Forwarded from اتچ بات
🔰تفاوت چهار کلمه; مسئله، مشکل، معضل و بحران:
از هر چهار کلمه؛ مسئله، معضل، مشکل، و بحران، برای توصیف چیزهایی که براشون دنبال راه حل هستیم، استفاده میکنیم. مثلا: بحران آب، مشکل آب، معضل آب، و مسئلهی آب. ولی فرق این ها چیه و هر کدوم در چه موقعیت هایی معنادار میشن؟
اصولا این چهار عنوان درجات مختلف یک وضع غیرعادی را تداعی میکنند که خفیف ترین آن مسأله است. وقتی مسأله پیچیده میشود مشکل شده و به معضل تبدیل می شود؛ اما وقتی اوضاع از حالت عادی خارج شد، بحران به وجود میآید. بحران یعنی وضعیتی که روند عادی یک سیستم را دچار تزلزل میکند.
🔰 یکی از موضوعاتی که در کسب و کارها و البته توسعه مهارت های فردی بیان می شود، هنر حل مساله است، این که بتوانیم مسائل مربوط به خودمان و یا کسب و کارمان را به درستی تعریف کنیم و برای حل و از بین بردن آنها، راهکار مناسبی را بیابیم.
اگر بخواهیم تعریفی از مسئله یا مشکل (در ادامه تفاوت اینها را بیان می کنیم) بگوییم، تعریف زیر می تواند تعریف کاملی باشد.
🔹تفاوت آنچه وجود دارد با آنچه می خواهیم و مطلوب است.
1⃣ نوع اول مسئله :
اما مسئله؛ مسئله در حقیقت مشکلی است که این زمانی و این مکانی شده باشد، مسئله از دل تغییر بیرون میاید، مسئله دقیقا در شکاف حاصل از تغییر بوجود می آید، مسئله احساس نمیشود بلکه بیان میشود، مسئله باخود راه حل را دارد(مشروط بر این که همت و انگیزه آن را داشته باشیم)، مسئله شکاف بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد است. مسئله قابل شمارش است، اما مشکل غیر قابل شمارش.
مسئله موردی است مانند معادله درجه اول ریاضی مثل X+5=18
حل کردن این معادله ساده است و تنها کافی است اصل مسئله شناسایی شود و با تجزیه و تحلیل می توان آن را حل کرد. بعنوان مثال دستگاهی که بعلت یک قطعه معیوب خراب شده است را به سادگی می توان تعمیر کرد. نکته مهم: در کسب و کارها و موضوع حل مسئله، تلاش می شود، همه موارد بصورت مسئله های مختلف و جداگانه شناسایی شده و سپس به سادگی بتوان هر کدام از مسائل را حل کرد.
2⃣ نوع دوم مشکل است:
وقتی یک جریانی یا حالتی از وضع مطلوب خود خارج شود یعنی یک مانعی بوجود آمده که از ادامه وضع مطلوب جلوگیری کند، به آن مشکل میگویند. مشکل در حقیقت نوعی سختی و دشواری است، مشکل احساس می شود، مشکل مانعی است در برابر ادامه وضع مطلوب، مشکل در حقیقت بالفعل شده تهد یدات است،
مشکل ترکیبی از بوجود آمدن چندین مسئله است. در برخی منابع گفته می شود تفاوت دیگر مشکل و مسئله در این است که مسئله قابل تعریف است و مشکل موضوعی است مبهم و تقریباً حسی. زمانی که سازمانی به مسائل ساده پیش آمده توجه نمی کند، این مسائل به مرور زمان تبدیل به مشکل می شوند. مشکل مجموعه ای از مسائل است که روی هم انباشت میشوند.
اگر بخواهیم مشکل را هم به یک معادله ریاضی تشبیه کنیم، با چنین معادله ای روبرو هستیم: X^2+3X-7=0
3⃣ نوع سوم معضل است:
زمانی که مشکل ها در سازمان یا سیستمی زیاد شوند، معضل بوجود می آید. معمولاً حل معضل کار دشواری است و معضل سدی در برابر حرکت سازمان و کسب و کارهاست و بطور جدی برنامه ریزی های سازمان ها و سیستم ها را مختل می کند. مثلا سازمانی که دچار معضل نیروی انسانی شده است را تصور کنید، هر روز درگیر اعتصاب و آشفتگی کارکنان است، از طرفی تعداد کارکنان آنقدر زیاد است که امکان اخراج همه افراد اخلال گر امکان پذیر نیست . از این دست معضل ها در کشورها و بخصوص کشور خودمان به وفور دیده می شود.
معضل؛ ریشه در عدم دقت و بی توجهی به مسائلی کوچک و ساده دارد که در گذشته مورد توجه قرار نگرفته اند، رفته رفته این مسائل تبدیل به مشکل شده اند، اما باز مورد توجه قرار نگرفته و به مرور زمان تبدیل به معضلاتی شده اند که حل آنها از عهده هر کسی بر نمی آید.
اگر بخواهیم معضل را به یک معادله ریاضی تشبیه کنیم با این معادله روبرو هستیم: d^2X/dt^2 + d^2Y/dt^2+ d^2Z/dt^2=Et
4⃣ نوع چهارم بحران است:
از منظر یک سیستم اجتماعی، وقتی مسایل و مشکلات و معضلات اجتماعی در یک سیستم در اثر کم توجهی و یا بی دقتی و بی برنامگی روی هم آنباشته شود به بحران تبدیل شده و در نهایت منجر به فاجعه میشوند. به عبارت دیگر مراحل چندگانه مشکلات عبارتند از: مسأله، مشکل، معضل، بحران و فاجعه. در حقیقت بحران یه نوعی پیش بینی ناپذیری و عدم امیدواری به راه حل آن را در ذهن تداعی میکند که حتی سرعت هم میتونه در مفهوم پیش بینی ناپذیریش، مهم باشه. برای مسأله و یا مشکل با همفکری، مشورت و تحمل کردن شرایط میتوان راه حلی پیدا کرد، حتی اگر به معضل هم تبدیل شود چاره خواهد داشت؛ اما اگر به بحران تبدیل شود، تدابیر و اقدامات ویژه و پر هزینه ایی طلب خواهد کرد.
🆔@Competentmanagers
از هر چهار کلمه؛ مسئله، معضل، مشکل، و بحران، برای توصیف چیزهایی که براشون دنبال راه حل هستیم، استفاده میکنیم. مثلا: بحران آب، مشکل آب، معضل آب، و مسئلهی آب. ولی فرق این ها چیه و هر کدوم در چه موقعیت هایی معنادار میشن؟
اصولا این چهار عنوان درجات مختلف یک وضع غیرعادی را تداعی میکنند که خفیف ترین آن مسأله است. وقتی مسأله پیچیده میشود مشکل شده و به معضل تبدیل می شود؛ اما وقتی اوضاع از حالت عادی خارج شد، بحران به وجود میآید. بحران یعنی وضعیتی که روند عادی یک سیستم را دچار تزلزل میکند.
🔰 یکی از موضوعاتی که در کسب و کارها و البته توسعه مهارت های فردی بیان می شود، هنر حل مساله است، این که بتوانیم مسائل مربوط به خودمان و یا کسب و کارمان را به درستی تعریف کنیم و برای حل و از بین بردن آنها، راهکار مناسبی را بیابیم.
اگر بخواهیم تعریفی از مسئله یا مشکل (در ادامه تفاوت اینها را بیان می کنیم) بگوییم، تعریف زیر می تواند تعریف کاملی باشد.
🔹تفاوت آنچه وجود دارد با آنچه می خواهیم و مطلوب است.
1⃣ نوع اول مسئله :
اما مسئله؛ مسئله در حقیقت مشکلی است که این زمانی و این مکانی شده باشد، مسئله از دل تغییر بیرون میاید، مسئله دقیقا در شکاف حاصل از تغییر بوجود می آید، مسئله احساس نمیشود بلکه بیان میشود، مسئله باخود راه حل را دارد(مشروط بر این که همت و انگیزه آن را داشته باشیم)، مسئله شکاف بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد است. مسئله قابل شمارش است، اما مشکل غیر قابل شمارش.
مسئله موردی است مانند معادله درجه اول ریاضی مثل X+5=18
حل کردن این معادله ساده است و تنها کافی است اصل مسئله شناسایی شود و با تجزیه و تحلیل می توان آن را حل کرد. بعنوان مثال دستگاهی که بعلت یک قطعه معیوب خراب شده است را به سادگی می توان تعمیر کرد. نکته مهم: در کسب و کارها و موضوع حل مسئله، تلاش می شود، همه موارد بصورت مسئله های مختلف و جداگانه شناسایی شده و سپس به سادگی بتوان هر کدام از مسائل را حل کرد.
2⃣ نوع دوم مشکل است:
وقتی یک جریانی یا حالتی از وضع مطلوب خود خارج شود یعنی یک مانعی بوجود آمده که از ادامه وضع مطلوب جلوگیری کند، به آن مشکل میگویند. مشکل در حقیقت نوعی سختی و دشواری است، مشکل احساس می شود، مشکل مانعی است در برابر ادامه وضع مطلوب، مشکل در حقیقت بالفعل شده تهد یدات است،
مشکل ترکیبی از بوجود آمدن چندین مسئله است. در برخی منابع گفته می شود تفاوت دیگر مشکل و مسئله در این است که مسئله قابل تعریف است و مشکل موضوعی است مبهم و تقریباً حسی. زمانی که سازمانی به مسائل ساده پیش آمده توجه نمی کند، این مسائل به مرور زمان تبدیل به مشکل می شوند. مشکل مجموعه ای از مسائل است که روی هم انباشت میشوند.
اگر بخواهیم مشکل را هم به یک معادله ریاضی تشبیه کنیم، با چنین معادله ای روبرو هستیم: X^2+3X-7=0
3⃣ نوع سوم معضل است:
زمانی که مشکل ها در سازمان یا سیستمی زیاد شوند، معضل بوجود می آید. معمولاً حل معضل کار دشواری است و معضل سدی در برابر حرکت سازمان و کسب و کارهاست و بطور جدی برنامه ریزی های سازمان ها و سیستم ها را مختل می کند. مثلا سازمانی که دچار معضل نیروی انسانی شده است را تصور کنید، هر روز درگیر اعتصاب و آشفتگی کارکنان است، از طرفی تعداد کارکنان آنقدر زیاد است که امکان اخراج همه افراد اخلال گر امکان پذیر نیست . از این دست معضل ها در کشورها و بخصوص کشور خودمان به وفور دیده می شود.
معضل؛ ریشه در عدم دقت و بی توجهی به مسائلی کوچک و ساده دارد که در گذشته مورد توجه قرار نگرفته اند، رفته رفته این مسائل تبدیل به مشکل شده اند، اما باز مورد توجه قرار نگرفته و به مرور زمان تبدیل به معضلاتی شده اند که حل آنها از عهده هر کسی بر نمی آید.
اگر بخواهیم معضل را به یک معادله ریاضی تشبیه کنیم با این معادله روبرو هستیم: d^2X/dt^2 + d^2Y/dt^2+ d^2Z/dt^2=Et
4⃣ نوع چهارم بحران است:
از منظر یک سیستم اجتماعی، وقتی مسایل و مشکلات و معضلات اجتماعی در یک سیستم در اثر کم توجهی و یا بی دقتی و بی برنامگی روی هم آنباشته شود به بحران تبدیل شده و در نهایت منجر به فاجعه میشوند. به عبارت دیگر مراحل چندگانه مشکلات عبارتند از: مسأله، مشکل، معضل، بحران و فاجعه. در حقیقت بحران یه نوعی پیش بینی ناپذیری و عدم امیدواری به راه حل آن را در ذهن تداعی میکند که حتی سرعت هم میتونه در مفهوم پیش بینی ناپذیریش، مهم باشه. برای مسأله و یا مشکل با همفکری، مشورت و تحمل کردن شرایط میتوان راه حلی پیدا کرد، حتی اگر به معضل هم تبدیل شود چاره خواهد داشت؛ اما اگر به بحران تبدیل شود، تدابیر و اقدامات ویژه و پر هزینه ایی طلب خواهد کرد.
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
☸ تفاوت دو مفهوم شایستگی با صلاحیت
🔷بسیاری از سازمانها و شرکت های بزرگ چه در بخش خصوصی یا دولتی، دارای چارچوب بسیار پیچیده ای از شایستگی و صلاحیت می باشند. آرمسترانگ می گوید که تمایز بین صلاحیت و شایستگی بسیار اهمیت دارد.
🌀- هر توانایی که براساس وظایف شغلی باشد مربوط به صلاحیت بوده و هنگامی که توانایی براساس رفتارهای لازم برای آن شغل باشد، اشاره به شایستگی است.در یک دیدگاه کلی به صلاحیت به عنوان مهارت و استاندارد عملکرد نگاه می شود در حالی که شایستگی به رفتاری که در این جهت به وجود می آید اشاره می کند.
🌀- مفهوم صلاحيت عموماً با مفاهيمي همچون استانداردها، گواهيها و تصديقنامهها گره خورده است؛ يعني تضمينی که به طور عینی تأييد ميکند، فرد حداقل استانداردها و الزامات لازم براي انجام شغل را داراست، در حاليکه شايستگي مفهومي ذهني ودرونی است و فاقد گواهينامههاي آنچناني است.در اين تلقي، شايستگي مفهومي هنجاري و صلاحيت مفهومي توصيفي خواهد بود.
🌀- شایستگی مجموعه ای از دانش و مهارت و ویژگی های شخصی و شخصیتی است که اگر در کسی موجود باشد او را به فردی مناسب برای شغل و نقش مورد نظر ما تبدیل می کند و به او امکان می دهد تا ماموریت ها و وظایف محوله را در سطحی بالاتر از میانگین یا حتی در سطحی عالی و متعالی انجام دهد. به عبارتی شایستگی عبارت از رفتارهایی است که یک فرد باید داشته باشد یا بدست آورد تا بتواند به سطح بالای عملکرد برسد، در حالی که صلاحیت مربوط به یک سطوحی از استاندارهاست که در یک سیستم می باشد.
🌀- در فرهنگ آکسفورد صلاحیت توانایی انجام کارها به صورت موفقیت آمیز و اثربخش تعریف شده که شامل دانش و توانایی فرد یا گروه می باشد. در واقع صلاحیت توانمندی فرد در ارائه عملکردی مطابق با استانداردهای از پیش تعیین شده است. شامل میزان مناسبی از دانش و مهارتهایی است که فرد را برای عملکرد در موقعیت های مختلف توانا می سازد. چون هر سطح از مسئولیت دارای الزامات خاص خود است، صلاحیت می تواند در هر دوره از زندگی فرد یا در هر مرحله از شغل فرد وجود داشته باشد.
🌀 شایستگی خصوصیات و ویژگی هایی است که شخص را در انجام کار توانمند می سازد و صلاحیت ، مهارتهایی است که برای بهتر انجام دادن شغل به آن نیاز دارد.
🌀- شایستگی ، گروهی از توانایی های مرتبط به برتری در یک فعالیت خاص است و صلاحیت توانایی انجام یک فعالیت خاص برای دستیابی به استاندارد می باشد.
🌀- صلاحیت ، آنچه برای انجام شغل لازم است را تشریح می کند و شایستگی چگونگی رفتار فرد برای انجام اثر بخش شغل را تشریح می کند
🌀- صلاحیت به توانایی و توانمندی مربوط است و شایستگی به گرایش ها و نگرشها مربوط می شود.
🌀- صلاحیت با توانایی ذهنی مرتبط است و شایستگی در مورد هوش هیجانی است
🌀- صلاحیت در مورد دانش، مهارت ها وتجربه های مورد نیاز برای انجام شغل است و شایستگی در مورد احساسات و رفتارها برای انجام یک شغل به طور اثر بخش.
🔸با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔹@CompetentManagers
🔷بسیاری از سازمانها و شرکت های بزرگ چه در بخش خصوصی یا دولتی، دارای چارچوب بسیار پیچیده ای از شایستگی و صلاحیت می باشند. آرمسترانگ می گوید که تمایز بین صلاحیت و شایستگی بسیار اهمیت دارد.
🌀- هر توانایی که براساس وظایف شغلی باشد مربوط به صلاحیت بوده و هنگامی که توانایی براساس رفتارهای لازم برای آن شغل باشد، اشاره به شایستگی است.در یک دیدگاه کلی به صلاحیت به عنوان مهارت و استاندارد عملکرد نگاه می شود در حالی که شایستگی به رفتاری که در این جهت به وجود می آید اشاره می کند.
🌀- مفهوم صلاحيت عموماً با مفاهيمي همچون استانداردها، گواهيها و تصديقنامهها گره خورده است؛ يعني تضمينی که به طور عینی تأييد ميکند، فرد حداقل استانداردها و الزامات لازم براي انجام شغل را داراست، در حاليکه شايستگي مفهومي ذهني ودرونی است و فاقد گواهينامههاي آنچناني است.در اين تلقي، شايستگي مفهومي هنجاري و صلاحيت مفهومي توصيفي خواهد بود.
🌀- شایستگی مجموعه ای از دانش و مهارت و ویژگی های شخصی و شخصیتی است که اگر در کسی موجود باشد او را به فردی مناسب برای شغل و نقش مورد نظر ما تبدیل می کند و به او امکان می دهد تا ماموریت ها و وظایف محوله را در سطحی بالاتر از میانگین یا حتی در سطحی عالی و متعالی انجام دهد. به عبارتی شایستگی عبارت از رفتارهایی است که یک فرد باید داشته باشد یا بدست آورد تا بتواند به سطح بالای عملکرد برسد، در حالی که صلاحیت مربوط به یک سطوحی از استاندارهاست که در یک سیستم می باشد.
🌀- در فرهنگ آکسفورد صلاحیت توانایی انجام کارها به صورت موفقیت آمیز و اثربخش تعریف شده که شامل دانش و توانایی فرد یا گروه می باشد. در واقع صلاحیت توانمندی فرد در ارائه عملکردی مطابق با استانداردهای از پیش تعیین شده است. شامل میزان مناسبی از دانش و مهارتهایی است که فرد را برای عملکرد در موقعیت های مختلف توانا می سازد. چون هر سطح از مسئولیت دارای الزامات خاص خود است، صلاحیت می تواند در هر دوره از زندگی فرد یا در هر مرحله از شغل فرد وجود داشته باشد.
🌀 شایستگی خصوصیات و ویژگی هایی است که شخص را در انجام کار توانمند می سازد و صلاحیت ، مهارتهایی است که برای بهتر انجام دادن شغل به آن نیاز دارد.
🌀- شایستگی ، گروهی از توانایی های مرتبط به برتری در یک فعالیت خاص است و صلاحیت توانایی انجام یک فعالیت خاص برای دستیابی به استاندارد می باشد.
🌀- صلاحیت ، آنچه برای انجام شغل لازم است را تشریح می کند و شایستگی چگونگی رفتار فرد برای انجام اثر بخش شغل را تشریح می کند
🌀- صلاحیت به توانایی و توانمندی مربوط است و شایستگی به گرایش ها و نگرشها مربوط می شود.
🌀- صلاحیت با توانایی ذهنی مرتبط است و شایستگی در مورد هوش هیجانی است
🌀- صلاحیت در مورد دانش، مهارت ها وتجربه های مورد نیاز برای انجام شغل است و شایستگی در مورد احساسات و رفتارها برای انجام یک شغل به طور اثر بخش.
🔸با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔹@CompetentManagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🔰تفاوت سه واژه ؛ هوش، استعداد و مهارت:(بخش اول)
🔺توضیح ؛ این مطلب در سه بخش متوالی تقدیم میگردد،
🔷تمام انسان ها دارای هوش، استعداد و مهارت هایی هستند که او را از دیگران متمایز میکند و کسی نمیتواند آن را انکار کند. اما در فرهنگ ما این سه واژه به شکلی کنار هم آورده شده اند که ما معنای این سه واژه را یکسان میدانیم و گمان میکنیم که مترادف هم هستند. در واقع چون تعاریف درستی از آن ها در ذهن نداریم فکر میکنیم که هوش همان استعداد است و یا استعداد همان مهارت است.
🔷 مهمترین تفاوت استعداد و مهارت این است که استعداد یک توانایی ذاتی محسوب میشود، اما مهارت تخصصی به شمار میآید که به وسیله یادگیری و تجربه حاصل میشود. وهوش نیزیک یک سری تواناییهای ذهنی است و قابلیتهای متنوعی همچون استدلال، برنامهریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر میگیرد.
📕استعداد چیست؟
استعداد، توانایی ذاتی یا طبیعی فرد است که اغلب پنهان است و نیاز به شناخت دارد. این بدان معناست که بدون تمرین و یاد گرفتن چیزی، در یک فعالیت خاص خوب باشید. استعداد همان چیزی است که بدون انجام تلاشهای بیشتر، بهترین عملکرد را دارید. استعداد اغلب پنهان و خام است و نیاز به شناخت در زمان مناسب دارد. اگر تلاشها در مسیر درست باشند، استعداد میتواند با گذشت زمان بهبود یابد.
🔷در تعریف دیگر استعداد، باید این گونه بیان کنیم که یادگیری مهارتی با صرف زمان و انرژی کمتر را استعداد گویند. مثلا دو برادر را در نظر بگیرید که هر دو به کلاس گیتار میروند تا نواختن این آلت موسیقی را یاد بگیرند. در پایان دوره اگر یکی از این دو برادر زود تر از دیگری نواختن گیتار را یاد گرفته و موفق به نواختن آن شود نتیجه میگیریم که نسبت به برادر دیگر از استعداد بیشتری برخوردار است. این در حالی است که همه شرایط آنها مانند محیط و زمان تمرین و کیفیت آموزش نیز در یک اندازه و مساوی بوده است اما یکی زود تر از دیگری موفق شده است.
🔷مارک فیشر میگوید: اگر انسان نیروی درونش را بشناسد میتواند به رویاهایش تحقق بخشد. این جمله به خوبی بیان گر این است که استعداد چقدر از اهمیت بالایی بر خوردار است. استعدادی که اگر آن را کشف کنید و در جهت خودتان از آن بهره بگیرید، سرعت رشد به شدت زیادی را برای رسیدن به امیال و خواسته هایتان را فراهم میکند. در واقع همه افراد در طول زندگی خود در تلاش هستند تا به اهداف بزرگ خودشان دست پیدا کنند. اهدافی که با رسیدن به آن ها حس آرامش و خوشبختی را در وجود انسان ها ایجاد میکند. رضایت از زندگی نیز زمانی برای همه به وجود میآید که به سمت علایق و استعدادهای خودشان رفته اند. پس نتیجه کاملاً مشخص است که اگر میخواهیم سرعت خود را در مسیر موفقیت چندین برابر کنیم، باید استعدادهای خود را شناسایی کنیم.
♻️آیا بدون توجه به استعداد نمیتوان به موفقیت رسید؟
پاسخ این سوال قطعاً منفی است چراکه بدون توجه به استعداد نیز میتوان به موفقیت رسید! البته درست است که استعداد و علاقه در رسیدن به موفقیت تاثیر زیادی دارند اما رسیدن به موفقیت فقط وابسته به این ها نیست. مهارت و سخت کوشی هم تاثیر به سزایی در موفقیت های افراد دارند. اما مشخص است که تنها استعداد معجزه ایی در موفقیت شما ایجاد نمیکند! بلکه سرعت رشد شما را افزایش میدهد و در نهایت منجر به موفقیت شما میشود. استعداد نه تنها رشد و پیشرفت تان را افزایش میدهد، بلکه آرامش و نشاط را نیز برایتان به همراه خواهد آورد. چرا که وجود آدمی به گونه ای است که اگر در مسیر استعداد خود حرکت کند برایش آرامش درونی و لذت رضایت بخشی به دنبال خواهد داشت. فلذا کسی که در جهت مسیر استعداد خود نیست و همراه با آن حرکت نمیکند، حتی اگر رشد و پیشرفتی هم داشته باشد و به موفقیتی هم دست پیدا کرده باشد، اولا اون آرامش درونی لازم را نخواهد داشت و ثانیا بیش از آنچه که دیگران زمان و انرژی صرف کرده اند، زمان و انرژی صرف کرده است./ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺توضیح ؛ این مطلب در سه بخش متوالی تقدیم میگردد،
🔷تمام انسان ها دارای هوش، استعداد و مهارت هایی هستند که او را از دیگران متمایز میکند و کسی نمیتواند آن را انکار کند. اما در فرهنگ ما این سه واژه به شکلی کنار هم آورده شده اند که ما معنای این سه واژه را یکسان میدانیم و گمان میکنیم که مترادف هم هستند. در واقع چون تعاریف درستی از آن ها در ذهن نداریم فکر میکنیم که هوش همان استعداد است و یا استعداد همان مهارت است.
🔷 مهمترین تفاوت استعداد و مهارت این است که استعداد یک توانایی ذاتی محسوب میشود، اما مهارت تخصصی به شمار میآید که به وسیله یادگیری و تجربه حاصل میشود. وهوش نیزیک یک سری تواناییهای ذهنی است و قابلیتهای متنوعی همچون استدلال، برنامهریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر میگیرد.
📕استعداد چیست؟
استعداد، توانایی ذاتی یا طبیعی فرد است که اغلب پنهان است و نیاز به شناخت دارد. این بدان معناست که بدون تمرین و یاد گرفتن چیزی، در یک فعالیت خاص خوب باشید. استعداد همان چیزی است که بدون انجام تلاشهای بیشتر، بهترین عملکرد را دارید. استعداد اغلب پنهان و خام است و نیاز به شناخت در زمان مناسب دارد. اگر تلاشها در مسیر درست باشند، استعداد میتواند با گذشت زمان بهبود یابد.
🔷در تعریف دیگر استعداد، باید این گونه بیان کنیم که یادگیری مهارتی با صرف زمان و انرژی کمتر را استعداد گویند. مثلا دو برادر را در نظر بگیرید که هر دو به کلاس گیتار میروند تا نواختن این آلت موسیقی را یاد بگیرند. در پایان دوره اگر یکی از این دو برادر زود تر از دیگری نواختن گیتار را یاد گرفته و موفق به نواختن آن شود نتیجه میگیریم که نسبت به برادر دیگر از استعداد بیشتری برخوردار است. این در حالی است که همه شرایط آنها مانند محیط و زمان تمرین و کیفیت آموزش نیز در یک اندازه و مساوی بوده است اما یکی زود تر از دیگری موفق شده است.
🔷مارک فیشر میگوید: اگر انسان نیروی درونش را بشناسد میتواند به رویاهایش تحقق بخشد. این جمله به خوبی بیان گر این است که استعداد چقدر از اهمیت بالایی بر خوردار است. استعدادی که اگر آن را کشف کنید و در جهت خودتان از آن بهره بگیرید، سرعت رشد به شدت زیادی را برای رسیدن به امیال و خواسته هایتان را فراهم میکند. در واقع همه افراد در طول زندگی خود در تلاش هستند تا به اهداف بزرگ خودشان دست پیدا کنند. اهدافی که با رسیدن به آن ها حس آرامش و خوشبختی را در وجود انسان ها ایجاد میکند. رضایت از زندگی نیز زمانی برای همه به وجود میآید که به سمت علایق و استعدادهای خودشان رفته اند. پس نتیجه کاملاً مشخص است که اگر میخواهیم سرعت خود را در مسیر موفقیت چندین برابر کنیم، باید استعدادهای خود را شناسایی کنیم.
♻️آیا بدون توجه به استعداد نمیتوان به موفقیت رسید؟
پاسخ این سوال قطعاً منفی است چراکه بدون توجه به استعداد نیز میتوان به موفقیت رسید! البته درست است که استعداد و علاقه در رسیدن به موفقیت تاثیر زیادی دارند اما رسیدن به موفقیت فقط وابسته به این ها نیست. مهارت و سخت کوشی هم تاثیر به سزایی در موفقیت های افراد دارند. اما مشخص است که تنها استعداد معجزه ایی در موفقیت شما ایجاد نمیکند! بلکه سرعت رشد شما را افزایش میدهد و در نهایت منجر به موفقیت شما میشود. استعداد نه تنها رشد و پیشرفت تان را افزایش میدهد، بلکه آرامش و نشاط را نیز برایتان به همراه خواهد آورد. چرا که وجود آدمی به گونه ای است که اگر در مسیر استعداد خود حرکت کند برایش آرامش درونی و لذت رضایت بخشی به دنبال خواهد داشت. فلذا کسی که در جهت مسیر استعداد خود نیست و همراه با آن حرکت نمیکند، حتی اگر رشد و پیشرفتی هم داشته باشد و به موفقیتی هم دست پیدا کرده باشد، اولا اون آرامش درونی لازم را نخواهد داشت و ثانیا بیش از آنچه که دیگران زمان و انرژی صرف کرده اند، زمان و انرژی صرف کرده است./ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🔰تفاوت سه واژه ؛ هوش، استعداد و مهارت:(بخش دوم)
📕مهارت چیست:
مهارت، یک قابلیت آموختنی است و اگر فرد وقت و تلاش خود را به طور منظم و مداوم روی آن بگذارد میتواند آن را توسعه دهد. مهارت در واقع توانایی است که با تمرین مستمر و مداوم پرورش یافته و به دست میآید. واژه مهارت به معنای چیرگی و استادی است. یعنی ماهر بودن در کاری به قدری که به مرحله استادی رسیده باشید. این نتیجه تلاشها و پیشرفتهای مداوم برای دستیابی به تخصص است. پس معنای لغوی آن را ماهر بودن در کاری و رسیدن به مرحله خبرگی در آن کار میتوان بیان کرد. مهارت شما را قادر میسازد تا یک کار را به صورت مؤثر انجام دهید. از آنجا که هیچ معیاری برای دستیابی به مهارت وجود ندارد، میتواند توسط هر شخصی به صورت مکرر تمرین شود، اما برای توسعهاش، شخص نیاز به کار سخت، وقت زیاد و سایر منابع دارد.
🔷اگر بخواهیم مهارت را بهتر تعریف کنیم، باید این را بدانیم که مهارت با دانستن و علم و آگاهی و دانش متفاوت است. در واقع مهارت همان دانستن نیست! به عنوان مثال شما تعریف استرس را به خوبی میدانید. این یعنی دانستن؛ یعنی دانشی در مورد آن موضوع دارید. اما وقتی استرس را مدیریت کنید وارد حوزه توانستن شده اید. فلذا جنس مهارت علاوه بر دانستن بر پایه توانستن بنا شده است.
🔷تاثیر استعداد و مهارت در موفقیت:
همه افرادی که در دنیای امروزی ما به عنوان افراد موفق شناخته میشوند، هیچ گاه خود را در زمینه ای که به موفقیت رسیده اند فقط با استعداد نمیدانند و تنها به علت داشتن استعداد به موفقیت نرسیده اند. اگر کسی همچین ادعایی کند که تنها به خاطر استعداد است به موفقیت رسیده است کمی خنده دار به نظر میرسد! خنده این بحث زمانی روشن می شود که نگاهی به زندگی بزرگانی مثل: جف بزوس، آنتونی رابینز و بیل گیتس می اندازیم؛ چرا که برای رسیدن به رویاهای خود به سختی کار و تلاش مستمر کرده اند. وقتی دیگران در حال خواب بودند آن ها در حال کار کردن بودند. وقتی دیگران در حال تفریح بودند آن ها در حال کار بودند. وقتی دیگران در حال غذا خوردن بودند آن ها در حال کار کردن بودند و اینگونه بودن کار آسانی نیست.
🔷ایلان ماسک در همین رابطه میگوید:
زودتر از همه پا میشدم، دیرتر از همه میخوابیدم، به عشق هدفم درد کشیدم، اما حالا که موفق شده ام همه میگویند: خوش شانس بودی! جالب نیست؟!
در واقع اگر شما در کاری که انجام میدهید استعداد داشته باشید اما با سعی و تلاش مداوم و پشتکاری مهارت آن را کسب نکنید، محکوم به شکست خواهید بود. هر چند وجود استعداد سرعت یادگیری مهارت را افزایش می دهد و کار را آسان تر می کند. در اصل استعداد و توانایی در کنار هم میتوانند غوغا کنند و هر کدام به تنهایی شاید آنگونه که باید ما را به سمت خواسته ها و آرزوهایمان نرسانند. ولی قطعاً ترکیب این دو ما را به رویاهایمان خواهند رساند./ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕مهارت چیست:
مهارت، یک قابلیت آموختنی است و اگر فرد وقت و تلاش خود را به طور منظم و مداوم روی آن بگذارد میتواند آن را توسعه دهد. مهارت در واقع توانایی است که با تمرین مستمر و مداوم پرورش یافته و به دست میآید. واژه مهارت به معنای چیرگی و استادی است. یعنی ماهر بودن در کاری به قدری که به مرحله استادی رسیده باشید. این نتیجه تلاشها و پیشرفتهای مداوم برای دستیابی به تخصص است. پس معنای لغوی آن را ماهر بودن در کاری و رسیدن به مرحله خبرگی در آن کار میتوان بیان کرد. مهارت شما را قادر میسازد تا یک کار را به صورت مؤثر انجام دهید. از آنجا که هیچ معیاری برای دستیابی به مهارت وجود ندارد، میتواند توسط هر شخصی به صورت مکرر تمرین شود، اما برای توسعهاش، شخص نیاز به کار سخت، وقت زیاد و سایر منابع دارد.
🔷اگر بخواهیم مهارت را بهتر تعریف کنیم، باید این را بدانیم که مهارت با دانستن و علم و آگاهی و دانش متفاوت است. در واقع مهارت همان دانستن نیست! به عنوان مثال شما تعریف استرس را به خوبی میدانید. این یعنی دانستن؛ یعنی دانشی در مورد آن موضوع دارید. اما وقتی استرس را مدیریت کنید وارد حوزه توانستن شده اید. فلذا جنس مهارت علاوه بر دانستن بر پایه توانستن بنا شده است.
🔷تاثیر استعداد و مهارت در موفقیت:
همه افرادی که در دنیای امروزی ما به عنوان افراد موفق شناخته میشوند، هیچ گاه خود را در زمینه ای که به موفقیت رسیده اند فقط با استعداد نمیدانند و تنها به علت داشتن استعداد به موفقیت نرسیده اند. اگر کسی همچین ادعایی کند که تنها به خاطر استعداد است به موفقیت رسیده است کمی خنده دار به نظر میرسد! خنده این بحث زمانی روشن می شود که نگاهی به زندگی بزرگانی مثل: جف بزوس، آنتونی رابینز و بیل گیتس می اندازیم؛ چرا که برای رسیدن به رویاهای خود به سختی کار و تلاش مستمر کرده اند. وقتی دیگران در حال خواب بودند آن ها در حال کار کردن بودند. وقتی دیگران در حال تفریح بودند آن ها در حال کار بودند. وقتی دیگران در حال غذا خوردن بودند آن ها در حال کار کردن بودند و اینگونه بودن کار آسانی نیست.
🔷ایلان ماسک در همین رابطه میگوید:
زودتر از همه پا میشدم، دیرتر از همه میخوابیدم، به عشق هدفم درد کشیدم، اما حالا که موفق شده ام همه میگویند: خوش شانس بودی! جالب نیست؟!
در واقع اگر شما در کاری که انجام میدهید استعداد داشته باشید اما با سعی و تلاش مداوم و پشتکاری مهارت آن را کسب نکنید، محکوم به شکست خواهید بود. هر چند وجود استعداد سرعت یادگیری مهارت را افزایش می دهد و کار را آسان تر می کند. در اصل استعداد و توانایی در کنار هم میتوانند غوغا کنند و هر کدام به تنهایی شاید آنگونه که باید ما را به سمت خواسته ها و آرزوهایمان نرسانند. ولی قطعاً ترکیب این دو ما را به رویاهایمان خواهند رساند./ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰تفاوت سه واژه ؛ هوش، استعداد و مهارت:(بخش سوم و انتهایی)
📕 هوش چیست؟
همچنان که گفته شد استعداد عبارت است از قابلیت و توانایی خاص در یادگیری همراه با بروز قابلیت شخصی و انجام ماهرانه یک کار خاص. درواقع استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت خاص را تعیین می کند.
🔷برخی فعالیت ها وجود دارند که لازمه موفقیت در انجام آنها برخورداری از استعداد خاص در آن زمینه است. به عنوان مثال در هنر نقاشی و یا موسیقی داشتن استعداد از عوامل بسیار ضروریست. حال آنکه در شرایط یکسان از نظر استعداد، کسی که ضریب هوشی بالاتری دارد، می تواند موفقیت بیشتری را کسب کند. به هر حال هر دو عامل هوش و استعداد منشاء تفاوت های فردی بین انسانها می باشد.
🔷بیشتر محققین معتقدند که هوش یک توانایی کلی تلقی می شود که می تواند پایه پرورش استعداد های مختلف باشد. به عبارتی هوش مفهومی عمومی و مشترک بین همه افراد است، اما استعداد مفهومی خاص و متفاوت بین افراد است
🔷به طور کلی هوش توانایی ذهنی است که قابلیتهای متنوعی همچون استدلال، برنامهریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر میگیرد.هوش مجموعه ای از استعدادها است که حافظه، دقت، تمرکز، یادگیری، درک، سرعت پردازش و استدلال در آن دخیل هستند. در واقع هوش، فرآیندی ذهنی و دربرگیرندهی ظرفیت منطقی، درک خودآگاهی، یادگیری، مهارت حل مسئله، برنامهریزی، خلاقیت، دانش فردی، زبان و… است. هوش، توانایی یادگیری از تجربهها، تفکر انتزاعی و برخورد کارآمد با محیط و افراد پیرامون خود است.
🔷هوش در همه مردم یکسان و به یک اندازه نیست و تفاوتهای فردی در این زمینه بسیار برجسته است. چیزهای گوناگونی مانند عوامل فیزیولوژیکی، وراثت، یادگیری، شرایط خانوادگی، شرایط محیطی – اجتماعی و عوامل فردی در میزان هوش نقش دارند.
برخی از روانشناسان بر این باور هستند که هوش یک توانایی عمومی برای درک مطلب و استدلال است و خود را به صورتهای گوناگون نشان میدهد. ما با بهرهگیری از هوش است که میتوانیم در برابر دیگران و محیطی که در آن هستیم رفتاری مناسب از خود بروز دهیم و کنش و تعامل سازندهای با دیگران داشته باشیم.
🔷تعریف هوش:
از در علم روانشناسی تعریف های متعددی از هوش شده است اما روانشناسان آن ها را در این ۴ دسته کلی طبقه بندی کرده اند و در پاسخ به سوال هوش چیست میگویند:
1. هوش یعنی سازگاری با محیط.
2. هوش یعنی تفکر انتزاعی.
3. هوش یعنی توانایی و استعداد کافی در یادگیری.
4. هوش یعنی به کار انداختن توانایی های خود برای رسیدن به هدف مطلوب در زندگی و کسب و کار.
🔷بهره هوشی (IQ) چیست؟
بسیاری از ما ممکن است در صحبت های روزانه خود از اصطلاح IQ استفاده کنیم، بدون آن که از معنای دقیق آن اطلاعی داشته باشیم. IQ مخفف عبارت Intelligence Quotient است و معنای آن بهره هوشی است. روانشناسان برای محاسبه بهره هوشی از فرمولی ساده استفاده میکنند. در این فرمول سن ذهنی فرد بر سن زمانی او تقسیم و سپس در عدد 100 ضرب میشود. اگر بخواهیم کمی این فرمول را ساده تر کنیم میتوانیم بگوییم: اگر توانایی ذهنی فردی کاملاً برابر با توانایی باشد که همسالان او در آن محدوده سنی دارند، بهره هوشی او مساوی با عدد 100 خواهد بود.
🔷البته کمی بالا یا پایین تر بودن از عدد 100، نشانه دهنده هوش بالاتر یا پایین تر محسوب نمیشود و متخصصان درباره تفسیر عدد به دست آمده با احتیاط زیادی عمل میکنند. در واقع به صورت معمول حد فاصل نمرات 90 تا 109 را به عنوان هوش متوسط در نظر میگیرند. اما بهترین زمان برای افزایش هوش، در سنین کودکی و به خصوص بین 3 تا 8 سالگی میباشد. به این دلیل که تقریباً همه چیز کودک به خصوص شخصیت و هوش او در این سن شکل میگیرد و در اصطلاح به این سن، سن طلایی گفته میشود.
🔷تعاریف سنتی هوش که با آزمون های هوش بهر سنجیده می شدند، عمدتا بر دو یا سه بعد از هوش تاکید داشتند. این تعریف از انواع هوش آمیختگی زیادی با سطوح کلان استعداد دارد و با پذیرفتن این رویکرد می توان هوش را پوششی کلان برای ابعاد مختلف استعداد در نظر گرفت. به این معنی که ترکیب های مختلفی از ابعاد هوشی در هر فرد می تواند منجر به بروز مجموعه ای از استعدادهای جزی تر شود.به بیانی دیگر می توان ابعاد هوش را سطحی کلان از استعدادها تعریف کرد. یعنی ابعاد مختلف هوش استعدادهای سطح کلان فرد بشمار می روند که در سطوح پایین تر به استعدادهای جزئی تر تجزیه میشوند.
🔷 طبق نظریه آقای هاوارد گاردنر ده نوع هوش وجود دارد. که عبارتند از:
هوش تصویری – فضایی
هوش کلامی – زبانی
هوش منطقی – ریاضی
هوش حرکتی – جنبشی
هوش موسیقایی
هوش میان فردی یا اجتماعی
هوش درون فردی
هوش طبیعتگرا
هوش اخلاقی
هوش هستی گرا
که استعدادهای ما نیز در یک یا چند هوش چندگانه است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕 هوش چیست؟
همچنان که گفته شد استعداد عبارت است از قابلیت و توانایی خاص در یادگیری همراه با بروز قابلیت شخصی و انجام ماهرانه یک کار خاص. درواقع استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت خاص را تعیین می کند.
🔷برخی فعالیت ها وجود دارند که لازمه موفقیت در انجام آنها برخورداری از استعداد خاص در آن زمینه است. به عنوان مثال در هنر نقاشی و یا موسیقی داشتن استعداد از عوامل بسیار ضروریست. حال آنکه در شرایط یکسان از نظر استعداد، کسی که ضریب هوشی بالاتری دارد، می تواند موفقیت بیشتری را کسب کند. به هر حال هر دو عامل هوش و استعداد منشاء تفاوت های فردی بین انسانها می باشد.
🔷بیشتر محققین معتقدند که هوش یک توانایی کلی تلقی می شود که می تواند پایه پرورش استعداد های مختلف باشد. به عبارتی هوش مفهومی عمومی و مشترک بین همه افراد است، اما استعداد مفهومی خاص و متفاوت بین افراد است
🔷به طور کلی هوش توانایی ذهنی است که قابلیتهای متنوعی همچون استدلال، برنامهریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر میگیرد.هوش مجموعه ای از استعدادها است که حافظه، دقت، تمرکز، یادگیری، درک، سرعت پردازش و استدلال در آن دخیل هستند. در واقع هوش، فرآیندی ذهنی و دربرگیرندهی ظرفیت منطقی، درک خودآگاهی، یادگیری، مهارت حل مسئله، برنامهریزی، خلاقیت، دانش فردی، زبان و… است. هوش، توانایی یادگیری از تجربهها، تفکر انتزاعی و برخورد کارآمد با محیط و افراد پیرامون خود است.
🔷هوش در همه مردم یکسان و به یک اندازه نیست و تفاوتهای فردی در این زمینه بسیار برجسته است. چیزهای گوناگونی مانند عوامل فیزیولوژیکی، وراثت، یادگیری، شرایط خانوادگی، شرایط محیطی – اجتماعی و عوامل فردی در میزان هوش نقش دارند.
برخی از روانشناسان بر این باور هستند که هوش یک توانایی عمومی برای درک مطلب و استدلال است و خود را به صورتهای گوناگون نشان میدهد. ما با بهرهگیری از هوش است که میتوانیم در برابر دیگران و محیطی که در آن هستیم رفتاری مناسب از خود بروز دهیم و کنش و تعامل سازندهای با دیگران داشته باشیم.
🔷تعریف هوش:
از در علم روانشناسی تعریف های متعددی از هوش شده است اما روانشناسان آن ها را در این ۴ دسته کلی طبقه بندی کرده اند و در پاسخ به سوال هوش چیست میگویند:
1. هوش یعنی سازگاری با محیط.
2. هوش یعنی تفکر انتزاعی.
3. هوش یعنی توانایی و استعداد کافی در یادگیری.
4. هوش یعنی به کار انداختن توانایی های خود برای رسیدن به هدف مطلوب در زندگی و کسب و کار.
🔷بهره هوشی (IQ) چیست؟
بسیاری از ما ممکن است در صحبت های روزانه خود از اصطلاح IQ استفاده کنیم، بدون آن که از معنای دقیق آن اطلاعی داشته باشیم. IQ مخفف عبارت Intelligence Quotient است و معنای آن بهره هوشی است. روانشناسان برای محاسبه بهره هوشی از فرمولی ساده استفاده میکنند. در این فرمول سن ذهنی فرد بر سن زمانی او تقسیم و سپس در عدد 100 ضرب میشود. اگر بخواهیم کمی این فرمول را ساده تر کنیم میتوانیم بگوییم: اگر توانایی ذهنی فردی کاملاً برابر با توانایی باشد که همسالان او در آن محدوده سنی دارند، بهره هوشی او مساوی با عدد 100 خواهد بود.
🔷البته کمی بالا یا پایین تر بودن از عدد 100، نشانه دهنده هوش بالاتر یا پایین تر محسوب نمیشود و متخصصان درباره تفسیر عدد به دست آمده با احتیاط زیادی عمل میکنند. در واقع به صورت معمول حد فاصل نمرات 90 تا 109 را به عنوان هوش متوسط در نظر میگیرند. اما بهترین زمان برای افزایش هوش، در سنین کودکی و به خصوص بین 3 تا 8 سالگی میباشد. به این دلیل که تقریباً همه چیز کودک به خصوص شخصیت و هوش او در این سن شکل میگیرد و در اصطلاح به این سن، سن طلایی گفته میشود.
🔷تعاریف سنتی هوش که با آزمون های هوش بهر سنجیده می شدند، عمدتا بر دو یا سه بعد از هوش تاکید داشتند. این تعریف از انواع هوش آمیختگی زیادی با سطوح کلان استعداد دارد و با پذیرفتن این رویکرد می توان هوش را پوششی کلان برای ابعاد مختلف استعداد در نظر گرفت. به این معنی که ترکیب های مختلفی از ابعاد هوشی در هر فرد می تواند منجر به بروز مجموعه ای از استعدادهای جزی تر شود.به بیانی دیگر می توان ابعاد هوش را سطحی کلان از استعدادها تعریف کرد. یعنی ابعاد مختلف هوش استعدادهای سطح کلان فرد بشمار می روند که در سطوح پایین تر به استعدادهای جزئی تر تجزیه میشوند.
🔷 طبق نظریه آقای هاوارد گاردنر ده نوع هوش وجود دارد. که عبارتند از:
هوش تصویری – فضایی
هوش کلامی – زبانی
هوش منطقی – ریاضی
هوش حرکتی – جنبشی
هوش موسیقایی
هوش میان فردی یا اجتماعی
هوش درون فردی
هوش طبیعتگرا
هوش اخلاقی
هوش هستی گرا
که استعدادهای ما نیز در یک یا چند هوش چندگانه است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
♣ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ-
♣ بار دیگر فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سرور آزادگان عالم حضرت سید الشهدا (ع ) و یاران باوفایشان را خدمت همه شما عزیزان و سروان گرامی، دوستان فرهیخته و گرانقدر و عموم فالور های معزز و بزرگوارم تسلیت و تعزیت عرض میکنم .-
♥ارادتمند همه شما خوبان ارجمند؛ کاشفی ادمین کانال تلگرامی «مدیران شایسته»
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
♣ بار دیگر فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سرور آزادگان عالم حضرت سید الشهدا (ع ) و یاران باوفایشان را خدمت همه شما عزیزان و سروان گرامی، دوستان فرهیخته و گرانقدر و عموم فالور های معزز و بزرگوارم تسلیت و تعزیت عرض میکنم .-
♥ارادتمند همه شما خوبان ارجمند؛ کاشفی ادمین کانال تلگرامی «مدیران شایسته»
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔰سه موضوع آموختنی در شکل گیری حادثه عاشور
✍دكترناصرمهدوی
🔺از کلمات و گفته های امام حسین (ع) و اخبار معتبری که در منابع تاریخی نقل شده ؛ سه موضوع مهم در این حادثه ؛ بیش از هر چیزی جلوه می کند که بسیار آموختنی است و حیف است که پس از پایان مراسم ماه محرم به فراموشی سپرده شود
🔷١- نخستین پدیده درد آور روزگار امام حسین ؛
چهره مردمی است که دین دارند ولی به دلیل غوطه ور شدن در کسب غنایم و اندوختن مال و منال بسیار ؛ فرصت فهمیدن و پرسیدن را از کف داده اند و سهم داوری خود را به روسای قبیله خود فروخته اند.
به همین دلیل چراغ عقلشان خاموش شده و سقف زندگی آنها در حد یک زندگی سطحی بی مقدار تنزل یافته است ۰
هنگامی که نور عقل و چراغ پرسیدن در میان مردم یک سرزمین خاموش شود و خواستن و ارضاء هوس دل مشغولی آدمها شود ؛ فهمیدن می میرد و تاریکی از راه می رسد ؛ در چنین شرایطی بیدار کردن آنها کاری سخت و هیولاها در آن سرزمین سر بلند خواهند کرد و فرزانگان تنها خواهند ماند
برای همین نخستین تیر کشنده ای که امام را از پای در آورد ؛ تیر جهل مردم زمانه وی بود ( قابل توجه کسانی که فقط از طریق مداحی و گریه و زاری خود را یاور امام می دانند )
🔷٢-دومین موضوعی که بسیار اهمیت دارد حاکمان ستم گر روزگار امام حسین بودند که لباس دین به تن کرده اند و خطاهای فاحش و جفاهای علنی خود را بر مردم تحمیل می کردند و به بهانه جانشیني خدا ؛؛؛ از انتقاد و اعتراض مردم ممانعت بعمل می آوردند ۰
امام در این مرتبه با دلیری و درایت بسیار تاکید می کنند که خصلت حکومت و خلافت ؛ خصلتی دنیوی است و حاکم نه در برابر خدا که در برابر مردم باید پاسخگو باشد زیرا خلافت و مدیریت حق مردم یک سرزمین است و در صورت نا کارمد بودن ؛ مردم حق دارند به حاکم بی هیچ واهمه و ترسی انتقاد و اعتراض کنند و دست او را از چپاول حقوق مردم کوتاه سازند ؛ به همین دلیل امام به معاویه به تندی اعتراض می کنند که در امانتی که سهم مردم است خیانت کردی و باعث گسترش فساد و تباهی در میان مردم گشتی ( امام به دنبال قیام و خلافت نبودند بلکه در
پی تحقق عدالت بودند )
🔷٣- موضوع سوم نمایش روح والا و عاشق و پر از ایمان
امام حسین (ع) بود که به جهت غنای معنوی و کرامت نفسانی ؛ در ظرف حقیر و بی محتوای دنیای کوچک یزید جا نمی گرفت و ذلت و خواری را بر نمی تاقت ؛؛
آنها حق انتخاب شیوه زیستن آزاد را از امام ستانده بودند و فقط دو راه در برابر امام حسین گشوده بودند ؛ یا مرگ و یا پذیرفتن بیعت و قبول سرسپردگی و خواری ۰
در این تراژدی دردناک ؛ امام از خود عقب نشینی نمی کند و مرگ را بر زندگی برده وار و زندگی بی اراده و بدون آزادی ترجیج می دهند ۰
برای امام حسین چه میزان زندگی کردن آنقدر مهم نیست ولی چگونه زندگی کردن بسیار مهم است و در چگونه زندگی کردن ؛ برای وی زیستن با سرود عزت و سر بلندی و کرامت و آزادی از همه چیز با ارزش تر و گرامی تر است ۰
او نمی خواهد بمیرد ؛ می خواهد بماند و آزاد و شرافتمندانه زندگی کند ولی راه چنین در خواستی بسته است و مسیر دست یابی به آن نا هموار .
به این ترتیب جهل مردم روزگار امام ؛ به همراه جور ستمگران و نا ممکن بودن تجربه زندگی شرافتمندانه ؛ فقط یک راه در سر راه امام حسین گشود و آن هم مرگ قهرمان بود و چنین بود که واقعه سوزناک ولی پر از پند و عبرت عاشورا رقم خورد ۰
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍دكترناصرمهدوی
🔺از کلمات و گفته های امام حسین (ع) و اخبار معتبری که در منابع تاریخی نقل شده ؛ سه موضوع مهم در این حادثه ؛ بیش از هر چیزی جلوه می کند که بسیار آموختنی است و حیف است که پس از پایان مراسم ماه محرم به فراموشی سپرده شود
🔷١- نخستین پدیده درد آور روزگار امام حسین ؛
چهره مردمی است که دین دارند ولی به دلیل غوطه ور شدن در کسب غنایم و اندوختن مال و منال بسیار ؛ فرصت فهمیدن و پرسیدن را از کف داده اند و سهم داوری خود را به روسای قبیله خود فروخته اند.
به همین دلیل چراغ عقلشان خاموش شده و سقف زندگی آنها در حد یک زندگی سطحی بی مقدار تنزل یافته است ۰
هنگامی که نور عقل و چراغ پرسیدن در میان مردم یک سرزمین خاموش شود و خواستن و ارضاء هوس دل مشغولی آدمها شود ؛ فهمیدن می میرد و تاریکی از راه می رسد ؛ در چنین شرایطی بیدار کردن آنها کاری سخت و هیولاها در آن سرزمین سر بلند خواهند کرد و فرزانگان تنها خواهند ماند
برای همین نخستین تیر کشنده ای که امام را از پای در آورد ؛ تیر جهل مردم زمانه وی بود ( قابل توجه کسانی که فقط از طریق مداحی و گریه و زاری خود را یاور امام می دانند )
🔷٢-دومین موضوعی که بسیار اهمیت دارد حاکمان ستم گر روزگار امام حسین بودند که لباس دین به تن کرده اند و خطاهای فاحش و جفاهای علنی خود را بر مردم تحمیل می کردند و به بهانه جانشیني خدا ؛؛؛ از انتقاد و اعتراض مردم ممانعت بعمل می آوردند ۰
امام در این مرتبه با دلیری و درایت بسیار تاکید می کنند که خصلت حکومت و خلافت ؛ خصلتی دنیوی است و حاکم نه در برابر خدا که در برابر مردم باید پاسخگو باشد زیرا خلافت و مدیریت حق مردم یک سرزمین است و در صورت نا کارمد بودن ؛ مردم حق دارند به حاکم بی هیچ واهمه و ترسی انتقاد و اعتراض کنند و دست او را از چپاول حقوق مردم کوتاه سازند ؛ به همین دلیل امام به معاویه به تندی اعتراض می کنند که در امانتی که سهم مردم است خیانت کردی و باعث گسترش فساد و تباهی در میان مردم گشتی ( امام به دنبال قیام و خلافت نبودند بلکه در
پی تحقق عدالت بودند )
🔷٣- موضوع سوم نمایش روح والا و عاشق و پر از ایمان
امام حسین (ع) بود که به جهت غنای معنوی و کرامت نفسانی ؛ در ظرف حقیر و بی محتوای دنیای کوچک یزید جا نمی گرفت و ذلت و خواری را بر نمی تاقت ؛؛
آنها حق انتخاب شیوه زیستن آزاد را از امام ستانده بودند و فقط دو راه در برابر امام حسین گشوده بودند ؛ یا مرگ و یا پذیرفتن بیعت و قبول سرسپردگی و خواری ۰
در این تراژدی دردناک ؛ امام از خود عقب نشینی نمی کند و مرگ را بر زندگی برده وار و زندگی بی اراده و بدون آزادی ترجیج می دهند ۰
برای امام حسین چه میزان زندگی کردن آنقدر مهم نیست ولی چگونه زندگی کردن بسیار مهم است و در چگونه زندگی کردن ؛ برای وی زیستن با سرود عزت و سر بلندی و کرامت و آزادی از همه چیز با ارزش تر و گرامی تر است ۰
او نمی خواهد بمیرد ؛ می خواهد بماند و آزاد و شرافتمندانه زندگی کند ولی راه چنین در خواستی بسته است و مسیر دست یابی به آن نا هموار .
به این ترتیب جهل مردم روزگار امام ؛ به همراه جور ستمگران و نا ممکن بودن تجربه زندگی شرافتمندانه ؛ فقط یک راه در سر راه امام حسین گشود و آن هم مرگ قهرمان بود و چنین بود که واقعه سوزناک ولی پر از پند و عبرت عاشورا رقم خورد ۰
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🖤 معنای دقیق کلمات عاشورا و تاسوعا چیست ؟
🔷اکثر قریب به اتفاق اهل لغت این تصور را داشتهاند که چون عشر و عاشر از یک ریشهاند و واقعه کربلا هم در دهم ماه محرم اتفاق افتاده است پس عاشورا یعنی دهم محرم؛ و بر همین قیاس تاسوعا را نیز که با تسع و تاسع شباهت ظاهری دارند روز نهم ماه محرم گفتهاند. اما این معنا به دلایل زیر اشتباه است:
🖤 آیا واژه عاشورا برای دهم ماهها دیگر نیز به کار میرود؟ مثلاً آیا شنیده شده است که کسی به دهم ماه رجب هم عاشورا گفته باشد؟ یا این مفهوم مختص دهم ماه محرم است؟
🖤 آیا اگر امام حسین(ع) مثلاً در یازدهم محرم شهید میشد، آنگاه تاسوعا با عاشورا عوض میشد و عاشورا واژه دیگری داشت؟
🖤 در ریاضی اعداد قاعده خود را دارند و هر قاعدهای که بر شمارش اعداد حکم کند بر سلسله اعداد هم حاکم خواهد بود. اعداد بر خلاف کلمات استثناپذیر نیستند؛ به طور مثال در کلام عرب اعداد این گونه شمارش میشوند: اول – ثانی - ثالث - رابع ... و یا اولاً – ثانیاً - ثالثاً - رابعاً و... چنان چه تاسوعا و عاشورا در زمره اعداد باشند باید قاعدهپذیر باشند؛ یعنی باید بتوان بقیه اعداد را هم به همان سیاق تلفظ کرد؛ مثل تاسوعا – عاشورا – ثامونا – سابوعا-..، اما میبینیم که بقیه اعداد از این قاعده پیروی نمیکنند؛ لذا نمیتوانیم دلیلی داشته باشیم که تاسوعا و عاشورا عدد هستند تا از قاعده شمارش پیروی کنند و این دو روز هیچ ربطی به اعداد ندارد بلکه معنای دیگری دارند.
🖤 عاشورا؛ روز معاشرت با امام(ع) است .
عشر به کسر عین و عشرت، به معنای معاشرت و مصاحبت است. معاشر به ضم میم یعنی مصاحب و عاشر اسم فاعل عشر است که خودش ثلاثی مجرد اسم مصدر عشرت است. خداوند میفرماید: «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» (نساء/۱۹) با زنان آن گونه که شایسته آنان است معاشرت کنید. عشیر یعنی همدم و رفیق؛ «وَ لَبِئْسَ الْعَشِیر ُ» (حج/۱۳) چه بد دوستی انتخاب کردهاند و چه بد معاشر و رفیقی است.
العاشور از ریشه عشر به کسی گفته میشود که معاشرت خصلت او باشد. العاشوراء جایی که میل به معاشرت و رفاقت و مصاحبت نمایان میشود و افراد میل معاشرت خود را با کسی که مورد نظر است عرضه میکنند؛ و عاشورا مبالغه است از میل به معاشرت؛ یعنی روزی که میل معاشرت و رفاقت با امام(ع) به شدت بالا میرود.
🖤 تاسوعا؛ روزی برای وسعت ظرفیت است .
با خارج شدن عاشورا از سلسله اعداد، عدد بودن تاسوعا نیز مورد تردید قرار میگیرد و معنی نهم را از دست میدهد. اتسع به فتح الف یعنی گروههای ۹ نفره شدند. اما اتسع به کسر الف یعنی وسعت پیدا کرد - گشاد شد - فراخ گردید. اتساع یعنی گسترده شدن و گشاد شدن. بالا رفتن ظرفیت. اتساع شرائین؛ یعنی رگها گشاد شدند و ظرفیت شان برای عبور خون زیاد باشد. التاسوع چیزی که فراخی و گستردگی و ظرفیت اش زیاد باشد؛ و بالاخره التاسوعا یعنی جایی که بتوان ظرفیت را بالا برد و فراخی ایجاد کرد؛ و تاسوعا این معنی را پیدا میکند:
روزی که ظرفیت بالا میرود و در سینهها فراخی ایجاد میشود و به جای تنگی، وسعت مییابد.
🖤 این دو نام از ابداعات امام سجاد (علیهالسلام) است و اگر در بعضی از روایات از پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) از عاشورا گفته شده است، اکثرا جعلیات بنیامیه برای کم کردن اثرات عاشورای امام حسین (علیه السلام) است، اما در مورد تاسوعا تقریباً نداریم که قبلاً از امام سجاد (علیه السلام) لغت تاسوعا به کار برده شده باشد و این معنا از عاشورا و تاسوعا خیلی عاشقانه است...
🖤 برگرفته از کتاب : «سفری از عاشورا تا اربعین»/به نقل از آقای لطف اله پور
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷اکثر قریب به اتفاق اهل لغت این تصور را داشتهاند که چون عشر و عاشر از یک ریشهاند و واقعه کربلا هم در دهم ماه محرم اتفاق افتاده است پس عاشورا یعنی دهم محرم؛ و بر همین قیاس تاسوعا را نیز که با تسع و تاسع شباهت ظاهری دارند روز نهم ماه محرم گفتهاند. اما این معنا به دلایل زیر اشتباه است:
🖤 آیا واژه عاشورا برای دهم ماهها دیگر نیز به کار میرود؟ مثلاً آیا شنیده شده است که کسی به دهم ماه رجب هم عاشورا گفته باشد؟ یا این مفهوم مختص دهم ماه محرم است؟
🖤 آیا اگر امام حسین(ع) مثلاً در یازدهم محرم شهید میشد، آنگاه تاسوعا با عاشورا عوض میشد و عاشورا واژه دیگری داشت؟
🖤 در ریاضی اعداد قاعده خود را دارند و هر قاعدهای که بر شمارش اعداد حکم کند بر سلسله اعداد هم حاکم خواهد بود. اعداد بر خلاف کلمات استثناپذیر نیستند؛ به طور مثال در کلام عرب اعداد این گونه شمارش میشوند: اول – ثانی - ثالث - رابع ... و یا اولاً – ثانیاً - ثالثاً - رابعاً و... چنان چه تاسوعا و عاشورا در زمره اعداد باشند باید قاعدهپذیر باشند؛ یعنی باید بتوان بقیه اعداد را هم به همان سیاق تلفظ کرد؛ مثل تاسوعا – عاشورا – ثامونا – سابوعا-..، اما میبینیم که بقیه اعداد از این قاعده پیروی نمیکنند؛ لذا نمیتوانیم دلیلی داشته باشیم که تاسوعا و عاشورا عدد هستند تا از قاعده شمارش پیروی کنند و این دو روز هیچ ربطی به اعداد ندارد بلکه معنای دیگری دارند.
🖤 عاشورا؛ روز معاشرت با امام(ع) است .
عشر به کسر عین و عشرت، به معنای معاشرت و مصاحبت است. معاشر به ضم میم یعنی مصاحب و عاشر اسم فاعل عشر است که خودش ثلاثی مجرد اسم مصدر عشرت است. خداوند میفرماید: «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» (نساء/۱۹) با زنان آن گونه که شایسته آنان است معاشرت کنید. عشیر یعنی همدم و رفیق؛ «وَ لَبِئْسَ الْعَشِیر ُ» (حج/۱۳) چه بد دوستی انتخاب کردهاند و چه بد معاشر و رفیقی است.
العاشور از ریشه عشر به کسی گفته میشود که معاشرت خصلت او باشد. العاشوراء جایی که میل به معاشرت و رفاقت و مصاحبت نمایان میشود و افراد میل معاشرت خود را با کسی که مورد نظر است عرضه میکنند؛ و عاشورا مبالغه است از میل به معاشرت؛ یعنی روزی که میل معاشرت و رفاقت با امام(ع) به شدت بالا میرود.
🖤 تاسوعا؛ روزی برای وسعت ظرفیت است .
با خارج شدن عاشورا از سلسله اعداد، عدد بودن تاسوعا نیز مورد تردید قرار میگیرد و معنی نهم را از دست میدهد. اتسع به فتح الف یعنی گروههای ۹ نفره شدند. اما اتسع به کسر الف یعنی وسعت پیدا کرد - گشاد شد - فراخ گردید. اتساع یعنی گسترده شدن و گشاد شدن. بالا رفتن ظرفیت. اتساع شرائین؛ یعنی رگها گشاد شدند و ظرفیت شان برای عبور خون زیاد باشد. التاسوع چیزی که فراخی و گستردگی و ظرفیت اش زیاد باشد؛ و بالاخره التاسوعا یعنی جایی که بتوان ظرفیت را بالا برد و فراخی ایجاد کرد؛ و تاسوعا این معنی را پیدا میکند:
روزی که ظرفیت بالا میرود و در سینهها فراخی ایجاد میشود و به جای تنگی، وسعت مییابد.
🖤 این دو نام از ابداعات امام سجاد (علیهالسلام) است و اگر در بعضی از روایات از پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) از عاشورا گفته شده است، اکثرا جعلیات بنیامیه برای کم کردن اثرات عاشورای امام حسین (علیه السلام) است، اما در مورد تاسوعا تقریباً نداریم که قبلاً از امام سجاد (علیه السلام) لغت تاسوعا به کار برده شده باشد و این معنا از عاشورا و تاسوعا خیلی عاشقانه است...
🖤 برگرفته از کتاب : «سفری از عاشورا تا اربعین»/به نقل از آقای لطف اله پور
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
تاسوعای حسینی تسلیت باد
امید آنکه مبدأ تحول و کمال و سعه صدر دوستداران سیدالشهدا ع جامعه پیروان حق و عدالت گردد.
السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین علیهمالسلام
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
امید آنکه مبدأ تحول و کمال و سعه صدر دوستداران سیدالشهدا ع جامعه پیروان حق و عدالت گردد.
السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین علیهمالسلام
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
📕عاشورا، مظهر مبارزه با خبره اشرار
🔷پیش از حکومت یزید نیز اشرار در جامعه حضور داشتند؛ ولی اقدامات آنها رسمیت نداشت و نمی توانستند حکم ستم خود را قانونی سازند. گویا اشرار پیش از یزید، با حفظ ظاهر، ستم میکردند، ولی ستمگری را ناروا جلوه میدادند.
🔷اکنون با به خلافت رسیدن یزید، اشرار اشرافیت یافته، میتوانستند بیدغدغه و متهورانه، به ستم بپردازند و رفتارهای تبهکارانه خود را علنی و آشکار سازند و حتی شکل قانونی بدان دهند.
🔷بدین سان، بدون رعایت ظاهر و جوانب اخلاقی، حتی به صورت شکلی و نمادین، رویههای مرسوم در مرام یزیدی، اعتبار قانونی مییافتند و ستمگری خبرهاشرار، در ردای اشراف دینباور قانونمند، نظاممند و سامانمند میشد و ستمگری آنان، رواداری دینی و قانونی میشد!
🔷بنا بر این، سکوت نکردن و تایید نکردن و رواداری نکردن این امر ضروری بود و پرهیز از هر گونه همراهی با آن، واجب؛ هر چند این مقاومت، هزینههای تاریخی بسیار سنگینی را بر وجدان جامعه بشری تحمیل میکرد.
🔷بنابراین، نمیتوان در برابر اعتبار یابی پایدار و قانونی اشرار سکوت کرد؛ زیرا هرچند که اشرار همواره خطرناک اند، ولی وقتی در ردای اشراف معتبر، اعتبار قانونی مییابند، خطرناکتر میشوند. زیرا این اشرار قانونمند یا خبرهاشرار، با جلوس در منزلت اشراف قانونی، مبسوطالید میشوند؛ یعنی دستشان برای تعرض به حریم اموال، جانها و نوامیس مردم باز میشود و اگر کسی مانع آنان نشود، دیو و ددهای انسانصورت و شیطانسیرت، بر جامعه انسانی مستولی میگردند؛ چنانکه از دیرباز چنین بوده است، ولی این بار، دیوها دینگذار میشدند!
🔷پس حکومت دیوسیرتانی مشروعیت مییافت که می توانستند با طراحی تباهسیستمهای قانونی، از خون مردم تغذیه کنند و حیثیت و ناموس آنان را تباه نمایند.
🔷پس ایستادگی و امتناع از بیعت با چنین حاکمی و ایستادگی در برابر چنین تباه سیستمی، هرچند بسیار پر هزینه بود، ولی ضرورت داشت؛ و چنین است که اکنون، پس از گذشت ١٣٨٢ سال قمری* از این واقعه، مردم هنوز قدردان این فداکاری و ایثارند؛ ایثاری که از مشروعیت دادن به سیستم فاسد، به نام دین، جلوگیری کرد.
🔷زین پس نیز اشرار میتوانستند فساد و ستمگری پیشه کنند، ولی نمی توانستند فساد خود را به نام دین معرفی نمایند. پس از آن واقعه، اگر در هر جای دنیا، به نام دین، ستمگری پیشه شود، منکوب است و مردم آگاه و خبرگان مردمی، می دانند که دوباره بساط تزویر آراسته شده و گواهی خواهند داد که هیچ نسبتی بین تباهسیستم فساد پرور و سکوتکننده در برابر اشراف شکمباره و دین، وجود ندارد.
🔷پس از عاشورا، فقط کسانی می توانند بگویند که حکومت دینی برپا کردهاند که بتوانند ثابت کنند، در حکومت آنان به هیچکس ستم نمیشود و اگر گاهی! ناخواسته و در اثر غفلت، ستمی شد، بلافاصله برای جبران آن، تلاش میشود.
🔷در واقع، شاخص دینی بودن حکومت، عدالتگستری و ستمستیزی و فسادزدایی است، نه رعایت آداب و رسوم ظاهری عوامفریبانه دینداری ریاکاران و تبهکاران سیاسی./دکتر اصغر پور عزت استاد دانشکده مدیریت تهران
🔷و درود بر هر آنکه پذیرای هدایت است.
*اکنون در حدود ١٣۴٠ سال شمسی از عاشورای ۵٩ شمسی یا ۶٠ قمری میگذرد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷پیش از حکومت یزید نیز اشرار در جامعه حضور داشتند؛ ولی اقدامات آنها رسمیت نداشت و نمی توانستند حکم ستم خود را قانونی سازند. گویا اشرار پیش از یزید، با حفظ ظاهر، ستم میکردند، ولی ستمگری را ناروا جلوه میدادند.
🔷اکنون با به خلافت رسیدن یزید، اشرار اشرافیت یافته، میتوانستند بیدغدغه و متهورانه، به ستم بپردازند و رفتارهای تبهکارانه خود را علنی و آشکار سازند و حتی شکل قانونی بدان دهند.
🔷بدین سان، بدون رعایت ظاهر و جوانب اخلاقی، حتی به صورت شکلی و نمادین، رویههای مرسوم در مرام یزیدی، اعتبار قانونی مییافتند و ستمگری خبرهاشرار، در ردای اشراف دینباور قانونمند، نظاممند و سامانمند میشد و ستمگری آنان، رواداری دینی و قانونی میشد!
🔷بنا بر این، سکوت نکردن و تایید نکردن و رواداری نکردن این امر ضروری بود و پرهیز از هر گونه همراهی با آن، واجب؛ هر چند این مقاومت، هزینههای تاریخی بسیار سنگینی را بر وجدان جامعه بشری تحمیل میکرد.
🔷بنابراین، نمیتوان در برابر اعتبار یابی پایدار و قانونی اشرار سکوت کرد؛ زیرا هرچند که اشرار همواره خطرناک اند، ولی وقتی در ردای اشراف معتبر، اعتبار قانونی مییابند، خطرناکتر میشوند. زیرا این اشرار قانونمند یا خبرهاشرار، با جلوس در منزلت اشراف قانونی، مبسوطالید میشوند؛ یعنی دستشان برای تعرض به حریم اموال، جانها و نوامیس مردم باز میشود و اگر کسی مانع آنان نشود، دیو و ددهای انسانصورت و شیطانسیرت، بر جامعه انسانی مستولی میگردند؛ چنانکه از دیرباز چنین بوده است، ولی این بار، دیوها دینگذار میشدند!
🔷پس حکومت دیوسیرتانی مشروعیت مییافت که می توانستند با طراحی تباهسیستمهای قانونی، از خون مردم تغذیه کنند و حیثیت و ناموس آنان را تباه نمایند.
🔷پس ایستادگی و امتناع از بیعت با چنین حاکمی و ایستادگی در برابر چنین تباه سیستمی، هرچند بسیار پر هزینه بود، ولی ضرورت داشت؛ و چنین است که اکنون، پس از گذشت ١٣٨٢ سال قمری* از این واقعه، مردم هنوز قدردان این فداکاری و ایثارند؛ ایثاری که از مشروعیت دادن به سیستم فاسد، به نام دین، جلوگیری کرد.
🔷زین پس نیز اشرار میتوانستند فساد و ستمگری پیشه کنند، ولی نمی توانستند فساد خود را به نام دین معرفی نمایند. پس از آن واقعه، اگر در هر جای دنیا، به نام دین، ستمگری پیشه شود، منکوب است و مردم آگاه و خبرگان مردمی، می دانند که دوباره بساط تزویر آراسته شده و گواهی خواهند داد که هیچ نسبتی بین تباهسیستم فساد پرور و سکوتکننده در برابر اشراف شکمباره و دین، وجود ندارد.
🔷پس از عاشورا، فقط کسانی می توانند بگویند که حکومت دینی برپا کردهاند که بتوانند ثابت کنند، در حکومت آنان به هیچکس ستم نمیشود و اگر گاهی! ناخواسته و در اثر غفلت، ستمی شد، بلافاصله برای جبران آن، تلاش میشود.
🔷در واقع، شاخص دینی بودن حکومت، عدالتگستری و ستمستیزی و فسادزدایی است، نه رعایت آداب و رسوم ظاهری عوامفریبانه دینداری ریاکاران و تبهکاران سیاسی./دکتر اصغر پور عزت استاد دانشکده مدیریت تهران
🔷و درود بر هر آنکه پذیرای هدایت است.
*اکنون در حدود ١٣۴٠ سال شمسی از عاشورای ۵٩ شمسی یا ۶٠ قمری میگذرد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🔰دو اخلاق از امام حسین که کمتر به آن میپردازیم؛(بخش اول)
✍ مرحوم دکتر رضا بابایی(با تلخیص)
🔺این مطلب در دو بخش متوالی تقدیم میگردد.
🔷در طول داستان عاشورا، از زمانی که امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه و سپس به سمت کوفه و عراق حرکت کردند، دو اخلاق را در رفتار، گفتار و منش خود به منصه ظهور رسانیدند که متأسفانه ما معمولاً به این دو نوع اخلاق کمتر میپردازیم؛ اخلاق جوانمردی و اخلاق خردمندی. که از قضا در جامعه ما امروز بسیار به این اخلاقها نیازمندیم.
📕۱- اخلاق جوانمردی:
ما در اخلاق امام حسین و در مواجهه با دشمن نوعی مروت و فتوت میبینیم چون اخلاق زمانی جوهر و گوهر خود را آشکار میکند که شما با مخالف و منتقد خودتان مواجه میشوید و گرنه انسان میتواند هر اخلاقی را با دوستانش، همدلانش و خویشانش اجرا کند، به عنوان مثال شما میتوانید با اعضای خانواده خود مهربان باشید، حمل بر صحت کنید، کارهای آنها را تا آنجایی که ممکن است، بپوشانید، اما حمل بر صحت کردن، رازپوشی یا پرهیز از عیبجویی در مواجهه با دشمن، منتقد و مخالف است که ارزشمندتر هست.
🔷قرآن در سوره مائده میفرماید: «لا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلی أَلّا تَعدِلُوا اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوی؛ تقوا این است که شما وقتی با دشمنانتان مواجه میشوید آنجا هم عدالت را مراعات کنید نه اینکه چشمتان را ببندید، دهانتان را باز کنید و هرچیزی که دوست دارید درباره کسانی که دوستشان ندارید، بگویید».
🔷اخلاق قرآنی و جوانمردی این است که ما مروت و فتوت و همه اصول اخلاقی را با کسانی که نسبت به آنها هیچگونه گرایش یا نسبتی نداریم، مراعات کنیم، امام حسین(ع) در مواجهه با حر و سپاهیان ابن سعد که آب در دست آنها بود، بدون اتمام حجت دست به شمشیر نبرد و تا توانست سعی و کوشش کرد که از خونریزی جلوگیری کند، این اصول در اخلاق جوانمردی میگنجد. امام حسین(ع) لحظهای هم که مجبور شد به میدان بیاید و جنگ کند، باز هم یکسری اصول را رعایت کرد، اصولی که امروز نام آن را «قوانین جنگی» میگذاریم و همه آنها را رعایت میکنیم و من یقین دارم که اگر امام حسین(ع) بر آنها دست مییافت، تمام اصول جوانمردی و مروت را در حق مغلوبین رعایت میکرد
🔷در ماجرای جناب حر. اگر امام علی(ع) و امام حسین این اخلاقیات را رعایت نمیکردند حتی اگر در جنگ پیروز میشدند، باز هم مغلوب بودند؛ چرا ما همچنان نام این بزرگان را زنده نگه میداریم؟ چون اخلاق جوانمردی را رعایت کردند؛ امام علی(ع) میگوید: «الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ؛ کسی که از طریق شر غالب میشود، در واقع غالب نشده، مغلوب شده است»؛ در حقیقت پیروزی و شکست مهم، پیروزی و شکست اخلاقی است. اینکه بعد از عاشورا توابین به میدان آمدند، بنیعباس به بهانه خونخواهی امام حسین(ع) بنیامیه را برانداخت، همگی به این معناست که عاشورا به لحاظ اخلاقی پیروزی بود، گرچه به لحاظ ظواهر و از منظر حکومت، امام حسین(ع) شکست خورد، اما این شکست اهمیتی در مقابل پیروزی اخلاقی ندارد. ممکن است شما بتوانید همه دشمنانتان را بکشید یا ساکت کنید، اما اگر در این سکوت و شکست دشمنانتان، سر سوزنی از اخلاق فاصله بگیرید در واقع شکست خوردید و زمینههای شکست خود را در زمانی نزدیک فراهم کردید.
🔷اصولاً اسلام، از طریق اخلاق پیروز شد؛ مردم نه به دلیل معجزات بلکه به دلیل اخلاق و امین بودن پیامبر به ایشان ایمان آوردند؛ در حال حاضر در دنیای معاصر اگر برای برخی از انسانها صد معجزه هم بیاورید از عقیدهشان برنمیگردند و قانع نمیشوند، اما اگر رفتار نیک و خلقوخوی جوانمردانه ببینند، دلشان و سپس عقلشان به این سمت مایل میشود؛ در حال حاضر هم معتقدم اگر در مواجهه با مخالفین و کسانی که با آنها همدلی نداریم، انصاف را رعایت کنیم، بسیار مؤثرتر است. بر فرض هم مؤثر نباشد، ما وظیفه نداریم از هر راهی پیروز شویم.
📕۲- اخلاق خردمندی :
🔷اخلاق خردمندی یک نوع اولویت بخشی به اخلاقیات و فضائل است؛ ممکن است از منظر ما یک جامعهای، یا حکومتی، یا مردمی دچار بیاخلاقیها و یا ناهنجاری هایی در رفتارشان باشد و ما آنها را نپذیریم، اما اینکه شما در اصلاح آن جامعه یا نظام از کجا شروع کنید، نیاز به خردمندی دارد. / ادامه دارد....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ مرحوم دکتر رضا بابایی(با تلخیص)
🔺این مطلب در دو بخش متوالی تقدیم میگردد.
🔷در طول داستان عاشورا، از زمانی که امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه و سپس به سمت کوفه و عراق حرکت کردند، دو اخلاق را در رفتار، گفتار و منش خود به منصه ظهور رسانیدند که متأسفانه ما معمولاً به این دو نوع اخلاق کمتر میپردازیم؛ اخلاق جوانمردی و اخلاق خردمندی. که از قضا در جامعه ما امروز بسیار به این اخلاقها نیازمندیم.
📕۱- اخلاق جوانمردی:
ما در اخلاق امام حسین و در مواجهه با دشمن نوعی مروت و فتوت میبینیم چون اخلاق زمانی جوهر و گوهر خود را آشکار میکند که شما با مخالف و منتقد خودتان مواجه میشوید و گرنه انسان میتواند هر اخلاقی را با دوستانش، همدلانش و خویشانش اجرا کند، به عنوان مثال شما میتوانید با اعضای خانواده خود مهربان باشید، حمل بر صحت کنید، کارهای آنها را تا آنجایی که ممکن است، بپوشانید، اما حمل بر صحت کردن، رازپوشی یا پرهیز از عیبجویی در مواجهه با دشمن، منتقد و مخالف است که ارزشمندتر هست.
🔷قرآن در سوره مائده میفرماید: «لا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلی أَلّا تَعدِلُوا اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوی؛ تقوا این است که شما وقتی با دشمنانتان مواجه میشوید آنجا هم عدالت را مراعات کنید نه اینکه چشمتان را ببندید، دهانتان را باز کنید و هرچیزی که دوست دارید درباره کسانی که دوستشان ندارید، بگویید».
🔷اخلاق قرآنی و جوانمردی این است که ما مروت و فتوت و همه اصول اخلاقی را با کسانی که نسبت به آنها هیچگونه گرایش یا نسبتی نداریم، مراعات کنیم، امام حسین(ع) در مواجهه با حر و سپاهیان ابن سعد که آب در دست آنها بود، بدون اتمام حجت دست به شمشیر نبرد و تا توانست سعی و کوشش کرد که از خونریزی جلوگیری کند، این اصول در اخلاق جوانمردی میگنجد. امام حسین(ع) لحظهای هم که مجبور شد به میدان بیاید و جنگ کند، باز هم یکسری اصول را رعایت کرد، اصولی که امروز نام آن را «قوانین جنگی» میگذاریم و همه آنها را رعایت میکنیم و من یقین دارم که اگر امام حسین(ع) بر آنها دست مییافت، تمام اصول جوانمردی و مروت را در حق مغلوبین رعایت میکرد
🔷در ماجرای جناب حر. اگر امام علی(ع) و امام حسین این اخلاقیات را رعایت نمیکردند حتی اگر در جنگ پیروز میشدند، باز هم مغلوب بودند؛ چرا ما همچنان نام این بزرگان را زنده نگه میداریم؟ چون اخلاق جوانمردی را رعایت کردند؛ امام علی(ع) میگوید: «الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ؛ کسی که از طریق شر غالب میشود، در واقع غالب نشده، مغلوب شده است»؛ در حقیقت پیروزی و شکست مهم، پیروزی و شکست اخلاقی است. اینکه بعد از عاشورا توابین به میدان آمدند، بنیعباس به بهانه خونخواهی امام حسین(ع) بنیامیه را برانداخت، همگی به این معناست که عاشورا به لحاظ اخلاقی پیروزی بود، گرچه به لحاظ ظواهر و از منظر حکومت، امام حسین(ع) شکست خورد، اما این شکست اهمیتی در مقابل پیروزی اخلاقی ندارد. ممکن است شما بتوانید همه دشمنانتان را بکشید یا ساکت کنید، اما اگر در این سکوت و شکست دشمنانتان، سر سوزنی از اخلاق فاصله بگیرید در واقع شکست خوردید و زمینههای شکست خود را در زمانی نزدیک فراهم کردید.
🔷اصولاً اسلام، از طریق اخلاق پیروز شد؛ مردم نه به دلیل معجزات بلکه به دلیل اخلاق و امین بودن پیامبر به ایشان ایمان آوردند؛ در حال حاضر در دنیای معاصر اگر برای برخی از انسانها صد معجزه هم بیاورید از عقیدهشان برنمیگردند و قانع نمیشوند، اما اگر رفتار نیک و خلقوخوی جوانمردانه ببینند، دلشان و سپس عقلشان به این سمت مایل میشود؛ در حال حاضر هم معتقدم اگر در مواجهه با مخالفین و کسانی که با آنها همدلی نداریم، انصاف را رعایت کنیم، بسیار مؤثرتر است. بر فرض هم مؤثر نباشد، ما وظیفه نداریم از هر راهی پیروز شویم.
📕۲- اخلاق خردمندی :
🔷اخلاق خردمندی یک نوع اولویت بخشی به اخلاقیات و فضائل است؛ ممکن است از منظر ما یک جامعهای، یا حکومتی، یا مردمی دچار بیاخلاقیها و یا ناهنجاری هایی در رفتارشان باشد و ما آنها را نپذیریم، اما اینکه شما در اصلاح آن جامعه یا نظام از کجا شروع کنید، نیاز به خردمندی دارد. / ادامه دارد....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🔰دو اخلاق از امام حسین که کمتر به آن میپردازیم؛(بخش دوم)
🔷 اینکه شما چه رذیلتهایی را در اولویت قرار دهید، چه رذیلتهایی را بزرگ کنید یا کوچک شمارید، نیاز به تفکر و اندیشه دارد. انتقادهایی که امام حسین(ع) در عاشورا از یزید میکند، مقداری با جنس انتقادهای ما تفاوت دارد. امام حسین(ع) مراتب فضائل اخلاقی را مراعات کرده، مثلاً به ظلم بنیامیه، بیاهلی و خلف وعده بنیامیه اشاره میکند که خلاف عهدنامه عمل کردند. معاویه و امام حسن مجتبی(ع) در صلحنامه پذیرفته بودند که معاویه ولیعهد تعیین نکند. امام حسین(ع) میفرماید: این به ناحق است و بی شرمی است که شما خلاف وعدهتان عمل میکنید؛ چرا که قرار این بود که بعد از معاویه امت در مورد خلیفه تصمیم بگیرند نه معاویه ولیعهد تعیین کند. ما این اولویتها را در اخلاق امام حسین(ع) میبینیم، اما امروز که میخواهیم در مورد یزید، ابن زیاد و ابن سعد گفتوگو کنیم، مسایل دیگری را برجسته میکنیم مثلاً صحبت از میمونبازی و شرابخواری آنها میکنیم؛ این نوع صحبتها، در کلام ائمه ما کم است یا اصلاً نیست چون رذیلتهای بسیار بزرگتری در میان آنها بود که امام آنها را در اولویت میگذاشت و با آنها میجنگید، مانند اینکه میگفتند: «تو حق و صلاحیت حکومت بر این امت را نداری».
🔷اکنون جامعه ما هم دچار چنین مشکلی است. ما با یکسری رذایل، ناهنجاریها، نامردمیها و بیمرامیها مواجه هستیم، اما نمیدانیم باید از کجا شروع کنیم، بهجای اینکه به سرچشمه ها بپردازیم، به شاخ و برگ میپردازیم. به عنوان مثال هیچکسی موافق دزدی، دروغگویی و دیگر رفتارها و ناهنجاریها اجتماعی نیست و باید توجه داشته باشیم که هر جامعهای که مبتلا به شماری از ناهنجاریها میشود، زمینه و علتی در آن جامعه هست، ما به جای اینکه به دنبال علتها باشیم، با معلولها برخورد میکنیم. در جامعهای که قانون حکمفرما نیست، قانون فصلالخطاب نیست، قانون محترم و مقدس نیست و هر کس که زور بیشتری دارد، بیشتر ظلم میکند، برخورد شدید با بزهکاریهای کوچک، دور از اخلاق خرمندی است. اخلاق خردمندی به ما میگوید سراغ منشاءها و علت العلل ها بروید و امام حسین اینگونه بود. نوع انتقادهای امام حسین(ع) به خلافت بنیامیه از همین دست است، مثلاً ظلم و نااهلی و اینکه مردم در تعیین خلیفه حقی ندارند، از جمله مسایلی بود که امام را برآشفته کرد.
🔷در ذهن شمر و امثال شمر مسایلی بود که اخلاق را کمرنگ میکرد و آنان بر این اساس به این نتیجه رسیده بودند که این دستگاه خلافت باید حفظ شود و برای حفظ این دستگاه انجام هر کاری را مجاز میدانستند. فلذا بسیاری از کسانی که به جنگ امام حسین(ع) آمده بودند، اعتقاد و باوری به خلیفه و دستگاه خلافت داشتند که آن عقیده آنها را به بی اخلاقی وادار میکرد. باور آنان این بود که حیات دین وابسته به حیات خلافت است و اکنون خلافت از آنها این امر را خواسته است.
🔷بعد از ماجرای عاشورا شخصی نقل میکند که روزی شمر را دیدم که کنار خانه خدا مناجات میکند، به او گفتم: ای ملعون با خدا مناجات میکنی در حالی که چندی پیش فرزند رسول پیامبر(ص) را آنگونه کشتی. شمر به او گفت: وای بر تو! من از این خران آبکش کمتر بودم اگر فرمان خلیفه را اجرا نمیکردم. در ذهن افرادی مانند شمر این بود که در این عالم مسایلی هست که از اخلاق مهمتر است؛ این همان چیزی است که ما باید با آن مبارزه کنیم. در این دنیا هیچ چیز مهمتر از اخلاق، انصاف، حفظ حیات و آبروی بشر نیست و هیچ چیز نمیتواند ظلم و بیاخلاقی را توجیه کند حتی بقای نسل بشر. ممکن است هر فرد و گروهی باورهایی داشته باشد، مثلاً یک کمونیست بگوید حیات بشر بر روی این کره خاکی ممکن نیست مگر با روی کار آمدن حکومت کارگری. اگر یک کمونیست این گونه بیندیشد و این باورش را برای رسیدن به این مقصود بپذیرد، هر وسیلهای را موجه میداند چون آنقدر هدف خود را میپرستد که از هر وسیله ای برای رسیدن به آن استفاده میکند. اسلام اینگونه نیست. اسلام همان قدر که به هدف می اندیشد به وسیله ها هم می اندیشد، ما اجازه نداریم با هر وسیله ای به هر هدفی برسیم و این درس بزرگ عاشورا بود که هیچ هدفی در جهان آنقدر مهم و مقدس نیست که بتواند هر وسیلهای را توجیه کند.
🔷کسانی که در مقابل امام حسین، آن قساوت بی مانند را نشان دادند، تفکرشان بر این بود که حیات اسلام موقوف به حفظ حیات خلافت است؛ چون به این نتیجه رسیده بودند که اسلام باید بماند و ماندن اسلام به حفظ بقای خلافت است، دیگر به هیچ چیز فکر نمی کردند. میگفتند هر کس را که در این مسیر قرار گرفت، باید از میان برداشت، ولو با قساوت و ظلم به او.این تفکر که من باید امارت و حکومت را از هر طریقی حفظ کنم، شیوه مردان خدا نیست.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷 اینکه شما چه رذیلتهایی را در اولویت قرار دهید، چه رذیلتهایی را بزرگ کنید یا کوچک شمارید، نیاز به تفکر و اندیشه دارد. انتقادهایی که امام حسین(ع) در عاشورا از یزید میکند، مقداری با جنس انتقادهای ما تفاوت دارد. امام حسین(ع) مراتب فضائل اخلاقی را مراعات کرده، مثلاً به ظلم بنیامیه، بیاهلی و خلف وعده بنیامیه اشاره میکند که خلاف عهدنامه عمل کردند. معاویه و امام حسن مجتبی(ع) در صلحنامه پذیرفته بودند که معاویه ولیعهد تعیین نکند. امام حسین(ع) میفرماید: این به ناحق است و بی شرمی است که شما خلاف وعدهتان عمل میکنید؛ چرا که قرار این بود که بعد از معاویه امت در مورد خلیفه تصمیم بگیرند نه معاویه ولیعهد تعیین کند. ما این اولویتها را در اخلاق امام حسین(ع) میبینیم، اما امروز که میخواهیم در مورد یزید، ابن زیاد و ابن سعد گفتوگو کنیم، مسایل دیگری را برجسته میکنیم مثلاً صحبت از میمونبازی و شرابخواری آنها میکنیم؛ این نوع صحبتها، در کلام ائمه ما کم است یا اصلاً نیست چون رذیلتهای بسیار بزرگتری در میان آنها بود که امام آنها را در اولویت میگذاشت و با آنها میجنگید، مانند اینکه میگفتند: «تو حق و صلاحیت حکومت بر این امت را نداری».
🔷اکنون جامعه ما هم دچار چنین مشکلی است. ما با یکسری رذایل، ناهنجاریها، نامردمیها و بیمرامیها مواجه هستیم، اما نمیدانیم باید از کجا شروع کنیم، بهجای اینکه به سرچشمه ها بپردازیم، به شاخ و برگ میپردازیم. به عنوان مثال هیچکسی موافق دزدی، دروغگویی و دیگر رفتارها و ناهنجاریها اجتماعی نیست و باید توجه داشته باشیم که هر جامعهای که مبتلا به شماری از ناهنجاریها میشود، زمینه و علتی در آن جامعه هست، ما به جای اینکه به دنبال علتها باشیم، با معلولها برخورد میکنیم. در جامعهای که قانون حکمفرما نیست، قانون فصلالخطاب نیست، قانون محترم و مقدس نیست و هر کس که زور بیشتری دارد، بیشتر ظلم میکند، برخورد شدید با بزهکاریهای کوچک، دور از اخلاق خرمندی است. اخلاق خردمندی به ما میگوید سراغ منشاءها و علت العلل ها بروید و امام حسین اینگونه بود. نوع انتقادهای امام حسین(ع) به خلافت بنیامیه از همین دست است، مثلاً ظلم و نااهلی و اینکه مردم در تعیین خلیفه حقی ندارند، از جمله مسایلی بود که امام را برآشفته کرد.
🔷در ذهن شمر و امثال شمر مسایلی بود که اخلاق را کمرنگ میکرد و آنان بر این اساس به این نتیجه رسیده بودند که این دستگاه خلافت باید حفظ شود و برای حفظ این دستگاه انجام هر کاری را مجاز میدانستند. فلذا بسیاری از کسانی که به جنگ امام حسین(ع) آمده بودند، اعتقاد و باوری به خلیفه و دستگاه خلافت داشتند که آن عقیده آنها را به بی اخلاقی وادار میکرد. باور آنان این بود که حیات دین وابسته به حیات خلافت است و اکنون خلافت از آنها این امر را خواسته است.
🔷بعد از ماجرای عاشورا شخصی نقل میکند که روزی شمر را دیدم که کنار خانه خدا مناجات میکند، به او گفتم: ای ملعون با خدا مناجات میکنی در حالی که چندی پیش فرزند رسول پیامبر(ص) را آنگونه کشتی. شمر به او گفت: وای بر تو! من از این خران آبکش کمتر بودم اگر فرمان خلیفه را اجرا نمیکردم. در ذهن افرادی مانند شمر این بود که در این عالم مسایلی هست که از اخلاق مهمتر است؛ این همان چیزی است که ما باید با آن مبارزه کنیم. در این دنیا هیچ چیز مهمتر از اخلاق، انصاف، حفظ حیات و آبروی بشر نیست و هیچ چیز نمیتواند ظلم و بیاخلاقی را توجیه کند حتی بقای نسل بشر. ممکن است هر فرد و گروهی باورهایی داشته باشد، مثلاً یک کمونیست بگوید حیات بشر بر روی این کره خاکی ممکن نیست مگر با روی کار آمدن حکومت کارگری. اگر یک کمونیست این گونه بیندیشد و این باورش را برای رسیدن به این مقصود بپذیرد، هر وسیلهای را موجه میداند چون آنقدر هدف خود را میپرستد که از هر وسیله ای برای رسیدن به آن استفاده میکند. اسلام اینگونه نیست. اسلام همان قدر که به هدف می اندیشد به وسیله ها هم می اندیشد، ما اجازه نداریم با هر وسیله ای به هر هدفی برسیم و این درس بزرگ عاشورا بود که هیچ هدفی در جهان آنقدر مهم و مقدس نیست که بتواند هر وسیلهای را توجیه کند.
🔷کسانی که در مقابل امام حسین، آن قساوت بی مانند را نشان دادند، تفکرشان بر این بود که حیات اسلام موقوف به حفظ حیات خلافت است؛ چون به این نتیجه رسیده بودند که اسلام باید بماند و ماندن اسلام به حفظ بقای خلافت است، دیگر به هیچ چیز فکر نمی کردند. میگفتند هر کس را که در این مسیر قرار گرفت، باید از میان برداشت، ولو با قساوت و ظلم به او.این تفکر که من باید امارت و حکومت را از هر طریقی حفظ کنم، شیوه مردان خدا نیست.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ظهر عاشورا
زمین کربلابود وحسین
پیش خیل دشمنان
تنها خدا بود وحسین
هرطرف پرپر گلی
ازشاخهای افتاده بود
واندر آن گلشن
خزانِ لالهها بود وحسین
شهادت امام حسین(ع)
برعاشقانش تسلیت باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
زمین کربلابود وحسین
پیش خیل دشمنان
تنها خدا بود وحسین
هرطرف پرپر گلی
ازشاخهای افتاده بود
واندر آن گلشن
خزانِ لالهها بود وحسین
شهادت امام حسین(ع)
برعاشقانش تسلیت باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers