🥀🍀🌺🌼❤️
شخصی از خدا
دو چیز خواست…
یک گل و یک پروانه…
اما چیزی که به
دست آوردیک
کاکتوس و یک کرم بود.
غمگین شد.با
خود اندیشید
شاید خداوند من را
دوست ندارد و
به من توجهی ندارد.
چند روز گذشت.
از آن کاکتوس پر از
خار گلی زیبا روییده
شدو آن کرم تبدیل
به پروانه ای زیباشد.
اگر چیزی از خدا
خواستید و چیز
دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.
خارهای امروز
گلهای فردایند
#سلاااااام_زندگي...
#پگاه_صبحتان
#امیدوعشق
#طلوع_صبحتان_بکام
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌺🍂
🍂🍀🍂
🍃🍂🌺🍃🍂
✨🍃🍂🍀🍃🍂🌺🍃
شخصی از خدا
دو چیز خواست…
یک گل و یک پروانه…
اما چیزی که به
دست آوردیک
کاکتوس و یک کرم بود.
غمگین شد.با
خود اندیشید
شاید خداوند من را
دوست ندارد و
به من توجهی ندارد.
چند روز گذشت.
از آن کاکتوس پر از
خار گلی زیبا روییده
شدو آن کرم تبدیل
به پروانه ای زیباشد.
اگر چیزی از خدا
خواستید و چیز
دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.
خارهای امروز
گلهای فردایند
#سلاااااام_زندگي...
#پگاه_صبحتان
#امیدوعشق
#طلوع_صبحتان_بکام
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌺🍂
🍂🍀🍂
🍃🍂🌺🍃🍂
✨🍃🍂🍀🍃🍂🌺🍃
📕بیتفاوتی اجتماعی
«بیتفاوتی اجتماعی» یک پدیده اجتماعی است که در آن افراد جامعه نسبت به مسائل اجتماعی محیط پیرامونی خود دلسرد و بی اعتنا میشوند و از آن کناره گیری میکنند. در جامعهای که به بیتفاوتی اجتماعی برسد پدیده صلح با درون اتفاق نمیافتد و تا زمانی که صلح با درون اتفاق نیافتد صلح با بیرون نیز محقق نخواهد شد.جامعه ایی که دچار بی تفاوتی اجتماعی شده است، شهروندانش در مقابل نابسامانی اجتماعی کنشی ندارند. به راحتی از کنار انواع اختلاس ها، فسادها، قانون گریزیها عبور می کنند و حتی درباره آمارهای طلاق ،خودکشی ،اعتیاد و دیگر آسیب های اجتماعی و یا آمار وحشتناک تلفات جاده ایی هم لب به سخن نمی گشایند در بیشتر موارد نظاره گران ماهری هستند.که به هر تابلو خوب و بد و زشت فقط نگاه می کنند و عبور می کنند. بیتفاوتی اجتماعی یکی از عناصر نامطلوب فرهنگ مدرن است که با تأکید بیش از حد بر ترجیحات شخصی و منافع فردگرایانه در زندگی شهری معاصرنمود یافته و همچون مانعی در ایجاد و برقراری ارتباطات مثبت اجتماعی و نیز افزایش مشارکت شهروندان در امور اجتماعی قرار گرفته، و به تضعیف یا حتی توقف فرایند توسعه ملی منجر میشود.
🔰برخی علل بی تفاوتی
🔹● محدود شدن فضای پرسشگری، همواره سوق دهنده به بی تفاوتی است.
در اختیار نداشتن یا ناممکن شدن دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر همچنان که مواجه شدن مدام با بی پاسخی، به بی تفاوتی میانجامد. جوامع استبدادی و توتالیتر، با محدود کردنِ تا حد ممکنِ فضای عمومی جامعه، هم مانع دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر میشود و هم ناپاسخگویی را در جامعه نهادینه میکند.
بی تفاوتی به معنای فقدان پرسشگری نیست. اما پرسشگری در فضای بی تفاوتی هرگز از سطح به عمق و ریشه نمیرسد.
🔹●دانایی که مخاطره آمیز شود فرد و توده به بی تفاوتی می گرایند. مردم به تجربه ی تاریخی خود دریافته اند که در سیطره ی استبداد، دانایی حتی مخاطره آمیز تر از دارایی است. مخاطره ی ثروت، غصب آن از سوی حاکمان است. اما دانایی، به مبارزه طلبیدن استبداد است. حماقت، نه تداوم بخش این با آن حکومت استبدادی، که تداوم بخش تا به نهایت استبداد است.
🔹● محدود شدن حوزه و امکان داوری هدفمند، یعنی تصمیم گیری، بی تفاوتی را زمینه سازی میکند. وقتی حق تعیین سرنوشت فرد و توده از سوی خودشان به بن بست کشیده شود، تفکر هدفمند ضرورت وجودی اش را از دست میدهد. حذف چنین تفکری محال شدن داوری، یعنی رسیدن به بی تفاوتی است.
🔹●بی تفاوتی ناشی از زندگی در شرایط غیر قابل پیش بینی است. داوری هدفمند همواره رو به آینده دارد. وقتی آینده قابل پیش بینی نباشد داوری، هدفمندی اش را از دست میدهد. در این حال، تصمیم گیری و عمل ناشی از داوری ناهدفمند به ناکامی و شکست میرسد. همین شرایط غیر قابل پیش بینی مانع از سنجش انتقادی ناکامی و شکست میشود. در غیر قابل پیش بینی بودن آینده نمیتوان فهمید کدام تصمیم و عمل می تواند به موفقیت رهنمون باشد. از این رو، در پیش بینی ناپذیری آینده، شکست و ناکامی تداوم میابد. در گیر بودن با ناکامی و شکستی که آن را نمیتوان دگرگون کرد انفعالی را می گستراند که عین بی تفاوتی ست.
🔹●مواجه شدن انسان با عامل قدسی و تابوی های مذهبی از عوامل مهم سوق یافتن به بی تفاوتی است. آنچه مقدس است پرسشگری در مورد خود را محال میکند. مهم نیست ریشه ی این قدسیت کجاست. مهم این است که عامل قدسی از قطعیت و مطلقیتی برخوردار است که جای هیچ پرسش و پاسخ نیست؛ بلکه فقط «حکم» است.
🔹● درک نکردن شگفتی دانایی به عنوان هدف در خود به بی تفاوتی فکری می رسد. چه بسیار از ما که در برابر امکان آموختن میگوییم:«که چه بشود!» انگار هر چه بی نیازی از دانایی است در ما جمع است. استغنا طلبی عرفانی ما، تقلا برای رسیدن به شگفتی دانایی را برایمان محال کرده و به ما فرصت می دهد با اندوختن برخی آگاهیها«حال» کنیم.
این استغنا طلبی از جمله عواملی است که ما را به انزوای درونی سوق می دهد؛ از ما انسانهای "درخود" و نه انسانهای"برای خود" می سازد؛ یعنی نه انسانهایی که در تعامل با دیگران به خود هویت می بخشند. دیگر برای ما بیشتر، خصم است تا آیینه ای که می توانیم خود را در آن باز یابیم.
🔹● ناپایداری به اصول تفکر انتقادی، از جمله دلیری و پایداری در اندیشه ورزی، اعتماد به عقل انسان و نیز برخوردار نبودن از ویژگی های اندیشمند انتقادی، از جمله ذهن باز، اعتماد به خود، بلوغ فکری و... موجب بی تفاوتی فکری میشود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
«بیتفاوتی اجتماعی» یک پدیده اجتماعی است که در آن افراد جامعه نسبت به مسائل اجتماعی محیط پیرامونی خود دلسرد و بی اعتنا میشوند و از آن کناره گیری میکنند. در جامعهای که به بیتفاوتی اجتماعی برسد پدیده صلح با درون اتفاق نمیافتد و تا زمانی که صلح با درون اتفاق نیافتد صلح با بیرون نیز محقق نخواهد شد.جامعه ایی که دچار بی تفاوتی اجتماعی شده است، شهروندانش در مقابل نابسامانی اجتماعی کنشی ندارند. به راحتی از کنار انواع اختلاس ها، فسادها، قانون گریزیها عبور می کنند و حتی درباره آمارهای طلاق ،خودکشی ،اعتیاد و دیگر آسیب های اجتماعی و یا آمار وحشتناک تلفات جاده ایی هم لب به سخن نمی گشایند در بیشتر موارد نظاره گران ماهری هستند.که به هر تابلو خوب و بد و زشت فقط نگاه می کنند و عبور می کنند. بیتفاوتی اجتماعی یکی از عناصر نامطلوب فرهنگ مدرن است که با تأکید بیش از حد بر ترجیحات شخصی و منافع فردگرایانه در زندگی شهری معاصرنمود یافته و همچون مانعی در ایجاد و برقراری ارتباطات مثبت اجتماعی و نیز افزایش مشارکت شهروندان در امور اجتماعی قرار گرفته، و به تضعیف یا حتی توقف فرایند توسعه ملی منجر میشود.
🔰برخی علل بی تفاوتی
🔹● محدود شدن فضای پرسشگری، همواره سوق دهنده به بی تفاوتی است.
در اختیار نداشتن یا ناممکن شدن دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر همچنان که مواجه شدن مدام با بی پاسخی، به بی تفاوتی میانجامد. جوامع استبدادی و توتالیتر، با محدود کردنِ تا حد ممکنِ فضای عمومی جامعه، هم مانع دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر میشود و هم ناپاسخگویی را در جامعه نهادینه میکند.
بی تفاوتی به معنای فقدان پرسشگری نیست. اما پرسشگری در فضای بی تفاوتی هرگز از سطح به عمق و ریشه نمیرسد.
🔹●دانایی که مخاطره آمیز شود فرد و توده به بی تفاوتی می گرایند. مردم به تجربه ی تاریخی خود دریافته اند که در سیطره ی استبداد، دانایی حتی مخاطره آمیز تر از دارایی است. مخاطره ی ثروت، غصب آن از سوی حاکمان است. اما دانایی، به مبارزه طلبیدن استبداد است. حماقت، نه تداوم بخش این با آن حکومت استبدادی، که تداوم بخش تا به نهایت استبداد است.
🔹● محدود شدن حوزه و امکان داوری هدفمند، یعنی تصمیم گیری، بی تفاوتی را زمینه سازی میکند. وقتی حق تعیین سرنوشت فرد و توده از سوی خودشان به بن بست کشیده شود، تفکر هدفمند ضرورت وجودی اش را از دست میدهد. حذف چنین تفکری محال شدن داوری، یعنی رسیدن به بی تفاوتی است.
🔹●بی تفاوتی ناشی از زندگی در شرایط غیر قابل پیش بینی است. داوری هدفمند همواره رو به آینده دارد. وقتی آینده قابل پیش بینی نباشد داوری، هدفمندی اش را از دست میدهد. در این حال، تصمیم گیری و عمل ناشی از داوری ناهدفمند به ناکامی و شکست میرسد. همین شرایط غیر قابل پیش بینی مانع از سنجش انتقادی ناکامی و شکست میشود. در غیر قابل پیش بینی بودن آینده نمیتوان فهمید کدام تصمیم و عمل می تواند به موفقیت رهنمون باشد. از این رو، در پیش بینی ناپذیری آینده، شکست و ناکامی تداوم میابد. در گیر بودن با ناکامی و شکستی که آن را نمیتوان دگرگون کرد انفعالی را می گستراند که عین بی تفاوتی ست.
🔹●مواجه شدن انسان با عامل قدسی و تابوی های مذهبی از عوامل مهم سوق یافتن به بی تفاوتی است. آنچه مقدس است پرسشگری در مورد خود را محال میکند. مهم نیست ریشه ی این قدسیت کجاست. مهم این است که عامل قدسی از قطعیت و مطلقیتی برخوردار است که جای هیچ پرسش و پاسخ نیست؛ بلکه فقط «حکم» است.
🔹● درک نکردن شگفتی دانایی به عنوان هدف در خود به بی تفاوتی فکری می رسد. چه بسیار از ما که در برابر امکان آموختن میگوییم:«که چه بشود!» انگار هر چه بی نیازی از دانایی است در ما جمع است. استغنا طلبی عرفانی ما، تقلا برای رسیدن به شگفتی دانایی را برایمان محال کرده و به ما فرصت می دهد با اندوختن برخی آگاهیها«حال» کنیم.
این استغنا طلبی از جمله عواملی است که ما را به انزوای درونی سوق می دهد؛ از ما انسانهای "درخود" و نه انسانهای"برای خود" می سازد؛ یعنی نه انسانهایی که در تعامل با دیگران به خود هویت می بخشند. دیگر برای ما بیشتر، خصم است تا آیینه ای که می توانیم خود را در آن باز یابیم.
🔹● ناپایداری به اصول تفکر انتقادی، از جمله دلیری و پایداری در اندیشه ورزی، اعتماد به عقل انسان و نیز برخوردار نبودن از ویژگی های اندیشمند انتقادی، از جمله ذهن باز، اعتماد به خود، بلوغ فکری و... موجب بی تفاوتی فکری میشود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹قطعه ایی زیبا از استاد پرویز مشکاتیان🔹
🔰موسیقی از چیزی حرف میزند که قابل بیان نیست. مغز او را به آرامش و استراحت می رساند. قلب شنونده را تسخیر می کند و او را وادار به تفکر میکند موسیقی والاترین هنر انسانی است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰موسیقی از چیزی حرف میزند که قابل بیان نیست. مغز او را به آرامش و استراحت می رساند. قلب شنونده را تسخیر می کند و او را وادار به تفکر میکند موسیقی والاترین هنر انسانی است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
📕نام کتاب :شدن
✍نویسنده :میشل اوباما
🔰مترجم :سعید دوج
🔷میشل اوباما در یکی از مصاحبههایش با اوپرا وینفری دلیل انتخاب این نام را سوال همیشگی «وقتی بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟» ذکر کرده است که به نظر او سوال بسیار مسخره ای است که از بچهها پرسیده می شود «چرا که انگار کارهای شدن پایان همهچیز است و پس از آن آدم تمام میشود، انگار آدم هر کارهای هم که بشود، همین بس است و دیگر والسلام و نامه تمام!» در حالی که انسان همزمان میتواند چندکاره بشود. درست مثل او که علاوه بر مادر و همسر و وکیل و نایبرئیس بیمارستان، بانوی اول آمریکا هم شده است. انسان پیوسته در مسیر شکل گرفتن است؛ مسیری که هیچ وقت کامل نمیشود و انتهایی ندارد، چون اگر انتهایی داشته باشد و آدم از شدن دست بکشد، دیگر چه چیزی باقی میمانَد؟
🔷 «شدن» دومین کتاب میشل اوباما، همسر رئیسجمهور سابق ایالات متحده است که در عرض دو هفته صدرنشین پرفروشترین کتابهای نیویورکتایمز شده و به خاطر عنوان عجیب و جنجال برانگیزش توجه بسیاری از مردم در سراسر جهان را جلب کرده است.
🔷این کتاب داستان زندگی میشل اوباما به عنوان یک زن و همچنین همسر شخص اول کشورش است که در ایران هم با استقبال خوبی مواجه شده و چاپ هفدهم را در عرض یک ماه از سرگذرانده است.
🔷او در این کتاب از دوران کودکیاش، حضورش در مدرسه و جامعه به عنوان یک زن سیاه پوست «آفریقایی-آمریکایی»، ازدواجش با باراک، داستان تلاشش برای بارداری، فراز و فرودهای زندگیاش قبل و بعد از ورود به کاخ سفید، آخرین روز زندگیاش در کاخ و به قول خودش به عرش رسیدن و کوبیده شدنش به فرش و دوباره برخاستنش صحبت میکند.
🔷یکی از تاثیرگذارترین بخشهای کتاب، جایی است که میشل از احساسات چندگانهاش هنگام همراهی ملانیا ترامپ برای مراسم معارفه و واگذاری خانه مجللش به او حرف میزند:
🔷«آن روز، من همه نوع احساس را در آنِ واحد داشتم – خسته، باافتخار، شوریده، مشتاق. هرچند بیشتر، با دانستن اینکه دوربینهای تلویزیونی همه جا به دنبال هر حرکت ما بودند، فقط سعی داشتم خودم را نگه دارم. باراک و من مصمم بودیم مراحل انتقال را با وقار و احترام به پایان برسانیم، تا هشت ساله دورهٔ خودمان را با هر دو کمال مطلوبمان و تسلط کامل بر نفسمان به پایان رسانیده باشیم. ما حالا به ساعات پایانی رسیده بودیم.»
🔷وقتی این اثر را بخوانید میفهمید که زنان در تمام نقاط دنیا اشتراکات زیادی دارند. دغدغهها، امیدها، ترسها و آرزوهایی مشترک. چه زنی در دورافتادهترین نقطه دنیا باشند و چه میشل اوباما؛ آنها میتوانند در هر شرایطی داستان زندگی خود را با افتخار فریاد بزنند.
📕فایل پی دی اف کتاب تقدیم شما همراهان گرامی 👇👇
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍نویسنده :میشل اوباما
🔰مترجم :سعید دوج
🔷میشل اوباما در یکی از مصاحبههایش با اوپرا وینفری دلیل انتخاب این نام را سوال همیشگی «وقتی بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟» ذکر کرده است که به نظر او سوال بسیار مسخره ای است که از بچهها پرسیده می شود «چرا که انگار کارهای شدن پایان همهچیز است و پس از آن آدم تمام میشود، انگار آدم هر کارهای هم که بشود، همین بس است و دیگر والسلام و نامه تمام!» در حالی که انسان همزمان میتواند چندکاره بشود. درست مثل او که علاوه بر مادر و همسر و وکیل و نایبرئیس بیمارستان، بانوی اول آمریکا هم شده است. انسان پیوسته در مسیر شکل گرفتن است؛ مسیری که هیچ وقت کامل نمیشود و انتهایی ندارد، چون اگر انتهایی داشته باشد و آدم از شدن دست بکشد، دیگر چه چیزی باقی میمانَد؟
🔷 «شدن» دومین کتاب میشل اوباما، همسر رئیسجمهور سابق ایالات متحده است که در عرض دو هفته صدرنشین پرفروشترین کتابهای نیویورکتایمز شده و به خاطر عنوان عجیب و جنجال برانگیزش توجه بسیاری از مردم در سراسر جهان را جلب کرده است.
🔷این کتاب داستان زندگی میشل اوباما به عنوان یک زن و همچنین همسر شخص اول کشورش است که در ایران هم با استقبال خوبی مواجه شده و چاپ هفدهم را در عرض یک ماه از سرگذرانده است.
🔷او در این کتاب از دوران کودکیاش، حضورش در مدرسه و جامعه به عنوان یک زن سیاه پوست «آفریقایی-آمریکایی»، ازدواجش با باراک، داستان تلاشش برای بارداری، فراز و فرودهای زندگیاش قبل و بعد از ورود به کاخ سفید، آخرین روز زندگیاش در کاخ و به قول خودش به عرش رسیدن و کوبیده شدنش به فرش و دوباره برخاستنش صحبت میکند.
🔷یکی از تاثیرگذارترین بخشهای کتاب، جایی است که میشل از احساسات چندگانهاش هنگام همراهی ملانیا ترامپ برای مراسم معارفه و واگذاری خانه مجللش به او حرف میزند:
🔷«آن روز، من همه نوع احساس را در آنِ واحد داشتم – خسته، باافتخار، شوریده، مشتاق. هرچند بیشتر، با دانستن اینکه دوربینهای تلویزیونی همه جا به دنبال هر حرکت ما بودند، فقط سعی داشتم خودم را نگه دارم. باراک و من مصمم بودیم مراحل انتقال را با وقار و احترام به پایان برسانیم، تا هشت ساله دورهٔ خودمان را با هر دو کمال مطلوبمان و تسلط کامل بر نفسمان به پایان رسانیده باشیم. ما حالا به ساعات پایانی رسیده بودیم.»
🔷وقتی این اثر را بخوانید میفهمید که زنان در تمام نقاط دنیا اشتراکات زیادی دارند. دغدغهها، امیدها، ترسها و آرزوهایی مشترک. چه زنی در دورافتادهترین نقطه دنیا باشند و چه میشل اوباما؛ آنها میتوانند در هر شرایطی داستان زندگی خود را با افتخار فریاد بزنند.
📕فایل پی دی اف کتاب تقدیم شما همراهان گرامی 👇👇
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
شدن، میشل اوباما.pdf
21.1 MB
📘 نام کتاب : شدن
🖌 نویسنده :میشل اوباما
📝ترجمه به فارسی : سعید دوج
📑 348 برگ /نشر الکترونیکی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🖌 نویسنده :میشل اوباما
📝ترجمه به فارسی : سعید دوج
📑 348 برگ /نشر الکترونیکی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
🌎 ده تفاوت چین و ایران در مسیر توسعه
✍ دکتر مهران صولتی
🌿 حدود چهل سال پیش محسن امین زاده؛ معاون وزیر خارجه در دولت اصلاحات، با مرحوم هاشمی رفسنجانی راهی چین می شوند و آنجا در دیدار با رییس جمهور چین، از عزم این کشور برای ورود به عرصه توسعه جهت جبران عقب ماندگی های خود با همسایه دیرینه شان ژاپن می شنوند.
🌿 در دوران پس از انقلاب چین کشور دوست و برادر ایران بوده است. حتی در مقطعی هیاتی از طرف حزب موتلفه به آن سرزمین رفت تا آیین و رموز حکمرانی را از چشم بادامی های فعال در حزب کمونیست چین بیاموزد. امین زاده در برشی از سخنرانی خود تاسف می خورد که چرا ایرانیان حرکت در مسیر توسعه را از چینی ها نیاموختند و تصریح می کند که نمی داند چرا ایران توسعه نیافته است! اگر چه پرواضح است که قوانین توسعه ثابت ولی مدل های آن بر اساس ویژگی های فرهنگی- اجتماعی کشورهای مختلف متفاوت می باشند. اما تفاوت های چین و ایران در این بازه چهل ساله چه بوده است؟
1⃣ چهل سال پیش چین دریافت که تعامل سازنده با جهان شرط لازم برای توسعه است ولی ایران به دنبال انقلاب ۵۷ تقابل با جهان را تمرین می کرد!
2⃣ چهل سال پیش چین نظم حاکم بر جهان را پذیرفت (اقتصاد پیش شرط سیاست است) ولی ایران به دنبال آفرینش نظم جدیدی در جهان بود!
3⃣ چهل سال پیش چین اختلافات داخلی خود در حزب کمونیست را برای گذار به توسعه کنار گذاشت ولی ایران به دنبال انقلاب ۵۷ شاهد اوج گرفتن اختلافات داخلی بود!
4⃣ چهل سال پیش چین دریافت که رشد اقتصادی بر عدالت اجتماعی مقدم است (عدالت بدون رشد همان توزیع عادلانه فقر است) ولی در ایران هنوز هم نسبت میان این دو روشن نیست!
5⃣ چهل سال پیش چین دریافت که اگر چه رابطه با امریکا توسعه نمی آورد ولی چالش با امریکا قبل از تبدیل شدن هر کشوری به یک ابر قدرت اقتصادی قطعا ضد توسعه است!
6⃣ چهل سال پیش چین دریافت که ابتدا اقتصاد خود را بسازد و سپس بر جهان تاثیر بگذارد ولی ایران ابتدا می خواست جهان را تغییر دهد و سپس خود را بسازد!
7⃣ چهل سال پیش چین دریافت که سیاست خارجی باید به اقتصاد داخلی یارانه پرداخت کنند ولی در ایران هنوز هم اقتصاد داخلی به سیاست خارجی یارانه پرداخت می کند!
8⃣ چهل سال پیش چین دریافت که اصول توسعه در سراسر جهان مشترک ولی مدل های آن متفاوت است ولی در ایران نه تنها اصول توسعه پذیرفته نشده بلکه موجودیت آن نیز همچنان مورد اختلاف است!
9⃣ چهل سال پیش چینی ها تاریخ گذشته خود را رها کردند تا آینده ای بهتر را بسازند ولی در ایران به گذشته تاریخی خود آویختند تا توجیهی برای کاستی های آینده خود بسازند!
🔟 چهل سال پیش چین شجاعانه اشتباهات خود را پذیرفت تا به توسعه دست یابد ولی در ایران چهل سال است که انکار یا توجیه اشتباهات ما را رها نمی کند!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ دکتر مهران صولتی
🌿 حدود چهل سال پیش محسن امین زاده؛ معاون وزیر خارجه در دولت اصلاحات، با مرحوم هاشمی رفسنجانی راهی چین می شوند و آنجا در دیدار با رییس جمهور چین، از عزم این کشور برای ورود به عرصه توسعه جهت جبران عقب ماندگی های خود با همسایه دیرینه شان ژاپن می شنوند.
🌿 در دوران پس از انقلاب چین کشور دوست و برادر ایران بوده است. حتی در مقطعی هیاتی از طرف حزب موتلفه به آن سرزمین رفت تا آیین و رموز حکمرانی را از چشم بادامی های فعال در حزب کمونیست چین بیاموزد. امین زاده در برشی از سخنرانی خود تاسف می خورد که چرا ایرانیان حرکت در مسیر توسعه را از چینی ها نیاموختند و تصریح می کند که نمی داند چرا ایران توسعه نیافته است! اگر چه پرواضح است که قوانین توسعه ثابت ولی مدل های آن بر اساس ویژگی های فرهنگی- اجتماعی کشورهای مختلف متفاوت می باشند. اما تفاوت های چین و ایران در این بازه چهل ساله چه بوده است؟
1⃣ چهل سال پیش چین دریافت که تعامل سازنده با جهان شرط لازم برای توسعه است ولی ایران به دنبال انقلاب ۵۷ تقابل با جهان را تمرین می کرد!
2⃣ چهل سال پیش چین نظم حاکم بر جهان را پذیرفت (اقتصاد پیش شرط سیاست است) ولی ایران به دنبال آفرینش نظم جدیدی در جهان بود!
3⃣ چهل سال پیش چین اختلافات داخلی خود در حزب کمونیست را برای گذار به توسعه کنار گذاشت ولی ایران به دنبال انقلاب ۵۷ شاهد اوج گرفتن اختلافات داخلی بود!
4⃣ چهل سال پیش چین دریافت که رشد اقتصادی بر عدالت اجتماعی مقدم است (عدالت بدون رشد همان توزیع عادلانه فقر است) ولی در ایران هنوز هم نسبت میان این دو روشن نیست!
5⃣ چهل سال پیش چین دریافت که اگر چه رابطه با امریکا توسعه نمی آورد ولی چالش با امریکا قبل از تبدیل شدن هر کشوری به یک ابر قدرت اقتصادی قطعا ضد توسعه است!
6⃣ چهل سال پیش چین دریافت که ابتدا اقتصاد خود را بسازد و سپس بر جهان تاثیر بگذارد ولی ایران ابتدا می خواست جهان را تغییر دهد و سپس خود را بسازد!
7⃣ چهل سال پیش چین دریافت که سیاست خارجی باید به اقتصاد داخلی یارانه پرداخت کنند ولی در ایران هنوز هم اقتصاد داخلی به سیاست خارجی یارانه پرداخت می کند!
8⃣ چهل سال پیش چین دریافت که اصول توسعه در سراسر جهان مشترک ولی مدل های آن متفاوت است ولی در ایران نه تنها اصول توسعه پذیرفته نشده بلکه موجودیت آن نیز همچنان مورد اختلاف است!
9⃣ چهل سال پیش چینی ها تاریخ گذشته خود را رها کردند تا آینده ای بهتر را بسازند ولی در ایران به گذشته تاریخی خود آویختند تا توجیهی برای کاستی های آینده خود بسازند!
🔟 چهل سال پیش چین شجاعانه اشتباهات خود را پذیرفت تا به توسعه دست یابد ولی در ایران چهل سال است که انکار یا توجیه اشتباهات ما را رها نمی کند!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
۲۴ آبان روز کتاب و کتابخوانی
کتابهای زیادی هستند که خوندنشون به ما درسهای زیادی داده. برخی از این کتابها نگاه ما رو به زندگی تغییر دادن، برخی باعث شدند بیشتر به اطرافمون دقت کنیم و برخی دیگه مسیر کاری ما رو شکل دادند.
به مناسبت روز کتاب و کتابخوانی چندتا کتاب که در زندگی کاری و شخصی ما به کار میان رو معرفی کردیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
کتابهای زیادی هستند که خوندنشون به ما درسهای زیادی داده. برخی از این کتابها نگاه ما رو به زندگی تغییر دادن، برخی باعث شدند بیشتر به اطرافمون دقت کنیم و برخی دیگه مسیر کاری ما رو شکل دادند.
به مناسبت روز کتاب و کتابخوانی چندتا کتاب که در زندگی کاری و شخصی ما به کار میان رو معرفی کردیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
✳️ استراتژی زمین سوخته ؛
✍️دکتر علی قربانی
در فنون نظامی، هنگامیکه یک ارتش، زمين یا بخشی از كشوري را به تصرف خود درمیآورد، ممكن است پس از مدتی نيروهاي منطقه اشغالشده اقدام به بازپسگیری آنجا بکنند. زمانی که ارتش پى ببرد كه منطقه مذکور را از دست خواهد داد، تمامی منابع و ذخایر آن منطقه جغرافیایی را قبل از ترک، از بین میبرد تا در اختیار دشمن قرار نگرفته و در آینده از آن منابع علیه ارتش استفاده نشود. این منابع شامل جایگاههای نظامی، دکلهای نفتی، بناها، صنایع، مزارع کشاورزی و ... است که مورد تخريب واقع شده و به آتش کشيده میشود. این استراتژی نظامى تحت عنوان "استراتژى زمين سوخته" اطلاق میشود.
در سيستم ادارى، بعضاً نامديران اقدام به نابودى کلیه منابعى میکند كه براى توسعه و رشد سازمانى در آینده مورد نیاز است و با این کار سعی دارند مدیر بعد از خود را خلع سلاح کنند تا ابزاری برای تحقق اهداف سازمانی نداشته باشد.
تاکتیکهای نامديران در استفاده از "استراتژى زمين سوخته":
-عقد قراردادهاى غيرضرورى با تحميل ديون پرداختى سنگين براى آينده
-اخذ وامهای بلندمدت و کوتاهمدت از نهادهای مالی جهت نمایش عملکرد ویترینی
-پرداخت پاداشهای بدون مبنا به کارکنان و حتی اشخاص ثالث
-وعده و وعيدهاى توخالی به كاركنان براى آينده
-تعويق دریافت و حتی بخشش تعهدات مالی و غیرمالی ذینفعان به سازمان
استفاده از "استراتژی زمین سوخته" توسط نامدیران با اهداف خاص دیگری نیز انجام مى شود ازجمله:
-خودشیرینی برای ذینفعان و تصویرسازی مثبت از خود
-سعی در باند سازی و تشکیل پشتوانه سرمایه ارتباطاتی برای اهداف متعدد آتی
-قصد تصرف مطمع مديريتى ديگر
-هنگام اطلاع از عزل قریبالوقوع خود
نامدیرانی که از این استراتژی استفاده میکنند، نگرش موقتی و ابزاری به پست اجرائی دارند بهنحویکه پست اجرائی را پلهای برای تحقق اهداف شخصی قلمداد میکنند و این روحیه بر تمام اعمال و رفتار ایشان ساری و جاری است. بدین ترتیب نامدیران انبوهى از ویرانیها در حوزههای مادى، اعتماد به سيستم، برند سازمان، انگيزش كاركنان، سطح انتظارات ذینفعان، و تبدیل ذینفعان به افرادی با عادات طفرهروی و منفعتطلبی از سازمان را از خود بهجای میگذارند. اين "زمين سوخته" عامل اصلى شكست سازمان و مدير بعدى را موجب میشود.
دلايل ساختارى رونق "استراتژی زمین سوخته" در مدیریت:
-ضعف نظارت بر عملکرد حین مسئولیت
-ضعف حسابرسی پس از دوران مسئولیت
-انتقال تمام تعهدات مدیران قبلی به مدیران جدید با پایان دوره مسئولیت
-اپيدمى برخوردهاى ناصحيح با مديران، پس از عزل
-صدور احكام مديريتى غیر مدتدار
-فقدان اهداف معين هنگام انتصاب مدیر
-عدم وجود شاخص هاى ارتقاء مديريتى
راهكارهای جلوگیری از رونق "استراتژی زمین سوخته" بین مدیران، در درون دلایل ساختاری مذکور نهفته است.
🔹با مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @Competentmanagers
✍️دکتر علی قربانی
در فنون نظامی، هنگامیکه یک ارتش، زمين یا بخشی از كشوري را به تصرف خود درمیآورد، ممكن است پس از مدتی نيروهاي منطقه اشغالشده اقدام به بازپسگیری آنجا بکنند. زمانی که ارتش پى ببرد كه منطقه مذکور را از دست خواهد داد، تمامی منابع و ذخایر آن منطقه جغرافیایی را قبل از ترک، از بین میبرد تا در اختیار دشمن قرار نگرفته و در آینده از آن منابع علیه ارتش استفاده نشود. این منابع شامل جایگاههای نظامی، دکلهای نفتی، بناها، صنایع، مزارع کشاورزی و ... است که مورد تخريب واقع شده و به آتش کشيده میشود. این استراتژی نظامى تحت عنوان "استراتژى زمين سوخته" اطلاق میشود.
در سيستم ادارى، بعضاً نامديران اقدام به نابودى کلیه منابعى میکند كه براى توسعه و رشد سازمانى در آینده مورد نیاز است و با این کار سعی دارند مدیر بعد از خود را خلع سلاح کنند تا ابزاری برای تحقق اهداف سازمانی نداشته باشد.
تاکتیکهای نامديران در استفاده از "استراتژى زمين سوخته":
-عقد قراردادهاى غيرضرورى با تحميل ديون پرداختى سنگين براى آينده
-اخذ وامهای بلندمدت و کوتاهمدت از نهادهای مالی جهت نمایش عملکرد ویترینی
-پرداخت پاداشهای بدون مبنا به کارکنان و حتی اشخاص ثالث
-وعده و وعيدهاى توخالی به كاركنان براى آينده
-تعويق دریافت و حتی بخشش تعهدات مالی و غیرمالی ذینفعان به سازمان
استفاده از "استراتژی زمین سوخته" توسط نامدیران با اهداف خاص دیگری نیز انجام مى شود ازجمله:
-خودشیرینی برای ذینفعان و تصویرسازی مثبت از خود
-سعی در باند سازی و تشکیل پشتوانه سرمایه ارتباطاتی برای اهداف متعدد آتی
-قصد تصرف مطمع مديريتى ديگر
-هنگام اطلاع از عزل قریبالوقوع خود
نامدیرانی که از این استراتژی استفاده میکنند، نگرش موقتی و ابزاری به پست اجرائی دارند بهنحویکه پست اجرائی را پلهای برای تحقق اهداف شخصی قلمداد میکنند و این روحیه بر تمام اعمال و رفتار ایشان ساری و جاری است. بدین ترتیب نامدیران انبوهى از ویرانیها در حوزههای مادى، اعتماد به سيستم، برند سازمان، انگيزش كاركنان، سطح انتظارات ذینفعان، و تبدیل ذینفعان به افرادی با عادات طفرهروی و منفعتطلبی از سازمان را از خود بهجای میگذارند. اين "زمين سوخته" عامل اصلى شكست سازمان و مدير بعدى را موجب میشود.
دلايل ساختارى رونق "استراتژی زمین سوخته" در مدیریت:
-ضعف نظارت بر عملکرد حین مسئولیت
-ضعف حسابرسی پس از دوران مسئولیت
-انتقال تمام تعهدات مدیران قبلی به مدیران جدید با پایان دوره مسئولیت
-اپيدمى برخوردهاى ناصحيح با مديران، پس از عزل
-صدور احكام مديريتى غیر مدتدار
-فقدان اهداف معين هنگام انتصاب مدیر
-عدم وجود شاخص هاى ارتقاء مديريتى
راهكارهای جلوگیری از رونق "استراتژی زمین سوخته" بین مدیران، در درون دلایل ساختاری مذکور نهفته است.
🔹با مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🌎 چرا نمیتوانیم با دنیا گفتگو کنیم؟
✍️ دکتر مجتبی لشکربلوکی
🔹 اگر دیپلماتی در مجامع جهانی حرف های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می دهیم اما اگر سیاست مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفتگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفتگو بلد نیست و هنوز فکر می کند گفتگو نمی تواند عزت مندانه و از سر قدرت باشد.
🌿 بگذارید بروم سر اصل مطلب: در مدرسه کلی کتاب خواندیم، شعر حفظ کردیم، تست زدیم، املا نوشتیم، انشا نوشتیم، اما کسی یادمان نداد که گفتگو کنیم. ما با مساله فقر روبرو هستیم. رییس جمهور قول داده است که تا پایان دولت فقر مطلق را از بین ببرد! اما ما با فقر دیگری هم روبرو هستیم: فقر گفتگو. صادقانه باید اعتراف کرد ما قادر نیستیم انتظارات، احساسات، انتقادات مان را به زبانی آسان، صریح و موثر به دیگران منتقل کنیم. از این رو با جامعه ای مواجه هستیم که نمی تواند گفتگو کند. ما الکن شده ایم. نمی توانیم با یکدیگر گفت و گو کنیم. متاسفانه با پانتومیم هم نمی شود کار را پیش برد. ما حرف می زنیم اما گفتگو نمی کنیم. بگذارید سه مثال بزنم از بیماری اجتماعی الکنیسم:
✅- اگر به گفته های مدیران ارشد و میانی در سازمان یا کشور دقت کنید. می بینید گاهی مدیران به جای اینکه مستقیم و در جلسات داخلی تفاهم کنند در تریبون ها با یکدیگر صحبت می کنند. یکی امروز حرفش را می زند و دیگری هفته بعد در جمعی یا جلسه ای دیگر به بهانهای جواب او را می دهد. اختلاف نظر در موضوعات کلان مدیریتی-اقتصادی-اجتماعی به کف سازمان یا جامعه منتقل می شود، چرا؟ چون ما بلد نیستیم گفتگو کنیم.
✅- اگر دیپلماتی در مجامع جهانی حرف های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می دهیم اما اگر سیاست مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفتگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفتگو بلد نیست و هنوز فکر می کند گفتگو نمی تواند عزت مندانه و از سر قدرت باشد.
✅- وقتی تصادفی در خیابان رخ می دهد یا وقتی با یکی از اعضای خانواده دچار مشکل می شویم، شروع میکنیم به بلندبلند فریاد زدن. در این حالت حرف می زنیم، اما گفتگو نمی کنیم.
✅حالا ممکن است بپرسید چرا گفتگو این قدر مهم است: یکی از دلایلش را می گویم. در جامعه هر مسئلهای از سه راه، حل میشود: اولی گفتگوست. ولی اگر به نتیجه نرسیدیم دو راه بیشتر باقی نمی ماند. دومین راه خشونت است یعنی یک نفر/نهاد باید به زور متوسل شود. و راه سوم وقتی است که ممکن است خشونت هزینه اش بالا باشد، باب گفتگو نیز بسته است پس تنها راه دروغ گویی برای فریبکاری است. در جامعه ای که باب گفتگو بسته شد، درهای خشونت و دروغ باز می شود. خوشبختانه باب گفتگو اکنون باز است آن را باز نگه داریم.
✅ تجویز راهبردی:
هر چند این بیماری وجود دارد اما رو به بهبود هستیم. دو تجویز زیر برای خروج سریع تر از «فقر گفتگو» شاید مفید باشد:
✅با سه تکنیک هنر گفتگو را بیاموزیم:
برای گفتگو تکنیک های متعددی عنوان کرده اند اما به تجربه این سه را بسیار مفید یافته ام.
1- قضاوت خود را معلق کنیم و فعالانه گوش کنیم (یعنی در حین گوش دادن سعی نکنیم که دنبال جواب باشیم و باید یادبگیریم پیش فرض های خود را معلق کنیم. گفتگو با شنیدن آغاز می شود. در حالی که ما از گفتگو، گفتنش را بلدیم نه شنیدن.).
2- جسارت سه کلمه ای داشته باشیم! شجاعت فقط فریاد کشیدن نیست. گاهی تمام شجاعت در سه کلمه خلاصه می شود: من اشتباه کردم! تا چهل روز، هر روز به بهانه ای بگویید: من اشتباه کردم.
3- ساده (به دور از پیچیده گویی و قلنبه سلنبه گویی)، محترمانه (به دور از توهین و تحقیر و تهمت) و عقلایی (همراه با محاسبه و دلایل روشن و استدلال های مشخص) صحبت کنیم.
✅با دو منفعت گفتگو خو بگیریم:
بعد از انجام گفتگو یکی از این دو حالت رخ می دهد: یا به هم نزدیک می شویم یا نمی توانیم همدیگر را قانع کنیم. هر دو صورت ما برنده ایم. اگر همگرایی ما بیشتر شود یعنی به «توافق جمعی» رسیدیم و این یعنی میتوانیم اقدام مشترک را آغاز کنیم. اما اگر نتوانستیم همدیگر را قانع کنیم، «تواضع جمعیمان» بیشتر می شود یعنی میفهمیم که استدلال ما آنقدر قوی نیست که بتوانیم طرف مقابل را همراه و قانع کنیم و نیازمند اطلاعات، مدارک، شواهد و یا قدرت استدلال بیشتر هستیم.
✅ سخن پایانی: اگرمن گفتگو کردم و دیگری فقط حرف زد چه؟ پیشرفت جوامع مدیون آدم های غیرمتعارف است. اگر بخواهیم مانند دیگران باشیم هیچگاه از دور باطل فقر گفتگو بیرون نخواهیم رفت. به عنوان یک خط شکن گفتگو را آغاز کنیم!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ دکتر مجتبی لشکربلوکی
🔹 اگر دیپلماتی در مجامع جهانی حرف های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می دهیم اما اگر سیاست مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفتگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفتگو بلد نیست و هنوز فکر می کند گفتگو نمی تواند عزت مندانه و از سر قدرت باشد.
🌿 بگذارید بروم سر اصل مطلب: در مدرسه کلی کتاب خواندیم، شعر حفظ کردیم، تست زدیم، املا نوشتیم، انشا نوشتیم، اما کسی یادمان نداد که گفتگو کنیم. ما با مساله فقر روبرو هستیم. رییس جمهور قول داده است که تا پایان دولت فقر مطلق را از بین ببرد! اما ما با فقر دیگری هم روبرو هستیم: فقر گفتگو. صادقانه باید اعتراف کرد ما قادر نیستیم انتظارات، احساسات، انتقادات مان را به زبانی آسان، صریح و موثر به دیگران منتقل کنیم. از این رو با جامعه ای مواجه هستیم که نمی تواند گفتگو کند. ما الکن شده ایم. نمی توانیم با یکدیگر گفت و گو کنیم. متاسفانه با پانتومیم هم نمی شود کار را پیش برد. ما حرف می زنیم اما گفتگو نمی کنیم. بگذارید سه مثال بزنم از بیماری اجتماعی الکنیسم:
✅- اگر به گفته های مدیران ارشد و میانی در سازمان یا کشور دقت کنید. می بینید گاهی مدیران به جای اینکه مستقیم و در جلسات داخلی تفاهم کنند در تریبون ها با یکدیگر صحبت می کنند. یکی امروز حرفش را می زند و دیگری هفته بعد در جمعی یا جلسه ای دیگر به بهانهای جواب او را می دهد. اختلاف نظر در موضوعات کلان مدیریتی-اقتصادی-اجتماعی به کف سازمان یا جامعه منتقل می شود، چرا؟ چون ما بلد نیستیم گفتگو کنیم.
✅- اگر دیپلماتی در مجامع جهانی حرف های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می دهیم اما اگر سیاست مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفتگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفتگو بلد نیست و هنوز فکر می کند گفتگو نمی تواند عزت مندانه و از سر قدرت باشد.
✅- وقتی تصادفی در خیابان رخ می دهد یا وقتی با یکی از اعضای خانواده دچار مشکل می شویم، شروع میکنیم به بلندبلند فریاد زدن. در این حالت حرف می زنیم، اما گفتگو نمی کنیم.
✅حالا ممکن است بپرسید چرا گفتگو این قدر مهم است: یکی از دلایلش را می گویم. در جامعه هر مسئلهای از سه راه، حل میشود: اولی گفتگوست. ولی اگر به نتیجه نرسیدیم دو راه بیشتر باقی نمی ماند. دومین راه خشونت است یعنی یک نفر/نهاد باید به زور متوسل شود. و راه سوم وقتی است که ممکن است خشونت هزینه اش بالا باشد، باب گفتگو نیز بسته است پس تنها راه دروغ گویی برای فریبکاری است. در جامعه ای که باب گفتگو بسته شد، درهای خشونت و دروغ باز می شود. خوشبختانه باب گفتگو اکنون باز است آن را باز نگه داریم.
✅ تجویز راهبردی:
هر چند این بیماری وجود دارد اما رو به بهبود هستیم. دو تجویز زیر برای خروج سریع تر از «فقر گفتگو» شاید مفید باشد:
✅با سه تکنیک هنر گفتگو را بیاموزیم:
برای گفتگو تکنیک های متعددی عنوان کرده اند اما به تجربه این سه را بسیار مفید یافته ام.
1- قضاوت خود را معلق کنیم و فعالانه گوش کنیم (یعنی در حین گوش دادن سعی نکنیم که دنبال جواب باشیم و باید یادبگیریم پیش فرض های خود را معلق کنیم. گفتگو با شنیدن آغاز می شود. در حالی که ما از گفتگو، گفتنش را بلدیم نه شنیدن.).
2- جسارت سه کلمه ای داشته باشیم! شجاعت فقط فریاد کشیدن نیست. گاهی تمام شجاعت در سه کلمه خلاصه می شود: من اشتباه کردم! تا چهل روز، هر روز به بهانه ای بگویید: من اشتباه کردم.
3- ساده (به دور از پیچیده گویی و قلنبه سلنبه گویی)، محترمانه (به دور از توهین و تحقیر و تهمت) و عقلایی (همراه با محاسبه و دلایل روشن و استدلال های مشخص) صحبت کنیم.
✅با دو منفعت گفتگو خو بگیریم:
بعد از انجام گفتگو یکی از این دو حالت رخ می دهد: یا به هم نزدیک می شویم یا نمی توانیم همدیگر را قانع کنیم. هر دو صورت ما برنده ایم. اگر همگرایی ما بیشتر شود یعنی به «توافق جمعی» رسیدیم و این یعنی میتوانیم اقدام مشترک را آغاز کنیم. اما اگر نتوانستیم همدیگر را قانع کنیم، «تواضع جمعیمان» بیشتر می شود یعنی میفهمیم که استدلال ما آنقدر قوی نیست که بتوانیم طرف مقابل را همراه و قانع کنیم و نیازمند اطلاعات، مدارک، شواهد و یا قدرت استدلال بیشتر هستیم.
✅ سخن پایانی: اگرمن گفتگو کردم و دیگری فقط حرف زد چه؟ پیشرفت جوامع مدیون آدم های غیرمتعارف است. اگر بخواهیم مانند دیگران باشیم هیچگاه از دور باطل فقر گفتگو بیرون نخواهیم رفت. به عنوان یک خط شکن گفتگو را آغاز کنیم!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️تک نوازی کیهان کلهر ،
🔰... وشب از شب پر شد!...
🔷 با صدای هوشنگ ابتهاج
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰... وشب از شب پر شد!...
🔷 با صدای هوشنگ ابتهاج
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کرونا پول دار و بی پول
سالم و مریض نمیشناسد
این بلا اگر به مرحله غیر قابل کنترل برسد
مرگ ومیر به یکباره چندین برابر خواهد شد
ایرانی لطفا در خانه بمانیم ...
التماس .....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
سالم و مریض نمیشناسد
این بلا اگر به مرحله غیر قابل کنترل برسد
مرگ ومیر به یکباره چندین برابر خواهد شد
ایرانی لطفا در خانه بمانیم ...
التماس .....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
۱۴ رفتار کارفرما که باعث نارضایتی کارمندان میشود
یک رهبر موفق باید نیازها و خواستههای کارمندان خود را بشناسد. همچنین، توجه به کارکنان یک کسب و کار و ایجاد ارتباط موثر با آنها اهمیت زیادی دارد. در ادامه به تعدادی از دلخوریهایی که کارمندان در محل کار با آن مواجهند میپردازیم.
🔺به مشکلات و اختلافات آنها توجهی نمیشود
تحقیقی که در این زمینه انجام شد نشان داد، تقریبا یکچهارم کارمندان اعلام کردند عملکرد بخش منابع انسانی محل کارشان در حل مشکلات و اختلافات رضایتبخش نیست.
🔺کارمند سخت کار میکند، مدیر به اعتبار و سرمایه میرسد
در یک نظرسنجی ۱۷ درصد کارمندان گفتند کارفرمایشان با ایدههای آنها اعتبار زیادی پیدا میکند اما آنها هیچ بهرهای از ایدهی خودشان نمیبرند.
🔺امکان پیشرفت در کار وجود ندارد
بنابر یک نظرسنجی، تنها ۴۱ درصد کارمندان با قطعیت اعلام کردند کارفرمایشان به آنها کمک میکند در شغلشان پیشرفت کنند.
🔺کارفرما اشتیاق و انگیزهای در آنها ایجاد نمیکند
در یک پژوهش، تنها ۳۵ درصد کارمندان اعلام کردند کارفرمایشان برای آنها الهامبخش است و کمک میکند با اشتیاق زیاد به کارشان بپردازند.
🔺از کارمندان به اندازه کافی قدردانی نمیشود
نتایج یک نظرسنجی نشان داد ۶۳ درصد کارمندان احساس میکردند به قدر کافی به خاطر دستآوردهایشان از آنها قدردانی نمیشود.
🔺توجهی به استراحت کارمندان نمیشود
نظرسنجی جدیدی نشان داد ۸۰ درصد مدیران ادعا میکنند به استراحت کارمندان اهمیت زیادی میدهند و به اندازهی کافی به آنها مرخصی میدهند. 67 درصد کارمندان گفتند هرگز چنین حرفی از کارفرمایشان نشنیدهاند یا در زمان درخواست مرخصی، با مخالفت آنها مواجه شدهاند.
🔺کارمندان وظایف مشخصی ندارند
وقتی کارمندان ندانند دقیقا چه کاری باید انجام دهند، چطور میتوانند عملکرد خوبی از خود نشان دهند؟ بنا بر یک نظرسنجی، 57 درصد کارمندان از اینکه کارفرمایشان دستورات مشخصی به آنها نمیدهد گله داشتند.
🔺خیلی از مدیران برای کارمندان وقت نمیگذارند
در تحقیقی، نیمی از کارمندان گفتند در اغلب مواقع مدیران برای دیدارهای دسته جمعی با کارمندان وقت دارند، اما برای هر یک از آنها به طور جداگانه وقت نمیگذارند.
🔺مدیران توجه کافی به کارمندان ندارند
براساس تحقیقی، ۳۶ درصد از کارمندان گله داشتند که مدیران هیچ اهمیتی نمیدهند که نام آنها را بدانند.
🔺میزان حقوق دریافتی عادلانه نیست
نتایج تحقیقی در سال ۲۰۱۷ میلادی نشان میدهد تنها ۲۰ درصد کارمندان ادعا میکنند حقوقشان عادلانه است.
🔺هیچ شفافیتی در شرکت وجود ندارد
شفافیت در کار، از جمله عواملی است که باعث میشود کارمندان یک شرکت خوشحال و راضی باشند. خیلی از شرکتها خصوصا درباره پرداختیها این شفافیت را به وجود نمیآورند.
🔺هیچ بازخوردی از مدیر نمیگیرند
مدیران اندکی به کارمندانشان بازخورد لازم را میدهند، هر چند این کار واقعا نیاز است. زیرا هم به کارفرما و هم به کارمند در راستای پیشرفت سازمان کمک میکند.
🔺زیرنظرگرفتنِ دقیق مدیران باعث تضعیف روحیه کارمندان میشود
خیلی از کارمندان میگویند کارفرمای آنها تمام حرکاتشان را زیر نظر دارند و فرصت درست کار کردن را از آنها میگیرند. طبق نتایج یک مطالعه، ۶۸ درصد کارمندان میگویند مدیریت ذرهبینی باعث شده روحیهشان در کار تضعیف شود.
🔺تبعیض در محل کار باعث کاهش بهرهروی کارمندان میشود
مطالعه دیگری نشان میدهد ۵۶ درصد کارفرمایان حتی قبل از اینکه عملکرد کارمندان ارزیابی شود یکی از افراد محبوبشان را برای ارتقا جایگاه در ذهن دارند و ۹۶ درصد نیز حتی بعد از انجام فرآیند ارزشیابی عملکرد، این ارتقا را به همان فرد مورد نظر میدهند. جالب است بدانید، ۷۵ درصد کارمندان میگویند در محل کارشان با چنین تبعیضهایی مواجه شدهاند.
منبع: entrepreneur/ کانال آموزه های سازمانی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
یک رهبر موفق باید نیازها و خواستههای کارمندان خود را بشناسد. همچنین، توجه به کارکنان یک کسب و کار و ایجاد ارتباط موثر با آنها اهمیت زیادی دارد. در ادامه به تعدادی از دلخوریهایی که کارمندان در محل کار با آن مواجهند میپردازیم.
🔺به مشکلات و اختلافات آنها توجهی نمیشود
تحقیقی که در این زمینه انجام شد نشان داد، تقریبا یکچهارم کارمندان اعلام کردند عملکرد بخش منابع انسانی محل کارشان در حل مشکلات و اختلافات رضایتبخش نیست.
🔺کارمند سخت کار میکند، مدیر به اعتبار و سرمایه میرسد
در یک نظرسنجی ۱۷ درصد کارمندان گفتند کارفرمایشان با ایدههای آنها اعتبار زیادی پیدا میکند اما آنها هیچ بهرهای از ایدهی خودشان نمیبرند.
🔺امکان پیشرفت در کار وجود ندارد
بنابر یک نظرسنجی، تنها ۴۱ درصد کارمندان با قطعیت اعلام کردند کارفرمایشان به آنها کمک میکند در شغلشان پیشرفت کنند.
🔺کارفرما اشتیاق و انگیزهای در آنها ایجاد نمیکند
در یک پژوهش، تنها ۳۵ درصد کارمندان اعلام کردند کارفرمایشان برای آنها الهامبخش است و کمک میکند با اشتیاق زیاد به کارشان بپردازند.
🔺از کارمندان به اندازه کافی قدردانی نمیشود
نتایج یک نظرسنجی نشان داد ۶۳ درصد کارمندان احساس میکردند به قدر کافی به خاطر دستآوردهایشان از آنها قدردانی نمیشود.
🔺توجهی به استراحت کارمندان نمیشود
نظرسنجی جدیدی نشان داد ۸۰ درصد مدیران ادعا میکنند به استراحت کارمندان اهمیت زیادی میدهند و به اندازهی کافی به آنها مرخصی میدهند. 67 درصد کارمندان گفتند هرگز چنین حرفی از کارفرمایشان نشنیدهاند یا در زمان درخواست مرخصی، با مخالفت آنها مواجه شدهاند.
🔺کارمندان وظایف مشخصی ندارند
وقتی کارمندان ندانند دقیقا چه کاری باید انجام دهند، چطور میتوانند عملکرد خوبی از خود نشان دهند؟ بنا بر یک نظرسنجی، 57 درصد کارمندان از اینکه کارفرمایشان دستورات مشخصی به آنها نمیدهد گله داشتند.
🔺خیلی از مدیران برای کارمندان وقت نمیگذارند
در تحقیقی، نیمی از کارمندان گفتند در اغلب مواقع مدیران برای دیدارهای دسته جمعی با کارمندان وقت دارند، اما برای هر یک از آنها به طور جداگانه وقت نمیگذارند.
🔺مدیران توجه کافی به کارمندان ندارند
براساس تحقیقی، ۳۶ درصد از کارمندان گله داشتند که مدیران هیچ اهمیتی نمیدهند که نام آنها را بدانند.
🔺میزان حقوق دریافتی عادلانه نیست
نتایج تحقیقی در سال ۲۰۱۷ میلادی نشان میدهد تنها ۲۰ درصد کارمندان ادعا میکنند حقوقشان عادلانه است.
🔺هیچ شفافیتی در شرکت وجود ندارد
شفافیت در کار، از جمله عواملی است که باعث میشود کارمندان یک شرکت خوشحال و راضی باشند. خیلی از شرکتها خصوصا درباره پرداختیها این شفافیت را به وجود نمیآورند.
🔺هیچ بازخوردی از مدیر نمیگیرند
مدیران اندکی به کارمندانشان بازخورد لازم را میدهند، هر چند این کار واقعا نیاز است. زیرا هم به کارفرما و هم به کارمند در راستای پیشرفت سازمان کمک میکند.
🔺زیرنظرگرفتنِ دقیق مدیران باعث تضعیف روحیه کارمندان میشود
خیلی از کارمندان میگویند کارفرمای آنها تمام حرکاتشان را زیر نظر دارند و فرصت درست کار کردن را از آنها میگیرند. طبق نتایج یک مطالعه، ۶۸ درصد کارمندان میگویند مدیریت ذرهبینی باعث شده روحیهشان در کار تضعیف شود.
🔺تبعیض در محل کار باعث کاهش بهرهروی کارمندان میشود
مطالعه دیگری نشان میدهد ۵۶ درصد کارفرمایان حتی قبل از اینکه عملکرد کارمندان ارزیابی شود یکی از افراد محبوبشان را برای ارتقا جایگاه در ذهن دارند و ۹۶ درصد نیز حتی بعد از انجام فرآیند ارزشیابی عملکرد، این ارتقا را به همان فرد مورد نظر میدهند. جالب است بدانید، ۷۵ درصد کارمندان میگویند در محل کارشان با چنین تبعیضهایی مواجه شدهاند.
منبع: entrepreneur/ کانال آموزه های سازمانی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
http://www.ihcs.ac.ir/fa/news/19893
نشست علمي در سطح كشوري برگزار خواهد شد كه به صورت رايگان هست و از طريق پژوهشگاه وزارت علوم؛ دوستان علاقمند مي تواند در زمان تعيين شده شركت نمايند كه به شركت كنندگان گواهينامه حضور خواهند داد كه در امتيازبندي عملكرد افراد تاثيرگذار خواهد بود.
نشست علمي در سطح كشوري برگزار خواهد شد كه به صورت رايگان هست و از طريق پژوهشگاه وزارت علوم؛ دوستان علاقمند مي تواند در زمان تعيين شده شركت نمايند كه به شركت كنندگان گواهينامه حضور خواهند داد كه در امتيازبندي عملكرد افراد تاثيرگذار خواهد بود.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چهل روز از پرواز جان از تن استاد آواز ایران گذشت. غم روی غم آنقدر سنگین می بارد و آواز اندوه، چنان زیر پوست شهر پیچیده است که دیگر چله مرگ ها به چشم نمیآید.
چله چاوشیخوان از راه می رسد و درآمدش با چهارمضراب می خواند:
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن / ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
نشان داغ دل ماست لالهای که شکفت / به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
و با ضربی شکسته، آواز سر می دهد:
باز بانگی از نیستان می رسد / غم به داد غم پرستان می رسد
بشوید این شرح هجران بشنوید / با نی نالنده، همدستان شوید
و بعد تصنیف رنگ، همچنان تازه به گوش می رسد، این بار اما نه به یاد عارف که به یاد استاد آواز ترانه های «به یاد عارف»:
مرغی که زد ناله ها، هر نفس در قفس
عمری زد از خون دل، نقش گل در قفس یاد باد
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
و در میان آن همه چاوشی ها،
اما آن نغمه جاودانه را
اینک به یاد او
و برای چهلمین روز درگذشتش می خوانیم
که او امروز بیش از هر زمانی، با امید و عشق، چشم به رحمت بی انتهای الهی دارد:
ربنا
لاتزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا، و هب لنا من لدنک رحمه ، انک انت الوهاب
🆔@Competentmanagers
چله چاوشیخوان از راه می رسد و درآمدش با چهارمضراب می خواند:
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن / ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
نشان داغ دل ماست لالهای که شکفت / به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
و با ضربی شکسته، آواز سر می دهد:
باز بانگی از نیستان می رسد / غم به داد غم پرستان می رسد
بشوید این شرح هجران بشنوید / با نی نالنده، همدستان شوید
و بعد تصنیف رنگ، همچنان تازه به گوش می رسد، این بار اما نه به یاد عارف که به یاد استاد آواز ترانه های «به یاد عارف»:
مرغی که زد ناله ها، هر نفس در قفس
عمری زد از خون دل، نقش گل در قفس یاد باد
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
و در میان آن همه چاوشی ها،
اما آن نغمه جاودانه را
اینک به یاد او
و برای چهلمین روز درگذشتش می خوانیم
که او امروز بیش از هر زمانی، با امید و عشق، چشم به رحمت بی انتهای الهی دارد:
ربنا
لاتزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا، و هب لنا من لدنک رحمه ، انک انت الوهاب
🆔@Competentmanagers
🙄 چه تفکرات اشتباهی باعث می شود حال ما خراب شود؟
1- ذهنخوانی mind reading
فکر می کنید، بدون شواهد کافی می دانید که دیگران به چه چیزی فکر می کنند. مثل : ”جواب سلامم را نداد، پس حتما از دست من ناراحت است.
2- پیشگویی furtune telling
پیش بینی می کنید که حوادث آینده، بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثل : ”در امتحان شکست می خورم” یا ”کاری گیر من نخواهد آمد”.
3- فاجعهسازی catastrophizing
معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است. مثل : ”افتضاح می شود اگر ...”.
4- برچسب زدن labling
به خودتان یا دیگران، صفات کلی و منفی نسبت می دهید. مثل : ”من آدم بدبختی هستم” یا من آدم بی ارزشی هستم”.
5- نادیده گرفتن جنبههای مثبت discounting positives
مدعی هستید که کار های مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند. مثل: ”این کار از عهده همه بر می آید” یا ”این که کار مهمی نیست”.
6- فیلتر منفی negative filter
تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و به جنبه های مثبت توجه نمی کنید. مثل: ”هیچ کس مرا دوست ندارد”.
7- تعمیم افراطی overgeneralizing
بر پایه یک حادثه، الگو های کلی منفی را استنباط می کنید. مثل: ”این اتفاق همیشه برای من اتفاق می افتد” یا ”در همه کار ها شکست می خورم”.
8- تفکر دوقطبی dichotomus thinking
به وقایع پیرامون و انسان های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می کنید. مثل : ”همه مرا طرد می کنند” یا همه وقتم تلف شد“.
9- باید اندیشی should
به جای این که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید. بیشتر آن ها بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثل : ”باید کارم را خوب انجام بدهم” یا ”باید او را قانع کنم”.
10- شخصیسازی personalizing
علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید. مثل : ”ازدواجم بهم خورد، چون من مقصر بودم”.
11- سرزنشگری blaming
دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می کنید. مثل : ”دیگران باعث عصبانیت من می شوند” یا ”دیگران باعث و بانی همه مشکلات من هستند”.
12- مقایسههای نا عادلانه unfair comparisons
حوادث را طبق معیار های ناعادلانه تفسیر می کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثل : ”او خیلی موفق تر از من است” یا ”شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد”.
13- تاسفگرایی regret orientation (کشکول ای کاش)
به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیشتر به این مسئله می اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید. مثل : ”اگر تلاش کرده بودم ، شغل بهتری پیدا می کردم” یا ”ای کاش این حرف را نمی زدم”.
14- چی میشد اگر what if
دائم از خودتان سوال می کنید چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی شوید . مثل : ”حرف شما درست است، اما چی می شود اگر مضطرب شوم؟” یا ”چی می شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟”
15- استدلال هیجانی emotional reasoning
از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید. مثل : ”چون دلم شور میزند، پس اتفاق ناگواری می افتد."
رفرنس: / کتاب تکنیک های شناخت درمانى رابرت لی هی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
1- ذهنخوانی mind reading
فکر می کنید، بدون شواهد کافی می دانید که دیگران به چه چیزی فکر می کنند. مثل : ”جواب سلامم را نداد، پس حتما از دست من ناراحت است.
2- پیشگویی furtune telling
پیش بینی می کنید که حوادث آینده، بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثل : ”در امتحان شکست می خورم” یا ”کاری گیر من نخواهد آمد”.
3- فاجعهسازی catastrophizing
معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است. مثل : ”افتضاح می شود اگر ...”.
4- برچسب زدن labling
به خودتان یا دیگران، صفات کلی و منفی نسبت می دهید. مثل : ”من آدم بدبختی هستم” یا من آدم بی ارزشی هستم”.
5- نادیده گرفتن جنبههای مثبت discounting positives
مدعی هستید که کار های مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند. مثل: ”این کار از عهده همه بر می آید” یا ”این که کار مهمی نیست”.
6- فیلتر منفی negative filter
تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و به جنبه های مثبت توجه نمی کنید. مثل: ”هیچ کس مرا دوست ندارد”.
7- تعمیم افراطی overgeneralizing
بر پایه یک حادثه، الگو های کلی منفی را استنباط می کنید. مثل: ”این اتفاق همیشه برای من اتفاق می افتد” یا ”در همه کار ها شکست می خورم”.
8- تفکر دوقطبی dichotomus thinking
به وقایع پیرامون و انسان های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می کنید. مثل : ”همه مرا طرد می کنند” یا همه وقتم تلف شد“.
9- باید اندیشی should
به جای این که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید. بیشتر آن ها بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثل : ”باید کارم را خوب انجام بدهم” یا ”باید او را قانع کنم”.
10- شخصیسازی personalizing
علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید. مثل : ”ازدواجم بهم خورد، چون من مقصر بودم”.
11- سرزنشگری blaming
دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می کنید. مثل : ”دیگران باعث عصبانیت من می شوند” یا ”دیگران باعث و بانی همه مشکلات من هستند”.
12- مقایسههای نا عادلانه unfair comparisons
حوادث را طبق معیار های ناعادلانه تفسیر می کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثل : ”او خیلی موفق تر از من است” یا ”شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد”.
13- تاسفگرایی regret orientation (کشکول ای کاش)
به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیشتر به این مسئله می اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید. مثل : ”اگر تلاش کرده بودم ، شغل بهتری پیدا می کردم” یا ”ای کاش این حرف را نمی زدم”.
14- چی میشد اگر what if
دائم از خودتان سوال می کنید چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی شوید . مثل : ”حرف شما درست است، اما چی می شود اگر مضطرب شوم؟” یا ”چی می شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟”
15- استدلال هیجانی emotional reasoning
از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید. مثل : ”چون دلم شور میزند، پس اتفاق ناگواری می افتد."
رفرنس: / کتاب تکنیک های شناخت درمانى رابرت لی هی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐سلام .صبح همه شما عزیزان و همراهان گرامی به خیر و شادی باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers