیت رشد و یادگیری داشته باشد. ناتوانی در یادگیری، و بدتر از آن، عدم تمایل به یادگیری، نقصهای خیلی بزرگی هستند که رفعشان بسیار دشوار است.
🔺 پتانسیلها را بسنجید
فرناندز میگوید تمرکز شما هنگام ارزیابی باید معطوف به این سوال باشد که «آیا ویژگیهایی در کاندیدا هست که نشان دهد او پتانسیل دارد؟» ویژگیهایی مثل کنجکاوی، مشارکت، اراده، اعتماد به نفس و انگیزه. او مصاحبه ساختارمند را پیشنهاد میکند که در آن، یکسری سوال مشخص از همه کاندیداها پرسیده میشود.
البته باید سوالات درست بپرسید و درست نتیجهگیری کنید وگرنه ممکن است فریب بخورید. حتی یک قاتل جانی نیز میتواند شدیدا اهل مشارکت باشد!
🔺نظر فرد یا افراد دیگر را هم لحاظ کنید
جواب کارجو وحی منزل نیست. عقل حکم میکند که گفتههای او را واکاوی کنید. سالیون پیشنهاد میکند مدیران دیگر را بیاورید و از آنها نظر بخواهید. او همچنین توصیه میکند با کارمندانی که در آن جایگاه شغلی هستند و قرار است با کارجوی مربوطه کار کنند نیز صحبت کنید. آنها میتوانند شدت نقطه ضعف او را تشخیص دهند. به باور او «بهترین کسی که میتواند کارجو را قضاوت کند، کارمندی است که همین حالا مشغول به آن کار است.»
🔺 چندجانبه ارزیابی کنید
مصاحبه به تنهایی برای ارزیابی یک کارجوی عادی کافی نیست، چه برسد بهکارجویی که عیب و ایراد هم دارد. سالیون پیشنهاد میکند برای تشخیص اینکه آیا محدودیتهای او، مانع از انجام کارش خواهد شد یا نه، از تستهایی موسوم به «وایتبرد» کمک بگیرید.
به کارجو، مشکل یا وظیفهای محول میشود و یک وایتبرد در اختیارش میگذارند. او باید مشکل را حل و راهحلش را توضیح دهد. هدف این است که کارجو را در شرایط یک مشکل واقعی قرار دهید.
🔺هوش هیجانی را فراموش نکنید
سنجش مهارتهای ارتباطی کارجو مهم است، بهخصوص کارجویی که عیب و ایرادهایی داشته باشد. فرناندز میگوید: «آدمها بهخاطر دستاوردهای آکادمیک و تجربیاتشان استخدام میشوند اما بهدلیل نداشتن هوش هیجانی اخراج میشوند.»
یک کارجوی مطلوب، تا حدی دارای خودآگاهی است اما کارجویی که با ایدهآل فاصله دارد بیشتر به این ویژگی نیاز دارد. او باید بداند چه چیزهایی را نمیداند و دارای مهارتهای ارتباطاتی و آگاهی اجتماعی باشد تا بتواند با همکارها ارتباط بگیرد و از آنها بیاموزد. فرناندز پیشنهاد میکند برای شناخت بهتر کارجو، از افرادی مثل مدیر یا همکاران سابقش سوال کنید.
🔺هرگز ایرادهای کاراکتری را نادیده نگیرید
اگر فرد مورد نظر، دائما دروغ میگوید، به حق دیگران تجاوز میکند یا عادتهای عجیب دارد، بعید است که تغییر کند. بهعلاوه، آتش این رفتارها احتمالا یک روز دامن خودتان را هم میگیرد.
نگذارید فشارها شما را وادار به استخدام یک نیروی نامناسب کند. تصمیمگیری در مورد استخدام فردی که تجربهکار در حوزه شما را ندارد، دارای پیشینه عجیب و غریبی است یا نقاط ضعف فاحش دارد آسان نیست.
منبع: hbr / کانال آموزه های سازمانی
🔸مدیران منابع انسانی هنگام استخدام، نگاه صفر و یک دارند. گاهی هنگام استخدام، با کارجوهایی مواجه میشویم که خیلی با ایدهآل ما فاصله دارند. آیا باید همه آنها را رد کنیم؟ اگر نه، چطور چنین افرادی را ارزیابی کنیم؟ از کجا بدانیم کدام قابلیتها بهکار خواهند آمد و کدامها به درد نخواهند خورد؟
◀️ نظر کارشناسان
🔸اولین نکته این است: هرگز یک کارجوی بیعیب و نقص پیدا نخواهید کرد. «کلادیو فرناندز»، نویسنده و مشاور ارشد شرکت تحقیقات مدیریتی «Egon Zehnder» میگوید: «کارجوی کامل وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد، شاید اصلا شغل پیشنهادی شما را قبول نکند.» پس تکتک کسانی که ارزیابی میکنید، قطعا یک جای کارشان میلنگد.
🔸اما «جان سالیون»، نویسنده و استاد مدیریت دانشگاه سانفرانسیسکو معتقد است همه کارجوهای ناکامل مثل هم نیستند. پس این سوال مطرح میشود: از کجا بفهمیم با کدامیک از کاندیداها میتوانیم کار کنیم حتی اگر تمام شرایط لازم برای استخدام را نداشته باشد؟ این نکات را در نظر داشته باشید:
🔺 متکی به دادهها باشید
از آنجا که در بازار کار، ابرقهرمانها به ندرت یافت میشوند، سالیون پیشنهاد میکند که در پاسخ به سوال «در یک کارجو بهدنبال چه ویژگیهایی هستم؟»، واقعبین و متکی به دادهها باشید. سپس بپرسید: کارمندهای نمونهای که در این جایگاه بودهاند، چه وجوه و ویژگیهای مشترکی دارند؟
پاسخ به این سوال تا حدی به شما نشان میدهد که لازمههای اصلی شغل مربوطه چیستند. اگر کارجو یکی از شرایطی را که از نظر شما ضروری است ندارد، این یک نشانه است: نمیتواند از پس آن کار بربیاید.
🔺تمایل و توانایی او برای یادگیری را ارزیابی کنید
اگر یک کارجو به نظر آیندهدار است اما فاقد یک مهارت است، نباید او را خط بزنید. باید بهدنبال کسی باشید که ظرفیت رشد و یادگیری داشته باشد. ناتوانی در یادگیری، و بدتر از آن، عدم تمایل به یادگیری، نقصهای خیلی بزرگی هستند که رفعشان بسیار دشوار است.
🔺 پتانسیلها را بسنجید
فرناندز میگوید تمرکز شما هنگام ارزیابی باید معطوف به این سوال باشد که «آیا ویژگیهایی در کاندیدا هست که نشان دهد او پتانسیل دارد؟» ویژگیهایی مثل کنجکاوی، مشارکت، اراده، اعتماد به نفس و انگیزه. او مصاحبه ساختارمند را پیشنهاد میکند که در آن، یکسری سوال مشخص از همه کاندیداها پرسیده میشود.
البته باید سوالات درست بپرسید و درست نتیجهگیری کنید وگرنه ممکن است فریب بخورید. حتی یک قاتل جانی نیز میتواند شدیدا اهل مشارکت باشد!
🔺نظر فرد یا افراد دیگر را هم لحاظ کنید
جواب کارجو وحی منزل نیست. عقل حکم میکند که گفتههای او را واکاوی کنید. سالیون پیشنهاد میکند مدیران دیگر را بیاورید و از آنها نظر بخواهید. او همچنین توصیه میکند با کارمندانی که در آن جایگاه شغلی هستند و قرار است با کارجوی مربوطه کار کنند نیز صحبت کنید. آنها میتوانند شدت نقطه ضعف او را تشخیص دهند. به باور او «بهترین کسی که میتواند کارجو را قضاوت کند، کارمندی است که همین حالا مشغول به آن کار است.»
🔺 چندجانبه ارزیابی کنید
مصاحبه به تنهایی برای ارزیابی یک کارجوی عادی کافی نیست، چه برسد بهکارجویی که عیب و ایراد هم دارد. سالیون پیشنهاد میکند برای تشخیص اینکه آیا محدودیتهای او، مانع از انجام کارش خواهد شد یا نه، از تستهایی موسوم به «وایتبرد» کمک بگیرید.
به کارجو، مشکل یا وظیفهای محول میشود و یک وایتبرد در اختیارش میگذارند. او باید مشکل را حل و راهحلش را توضیح دهد. هدف این است که کارجو را در شرایط یک مشکل واقعی قرار دهید.
🔺هوش هیجانی را فراموش نکنید
سنجش مهارتهای ارتباطی کارجو مهم است، بهخصوص کارجویی که عیب و ایرادهایی داشته باشد. فرناندز میگوید: «آدمها بهخاطر دستاوردهای آکادمیک و تجربیاتشان استخدام میشوند اما بهدلیل نداشتن هوش هیجانی اخراج میشوند.»
یک کارجوی مطلوب، تا حدی دارای خودآگاهی است اما کارجویی که با ایدهآل فاصله دارد بیشتر به این ویژگی نیاز دارد. او باید بداند چه چیزهایی را نمیداند و دارای مهارتهای ارتباطاتی و آگاهی اجتماعی باشد تا بتواند با همکارها ارتباط بگیرد و از آنها بیاموزد. فرناندز پیشنهاد میکند برای شناخت بهتر کارجو، از افرادی مثل مدیر یا همکاران سابقش سوال کنید.
🔺هرگز ایرادهای کاراکتری را نادیده نگیرید
اگر فرد مورد نظر، دائما دروغ میگوید، به حق دیگران تجاوز میکند یا عادتهای عجیب دارد، بعید است که تغییر کند. بهعلاوه، آتش این رفتارها احتمالا یک روز دامن خودتان را هم میگیرد.
نگذارید فشارها شما را وادار به استخدام یک نیروی نامناسب کند. تصمیمگیری در مورد استخدام فردی که تجربهکار در حوزه شما را ندارد، دارای پیشینه عجیب و غریبی است یا نقاط ضعف فاحش دارد آسان نیست.
منبع: hbr / کانال آموزه های سازمانی
(Competent Managers) مدیران شایسته
Photo
🔰تغییرِ افراد اُولویت دارد یا تغییرِ اندیشه ها؟(بخش اول)
✍دکتر محمود سریع القلم
🔷اخیراً از دانشجویانِ فوق لیسانسِ روابط بین الملل خود پرسیدم، نخست وزیر یا رئیس جمهور این کشورها را نام ببرند: کرۀ جنوبی، اندونزی، ژاپن و اطریش... یا نمی دانستند یا اشتباه گفتند. اما همه جوابِ این سوال در مورد مصر، عربستان و لیبی را می دانستند.
🔷این تمرینِ ساده یک نتیجۀ مهم داشت: در کشورهایی که سیستم، حزب، تشکیلات، بنگاه و شرکت ها کار می کنند، افراد دیده نمی شوند کما اینکه ژاپن در جهان با سونی، پاناسونیک، هوندا و تویوتا و کره جنوبی با سامسونگ، و الجی شناخته می شود. هرچند افراد به عنوان مدیر و تصمیم گیرنده مهم هستند ولی ظرفِ بزرگتر اندیشه ها که این افراد در قالبِ آن فکر و عمل می کنند به مراتب تعیین کننده تر است.
🔷در حال و هوای انتخابات 1400، بعضی رسانه ها لیستی از افراد را مطرح می کنند، اما به ندرت دیالوگ و مناظره ای پیرامونِ اندیشه هایی که قرار است به بهبودِ وضع جامعه منجر شوند را به میان می آورند. البته هزاران سال تاریخِ ما حولِ افراد شکل گرفته و خروج از این سنتِ تاریخی به سوی سیستم، تشکیلات، بنگاه و قراردادِ اجتماعی کارِ سهلی نیست.
🔷 دورۀ 136 سالۀ قاجار, با 7 نفر و دورۀ 57 سالۀ پهلوی, با نام 2 نفر آمیخته است. افکار، سلایق، منافع و تمایلات این 9 نفر، بالغ بر
193 سال از تاریخ ایران را رقم زده است. هم زمان با این 193 سال، بخشِ مهمی از جهان به سیستم و تشکیلات روی آورد و افراد، صرفاً مجریان و گردانندگان سیستم ها شدند. این به معنای آن است که فقط تا چند قرنِ اخیر، حکمرانی منحصراً تابعِ افراد بوده است و ظهور سیستم و تشکیلات، پدیده ای نوین است.
🔷هرچند علل مختلفی برای ظهورِ سیستم در جهان را می توان مطرح کرد ولی به اعتقادِ بنده، علتِ شاید 70-80 درصدی ضرورتِ ایجاد سیستم و تشکیلات، در تولید است.
🔷واژه هایی مانند شبکه، کارخانه، بنگاه، برق، نفت، تلگرام، تلفن و بالاخره کامپیوتر و اینترنت همه به خاطر تولید و کیفیت و گسترش آن به وجود آمده اند. فناوری، دانشگاه، شهرنشینی، حمل و نقل هوایی و عموماً «توانایی» و «سرعت» در اختیار تولید قرار گرفته اند.
🔷اگر تولید نباشد، کارآمدی، بهینه سازی و حکمرانی مطلوب معنایی نخواهند داشت. اگر تولید نباشد، چه ضرورتی به ثبات سیاسی، آرامش اجتماعی و توسعۀ اقتصادی وجود خواهد داشت؟ اگر تولید نباشد، فکرِ حفظِ وضع موجود و استفاده از آنچه که موجود است رایج می گردد.... ادامه دارد ...
🟪 ادامه مطلب در پست بعدی
✍دکتر محمود سریع القلم
🔷اخیراً از دانشجویانِ فوق لیسانسِ روابط بین الملل خود پرسیدم، نخست وزیر یا رئیس جمهور این کشورها را نام ببرند: کرۀ جنوبی، اندونزی، ژاپن و اطریش... یا نمی دانستند یا اشتباه گفتند. اما همه جوابِ این سوال در مورد مصر، عربستان و لیبی را می دانستند.
🔷این تمرینِ ساده یک نتیجۀ مهم داشت: در کشورهایی که سیستم، حزب، تشکیلات، بنگاه و شرکت ها کار می کنند، افراد دیده نمی شوند کما اینکه ژاپن در جهان با سونی، پاناسونیک، هوندا و تویوتا و کره جنوبی با سامسونگ، و الجی شناخته می شود. هرچند افراد به عنوان مدیر و تصمیم گیرنده مهم هستند ولی ظرفِ بزرگتر اندیشه ها که این افراد در قالبِ آن فکر و عمل می کنند به مراتب تعیین کننده تر است.
🔷در حال و هوای انتخابات 1400، بعضی رسانه ها لیستی از افراد را مطرح می کنند، اما به ندرت دیالوگ و مناظره ای پیرامونِ اندیشه هایی که قرار است به بهبودِ وضع جامعه منجر شوند را به میان می آورند. البته هزاران سال تاریخِ ما حولِ افراد شکل گرفته و خروج از این سنتِ تاریخی به سوی سیستم، تشکیلات، بنگاه و قراردادِ اجتماعی کارِ سهلی نیست.
🔷 دورۀ 136 سالۀ قاجار, با 7 نفر و دورۀ 57 سالۀ پهلوی, با نام 2 نفر آمیخته است. افکار، سلایق، منافع و تمایلات این 9 نفر، بالغ بر
193 سال از تاریخ ایران را رقم زده است. هم زمان با این 193 سال، بخشِ مهمی از جهان به سیستم و تشکیلات روی آورد و افراد، صرفاً مجریان و گردانندگان سیستم ها شدند. این به معنای آن است که فقط تا چند قرنِ اخیر، حکمرانی منحصراً تابعِ افراد بوده است و ظهور سیستم و تشکیلات، پدیده ای نوین است.
🔷هرچند علل مختلفی برای ظهورِ سیستم در جهان را می توان مطرح کرد ولی به اعتقادِ بنده، علتِ شاید 70-80 درصدی ضرورتِ ایجاد سیستم و تشکیلات، در تولید است.
🔷واژه هایی مانند شبکه، کارخانه، بنگاه، برق، نفت، تلگرام، تلفن و بالاخره کامپیوتر و اینترنت همه به خاطر تولید و کیفیت و گسترش آن به وجود آمده اند. فناوری، دانشگاه، شهرنشینی، حمل و نقل هوایی و عموماً «توانایی» و «سرعت» در اختیار تولید قرار گرفته اند.
🔷اگر تولید نباشد، کارآمدی، بهینه سازی و حکمرانی مطلوب معنایی نخواهند داشت. اگر تولید نباشد، چه ضرورتی به ثبات سیاسی، آرامش اجتماعی و توسعۀ اقتصادی وجود خواهد داشت؟ اگر تولید نباشد، فکرِ حفظِ وضع موجود و استفاده از آنچه که موجود است رایج می گردد.... ادامه دارد ...
🟪 ادامه مطلب در پست بعدی
(Competent Managers) مدیران شایسته
Photo
🔰ادامه مطالب از پست قبلی
🟪 تغییرِ افراد اُولویت دارد یا تغییرِ اندیشه ها؟
🔷 اگر قرار باشد کشور به کارآمدی، ثبات، رشد و امنیت پایدار دست یابد، با تغییر افراد و تعدادی سمینار، مدارک تحصیلی، کارگاه های آموزشی و کمپین های انتخاباتی به دست نمی آید، بلکه محتاج تحولِی اندیشگی است (Paradigm Shift).
🔷فرازُ و نشیب و عملکرد دولتهای چپ و راست در دورانِ بعد از جنگ، در نهایت تابع درآمد نفت بوده به طوریکه ریل سیاست خارجی، مسیرِ مستقلِ خود را طی کرده است. سعی و خطا از یک طرف و انطباق با شرایط و حرکت از یک ستون به ستونی دیگر، عمدتاً متدلوژی حکمرانی بسیاری از دولتها بوده است.
🔷به عنوان یک نظر، حکمرانی سیستمی و تشکیلاتی مبتنی بر کارآمدی، ثبات و امنیت، تابعِ بحث، گفت وگو، مناظره و اندیشه ورزی پیرامونِ حل وفصلِ هشت مورد زیر است:
🔸1)آیا سیاستِ خارجی تابعِ اقتصاد است یا اقتصاد تابعِ سیاستِ خارجی؟
🔸2)آیا تولید ناخالصِ ملی امنیت می آورد یا امنیت به رشد اقتصادی منجر می شود؟
🔸3)آیا رویارویی با نظم جهانی ضرورتی انتزاعی است یا یک پایۀ حکمرانی؟
🔸4) آیا انسجام فرهنگی به جامعه ای تزریق می شود یا نتیجۀ تولید اقتصادی و ثبات سیاسی است؟
🔸5)آیا در نیم قرنِ آینده، کشور تابع درآمد های ناشی از فروشِ منابع فسیلی خواهد بود یا باید در فکرِ مزیت های تولیدی و خدماتی قابلِ عرضه در منطقه و جهان باشد ؟
🔸6) کدام استراتژیها، کشور را به سمت مازادِ سرمایه، افزایشِ تولید و مزیت های نسبی سوق خواهند داد؟
🔸7) آیا باید از فرآیند های جهانی شدن فاصله گرفت یا باید به آن ها پیوست؟
🔸8)کدام کشورها به پیشرفت ایران علاقه مندند وازاین پیشرفت نفع می برند؟
🔷دستیابی به پاسخ هایی دقیق، با جزئیات، متمرکز و با پشتوانۀ مطالعاتی، تابعِ یک کار جمعی است. در فرآیند دستیابی به این پاسخ ها، افراد دیده نمی شوند بلکه دانش، تخصص، تسلطِ علمی و آگاهی آن ها شرط است.
🔷 صحبت های مبهم، کلی، چند پهلو و غیرِ دقیق به مازادِ سرمایه، ثروتِ ملی و ثباتِ اقتصادی-سیاسی منجر نمی شوند. اگر در پی سیستم، کارآمدی و ثبات هستیم، نیاز داریم فراتر از افراد بیاندیشیم و با فکر و اندیشه های ناظر به دراز مدت به صلح برسیم. سپس این اندیشه های دراز مدت را به قراردادِ اجتماعی تبدیل کنیم.کانون و مرکز ثقل تمامی این چالش ها در این است که چگونه تولید را در کشور به صورت صعودی افزایش دهیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🟪 تغییرِ افراد اُولویت دارد یا تغییرِ اندیشه ها؟
🔷 اگر قرار باشد کشور به کارآمدی، ثبات، رشد و امنیت پایدار دست یابد، با تغییر افراد و تعدادی سمینار، مدارک تحصیلی، کارگاه های آموزشی و کمپین های انتخاباتی به دست نمی آید، بلکه محتاج تحولِی اندیشگی است (Paradigm Shift).
🔷فرازُ و نشیب و عملکرد دولتهای چپ و راست در دورانِ بعد از جنگ، در نهایت تابع درآمد نفت بوده به طوریکه ریل سیاست خارجی، مسیرِ مستقلِ خود را طی کرده است. سعی و خطا از یک طرف و انطباق با شرایط و حرکت از یک ستون به ستونی دیگر، عمدتاً متدلوژی حکمرانی بسیاری از دولتها بوده است.
🔷به عنوان یک نظر، حکمرانی سیستمی و تشکیلاتی مبتنی بر کارآمدی، ثبات و امنیت، تابعِ بحث، گفت وگو، مناظره و اندیشه ورزی پیرامونِ حل وفصلِ هشت مورد زیر است:
🔸1)آیا سیاستِ خارجی تابعِ اقتصاد است یا اقتصاد تابعِ سیاستِ خارجی؟
🔸2)آیا تولید ناخالصِ ملی امنیت می آورد یا امنیت به رشد اقتصادی منجر می شود؟
🔸3)آیا رویارویی با نظم جهانی ضرورتی انتزاعی است یا یک پایۀ حکمرانی؟
🔸4) آیا انسجام فرهنگی به جامعه ای تزریق می شود یا نتیجۀ تولید اقتصادی و ثبات سیاسی است؟
🔸5)آیا در نیم قرنِ آینده، کشور تابع درآمد های ناشی از فروشِ منابع فسیلی خواهد بود یا باید در فکرِ مزیت های تولیدی و خدماتی قابلِ عرضه در منطقه و جهان باشد ؟
🔸6) کدام استراتژیها، کشور را به سمت مازادِ سرمایه، افزایشِ تولید و مزیت های نسبی سوق خواهند داد؟
🔸7) آیا باید از فرآیند های جهانی شدن فاصله گرفت یا باید به آن ها پیوست؟
🔸8)کدام کشورها به پیشرفت ایران علاقه مندند وازاین پیشرفت نفع می برند؟
🔷دستیابی به پاسخ هایی دقیق، با جزئیات، متمرکز و با پشتوانۀ مطالعاتی، تابعِ یک کار جمعی است. در فرآیند دستیابی به این پاسخ ها، افراد دیده نمی شوند بلکه دانش، تخصص، تسلطِ علمی و آگاهی آن ها شرط است.
🔷 صحبت های مبهم، کلی، چند پهلو و غیرِ دقیق به مازادِ سرمایه، ثروتِ ملی و ثباتِ اقتصادی-سیاسی منجر نمی شوند. اگر در پی سیستم، کارآمدی و ثبات هستیم، نیاز داریم فراتر از افراد بیاندیشیم و با فکر و اندیشه های ناظر به دراز مدت به صلح برسیم. سپس این اندیشه های دراز مدت را به قراردادِ اجتماعی تبدیل کنیم.کانون و مرکز ثقل تمامی این چالش ها در این است که چگونه تولید را در کشور به صورت صعودی افزایش دهیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴شکاف دایمی میان نسلی
🔻اعتماد دهم خرداد ۱۴۰۰
🔘در این یادداشت میخواهم یکی از مسایلی مهم عرصه سیاست در ایران را توضیح دهم که قبلاً هم به آن اشاره کردهام، ولی اکنون با جزییات بیشتری شرح خواهم داد. این مسألهای است که هم گریبان اصلاحطلبان را گرفته است و هم گریبان اصولگرایان و حکومت را. این موضوع را با ارجاع به انتخابات اخیر خواهم گفت.
🔘اگر دقت کنیم، نامزدهای اصلی و مشهور (بویژه پیش از رد صلاحیتها) در این انتخابات به نحوی در چهل سال گذشته در قدرت بودهاند. اکنون که پا به عرصه میدان انتخابات گذاشتهاند با یک مشکل اساسی مواجه شدهاند. مشکلی که ۲۵ سال پیش و در جریان انتخابات ۱۳۷۶ یا وجود نداشت یا خیلی کمرنگ بود.
🔘ماجرا این است که این افراد کم یا زیاد در وضعیت فعلی نقش داشتهاند، سهم آنان را میتوان کم و زیاد کرد ولی اصل قضیه را نمیتوان نادیده گرفت و از آن عبور کرد. آنان در گذشته در تصمیماتی مشارکت داشتهاند که این تصمیمات از دو حال خارج نیست. یا براساس معیارهای آن زمان و ارزشهای عمومی یا عرفی جامعه قابل دفاع بوده است یا آنکه حتی با معیارهای آن دوره نیز باید از آن تصمیمات پرهیز میشد.
🔘در حال حاضر اعتبار هر دو نوع تصمیم، از سوی نسل جدید با چالش جدی مواجه شده است. حتی در حالت اول هم قادر به دفاع از کارها و تصمیمات خود نیستند، زیرا معیارها و ارزشهای نسل جدید چنان متحول شده که با تکیه بر آنها، کمتر تصمیمی را میتوان در گذشته معقول و قابل دفاع سراغ گرفت. تصمیمات نوع دوم نیز که به کلی مردود هستند.
🔘مشکل مهمتر اینکه بسیاری از این تصمیمات پشت پردهای دارند که در فضای غیر شفاف گذشته برای بیشتر مردم ناشناخته شده بوده است. ولی اکنون به علت وجود فضای مجازی، شفافیتی به وجود آمده است که امکان پنهانکاری، چون گذشته وجود ندارد. در نتیجه هر کدام از این افراد، هنگامی که پا به عرصه انتخابات میگذارند با مجموعهای از پرسشهای متنوع درباره گذشته خود مواجه میشوند، و حتی اگر اکنون به لحاظ فکری تغییر کرده باشند، قادر نیستند که به افکار عمومی پاسخ قانعکنندهای بدهند. در نتیجه دچار توجیهکاری میشوند و این واکنش وضع آنان را نزد همه جامعه بدتر میکند، و ایجاد ارتباط مفید و همدلی میان آنان با نسل جدید را سختتر میکند.
🔘جالب اینکه شخصی چون آقای تاجزاده نیز که به نسبت نقد رادیکالتری به گذشته میکند و از این نظر کممسألهتر از دیگران است نیز دچار ابهامات و انتقادات خاص خود خواهد شد، چه رسد به دیگران که اصولاً یا نقد گذشته را نمیپذیرند یا نمیخواهند در این باره نظر دهند.
🔘فرض کنیم که این آقایان نامزدها در بهترین حالت نیز دچار تحول فکری یا تحلیلی شده باشند. در این صورت باید این تحول را در فرآیند بلندمدتتری که رسیدهاند به نمایش میگذاشنند و اگر این کار را پیشتر انجام میدادند، به طور قطع دیگر در ساختار قدرت جایی برای آنان باقی نمیماند که بخواهند نامزد انتخابات شوند.
🔘شاید بتوانیم به خود بگوییم که گذشته، گذشته است، به فکر آینده باشیم. این درست است. ولی همه را نمیتوان با این گزاره قانع کرد. باید به نحوی گذشته را نادیده گرفت که امکانپذیر باشد. این راه جز اینکه نسل قدیم، بازنشسته شوند راه دیگری ندارد. حتی اگر نسل جدید به ارزشهای نسل قبلی هم پایبند باشد، حداقل به تجربه گذشته آنان پایبند نیست.
🔘نسل قدیم نه میتواند خود را از آن گذشته جدا کند، چه از آن دفاع کند چه آن را نقد کند، چه درست باشد چه نادرست، و نه میتواند با استناد به آن گذشته و دفاع از آن، با نسل جدیدی تعامل کند که به کلی ارزشهای آن متفاوت است.
🔘یک نمونه کوچک را میگویم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اخیراً دیدم که نسبت به ممنوعیت هنرپیشههای سینمای پیش از انقلاب علیه مسئولین اول انقلاب انتقادات تندی مطرح میشود. در حالی که اتخاذ این تصمیمات و درستی آنها برای آن نسل در ۴۰ سال پیش، چنان بدیهی و مفروض بود که مخالفت با آن نابخردانه محسوب میشد. ولی امروز برای نسل جدید آن تصمیمات همان قدر نابخردانه است که برای قبلیها بخردانه بود!
🔘با این حساب و با وجود نسل قدیم و این شکافهای ارزشی، باز کردن پرونده گذشته همیشه در دستور کار است و هیچ راهی هم برای عبور از آن به نظر نمیرسد و این مختص اصولگرایان و حاکمان نیست، همه افراد آن نسل، از هر طیفی دچار این وضع هستند.
🔘🔘این شکاف خیلی عمیق است. متحولترین افراد آن نسل نیز چند نفر از خودشان را بیشتر نمیشناسند. به معاون اول پیشنهادی آقای تاجزاده نگاه کنید.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔻اعتماد دهم خرداد ۱۴۰۰
🔘در این یادداشت میخواهم یکی از مسایلی مهم عرصه سیاست در ایران را توضیح دهم که قبلاً هم به آن اشاره کردهام، ولی اکنون با جزییات بیشتری شرح خواهم داد. این مسألهای است که هم گریبان اصلاحطلبان را گرفته است و هم گریبان اصولگرایان و حکومت را. این موضوع را با ارجاع به انتخابات اخیر خواهم گفت.
🔘اگر دقت کنیم، نامزدهای اصلی و مشهور (بویژه پیش از رد صلاحیتها) در این انتخابات به نحوی در چهل سال گذشته در قدرت بودهاند. اکنون که پا به عرصه میدان انتخابات گذاشتهاند با یک مشکل اساسی مواجه شدهاند. مشکلی که ۲۵ سال پیش و در جریان انتخابات ۱۳۷۶ یا وجود نداشت یا خیلی کمرنگ بود.
🔘ماجرا این است که این افراد کم یا زیاد در وضعیت فعلی نقش داشتهاند، سهم آنان را میتوان کم و زیاد کرد ولی اصل قضیه را نمیتوان نادیده گرفت و از آن عبور کرد. آنان در گذشته در تصمیماتی مشارکت داشتهاند که این تصمیمات از دو حال خارج نیست. یا براساس معیارهای آن زمان و ارزشهای عمومی یا عرفی جامعه قابل دفاع بوده است یا آنکه حتی با معیارهای آن دوره نیز باید از آن تصمیمات پرهیز میشد.
🔘در حال حاضر اعتبار هر دو نوع تصمیم، از سوی نسل جدید با چالش جدی مواجه شده است. حتی در حالت اول هم قادر به دفاع از کارها و تصمیمات خود نیستند، زیرا معیارها و ارزشهای نسل جدید چنان متحول شده که با تکیه بر آنها، کمتر تصمیمی را میتوان در گذشته معقول و قابل دفاع سراغ گرفت. تصمیمات نوع دوم نیز که به کلی مردود هستند.
🔘مشکل مهمتر اینکه بسیاری از این تصمیمات پشت پردهای دارند که در فضای غیر شفاف گذشته برای بیشتر مردم ناشناخته شده بوده است. ولی اکنون به علت وجود فضای مجازی، شفافیتی به وجود آمده است که امکان پنهانکاری، چون گذشته وجود ندارد. در نتیجه هر کدام از این افراد، هنگامی که پا به عرصه انتخابات میگذارند با مجموعهای از پرسشهای متنوع درباره گذشته خود مواجه میشوند، و حتی اگر اکنون به لحاظ فکری تغییر کرده باشند، قادر نیستند که به افکار عمومی پاسخ قانعکنندهای بدهند. در نتیجه دچار توجیهکاری میشوند و این واکنش وضع آنان را نزد همه جامعه بدتر میکند، و ایجاد ارتباط مفید و همدلی میان آنان با نسل جدید را سختتر میکند.
🔘جالب اینکه شخصی چون آقای تاجزاده نیز که به نسبت نقد رادیکالتری به گذشته میکند و از این نظر کممسألهتر از دیگران است نیز دچار ابهامات و انتقادات خاص خود خواهد شد، چه رسد به دیگران که اصولاً یا نقد گذشته را نمیپذیرند یا نمیخواهند در این باره نظر دهند.
🔘فرض کنیم که این آقایان نامزدها در بهترین حالت نیز دچار تحول فکری یا تحلیلی شده باشند. در این صورت باید این تحول را در فرآیند بلندمدتتری که رسیدهاند به نمایش میگذاشنند و اگر این کار را پیشتر انجام میدادند، به طور قطع دیگر در ساختار قدرت جایی برای آنان باقی نمیماند که بخواهند نامزد انتخابات شوند.
🔘شاید بتوانیم به خود بگوییم که گذشته، گذشته است، به فکر آینده باشیم. این درست است. ولی همه را نمیتوان با این گزاره قانع کرد. باید به نحوی گذشته را نادیده گرفت که امکانپذیر باشد. این راه جز اینکه نسل قدیم، بازنشسته شوند راه دیگری ندارد. حتی اگر نسل جدید به ارزشهای نسل قبلی هم پایبند باشد، حداقل به تجربه گذشته آنان پایبند نیست.
🔘نسل قدیم نه میتواند خود را از آن گذشته جدا کند، چه از آن دفاع کند چه آن را نقد کند، چه درست باشد چه نادرست، و نه میتواند با استناد به آن گذشته و دفاع از آن، با نسل جدیدی تعامل کند که به کلی ارزشهای آن متفاوت است.
🔘یک نمونه کوچک را میگویم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اخیراً دیدم که نسبت به ممنوعیت هنرپیشههای سینمای پیش از انقلاب علیه مسئولین اول انقلاب انتقادات تندی مطرح میشود. در حالی که اتخاذ این تصمیمات و درستی آنها برای آن نسل در ۴۰ سال پیش، چنان بدیهی و مفروض بود که مخالفت با آن نابخردانه محسوب میشد. ولی امروز برای نسل جدید آن تصمیمات همان قدر نابخردانه است که برای قبلیها بخردانه بود!
🔘با این حساب و با وجود نسل قدیم و این شکافهای ارزشی، باز کردن پرونده گذشته همیشه در دستور کار است و هیچ راهی هم برای عبور از آن به نظر نمیرسد و این مختص اصولگرایان و حاکمان نیست، همه افراد آن نسل، از هر طیفی دچار این وضع هستند.
🔘🔘این شکاف خیلی عمیق است. متحولترین افراد آن نسل نیز چند نفر از خودشان را بیشتر نمیشناسند. به معاون اول پیشنهادی آقای تاجزاده نگاه کنید.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💢 سی مانعِ روانشناختی پیشرفت
✍️دکتر محمود سریع القلم
۱-در رابطه با هر موضوعی، نظر دادن؛
۲-تقریباً تعطیلی انتقاد از افکار خود؛
۳-تقریباً تعطیلی انتقاد از رفتار خود؛
۴-تقریباً تعطیلی انتقاد از بدقولی های خود؛
۵-تقریباً تعطیلی انتقاد از نسبت های ناروا به دیگران؛
۶-استفادۀ ناآگاهانه از واژه ها؛
۷-شادمانی از عدم همکاری با دیگران؛
۸-مرتب در مورد نیاتِ دیگران، قضاوت منفی کردن؛
۹-تصورِ اینکه دیگران، گذشته را فراموش میکنند؛
۱۰-شادمانی ناخودآگاه از زرنگی های یک هفته ای؛
۱۱-تعطیلی اهرم های کنترل عصبانیت؛
۱۲-شادمانی ناخودآگاه از ورود به حریم خصوصی دیگران؛
۱۳-القاء ناخودآگاه بر خود درست پنداری؛
۱۴-القاء ناخودآگاه بر خود حق پنداری؛
۱۵-القاء ناخودآگاه بر خود بزرگ پنداری؛
۱۶-تعطیلی سلولهای تشکیک در بخشِ آگاه ذهن؛
۱۷-عادتِ ناخودآگاه به پوشاندن حقیقت؛
۱۸-عادتِ ناخودآگاه به دروغ گویی؛
۱۹-عادتِ ناخودآگاه به دشنام دادن؛
۲۰-عادتِ ناخودآگاه به وارونه جلوه دادن مسایل؛
۲۱-عادتِ ناخودآگاه به مبرا دانستن خود از اشتباهات؛
۲۲-عادتِ ناخودآگاه به استغراق در خودخواهی ها؛
۲۳-عادتِ ناخودآگاه به اغراق و چاپلوسی؛
۲۴-عادتِ ناخودآگاه به تخریبِ رقبا؛
۲۵-عادتِ ناخودآگاه به جستجوی ریشۀ مشکلات در بیرون از خود؛
۲۶-عادتِ ناخودآگاه به مخالفتِ ناآگاهانه با تغییر و تحول؛
۲۷-عادتِ ناخودآگاه به مخدوش کردن معنای واژه ها؛
۲۸-عادتِ ناخودآگاه به لذت بردن از تبعیت دیگران؛
۲۹-شیفتگی نامحدود نسبت به پول و قدرت و استتارِ آگاهانۀ این شیفتگی؛
۳۰-حاکمیتِ تقریباً مطلق ناخودآگاهِ زنگ زده بر افکار، رفتار و گفتار.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️دکتر محمود سریع القلم
۱-در رابطه با هر موضوعی، نظر دادن؛
۲-تقریباً تعطیلی انتقاد از افکار خود؛
۳-تقریباً تعطیلی انتقاد از رفتار خود؛
۴-تقریباً تعطیلی انتقاد از بدقولی های خود؛
۵-تقریباً تعطیلی انتقاد از نسبت های ناروا به دیگران؛
۶-استفادۀ ناآگاهانه از واژه ها؛
۷-شادمانی از عدم همکاری با دیگران؛
۸-مرتب در مورد نیاتِ دیگران، قضاوت منفی کردن؛
۹-تصورِ اینکه دیگران، گذشته را فراموش میکنند؛
۱۰-شادمانی ناخودآگاه از زرنگی های یک هفته ای؛
۱۱-تعطیلی اهرم های کنترل عصبانیت؛
۱۲-شادمانی ناخودآگاه از ورود به حریم خصوصی دیگران؛
۱۳-القاء ناخودآگاه بر خود درست پنداری؛
۱۴-القاء ناخودآگاه بر خود حق پنداری؛
۱۵-القاء ناخودآگاه بر خود بزرگ پنداری؛
۱۶-تعطیلی سلولهای تشکیک در بخشِ آگاه ذهن؛
۱۷-عادتِ ناخودآگاه به پوشاندن حقیقت؛
۱۸-عادتِ ناخودآگاه به دروغ گویی؛
۱۹-عادتِ ناخودآگاه به دشنام دادن؛
۲۰-عادتِ ناخودآگاه به وارونه جلوه دادن مسایل؛
۲۱-عادتِ ناخودآگاه به مبرا دانستن خود از اشتباهات؛
۲۲-عادتِ ناخودآگاه به استغراق در خودخواهی ها؛
۲۳-عادتِ ناخودآگاه به اغراق و چاپلوسی؛
۲۴-عادتِ ناخودآگاه به تخریبِ رقبا؛
۲۵-عادتِ ناخودآگاه به جستجوی ریشۀ مشکلات در بیرون از خود؛
۲۶-عادتِ ناخودآگاه به مخالفتِ ناآگاهانه با تغییر و تحول؛
۲۷-عادتِ ناخودآگاه به مخدوش کردن معنای واژه ها؛
۲۸-عادتِ ناخودآگاه به لذت بردن از تبعیت دیگران؛
۲۹-شیفتگی نامحدود نسبت به پول و قدرت و استتارِ آگاهانۀ این شیفتگی؛
۳۰-حاکمیتِ تقریباً مطلق ناخودآگاهِ زنگ زده بر افکار، رفتار و گفتار.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from جامعهشناسی
توهم آگاهی: چرا هیچگاه در اندیشیدن تنها نیستیم؟
همۀ ما با این توهم زندگی میکنیم که بیشتر از آنچه حقیقت دارد، میدانیم.
انسانها جوامع و فناوریهای بسیار پیچیدهای را بهوجود آوردهاند، اما بیشتر ما حتی نمیدانیم یک قلم یا یک توالتفرنگی چطور کار میکند؟ با وجود درک اندکمان، چگونه اینهمه دستاورد داشتهایم؟
ذهن انسان هم میتواند جلوهای درخشان داشته باشد و هم اسفبار. ما نهادهای دموکراتیک خلق کردهایم، روی ماه ایستادهایم و ژنوم خود را توالی دادهایم، بااینحال هرکدام از ما گاهی اوقات افرادی غیرمنطقی، مستعد خطا و بیشتر اوقات حتی نادان هستیم.
بسیاری از ما بخش قابلتوجهی از زندگی خود را بهعمد در توهم بهسر میبریم. توهمات میتوانند ما را به انجام کارهایی ترغیب کنند که در شرایط عادی انجام نمیدهیم. آیا این کار اشتباه است؟ آیا واقعاً باید توهمات خود را به حداقل برسانیم؟
شما با اجتناب از توهم، از آنچه میدانید و نمیدانید آگاه خواهید شد و این درنهایت میتواند به شما در دستیابی به اهدافتان کمک کند.
درباره کتاب و سفارش:
https://barkhatbook.com/ln/cw2g
#معرفی_کتاب
🌎جامعهشناسی👇
🆔 @IRANSOCIOLOGY
همۀ ما با این توهم زندگی میکنیم که بیشتر از آنچه حقیقت دارد، میدانیم.
انسانها جوامع و فناوریهای بسیار پیچیدهای را بهوجود آوردهاند، اما بیشتر ما حتی نمیدانیم یک قلم یا یک توالتفرنگی چطور کار میکند؟ با وجود درک اندکمان، چگونه اینهمه دستاورد داشتهایم؟
ذهن انسان هم میتواند جلوهای درخشان داشته باشد و هم اسفبار. ما نهادهای دموکراتیک خلق کردهایم، روی ماه ایستادهایم و ژنوم خود را توالی دادهایم، بااینحال هرکدام از ما گاهی اوقات افرادی غیرمنطقی، مستعد خطا و بیشتر اوقات حتی نادان هستیم.
بسیاری از ما بخش قابلتوجهی از زندگی خود را بهعمد در توهم بهسر میبریم. توهمات میتوانند ما را به انجام کارهایی ترغیب کنند که در شرایط عادی انجام نمیدهیم. آیا این کار اشتباه است؟ آیا واقعاً باید توهمات خود را به حداقل برسانیم؟
شما با اجتناب از توهم، از آنچه میدانید و نمیدانید آگاه خواهید شد و این درنهایت میتواند به شما در دستیابی به اهدافتان کمک کند.
درباره کتاب و سفارش:
https://barkhatbook.com/ln/cw2g
#معرفی_کتاب
🌎جامعهشناسی👇
🆔 @IRANSOCIOLOGY
Forwarded from توسعه مهارت های فردی و مدیریتی
چگونه به یک حرفه ای تبدیل شوم؟.pdf
1.3 MB
💢 دانلود رایگان کتاب چگونه به یک حرفه ای تبدیل شوم؟
۸ ویژگی، ۶ مهارت و ۲۰ توصیه برای حرفه ای شدن.
✍ دکتر مجتبی لشکربلوکی
@assessmentcenterchannel
۸ ویژگی، ۶ مهارت و ۲۰ توصیه برای حرفه ای شدن.
✍ دکتر مجتبی لشکربلوکی
@assessmentcenterchannel
تفکر انتقادی چه کمکی به جامعه و مطالعات سازمان می کند؟
نوشته ای در اهمیت سوال و پرسشگری
آموزشهای ما کشنده خلاقیت است. مشق نوشتن در دبستان، استبداد معلمان در مدارس در فرایند "درس دادن"، رقابت نفس گیر کنکور و سوالات تستی و ... همگی دست به دست هم می دهند تا از ما به جای افرادی خلاق و پرسشگر، افرادی محافظه کار و همرنگ جماعت بسازند. دانشگاه ها نیز وضع بهتری در این زمینه ندارند. وقتی نظام آموزش عالی درست تعریف نشده و دانشجو نمی داند برای چه به دانشگاه آمده و اساتید انگیزاننده و مولد اندیشه نیز انگشت شماراند، دانشجویان نیز تفکر و نوشتن را نمی آموزند.
سوال، اساس تفکر است و نوشتن، چون شاخ و برگ دادن به نهال تفکر است. ما نه برای پرسشگری و نه برای نوشتن، آموزش نمیبینیم. آموزشهای ما در دانشگاه اغلب به درد مشاغل ما در سازمانها نیز نمی خورند. کدام مطلب دانشگاهی را توانسته اید در سازمان خود و یا در شغل خود به کار ببندید؟
انگار بعد از فراغت از تحصیل باید درس و کتاب را کنار گذشت و با واقعیتهای سازمانها روبرو شد. واقعیتهایی که در اولین نظر هیچ ارتباطی با آنچه در دانشگاه آموخته ایم ندارند.
آنچه از دانشگاه باقی می ماند تحولی است که در شخصیت دانشجو باید رخ بدهد. انگیزه برای یادگیری مادام العمر و انگیزه برای کاربردی سازی دانش. و اینها جز با یک شخصیت پرسشگر و خلاق، امکان پذیر نیست. چیزی که در دانشگاه آموزش داده نمی شود.
دکتر قربان عباسی در مجموعه درس گفتارهای مکاتب ادبی به ما می آموزد که تغییر و تحول جامعه، از نویسندگان و متفکرین آغاز می شود و نویسندگان ما نتوانسته اند همپای رشد و تحول مکاتب ادبی در دنیا، رشد و تحول یابند و به مسائل جامعه ما بپردازند. جامعه ما جامعه متفکر نیست.
دکتر محمد فاضلی اندیشمند توسعه، ایران را انبوهی از مسائل حل نشده می داند. هیچ یک از مسائل ما حل و فصل نشده است و صرفا روی هم تلنبار شده اند.
تا زمانی که آنقدر رشد نکنیم که بدانیم موضوعات و مسائل را تنها وقتی باید بپیذیریم که بتوانیم سوالات درستی در مورد آن طرح کنیم و به درک درستی از مسائل برسیم، تحولی در انسان، سازمان و جامعه رخ نمی دهد.
چه چیزی می تواند ما را به پرسشگری و تفکر خلاق رهنمون کند؟
خواندن: ما باید از نظر دانش تخصصی بروز باشیم. مطالعات ما نباید محدود باشد، در هر شغل و تخصصی هستیم نیاز به انسان شناسی، ادبیات، جامعه شناسی داریم. مطالعه، دریچه های جدیدی را پیش چشمان ما می گشاید.
نوشتن: نوشتن همراه با فرایند تفکر است. تلاش کنیم بیشتر بنویسیم. نوشتن به ما کمک می کند درک درستی از مسائل سازمان و جامعه به دست آوریم و از فرهنگ شفاهی و غیر مستند کمی فاصله بگیریم.
گفتگو: به نظر تمامی اندیشمندان توسعه، گفتگو اساس توسعه است. در گفتگو است که ما به درک درستی از مسائل سازمان و جامعه می رسیم. گفتگو شرایطی دارد که محسن رنانی به خوبی در نوشته هایش آن را توصیف کرده است.
پرسش: ما باید یاد بگیریم قبل از پذیرفتن موضوعات، سوال بپرسیم و جواب سوالات را دنبال کنیم. در سازمانها، اطاعات سلسله مراتبی منجر به نابودی نظام تفکر و پرسش می شود. مدیران نیز باید یاد بگیرند از فرهنگ دستوری به سمت فرهنگ مشارکتی حرکت کنند.
حجت مشتاقیان ابرقوئی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
نوشته ای در اهمیت سوال و پرسشگری
آموزشهای ما کشنده خلاقیت است. مشق نوشتن در دبستان، استبداد معلمان در مدارس در فرایند "درس دادن"، رقابت نفس گیر کنکور و سوالات تستی و ... همگی دست به دست هم می دهند تا از ما به جای افرادی خلاق و پرسشگر، افرادی محافظه کار و همرنگ جماعت بسازند. دانشگاه ها نیز وضع بهتری در این زمینه ندارند. وقتی نظام آموزش عالی درست تعریف نشده و دانشجو نمی داند برای چه به دانشگاه آمده و اساتید انگیزاننده و مولد اندیشه نیز انگشت شماراند، دانشجویان نیز تفکر و نوشتن را نمی آموزند.
سوال، اساس تفکر است و نوشتن، چون شاخ و برگ دادن به نهال تفکر است. ما نه برای پرسشگری و نه برای نوشتن، آموزش نمیبینیم. آموزشهای ما در دانشگاه اغلب به درد مشاغل ما در سازمانها نیز نمی خورند. کدام مطلب دانشگاهی را توانسته اید در سازمان خود و یا در شغل خود به کار ببندید؟
انگار بعد از فراغت از تحصیل باید درس و کتاب را کنار گذشت و با واقعیتهای سازمانها روبرو شد. واقعیتهایی که در اولین نظر هیچ ارتباطی با آنچه در دانشگاه آموخته ایم ندارند.
آنچه از دانشگاه باقی می ماند تحولی است که در شخصیت دانشجو باید رخ بدهد. انگیزه برای یادگیری مادام العمر و انگیزه برای کاربردی سازی دانش. و اینها جز با یک شخصیت پرسشگر و خلاق، امکان پذیر نیست. چیزی که در دانشگاه آموزش داده نمی شود.
دکتر قربان عباسی در مجموعه درس گفتارهای مکاتب ادبی به ما می آموزد که تغییر و تحول جامعه، از نویسندگان و متفکرین آغاز می شود و نویسندگان ما نتوانسته اند همپای رشد و تحول مکاتب ادبی در دنیا، رشد و تحول یابند و به مسائل جامعه ما بپردازند. جامعه ما جامعه متفکر نیست.
دکتر محمد فاضلی اندیشمند توسعه، ایران را انبوهی از مسائل حل نشده می داند. هیچ یک از مسائل ما حل و فصل نشده است و صرفا روی هم تلنبار شده اند.
تا زمانی که آنقدر رشد نکنیم که بدانیم موضوعات و مسائل را تنها وقتی باید بپیذیریم که بتوانیم سوالات درستی در مورد آن طرح کنیم و به درک درستی از مسائل برسیم، تحولی در انسان، سازمان و جامعه رخ نمی دهد.
چه چیزی می تواند ما را به پرسشگری و تفکر خلاق رهنمون کند؟
خواندن: ما باید از نظر دانش تخصصی بروز باشیم. مطالعات ما نباید محدود باشد، در هر شغل و تخصصی هستیم نیاز به انسان شناسی، ادبیات، جامعه شناسی داریم. مطالعه، دریچه های جدیدی را پیش چشمان ما می گشاید.
نوشتن: نوشتن همراه با فرایند تفکر است. تلاش کنیم بیشتر بنویسیم. نوشتن به ما کمک می کند درک درستی از مسائل سازمان و جامعه به دست آوریم و از فرهنگ شفاهی و غیر مستند کمی فاصله بگیریم.
گفتگو: به نظر تمامی اندیشمندان توسعه، گفتگو اساس توسعه است. در گفتگو است که ما به درک درستی از مسائل سازمان و جامعه می رسیم. گفتگو شرایطی دارد که محسن رنانی به خوبی در نوشته هایش آن را توصیف کرده است.
پرسش: ما باید یاد بگیریم قبل از پذیرفتن موضوعات، سوال بپرسیم و جواب سوالات را دنبال کنیم. در سازمانها، اطاعات سلسله مراتبی منجر به نابودی نظام تفکر و پرسش می شود. مدیران نیز باید یاد بگیرند از فرهنگ دستوری به سمت فرهنگ مشارکتی حرکت کنند.
حجت مشتاقیان ابرقوئی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✅ ایران ما میتوانست به این شکل باشد
✍️ علی سیدرزاقی
🔹کسی تا بحال فکر کرده که میشود از تبریز به باکو و تفلیس و مسکو و دیاربکر و آنکارا و استانبول و اربیل و تهران و گیلان قطار سریعالسیر گذاشت یا شرکت هواپیمایی ارزان قیمت مثل «رایان ایر» یا «ایزی جت» در منطقه درست کرد؟
🔸آخر هفته سوار قطار شد و دو ساعت دیگر در تفلیسی. ماه بعد میتوان برای نهار به «دیاربکر» یا «طرابزون» رفت یا باکو مثلا.
🔹یک بار در سال میتوان به استانبول رفت و بازی بشیکتاش منچستر را در ورزشگاه جدید بشیکتاش از نزدیک دید.
🔸و یا میتوان دهکدهای سبز مثل آنهایی را که در سوئیس است در کوهپایههای سهند و سبلان و میشوو و اورین درست کرد و با تبلیغاتی که در «سیانان» و فوکس و الجزیره میشود سالانه حداقل ده میلیون توریست را در آذربایجان پذیرفت.
🔹به جای فرودگاه فعلی تبریز و اردبیل و ...که دو ساعت باید مننظر باشی تا کیف صد نفر مسافر هواپیمایی ... آتا توسط مامورین گمرگ بازرسی شود میتوان فرودگاهی زد که سالانه پنجاه میلیون ظرفیت داشته باشد.
🔸سیستم ویزا را برای کشورهای منطقه کلا برداشت و اختلافات را به معامله و نفع همهگانی تبدیل کرد.
🔹میتوان دانشجویان رشته اقتصاد را یک سال فرستاد کره جنوبی تا ببینند توسعه در این کشور چگونه رخ داد.
🔸یا برای دانشگاه زنجان یا اردبیل و اورمیه اساتید مدعو از «امآیتی» یا «هاروارد» و «استنفورد» و «کمبریج» آورد تا آرام ارام بفهمیم چگونه مسئله رقابت و بهترشدن موضوع جهان توسعه یافته است.
🔹جشنواره انگور در مراغه، جشنواره سیب در زنوز، جشنواره آفتابگردان در خوی، عسل در سرعین و زردآلو در مرند درست کرد. هم خرید و فروخت و هم شادی کرد و خندید.
🔸یا به روستائیان آموزش داد چگونه میتوانند پنیرشان را کیلویی پنجاه دلار بفروشند. یا مثلا چگونه میشود نان اسکو را بستهای بیست یورو در پاریس و یا خامه سراب را با بستهبندی خوب لندن کیلویی صد پوند فروخت.
🔹چقدر پروژه میتوان تعریف کرد؟
🔸میتوان از فرودگاهی در مغان هر روز صبح محصولات ارگانیک کشاورزی را به اروپا و کشورهای عرب همسایه صادر کرد.
🔹میتوان مثلا به چرمفروش تبریزی آموزش داد با انرژی و مواد اولیه ارزان چگونه میتواند «کفشفروشی منوچهر و پسران شعبه دیگری ندارد» را به هزاران شعبه در جهان تبدیل کند.
🔸میتوان بچههای ده ساله را سوار قطار کرد تا ببینند غذا و لباس و قیافه یک کرد، یا فارس، یک روس، یک گرجی و یا یک عرب و گیلکی عین ماست. آنها هم ببینند. ببینند که عین همیم و ... و چنان مشغول خودیم که نمیدانیم چقدر پرتیم از عالم.
🔹میتوان به جای اخبار جنایات ... دائما این لیست سرانه تولید ناخالص را ورانداز کرد و راهی یافت که در طی پنجاه سال آینده یکی از این بیست کشور اول دنیا باشیم.
🔸میتوان به جای شرمندگی و اضطراب و استرس خنده به خانهها برد.
میشود از صبح تا شب به حل یک مشکل نه بیشتر کردن آن فکر کرد.
▪️میشود؟
▫️نمیشود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ علی سیدرزاقی
🔹کسی تا بحال فکر کرده که میشود از تبریز به باکو و تفلیس و مسکو و دیاربکر و آنکارا و استانبول و اربیل و تهران و گیلان قطار سریعالسیر گذاشت یا شرکت هواپیمایی ارزان قیمت مثل «رایان ایر» یا «ایزی جت» در منطقه درست کرد؟
🔸آخر هفته سوار قطار شد و دو ساعت دیگر در تفلیسی. ماه بعد میتوان برای نهار به «دیاربکر» یا «طرابزون» رفت یا باکو مثلا.
🔹یک بار در سال میتوان به استانبول رفت و بازی بشیکتاش منچستر را در ورزشگاه جدید بشیکتاش از نزدیک دید.
🔸و یا میتوان دهکدهای سبز مثل آنهایی را که در سوئیس است در کوهپایههای سهند و سبلان و میشوو و اورین درست کرد و با تبلیغاتی که در «سیانان» و فوکس و الجزیره میشود سالانه حداقل ده میلیون توریست را در آذربایجان پذیرفت.
🔹به جای فرودگاه فعلی تبریز و اردبیل و ...که دو ساعت باید مننظر باشی تا کیف صد نفر مسافر هواپیمایی ... آتا توسط مامورین گمرگ بازرسی شود میتوان فرودگاهی زد که سالانه پنجاه میلیون ظرفیت داشته باشد.
🔸سیستم ویزا را برای کشورهای منطقه کلا برداشت و اختلافات را به معامله و نفع همهگانی تبدیل کرد.
🔹میتوان دانشجویان رشته اقتصاد را یک سال فرستاد کره جنوبی تا ببینند توسعه در این کشور چگونه رخ داد.
🔸یا برای دانشگاه زنجان یا اردبیل و اورمیه اساتید مدعو از «امآیتی» یا «هاروارد» و «استنفورد» و «کمبریج» آورد تا آرام ارام بفهمیم چگونه مسئله رقابت و بهترشدن موضوع جهان توسعه یافته است.
🔹جشنواره انگور در مراغه، جشنواره سیب در زنوز، جشنواره آفتابگردان در خوی، عسل در سرعین و زردآلو در مرند درست کرد. هم خرید و فروخت و هم شادی کرد و خندید.
🔸یا به روستائیان آموزش داد چگونه میتوانند پنیرشان را کیلویی پنجاه دلار بفروشند. یا مثلا چگونه میشود نان اسکو را بستهای بیست یورو در پاریس و یا خامه سراب را با بستهبندی خوب لندن کیلویی صد پوند فروخت.
🔹چقدر پروژه میتوان تعریف کرد؟
🔸میتوان از فرودگاهی در مغان هر روز صبح محصولات ارگانیک کشاورزی را به اروپا و کشورهای عرب همسایه صادر کرد.
🔹میتوان مثلا به چرمفروش تبریزی آموزش داد با انرژی و مواد اولیه ارزان چگونه میتواند «کفشفروشی منوچهر و پسران شعبه دیگری ندارد» را به هزاران شعبه در جهان تبدیل کند.
🔸میتوان بچههای ده ساله را سوار قطار کرد تا ببینند غذا و لباس و قیافه یک کرد، یا فارس، یک روس، یک گرجی و یا یک عرب و گیلکی عین ماست. آنها هم ببینند. ببینند که عین همیم و ... و چنان مشغول خودیم که نمیدانیم چقدر پرتیم از عالم.
🔹میتوان به جای اخبار جنایات ... دائما این لیست سرانه تولید ناخالص را ورانداز کرد و راهی یافت که در طی پنجاه سال آینده یکی از این بیست کشور اول دنیا باشیم.
🔸میتوان به جای شرمندگی و اضطراب و استرس خنده به خانهها برد.
میشود از صبح تا شب به حل یک مشکل نه بیشتر کردن آن فکر کرد.
▪️میشود؟
▫️نمیشود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers