📕معرفی و نقد و بررسی کتاب «ما ایرانیان» بخش سوم
🔷دکتر فراستخواه در ویراست اول این کتاب که در هفت بخش تنظیم شده بود، خلقیات ایرانی و علل و موجبات آن را شبکهای بهغایت مبهم و پیچیده میداند که نمیتوان آن را به صورت خطی ساده توضیح داد. البته در کتاب شبکه پیچیده خلقیات و عوامل آن با چند نمایشگر تجمعی ساده سازی ترسیم شده است. او اعتقاد دارد: خلقیات یادگرفتنی است و یادگیری تغییر نسبتاً پایدار در رفتار است. ملتی که سرمایه انسانی جوان و آموزشپذیر دارد، با وجود عقاید، آرا و سبکهای متفاوت زندگی، یاد میگیرند در موارد اختلاف دیدگاه های خود را مبنا قرار دهند، با هم توافق کنند و روحیات کار جمعی سازنده به دست آورند. تغییر و تحول طرحی گسترده است که به مشارکت فراوان مردم نیاز دارد.
🔷 بر همین اساس ویراست دوم، بخش هشتم را با عنوان «دوتاییهای مشکل ساز در خلقیات ایرانیان» به کتاب افزوده است. وی در شخصیت و منش ایرانی، دوتایی های مسئله ساز در فرهنگ و جامعه ایرانی، و تیپ و شخصیت ایرانی را مورد بحث قرار میدهد و «یادگیری» و «کنش» را از جمله عوامل مؤثر در اصلاح خلقیات ایرانی میداند. این بخش از تعارضها و ناهمواریهای موجود در ادبیات و فرهنگ ایرانیان صحبت میکند. مردمی که غالباً تیپ ایده آل در ذهن و جان آنها دل میبرد، ولی در متن زندگی با وضعیت متفاوتی دست به گریبانند. جامعه ایران جامع های توفیقگرا و در عین حال توفیقزداست که باید به جامعهای توفیقخواه و توفیقساز تبدیل شود. توفیقخواهی نیازمند کنش اخلاقی، یادگیری و توسعه شخصی است و توفیقسازی مستلزم کنش اجتماعی
🔷در بخشی از کتاب ما ایرانیان میخوانیم
سئوال کردیم اگر در خلقیات ایرانیان ضعف هایی وجود دارد، وضع ما در مقایسه با سایر ملل چطور است؟ درصد به درجات کم و بیش موافق بودند ضعفهای موجود در خلقیات ایرانی در مجموع از ضعفهای موجود در خلقیات ملل اروپایی بیشتر است. 73 درصد معتقد بودند ضعفهای موجود در خلقیات ایرانی از ضعفهای موجود در خلقیات ملل غربی بیشتر است و 68 درصد اعتقاد داشتند ضعفهای موجود در ایرانیان در مجموع از ضعفهای سایر ملل آسیایی که در حوزهی توسعه نسبتا موفق هستند (مثل چین، ژاپن وکره جنوبی) بیشتر است. به همین منوال، 60 درصد کم و بیش معتقد بودند ضعفهای موجود در خلقیات و روحیات ایرانی در مجموع از ضعفهای موجود در خلقیات ملل مسلمان نسبتا موفق (مثل ترکیه و مالزی) بیشتر است. پرسیدیم خلقیات ایرانی تحت تاثیر چه عواملی است، داخلی یا خارجی؟ در مورد عوامل داخلی نیز از ساختارهاست یا کنشگران؟ پاسخگویان در درجهی اول معتقد بودند عامل اصلی ساختارها و نهادهای جامعه مانند اقتصاد نفتی است. در درجهی دوم بر آن بودند ایراد کار از کنشگران است و تنها در درجهی سوم علل خارجی، مثل تهاجم نظامی، سیاسی، فرهنگی و دسیسهی بیگانگان و چیزهای مشابه را ذکر کردند. همچنین آنها را دربارهی انواع خاصی از عوامل پرسیدیم. پاسخگویان در درجهی اول عوامل معرفتی را در خلقیات ایرانی موثر دانستند.
🔷به نظر میرسد چون پاسخدهندگان اعضای هیئت علمی هستند و با فکر و تولید دانش، انتقال و مبادلهی آن سروکار دارند، به عوامل معرفتی توجه کردهاند، یابه طور کلی دیدگاهشان این است که نگرشها و نقشههای ذهنی مردم سبب شده اینطور رفتار کنند. تصویرشان از عالم، آدم جامعه، آینده، خود، ارتباطات و ... و به طور کلی نگرشها و باورهای آنها سبب شده اینطور عمل کنند. یعنی مشکل را در ساختار های شناختی و ذهن مردم جستوجو کردند. در درجهی دوم، کاهش سرمایههای اجتماعی را موثر دانستند و معتقد بودند اعتماد، پیوند، مشارکت و همدلی کم شده و این امر خلقیات ایرانی را دچار مشکل کرده است. در درجهسوم معتقد بودند این وضع در ساخت و دولت در ایران ریشه دارد که غالبا اقتدارگرا و استبدادی بوده و این امر سبب شده مردم روحیاتی خاص داشته باشند. در درجهی چهارم بر مناسبات دین و دولت انگشت گذاشتند. به نظر این گروه از پاسخگویان که گویا به طور عمده به شرایط سه دههی اخیر نظر داشتهاند، خلط این دو، مشکلات و آشفتگیهای رفتاری به وجود آورده است.
🔷مقصود فراستخواه در مصاحبهای در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا ما ایرانیان به این بدی هستیم و اگر هست چگونه زندگی ممکن است، گفته است: «بله! ما وضعیت بسیار بدی داریم و باید مسئله ایجاد کنیم و باید وجدانهای بیدار جامعه را به کار گرفت. هنوز به حد کافی درباره خلقیات سخن نگفتهایم. مشکلات به حد بحران جدی رسیده است. در زیست اجتماعی ما قابلیتهای زیاد وجود دارد. ملت متوسطی هستیم اما به موقع اگر مشکلات را حل نکنیم فرزندان آینده ممکن است شرایط بدی داشته باشند...باید دلهره آگاهی داشته باشیم. نیروهای ما با هم نمیتوانند کار کنند. اینها ریشه در ساختار ما دارد که در کتاب بیان کردهام. یعنی، روی دوم سکه خلقیات، ساختار و نهاد است.»
🔷دکتر فراستخواه در ویراست اول این کتاب که در هفت بخش تنظیم شده بود، خلقیات ایرانی و علل و موجبات آن را شبکهای بهغایت مبهم و پیچیده میداند که نمیتوان آن را به صورت خطی ساده توضیح داد. البته در کتاب شبکه پیچیده خلقیات و عوامل آن با چند نمایشگر تجمعی ساده سازی ترسیم شده است. او اعتقاد دارد: خلقیات یادگرفتنی است و یادگیری تغییر نسبتاً پایدار در رفتار است. ملتی که سرمایه انسانی جوان و آموزشپذیر دارد، با وجود عقاید، آرا و سبکهای متفاوت زندگی، یاد میگیرند در موارد اختلاف دیدگاه های خود را مبنا قرار دهند، با هم توافق کنند و روحیات کار جمعی سازنده به دست آورند. تغییر و تحول طرحی گسترده است که به مشارکت فراوان مردم نیاز دارد.
🔷 بر همین اساس ویراست دوم، بخش هشتم را با عنوان «دوتاییهای مشکل ساز در خلقیات ایرانیان» به کتاب افزوده است. وی در شخصیت و منش ایرانی، دوتایی های مسئله ساز در فرهنگ و جامعه ایرانی، و تیپ و شخصیت ایرانی را مورد بحث قرار میدهد و «یادگیری» و «کنش» را از جمله عوامل مؤثر در اصلاح خلقیات ایرانی میداند. این بخش از تعارضها و ناهمواریهای موجود در ادبیات و فرهنگ ایرانیان صحبت میکند. مردمی که غالباً تیپ ایده آل در ذهن و جان آنها دل میبرد، ولی در متن زندگی با وضعیت متفاوتی دست به گریبانند. جامعه ایران جامع های توفیقگرا و در عین حال توفیقزداست که باید به جامعهای توفیقخواه و توفیقساز تبدیل شود. توفیقخواهی نیازمند کنش اخلاقی، یادگیری و توسعه شخصی است و توفیقسازی مستلزم کنش اجتماعی
🔷در بخشی از کتاب ما ایرانیان میخوانیم
سئوال کردیم اگر در خلقیات ایرانیان ضعف هایی وجود دارد، وضع ما در مقایسه با سایر ملل چطور است؟ درصد به درجات کم و بیش موافق بودند ضعفهای موجود در خلقیات ایرانی در مجموع از ضعفهای موجود در خلقیات ملل اروپایی بیشتر است. 73 درصد معتقد بودند ضعفهای موجود در خلقیات ایرانی از ضعفهای موجود در خلقیات ملل غربی بیشتر است و 68 درصد اعتقاد داشتند ضعفهای موجود در ایرانیان در مجموع از ضعفهای سایر ملل آسیایی که در حوزهی توسعه نسبتا موفق هستند (مثل چین، ژاپن وکره جنوبی) بیشتر است. به همین منوال، 60 درصد کم و بیش معتقد بودند ضعفهای موجود در خلقیات و روحیات ایرانی در مجموع از ضعفهای موجود در خلقیات ملل مسلمان نسبتا موفق (مثل ترکیه و مالزی) بیشتر است. پرسیدیم خلقیات ایرانی تحت تاثیر چه عواملی است، داخلی یا خارجی؟ در مورد عوامل داخلی نیز از ساختارهاست یا کنشگران؟ پاسخگویان در درجهی اول معتقد بودند عامل اصلی ساختارها و نهادهای جامعه مانند اقتصاد نفتی است. در درجهی دوم بر آن بودند ایراد کار از کنشگران است و تنها در درجهی سوم علل خارجی، مثل تهاجم نظامی، سیاسی، فرهنگی و دسیسهی بیگانگان و چیزهای مشابه را ذکر کردند. همچنین آنها را دربارهی انواع خاصی از عوامل پرسیدیم. پاسخگویان در درجهی اول عوامل معرفتی را در خلقیات ایرانی موثر دانستند.
🔷به نظر میرسد چون پاسخدهندگان اعضای هیئت علمی هستند و با فکر و تولید دانش، انتقال و مبادلهی آن سروکار دارند، به عوامل معرفتی توجه کردهاند، یابه طور کلی دیدگاهشان این است که نگرشها و نقشههای ذهنی مردم سبب شده اینطور رفتار کنند. تصویرشان از عالم، آدم جامعه، آینده، خود، ارتباطات و ... و به طور کلی نگرشها و باورهای آنها سبب شده اینطور عمل کنند. یعنی مشکل را در ساختار های شناختی و ذهن مردم جستوجو کردند. در درجهی دوم، کاهش سرمایههای اجتماعی را موثر دانستند و معتقد بودند اعتماد، پیوند، مشارکت و همدلی کم شده و این امر خلقیات ایرانی را دچار مشکل کرده است. در درجهسوم معتقد بودند این وضع در ساخت و دولت در ایران ریشه دارد که غالبا اقتدارگرا و استبدادی بوده و این امر سبب شده مردم روحیاتی خاص داشته باشند. در درجهی چهارم بر مناسبات دین و دولت انگشت گذاشتند. به نظر این گروه از پاسخگویان که گویا به طور عمده به شرایط سه دههی اخیر نظر داشتهاند، خلط این دو، مشکلات و آشفتگیهای رفتاری به وجود آورده است.
🔷مقصود فراستخواه در مصاحبهای در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا ما ایرانیان به این بدی هستیم و اگر هست چگونه زندگی ممکن است، گفته است: «بله! ما وضعیت بسیار بدی داریم و باید مسئله ایجاد کنیم و باید وجدانهای بیدار جامعه را به کار گرفت. هنوز به حد کافی درباره خلقیات سخن نگفتهایم. مشکلات به حد بحران جدی رسیده است. در زیست اجتماعی ما قابلیتهای زیاد وجود دارد. ملت متوسطی هستیم اما به موقع اگر مشکلات را حل نکنیم فرزندان آینده ممکن است شرایط بدی داشته باشند...باید دلهره آگاهی داشته باشیم. نیروهای ما با هم نمیتوانند کار کنند. اینها ریشه در ساختار ما دارد که در کتاب بیان کردهام. یعنی، روی دوم سکه خلقیات، ساختار و نهاد است.»
📕معرفی و نقد و بررسی کتاب «ما ایرانیان» بخش چهارم
در این قسمت، با هم بخشهای کتاب را مرور میکنیم:
🔷بخش اول کتاب، پیش از شروع بحث، به الگوهای آمیختهای اشاره میکند که فرهنگ را تشکیل میدهند؛ از جمله: عناصر زبانی مانند خط و گویشها، عناصر ذهنی مانند اسطوره ها، عقاید، باورها و نگرشها، عناصر ارزشی مانند اخلاقیات، حقوق، عرف و قوانین، عناصر زیباشناختی مانند ادبیات، عناصر رفتاری مانند سبک زندگی، تولید، مصرف، گرایشها و عادتها، و عناصر نمادین مانند آیینها و آداب و رسوم.
به نظر فراستخواه، فرهنگ به معنای جامعه شناختی و مردمشناختی کلمه، اساساً قابل فرو کاستن به خلقیات نیست.
🔷 و البته در ادامه بحث، خلقیات و روحیات مردم را بخشی از فرهنگ آنان میداند و با این مقدمه، پرهیز از دو خطای فاحش را متذکر میشود: «تقلیلگرایی فرهنگ به خلقیات و نگاه ایستا و ذاتباورانه به روح ایرانی» و «نادیده گرفتن منطق تحول در فرهنگ و رفتار جمعی ایرانیان». بنابراین نتیجه میگیرد: فرهنگ ایرانی از الگوهای متفاوت بهوجود آمده و رنگینکمانی متنوع است که نمیتوان آن را به خلق وخوها، آن هم با روایتی یکسره منفی، فروکاست.
🔷گذشته از این، از نظر او گوناگونیهای دیگری هم در فرهنگها وجود دارند. بهطور مشخص، فرهنگ توده تفاوتهایی با فرهنگ نخبگان دارد و در کنار فرهنگ عمومی، خرده فرهنگهایی دیده میشوند. از سوی دیگر، فرهنگ طی زمان و در شرایط مختلف، در تعامل با محیطهای متفاوت، هرچند به کندی، تطور مییابد. در پایان این بخش نویسنده نتیجه میگیرد: هر چند بخشی از خلقوخوهای ایرانی بحثانگیز است، اما این امر به ایران اختصاص ندارد. همه جوامع کم وبیش ضعفهایی در اخلاق اجتماعی دارند. باید به تفاوت رفتار در میان گروههای مختلف اجتماعی در دورههای متفاوت توجه کرد.
🔷بخش دوم، خلق وخوی ایرانیان را در 11 مدخل مطالعاتی بررسی میکند:
🔸اول، تکنگاری های متمرکز روحیات و خلقیات ایرانیان؛
🔸دوم، ریشه شناسی رفتار ایرانیان در ساخت اقتصاد و طبقات؛
🔸سوم، ریشه شناسی رفتار در ساختار دولت و جامعه شناسی تاریخی و سیاسی؛
🔸چهارم، منابع تاریخی این قضیه؛
🔸پنجم، مباحث مربوط به هویت، قومیت، ملیت و دین در ایران؛
🔸ششم، مطالعات مربوط به اسطوره ها، آیینها و ادبیات و معارف؛
🔸هفتم، جامعهشناسی باورها، نگرشها و رفتارهای اجتماعی؛
🔸هشتم، مباحث متمرکز بر نگرشها و رفتارها؛
🔸نهم، مطالعات مسئلهشناسی و آسیبشناسی اجتماعی؛
🔸دهم، جامعه شناسی شهر و روستا و نهادها و قشرها؛
🔸یازدهم، بررسی های مربوط به چالشهای سنت و تجدد، نخبگان جدید و تغییرات فرهنگی در ایران.
🔷بخش سوم، با عنوان «رویکردهای نظری اولیه»، از وجود نظریه های گوناگون برای آغاز حرکت به سمت توضیح و بررسی خلقیات اجتماعی سخن میگوید و الگوهای آموخته رفتاری را به مثابه سازوکاری برای تأمین نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی بررسی میکند.
🔷بخش چهارم کتاب به مدلهای تحلیل اختصاص یافته است. رفتار و روحیات مردم، به ویژه در جوامع در حال گذار و توسعه، با دو نوع الگوی متمایز تحلیل میشود: «الگوهای اِسناد بیرونی» و «الگوی اسناد درونی». در الگوهای اِسناد بیرونی، خلقیات را به عوامل بیرونی اِسناد میدهند، اما در الگوهای اِسناد درونی، عوامل و روحیات مردم را در درون پیجویی میکنند.
🔷در بخش پنجم به این پرسش پاسخ داده است که: متناظر با سطوح چهارگانه تحلیل، کدام نظریه های مرجع میتوانند در توضیح خلقیات و روحیات مردم به ما کمک میکنند؟ در این بخش، دکتر فراستخواه چند نظریه مرجع را مرور میکند که هر کدام به گمان او ظرفیت مفهومی و نظری تحلیل یک یا چند سطح از سطوح تحلیل را دارد.
🔷بخش ششم، با عنوان «زیست تاریخی و تأثیر آن بر خلقیات اجتماعی»، وجود فرهنگهای متفاوت را انعکاس شرایط تاریخی مردم آن میداند و معتقد است: رجوع به تاریخ، در فهم رفتارهای مردمان و خلقیات اجتماعی آنان به ما یاری میرساند. فراستخواه مینویسد: « این خلقیات، حلقهای از مجموعه راهبردهای سازگاری مردم است و از واقعیتهای زیسته تاریخی آنها نشئت میگیرد، شکل مییابد، انتقال پیدا میکند و نهادینه میشود. احترام به خود، احترام به دیگران و احترام به محیط پایه و اساس اخلاقی بودن بشر است»/ ،،، ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
در این قسمت، با هم بخشهای کتاب را مرور میکنیم:
🔷بخش اول کتاب، پیش از شروع بحث، به الگوهای آمیختهای اشاره میکند که فرهنگ را تشکیل میدهند؛ از جمله: عناصر زبانی مانند خط و گویشها، عناصر ذهنی مانند اسطوره ها، عقاید، باورها و نگرشها، عناصر ارزشی مانند اخلاقیات، حقوق، عرف و قوانین، عناصر زیباشناختی مانند ادبیات، عناصر رفتاری مانند سبک زندگی، تولید، مصرف، گرایشها و عادتها، و عناصر نمادین مانند آیینها و آداب و رسوم.
به نظر فراستخواه، فرهنگ به معنای جامعه شناختی و مردمشناختی کلمه، اساساً قابل فرو کاستن به خلقیات نیست.
🔷 و البته در ادامه بحث، خلقیات و روحیات مردم را بخشی از فرهنگ آنان میداند و با این مقدمه، پرهیز از دو خطای فاحش را متذکر میشود: «تقلیلگرایی فرهنگ به خلقیات و نگاه ایستا و ذاتباورانه به روح ایرانی» و «نادیده گرفتن منطق تحول در فرهنگ و رفتار جمعی ایرانیان». بنابراین نتیجه میگیرد: فرهنگ ایرانی از الگوهای متفاوت بهوجود آمده و رنگینکمانی متنوع است که نمیتوان آن را به خلق وخوها، آن هم با روایتی یکسره منفی، فروکاست.
🔷گذشته از این، از نظر او گوناگونیهای دیگری هم در فرهنگها وجود دارند. بهطور مشخص، فرهنگ توده تفاوتهایی با فرهنگ نخبگان دارد و در کنار فرهنگ عمومی، خرده فرهنگهایی دیده میشوند. از سوی دیگر، فرهنگ طی زمان و در شرایط مختلف، در تعامل با محیطهای متفاوت، هرچند به کندی، تطور مییابد. در پایان این بخش نویسنده نتیجه میگیرد: هر چند بخشی از خلقوخوهای ایرانی بحثانگیز است، اما این امر به ایران اختصاص ندارد. همه جوامع کم وبیش ضعفهایی در اخلاق اجتماعی دارند. باید به تفاوت رفتار در میان گروههای مختلف اجتماعی در دورههای متفاوت توجه کرد.
🔷بخش دوم، خلق وخوی ایرانیان را در 11 مدخل مطالعاتی بررسی میکند:
🔸اول، تکنگاری های متمرکز روحیات و خلقیات ایرانیان؛
🔸دوم، ریشه شناسی رفتار ایرانیان در ساخت اقتصاد و طبقات؛
🔸سوم، ریشه شناسی رفتار در ساختار دولت و جامعه شناسی تاریخی و سیاسی؛
🔸چهارم، منابع تاریخی این قضیه؛
🔸پنجم، مباحث مربوط به هویت، قومیت، ملیت و دین در ایران؛
🔸ششم، مطالعات مربوط به اسطوره ها، آیینها و ادبیات و معارف؛
🔸هفتم، جامعهشناسی باورها، نگرشها و رفتارهای اجتماعی؛
🔸هشتم، مباحث متمرکز بر نگرشها و رفتارها؛
🔸نهم، مطالعات مسئلهشناسی و آسیبشناسی اجتماعی؛
🔸دهم، جامعه شناسی شهر و روستا و نهادها و قشرها؛
🔸یازدهم، بررسی های مربوط به چالشهای سنت و تجدد، نخبگان جدید و تغییرات فرهنگی در ایران.
🔷بخش سوم، با عنوان «رویکردهای نظری اولیه»، از وجود نظریه های گوناگون برای آغاز حرکت به سمت توضیح و بررسی خلقیات اجتماعی سخن میگوید و الگوهای آموخته رفتاری را به مثابه سازوکاری برای تأمین نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی بررسی میکند.
🔷بخش چهارم کتاب به مدلهای تحلیل اختصاص یافته است. رفتار و روحیات مردم، به ویژه در جوامع در حال گذار و توسعه، با دو نوع الگوی متمایز تحلیل میشود: «الگوهای اِسناد بیرونی» و «الگوی اسناد درونی». در الگوهای اِسناد بیرونی، خلقیات را به عوامل بیرونی اِسناد میدهند، اما در الگوهای اِسناد درونی، عوامل و روحیات مردم را در درون پیجویی میکنند.
🔷در بخش پنجم به این پرسش پاسخ داده است که: متناظر با سطوح چهارگانه تحلیل، کدام نظریه های مرجع میتوانند در توضیح خلقیات و روحیات مردم به ما کمک میکنند؟ در این بخش، دکتر فراستخواه چند نظریه مرجع را مرور میکند که هر کدام به گمان او ظرفیت مفهومی و نظری تحلیل یک یا چند سطح از سطوح تحلیل را دارد.
🔷بخش ششم، با عنوان «زیست تاریخی و تأثیر آن بر خلقیات اجتماعی»، وجود فرهنگهای متفاوت را انعکاس شرایط تاریخی مردم آن میداند و معتقد است: رجوع به تاریخ، در فهم رفتارهای مردمان و خلقیات اجتماعی آنان به ما یاری میرساند. فراستخواه مینویسد: « این خلقیات، حلقهای از مجموعه راهبردهای سازگاری مردم است و از واقعیتهای زیسته تاریخی آنها نشئت میگیرد، شکل مییابد، انتقال پیدا میکند و نهادینه میشود. احترام به خود، احترام به دیگران و احترام به محیط پایه و اساس اخلاقی بودن بشر است»/ ،،، ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕معرفی و نقد و بررسی کتاب «ما ایرانیان» بخش پنجم
🔷نویسنده در بخش هفتم کتاب، با عنوان «تاریخ معاصر و ادامه مشکلات؛ محیط نهادی، عاملان اجتماعی و خلقیات ایرانی»، به تحولات نهادهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دوران معاصر جامعه ایران پرداخته است. خود نهادها نیز در معرض تحول هستند و افراد نیز در تحول آنها کموبیش مؤثرند. نظامهای معنایی، هنجاری و ارزشی به نوبه خود در رفتار مردم و خلقیات اجتماعی تأثیر میگذارند. برای مثال، تحول مهم قرن نوزدهم در نهادهای اقتصادی به پدید آمدن شبکه اقتصادی تازهای در ایران انجامید که خود بستری برای رفت وآمدها، مناسبات، فعالیتها و ارتباطات شد و تحولاتی در نهادهای اجتماعی و اقتصادی پدید آورد.
🔷نویسنده در بخش هشتم با عنوان « جمع بندی و تأملی در شخصیت و منش ایرانی ضمن اشاره به اهمیت اخلاق در زیست اجتماعی ایرانیان بیان میکند: آسمان ادبیات و فرهنگ ما پر از ستارههایی است که چشمک میزنند، پر است از ارزشهای انسانی و معنوی. اما زمین ما سنگلاخ، ناامن، پرتعارض و ناهموار است. در جامعهی ما رویای اخلاقی هست. در زیر پوست این جامعه، یک حس اخلاقی هست. میل به فضیلت هست. اما شرایط بیرونی ما چندان با آن رویاها و حسهای درونی، همساز و همداستان نیست. متن زیست ما و موقعیت های جغرافیایی و اجتماعی و سیاسی و مناسبات اقتصادی ما برای فضیلت مساعد نیست. راستی و انصاف برای ایرانی حقیقتاً بسیار باارزش و خواستنی و ستودنی است. اما میدان بازی، گِلآلود است. بازی منصفانه در عمل دشوار میشود.
🔷دکتر فراستخواه بیان میکند: خطری که در اینجا در کمین ما نشسته است و خطر کوچکی نیست، آن است که بهطور ضمنی نتیجه بگیریم، ارزشهای تابناک را فقط باید گذاشت در آسمانها چشمک بزنند. ولی در زمین باید راه را در پیش گرفت و زرنگی کرد و رفاقتبازی کرد و تملق کرد و از هر نمدی، کلاهی برای خویش دوخت. دروغ گفت و گلیم خود را از آب بیرون کشید و مابقی قضایای مقتضیه! اگر بیشتر مردم یک چنین نتیجهای را ولو به شکل ضمنی بگیرند، من اسم این شکست را «شکست اخلاقی» جامعه میگذارم.
🔷مرادم شکستِ نهادِ اخلاق است. یعنی باورها و ارزشها و هنجارهایی که در طول تاریخ، مردمان در زیست اجتماعی خود، آثار نیک آن را تجربه کردهاند و آزمودهاند و از ترجیحات کلی آنها، این ارزشها با عملکردهای تکرارشونده نهادینه شدهاند و اعمال و روابط متقابل اجتماعی مردم را از درون و بدون هزینههای پلیس و دادگستری و دولت و بروکراسی و موعظه و مانند آن تنظیم میکنند و به صورت گرامر اجتماعی در میآیند.
همانطور که اقتصاددانان نئوکلاسیک از شکست بازار به معنای آدام اسمیتی کلمه سخن میگویند، یا همانطور که اینگلهارت از شکست دولتهای مجری پروژهی مدرنیزاسیون در بخشی از جوامع در حال توسعه (از جمله ایران) سخن میگوید، اجازه بدهید در چیزی هم به نام شکست اخلاق تأمل کنیم. و آن وقتی است که گروههای اجتماعی به نتیجه برسند اخلاق خوب است و زیباست، اما به درد نمیخورد و کارایی ندارد و در عمل نمیتوان آن را بهکار بست و چندان نتیجهای گرفت! این به معنای نابود شدن امید اخلاقی یک جامعه است و به گمان بنده در جامعهی ایران چنین اتفاقی دور از تصور نیست./ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷نویسنده در بخش هفتم کتاب، با عنوان «تاریخ معاصر و ادامه مشکلات؛ محیط نهادی، عاملان اجتماعی و خلقیات ایرانی»، به تحولات نهادهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دوران معاصر جامعه ایران پرداخته است. خود نهادها نیز در معرض تحول هستند و افراد نیز در تحول آنها کموبیش مؤثرند. نظامهای معنایی، هنجاری و ارزشی به نوبه خود در رفتار مردم و خلقیات اجتماعی تأثیر میگذارند. برای مثال، تحول مهم قرن نوزدهم در نهادهای اقتصادی به پدید آمدن شبکه اقتصادی تازهای در ایران انجامید که خود بستری برای رفت وآمدها، مناسبات، فعالیتها و ارتباطات شد و تحولاتی در نهادهای اجتماعی و اقتصادی پدید آورد.
🔷نویسنده در بخش هشتم با عنوان « جمع بندی و تأملی در شخصیت و منش ایرانی ضمن اشاره به اهمیت اخلاق در زیست اجتماعی ایرانیان بیان میکند: آسمان ادبیات و فرهنگ ما پر از ستارههایی است که چشمک میزنند، پر است از ارزشهای انسانی و معنوی. اما زمین ما سنگلاخ، ناامن، پرتعارض و ناهموار است. در جامعهی ما رویای اخلاقی هست. در زیر پوست این جامعه، یک حس اخلاقی هست. میل به فضیلت هست. اما شرایط بیرونی ما چندان با آن رویاها و حسهای درونی، همساز و همداستان نیست. متن زیست ما و موقعیت های جغرافیایی و اجتماعی و سیاسی و مناسبات اقتصادی ما برای فضیلت مساعد نیست. راستی و انصاف برای ایرانی حقیقتاً بسیار باارزش و خواستنی و ستودنی است. اما میدان بازی، گِلآلود است. بازی منصفانه در عمل دشوار میشود.
🔷دکتر فراستخواه بیان میکند: خطری که در اینجا در کمین ما نشسته است و خطر کوچکی نیست، آن است که بهطور ضمنی نتیجه بگیریم، ارزشهای تابناک را فقط باید گذاشت در آسمانها چشمک بزنند. ولی در زمین باید راه را در پیش گرفت و زرنگی کرد و رفاقتبازی کرد و تملق کرد و از هر نمدی، کلاهی برای خویش دوخت. دروغ گفت و گلیم خود را از آب بیرون کشید و مابقی قضایای مقتضیه! اگر بیشتر مردم یک چنین نتیجهای را ولو به شکل ضمنی بگیرند، من اسم این شکست را «شکست اخلاقی» جامعه میگذارم.
🔷مرادم شکستِ نهادِ اخلاق است. یعنی باورها و ارزشها و هنجارهایی که در طول تاریخ، مردمان در زیست اجتماعی خود، آثار نیک آن را تجربه کردهاند و آزمودهاند و از ترجیحات کلی آنها، این ارزشها با عملکردهای تکرارشونده نهادینه شدهاند و اعمال و روابط متقابل اجتماعی مردم را از درون و بدون هزینههای پلیس و دادگستری و دولت و بروکراسی و موعظه و مانند آن تنظیم میکنند و به صورت گرامر اجتماعی در میآیند.
همانطور که اقتصاددانان نئوکلاسیک از شکست بازار به معنای آدام اسمیتی کلمه سخن میگویند، یا همانطور که اینگلهارت از شکست دولتهای مجری پروژهی مدرنیزاسیون در بخشی از جوامع در حال توسعه (از جمله ایران) سخن میگوید، اجازه بدهید در چیزی هم به نام شکست اخلاق تأمل کنیم. و آن وقتی است که گروههای اجتماعی به نتیجه برسند اخلاق خوب است و زیباست، اما به درد نمیخورد و کارایی ندارد و در عمل نمیتوان آن را بهکار بست و چندان نتیجهای گرفت! این به معنای نابود شدن امید اخلاقی یک جامعه است و به گمان بنده در جامعهی ایران چنین اتفاقی دور از تصور نیست./ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕معرفی و نقد و بررسی کتاب «ما ایرانیان» بخش ششم.
🟧پاسخ به پرسش چه باید کرد؟ از منظر کتاب «ما ایرانیان»
🔷یکی از مباحث مورد توجه دکتر مقصود فراستخواه، پرسش از «چه باید کرد؟» یا به عبارتی، «نقطۀ شروع فرایند اصلاح جامعه و نقش و مسئولیت هر فرد ایرانی» چه بودهاست؛
🔷این که بالاخره «اصلاح جامعه از کجا باید شروع شود و چگونه باید باشد؟ "از پایین به بالا" یا "از بالا به پایین"؟
🔷 آیا اوّل باید ساختارها اصلاح شوند تا بعد رفتار مردم هم بهبود یابد؟ یا اصلاح ساختارها نیز مشروط به شکلگیری فشارهایی است که باید از بطن جامعه به آن وارد آید؟
🔷 و آیا شکلگیری چنین فشارهایی نیز خود مستلزم برداشتن گامهایی در بطن جامعه است؟».
🔷در ادامه، گزیدهای از مطالب کتاب (چاپ دهم، 1395، ویراست دوّم) در رابطه با این موضوع را تقدیم کردهام.
🔷«چه باید کرد؟» از منظر کتاب «ما ایرانیان
«... این مهم نیازمند «عاملان انسانی» است. جوامع و فرهنگها بر اثر عاملیت انسانی تحوّل پیدا کردهاند. عاملان اجتماعی میتوانند مبدعان دیدگاهها و رفتارهای تازه ... باشند. آنها میتوانند از طریق کنشهای ارتباطی، توسعۀ نهادهای مدنی و سازمانهای غیردولتی و مردمنهاد (سمنها) فعّالیتهای داوطلبانه را در اجتماعات محلّی تسهیل کنند. این کارها تجربههای جدیدی از زندگی جمعی برای برخی افراد و گروهها فراهم میآورند. مهم است که انسان ها بتوانند با هم تمرین کنند و تجربۀ فعالیت مشترک معطوف به خیر عمومی داشتهباشند. ما عادت کردهایم هنگام انتخابات حزبی راه بیندازیم و مردم را تشویق کنیم رأی دهند. البته برای جامعۀ ایرانی سیاست مهم است و ساختارهای سیاسی دخلِ تمامی در خلقیات و رفتارهای اجتماعی دارند، ولی واقعاً نمیتوان فقط با این قبیل چیزها توسعۀ انسانی را محقق کرد.
🔷ما به توسعۀ بسیار عمیق و نافذ مدنی، توسعۀ فرهنگی، توسعه در زیست اجتماعی، توسعه در هنجارها و الگوهای ادراکی و رفتاری نیاز داریم. این دگرگونیها امکانپذیر است. همۀ دنیا به همین نحو توسعه یافتهاست؛ نهادهای داوطلبانه به وجود آمدهاند که انسانها داوطلبانه در آن فعالیت کنند و بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند؛ حلقههای کیفیت داشتهباشند، در ابعاد مختلف علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره با هم تمرین و تولید خلاقیت کنند و زیست اجتماعی خود را اعتلاء بخشند.
🔷امّا فقط زیست-نهادهای مناسب میتوانند الگوهای تازۀ زیست اجتماعی را تسهیل کنند و موجب تضمین بقای آنها شوند ... زیستِ اجتماعیِ مطلوبْ زیستنهاد مناسب میخواهد تا تثبیت شود و باقی بماند. تغییر ساختارهای سیاسی، نهادها و محیط حقوقی در این راستا ضروری است. نهادها باید تحوّل پیدا کنند و اصلاح شوند»
🔷«هر موقعیّتی مستعد تکثیر، ترویج و رشد خلقوخوهای ویژه با الگوهای رفتاری خاص است. ... تا ساختارها تغییر نکند، رفتارها هم در مقیاس بزرگ اجتماعی عوض نمیشود. پس چه باید کرد؟ رهیافتهای جامعهشناختی اخیر به تلفیق دیدگاه عاملیت و ساختار رسیدهاند. ... سودای سربالاداشتن بسیار خوب است؛ اینکه دروغ نگوییم، مسئولیتپذیر باشیم، تملّق نکنیم، شفّاف باشیم، بیشتر کار کنیم، معقولتر مصرف کنیم و مولّد باشیم. امّا این ارادهگرایی فردی بدون فهم منطق ساختار و موقعیتْ واقعگرایانه نمی تواند مطرح باشد.
🔷 چه بپذیریم یا نپذیریم، باید اعتارف کنیم که ساختارها در ما نفوذ میکنند. موقعیتها ... مشکلاتی برای اخلاقیات ما ایجاد میکنند. ... دیدگاه تلفیقیِ «عاملیت و ساختار» هم ساخت را میبیند و هم کنش و عاملیت انسانی را. ساختارها مهم و تعیین کنندهاند و رفتار ما را شکل میدهند، ولی کُنش هم هست و عاملیت انسانی هم مؤثّر است. برای کنش به ساختار نیاز داریم، ساختار فقط محدودیتزا نیست، امکاناتی هم دارد. از امکانات ساختار برای کنش استفاده میکنیم و دقیقا از این طریق ساختار تغییر میکند و زمینهای میشود برای کنشهای دیگر .... /ادامه دارد..….
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🟧پاسخ به پرسش چه باید کرد؟ از منظر کتاب «ما ایرانیان»
🔷یکی از مباحث مورد توجه دکتر مقصود فراستخواه، پرسش از «چه باید کرد؟» یا به عبارتی، «نقطۀ شروع فرایند اصلاح جامعه و نقش و مسئولیت هر فرد ایرانی» چه بودهاست؛
🔷این که بالاخره «اصلاح جامعه از کجا باید شروع شود و چگونه باید باشد؟ "از پایین به بالا" یا "از بالا به پایین"؟
🔷 آیا اوّل باید ساختارها اصلاح شوند تا بعد رفتار مردم هم بهبود یابد؟ یا اصلاح ساختارها نیز مشروط به شکلگیری فشارهایی است که باید از بطن جامعه به آن وارد آید؟
🔷 و آیا شکلگیری چنین فشارهایی نیز خود مستلزم برداشتن گامهایی در بطن جامعه است؟».
🔷در ادامه، گزیدهای از مطالب کتاب (چاپ دهم، 1395، ویراست دوّم) در رابطه با این موضوع را تقدیم کردهام.
🔷«چه باید کرد؟» از منظر کتاب «ما ایرانیان
«... این مهم نیازمند «عاملان انسانی» است. جوامع و فرهنگها بر اثر عاملیت انسانی تحوّل پیدا کردهاند. عاملان اجتماعی میتوانند مبدعان دیدگاهها و رفتارهای تازه ... باشند. آنها میتوانند از طریق کنشهای ارتباطی، توسعۀ نهادهای مدنی و سازمانهای غیردولتی و مردمنهاد (سمنها) فعّالیتهای داوطلبانه را در اجتماعات محلّی تسهیل کنند. این کارها تجربههای جدیدی از زندگی جمعی برای برخی افراد و گروهها فراهم میآورند. مهم است که انسان ها بتوانند با هم تمرین کنند و تجربۀ فعالیت مشترک معطوف به خیر عمومی داشتهباشند. ما عادت کردهایم هنگام انتخابات حزبی راه بیندازیم و مردم را تشویق کنیم رأی دهند. البته برای جامعۀ ایرانی سیاست مهم است و ساختارهای سیاسی دخلِ تمامی در خلقیات و رفتارهای اجتماعی دارند، ولی واقعاً نمیتوان فقط با این قبیل چیزها توسعۀ انسانی را محقق کرد.
🔷ما به توسعۀ بسیار عمیق و نافذ مدنی، توسعۀ فرهنگی، توسعه در زیست اجتماعی، توسعه در هنجارها و الگوهای ادراکی و رفتاری نیاز داریم. این دگرگونیها امکانپذیر است. همۀ دنیا به همین نحو توسعه یافتهاست؛ نهادهای داوطلبانه به وجود آمدهاند که انسانها داوطلبانه در آن فعالیت کنند و بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند؛ حلقههای کیفیت داشتهباشند، در ابعاد مختلف علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره با هم تمرین و تولید خلاقیت کنند و زیست اجتماعی خود را اعتلاء بخشند.
🔷امّا فقط زیست-نهادهای مناسب میتوانند الگوهای تازۀ زیست اجتماعی را تسهیل کنند و موجب تضمین بقای آنها شوند ... زیستِ اجتماعیِ مطلوبْ زیستنهاد مناسب میخواهد تا تثبیت شود و باقی بماند. تغییر ساختارهای سیاسی، نهادها و محیط حقوقی در این راستا ضروری است. نهادها باید تحوّل پیدا کنند و اصلاح شوند»
🔷«هر موقعیّتی مستعد تکثیر، ترویج و رشد خلقوخوهای ویژه با الگوهای رفتاری خاص است. ... تا ساختارها تغییر نکند، رفتارها هم در مقیاس بزرگ اجتماعی عوض نمیشود. پس چه باید کرد؟ رهیافتهای جامعهشناختی اخیر به تلفیق دیدگاه عاملیت و ساختار رسیدهاند. ... سودای سربالاداشتن بسیار خوب است؛ اینکه دروغ نگوییم، مسئولیتپذیر باشیم، تملّق نکنیم، شفّاف باشیم، بیشتر کار کنیم، معقولتر مصرف کنیم و مولّد باشیم. امّا این ارادهگرایی فردی بدون فهم منطق ساختار و موقعیتْ واقعگرایانه نمی تواند مطرح باشد.
🔷 چه بپذیریم یا نپذیریم، باید اعتارف کنیم که ساختارها در ما نفوذ میکنند. موقعیتها ... مشکلاتی برای اخلاقیات ما ایجاد میکنند. ... دیدگاه تلفیقیِ «عاملیت و ساختار» هم ساخت را میبیند و هم کنش و عاملیت انسانی را. ساختارها مهم و تعیین کنندهاند و رفتار ما را شکل میدهند، ولی کُنش هم هست و عاملیت انسانی هم مؤثّر است. برای کنش به ساختار نیاز داریم، ساختار فقط محدودیتزا نیست، امکاناتی هم دارد. از امکانات ساختار برای کنش استفاده میکنیم و دقیقا از این طریق ساختار تغییر میکند و زمینهای میشود برای کنشهای دیگر .... /ادامه دارد..….
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕معرفی و نقد و بررسی کتاب «ما ایرانیان» بخش هفتم.
🔷«ما به یک رویکرد شبکهای و طرحی آهسته و پیوسته و درعینحال کلگرایانه نیازمندیم. باید همهجانبه و شبکهای نگاه کنیم و طرحی ژرف و مشارکتجویانه و نه نخبهگرایانه بجوییم. همه باید در این طرحِ آهسته، پیوسته، همهجانبه و گسترده مشارکت کنند.
🔷از طریق انباشت کنشهایی که معطوف به تغییر توأمان ساختار و رفتار است و از عملکردهای تکرارشوندۀ این کنشها ساختارها تحوّل پیدا میکنند و پایه های ساختارها رفتارها هم تغییر میکنند. تغییر پروژهای طولانی و همهجانبه است؛ پروژهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، شهری، محلّهای، اجتماعی، آموزشی، فکری، بخشی و میانبخشی» در حقیقت روح اصلی این طرح شامل تغییر رفتار و ساختار –هر دو- است»
🔷«رفتارها تحت تأثیر محیط نهادی هستند، ولی ... رفتارها و کنشها نیز میتوانند در تحوّل نهادها در یک مقیاس زمانی بزرگتر تأثیر بگذارند. درهرحال، ... اگر رفتارهای مطلوبی میخواهیم، باید در پی اصلاح عمیق نهادها و محیط نهادی مطلوب باشیم»
🔷«با این همه، با خلقیات بحثانگیز [مسئلهساز] که در ادوار مختلف تاریخ تا دوران معاصر [شکل گرفته و] بر ملا شده، چه میتوان کرد؟ چنانکه در کتاب آمده است، به گمان نویسنده پاسخ تنها دو کلمه است: «یادگیری» و «کُنش»
🔷 مراد از یادگیری تنها یادگیری فردی نیست، بلکه یادگیری گروهی، سازمانی و اجتماعی است ... یادگیری اجتماعی تنها از جنس شناخت نیست، بلکه در آن عنصر عمل و پراکسیس [تمرین و پیگیری هدف به صورت عملی] هم وجود دارد. از رهگذر کنش انتقادی و خِرد ارتباطی، الگوی زیست اجتماعی بهتری را مشق و تمرین میکنیم و میآموزیم. هر حلقهای که به وجود میآوریم، هر اجتماع محلّی، هر نهاد مدنی و هر پویش درونزای جمعی و هر جنبش عمیق اجتماعی میتواند نقطۀ عزیمتی برای دانش بیشتر، بینش ژرفتر و منش اجتماعی بهتر باشد»
🔷(داشتن و حفظ کردن) خلقیات خوب اجتماعی در ایران، بازیکردن در زمین گلآلود است. به تعبیر پروین: "گفت مستی، زین سبب افتان و خیزان میروی، گفت جرم راهرفتن نیست، ره هموار نیست".
🔷« اگر طرز راهرفتن ما و خلقیات ما مشکل دارد، به یک معنا گناه راههاست، گناه نهادها و سیستمهای ماست. در زمین بد، بازیکنان خوب هم کرخت میشوند و تمام حس و هنر و خلاقیتشان بر هم میخورد. پس ما باید مقداری از بحث خلقیات اجتماعی را بکشیم به سمت نهادهای اجتماعی و زمینههای اقتصادی و سیاسی و ساختارهایمان»
🔷«جامعۀ ایران، جامعهای توفیقگرا و در عین حال توفیقزداست. همه خواستار توفیقات بلند و بالا هستیم و از خدا توفیق ادب میجوییم. امّا موقعیتها و زمینهها و نیز ساختارها و سیستمهای ما توفیقسوزند. شرایط برای انسان ایرانی در کوچه و بازار به جای این که توفیقسازی بکند غالباً توفیقسوزی میکند. اگر سیستمها توفیقساز باشنید، آدمهایی با بهرۀ هوشی متوسط میتوانند خلقیات خوبی از خود آشکار کنند. امّا وقتی سیستمها توفیقزدایند و ما همچنان توفیقگراییم، این یک دوگانگی دلسردکننده میشود ... با این سیکلهای معیوب گرهی از خلقیات اجتماعی گشوده نمیشود. جامعۀ ایران باید به جای آن که جامعهای توفیقگرا و توفیقزدا باشد، توفیقخواه و توفیقساز باشد. توفیقخواهی نیازمند کنش اخلاقی، یادگیری و توسعۀ شخصی است و توفیقسازی نیز مستلزم کنش اجتماعی بهمنظور تحوّل و توسعۀ نهادها و مدیریت کارآمد برای بهبودبخشیدن به شرایط عینی زندگی مردم است» تمام .
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷«ما به یک رویکرد شبکهای و طرحی آهسته و پیوسته و درعینحال کلگرایانه نیازمندیم. باید همهجانبه و شبکهای نگاه کنیم و طرحی ژرف و مشارکتجویانه و نه نخبهگرایانه بجوییم. همه باید در این طرحِ آهسته، پیوسته، همهجانبه و گسترده مشارکت کنند.
🔷از طریق انباشت کنشهایی که معطوف به تغییر توأمان ساختار و رفتار است و از عملکردهای تکرارشوندۀ این کنشها ساختارها تحوّل پیدا میکنند و پایه های ساختارها رفتارها هم تغییر میکنند. تغییر پروژهای طولانی و همهجانبه است؛ پروژهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، شهری، محلّهای، اجتماعی، آموزشی، فکری، بخشی و میانبخشی» در حقیقت روح اصلی این طرح شامل تغییر رفتار و ساختار –هر دو- است»
🔷«رفتارها تحت تأثیر محیط نهادی هستند، ولی ... رفتارها و کنشها نیز میتوانند در تحوّل نهادها در یک مقیاس زمانی بزرگتر تأثیر بگذارند. درهرحال، ... اگر رفتارهای مطلوبی میخواهیم، باید در پی اصلاح عمیق نهادها و محیط نهادی مطلوب باشیم»
🔷«با این همه، با خلقیات بحثانگیز [مسئلهساز] که در ادوار مختلف تاریخ تا دوران معاصر [شکل گرفته و] بر ملا شده، چه میتوان کرد؟ چنانکه در کتاب آمده است، به گمان نویسنده پاسخ تنها دو کلمه است: «یادگیری» و «کُنش»
🔷 مراد از یادگیری تنها یادگیری فردی نیست، بلکه یادگیری گروهی، سازمانی و اجتماعی است ... یادگیری اجتماعی تنها از جنس شناخت نیست، بلکه در آن عنصر عمل و پراکسیس [تمرین و پیگیری هدف به صورت عملی] هم وجود دارد. از رهگذر کنش انتقادی و خِرد ارتباطی، الگوی زیست اجتماعی بهتری را مشق و تمرین میکنیم و میآموزیم. هر حلقهای که به وجود میآوریم، هر اجتماع محلّی، هر نهاد مدنی و هر پویش درونزای جمعی و هر جنبش عمیق اجتماعی میتواند نقطۀ عزیمتی برای دانش بیشتر، بینش ژرفتر و منش اجتماعی بهتر باشد»
🔷(داشتن و حفظ کردن) خلقیات خوب اجتماعی در ایران، بازیکردن در زمین گلآلود است. به تعبیر پروین: "گفت مستی، زین سبب افتان و خیزان میروی، گفت جرم راهرفتن نیست، ره هموار نیست".
🔷« اگر طرز راهرفتن ما و خلقیات ما مشکل دارد، به یک معنا گناه راههاست، گناه نهادها و سیستمهای ماست. در زمین بد، بازیکنان خوب هم کرخت میشوند و تمام حس و هنر و خلاقیتشان بر هم میخورد. پس ما باید مقداری از بحث خلقیات اجتماعی را بکشیم به سمت نهادهای اجتماعی و زمینههای اقتصادی و سیاسی و ساختارهایمان»
🔷«جامعۀ ایران، جامعهای توفیقگرا و در عین حال توفیقزداست. همه خواستار توفیقات بلند و بالا هستیم و از خدا توفیق ادب میجوییم. امّا موقعیتها و زمینهها و نیز ساختارها و سیستمهای ما توفیقسوزند. شرایط برای انسان ایرانی در کوچه و بازار به جای این که توفیقسازی بکند غالباً توفیقسوزی میکند. اگر سیستمها توفیقساز باشنید، آدمهایی با بهرۀ هوشی متوسط میتوانند خلقیات خوبی از خود آشکار کنند. امّا وقتی سیستمها توفیقزدایند و ما همچنان توفیقگراییم، این یک دوگانگی دلسردکننده میشود ... با این سیکلهای معیوب گرهی از خلقیات اجتماعی گشوده نمیشود. جامعۀ ایران باید به جای آن که جامعهای توفیقگرا و توفیقزدا باشد، توفیقخواه و توفیقساز باشد. توفیقخواهی نیازمند کنش اخلاقی، یادگیری و توسعۀ شخصی است و توفیقسازی نیز مستلزم کنش اجتماعی بهمنظور تحوّل و توسعۀ نهادها و مدیریت کارآمد برای بهبودبخشیدن به شرایط عینی زندگی مردم است» تمام .
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔰در ممالکی مانند ایران متاسفانه پدیده «اثر شوفر» خطرناکتر از دشمن، خشکسالی و دروغ شده است.
🔴اکثر ایرانیان دعای معروفی که منسوب به کوروش پادشاه ایران باستان است را شنیدهاند. با این مضمون که؛
«خدایا! سرزمین ایران و مردمانش را از شر دشمن، خشکسالی و دروغ محافظت کن».
صاحبنظران اقتصادی اعتقاد دارند که در شرایط فعلی بیش از دشمن یا خشکسالی و یا دروغ، آنچه که ایران را تهدید میکند «اثر شوفر» است!
🔴اما اثر شوفر چیست؟
ماکس پلانک بعد از اینکه جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ میگیرد ، یک تور دور آلمان می گذارد و در شهرهای مختلف درباره مکانیک کوانتوم صحبت میکند. چون هر دفعه دقیقاً یک محتوا را ارائه میکند, راننده اش احساس می کند که همه مطالب را یاد گرفته است و روزی به آقای پلانک می گوید : شما از تکرار این حرفها خسته نمیشوید؟ من الان می توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم. می خواهید در مقصد بعدی که شهر مونیخ است، من سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید؟ برای هر دوی ما تنوعی ایجاد میشود. پلانک هم قبول میکند!
🔴شوفر خیلی خوب در جلسه درباره مکانیک کوانتوم صحبت میکند و شنوندهها هم خیلی لذت میبرند. در انتهای جلسه فیزیکدانی بلند میشود و سوالی را مطرح میکند. شوفر که جواب سوال را نمی داند در نهایت خونسردی میگوید: «من تعجب میکنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ، سوالهایی به این اندازه ساده میپرسند که حتی شوفر من هم میتواند جواب بدهد! شوفر عزیز ، لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید»!
🔴امروزه در علم مدیریت اسم این اثر را «اثر شوفر» گذاشته اند. این اثر ناشی از نوعی توهم دانایی است که افراد همه چیز دان بیشتر به آن مبتلا می شوند. دانش مانند کوه یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمیتوان مشاهده کرد. افراد سطحینگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را میبینند و گمان میکنند که کل دانش را دریافت کردهاند ، در حالی که این فقط توهمی از دانایی است. نه خود دانستن.
🔴توهم دانایی، یعنی اینکه فکر کنیم مطلبی را میدانیم، در صورتی که اشتباه میکنیم. یعنی یا نمیدانیم و یا اشتباه و ناقص میدانیم و علت اصلی توهمِ دانستن یا همان توهم دانش، تصور ناقص ما نسبت به تمام یک مطلب و سپس مقایسهی دانش خودمان با همان تصور است.
🔴حال اگر همان یک جلسه ، روالی ماندگار شود ، شوفرها در مسند دانشمندان و دانشمندان نیز در جایگاه شوفرها ادامه فعالیت خواهند داد! و دریغا که در تطابق اجتماعی ، این داستان چقدر آشناست! مملکت در دست مدیرانی متوهم قرار گرفته است که توهم دانایی کلیه مباحث را دارند و متخصصان را خانه نشین کرده اند.
📕سقراط می گفت من داناترین فردم! چون تنها کسی هستم که می دانم نمیدانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز، آگاه نیستند.
📙این جهل سقراطی که بعدها "نیکلاس کوزایی" آن را «جهلِ فرهیخته» نامید، درست همان چیزی است که برای تفکر و کتابخوانی نیازمند آنیم. زیرا نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم دانایی است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴اکثر ایرانیان دعای معروفی که منسوب به کوروش پادشاه ایران باستان است را شنیدهاند. با این مضمون که؛
«خدایا! سرزمین ایران و مردمانش را از شر دشمن، خشکسالی و دروغ محافظت کن».
صاحبنظران اقتصادی اعتقاد دارند که در شرایط فعلی بیش از دشمن یا خشکسالی و یا دروغ، آنچه که ایران را تهدید میکند «اثر شوفر» است!
🔴اما اثر شوفر چیست؟
ماکس پلانک بعد از اینکه جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ میگیرد ، یک تور دور آلمان می گذارد و در شهرهای مختلف درباره مکانیک کوانتوم صحبت میکند. چون هر دفعه دقیقاً یک محتوا را ارائه میکند, راننده اش احساس می کند که همه مطالب را یاد گرفته است و روزی به آقای پلانک می گوید : شما از تکرار این حرفها خسته نمیشوید؟ من الان می توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم. می خواهید در مقصد بعدی که شهر مونیخ است، من سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید؟ برای هر دوی ما تنوعی ایجاد میشود. پلانک هم قبول میکند!
🔴شوفر خیلی خوب در جلسه درباره مکانیک کوانتوم صحبت میکند و شنوندهها هم خیلی لذت میبرند. در انتهای جلسه فیزیکدانی بلند میشود و سوالی را مطرح میکند. شوفر که جواب سوال را نمی داند در نهایت خونسردی میگوید: «من تعجب میکنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ، سوالهایی به این اندازه ساده میپرسند که حتی شوفر من هم میتواند جواب بدهد! شوفر عزیز ، لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید»!
🔴امروزه در علم مدیریت اسم این اثر را «اثر شوفر» گذاشته اند. این اثر ناشی از نوعی توهم دانایی است که افراد همه چیز دان بیشتر به آن مبتلا می شوند. دانش مانند کوه یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمیتوان مشاهده کرد. افراد سطحینگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را میبینند و گمان میکنند که کل دانش را دریافت کردهاند ، در حالی که این فقط توهمی از دانایی است. نه خود دانستن.
🔴توهم دانایی، یعنی اینکه فکر کنیم مطلبی را میدانیم، در صورتی که اشتباه میکنیم. یعنی یا نمیدانیم و یا اشتباه و ناقص میدانیم و علت اصلی توهمِ دانستن یا همان توهم دانش، تصور ناقص ما نسبت به تمام یک مطلب و سپس مقایسهی دانش خودمان با همان تصور است.
🔴حال اگر همان یک جلسه ، روالی ماندگار شود ، شوفرها در مسند دانشمندان و دانشمندان نیز در جایگاه شوفرها ادامه فعالیت خواهند داد! و دریغا که در تطابق اجتماعی ، این داستان چقدر آشناست! مملکت در دست مدیرانی متوهم قرار گرفته است که توهم دانایی کلیه مباحث را دارند و متخصصان را خانه نشین کرده اند.
📕سقراط می گفت من داناترین فردم! چون تنها کسی هستم که می دانم نمیدانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز، آگاه نیستند.
📙این جهل سقراطی که بعدها "نیکلاس کوزایی" آن را «جهلِ فرهیخته» نامید، درست همان چیزی است که برای تفکر و کتابخوانی نیازمند آنیم. زیرا نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم دانایی است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
📕معرفی کتاب « دموکراسی یا دموقراضه»
✍نویسنده: سید مهدی شجاعی
🔸سال انتشار: ۱۳۸۷.🔸تعداد صفحات: ۱۹۲
🟢این نوشته در دو بخش متوالی تقدیم میگردد:
🔺بخش اول
🔷داستان «کتاب دموکراسی یا دموقراضه» درباره ایران نیست. نه تنها ایران، بلکه درباره هیچکشور دیگری نیست. داستان در سرزمینی خیالی به نام غربستان میگذرد! این کتاب برای تمام کسانی است که از خواندن کتاب های سیاسی و اجتماعی به زبان طنز لذت میبرند، بسیار لذت بخش خواهد بود.
🔷«مَمُول» پادشاه سرزمینی به نام غربستان است. پادشاهی که سرش به عیشونوش و حکومت گرم است و کاری به کار مردم ندارد. البته نه اینکه کاری به کار مردم نداشته باشد، گاهی هم سرش را به مردم و زندگی معمولی آنها گرم میکند و پادشاهبودن خود را به رُخ آنها میکشد؛ اما با تمام این حرفها، مردم از «مَمُول» راضی بهنظر میرسند یا حداقل وانمود میکنند که «بهبه چه زندگی گل و بلبلی داریم ما!»
🔷چند صفحه نخست کتاب به تعریف این روایتها میگذرد و خط اولیه داستان از لحظهای آغاز میشود که «مَمُول» پادشاه خاکستری قصه با خودش میگوید: «خُب! اگر من بمیرم، چه بر سر سرزمینم میآید؟» این سؤال، سرآغازی برای «کتاب دموکراسی یا دموقراضه» است تا «مَمُول» با وضع قوانینی جدید، آینده سرزمینش را بسازد؛ البته خودش تصور میکرد که وضع این قوانین به جاودانگی سرزمینش کمک خواهد کرد. یکی از این قوانین به انتخاب پادشاه بعد از «مَمُول» گره خورده است. او در قانون مورد نظر مینویسد: بعد از مرگ من یکی از پسرانم پادشاه سرزمین میشود. همین و تمام.
🔺همین جا داستان را نگه دارید تا نکتهای مهم را برایتان بگویم: «مَمُول» ۲۵ فرزند پسر دارد!
🔸و حالا ادامه داستان را گوش کنید:
🔷«مَمُول» در قانونش مینویسد: بعد از مرگم یکی از فرزندانم پادشاه غربستان میشود؛ البته نه به همین راحتیها. و یا یا جنگ وخونریزی، اینبار این مردم هستند که از میان فرزندانم یکی را به عنوان پادشاه غربستان انتخاب کنند. در حقیقت بعد از مرگم، پادشاه بعدی با رأی مردم انتخاب خواهد شد و به مدت دو سال پادشاهی خواهد کرد. دو سال پادشاهی فرزندم که تمام شد، انتخابات جدید، پادشاه بعدی را مشخص خواهد کرد.
🔷هنوز جوهر امضای این قوانین خشک نشده که «مَمُول» میمیرد و انتخابات آغاز می شود و مردم می بایست طبق قانون جدید از میان ۲۴ فرزند پادشاه یکی را برای دو سال به عنوان پادشاه انتخاب کنند. شاید با خودتان گفته باشید در سطرهای بالاتر گفتیم که پادشاه ۲۵ فرزند داشت، چرا انتخابات میان ۲۴ فرزند برگزار شد؟ پاسخ آن در یک جمله خلاصه میشود: «چون فرزند بیست و پنجم ناقص الخلقه و تا حدودی مُنگل و عقبافتاده متولد شده بود.»
🔷به همین دلیل یک هفته بعد، مردم در میدان اصلی سرزمین جمع شدند تا ازمیان ۲۴ برادر، پادشاه جدید را انتخاب کنند. همانگونه که انتظار میرفت، مردم برادر ارشد و فرزند نخست را به عنوان پادشاه انتخاب میکنند، اما از آنجا که گاهی مردم هم اشتباه میکنند و برادرهای دیگر هم بیکار نمینشینند، برادر ارشد به دلایلی که در کتاب میخوانید، دوره پادشاهی دو سالهاش را تمام نمیکند و از چرخهی پادشاهی حذف میشود. برادر اول، جای خود را به برادر دوم میدهد و برادر دوم هم چند وقت بعد جای خود را به برادر سوم میدهد و این چرخه ادامه دارد تا وقتی که مردم هیچ انتخابی به غیر از برادر بیست و پنجم، یعنی همان برادر ناقصالخلقه یا مُنگل ندارند.
🔺و اینگونه « دموقراضه» یعنی برادر بیست و پنجم، پادشاه سرزمین غربستان میشود تا داستان، طور دیگری پیش برود.
🔺خلاصهای که خواندید، شرح ۳۶ صفحهی اول کتاب بود و دموقراضه با تصمیمهایش در صفحات بعدی کتاب شما را حیرتزده خواهد کرد..
📕فایل صوتی و پی دی اف این کتاب در کانال مدیران شایسته در دسترس است .
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍نویسنده: سید مهدی شجاعی
🔸سال انتشار: ۱۳۸۷.🔸تعداد صفحات: ۱۹۲
🟢این نوشته در دو بخش متوالی تقدیم میگردد:
🔺بخش اول
🔷داستان «کتاب دموکراسی یا دموقراضه» درباره ایران نیست. نه تنها ایران، بلکه درباره هیچکشور دیگری نیست. داستان در سرزمینی خیالی به نام غربستان میگذرد! این کتاب برای تمام کسانی است که از خواندن کتاب های سیاسی و اجتماعی به زبان طنز لذت میبرند، بسیار لذت بخش خواهد بود.
🔷«مَمُول» پادشاه سرزمینی به نام غربستان است. پادشاهی که سرش به عیشونوش و حکومت گرم است و کاری به کار مردم ندارد. البته نه اینکه کاری به کار مردم نداشته باشد، گاهی هم سرش را به مردم و زندگی معمولی آنها گرم میکند و پادشاهبودن خود را به رُخ آنها میکشد؛ اما با تمام این حرفها، مردم از «مَمُول» راضی بهنظر میرسند یا حداقل وانمود میکنند که «بهبه چه زندگی گل و بلبلی داریم ما!»
🔷چند صفحه نخست کتاب به تعریف این روایتها میگذرد و خط اولیه داستان از لحظهای آغاز میشود که «مَمُول» پادشاه خاکستری قصه با خودش میگوید: «خُب! اگر من بمیرم، چه بر سر سرزمینم میآید؟» این سؤال، سرآغازی برای «کتاب دموکراسی یا دموقراضه» است تا «مَمُول» با وضع قوانینی جدید، آینده سرزمینش را بسازد؛ البته خودش تصور میکرد که وضع این قوانین به جاودانگی سرزمینش کمک خواهد کرد. یکی از این قوانین به انتخاب پادشاه بعد از «مَمُول» گره خورده است. او در قانون مورد نظر مینویسد: بعد از مرگ من یکی از پسرانم پادشاه سرزمین میشود. همین و تمام.
🔺همین جا داستان را نگه دارید تا نکتهای مهم را برایتان بگویم: «مَمُول» ۲۵ فرزند پسر دارد!
🔸و حالا ادامه داستان را گوش کنید:
🔷«مَمُول» در قانونش مینویسد: بعد از مرگم یکی از فرزندانم پادشاه غربستان میشود؛ البته نه به همین راحتیها. و یا یا جنگ وخونریزی، اینبار این مردم هستند که از میان فرزندانم یکی را به عنوان پادشاه غربستان انتخاب کنند. در حقیقت بعد از مرگم، پادشاه بعدی با رأی مردم انتخاب خواهد شد و به مدت دو سال پادشاهی خواهد کرد. دو سال پادشاهی فرزندم که تمام شد، انتخابات جدید، پادشاه بعدی را مشخص خواهد کرد.
🔷هنوز جوهر امضای این قوانین خشک نشده که «مَمُول» میمیرد و انتخابات آغاز می شود و مردم می بایست طبق قانون جدید از میان ۲۴ فرزند پادشاه یکی را برای دو سال به عنوان پادشاه انتخاب کنند. شاید با خودتان گفته باشید در سطرهای بالاتر گفتیم که پادشاه ۲۵ فرزند داشت، چرا انتخابات میان ۲۴ فرزند برگزار شد؟ پاسخ آن در یک جمله خلاصه میشود: «چون فرزند بیست و پنجم ناقص الخلقه و تا حدودی مُنگل و عقبافتاده متولد شده بود.»
🔷به همین دلیل یک هفته بعد، مردم در میدان اصلی سرزمین جمع شدند تا ازمیان ۲۴ برادر، پادشاه جدید را انتخاب کنند. همانگونه که انتظار میرفت، مردم برادر ارشد و فرزند نخست را به عنوان پادشاه انتخاب میکنند، اما از آنجا که گاهی مردم هم اشتباه میکنند و برادرهای دیگر هم بیکار نمینشینند، برادر ارشد به دلایلی که در کتاب میخوانید، دوره پادشاهی دو سالهاش را تمام نمیکند و از چرخهی پادشاهی حذف میشود. برادر اول، جای خود را به برادر دوم میدهد و برادر دوم هم چند وقت بعد جای خود را به برادر سوم میدهد و این چرخه ادامه دارد تا وقتی که مردم هیچ انتخابی به غیر از برادر بیست و پنجم، یعنی همان برادر ناقصالخلقه یا مُنگل ندارند.
🔺و اینگونه « دموقراضه» یعنی برادر بیست و پنجم، پادشاه سرزمین غربستان میشود تا داستان، طور دیگری پیش برود.
🔺خلاصهای که خواندید، شرح ۳۶ صفحهی اول کتاب بود و دموقراضه با تصمیمهایش در صفحات بعدی کتاب شما را حیرتزده خواهد کرد..
📕فایل صوتی و پی دی اف این کتاب در کانال مدیران شایسته در دسترس است .
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
📕 معرفی کتاب دموکراسی یا دموقراضه -سید مهدی شجاعی
🔺بخش دوم
🔶... طبق قانون سرانجام مردم آخرین فرزند شاه که بیمارترین، زشتترین و نادانترین فرزند بود را به عنوان پادشاه انتخاب میکنند تا به خیال خود دمی بیاسایند!، نام فرزندان شاه همگی پیشوند "دمو" دارد و این آخری در زبان مردم شهر به «دموقراضه» شهرت یافته است. اما برخلاف تصور مردم او پس از استقرار با اتکا به هوش شیطانی و روان پرعقده خود حلقه خاصی را سامان میدهد و قوانین طلایی خود را به کار میبندد و ترکیبی از ظلم و عوامفریبی را برای حکومت بر مردم میسازد.
🔰 اصول حکومت داری دموقُراضه:
1⃣مردم همه گوسفندند و ما چوپان، حواستان باشد، بزرگ ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است، شما مطمئن باشید که اگر برای مردم ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید نمیتوانید بر آنها حکومت کنید.
2⃣ یادت باشد، مردم را هر جور بار بیاورید، بار میآیند. اگر به آن ها احترام بگذارید، فکر میکنند که شما موظفید به آن ها احترام بگذارید. اگر به آن ها توضیح دهید، گمان میکنند که شما موظف به توضیح دادنید.
3⃣ هیچوقت شنیدهاید که غذای گوسفند را به او اهداء یا تقدیم کنند؟ غذا یا علوفه گوسفند را جلویش میریزند. رفتار با مردم هم باید مثل رفتار با گوسفند باشد، طبیعیترین و مسلمترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین به آنها داد وگرنه طلبکار میشوند. آنها باید علوفۀ اسب و گاوشان را هم از دست ما بگیرند. مردم در صورتی به شما احترام میگذارند یا از شما فرمان میبرند که محتاجتان باشند.
4⃣یک حیوان اهلی مثل سگ یا گربه را در نظر بگیرید. برای نشان دادن اخلاق و روحیۀ مردم بهترین مثال همین حیوان اهلیست. اگر این حیوان اهلی سیر باشد، وقتی صدایش کنید اصلا تحویل نمیگیرد و از جایش تکان نمیخورد، ولی اگر شما همین حیوان را هیمشه گرسنهٔ، نصف شکم نگه دارید به محض اینکه صدایش میکنید چهار نعل به سمت شما میدود. فرضا اگر همین آب مفت و رایگان را سهمیه بندی کنید، مردم فردا برای گرفتن سهمیۀ آبشان صف میکشند و برای گرفتن یک سطل آب بیشتر، دست تان را میبوسند.
5⃣ آنقدر چشم و گوش مردم را از حرفهایی راست بی ضرر و بی خاصيت پر کنید که مجال فکر کردن در مورد حقایق خطرناک را پیدا نکنند. اگر ما اصل باور و اعتقاد مردم به هر چیزی را به رسميت بشناسیم و تقویت کنیم، باید منتظر روزی باشیم که این سلاح برنده به سمت خود ما برگردد و علیه خود ما به کار گرفته شود.
6⃣ طوری برنامهریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند: مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند اگر وقت اضافه داشته باشند عصیان میکنند، بداخلاقی میکنند و به فکر انقلاب و این حرفها میافتند
7⃣ یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش ایجاد موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. هزار جور قانون میشود وضع کرد که مردم دور کره زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطهای برسند که قبلاً بودهاند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.
8⃣ مردم را به دو دسته تقسیم کنید؛ یکی عوام، یکی خواص، و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دستۀ دیگر باشند، دسته اول به طمع مواجب مرید شما میشوند و دستۀ دوم، از ترس دستۀ اول، مطیع شما و به این ترتیب مملکت خود به خود اداره میشود بیآنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغهای داشته باشید
9⃣ برای هر نقص و کاستی و کمبودتان معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید ، مردم استعداد غریبی برای خر شدن دارند، مثلا اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید برایشان از فضیلت گرسنگی سخن بگویید
🔟این اصل را هیچ وقت فراموش نکنید که بزرگترین دشمن ما علم و دانش است و تنها راه مبارزه با این دشمن تحقیر کردن آن است، تا میتوانید از افراد بیسواد تجلیل کنید و آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید و به همگان نشان دهید که علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری خاصیت دیگری ندارد ، رمز بقای مدیریت، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه تر باشد
1⃣1⃣ دروغ گفتن هنر است، هنری که از عهدۀ هر کسی ساخته نیست و مهم ترین اصل در این هنر داشتن جسارت است، دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته میشود از هر راستی قابل قبولتر است، چرا مردم باور می کنند؟ برای اینکه هیچ کس تصور هم نمیکند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺بخش دوم
🔶... طبق قانون سرانجام مردم آخرین فرزند شاه که بیمارترین، زشتترین و نادانترین فرزند بود را به عنوان پادشاه انتخاب میکنند تا به خیال خود دمی بیاسایند!، نام فرزندان شاه همگی پیشوند "دمو" دارد و این آخری در زبان مردم شهر به «دموقراضه» شهرت یافته است. اما برخلاف تصور مردم او پس از استقرار با اتکا به هوش شیطانی و روان پرعقده خود حلقه خاصی را سامان میدهد و قوانین طلایی خود را به کار میبندد و ترکیبی از ظلم و عوامفریبی را برای حکومت بر مردم میسازد.
🔰 اصول حکومت داری دموقُراضه:
1⃣مردم همه گوسفندند و ما چوپان، حواستان باشد، بزرگ ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است، شما مطمئن باشید که اگر برای مردم ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید نمیتوانید بر آنها حکومت کنید.
2⃣ یادت باشد، مردم را هر جور بار بیاورید، بار میآیند. اگر به آن ها احترام بگذارید، فکر میکنند که شما موظفید به آن ها احترام بگذارید. اگر به آن ها توضیح دهید، گمان میکنند که شما موظف به توضیح دادنید.
3⃣ هیچوقت شنیدهاید که غذای گوسفند را به او اهداء یا تقدیم کنند؟ غذا یا علوفه گوسفند را جلویش میریزند. رفتار با مردم هم باید مثل رفتار با گوسفند باشد، طبیعیترین و مسلمترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین به آنها داد وگرنه طلبکار میشوند. آنها باید علوفۀ اسب و گاوشان را هم از دست ما بگیرند. مردم در صورتی به شما احترام میگذارند یا از شما فرمان میبرند که محتاجتان باشند.
4⃣یک حیوان اهلی مثل سگ یا گربه را در نظر بگیرید. برای نشان دادن اخلاق و روحیۀ مردم بهترین مثال همین حیوان اهلیست. اگر این حیوان اهلی سیر باشد، وقتی صدایش کنید اصلا تحویل نمیگیرد و از جایش تکان نمیخورد، ولی اگر شما همین حیوان را هیمشه گرسنهٔ، نصف شکم نگه دارید به محض اینکه صدایش میکنید چهار نعل به سمت شما میدود. فرضا اگر همین آب مفت و رایگان را سهمیه بندی کنید، مردم فردا برای گرفتن سهمیۀ آبشان صف میکشند و برای گرفتن یک سطل آب بیشتر، دست تان را میبوسند.
5⃣ آنقدر چشم و گوش مردم را از حرفهایی راست بی ضرر و بی خاصيت پر کنید که مجال فکر کردن در مورد حقایق خطرناک را پیدا نکنند. اگر ما اصل باور و اعتقاد مردم به هر چیزی را به رسميت بشناسیم و تقویت کنیم، باید منتظر روزی باشیم که این سلاح برنده به سمت خود ما برگردد و علیه خود ما به کار گرفته شود.
6⃣ طوری برنامهریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند: مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند اگر وقت اضافه داشته باشند عصیان میکنند، بداخلاقی میکنند و به فکر انقلاب و این حرفها میافتند
7⃣ یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش ایجاد موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. هزار جور قانون میشود وضع کرد که مردم دور کره زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطهای برسند که قبلاً بودهاند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.
8⃣ مردم را به دو دسته تقسیم کنید؛ یکی عوام، یکی خواص، و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دستۀ دیگر باشند، دسته اول به طمع مواجب مرید شما میشوند و دستۀ دوم، از ترس دستۀ اول، مطیع شما و به این ترتیب مملکت خود به خود اداره میشود بیآنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغهای داشته باشید
9⃣ برای هر نقص و کاستی و کمبودتان معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید ، مردم استعداد غریبی برای خر شدن دارند، مثلا اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید برایشان از فضیلت گرسنگی سخن بگویید
🔟این اصل را هیچ وقت فراموش نکنید که بزرگترین دشمن ما علم و دانش است و تنها راه مبارزه با این دشمن تحقیر کردن آن است، تا میتوانید از افراد بیسواد تجلیل کنید و آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید و به همگان نشان دهید که علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری خاصیت دیگری ندارد ، رمز بقای مدیریت، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه تر باشد
1⃣1⃣ دروغ گفتن هنر است، هنری که از عهدۀ هر کسی ساخته نیست و مهم ترین اصل در این هنر داشتن جسارت است، دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته میشود از هر راستی قابل قبولتر است، چرا مردم باور می کنند؟ برای اینکه هیچ کس تصور هم نمیکند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
دموکراسی یا دموقراضه.pdf
2.9 MB
📕فایل پی دی اف کتاب؛ دموکراسی یا دموقراضه👇👇
✍اثر سید مهدی شجاعی
ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﺪﻭﻧﺪ ﻭ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﻨﺪ. ﻣﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ، ﺍﮔﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻋﺼﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﺪ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @Competentmanagets
✍اثر سید مهدی شجاعی
ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﺪﻭﻧﺪ ﻭ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﻨﺪ. ﻣﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ، ﺍﮔﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻋﺼﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﺪ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @Competentmanagets
Forwarded from کتابدونی (F M)
#کتاب_صوتی 🎤
#دموکراسی_یا_دموقراضه
( قسمت اول)
#سید_مهدی_شجاعی
📚نشر #نوین_کتاب_گویا
دوستان عزیز از امشب با کتاب دموکراسی یا دموقراضه همراهتان هستیم🌹😊
@novinketabgooya🎧
@ketabdooni✨
#دموکراسی_یا_دموقراضه
( قسمت اول)
#سید_مهدی_شجاعی
📚نشر #نوین_کتاب_گویا
دوستان عزیز از امشب با کتاب دموکراسی یا دموقراضه همراهتان هستیم🌹😊
@novinketabgooya🎧
@ketabdooni✨