(Competent Managers) مدیران شایسته
1.77K subscribers
3.4K photos
2.13K videos
340 files
1.67K links
کانال «مدیران شایسته» باهدف اشتراک گذاری دانش مدیریت، خاصه مدیریت منابع انسانی با تمرکز برحوزه ارزیابی و توسعه شایستگی های مدیران, در تلگرام ایجاد شده است. با ما در ارتباط باشید.
@Competentmanagers
www.instagram.com/Dr.kashefi
Download Telegram
📕چرا ایران مترقی نشد؟ توسعه نیافت؟ و پیشرفته نیست؟ ( بخش اول)

🔰واترقّیدگیِ ایرانی:

✍محدثه جزائی| دکتری علوم سیاسی،| دانشگاه فردوسی مشهد (پژوهشگر افتخاری پویش فکری توسعه)

🔷مقدمه
«توسعه» و «پیشرفت» یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فکریِ انسانِ ایرانی در بیش از یک‌سدۀ گذشته بوده است. حرکت رو به‌جلو و قرار‌گرفتنِ در مسیری که از آن با نام‌های گوناگونی همچون مدرنیزاسیون، غربی‌شدن، احیای عظمتِ باستانیِ ایران، تمدن‌سازی، بازگشت به خویشتن، احیای الگوی اسلامیِ پیشرفت و... یاد شده است، مدت‌هاست که به دال مرکزیِ عرصۀ سیاست‌اندیشی و سیاست‌ورزی در ایران تبدیل شده است. با این‌همه دستاورد آن چیزی جز «حسرت از حرکتِ مداومِ آن‌ها» و «درجازدگیِ ما» نبوده است. در این نوشتارِ کوتاه، نگارنده در سطحی خُرد، می‌کوشد نشان دهد چگونه فقدانِ بُن‌مایۀ نظری تاریخی برای توسعه از یک ‌سو و جدال‌های مفهومی، کلامی و تئوریک میانِ مفاهیم مربوط به امر توسعه به وضعیتِ کنونی - که از آن با عنوان «واترقّیدگی » یاد شده - منجر شده است.

🔷«ترقی»، «توسعه» و «پیشرفت» را می‌توان پاسخی برای طرح پرسش از چرایی عقب‌ماندگی ایران خواند. ضربۀ سهمگینِ توپ‌های روسی در دوران قاجار، آغازگاه این پرسش و پاسخ و منتسب به عباس‌میرزا، شاهزادۀ قاجاری است. نتیجۀ آشفتگیِ خوابگهِ نخبگانِ قاجاری، اعزامِ محصلانی به فرنگ برای یادگیری فنونِ «ترقی» بود. بازگشتِ نخستین موج از این محصلان، نتیجه‌ای جز حیرت و سرگشتگی مضاعف در پی نداشت اما این تحیر و تعجب به طرحِ پرسش‌های نظری دربارۀ اندیشه ترقی ختم نشد. چراکه نخستین مسافران به فرنگ، تنها قاصدک‌هایی برای آوردن خبر و وصفِ آنچه در غرب می‌گذشت بودند. آن‌ها بدونِ این‌ که پرسشِ مشخصی برای طرح داشته باشند هنوز آنچنان ‌که باید با هستۀ سختِ واقعیتِ عقب‌ماندگی در ایران برخورد نکرده بودند. به نظر می‌رسد احساس عقب‌ماندنِ ایران و از دست‌دادنِ بخش‌هایی از سرزمین به‌واسطۀ شکست‌های نظامی، قراردادها و معاهده‌نامه‌ها به ایجاد برداشتِ نوستالژیکی که ما امروزه از آن درک و دریافت می‌کنیم، منجر نشده است. چنان‌که در متون بازمانده از این دوران، به‌ویژه نخستین سفرنامه‌ها، آه و اَسف بخش اندکی را به‌خود اختصاص داده و به‌ جای آن تحیّرِ ناشی از واماندگی و «واترقیدگی» بر آن‌ها مستولی شده است. این «وا»‌ماندنِ سفرنامه‌نویسان، نشان از توقف و ایستادگی در موضِع ناشی از احساسِ تحیر دارد و طبیعی ‌است در چنان موقعیتی طرح پرسش و توجه به بنیادهای نظری محلی از اعراب نداشته باشد. برهمین مبنا تماشاخانه‌ها، اُپراها و کاخ‌های مجلل جذابیتِ بیشتری از ساختمان‌های اداری و قانون‌گذاری داشته و سهم اندکِ عرصه سیاست در این نوشته‌ها دلیلی بر این مدعاست.

🔷بادهایِ موسمی اصلاح‌خواهی که در نتیجه تسلیم در برابر توپ‌های روسی وزیدن گرفته بود، توصیف‌هایِ قاصدک‌هایِ بازگشته از بلادِ فرنگ را مبنایِ مقایسه میان دربارِ ناکارآمدِ قاجار و جامعۀ سنتی ممالک محروسۀ ایران با دولت‌ها و جامعۀ در حالِ تغییر اروپایی قرار داد و اینچنین بود که ندایِ «عدالتخانه‌خواهی» و سپس «مشروطه‌خواهی» در سراسر ایران طنین‌انداز شد. اگر انقلابِ مشروطیت را واکنشِ جامعۀ ایرانی به واترقیدگیِ ایرانی بدانیم، سخن به گزافه نخواهد بود. روشنفکران و نخبگان قاجاری با تکیه بر منابع سنتیِ خود، «عدالت» را در کُنه مفهوم ترقی نشاندند و آرزومندِ جامعه‌ای بودند که در آن «شاه و گدا مساوی باشد».

🔷در پاسخ به پرسشِ عدالت چیست، پاسخی دوگانه از سوی سرورانِ اجتماعی یعنی روحانیون و روشنفکران مبتنی بر شرع یا قانون ارائه شد. دسته نخست، اتکا به قوانین شریعت و بازگشت به جامعۀ بی‌پیرایۀ نبوی را چراغِ راهِ ترقی می‌دانست و دسته دیگر با تبعیت از الگویِ هموارتری که غرب پیشِ پای آن‌ها می‌گذاشت به قانون نظر داشتند. جدالِ به‌ظاهرِ ناتمامِ مفهومی میان این دو گروه، موتورِ محرکۀ تحولاتِ تاریخی ایران در سال‌های پایانی حیات قاجار بود. در سرخوردگیِ ناشی از پیروزی و غلبۀ تامّ و تمامِ هیچ‌کدام از این دو گروه، رضاخانِ میرپنج با ارده‌ای آهنین به این آشفتگی‌ها خاتمه داد و عَلَمِ ترقی را خود بر دوش گرفت. / ادامه دارد...

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰بخش دوم

🔷از نظر شاه پهلوی، ترقی مسیرِ ساده‌ای داشت: «الگو بردار و پیاده کن». رضاشاه با تأسیس نهادهای مدرن و الگوبرداری از دیگر کشورها، روحانیون و روشنفکران را به سکوت و انزوا کشاند. او نه بر شریعت تکیه زد و نه قانونی که از روی «کُدِ فرانسوی» نوشته شده بود را به اجرا گذاشت. درحقیقت او با فرامینِ شخصی و بر پایۀ یک ‌نوع اقتدارِ فردی، اصولِ ترقیِ مد‌ نظرش را به اجرا می‌گذاشت؛ ترقی‌ای که آن را «مدرنیزاسیون» می شناسند. اما همانند همۀ قدرت‌های شخصی، قدرت رضاشاه نیز روبه زوال گذاشت و ایران در سال‌های پایانیِ دهه ۲۰ شمسی، اگرچه از حیثِ دارابودنِ نهادهای مترقی، گامی به جلو برداشته بود اما همچنان دربارۀ هستۀ نظری این نهادها تردیدهای جدی وجود داشت.

🔷توسعه؛ استقلال یا وابستگی، مسئله این است!

پهلوی دوم، دوازده‌ سال زمان لازم داشت تا بتواند اصولِ شخصیِ خود برای ترقی را تدوین کند. اینک، مانند بسیاری از ایده‌ها و مفاهیم قدیمی، «ترقی» از نظر لفظ، قدیمی و منسوخ تلقی می‌شد و ایران می‌بایست با ایدئولوژی باستان‌گرا «توسعه» یابد و به «دروازه‌های تمدن» نزدیک شود. توسعه به‌عنوان مفهومِ پرطرفدارِ این دوران، بر ملی‌گرایی باستان‌گرا که درصدد احیای عظمتِ باستانیِ ایران بود تکیه داشت. پر واضح است که نظام سیاسی پهلوی دوم با پیوندهای اقتصادی، فرهنگی، نظامی و سیاسی با اروپا و آمریکا، الگوهای متنوعی پیشِ رو داشت که البته برای پیاده‌کردنِ آن‌ها مخالفانِ ریز و درشت فراوانی در برابرش صف‌آرایی کردند. محمدرضاشاه پهلوی پروژه‌های مدرنیزاسیونی دورۀ قبل را با شتابِ بیشتری به‌ جلو برد و با نیم‌نگاهی به‌ غرب، اصلاحاتِ سیاسی و فرهنگی را که می‌پنداشت نمی‌تواند آسیبی را متوجه قدرتِ سیاسیِ شخصیِ او کند، در نظر گرفت. توسعۀ تک‌جانبه که به مدد سرریزشدنِ درآمدهای نفتی شتاب بیشتری گرفته بود، جامعۀ ایرانی را به سرگیجه‌ای دچار کرد که برای دارندگان قدرت احساس اطمینان و سرخوشی و برای فاقدان قدرت، سرگشتگی را به ارمغان آورد. دال ترقی که اینک در مفهوم توسعه تبلور یافته بود با «غربی‌شدن» هم‌معنا پنداشته شد و اینچنین مخالفانِ سنتی که در اواخر دورانِ قاجار با مفاهیم شریعت و مشروعه به مخالفت با آن برخاسته بودند، تحتِ لوایِ اندیشۀ بازگشت به خویشتن و بومی‌گرایی، در غمی نوستالژیک، زندگیِ آرام و معنویت‌گرایِ اسلامی را خواستار شدند.

🔷در این مرحله، پرسشِ اساسی برای جامعه، دیگر توسعه‌یافتگی یا توسعه‌نیافتگی نبود چرا که مردم شواهد و ظواهر آن را به‌روشنی و در سطح جامعه مشاهده می‌کردند. نهادها، ساختمان‌ها و ساختارهایی که قارچ‌گونه در اطراف و اکنافِ ایران سربرمی‌آورد، حکایتگرِ این بود که تحولی شتابان در حالِ وقوع است. نقطۀ جوششِ خونِ جامعه در فرآیندِ شتابانِ توسعه آنچیزی بود که تحتِ عنوان «توسعۀ وابسته» از سوی گروه‌های چپ و اسلام‌گرا اعلام شده بود. توسعۀ محمدرضاشاهی از نظر گروه‌های مخالف، نه امری شگرف و قابل تقدیر بلکه مایۀ ننگِ ملتی بود که همواره استقلال را به‌عنوان یک ارزشِ غیرقابل اغماض ستوده بود. در حالی که مفهومِ توسعه از سوی نظامِ حاکم، مصادف با تمدن‌سازی توأمان با افزایش ارج و قربِ «ملتِ ایران» بود، از سوی مخالفان، چیزی جز کرنش و تعظیم در مقابل خواست امپریالیسم، مستکبران و استعمارگرانِ سابق نبود. در این وهلۀ مهم تاریخی، این روحِ ایرانی بود که از قافلۀ توسعۀ جاماند و با هرمان، خویشتنِ آرمانیِ خویش را در آیینۀ شخصیت‌های وارسته، پاک‌باخته و مذهبی صدر اسلام همچون «سلمانِ فارسی» می‌‌جست؛ امری که در قالبِ حرکتی انقلابی در نهایت به ثمر نشست و عطشِ روحِ معنویت‌گرایِ ایرانی را فرونشاند.

🔷پیشرفت؛ در جست‌وجوی الگوی ایرانی- اسلامی

با تأسیسِ نظام جمهوری اسلامی، حلقۀ مفقودۀ توسعه ایران یافت شده بود اما با نهادسازی‌ها و اصلاح‌های ساختاری و کلامی، تعارض‌های مکنون میان آن «توسعه» و این «پیشرفت» سربرآورد. تعارض‌ها و تناقض‌هایی که قبل از هرچیز خود را در عرصۀ زبان متجلی ساخت. استفاده از مفهومِ توسعه و تمدن‌سازی به‌دلیل ارتباطِ آن با نظمِ سیاسیِ پیشین اندک‌اندک از ادبیاتِ سیاسی سیاست‌مداران حذف شد و به‌ جایِ آن از مفهوم «پیشرفت» استفاده ‌شد. بارها و بارها واژه توسعه که «عقب‌ماندگی» و «جهان‌سومی»‌ بودن کشور را به ذهن متبادر می‌ساخت توسط رهبر انقلاب مورد نقد قرار گرفته و از مفهومِ پیشرفت به‌ جایِ آن استفاده شد. گویی مفهومِ پیشرفت و تلاش برای نظریه‌پردازی پیرامونِ آن می‌توانست سرخوردگیِ جاماندگیِ روحِ ایرانی را تلطیف سازد و الگویِ جدیدی از حرکت در مسیر تاریخ را پیشِ روی انسان ایرانی قرار دهد. این الگوی جدید، پرنده‌ای با دو بالِ «ایرانیت» و «اسلامیت» تصور می‌شد که قرار بود با سرعتی بیشتر و از مسیری منحصربه‌فرد، نه با حرکت در مسیر تاریخی بلکه با پرواز بر فرازِ آن، راه پیشرفت را بپیماید./ ادامه دارد...
🔰بخش سوم و پایانی

🔷علی‌رغمِ اینکه گرایشِ غالب در سیستم سیاسی بهره‌گیری از مفهومِ پیشرفت و تأکید بر ویژگی‌های آن است، گروه‌های تکنوکرات و کسانی که حرکت در مسیر تاریخ را از راه‌های هموارتر توصیه می‌کردند، همچنان در استفاده از مفهوم «توسعه» اصرار می‌ورزند. این مسئله - چه به‌صورت خودآگاه و چه ناخودآگاه - دلالت‌گرِ جدالی مفهومی‌ است که بر‌توان به‌درستی به داوری نشست (به این دلیل که نمی‌توان قبل از پایان یک فرآیند - اگر به فرآیند‌بودنِ پیشرفت معتقد باشیم) اما در هرصورت شواهد و قرائن موجود به‌گونه‌ای شهودی حکایت از تحقق آرمان‌ها و اهدافِ پیشرفت، مطابق با تجربه‌های گوناگون در جهان، ندارند.

🔷 این نوشتار بر آن است تا نشان دهد چگونه دوگانه‌سازی‌های مفهومی و جدال پیرامونِ آن‌ها، از منظرِ نظری دستِ ایرانیان را از پشتوانۀ نظری تهی ساخته است. در هرصورت جمهوری اسلامی در جست‌وجو برای ارائۀ الگویی از پیشرفت، توانسته است خود را منحصربه‌فرد و متمایز جلوه دهد؛ مبارزه با قدرتِ هژمونیک نظام بین‌الملل و تلاش برای نشان‌دادنِ همراهی «ملیت» با «مذهب» آن نکتۀ تمایزسازی است که البته تاکنون نتوانسته است بن‌مایۀ نظری قدرتمندی را از آنِ خود سازد.

🔷واترقیدگی ایرانی: محصول جدال‌های مفهومی:

چرا ایران مترقی نشد؟ توسعه نیافت؟ و پیشرفته نیست؟ پاسخ به این پرسش‌ها هرگز ساده نبوده و نیست. شاید برای پاسخ به چنین پرسش‌هایِ درازدامنه و بغرنجی باید به دورانِ «پیشاتاریخیِ» ایران نگاهی دگرباره داشت. منظور از پیشاتاریخ، نه باور رایج در دسته‌بندی‌های تاریخی بلکه آن نقطۀ صفری است که بنابر فرضِ حرکت، نخستین گام‌ها می‌بایست از آن نقطه آغاز می‌شده است. «واترقیدگی» به‌عنوان یک‌ وضعیت، به‌گونه‌ای تلویحی به سکون و ایستایی دلالت دارد. هنگامی که سخن از واترقیدگیِ جامعۀ ایران به میان می‌آید، یعنی درجازدگیِ آن تکرار و بازتکرار شده است و راه‌حل این برون‌رفت جز در سایۀ پشتوانۀ نظری قدرتمند و اراده ‌ای قدرتمندتر برای تحقق آن وجود ندارد. منظور از بُن‌مایۀ نظری، آن ایده‌ها و نظریه‌‌هایی است که هدف از هرگونه حرکت و تغییر، تحقق و دستیابی به آن‌هاست؛ در حقیقت نقشۀ راهی که تبدیل وضعیت و تحولِ آن را توضیح می‌دهد. الگوی توسعه و پیشرفت جوامعِ گوناگون، خودانگیخته، دفعی و ناگهانی نبوده و چنان‌که منابع مطالعاتی گوناگون نشان می‌دهد، همواره نقشۀ راه یا همان‌چیزی که این نوشتار آن را بن‌مایۀ نظری می‌نامد وجود داشته است. پر واضح است که بهترین نظریه‌ها و طرح‌ها بدونِ ارادۀ سوژه یا سوژه‌هایی تحول‌خواه امکان موجودیت نمی‌یابند اما آنچه تاکنون در تاریخ ایران رخ داده است، جدال‌های مفهومی و استفاده از آن‌ها برای بی‌اعتبارساختنِ رقیب و طرح‌های احتمالاً جایگزین بوده است.

🔷مفاهیم ترقی، پیشرفت و توسعه، هر‌کدام با معانیِ پنهان و آشکاری که در بطنِ خود داشته‌اند جز ایجاد دسته‌بندی‌های سیاسی و رقابت بر سرِ نحوۀ دستیابی به قدرت سیاسی حاصلی برای هرگونه حرکتِ رو به ‌جلو نداشته‌اند. با این همه چگونه می‌توان تغییراتِ ملموس ناشی از تحولاتِ دوران‌های گوناگونِ مربوط به زندگیِ مادی را توجیه کرد؟ به‌نظر می‌رسد وجود جدال‌های مفهومی و کلامی پیرامونِ مفاهیم مربوط به توسعه، اثر چندانی بر این تغییرات نداشته است. برای اثباتِ این پاسخ می‌توان از «تبیین‌های خلافِ واقع» بهره گرفت. به این معنا که به‌عنوان مثال، بدون کودتای سوم اسفند آیا مظاهر مادی ترقی همچون راه‌آهن در ایران احداث نمی‌شد؟ اگر قانون اساسی مشروطه تدوین نمی‌شد آیا ملی‌گرایی باستانیِ ایران احیا نمی‌شد؟ و آیا اگر انقلاب اسلامی به‌وقوع نمی‌پیوست، ایدۀ پیشرفت با آرمانِ بازگشت به گذشته مطرح نمی‌شد؟ براساس ایدۀ جنینیِ این نوشتار، انتسابِ تحولاتِ تاریخیِ ایران به مفاهیم ترقی، توسعه و پیشرفت بلاموضوع است. قاصدک‌های بازگشته از فرنگ، وصف نهادهای جدید و مترقی را به ‌ارمغان آوردند که قدرتِ شخصی‌شدۀ رضاشاهی بر آن جامۀ عمل پوشاند. محمدرضاشاه با تکیه بر منابع جدیدتر با ملی‌گرایی باستان‌گرا مسیر قبلی را با شتاب بیشتری توسعه بخشید که البته در نهایت با سد محکمی به‌ نام شریعتِ اسلامی مواجه شد که می‌کوشید پیشرفتِ ایرانی را با اسلام پیوند زند. به‌نظر می‌رسد بدونِ پشتوانۀ مستحکمِ نظری، هرگونه مفهومی تحت عناوین ترقی، توسعه و پیشرفت، دال میان‌تهی‌ای بیش نیست که به‌عنوان سرپوشی برای رقابت‌های سیاسی و کشاکشِ قدرت میان نیروهای سیاسی عمل می‌کند و دستاوردی جز ایستادن در وضعیت «واترقیدگی» برای جامعۀ ایرانی در‌بر نخواهد داشت.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰قطعه آزادگی
🔷با صدای محمد رضا طاهر خانی

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
📕امام علی علیه السلام:

🔰زیبایی علم در نشر و انتقال آن به دیگران است.

🔺( میزان الحکمه ، ج 2 ، ص 80 )

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰 اعتمادآفرینی

یکی از ویژگی های برجسته رهبران جدید، توانایی اعتماد آفرینی و پاسداری آن است. میزان اعتماد در کارگاه ها بیشتر به خاطر برنامه تعدیل نیروی انسانی به پایین ترین حد خود رسیده است. رهبران بنگاه ها در کارکنان به چشم دارایی مالی نگاه می کنند، نه گنجینه شرکت
تنها کار چشم گیر در دنیای کسب و کار، کار افراد کارآفرین است. مدیرعامل شرکت هرمن میلر معتقد است بهترین شیوه رفتار با همگان، اعتماد کردن است.

🟢رهبری کردن بدون اعتماد کاری است دشوار به خصوص اگر شمار زیادی از کارکنان نگران از دست دادن کار خود باشند. اعتماد یکی از آن چیزهای شکننده است که آفرینش آن دشوار و از دست دادن آن آسان است. هنوز هم مدیران و رهبرانی هستند که شرکت ها خود را روز گذر اداره می کنند. حال آنکه روشن است سیاست روزمرگی در دراز مدت کار آمد و سودمند نيست.

⭕️ رهبران پنج هنر دارند که سبب اعتماد آفرینی می شود

1⃣برای اعتماد کردن به رهبران، کارکنان باید در آنها شایستگی و لیاقت ببینند. آنها باید حسن کنند رهبرانشان شایسته اعتماد هستند

2⃣ پایایی یعنی هرچه سبب حیرت و شگفتی رهبر شود، نباید سبب شگفتی گروه شود. عيب رهبر ناکارآمد این است که به توصیه های آخرین نفر گوش می دهد. در حالی که در کسب و کار هم مثل دنیای سیاست، سودمندی و کارآیی هر تصمیم مساوی است با ارزش آن تصمیم ضرب در میزان پذیرش آن

3⃣ مہربانی یعنی دلسوزی، همدلی و ظرفیت درک احساس دیگران، به این معنا خیلی از رهبران مهربان نیستند، زیرا از نشان دادن همدلی و خود را جای دیگران گذاشتن عاجزند هیچ نوعی ارتباطی بهتر از ارتباط رودرو نیست، یکی از راه های اعتماد آفرینی و نشان دادن صمیمت، درست گوش دادن است، در این حالت تعامل به بهترین صورت خود ظاهر می شود، شنیدن مساوی پذیرفتن نیست، اما نشانه همدلی برای درک یکدیگر است -

4⃣ پردہ پوشی یکی از تراژدی های بزرگ هر سازمان است. نبود صراحت باعث می شود در برابر مقامات به مجامله و پرده پوشی متوسل شویم. رهبر باید از رک گویی برای گردش درست امور استفاده کند و کارکنانی را که در عقیده خود راسخ هستند تشویق کند.

5⃣ آنچه که سبب گرد آمدن و ثمربخش شدن ویژگی های یاد شده می شود، منش است. برای آنکه رهبران بتوانند اعتماد آفرین باشند، باید احترام دیگران را به خود جلب کنند. منش، روش س طحی و ظاهری نیست. ریشه واژه انگلیسی آن فعلی است که در زبان یونانی باستان به معنای حک کردن است
. منش نمایانگر هویت انسان است.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰تیکه_کتاب

🔷برای اینکه از رده خوب به عالی برسیم، باید عملکردی فراتر از تکیه بر مهارت و شایستگی داشته باشیم و معتقد به این اصل باشیم:

✅" صرف اینکه در این زمینه خوب عمل می کنیم، الزاما به معنای آن نیست که می توانیم در این زمینه بهترین باشیم."

🔷شرکتهای رهسپار دریافتند که تنها راه رسیدن به سطح عالی-تمرکز کامل در زمینه ای است که مطمئن هستند میتوانند در آن بهتر از هر زمینه دیگری فعالیت کنند.

📕از خوب به عالی؛ جیمز کالینز

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰مدل های اعتماد سازمانی:

اعتماد شاخصی از سرمایة اجتماعی است که تبادل اجتماعی را در شرایط عدم اطمینان و ریسک تسهیل می‌کند و در تحقق نظم اجتماعی و نیز زندگی روزمره، عنصری ضروری و حیاتی به شمار می‌آید. در جوامعی که اعتماد بالایی وجود دارد، مسئولیت‌پذیری بیشتری در سطوح پایین جامعه دیده می‌شود و در جوامعی که اعتماد کمتری وجود دارد، به نوعی فرار از مسئولیت دیده می‌شود. از این رو موفقیت سازمان‌های امروزی در گرو اعتمادسازی است.

مشاورانی مانند پیترز(1994) ، کاوی(بی تا ) و کاپل(بی تا) تشخیص دادند که اعتماد یک عنصر حیاتی برای موفقیت سازمانی است. پیترز در سال1994، اعتماد را به عنوان یکی از شش ایده کلیدی که سازمان و تجارت را به سمت امروز حرکت داده ، معرفی می نماید. وی اعتماد را در مقابل پنج عنصری دیگر قرار می دهد و آن را عنصر کلیدی می خواند. وی اظهار می دارد که سازمانها و کارکنان زمانی به مدیریت کیفیت جامع و نوآوری دسترسی پیدا می کنند که آنها همه آنچه اتفاق افتاده است را بپذیرند و این مستلزم اعتماد است(حسن زاده ، 1383)

📕 مدل های اعتماد:
این قسمت به مدل های اعتماد سازمانی را که بطور مستمر در ادبیات سازمانی تکرار شده اند ، توصیف می کند.

🔰 مدل توسعه اعتماد نفوذ و انتظار:

این مدل بر اساس مشاهده گابارو در سال 1978 از این که چگونه روسای جدید شرکت های مشخصی، روابط کاری شان را با زیر دستان کلیدی شان توسعه می دهند، بنا نهاده شده است. هدف اصلی از این مطالعه درک این که این روسای جدید و زیر دستانشان ، چگونه روابط کاری شان را توسعه داده و با چه مشکلاتی موجه خواهند بود ، بوده است. این مطالعه در چهار شرکت انجام شد که هر یک از آنها یک رئیس جدید داشتند. تمام سی و سه زوج های سرپرست – زیردست که مطالعه گردیدند،‌ شامل مردان می شدند. در تمام چهار شرکت، رئیس از خارج شرکت انتخاب شده بود و سابقه ای از موقعیت های موفق قبلی به دنبال داشت.
دو یافته کلیدی باعث توسعه این مدل اعتماد گردید.
🔹 نخست ، توجه به تکامل روابط کاری،‌ سوای از ماهیت اجتماعی و صمیمی آنها، چرا که جذابیت میان فردی، نقش مهم تری در روابط اجتماعی نسبت به روابط تجاری بازی می کند.

🔹 دوم اینکه، گشودگی درباره مسائل و موضاعات کاری، برای توسعه اعتماد بسیار مهم تلقی می شود. تجزیه و تحلیل گابارو، از داده های کیفی باعث شد که او مدل اعتماد سازمانی را توسعه دهد که شامل مقوله های زیر است:

♦️منش، شایستگی و قضاوت

🔸مقوله منش، شامل اعتماد به یکپارچگی، انگیزه ها و ثبات رفتاری، گشودگی و صلاح دید شریک دیگر می باشد.
🔸گابارو مقوله شایستگی را به شایستگی وظیفه ای یا تخصصی شایستگی میان فردی و شم تجاری عمومی تقسیم می کند. شایستگی وظیفه ای یا تخصصی این گونه تعریف شده است: دانش و مهارت هایی که برای انجام یک کار خاصی نیاز می باشد. شایستگی میان فردی به عنوان دارا بودن زمینه و اساس تجربی، احساس مشترک سریع و خرد فرزانگی تعریف می شود.

🔸مقوله قضاوت به عنوان اعتماد یه توانایی دیگری به خاطر قضاوت خوبی که در کار و رفتارش دارد تعریف می شود.

🔺دو محدودیت این مدل عبارتند از: نخست اینکه از آنجایی که مدل از تحقیقی که به شکل گیری روابط میان مردان می نگرد، نشأت می گیرد،‌ لذا نمی توان در مورد زنان به کار برد. و دوم اینکه اندازه نمونه تحقیق کوچک بوده است(چاوشی ، 1383)

🔰 مدل یکپارچه اعتماد سازمانی:

مدلی است که توسط مایر و دیگران (1995) ارائه شد و سه عنصر قابلیت اعتماد را با هم ترکیب می کنند:

🔷توانایی، خیر خواهی و یکپارچگی،

🔹میل باطنی و گرایش به عنوان تمایل عمومی به اعتمادبه دیگران تعریف می شود. مایر و دیگران، مشخص می سازند که گرایش یا میل باطنی، بر این که یک فرد چه مقدار به دیگری، قبل از اینکه اطلاعاتی در مورد او بداند، اعتماد نماید، تأثیر می گذارد.
🔹خیر خواهی به عنوان نیت خوب بودن است.
🔹یکپارچگی، به عنوان مجموعه ای از اصول که مورد پذیرش افراد درگیر در کار می باشد، تعریف می شود. بنابراین اعتماد از تعامل ادراکی که از توانایی، خیرخواهی و یکپارچگی یک شخص صورت می گیرد تولید می شود که این اعتماد تحت تأثیر میل باطنی ما به اعتماد به دیگران، نیز قرار می گیرد(مایر،1995).

🔰مدل حلزونی اعتماد؛
این مدل، مدلی است که زند، در سال 1997 ارائه کرد و سه جز کلیدی برای آن مشخص می سازد:

♦️اطلاعات،‌ نفوذ و کنترل

مولف بیان می کند که اعتماد، روحیه را بسته به این که چگونه رهبران اطلاعات را آشکار می سازند، نفوذ دو سویه را به کار برد و کنترل را تفویض و اجرا نمایید، بالا و یا پایین می آورد.
این مدل سه فاز را که اعتماد در آنها اتفاق می افتد ، برجسته می سازد.

فاز اول: شامل مهیا ساختن زمینه برای باورها است.
فاز دوم: ترکیب بازخوردهای چرخه –کوتاه میباشد.
فاز سوم: تعادل را مشخص مینماید.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentma
Forwarded from اتچ بات
‍ 💢 آيا سبك يادگيري خود را ميشناسيد؟
ترجیحات و راه های مورد پسند شما برای مطالعه و یادگیری مسائل چگونه است؟

حتما به صورت تجربی با این واقعیت برخورد کرده اید که یادگیری شما تحت شرایط خاصی به شدت متفاوت و لذت بخش است ترجیحات و یا سبک های یادگیری افراد بسیار گوناگون اند، ولی می توان آن ها را به سه دسته اصلی شناختی، عاطفی و فیزیولوژیکی تقسیم کرد. سبک های یادگیری شناختی، به روش هایی که شخص موضوعات را ادراک می کند، اطلاعات را به خاطر می سپارد، درباره مطالب می اندیشند و مسائل را حل می کند، گفته می شود. سبک های یادگیری عاطفی دربرگیرنده ویژگی های شخصیتی و هیجانی یادگیرنده، مانند: پشتکار، تنها کار کردن یا با دیگران کار کردن، و پذیرش یا رد تقویت کننده های بیرونی است. سبک های یادگیری فیزیولوژیکی جنبه زیست شناختی دارند و دربرگیرنده واکنش فرد به محیط فیزیکی موثر بر یادگیری او هستند، مانند: ترجیح دادن مطالعه در شب یا روز.

مقدمه ای که گفته شد به این دلیل است که می خواهیم در این مقاله، یکی از انواع سبک های یادگیری در حوزه شناختی را به شما معرفی کنیم. این سبک توسط دیوید کلب بر اساس یک چرخه چهار مرحله ای به نام چرخه یادگیری تجربه ای تعریف شده است.کلب با توجه به الگوی یادگیری تجربه ای خود، دو بعد و چهار شیوه یادگیری را معرفی کرده است.

بعد نخست شامل دو شیوه یادگیری تجربه عینی در مقابل مفهوم سازی انتزاعی است. شما برای یادگیری و تفکر بیشتر به مباحث عینی و ملموس علاقه مند هستید یا موضوعات ذهنی و انتزاعی؟
بعد دوم نیز شامل دو شیوه یادگیری، آزمایشگری فعال در مقابل مشاهده تاملی است. بیشتر علاقه دارید که به عنوان یک مشارکت کننده در فرایند یادگیری درگیر شوید و آزمایش کنید یا ترجیح می دهید، صرفا مشاهده و تفکر عمیقی پیرامون موضوع داشته باشید؟
بر همین مبنا، کلب و فرای با ترکیب این چهار شیوه یادگیری، سبک های مختلف یادگیری شامل : سبک های واگرا، جذب کننده، همگرا و انطباق یابنده را معرفی نموده، که به شکل زیر مطرح می شوند:


واگراها:

واگراها قابلیت های تجربه عینی و مشاهده تاملی قوی دارند، آن ها موقعیت را از زوایای متعدد می بینند، به طوفان مغزی و تولید ایده تاکید دارند، تخیل بسیار قوی دارند، به ارزش ها حساس ترند، به احساسات دیگران احترام می گذارند، با ذهن باز و بدون سوگیری گوش می دهند و در موقعیت های مبهم به تخیل می پردازند.

جذب کننده ها:

جذب کننده ها قابلیت های مفهوم سازی انتزاعی و مشاهده تاملی قوی دارند، قدرت ساخت مدل های نظری را دارند، به مفاهیم انتزاعی علاقه مندند، چندان به کاربرد عملی نظریه ها اهمیت نمی دهند، اطلاعات را سازماندهی می کنند، مدل های مفهومی خوبی می سازند و داده های کمی را خوب تحلیل می کنند.

همگراها:

همگراها قابلیت ها و مهارت های مفهوم سازی انتزاعی و آزمایش گری فعال قوی دارند، آن ها قدرت حل مساله بالایی دارند و برای مشاغل مدیریتی مناسب اند، در کاربرد نظریه بسیار قوی عمل می کنند، به کارهای فنی و تکنیکی علاقه دارند، روش های جدیدی برای تفکر و عمل ایجاد می کنند، ایده های جدید را آزمایش می کنند، راه حل های بهینه تری انتخاب می کنند و در تصمیم گیری مهارت خوبی دارند.

انطباق دهنده ها:

انطباق دهنده ها قابلیت تجربه عینی و آزمایش گری فعال قوی دارند، قدرت تحلیل این ها کمتر است، در موقعیت های تصمیم گیری به عقل سلیم خود اعتماد می کنند، طرح ها و تجربیات را متناسب با شرایط به کار می گیرند، سرعت بالایی دارند و برای مشاغلی همچون فروش و بازاریابی بسیار مناسب اند. به تحقق اهداف تعهد بالایی دارند، به دنبال شکار و بهره برداری از فرصت ها هستند و دوست دارند با دیگران در تعامل باشند.

حال با توجه به آن چه گفته شد، فکر می کنید شما جزو کدام یک از این دسته بندی ها قرار می گیرید؟ امیدواریم که پس از مطالعه این مطلب شناخت بیشتری از سبک یادگیری خود بدست آورده باشید و مبتنی بر این خودآگاهی تجربه های یادگیری لذت بخش و پربارتری برای خود ایجاد کنید. برای شناخت سبک یادگیری خود، می توانید به پرسشنامه سبک های یادگیری کلب مراجعه نموده و سبک فردی خود را شناسایی نمایید.

نکات کلیدی:
در نظر داشته باشید که هر چهار سبک یادگیری در افراد وجود دارد، ولی در مجموع تمایل افراد به برخی از سبک ها به نسبت بقیه بیشتر است. نکته ای که باید یادآور شویم این است که بر خلاف هوش و استعداد که توانایی هستند، سبک یادگیری توانایی نیست. به این معنی که، سبک یادگیری به اینکه یادگیرنده چگونه یاد می گیرد اشاره می کند نه به میزان موفقیت فر د در امر یادگیری و طبعا هرچه سبک یادگیری شخصی شما با آنچه می آموزید هماهنگ تر باشد، یادگیری اثربخش و لذت بخش تر خواهد بود.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
‍ ☸ تفاوت دو مفهوم شایستگی با صلاحیت

🔷بسیاری از سازمانها و شرکت های بزرگ چه در بخش خصوصی یا دولتی، دارای چارچوب بسیار پیچیده ای از شایستگی و صلاحیت می باشند. آرمسترانگ می گوید که تمایز بین صلاحیت و شایستگی بسیار اهمیت دارد.

🌀- هر توانایی که براساس وظایف شغلی باشد مربوط به صلاحیت بوده و هنگامی که توانایی براساس رفتارهای لازم برای آن شغل باشد، اشاره به شایستگی است.در یک دیدگاه کلی به صلاحیت به عنوان مهارت و استاندارد عملکرد نگاه می شود در حالی که شایستگی به رفتاری که در این جهت به وجود می آید اشاره می کند.

🌀- مفهوم صلاحيت عموماً با مفاهيمي همچون استانداردها، گواهي‌ها و تصديق‌نامه‌ها گره خورده است؛ يعني تضمينی که به طور عینی تأييد مي‌کند، فرد حداقل استانداردها و الزامات لازم براي انجام شغل را داراست، در حاليکه شايستگي مفهومي ذهني ودرونی است و فاقد گواهينامه‌هاي آن‌چناني است.در اين تلقي، شايستگي مفهومي هنجاري و صلاحيت مفهومي توصيفي خواهد بود.

🌀- شایستگی مجموعه ای از دانش و مهارت و ویژگی های شخصی و شخصیتی است که اگر در کسی موجود باشد او را به فردی مناسب برای شغل و نقش مورد نظر ما تبدیل می کند و به او امکان می دهد تا ماموریت ها و وظایف محوله را در سطحی بالاتر از میانگین یا حتی در سطحی عالی و متعالی انجام دهد. به عبارتی شایستگی عبارت از رفتارهایی است که یک فرد باید داشته باشد یا بدست آورد تا بتواند به سطح بالای عملکرد برسد، در حالی که صلاحیت مربوط به یک سطوحی از استاندارهاست که در یک سیستم می باشد.

🌀- در فرهنگ آکسفورد صلاحیت توانایی انجام کارها به صورت موفقیت آمیز و اثربخش تعریف شده که شامل دانش و توانایی فرد یا گروه می باشد. در واقع صلاحیت توانمندی فرد در ارائه عملکردی مطابق با استانداردهای از پیش تعیین شده است. شامل میزان مناسبی از دانش و مهارتهایی است که فرد را برای عملکرد در موقعیت های مختلف توانا می سازد. چون هر سطح از مسئولیت دارای الزامات خاص خود است،  صلاحیت می تواند در هر دوره از زندگی فرد یا در هر مرحله از شغل فرد وجود داشته باشد.

🌀 شایستگی خصوصیات و ویژگی هایی است که شخص را در انجام کار توانمند می سازد و صلاحیت ، مهارتهایی است که برای بهتر انجام دادن شغل به آن نیاز دارد.

🌀- شایستگی ، گروهی از توانایی های مرتبط به برتری در یک فعالیت خاص است و صلاحیت توانایی انجام یک فعالیت خاص برای دستیابی به استاندارد می باشد.

🌀- صلاحیت ، آنچه برای انجام شغل لازم است را تشریح می کند و شایستگی چگونگی رفتار فرد برای انجام اثر بخش شغل را تشریح می کند

🌀- صلاحیت به توانایی و توانمندی مربوط است و شایستگی به گرایش ها و نگرشها مربوط می شود.

🌀- صلاحیت با توانایی ذهنی مرتبط است و شایستگی در مورد هوش هیجانی است

🌀- صلاحیت در مورد دانش، مهارت ها وتجربه های مورد نیاز برای انجام شغل است و شایستگی در مورد احساسات و رفتارها برای انجام یک شغل به طور اثر بخش.

🔸با کانال مدیران شایسته همراه شوید.

🔹@CompetentManagers
Forwarded from پیوند نگار
‍‍ 🔰درباره مدیران شایسته و عالی!!

🔶با نگاهی دقیق به شرکت های دچار مشکل، می توان دریافت که مشکل بسیاری از آن ها مدیریت است. مثلاً عمدتاً کارکنان از مدیریت شکایت دارند. برخی معتقدند که مدیریت مانعی در برابر تحول و نوآوری و فکرهای نو است. امروزه مدیریت ضعیف آن چنان فراوان شده که برخی بر این باورند که سازمان ها اصولاً بهتر است مسطح بوده و فاقد هرگونه مدیر باشند! با مشاهده عملکردهای ضعیف مدیران و شکست های پی در پی، معمولاً کارکنان بر این باورند که می توانستند بهتر از آنان عمل کرده و موفق شوند.

🔰امروزه در دنیا، مدیریت به هر شکل آن، یکی از متداول ترین شغل ها است و ما هنوز هم چیزهایی از آن می خواهیم که تقریباً غیر ممکن است! معرفی مدیران متوسط و نه چندان موفق مشکل نیست! اما مدیرانی که الگو و نمونه باشند را نمی توان به وفور یافت ، مدیرانی شایسته و عالی و یا به عبارت بهتر رؤسایی استثنایی که در لیاقت و شایستگی های آنها شکی نیست!

❇بیایید به این گروه ازمدیران، نگاهی عمیق تر و دقیق تر بیندازیم. زیرا اگرچه تعداد آن ها اندک است، اما جلوه، عظمت و تأثیر آن ها در زندگی افراد پیرامونشان بسیار بزرگ و عظیم است.

🔰یکی از علل کمیابی مدیران قوی، کمبود در تعلیم و تربیت مدیران است. علوم مدیریتی (آمار، تجزیه و تحلیل اطلاعات،بهره وری، کنترل های مالی و ارایه خدمات) موضوعاتی هستند که این روزها با آن ها زیاد سروکار داریم. ما می دانیم که چگونه این علوم را آموزش دهیم اما هنگامی که پای آموزش چگونگی رفتار برای مدیریت قوی به میان می آید، باید اعتراف کنیم که هنوز هم در عصر جاهلیت به سر می بریم!

✳این گونه به نظر می رسد که مدیران، مسؤول شادی و خرسندی افراد نیستند ومحیط کار، مدرسه پرستاری نیست! آنها باید در فکر سهم بازار، رشد سازمان و سود آن باشند و در یک کلام  باید از قدرت استفاده کنند! اما مدیران قوی و بزرگ ایمان دارند که مدیریت صرفاً یک سری کارها و وظایف مکانیکی نیست بلکه مجموعه ای از واکنش های انسانی است.

✳از ارتباط با تعداد کثیری از مدیران موفق و بررسی تجارب آن ها می توان نتیجه گرفت که مدیریت در واقع یک فعالیت انسانی بوده و واقعیتی است که به ما می گوید چرا در کنار تمام درخواست هایی که از مدیران داریم، شخصیت آن ها بیش از تحصیلاتشان برایمان مهم است. ما برای مدیری که دانش اندکی درباره کامپیوتر یا بازاریابی دارد اما انسانی وارسته و عالی است از دل و جان کار می کنیم اما از مدیرانی که خسیس و بد ذات هستند، متنفر هستیم.

✅ یکی از ویژگیهای مدیران قوی، درستی و صداقت است. درستی در مدیریت یعنی مسئول بودن، برقراری ارتباط به طورشفاف و هماهنگ، یعنی یک کارگزار صادق بودن، به وعده های خود عمل نمودن، شناختن افراد و اجتناب از موضوعات پنهانی و گفتن تمام حقایق به افراد. این ویژگی بسیار شبیه به آنچه است که آن را درستکاری می نامیم!

✅ّمدیریت قوی در خود نوعی احترام به همراه دارد.  این نوع مدیریت در برگیرنده نوعی اعطای اختیار به کارکنان می باشد.مدیرانی که مردم از آن ها به شایستگی نام می برند همواره آن هایی هستند که قدرت و اختیار خویش را به دیگران نیز اعطاء می نمایند و کاری می کنند که زیردستان آن ها احساس اختیار و توانایی کنند. این مدیران بدین ترتیب خواستار خلاقیت واحساس مسئولیت فوق العاده زیردستان هستند.بدین ترتیب مدیران بزرگ قادر هستند مدیران بزرگ دیگری را خلق نمایند.

🔰آن چه مدیران بزرگ و قوی را متمایز می سازد تنها بصیرت، راستی، قدرت رهبری و تفکر نیست. بلکه علاوه بر تمام این ویژگی ها، مردانگی و فداکاری نیز لازم است. اما شاید آن هایی که با شنیدن کلماتی نظیر شجاعت و مردانگی به یاد ساختمان های شعله ور و ایثار بی پروا می افتند، این نظر را نپسندند!.فداکاری کار ساده ای نیست و به ناچار باید این واقعیت را پذیرفت که بسیاری از مدیران کارهایی را برای منافع شخصی خویش انجام می دهند. اما گذشته از تمام این ها ، آیا ایجاد ارزش های جدید، به وجود آوردن و حفظ مشاغل و خط مشی ها، انجام کارهای خوب، سودآور و مولد بودن وغالباً بدون حامی در برابر مشکلات ایستادن و پرقدرت ایستادگی نمودن، انجام کارهای مشکل در عین حال رعایت اصول اخلاقی و اصرار و پای بندی به آن، همه و همه با فداکاری و اسطورگی قرین نیست؟
منبع: هاروارد بیزینس ریویو

◀با کانال مدیران شایسته همراه شوید؛
@CompetentManagers
🥀🍀🌺🌼❤️
شخصی از خدا
دو چیز خواست…
یک گل و یک پروانه…
اما چیزی که به
دست آوردیک
کاکتوس و یک کرم بود.
غمگین شد.با
خود اندیشید
شاید خداوند من را
دوست ندارد و
به من توجهی ندارد.
چند روز گذشت.
از آن کاکتوس پر از
خار گلی زیبا روییده
شدو آن کرم تبدیل
به پروانه ای زیباشد.
اگر چیزی از خدا
خواستید و چیز
دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.
خارهای امروز
گلهای فردایند

#سلاااااام_زندگي...
#پگاه_صبحتان
#امیدوعشق
#طلوع_صبحتان_بکام

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🌺🍂
🍂🍀🍂
🍃🍂🌺🍃🍂
✨🍃🍂🍀🍃🍂🌺🍃
📕بی‌تفاوتی اجتماعی

«بی‌تفاوتی اجتماعی» یک پدیده اجتماعی است که در آن افراد جامعه نسبت به مسائل اجتماعی محیط پیرامونی خود دلسرد و بی اعتنا می‌شوند و از آن کناره گیری میکنند. در جامعه‌ای که به بی‌تفاوتی اجتماعی برسد پدیده صلح با درون اتفاق نمی‌افتد و تا زمانی که صلح با درون اتفاق نیافتد صلح با بیرون نیز محقق نخواهد شد.جامعه ایی که دچار بی تفاوتی اجتماعی شده است، شهروندانش در مقابل نابسامانی اجتماعی کنشی ندارند. به راحتی از کنار انواع اختلاس ها، فسادها، قانون گریزیها عبور می کنند و حتی درباره آمارهای طلاق ،خودکشی ،اعتیاد و دیگر آسیب های اجتماعی و یا آمار وحشتناک تلفات جاده ایی هم لب به سخن نمی گشایند در بیشتر موارد نظاره گران ماهری هستند.که به هر تابلو خوب و بد و زشت فقط نگاه می کنند و عبور می کنند. بی‏تفاوتی اجتماعی یکی از عناصر نامطلوب فرهنگ مدرن است که با تأکید بیش از حد بر ترجیحات شخصی و منافع فردگرایانه در زندگی شهری معاصرنمود یافته و همچون مانعی در ایجاد و برقراری ارتباطات مثبت اجتماعی و نیز افزایش مشارکت شهروندان در امور اجتماعی قرار گرفته، و به تضعیف یا حتی توقف فرایند توسعه ملی منجر می‏شود.

🔰برخی علل بی تفاوتی

🔹● محدود شدن فضای پرسشگری، همواره سوق دهنده به بی تفاوتی است.
در اختیار نداشتن یا ناممکن شدن دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر همچنان که مواجه شدن مدام با بی پاسخی، به بی تفاوتی میانجامد. جوامع استبدادی و توتالیتر، با محدود کردنِ تا حد ممکنِ فضای عمومی جامعه، هم مانع دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر میشود و هم ناپاسخگویی را در جامعه نهادینه میکند.
بی تفاوتی به معنای فقدان پرسشگری نیست. اما پرسشگری در فضای بی تفاوتی هرگز از سطح به عمق و ریشه نمیرسد.

🔹●دانایی که مخاطره آمیز شود فرد و توده به بی تفاوتی می گرایند. مردم به تجربه ی تاریخی خود دریافته اند که در سیطره ی استبداد، دانایی حتی مخاطره آمیز تر از دارایی است. مخاطره ی ثروت، غصب آن از سوی حاکمان است. اما دانایی، به مبارزه طلبیدن استبداد است‌. حماقت، نه تداوم بخش این با آن حکومت استبدادی، که تداوم بخش تا به نهایت استبداد است.

🔹● محدود شدن حوزه و امکان داوری هدفمند، یعنی تصمیم گیری، بی تفاوتی را زمینه سازی میکند. وقتی حق تعیین سرنوشت فرد و توده از سوی خودشان به بن بست کشیده شود، تفکر هدفمند ضرورت وجودی اش را از دست میدهد. حذف چنین تفکری محال شدن داوری، یعنی رسیدن به بی تفاوتی است.

🔹●بی تفاوتی ناشی از زندگی در شرایط غیر قابل پیش بینی است. داوری هدفمند همواره رو به آینده دارد. وقتی آینده قابل پیش بینی نباشد داوری، هدفمندی اش را از دست میدهد. در این حال، تصمیم گیری و عمل ناشی از داوری ناهدفمند به ناکامی و شکست میرسد. همین شرایط غیر قابل پیش بینی مانع از سنجش انتقادی ناکامی و شکست میشود. در غیر قابل پیش بینی بودن آینده نمیتوان فهمید کدام تصمیم و عمل می تواند به موفقیت رهنمون باشد. از این رو، در پیش بینی ناپذیری آینده، شکست و ناکامی تداوم میابد. در گیر بودن با ناکامی و شکستی که آن را نمیتوان دگرگون کرد انفعالی را می گستراند که عین بی تفاوتی ست.

🔹●مواجه شدن انسان با عامل قدسی و تابوی های مذهبی از عوامل مهم سوق یافتن به بی تفاوتی است. آنچه مقدس است پرسشگری در مورد خود را محال میکند. مهم نیست ریشه ی این قدسیت کجاست. مهم این است که عامل قدسی از قطعیت و مطلقیتی برخوردار است که جای هیچ پرسش و پاسخ نیست؛ بلکه فقط «حکم» است.

🔹● درک نکردن شگفتی دانایی به عنوان هدف در خود به بی تفاوتی فکری می رسد. چه بسیار از ما که در برابر امکان آموختن میگوییم:«که چه بشود!» انگار هر چه بی نیازی از دانایی است در ما جمع است. استغنا طلبی عرفانی ما، تقلا برای رسیدن به شگفتی دانایی را برایمان محال کرده و به ما فرصت می دهد با اندوختن برخی آگاهیها«حال» کنیم.
این استغنا طلبی از جمله عواملی است که ما را به انزوای درونی سوق می دهد؛ از ما‌ انسانهای "درخود" و نه انسانهای"برای خود" می سازد؛ یعنی نه انسانهایی که در تعامل با دیگران به خود هویت می بخشند. دیگر برای ما بیشتر، خصم است تا آیینه ای که می توانیم خود را در آن‌ باز یابیم.

🔹● ناپایداری به اصول تفکر انتقادی، از جمله دلیری و پایداری در اندیشه ورزی، اعتماد به عقل انسان و نیز برخوردار نبودن از ویژگی های اندیشمند انتقادی، از جمله ذهن باز، اعتماد به خود، بلوغ فکری و... موجب بی تفاوتی فکری میشود.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹قطعه ایی زیبا از استاد پرویز مشکاتیان🔹

🔰موسیقی از چیزی حرف میزند که قابل بیان نیست. مغز او را به آرامش و استراحت می رساند. قلب شنونده را تسخیر می کند و او را وادار به تفکر می‌کند موسیقی والاترین هنر انسانی است.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
‍ 📕نام کتاب :شدن

✍نویسنده :میشل اوباما

🔰مترجم :سعید دوج

🔷میشل اوباما در یکی از مصاحبه‌هایش با اوپرا وینفری دلیل انتخاب این نام را سوال همیشگی «وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟» ذکر کرده است که به نظر او سوال بسیار مسخره ای است که از بچه‌ها پرسیده می شود «چرا که انگار کاره‌ای شدن پایان همه‌چیز است و پس از آن آدم تمام می‌شود، انگار آدم هر کاره‌ای هم که بشود، همین بس است و دیگر والسلام و نامه تمام!» در حالی که انسان همزمان می‌تواند چندکاره بشود. درست مثل او که علاوه بر مادر و همسر و وکیل و نایب‌رئیس بیمارستان، بانوی اول آمریکا هم شده است. انسان پیوسته در مسیر شکل گرفتن است؛ مسیری که هیچ وقت کامل نمی‌شود و انتهایی ندارد، چون اگر انتهایی داشته باشد و آدم از شدن دست بکشد، دیگر چه چیزی باقی می‌مانَد؟

🔷 «شدن» دومین کتاب میشل اوباما، همسر رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده است که در عرض دو هفته صدرنشین پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک‌تایمز شده و به خاطر عنوان عجیب و جنجال برانگیزش توجه بسیاری از مردم در سراسر جهان را جلب کرده است.

🔷این کتاب داستان زندگی میشل اوباما به عنوان یک زن و همچنین همسر شخص اول کشورش است که در ایران هم با استقبال خوبی مواجه شده و چاپ هفدهم را در عرض یک ماه از سرگذرانده است.

🔷او در این کتاب از دوران کودکی‌اش، حضورش در مدرسه و جامعه به عنوان یک زن سیاه‌ پوست «آفریقایی-آمریکایی»، ازدواجش با باراک، داستان تلاشش برای بارداری، فراز و فرودهای زندگی‌اش قبل و بعد از ورود به کاخ سفید، آخرین روز زندگی‌اش در کاخ و به قول خودش به عرش رسیدن و کوبیده شدنش به فرش و دوباره برخاستنش صحبت می‌کند.

🔷یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های کتاب، جایی است که میشل از احساسات چندگانه‌اش هنگام همراهی ملانیا ترامپ برای مراسم معارفه و واگذاری خانه مجللش به او حرف می‌زند:

🔷«آن روز، من همه نوع احساس را در آنِ واحد داشتم – خسته، باافتخار، شوریده، مشتاق. هرچند بیشتر، با دانستن اینکه دوربین‌های تلویزیونی همه جا به دنبال هر حرکت ما بودند، فقط سعی داشتم خودم را نگه دارم. باراک و من مصمم بودیم مراحل انتقال را با وقار و احترام به پایان برسانیم، تا هشت ساله دورهٔ خودمان را با هر دو کمال مطلوب‌مان و تسلط کامل بر نفسمان به پایان رسانیده باشیم. ما حالا به ساعات پایانی رسیده بودیم.»

🔷وقتی این اثر را بخوانید می‌فهمید که زنان در تمام نقاط دنیا اشتراکات زیادی دارند. دغدغه‌ها، امیدها، ترس‌ها و آرزوهایی مشترک. چه زنی در دورافتاده‌ترین نقطه دنیا باشند و چه میشل اوباما؛ آنها می‌توانند در هر شرایطی داستان زندگی خود را با افتخار فریاد بزنند.

📕فایل پی دی اف کتاب تقدیم شما همراهان گرامی 👇👇

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
شدن، میشل اوباما.pdf
21.1 MB
📘 نام کتاب : شدن

🖌 نویسنده :میشل اوباما

📝ترجمه به فارسی : سعید دوج

📑 348 برگ /نشر الکترونیکی

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
👍1
‍ 🌎 ده تفاوت چین و ایران در مسیر توسعه

✍ دکتر مهران صولتی

🌿 حدود چهل سال پیش محسن امین زاده؛ معاون وزیر خارجه در دولت اصلاحات، با مرحوم هاشمی رفسنجانی راهی چین می شوند و آنجا در دیدار با رییس جمهور چین، از عزم این کشور برای ورود به عرصه توسعه جهت جبران عقب ماندگی های خود با همسایه دیرینه شان ژاپن می شنوند.

🌿 در دوران پس از انقلاب چین کشور دوست و برادر ایران بوده است. حتی در مقطعی هیاتی از طرف حزب موتلفه به آن سرزمین رفت تا آیین و رموز حکمرانی را از چشم بادامی های فعال در حزب کمونیست چین بیاموزد. امین زاده در برشی از سخنرانی خود تاسف می خورد که چرا ایرانیان حرکت در مسیر توسعه را از چینی ها نیاموختند و تصریح می کند که نمی داند چرا ایران توسعه نیافته است! اگر چه پرواضح است که قوانین توسعه ثابت ولی مدل های آن بر اساس ویژگی های فرهنگی- اجتماعی کشورهای مختلف متفاوت می باشند. اما تفاوت های چین و ایران در این بازه چهل ساله چه بوده است؟

1⃣ چهل سال پیش چین دریافت که تعامل سازنده با جهان شرط لازم برای توسعه است ولی ایران به دنبال انقلاب ۵۷ تقابل با جهان را تمرین می کرد!

2⃣ چهل سال پیش چین نظم حاکم بر جهان را پذیرفت (اقتصاد پیش شرط سیاست است) ولی ایران به دنبال آفرینش نظم جدیدی در جهان بود!

3⃣ چهل سال پیش چین اختلافات داخلی خود در حزب کمونیست را برای گذار به توسعه کنار گذاشت ولی ایران به دنبال انقلاب ۵۷ شاهد اوج گرفتن اختلافات داخلی بود!

4⃣ چهل سال پیش چین دریافت که رشد اقتصادی بر عدالت اجتماعی مقدم است (عدالت بدون رشد همان توزیع عادلانه فقر است) ولی در ایران هنوز هم نسبت میان این دو روشن نیست!

5⃣ چهل سال پیش چین دریافت که اگر چه رابطه با امریکا توسعه نمی آورد ولی چالش با امریکا قبل از تبدیل شدن هر کشوری به یک ابر قدرت اقتصادی قطعا ضد توسعه است!

6⃣ چهل سال پیش چین دریافت که ابتدا اقتصاد خود را بسازد و سپس بر جهان تاثیر بگذارد ولی ایران ابتدا می خواست جهان را تغییر دهد و سپس خود را بسازد!

7⃣ چهل سال پیش چین دریافت که سیاست خارجی باید به اقتصاد داخلی یارانه پرداخت کنند ولی در ایران هنوز هم اقتصاد داخلی به سیاست خارجی یارانه پرداخت می کند!

8⃣ چهل سال پیش چین دریافت که اصول توسعه در سراسر جهان مشترک ولی مدل های آن متفاوت است ولی در ایران نه تنها اصول توسعه پذیرفته نشده بلکه موجودیت آن نیز همچنان مورد اختلاف است!

9⃣ چهل سال پیش چینی ها تاریخ گذشته خود را رها کردند تا آینده ای بهتر را بسازند ولی در ایران به گذشته تاریخی خود آویختند تا توجیهی برای کاستی های آینده خود بسازند!

🔟 چهل سال پیش چین شجاعانه اشتباهات خود را پذیرفت تا به توسعه دست یابد ولی در ایران چهل سال است که انکار یا توجیه اشتباهات ما را رها نمی کند!

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
۲۴ آبان روز کتاب و کتابخوانی

کتاب‌های زیادی هستند که خوندنشون به ما درس‌های زیادی داده. برخی از این کتاب‌ها نگاه ما رو به زندگی تغییر دادن، برخی باعث شدند بیشتر به اطرافمون دقت کنیم و برخی دیگه مسیر کاری ما رو شکل دادند.

به مناسبت روز کتاب و کتابخوانی چندتا کتاب که در زندگی کاری و شخصی ما به کار میان رو معرفی کردیم.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers