(Competent Managers) مدیران شایسته
1.77K subscribers
3.4K photos
2.13K videos
340 files
1.67K links
کانال «مدیران شایسته» باهدف اشتراک گذاری دانش مدیریت، خاصه مدیریت منابع انسانی با تمرکز برحوزه ارزیابی و توسعه شایستگی های مدیران, در تلگرام ایجاد شده است. با ما در ارتباط باشید.
@Competentmanagers
www.instagram.com/Dr.kashefi
Download Telegram
🔰معنای جدید فقر چیست؟ و به چه کسی فقیر میگویند؟

✍مرتضی نظری

🔷امروزه مفهوم جدید فقر، به فقر قابلیتی تغییر یافته است. در ادبیات جدید توسعه، فقیر به کسی گفته می شود که از قدرت انتخاب کمتر و محدودتری در زندگی برخوردار است.

🔷تعریف رایجی که تاکنون از فقر ارائه شده، فقر اقتصادی بوده یعنی به کسی فقیر گفته می‌شد که از درآمد کمتری برخوردار باشد ( که نمونه آن در کشورمان نیز مشهود است)، اما این تعریف، تعریفی محدود از فقر است. به همان نسبت که طی پنجاه سال گذشته در مفهوم توسعه تغییراتی ایجاد شده، معنای فقر نیز با دگرگونی و سیر تطوری همراه بوده است. امروزه توسعه از نگاه صرفاً اقتصادی و مبتنی بر تولید ناخالص داخلی (GDP)، به توسعه سیاسی و فرهنگی و تازه تر به توسعه انسانی متمایل شده است تا جایی که برنامه های توسعه کشورها را زمانی موفق می دانند که به کاهش فقر بیانجامد. به همین نسبت ما امروز با تحول در مفهوم فقر مواجهیم.

🔷امروز مفهوم فقر دیگر با فقر درآمدی و فقر معیشتی برابر نیست و از فقر فرهنگی، فقر انسانی و در دهه اخیر از "فقر قابلیتی" سخن در میان است. تعبیر اخیر از فقر را "آمارتیاسن" برنده جایزه نوبل اقتصاد مطرح کرده و نظر او و همکارانش به شاخص کاملتری برای سنجش توسعه انسانی کشورها تبدیل شده است.

❇️فقیر به شکل ساده و در معنای جدید کسی است که؛

🔸- دچار بی سوادی و تبعیض های جنسیتی است و به بهداشت و تغذیه سالم دسترسی ندارد.

🔸- نمی تواند از لذت مطالعه بهره مند باشد و علاوه بر نگرانی از نداری، نگرانی های به مراتب بزرگتری همچون ترس از آینده با او همراه است.

🔸- این فرد شاید پول و درآمد کافی هم داشته باشد اما از حضور در فعالیت های اجتماعی شرم دارد و یا عرصه مشارکت اجتماعی بر او تنگ است.

🔷اگرچه درآمد پایین، یکی از اضلاع فقر قابلیتی محسوب می شود اما هرگز گویای همه ابعاد آن نیست. داشتن درآمد، رافع همه نیازها نیست. چیره شدن بر نارسایی های زندگی پیچیده امروز صرفاً با درآمد بیشتر ممکن نیست چه بسا با داشتن پول نتواند این نیازها را برطرف کند.

🔷دولتها و ساختارهای اقتصادی و سیاسی که برای نجات شهروندان خود از چنگال فقر،صرفا توجه و تمرکز خود را بر افزایش سطح درآمدی مردم معطوف کرده اند، زمینه تولید فقر را نشانه نرفته اند. چه بسا کشورهای نفتی که توانسته اند بر فقر درآمدی عموم اقشار غلبه کنند اما فقر قابلیتی همچنان سایه سیاه خود را بر سپهر جامعه و زندگی مردم گسترانده است.

🔰جان کلام اینکه:

🔹- شهروندی که حق اظهار نظر ندارد، فقیر است.

🔹- کسی که قادر به دفاع از حق خود نیست، فقیر است.

🔹- شهروندی که از دسترسی آزاد به اطلاعات محروم باشد، فقیر است.

🔹- شهروندی که به دلیل جنسیت خود از حقوق برابر اجتماعی محروم می ماند، فقیر است.

🔷و اما عریان ترین جلوه "فقر قابلیتی" این است که فرزندانی که در طبقه محروم جامعه متولد می شوند، از فرصت های اجتماعی همسالان خود در طبقات متوسط و مرفه محروم باشند

🔷یکی از راه حل ها برای فائق آمدن بر فقر قابلیتی، فراهم آوردن فرصت های برابر و دسترس پذیری عادلانه امکانات آموزشی برای همه دانش آموزان است. توجه به فرصت های عادلانه و برابر آموزشی نه یک شعار که یک راهبرد کارآمد است. گالبرایت(Galbraith) می گوید: "هیچ جامعه تحصیلکرده ای فقیر نیست و هیچ جامعه بی سوادی ثروتمند نیست، شاید فقر و بی سوادی بالاترین روابط علی را داشته باشند."

🔷بهترین راه کمک به توسعه عدالت آموزشی و کاهش فقر، در کنار اعطای فرصت های برابر آموزشی به همه فرزندان ایران شاید این باشد که آموزش و پرورش باید کمک بیشتری به دانش آموزان برای کشف «قابلیت های» خودشان نماید. از این نظر بایستی به سراغ خلق و توسعه مدارس توانمند ساز بشویم .

🔷تا سال های مدید عادت این بود که تا سخن از فقر به میان می آمد، بی پولی و خانواده های آلونک نشین به ذهن متبادر می-شد اما امروز اگرچه آلونک نشینی از مظاهر آشکار فقر است اما منبع و منشأ فقر را در کنار سایر علل و عوامل اجتماعی و سیاسی باید در نظام آموزشی جست و جو کرد که شهروندان فردا را متوجه ثروت بکر انسانی، توانمندی های شگفت انگیز و قابلیت های درونی خود نمی کند. فرد فقیر به فرض آنکه در خانواده ای بی پول و کم درآمد هم متولد شده باشد اما محکوم به فقیر ماندن نیست! او به مدد امکانات و فرصتهای برابر در "مدارس قابل و توانمند ساز" می تواند بر فقر خویش غلبه کند و سرنوشتی متفاوت برای خود رقم بزند.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰تعارض منافع و نافرجامی توسعه در ایران
(بخش اول)

🔷تا قبل از سال ۱۹۶۲ در منشور سازمان ملل متحد رشد درآمد همان رشد اقتصادی در نظر گرفته و از آن به عنوان شاخصی برای تعیین میزان توسعه‌یافتگی کشورها استفاده می‌شد اما پس از آن جامعه اقتصادی به این نتیجه رسید که در واقع درآمد نمی‌تواند معیار یا ملاک مناسبی برای توسعه باشد چرا که توسعه تنها شامل رشد درآمد نیست بلکه نحوه توزیع آن نیز بسیار مهم است. در یک تعریف گسترده‌تر توسعه علاوه بر رشد اقتصادی به مسائلی همچون بهبود توزیع درآمد بین افراد جامعه و کاهش فقر، گسترش ظرفیت‌های ساختاری کشور برای افزایش تولید، ارائه خدمات آموزشی، بهداشتی و ارتباطات و اطلاعات که همگی زمینه بهبود کیفیت زندگی افراد را فراهم می‌کنند، توجه دارد. لذا توسعه مفهومی چند بعدی است که برای تحقق آن نیاز به اصلاح ساختارها و زیرساخت‌های مدیریتی، قانونی و حتی اخلاقی وجود دارد.

🔷ایران دارای ۷ دهه سابقه برنامه‌ریزی است که یازده برنامه عمرانی و توسعه (پنج برنامه قبل از انقلاب و شش برنامه بعد از آن) را تا به امروز اجرا کرده است. طی این مدت طولانی حجم عظیمی از منابع مادی و انسانی کشور و نیز صدها سازمان و تشکیلات برنامه‌ریزی، ساعت‌ها کار کارشناسی تنها بخشی از هزینه‌های مهمی بوده که کشور برای حرکت در مسیر توسعه پرداخته است. هم اکنون که در مرحله پایانی اجرای برنامه ششم توسعه بوده و دستگاه‌های برنامه‌ریز دولتی، مجلس و سایر ارکان سیاست‌گذاری در تب و تاب نوشتن برنامه هفتم هستند، مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه در راستای اهدافش، پیگیری مدیریت تعارض منافع در روند تدوین برنامه‌ی هفتم توسعه را در دستور کار دارد.

🟪مهمترین هدف توسعه، تلاش برای کاهش فقر است که می‌تواند با رشد اقتصادی و یا توزیع درآمد تحقق یابد. آنچه تقریبا مورد توافق پژوهشگران حوزه توسعه در ایران است، آن است که بیشتر برنامه‌های ۵ساله توسعه در رسیدن به اهداف خود (به طور خاص کاهش فقر و نابرابری) موفقیت چندانی نداشتند و با وجود سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی و عمومی در فعالیت‌های زیربنایی همچون برق، آب، آموزش و مسکن همچنان افراد زیادی در کشور زیر خط فقر قرار دارند. یکی از دلایل آن را می‌توان عدم کارایی این برنامه‌ها به علت نبود یا هدف‌گذاری نامناسب سیاست‌های فقرزدایی دانست. اما، به نظر می‌رسد باید به این موضوع زیربنایی‌تر و دقیق‌تر نگاه کرد. هر چند سیاست‌های اقتصادی هدف در هر برنامه روی کاغذ دست‌یافتنی و آرمانی است اما در مسیر اجرا موانعی وجود دارد که حذف آن‌ها نیاز به عزم جدی دارد. یکی از آن‌ها مبارزه با فساد و تعارض منافع است.

🔷هر پژوهشگر حوزه تعارض منافع با این جمله به خوبی آشناست: ” پیدایش فساد در بستر تعارض منافع ایجاد می‌شود”. البته در نوشته­ ی قبلی به این موضوع اشاره شد که هر تعارض منافعی به فساد منجر نمی‌شود اما عکس آن صحیح نیست و در قریب به اتفاق موارد، فساد در بستر تعارض منافع شکل می‌گیرد. این جمله رابطه فساد و تعارض منافع را نشان می‌دهد اما، سوال آن است که این دو مفهوم چه ارتباطی با فقر، نابرابری و توسعه اقتصادی دارند؟ / ادامه دارد ...

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰تعارض منافع و نافرجامی توسعه در ایران(بخش دوم)

🔷تحقیقات و نظریه‌های متعدد بیانگر آن است که فساد و فقر در کشورهای در حال توسعه با یکدیگر رابطه مستقیمی دارند. در کشورهایی که فقر مزمن را تجربه می‌کنند، نابرابری اجتماعی، درآمدی و انگیزه‌های اقتصادی زمینه‌های طبیعی تولید فساد سیستمی تلقی می‌شوند. فساد از کانال‌های دیگری بر زندگی افراد فقیر تأثیر می‌گذارد برای مثال سبب می‌شود هزینه‌های دولت از تخصیص به کالاهایی با ارزش اجتماعی مانند آموزش، بهداشت، که به نفع افراد فقیر است منحرف می‌شود. اقتصادهای مبتلا به سطح بالایی از فساد – شامل انواع سوءاستفاده از قدرت در قالب پول یا سوءاستفاده از قدرت برای دستیابی به اهداف خاص از راه‌های غیرقانونی، غیرصادقانه یا غیرمنصفانه- توانایی پیشرفت کامل همانند کشورهایی با سطح پایینی از فساد را ندارند. فساد عملکرد صحیح حاکمیت را مختل می‌کند، چراکه از فعالیت آزادانه قوانین طبیعی اقتصاد جلوگیری می‌کند؛ لذا وجود فساد در اقدامات سیاسی و اقتصادی باعث آسیب‌رسانی و زیان به کل جامع می‌شود. فساد به توزیع ناهموار ثروت منجر می‌شود؛ زیرا مشاغل کوچک با رقابت ناعادلانه با شرکت‌های بزرگ روبرو می‌شوند که ارتباطات غیرقانونی با مقامات دولتی برقرار کرده‌اند. منابع به طور ناکارآمد (اغلب به دلیل رشوه) تخصیص می‌یابد، کیفیت آموزش و مراقبت‌های بهداشتی پایین می‌آید[۱] و بسیاری دیگر از معضلاتی که می‌توان نام برد اما در حوصله این یادداشت نمی‌گنجد. خلاصه کلام اینکه تعارض منافع، فساد و فقر رابطه تنگاتنگی دارند و ریشه‌کن‌سازی هر کدام به حل موقعیت دیگر وابسته است.

🔷مطالعات تاریخی نشان‌دهنده نقش کلیدي نخبگان در تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادي و فرهنگی است. بسیاري از پژوهشگران با استناد به تجربیات موفقیت‌آمیز بعضی از کشورهاي در حال توسعه اعتقاد دارند که تحقق توسعه در کشورهاي در حال توسعه به تلاش‌ها، فعالیت‌ها و خلاقیت‌هاي نخبگان بومی آن کشورها بستگی دارد. به عبارت دیگر نخبگان می‌توانند نقش تعیین کننده‌ای در هدایت فرآیند توسعه ایفا کنند. روند تدوین برنامه هفتم توسعه، فضایی در کشور ایجاد می‌کند که می‌توان مسائل اساسی نظام حکمرانی را در میان خبرگان به بحث و گفتگو گذاشت. لازمه تحقق اهداف یک برنامه نه‌تنها آسیب‌شناسی برنامه‌های قبلی است بلکه استفاده از ایده‌ها، پیشنهادات و دیدگاه‌های نخبگان است. تحلیل فضای رسانه­ ای و مجازی در کشور نشان می‌دهد که نخبگان ما به اهمیت مسئله تعارض منافع در نظام حکمرانی برای حل مشکل فساد و فقر پی برده و خواستار حل آن هستند. وجود تعارض منافع در نظام آموزش، سلامت، بازارهای مالی، سیستم­های رفاهی و زیربنایی، مسکن، محیط­زیست، و بسیاری دیگر از حوزه‌ها تا حل نشود انتظار به ثمر رسیدن سیاست‌های توسعه‌ای، تحقق عدالت و بهبود توزیع درآمد واهی خواهد بود. حال که فضا مهیا است رویکرد پیشنهادی آن است که نخبگان، اندیشکده‌ها و سایر صاحب‌نظران از فرصت پیش‌رو استفاده کرده و یک مطالبه اجتماعی برای حل این مشکل ایجاد کنند.

🔹این یادداشت به‌عنوان مقدمه خبرنامه هفتگی مدیریت تعارض منافع شماره ۳۹ منتشر شده است. / منابع:
[۱] موقعیت‌ها و مصادیق تعارض منافع در حوزه آموزش فنی و حرفه‌ای کشور و راهکارهای مقابله با آن، مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه، شماره گزارش:۱۴۳، شماره مسلسل: ۹۹۳۷، بهمن ماه ۱۳۹۹
[۲] رحمانی و همکاران (۱۳۹۵)، اجماع نظر نخبگان سیاسی و توسعه، فصلنامه پژوهش‌های سیاسی و بین‌الملل، سال ۷ام، شماره ۱۹٫

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
✅ از کتاب«در سایه خشونت» بخش اول

🔰جوامع را می توان به دو دسته تقسیم کرد
؛ جوامع شکننده و جوامع بالغ؛

🔷هنگامی که از توسعه سخن به میان می‌آید معنایش این است که ما باید تلاش کنیم که جوامع در مسیری قرار بگیرند که از جامعه نوع اول یعنی جامعه شکننده به جامعه نوع دوم یعنی جامعه بالغ تبدیل شوند؛ مسیر مشخص و آسانی وجود ندارد، مسئله اصلی، هسته قدرت است؛ صاحبان قدرت در گذر زمان از چند گلوگاه و دوراهی باید عبور کنند که از بزنگاه های مهم می‌توان به ائتلاف و نزاع، سازمان دهی یا روابط شخصی و رانت مولد یا نامولد اشاره کرد

🔷صاحبان قدرت اگر بتوانند قواعدی برای دستیابی به ائتلاف طراحی کنند احتمال بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی افزایش می یابد( ائتلاف زمانی پذیرفته می شود که منافع بیشتری از وضع قبلی برای صاحبان قدرت داشته باشد پس آن ها یا رقبا را از صحنه حذف می‌کنند یا اینکه دیگری را در قدرت سهیم می‌سازند )؛

🔷نکته بعدی سازمان دهی صاحبان قدرت تحت عنوان نهادهایی در جامعه می‌تواند باشد و یا اینک روابط شخصی ادامه پیدا می‌کند، که باز هم به منافع و هزینه های صاحبان قدرت بستگی دارد زیرا سازمان دهی باعث می‌شود دایره قدرت افزایش پیدا کند و طبعا افزایش تعداد عوامل قدرتمند در کنار صاحبان قدرت؛ و اما دو راهی دیگری که اهمیت دارد، دوراهی رانت مولد یا نامولد است؛ توزیع رانت نامولد در مواردی مانند انتصاب نزدیکان و واگذاری انحصارات ظاهر می شود، برای صاحب قدرت هرچند منافعی دارد اما هزینه آن نیز آشکار است اما توزیع رانت مولد کشور را در مسیر ثروتمند شدن قرار می‌دهد اما باید دانست که صاحب قدرت این گزینه را زمانی انتخاب می‌کند که اطمینان داشته باشد به قدرت او آسیبی نخواهد رسید!

🔷در مواجه شدن با این سه عامل مهم، ما نیاز به دانش و مهارت داریم و نظریه پردازان می‌توانند با شناخت جامعه و رشته علمی خود، امکان عبور از این گلوگاه ها را تقویت کنند.

🔷موفقیت در اقتصاد همانند توسعه سیاسی در درجه اول به بهبود نهادها بستگی دارد؛ برخی معتقدند کشورهای در حال توسعه می بایست از نهادهای موفق و پردرآمد اقتصاد جهان، یعنی کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه الگو برداری کنند، از طرفی این کشورها با درآمد متوسط و پایین، شاید آمادگی بهره‌گیری از اغلب نهاد های موفق اروپایی و غربی و آمریکای شمالی را نداشته باشند یا اینکه تاثیر اینگونه نهادهایی ممکن است بر اقتصاد این نوع کشورها با اثری که در محل قبلی گذاشتند، بسیار متفاوت باشد.
موضوع مهمی که وجود دارد، مهار خشونت است؛ خشونت باید مهار شود تا توسعه روی دهد.

🔷امروزه مسئله خشونت، به شکلی فزاینده به نگرانی بانک جهانی تبدیل شده است؛ بانک جهانی در پیامی در مورد درگیری، امنیت و توسعه اینگونه می‌گوید که تقویت نهادهای مشروع و حکمرانی به منظور تامین امنیت، عدالت و اشتغال برای شهروندان، نقشی حیاتی در شکستن چرخه خشونت دارد.

🔷هسته پایدار جوامع در حال توسعه، چانه زنی های نخبگان قدرت است و باید در صدد بود کدام نوع چانه زنی های نخبگان، به اقتصاد اثباتی و اجتماعی مطلوب، یاری می رساند و کدام یک کمکی نمی کند.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
✅ از کتاب«در سایه خشونت» بخش دوم

⭕️ نظام های دسترسی باز، گذار و شرایط آستانه ورود

🔷در این نوع نظام ها که تفاوت با نظام های دسترسی محدود دارند یعنی بیشتر سازمان های اقتصادی خصوصی هستند و قوانین غیرتبعیض آمیزی وجود دارد برای همه شهروندانی که بخواهند سازمان های اقتصادی راه اندازی کنند در صورتی که در نظام های دسترسی محدود اینگونه نیست، یعنی سازمان های اقتصادی و سازمان های سیاسی به راحتی و روشنی قابل تشخیص هم از نیستند؛ در مورد مسئله خشونت نیز همینطور است، در نظام های دسترسی محدود، تمامی سازمان هایی که توانسته اند بقای خود را حفظ کنند دارای ظرفیت خشونت هستند؛ اما در نظام های دسترسی باز، سازمان های غیر نظامی بر تمامی سازمان های دارای ظرفیت خشونت کنترل دارند( البته لازم به ذکر است در میان این دو نظام نیز، نظام های دسترسی محدود پایه و محدود بالغ هم وجود دارد که دارای اهمیت هستند و هرچقدر جامعه ای توسعه یافته تر شود یعنی دارد از نظام دسترسی محدود شکننده به نظام دسترسی باز حرکت می کند یعنی باید در ابتدا دوران دسترسی محدود پایه و بالغ را بگذراند و اینگونه نیست که شب بخوابند و صبح فردایش با گرفتن یک تصمیم، راه طولانی که کشورهای توسعه یافته طی کرده اند را طی کنند ).

🔷سه شرط آستانه ای وجود داردکه روابط غیر شخصی میان نخبگان قدرت را ممکن می سازد که( شرط اول؛ حاکمیت قانون از نخبگان قدرت- شرط دوم؛ پشتیبانی از حیات دائمی سازمان های نخبگان قدرت- شرط سوم؛ مهار تحکم یافته سازمان های دارای ظرفیت اعمال خشونت از سوی قدرت سیاسی )

🔷● حاکمیت قانون برای نخبگان قدرت:
- در هر نظام دسترسی محدود ائتلاف مسلط یک سازمان مورد تبعیت است؛ یعنی عبارت از گروهی از افراد و سازمان ها است که به واسطه منافع و تهدیدات مشترک به یکدیگر گره خورده اند. تعامل پیوسته آنها به ناگزیر احتمال تنظیم رفتارها از طریق قوانیت رسمی و غیر رسمی حاکم بر روابط خاص میان نخبگان قدرت را مطرح می سازد.

🔷● اشکالی از سازمان های نخبگان قدرت که واجد حیات دائمی هستند:
- یک سازمان دارای حیات دائمی فراتر از زندگی تک تک اعضای خود عمر می کند. شراکت به دلیل اینکه می باید با کناره گیری یا مرگ یکی از اعضا اصلاح شود واجد حیات همیشگی نیست اما یک شرکت دارای حیات دائمی است؛ زیرا ساختارهایش اجازه می‌دهند تا فراتر از زندگی اعضای پدید آورنده اش عمر داشته باشد. بنابراین سازمان هایی که به خوشایند پادشاهان یا رهبران وجود یافته اند، واجد حیات دائمی نیستند، البته منظور از حیات دائمی، حیات ابدی نیست؛ بلکه حیاتی است که بر اساس هویت سازمان به جای هویت اعضای آن تعریف شود. دومین شرط آستانه ای مستلزم برخورداری دولت، به عنوان مهمترین سازمان نخبگان قدرت، از حیات دائمی است.

🔷● مهار تحکیم یافته سازمان های دارای ظرفیت خشونت:
- سومین شرط آستانه ای مهار تحکیم یافته قوای نظامی، پلیس و سایر سازمان های دارای ظرفیت خشونت است. مهار این نیروهی نظلمی مستلزم وجود سازمانی است که تمام منابع نظامی کشور را در اختیار داشته باشد؛ چنین سازمانی استیلا بر امکانات گوناگون نظامی را یکپارچه می کند و نیازمند مجموعه ای از پیمان های معتبر است تا نحوه توسل به زور در برابر افراد و اعضای ائتلاف را معین بسازد.

🔷 گذار از نظام دسترسی محدود به نظام دسترسی باز نسبتا با سرعت، معمولا طی پنجاه سال یا کمتر، اتفاق می افتد؛ در طول تاریخ هیچ یک از گذارهای صورت گرفته به سوی نظام دسترسی باز معکوس نشده است.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
✅ از کتاب«در سایه خشونت» بخش سوم

❗️ تکامل بنگلادش

🔷از تجزیه و بحران قانون اساسی تا مشتری مداری رقابتی؛ آغاز مراحلی که بنگلادش طی کرده است به تولد پاکستان در سال (۱۹۴۷) بر می گردد؛ نظامی با دسترسی محدود پایه با خطر شکنندگی؛ مرحله دوم این تکامل مربوط می شود به نظامی گری اقتدارگرایانه، که ائتلاف نظامیان دیوان سالاران رانت ها را در اختیار گرفتند و ایجاد دمکراسی پایه، یعنی انتخاباتی با محدودیت امکان ورود، همینطور رشد صنعت هرچند با کارایی پایین در بلند مدت؛ مرحله بعد شکست اقتدار گرایی توده گرا بود که به فروپاشی نظام دسترسی محدود پایه منجر شد و در سال (۱۹۷۱) بنگلادش متولد شد؛ خشونت و عدم اطمینان فراگیر از ویژگی های این بازه بود و تلاش در جهت نهادینه ساختن نظام دسترسی محدود پایه تحت حکومت تک حزبی سبب شکنندگی بیشتز و کودتای نظامی شد؛ گام بعد، مشتری مداری اقتدارگرایانه بود، توزیع رانت میان احزابی که از طریق فرایند های رقابتی تحت رهبری اقتدارگرایانه نظامیان ساخته شده اند ،و همینطور یک ویژگی دیگر، کاسته شدن از کنترل بر سازمان های سیاسی رقیب بود و همینطور خصوصی سازی و آزادسازی مشوق تشکیل شدن سازمان های اقتصادی خارج از ائتلاف بود؛ مرحله بعد که از (۱۹۹۰) آغاز شد و تا کنون ادامه پیدا کرده است ، مشتری مداری رقابتی است؛ نظام دسترسی محدود با وجوه بیشتری از بلوغ اما همچنان در معرض شکنندگی؛ دمکراسی چند حزبی بدون کنترل همه جانبه رهبری نظامی اقتدارگرا ، ظرفیت های رسمی برای تشکیل شدن سازمان های سیاسی و اقتصادی خارج از ائتلاف، بحران های انتخاباتی و خشونت نیز از ویژگی های این مرحله هستند.

⁉️ معنای، تبدیل شدن به یک کشور در حال توسعه بهتر یا به عبارتی یک نظام دسترسی محدود بهتر، چیست؟

🔷در سطح مردم؛ کاهش خشونت، قابل پیشبینی شدن اعمال قانون، افزایش درآمد، سلامت بهتر، برابری بیشتر و مشارکت سیاسی گسترده تر، نتایج کلیدی هستند.

🔷در سطح سازمان ها؛ ماندگاری بیشتر سازمان ها در بخش عمومی و خصوصی، افزایش اطمینان نسبت به پشتیبانی عمونی از همه سازمان ها، توانایی سازمان های فرادستان برای فعالیت در خارج از حلقه اول ائتلاف حاکم.

🔷در سطح نخبگان قدرت؛ افزایش اطمینان از دسترسی به حاکمیت بی طرفانه قانون برای فرادستان و تدارک نهادهایی که تعامل شان با فرادستان کمتر شخصی باشد، نتایج کلیدی مورد نظر می باشد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Mh_Kashefi_Cm, [17.04.21 12:00]
🔰آیا دموکراتیک شدن راحت است؟


🔹وقتی مشکلات روی هم انباشته میشوند، بعضی به واژهٔ دموکراسی متوسل میشوند و تحقق آن را به عنوان راه حل مطرح میکنند. البته اگر نروژ، سوئد و آلمان نمونه‌های دموکراتیک تلقی شوند، این قضاوت منطقی است. اما آیا افراد میدانند دموکراتیک شدن چه فرایندها، اصول و تمرینهای سختی در بر دارد؟

🔹هزاران فیلسوف، اقتصاددان، جامعه شناس و دانشمند علوم در کنار هم و با اصلاح اندیشه‌های یکدیگر، متون نوشته اند و اثر گذاشته اند تا آنکه امروز، وزیر دانمارکی به عنوان یک قرارداد اجتماعی و بدون آنکه هزینه ای بر بودجه عمومی کشور تحمیل کند، با دوچرخه به محل کار خود میرود.

🔹در نهایت، دموکراسی نتیجۀ همکاری کسانی است که می نشینند با هم فکر میکنند، حال این فکر کردن برای فلسفه باشد یا کارآفرینی؛ برای قانون‌پذیری باشد یا تولید ثروت؛ برای افزایش امنیت ملّی باشد یا حفاظت از محیط زیست؛ برای اصلاح نظام بانکداری باشد یا تشویق شهروندان برای عبور از خطوط عابر پیاده. این حسِ اجتماعی از جمع بودن و کار مثبت برای جمع کردن، مبنای فلسفی دموکراسی است. جمعی تصمیم گرفتن، به فکر منافع و مصلحت عامه بودن و جلوگیری حقوقی از انحصار و عدم شفافیت، نتیجهٔ چند قرن کار فکری است.

🔹دموکراسی قرص مُسکّن نیست، بلکه باور است: باوری که در اعماق وجودی انسانها ریشه دوانده است. دموکراسی صرفاً میزگرد، سخنرانی و راهپیمایی نیست بلکه باورهای ناخودآگاهِ نخبگان سیاسی و فکری یک جامعه است که طی سالها و در یک نظام آموزشی مشترک، آنها را درونی کرده اند. اگر مجموعهٔ حاکمیت یک کشور، متون مشترکی نخوانده باشند، به باورهای مشترک نیز دست نخواهند یافت. دلیل اصلی اینکه اروپا و آمریکا به‌راحتی به توافق دست می‌یابند، متون مشترک فلسفی و اقتصادی است که خوانده‌اند.

🔹طبیعی است وقتی نخبگان یک کشور از رشته‌های مختلف با ادبیات متنوع دور هم جمع شوند نمیتوانند به اشتراک نظر برسند و هر فرد، کار خود را انجام میدهد و برآیند این کارها، حداقل ناهماهنگی و حداکثر هرج و مرج خواهد بود. ناهماهنگی و ناکارآمدی ریشه در از هم گسیختگی فکری دارد. وقتی ده ها مدیر و تصمیم گیرنده با دهها سابقۀ فکری و مطالعاتی و گرفتن مدرک در حین کار دور هم جمع شوند، هریک نوعی استنباط شخصی از مفاهیم حکمرانی و مدیریت خواهند داشت و نتیجهٔ کار آنها نمیتواند مبتنی بر دقت، کارآمدی و انباشت پیشرفتها باشد.

🔹دموکراسی را دستکم گرفته ایم؛ کما اینکه در دورهٔ قاجار نیز، نویسندگانی تصور میکردند با چند کتاب و گردهمایی میتوانند حکومت قانون بنا کنند. کافی است خاطرات علی‌نقی عالیخانی، وزیر اقتصاد ایران در دهۀ چهل را بخوانید تا ببینید سیستم و جامعه با افراد توانا چه نوع رفتارِ بدی میکند. خاورمیانه راه طولانی دارد تا از دایرۀ اطاعت به فضاهای مشترک فکری، استنباطی و کارکردی برسد.

🔹اگر جایی به دنبال دموکراسی میگردیم، مکان آن در مدارهای نخبگان فکری و سیاسی یک کشور است که چه نوع تعاملی با یکدیگر دارند و اصولاً با فکر و اندیشه چگونه برخورد میکنند. با انباشته شدن اشتباهات و خطاهای محاسباتی به دلیل فقدان ساختار در یک کشور، یا خارجی در نهایت مسلط می شود و یا به زنگ زدگی نظام مدیریتی میانجامد.
در دموکراسی ها هم، اشتباه میشود، ولی اشتباهِ جمع است که بسیار راحتتر اصلاح میشود و تکرار نمیشود.

🔹اگر پهلوی دوم در رابطه با دموکراسی، متونی را خوانده بود و درونی کرده بود، از تکیه به قدرت خارجی شرم می‌کرد به شهروندان کشور خود نمیگفت که اگر فردی راه او را نمیپسندد میتواند گذرنامهٔ خود را مجانی گرفته و از کشور مهاجرت کند.

بیش از پانصد سال هزاران نفر زحمت کشیده اند تا مانع از این ویژگیها شوند: خود بزرگ‌پنداری، خود درست پنداری، خود برتر پنداری.

🔹از کسانی که حداقل ۵۰۰ کتاب از نویسندگان پنج قرن اخیر نخوانده اند، به زبانهای خارجی مسلط نیستند، دانشگاه نرفته اند و استاد ندیده اند و تمرین تفاهم و تعامل نکرده‌اند، طبعاً نباید انتظار دموکراتیک بودن را داشت. دموکراسی سالها تمرین میخواهد.
قبل از آن دموکراسی متکی به اخلاق نهادینه شده اجتماعی است
اخلاق کهن تاریخی سرزمین ما را « اخلاق اطاعت» نامیده اند
در مقایسه با « اخلاق سعادت» که خلق یونان را بدان مینامیدنذ.
تحول اخلاقی ایران با. ورود تشیع تغییراتی کرد اما تا حصول به مقام «فردیت متعهد به جمع. » فاصله بسیاراست.
و این نکته آخر خود کتاب مفصلی ، مجال میخواهد.

💎با مدیران شایسته همراه باشید
🔹@Competentmanagers
🔰دموکراسی بخش 1

🔷این تصاویر در ایران برای همه ما آشناست: به نانوایی می‌رویم، با فروتنی درخواست چند عدد نان می‌کنیم و معمولاً هم به نانوا نمی‌گوییم نان را برای من با چه کیفیتی بپز (کاملاً برشته،‌ یا نیمه‌برشته یا سفید یا خمیر). هر‌چه از تنور درآمد بر روی چشم می‌گذاریم و پولش را می‌پردازیم و می‌بریم. وقتی به مطب پزشک‌ می‌رویم خیلی فروتن می‌نشینیم تا پزشک از ما سؤال کند و اگر یکی دو تا سؤال داشته‌باشیم با کلی شرمندگی می‌پرسیم و جرات هم نمی‌کنیم از پزشک بپرسیم فلان قرص برای کدام مشکل من است و فلان آمپول برای چه بود و آیا با توجه به اینکه فشار خون دارم، فلان دارو برای من ضرر ندارد؟ وقتی به شهرداری می‌رویم خیلی مهربان و سربه‌زیر درخواست خود را می‌گوییم و اگر مهندس شهرساز درخواست ما را رد کرد اغلب نمی‌پرسیم به استناد کدام آیین‌نامه یا کدام مصوبه؟ بلکه باز با فروتنی می‌گوییم حالا شما یک لطفی بکنید این کار را حل کنید. تصاویری از این دست در ساعت به ساعت زندگی ما ایرانیان قابل مشاهده است.
البته متقابلاً من هم که در نانوایی و مطب و شهرداری سربه‌زیر و فروتن هستم، در موضع شغلی خودم، حکومت می‌کنم؛ یعنی اگر فرضاً اپراتور تلفن اداره‌ای هستم، وقتی فردی تماس بگیرد و بیش از یکی دو سوال بپرسد، جواب سربالا می‌دهم و تلفن را قطع می‌‌کنم. اینها همه تصاویر جامعه‌ای است که افرادش انباشته از خوی و رفتار سلطه‌گری و دیکتاتوری هستند. در چنین جامعه‌ای همه افراد در هر موقعیتی در اغلب موارد محکوم و در موضع دست پایین هستند و فقط در یک مورد (جایی که مرتبط با شغل و مسئولیت خودشان است) حاکم و در موضع بالا هستند. بنابراین در جامعه سلطه‌گر، افراد در همه موارد محکوم و سلطه‌پذیرند و در یک موضع، حاکم و سلطه‌گر و چنین می‌شود که روح سلطه‌گری و سلطه‌پذیری در همه زندگی ما رسوخ می‌کند. چنین جامعه‌ای اگر هفته‌ای یک انتخابات هم برگزار کند، دموکرات و آزادمنش نیست. در چنین جامعه‌ای انتخابات بیشتر به یک نمایش می‌ماند و البته حاکمانش در انتخابات دخالت می‌کنند و کسی هم نمی‌تواند آنها را به دادگاه بکشاند.

🔷حالا داستان را بر عکس کنید. اگر هر فردی فقط در یک موضع (جایی که موضع شغلی اوست و مسئولیت دارد) محکوم، یعنی پاسخگو باشد، آنگاه در همه موارد دیگر،‌ یعنی در تمامی مواضعی که با شغل دیگران سر و کار دارد، حاکم خواهد بود. در چنین جامعه‌ای هر فرد فقط در یک مورد محکوم و در اغلب موارد حاکم است و چه دلپذیر است زیستن در چنین جامعه‌ای. جامعه دوم قطعاً یک جامعه دموکرات‌تر و آزادمنش‌تر است. حتی اگر حکومتش پادشاهی باشد و هیچ انتخاباتی در آن برگزار نشود.

🔷بنابراین دموکراسی واقعی ربطی به انتخابات ندارد.‌ انتخابات فقط یکی از شیوه‌های تجربه‌شده گردش قدرت سیاسی است؛ دموکراسی واقعی، آن مناسباتی است که در بین ما رواج دارد. یک پادشاه غیرمنتخبِ پاسخگو (مثل امپراتور‌های ژاپن)، قطعاً دموکرات‌تر از ژنرالی است که با انتخابات فرمایشی سرکار آمده باشد (مثل ژنرال السیسی در مصر).

🔷پس دموکراسی تنها با یک تغییر کوچک در رفتار ما تحقق می‌یابد. یعنی اینکه بپذیریم در موضع شغلی خودمان، هرجا هستیم، پاسخگو باشیم اما روحیه چنین پذیرشی کجا شکل می‌گیرد؟ در خانه و مدرسه. اولین پیامد یک نظام آموزشی‌ که در آن،معلم، گوینده صرف و دانش‌آموز شنونده صرف باشد، شکل‌گیری رابطه سلطه میان دانش‌آموز و معلم است. قاعده روان‌شناسی این است که دیکتاتورها در موضع ضعف، سلطه‌پذیر هستند و در موضع قدرت، سلطه‌گر و دیکتاتور خواهند شد. اگر در جامعه‌ای در همه بخش‌ها و همه مشاغل اداری و غیر‌اداری و همه تعاملات روزمره تا جایی که امکان دارد سلطه‌گری صورت می‌گیرد به دلیل آن است که در مدارس از کودکی به‌طور آشکار یا پنهان یا به‌صورت رسمی یا ضمنی، سلطه‌پذیری آموزش داده شده است و در نتیجه همان کودکان، زمانی که به اولین دستاویز‌های قدرت مجهز می‌شوند، سلطه‌گری می‌کنند. برای نمونه آن معلمی که روی زمین، دور نیمکت بچه‌ها با گچ قرمز، خط می‌کشد و به کودکان می‌گوید حق ندارند پای خود را از این خط بیرون بگذارند،‌ نه نظم بلکه سلطه‌‌گری را آموزش می‌دهد./ ادامه دارد....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰دموکراسی بخش 2

🔷شاید در نگاه نخست رفتار و گفتار این طیف از دانش‌آموزان در کلاس‌های درس با نوعی نظم ظاهری و پذیرش همراه باشد اما باید گفت دانش‌آموزان پیش و بیش از کتاب‌های درسی از فضای حاکم در مدارس، برنامه‌های غیررسمی و فرهنگ آموزشی یاد می‌گیرند. آنها در چنین ساختاری، فرمان‌پذیری و تبعیت بی‌چون‌و‌چرا را یاد می‌گیرند، آنها یاد می‌گیرند کسی که در مدرسه قدرت و مرجعیت بالاتری داشته باشد می‌تواند نقش بیشتری در تصمیم‌گیری‌ها ایفا کند و آنها یاد می‌گیرند در مدرسه بسیاری از سؤال‌ها را نمی‌شود و نباید پرسید. در چنین فضایی، وقتی دانش‌آموزان نمی‌توانند آزادانه، رویدادها و اتفاقات را به پرسش بگیرند، وقتی نظرات و دیدگاه‌های دانش‌آموزان در فعالیت‌های جاری مدرسه جایگاهی ندارد و وقتی مدرسه، دغدغه‌ها و نیازهای بنیادی و طبیعی دانش‌آموزان را برنمی‌تابد و پاسخ نمی‌دهد، نه‌تنها میل و شوق یادگیری همچون بذر یک گیاه، درون جان کودکان خشکیده و از بین می‌رود بلکه مدرسه به محیطی تبدیل می‌شود که ارتباطی عمودی و یک‌سویه با مخاطبانش دارد و کارکردی غیر از قفس و تجربه سلطه‌گری و سلطه‌پذیری نمی‌تواند برای دانش‌آموزان بیافریند.

🔷بنابراین، مسئله مهم برای حرکت در مسیر توسعه این است که این رابطه یک‌طرفه شکسته شود. در همین راستا پائولو فریره خیلی صریح می‌گوید: «در فرآیند تعلیم و تربیت روش سخنرانی به سلطه ختم می‌شود و روش گفت‌وگو به خلاقیت و خود‌شکوفایی منجر می‌شود. نسلی می‌تواند موجب توسعه باشد که در کودکی، گفت‌وگو را در فرآیندهای آموزشی دیده، چشیده و لمس کرده باشد». برای همین فریره باور دارد «نقطه رهایی‌بخش برای حرکت به سمت توسعه، شکستن چرخه سلطه‌گری و سلطه‌پذیری در خانه و در مدرسه است

🔷برای لحظه‌ای هم که شده به کودکان خود نگاه کنید. تازگی، طراوت، معصومیت، نگاه نو به همه‌چیز و همه‌کس، کنجکاوی، معنا‌داری زندگی، حیرت، عشق‌ورزی، دیگر‌دوستی، جاودانگی، خلوص، آزادگی و آزادی، جاندارپنداری، معنویت، شور، سادگی، مهربانی، شفقت و هر آنچه که زیبنده عارفان، هنرمندان و فیلسوفان است در نهاد تک‌تک کودکان وجود دارد اما به محض اینکه همین کودکان پا به مدرسه می‌گذارند، مانند درختانی می‌شوند که تکانده شده باشند یا شب هنگام، طوفانی سهمگین را از سرگذرانده باشند و شکوفه و میوه‌ای بر شاخه‌هایشان باقی نمانده باشد. مدرسه و دیگر نهادهای آموزشی با کودکان چنین می‌کنند.
همه می‌دانیم هیچ‌کسی نمی‌تواند با کفشِ دیگری با آسودگی و راحتی راه برود. همه می‌دانیم روش نگهداری از گیاهان و گل‌ها متفاوت است و هر گیاه و گلی، دما و میزان آب متفاوتی را لازم دارد تا شکفته شود. همه می‌دانیم که حتی در بدن یک انسان، هر سلولی نقشه کوانتومی متفاوتی دارد و هیچ سلولی مانند دیگری نیست. حال چگونه انتظار داریم که می‌توانیم همه دانش‌آموزان را با یک روش و با یک قالب آموزش دهیم، چنان‌که به رشد همه آنها بینجامد؟ برای همین، تنها راه این است که آموزش را تبدیل به بستری برای گفت‌وگو کنیم و اجازه دهیم دانه‌های کودکی به روش خودشان شکوفا و بارور شوند. این، کلید رهایی برای حرکت به‌سمت توسعه است.

🔷اما در ایران موضوع سلطه‌پذیری و سلطه‌گری بسیار شدید‌تر است چرا که رابطه سلطه از خانواده شروع می‌شود. ما عموماً در خانواده‌ها گفت‌وگو نمی‌بینیم زیرا در خانواده یک تقسیم کار سنتی شکل گرفته است و هر‌کسی کار خودش را می‌کند و نظر‌خواهی و گفت‌وگو شکل نمی‌گیرد. به همین دلیل،دقیقاً همین رابطه در مقیاس بزرگ‌تر در جامعه تکثیر شده است و تبدیل به رابطه سخنوری، موعظه و خطابه شده است. همه روابط در سطح جامعه یک‌طرفه و سلطه‌گرانه‌ است. یک جایی این رابطه باید شکسته شود تا این روابط سلطه‌گرانه از بین برود و مسیر رهایی به سمت توسعه باز شود. شکسته‌شدن این رابطه در خانواده بسیار مشکل است؛ تغییر رفتار والدین، اراده،‌ زمان و هزینه بسیار زیادی می‌طلبد و در شرایط امروزی با دغدغه‌ها و مسائل فراوانی که مادران و پدران با آنها روبرو هستند و فرصت یادگیری و تغییر ندارند، چنین کاری مشکل‌تر نیز می‌شود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰دموکراسی بخش 3

🔷در سطح مقامات سیاسی و جامعه نیز غیر‌ممکن است زیرا این مقامات نیز با همین ساختار پرورش یافته‌اند و در همین خانواده‌ها رشد کرده‌اند و امکان تغییر آنها وجود ندارد و تنها باید منتظر تغییر نسل سیاسی باشیم اما در نظام آموزش چنین تغییری ممکن است. فقط عزم، تعهد و صبر می‌خواهد. چه اِشکالی دارد که معلمان به جای مشق شب، «موضوع شب» یا «قصه شب» داشته باشند و فردای آن روز همه دانش‌آموزان و معلمان با یکدیگر در رابطه با یک موضوعی گفت‌وگو کنند. از این تغییرات می‌توان شروع کرد. چه اِشکالی دارد بچه‌ها به جای انشاء، بیایند جلوی کلاس و از تجربه‌های خودشان با بقیه همکلاسی‌های‌شان گفت‌وگو کنند. از همین کارهای کوچک باید شروع کرد چرا که قله‌های بلند با گام‌های کوچک فتح شده‌اند. تجربه تاریخی به ما می‌گوید که معمولاً افرادی که می‌خواسته‌اند یک‌باره تغییرات بزرگ ایجاد کنند و انقلابی عمل کنند، خسارت‌‌های‌ سنگینی به جامعه خودشان زده‌اند. معلمان ما باید با همین تغییرات کوچک آغاز کنند و راه رهایی به‌سمت توسعه را باز کنند؛ آنگاه به‌زودی شاهد امواج تغییر و تحول بزرگ خواهیم بود.

🔷در پایان، دوباره به نظرات فریره باز می‌گردیم تا بگوییم بیایید در فرآیند آموزش، «پرسش» را قدر بنهیم. پرسش، پرسش و باز هم پرسش. ما نیاز داریم به جای جواب‌دادن، پرسش کنیم. ما نیاز داریم رویدادها را با هم کاوش و بررسی کنیم. ما نیاز داریم نیازها و دردهای‌مان را به هم بگوییم. ما نیاز داریم با هم صحبت کنیم. ما نیاز داریم یکدیگر را بشنویم. ما نیاز داریم کثرت و تفاوت‌های یکدیگر را بپذیریم و ما نیاز داریم با هم گفت‌و‌گو کنیم تا به توسعه برسیم.

به‌عنوان جمع‌بندی، ما شاخص های زیر را برای اندازه‌گیری «ظرفیت دموکراسی» در یک کشور معرفی می‌کنیم:

🔸شاخص اول: تعداد دقیقه‌هایی که دانش‌آموزان ما در کلاس درس صحبت می‌کنند، نسبت به تعداد دقیقه‌هایی که معلمان ما در کلاس صحبت می‌کنند.

🔸شاخص دوم: تعداد پرسش‌هایی که دانش‌آموزان از معلم و از یکدیگر می‌پرسند، نسبت به تعداد پرسش‌هایی که معلم از دانش‌آموزان می‌پرسد.

🔸شاخص سوم: تعداد فعالیت‌های مشارکتی که در کلاس انجام می‌شود (مانند املای چند‌نفره، انشای گروهی، نقاشی گروهی و…)، نسبت به تعداد فعالیت‌های انفرادی که در کلاس انجام می‌شود.

🔸شاخص چهارم: سرعت و اشتیاق دانش‌آموزان و معلمان هنگام ورود به کلاس و مدرسه، نسبت به سرعت و اشتیاق آنها هنگام زنگ‌خوردن و بیرون رفتن از کلاس و مدرسه.

🔸شاخص پنجم: مقایسه امکاناتی که در سرویس‌های بهداشتی معلمان وجود دارد، نسبت به امکانات موجود در سرویس‌های بهداشتی دانش‌آموزان.

🔸شاخص ششم: تعداد جلسات شورای معلمان و کادر آموزشی مدرسه، نسبت به تعداد جلسات شورای دانش‌آموزان که در طول یک سال تحصیلی در مدرسه برگزار می‌شود.

🔸شاخص هفتم:میزان انعطاف و کیفیت میز و صندلی‌های مدیران و معلمان مدرسه، نسبت به میز و صندلی‌های دانش‌آموزان در کلاس درس.

🔸شاخص هشتم: تعداد داستان‌ها و خاطراتی که معلمان در کلاس می‌گویند، نسبت به تعداد داستان‌ها و خاطراتی که دانش‌آموزان در کلاس می‌گویند یا در دفتر مشق می‌نویسند.

🔸شاخص نهم:تعداد بازخوردهای توصیفی که معلم‌ها در دفتر مشق و کتاب‌ها می‌نویسند،نسبت به تعداد بازخوردهای توصیفی دانش‌آموزان و والدین.

🔸و شاخص دهم:تعداد سؤالات امتحانی تستی، جای خالی و جورکردنی، در مقایسه با تعداد سؤالات تشریحی که یک معلم در طول یک سال تحصیلی طراحی و به اجرا می‌گذارد.

🔷امیدواریم اکنون که ویروس مبارک کرونا، نظام آموزشی ما را به‌سمت کلاس‌های مجازی سوق داده است، معلمان گرامی فرصت بدهند تا کودکان ما از این بستر برای گفت‌وگو و هم‌شنوی استفاده کنند و دوباره کلاس‌های مجازی را به کلاس‌های سخنرانی و خطابه‌خوانی تبدیل نکنند. از وزارت آموزش و پرورش نیز انتظار می‌رود در بستر نرم‌افزار «شاد» نیز امکان هم‌شنوی و گفت‌وگو میان معلمان، دانش‌آموزان و والدین را بیشتر فراهم کند و راه‌های ارتباط یک‌طرفه معلم با دانش‌آموزان را مسدود کند.
منابع:
فریره،پائولو (۱۳۹۴).آموزش ستم‌دیدگان. ترجمه: احمد بیرشک و سیف‌الله راد. تهران: نشر اینترنتی رهایی.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Audio
تصنیف "عاشقان سرمست"

آهنگ : #محمدرضا_لطفی
خواننده: #شهرام_ناظری

"بزم موسیقی" کانالی متفاوت 👇
@bazmemusighi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نسئلک یا من هو الله الذی لا اله الا هو الرحمن الرحیم الملک القدّوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار...

💎 با مدیران شایسته همراه شوید

🆔@Competentmanagers
Forwarded from دغدغه ایران
معنای شفاف‌سازی در مدیریت کرونا

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

✅ بسیاری از متخصصان و نویسندگان در ماه‌های گذشته به هر وسیله‌ای فریاد کشیده‌اند که مدیریت کرونا به منظور خلق اعتماد اجتماعی، مستلزم شفافیت است. می‌خواهم فقط نظرم درباره مصادیق شفافیت در مدیریت کرونا را ذکر کنم. امید به این‌که دیگران هم بنویسند و از مسیر گفت‌وگوی جمعی، روزنه‌ امیدی گشوده شود.

✅ من فکر می‌کنم مصادیق شفافیت در مدیریت کرونا حداقل شامل موارد زیر است:

یک. انتشار دقیق بودجه‌ها و هزینه‌های اختصاصی کرونا از جمله مقادیر اختصاص‌یافته به وزارت بهداشت با اقلام هزینه‌کرد از جمله هزینه‌های پرداخت‌شده به کادرهای درمان، به زبان آدمیزاد نه به زبان اداری غیرقابل فهم برای عموم.

دو. شفاف شدن آمار و اطلاعات مربوط به تعداد انجام تست‌های کرونا در هر روز، به تفکیک استان‌ها، شهرستان‌ها و بقیه تقسیم‌بندی‌های مفید

سه. شفاف شدن آمار و اطلاعات مربوط به موارد مرگ و میر، به تفکیک سن، جنس، گروه‌های شغلی، استان‌ها و شهرستان‌ها

چهار. انتشار روشن و شفاف موضع دستگاه‌های مختلف اعم از دولتی و غیردولتی درباره مدیریت کرونا در قالب گزارش‌های رسمی، به نحوی که هیچ زمینه‌ای برای فرار از مسئولیت در قبال اعلام نظرهای تخصصی دستگاه‌ها باقی نماند و جنگ زرگری میان دستگاه‌ها و فرسایش بیش از پیش اعتماد عمومی و اعصاب فرسوده مردم باقی نماند.

پنج. تشکیل بانک اطلاعاتی از همه بیمارستان‌های پذیرنده بیماران کرونایی در کشور، تعداد تخت‌های اختصاص‌یافته به کرونا در هر بیمارستان، آمار ورود و خروج بیماران به تخت‌ها، و فراهم آوردن امکان دسترسی بیماران به اطلاعات امکانات بیمارستانی در هر منطقه برای بیماران کرونایی.

شش. اظهار نظر صریح و تعیین تکلیف تخصصی درباره ساخت واکسن داخلی، مراحل ساخت، روشن‌سازی فرایند پیشرفت کار، نظر مراجع بین‌المللی درباره واکسن ایرانی، ظرفیت‌های تولید، هزینه‌ها و منافع اقتصادی واکسن داخلی برای تولیدکنندگان و ...

هفت. روشن ساختن فرایندها، تصمیمات، چرایی تأخیرها و مقادیر سفارش واکسن خارجی که در روزها، هفته‌ها و ماه‌های آینده در اختیار ایرانیان قرار می‌گیرد.

هشت. ایجاد سایت و اطلاع‌رسانی دقیق درباره هر یک دوز از واکسن کرونا که به کشور وارد و تزریق می‌شود؛ به نحوی که اطلاعات قابل راستی‌آزمایی برای مراجع تخصصی و رسانه‌ها باشد.

نه. شفافیت درخصوص نقش و میزان تأثیرگذاری سایر دستگاه‌های دارای تأثیر بر مدیریت کرونا از قبیل وزارت اقتصاد، شهرداری‌ها، وزارت کشور، وزارت صمت، نیروهای مسلح، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و ... و جایگاه آن‌ها در کنار وزارت بهداشت.

ده. شفاف‌سازی درباره میزان هزینه‌ها و امکانات بسیج‌شده از سوی دستگاه‌های غیردولتی اعم از سازمان تأمین اجتماعی، نیروهای نظامی، بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس رضوی و ... برای مدیریت کرونا.

یازده. اطلاع‌رسانی دقیق درباره میزان واکسن خریداری‌شده توسط کشورهای دیگر، میزان تولید واکسن در جهان، میزان واکسیناسیون کرونا در کشورها، و جایگاه ایران در میزان انجام واکسیناسیون در جهان

✅ افرادی که به شکل تخصصی و از نزدیک در جریان مدیریت کرونا قرار دارند حتماً و حتماً مصادیق دیگری از امکان شفاف‌سازی را می‌شناسند. باید هشدار داد که فقط با استفاده از شفاف‌سازی و اعتمادسازی است که می‌توان مشارکت عمومی برای مدیریت اجتماعی کرونا را ایجاد کرد. زمانی برای از دست دادن وجود ندارد.

✅ مردم رمیده و رنجیده از بی‌اعتمادی، سخنان ضد و نقیض، تصمیمات ناروشن و آینده مبهم را با شفاف‌سازی و تقویت اعتماد، آرام‌تر سازید و عزم ملی برای مدیریت این بیماری را شکل دهید. هر دقیقه وقت تلف کردن با مرگ انسانی بر اثر کرونا همراه است.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@fazeli_mohammad
Forwarded from اتچ بات
‍ 🔰چهار نوع سنخ روانی انسانها ؛

1️⃣ سنخ حقیقت

یک دسته از آدم‌ها دغذغه‌شان فقط حقیقت است، چیزی که آرامش درون به آن‌ها می‌دهد، این است که مثلاً جواب یک مسأله ریاضی را دریابند یا یک مشکل فلسفی را حل کنند یا رمز یک معما را بگشایند. همه این‌ها با حقیقت سروکار دارند، یعنی مکشوف شدن یک مجهول برای انسان‌های اهل حقیقت، آرامش‌‌آور است. انسان‌های این سنخ بیشتر جویای رشته‌های مختلف علوم و معارفند، چه علوم تجربی، چه علوم فلسفی یا تاریخی و یا عرفانی و برایشان مهم است که حقیقت بر آن‌ها مکشوف شود. شنیده‌اید که (البته نمی‌دانم به‌لحاظ تاریخی صحت دارد یا نه) ابوریحان بیرونی در گوشه یک آسیاب زندگی می‌کرد. آسیابان نقل کرده که هنگامی که مسأله‌ای را حل می‌کرد، می‌دوید و در دل شب به پشت‌بام می‌رفت و فریاد می‌زد: کجایند شاهزاده‌هایی که فکر می‌کنند در حال عیش و نوش‌اند!؟ عیش و نوش می‌خواهند، بیایند وضع مرا ببینند!

از نظر سنخ‌های روانی دیگر، این حرف خنده‌دار است: این‌که حل یک مسأله ریاضی یا فهمیدن این که طول و عرض جغرافیایی سمرقند چند است. از عیش و نوش شاهزادگان در دل شب لذت بیشتری داشته‌باشد! اما اگر واقعاً سنخ روانی ابوریحان حقیقت‌جویی بوده، باور کنید لذتی که می‌برده، از هر لذت متصوری بیشتر بوده، چون اساساً برای این دسته افراد فهم یک حقیقت از حقایق عالم، مهم‌ترین چیز است.

2️⃣ سنخ خدمت

سنخ روانی دوم، سنخ خدمت (service) است. برای این دسته آدم‌ها حقیقت مهم نیست. بلکه این مهم است که مثلاً برای خانمی که می‌خواهد ازدواج کند، جهیزیه تهیه کنند، برای کسی که خانه می‌سازد، مصالح فراهم کنند، یا دارالایتام بسازند. آرامش این سنخ روانی در آن است که احساس کند به فرد دیگری خدمت می‌کند. برهان شگفت‌انگیزی که کسی برای اثبات یک قضیه ریاضی به‌کار بسته، برای آنان هیچ لذتی در برندارد.

3️⃣سنخ ریاضت

سنخ روانی سوم، سنخ ریاضت است. این دسته افراد کاری به حقیقت یا خدمت ندارند، بلکه می‌خواهند کم‌ترین بهره‌وری را از عالم داشته باشند؛ انگار از بهره‌وری از عالم احساس شرم می‌کنند. مثلاً اگر فردی بتواند تمام عمرش را با 200 کیلو غذا و 3 دست کت و شلوار سرکند، می‌گویند پس نباید از این مقدار فراتر رفت. البته ریاضت با زهد تفاوت دارد. سنخ ریاضت، به وقت ضرورت و به قدر ضرورت اعتقاد دارند. آنان در برابر هرکاری می‌پرسند: آیا ضرورت دارد؟

4️⃣سنخ عشق یا عبادت یا پرستش

سنخ روانی چهارم، سنخ عشق یا عبادت یا پرستش است. این دسته افراد دنبال کسی می‌گردند که عاشقش شوند و او را عبادت کنند. این‌ها اهل شیفتگی‌اند، اهل عشق‌اند و زندگی‌شان فقط با پیداکردن معشوق و ذوب شدن در او و خود را به‌دست او سپردن، می‌گذرد. این افراد در بعضی ادیان به عبادت روی می‌آورند، چون عبادت هم یک سنخ عشق‌ورزی با خداست، برخی دیگر به مفهوم دقیق اهل عبادت نیستند، اما یک رویه پرستش‌گری دارند، مثلاً رهبرشان را می‌پرستند، ملت‌شان را می‌پرستند، همیشه دوست دارند به چیزی بیاویزند و زندگی‌شان در تعلق و دل دادگی بگذرد. واژه علاقه هم از همین جا می‌آید، یعنی آویختن. تیپولوژی معروف آیین هندو، همین چهار دسته است.

🔷کسی که اهل حقیقت است، اساساً وارد خیلی از کارها نمی‌شود؛ کسی که اهل خدمت است، وارد خیلی از مناسبات اجتماعی و قراردادها نمی‌شود.

🔷این چهار سنخ روانی، چهار نوع زندگی برای خود سامان داده‌اند، ولی مهم این است که بتوانند و بخواهند اخلاقی باشند، باید در زندگی‌ای که برای خود سامان داده‌اند، اخلاقی باشند. نمی‌توان به اولی گفت مثل دومی زندگی کند، ولی می‌توان گفت این چهار نفر که به خاطر چهار سنخ روانی متفاوت چهار زندگی متفاوت دارند، باید هرکدام اخلاق را در راه خود رعایت کنند، در واقع وقتی کسی وارد یک سلسله مناسبات نمی‌شود، اخلاقیات آن مناسبات هم برایش معنا پیدا نمی‌کند.

🔷 انسان‌های مختلف، به‌خاطر سنخ‌های روانی مختلفی که دارند، شیوه‌های زندگی متفاوتی دارند و هر شیوه زندگی دارای سلسله رفتارهایی است و تبعاً یک سری رفتارها هم در آن غایب هستند. اگر من معلم باشم، اخلاق تحقیق، تعلیم و تربیت و گفت‌وگو و باور در مورد من مصداق پیدا می‌کند، اما اگر تاجر باشم، اخلاق باور در مورد من مصداق پیدا نمی‌کند.
✍ استاد مصطفی ملکیان

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Forwarded from دغدغه ایران
توسعه سیاسی چیست؟

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

✅ درک توسعه سیاسی برای ایران امروز بسیار حیاتی است. جایگاه دولت‌سازی، اصلاحات بوروکراتیک، نسبت توسعه دولت باظرفیت با دموکراسی و حاکمیت قانون، و ملزومات و تحول تاریخی مقدم بر توسعه سیاسی از مهم‌ترین مباحث در این حوزه است.

✅ اپیزودهای ششم تا یازدهم #پادکست_دغدغه_ایران با شرح کتاب «نظم و زوال سیاسی» اثر فرانسیس فوکویاما به تشریح موضوعات فوق می‌پردازد.

⭕️ اپیزود ششم. توسعه سیاسی و مثل دانمارک شدن

⭕️ اپیزود هفتم. دولت‌سازی در آلمان و یونان

⭕️ اپیزود هشتم. دولت‌سازی در ایتالیا، بریتانیا و آمریکا

⭕️ اپیزود نهم. دولت‌سازی در آمریکای لاتین و آفریقا

⭕️ اپیزود دهم. دولت قوی در چین و ژاپن

⭕️ اپیزود یازدهم. ساختن دولت قوی

✅ شما را برای شنیدن مباحثی درباره توسعه و مسائل توسعه ایران، به #پادکست_دغدغه_ایران دعوت می‌کنیم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

پیشنهاد برای شنیدن:

⭕️ پادکست سکه

@fazeli_mohammad

⭕️ حمایت از پادکست دغدغه ایران
❤️سلام صبح به خیر 🌺

🔵 چه وقت باید
احساس بزرگی کرد:

١-هر گاه از خوشبختی
همه، "حتى" کسانی که
دوستمان ندارند هم
خوشحال شدیم.

٢-هر گاه برای تحقیر
نشدن دیگران از حق
خود گذشتیم.

٣ - هرگاه شادی را به کسانی که آن را از ما گرفته اند هدیه دادیم.

٤- هرگاه خوبی ما به
علت نشان دادن بدی
دیگران نبود.

٥- هرگاه کمتر رنجیدیم
و بیشتر بخشیدیم.

٦- هرگاه به بهانه عشق
از دوست داشتن دیگران
غافل نشدیم.

٧- هرگاه اولین اندیشه
ما برای رویارویی با
دشمن انتقام نبود.

٨- هرگاه دانستیم عزیز
خدا نخواهیم شد،
مگر زمانی که وجودمان
آرام بخش دیگران باشد.

٩- هرگاه بالاترین لذت ما
شاد کردن دیگران بود.

١٠- هرگاه همه چیز بودیم
و گفتیم: "هیچ نیستیم"
پس بیاییم بزرگ باشیم...
وبزرگ شدن را تمرین کنیم...
وبعدبزرگ شدن
را تعلیم دهیم...

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
‍ 🔰معرفی کتاب ؛ «در سایه خشونت»

📕معرفی و خلاصۀ کتاب «سیاست، اقتصاد و مسائل توسعه در سایۀ خشونت» نوشته‌ داگلاس نورث، جان والیس، استیون وب و باری وینگاست و ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمی پور در ادامه ارائه می‌گردد.

🔷امروزه مسئله خشونت، به شکلی فزاینده به نگرانی بانک جهانی تبدیل شده است؛ بانک جهانی در پیامی در مورد درگیری، امنیت و توسعه اینگونه می‌گوید که تقویت نهادهای مشروع و حکمرانی به منظور تامین امنیت، عدالت و اشتغال برای شهروندان، نقشی حیاتی در شکستن چرخه خشونت دارد.

🔷هسته پایدار جوامع در حال توسعه، چانه زنی های نخبگان قدرت است و باید در صدد بود کدام نوع چانه زنی های نخبگان، به اقتصاد اثباتی و اجتماعی مطلوب، یاری می رساند و کدام یک کمکی نمی کند.

🔷در بخشی از معرفی کتاب آمده است:

🔷در تبیین فرآیند توسعه، اندیشمندان نظرات متنوع و از جنبه های گوناگون را مطرح ساخته‌اند. داگلاس نورث به‌عنوان یکی از اندیشمندان، گذار جوامع از نظام های دسترسی محدود به نظام‌های دسترسی باز را مسئله‌ی دوم توسعه می داند و معتقد است مسئله ی اول با حرکت جوامع دارای نظام دسترسی محدود به سمت اَشکالی از سازمان اجتماعی سروکار دارد که بازده اقتصادی بیشتر، خشونت کمتر، نتایج سیاسی باثبات و رفاه و آسایش فردی فراوان‌تر را امکان‌پذیرتر می‌سازد. در تمامی نظام های دسترسی محدود، کنترل خشونت عنصر کانونی به حساب می‌آید و لذا این امر برای مسئله ی توسعه نیز کانونی است. چارچوب سنتی توسعه ی اقتصادی عمدتاً روی مسئله دوم توسعه تمرکز می کند و موفق به فهم خشونت یا وارد‌ساختن درکی از پویایی خشونت در توصیه های مربوط به سیاست‌ گذاری نمی شود.

🔰جوامع را می توان به دو دسته تقسیم کرد
؛ جوامع شکننده و جوامع بالغ؛

🔷هنگامی که از توسعه سخن به میان می‌آید معنایش این است که ما باید تلاش کنیم که جوامع در مسیری قرار بگیرند که از جامعه نوع اول یعنی جامعه شکننده به جامعه نوع دوم یعنی جامعه بالغ تبدیل شوند؛ مسیر مشخص و آسانی وجود ندارد، مسئله اصلی، هسته قدرت است؛ صاحبان قدرت در گذر زمان از چند گلوگاه و دوراهی باید عبور کنند که از بزنگاه های مهم می‌توان به ائتلاف و نزاع، سازمان دهی یا روابط شخصی و رانت مولد یا نامولد اشاره کرد

🔷صاحبان قدرت اگر بتوانند قواعدی برای دستیابی به ائتلاف طراحی کنند احتمال بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی افزایش می یابد( ائتلاف زمانی پذیرفته می شود که منافع بیشتری از وضع قبلی برای صاحبان قدرت داشته باشد پس آن ها یا رقبا را از صحنه حذف می‌کنند یا اینکه دیگری را در قدرت سهیم می‌سازند )؛

🔷نهادهای رسمی زمانی می توانند خشونت را کنترل کنند که سازمانی توانمند برای اجرای غیرشخصی قواعد وجود داشته باشد. نورث به‌عنوان یک اقتصاددان، نقش دولت را در ایجاد نظم اجتماعی و حفظ حقوق مالکیت بسیار بااهمیت می‌داند و در این رابطه معتقد است که با گذر از جوامع با نظم‌ اجتماعی بدوی به سمت نظم ‌اجتماعی با دسترسی محدود، نقش دولت در فرآیند توسعه اقتصادی و حفظ نظم اجتماعی بسیار مهم شده است و یک عنصر اصلی در مسئله گذار از وضعیت طبیعی و کنترل خشونت تلقی می‌شود.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آمار مرگ و میر کرونا چند برابر شده است

🔻شیوع کرونا در ایران به دوران اوج بازگشته است. آمارهای ابتلا و مرگ‌های روزانه ناشی از کرونا، نشان می‌دهد وضعیت بهار امسال، از پاییز سال گذشته، بحرانی تر است.

🔻ناهید خداکرمی، رییس کمیته سلامت شورای شهر تهران: آمار مرگ و میر در تهران ۶ برابر شده است.

🔻مینو محرز، عضو کمیته علمی ستاد ملی مقابله با کرونا در گفت‌گو با همشهری: وضعیت ‎کرونا از کنترل خارج شده و به اعتقاد اپیدمیولوژیست‌ها، باید ۴۰تا ۷۰درصد جامعه مبتلا شوند تا مصونیت نسبی و جمعی ایجاد شود.

🔻مسعود مردانی، عضو کمیته علمی ستاد ملی مقابله با کرونا در گفت‌گو با همشهری: باید تعطیلی عمومی اعلام شود و هیچ‌کس از خانه خارج نشود و هر کس تخطی کرد، دستگیر و زندانی شود/همشهری

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Audio
اپیزود سیزدهم پادکست دغدغه ایران

عنوان اپیزود
اعتماد و سرمایه اجتماعی

✅ قسمت دوم از خلاصه کتاب «دام‌های اجتماعی و مسأله اعتماد» نوشته بو روثستاین، ترجمه لادن رهبری، محمود شارع‌پور، محمد فاضلی و سجاد فتاحی، نشر آگه، سال 1393.

✅ این اپیزود شرحی بر دو مفهوم اعتماد و سرمایه اجتماعی، تشریح دیدگاه‌های نظری درباره اعتماد، و اعتماد و سرمایه اجتماعی در کشور سوئد است.

لینک حمایت از پادکست دغدغه ایران در «حامی باش»

شنیدن روی Castbox

شنیدن روی شنوتو

شنیدن روی Google Podcasts


تهیه متن و گوینده
محمد فاضلی

موسیقی آغازین
قطعه «سلام» اثر استاد حسن کسایی، با تنظیم استاد حسین علیزاده

فردین کریم خاوری - قطعه پرواز

The rolling wave - گروه نوا

Crossroad of twilight - گروه نوا

Come to the sea - italian mandolin torna

Dreams - امیر دارابی

مسعود سخاوت دوست - قطعه راه مشخص

News from new zealand - ravid

Winds of hope - tech art

تاریخ انتشار
فروردین هزار و چهارصد شمسی
دکتر مجتبی لشکربلوکی
ذهن استراتژیست
🔳⭕️کتاب صوتی «« ذهن استراتژیست »» که روایتی خلاصه از کتابی به همین نام است توسط پادکست پاپیروس با صدای امین علیرضایی منتشر شد
به جز کتاب ذهن استراتژیست، روایت های بسیار خوب دیگری را نیز می توانید در پادکست پاپیروس (لینک کانال تلگرامی و این هم لینک وبسایت) بیابید. کلیه محتوا رایگان است.

کانال شخصی دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️دامن چین دار رقاصگان اروپایی
نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی

می گویند: ناصرالدین شاهِ ما و امپراتور مِی‌جیِ ژاپن در یک زمان به اروپا رفتند؛ قرار بود این سفر، نگرشی تازه برای زمامداران دو کشور به‌وجود بیاورد. مِی‌جی از سفر که بازگشت، سه هیات با سه ماموریت ویژه به اروپا فرستاد.
▫️یک گروه مسئول بررسی و کنکاش در نظام آموزش و پرورش چند کشور مثل بلژیک، هلند، آلمان، فرانسه شد.
▫️گروه دوم مسئول بررسی قانون اساسی این کشورها و نحوۀ اجرایی شدن آن شد
▫️و گروه سوم هم ماموریت یافت تا صنایع جدیدی که در اروپا متداول شده بود را فرا گیرند. به‌هر سه گروه البته ماموریت ویژه «بررسی نظام حکومتداری کشورها» نیز محول شد. اما رهاورد ناصرالدین‌شاه از سفر به اروپا، سه دستور عجیب بود.
◾️او سالن نمایش «آلبرت هال» را در لندن دید و دستور داد تا با الگوبرداری از آن، «تکیه دولت» را در تهران احداث کنند و در آن گروه‌های تعزیه هنر خود را به‌نمایش بگذارند!
◾️دستور دومش این بود که به‌رسم رقاصه های اروپایی، زنان حرمسرا، دامن‌های چین‌دار بپوشند.
◾️و سومین دستور این که «سرسره» وارد کشور کنند تا او از بالا به آغوش زنان حرمسرا بیفتد! شنیده ام استفاده های دیگری هم از آن سرسره کرده است که فعلا وامی گذاریم.
امپراتور مِی‌جی با تکیه بر گزارش‌های سه‌هیات، در اولین قدم ژاپن را به‌هشت قسمت تقسیم کرد، در هر قسمت ۲۰۰مدرسه، ۳۰ دبیرستان و یک دانشگاه تاسیس کرد. عجیب اینکه در همان‌سال‌ها در ایران، حسن رشدیه برای تاسیس مدرسه به فلاکت دچار شده بود و مدارسش را تخریب می‌کردند و از ترس، از شهری به‌شهر دیگر پناه می‌برد و نهایتا با این تعقیب و گریزها موفق شد ۱۵ مدرسه بسازد.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:

◾️اگر این مطلب را جستجو کنید. می بینید که در بسیاری وبسایت ها این مطلب درج شده است. این داستان جعلی از سلسله مطالبی است که نتیجه اش سرکوفت زدن به ایران و ایرانی است و آخرش هم خیلی زیرپوستی نتیجه می گیرد که ما لایق همین وضعیت هستیم. برخی این نوشته را بهانه می کنند و می گویند که ایرانی جماعت همین است و سطح فهم و شعورش به ژاپنی ها نرسیده و نمی رسد. اما همان روزگار بودند هزاران هزار مصلح بزرگ و کوچک که از جهان بسیار چیزها آموختند و چندین گام ما را به جلو بردند. از حسن رشدیه بگیر تا امیرکبیر. حالا اینکه چرا به همان اندازه ژاپن پیش نرفتیم و عقب ماندیم بحث دیگری می طلبد (می توانید به کدگشایی از ژن عقب ماندگی ایران- چرا ایران عقب ماند؟ رجوع کنید) یادآوری می کنم ناصرالدین شاه، اولین شاه ایران است که جرات می کند قلمرو خودش را ترک کند و به اروپا مسافرت کند. برخی تاریخ نگاری ها مسافرت های شاه قاجاری را در حد «عیش ونوش و عیاشی در فرنگ» تقلیل داده اما این مسافرت ها در آشنایی شاه و ایرانیان با تحولات اروپا تاثیر زیادی داشته. سفرنامه هایی که ناصرالدین شاه نوشته نشان می دهد این سفر روی افکار و برنامه هایش تاثیر گذاشته. روایتی هم که در بالا نقل شده، روایتی محدود است که به هیچ وجه همه واقعیت را بیان نمی کند.

◾️ حالا به یک سوال صادقانه پاسخ بدهیم! امروز اگر من و تو بخواهیم از غرب (اروپا و آمریکا) که البته الان شرق (ژاپن و کره و چین و سنگاپور) هم به آن اضافه شده چیزی را بیاوریم چه می آوریم؟ ماشین و موبایل و برج؟ حالا اگر کمی فرهیخته تر باشیم دانشگاهش (نظام آموزش عالی) و بیمارستانش (نظام درمانی) و کارخانه هایش (نظام صنعتی) را می آوریم. کدام مان با خود قوانین آلمانی و سخت کوشی ژاپنی ها و شیوه کشورداری نروژی ها را می آوریم؟ واردات محصولات لوکس آیا همان سرسره های ناصرالدین شاهی نیست؟ آیا تولید انبوه دکترا، دامن چین دار رقاصه های اروپایی نیست؟

◾️برویم سراغ می‌جی. او چه گفت؟ به هر سه گروه دستور داد که علاوه بر حوزه تخصصی خود، متمرکز شوید روی «نظام حکومتداری کشورهای اروپایی». واقعا حیرت انگیز است. او دست روی کلیدی ترین نقطه گذاشته است. چیزی که سال ها بعد بانک جهانی و سایر نهادهای بین المللی بر اهمیت آن تاکید کردند.
تا زمانی که نظام حکمرانی و کشورداری درست نباشد، بهترین مدیران، اخلاقی ترین کارگزاران، خوش قلب ترین سیاست مداران هم به نارکارآمدی، فساد، استبداد و خطا کشیده می شوند. نظام حکمرانی و نهاد سیاست است که نظام درمانی، نظام آموزشی و نظام صنعتی یک کشور را هدایت می کند. هر چند وقت یک بار باید بهترین های جهان را در حوزه حکمرانی و کشورداری انتخاب کنیم و از آنان بیاموزیم. می دانم در دانشگاه های ما این امور تدریس می شود اما آیا یک بار پای این دروس از دانشگاه به حوزه عمومی باز شده است؟
اکنون تجربه جهان بیشتر از گذشته، پیش روی ماست. این ماییم که باید انتخاب کنیم: دامن چین دار رقاصگان اروپایی یا نظام حکومتداری بهینه؟

کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki