This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰عید کمال دین سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت امیر المومنین علیه السلام بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد
🔷غدیر خم از جمله روزهای مهم تاریخی می باشد که در روز هجدهم ذی الحجه اتفاق افتاده است و توسط بزرگان دینی "عید الاکبر" معرفی شده است ، در این روز به فرمان الهی پیامبر اکرم (ص) در راه بازگشت از آخرین سفر حج خود در مکانی به اسم غدیر خم عنوان جانشینی به حضرت علی علیه السلام می دهد و به نوعی با او بیعت می کند. تمامی افرادی که در آن روز کنار پیامبر حضور داشتند نیز به تبعیت از رسول اکرم با حضرت علی بیعت می کنند و بدین گونه شیعیان هر سال جشن های بسیار باشکوه را در روز هجدهم ذی الحجه برگزار می نمایند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷غدیر خم از جمله روزهای مهم تاریخی می باشد که در روز هجدهم ذی الحجه اتفاق افتاده است و توسط بزرگان دینی "عید الاکبر" معرفی شده است ، در این روز به فرمان الهی پیامبر اکرم (ص) در راه بازگشت از آخرین سفر حج خود در مکانی به اسم غدیر خم عنوان جانشینی به حضرت علی علیه السلام می دهد و به نوعی با او بیعت می کند. تمامی افرادی که در آن روز کنار پیامبر حضور داشتند نیز به تبعیت از رسول اکرم با حضرت علی بیعت می کنند و بدین گونه شیعیان هر سال جشن های بسیار باشکوه را در روز هجدهم ذی الحجه برگزار می نمایند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌺( من کنت مولا فهذا علی مولا )🌺
پیشاپیش عید ولایت و امامت را که به شکرانه تکمیل دین و تتمیم نعمت همگان با عرشیان و فرشیان است ، محضر شما و همه شیعیان تبریک و تهنیت عرض می نمایم
🔰اهتمام به بیش ترین رضایت اداره
شوندگان در حکومت و مدیریت :
✍دکتر مصطفی دلشاد تهرانی
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرمؤمنان علی (ع) در عهدنامۀ مالک اشتر دربارۀ اهتمام به مطلوب ها در حکومت و مدیریت بر سه چیز تأکید کرده است .
اوّل : میانه ترین موضع در حق ،
دوم : فراگیرترین عدالت ، که به این دو اشاره شد .
سومین مطلوبی که حضرت بر آن تأکید کرده است ، این است که در حکومت و مدیریت ، رضایت اداره شوندگان مطلوبی اساسی است . بدين معنا كه در تمام تصميم ها، برنامه ها، و اقدامات، لازم است بيش ترين رضايت اداره شوندگان لحاظ شود:
« وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الاُْمُورِ إِلَيْکَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ »
و بايد از كارها آن را بيش تر دوست بدارى كه در جهت خشنودى شهروندان فراگيرتر باشد.
در انديشه و سيرۀ حكومتى على (ع)، حكومت از آنِ مردمان است و بايد در خدمت آنان و براى ايشان باشد. تلاش براى جذب رضايت مردم و اداره شوندگان براساس عدالت، جهتگيرى حكومت امام على (ع) بود، و آن حضرت حكومت را در اين جهت مى خواست كه به وسیلۀ آن حق را برپا بدارد و عدالتى فراگير و همه جانبه را سامان بدهد و رضايت مردمان را گرد بیاورد .
در ادامۀ همین سخن ، امیرمؤمنان به مالک چنین فرمان داده است :
« فَلْيَكُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ، وَ مَيْلَکُ مَعَهُمْ . »
پس بايد توجّه و نگرش تو براى آنان، و گرايش و خواست تو با ايشان باشد.
این بیان امام به روشنی جهت گیری حکومت در خدمت مردم ، برای مردم ، گوش به خواسته های مردم و در جهت برپایی حق و عدالت به نفع آنان را به خوبی نشان می دهد .
خداوند به ما توفیق فهم درست عهدنامۀ مالک اشتر و بهره مندی از آن در میدان عمل را عنایت کند . إن شاء الله
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
پیشاپیش عید ولایت و امامت را که به شکرانه تکمیل دین و تتمیم نعمت همگان با عرشیان و فرشیان است ، محضر شما و همه شیعیان تبریک و تهنیت عرض می نمایم
🔰اهتمام به بیش ترین رضایت اداره
شوندگان در حکومت و مدیریت :
✍دکتر مصطفی دلشاد تهرانی
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرمؤمنان علی (ع) در عهدنامۀ مالک اشتر دربارۀ اهتمام به مطلوب ها در حکومت و مدیریت بر سه چیز تأکید کرده است .
اوّل : میانه ترین موضع در حق ،
دوم : فراگیرترین عدالت ، که به این دو اشاره شد .
سومین مطلوبی که حضرت بر آن تأکید کرده است ، این است که در حکومت و مدیریت ، رضایت اداره شوندگان مطلوبی اساسی است . بدين معنا كه در تمام تصميم ها، برنامه ها، و اقدامات، لازم است بيش ترين رضايت اداره شوندگان لحاظ شود:
« وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الاُْمُورِ إِلَيْکَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ »
و بايد از كارها آن را بيش تر دوست بدارى كه در جهت خشنودى شهروندان فراگيرتر باشد.
در انديشه و سيرۀ حكومتى على (ع)، حكومت از آنِ مردمان است و بايد در خدمت آنان و براى ايشان باشد. تلاش براى جذب رضايت مردم و اداره شوندگان براساس عدالت، جهتگيرى حكومت امام على (ع) بود، و آن حضرت حكومت را در اين جهت مى خواست كه به وسیلۀ آن حق را برپا بدارد و عدالتى فراگير و همه جانبه را سامان بدهد و رضايت مردمان را گرد بیاورد .
در ادامۀ همین سخن ، امیرمؤمنان به مالک چنین فرمان داده است :
« فَلْيَكُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ، وَ مَيْلَکُ مَعَهُمْ . »
پس بايد توجّه و نگرش تو براى آنان، و گرايش و خواست تو با ايشان باشد.
این بیان امام به روشنی جهت گیری حکومت در خدمت مردم ، برای مردم ، گوش به خواسته های مردم و در جهت برپایی حق و عدالت به نفع آنان را به خوبی نشان می دهد .
خداوند به ما توفیق فهم درست عهدنامۀ مالک اشتر و بهره مندی از آن در میدان عمل را عنایت کند . إن شاء الله
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕 «حکمرانی خوب» در اندیشه و عمل علی(ع)_ بخش اول
اندک مطالعهای در اندیشه و سیرهی عملی علی(ع) نشانگر این است که آن بزرگوار هم در مقام نظر، معتقد به حکمرانی خوب بود و هم در مقام عمل میکوشید که آن را در جامعه حاکم کند. از اینروست که علی(ع) هرگز حاضر نبود که حکومت را به هر شکل ممکن به دست آورد؛ زیرا معتقد بود که حکومتی میتواند مصداق حکمرانی خوب باشد که از اساس، مبتنی بر رعایت ضوابط عقلی و شرعی و مقبول مردم باشد.
اصطلاح «حکمرانی خوب»(Good Governance)، یکی از اصطلاحات رایج در مباحث سیاسی امروز است. منظور از «حکمرانی خوب»، اداره و تنظیم امور کشور و جامعه و رابطهی دولت- شهروندان بر اساس دموکراسی(حق انتخاب مردم) حاکمیت قانون و دستگاه قضایی مؤثر و... است. بانک جهانی شش عامل را برای تحقق «حکمرانی خوب»، لازم دانسته است که عبارتند از:
۱) به رسمیت شناختن حق انتخاب و اظهار نظر برای مردم و ضرورت پاسخگویی حکومت در مقابل آنان (Voice and Accountability).
۲) ثبات سیاسی و عدم خشونت؛ در فضای فاقد ثبات سیاسی و رواج خشونت، حکمرانی خوب، ممکن نیست. لذا برای حکمرانی خوب، ما نیازمند کاهش بیثباتی سیاسی و خشونت هستیم و باید بکوشیم که در جامعه ثبات سیاسی برقرار باشد و با خشونت مقابله شود. البته راه رسیدن به ثبات سیاسی، سرکوب نیست بلکه باید با بهکار گرفتن اراده و خواست جمعی، بیثباتی، خشونت و تروریسم از جامعه رخ بربندد.
۳) اثربخشی دولت؛ به این معنا که دولت باید در انجام وظایف خود کارآمد و مؤثر باشد.
۴) حذف مقررات اضافی؛ بوروکراسی بی حد و مرز و مقررات اضافی علاوه بر اینکه موجب کندی انجام کارها میشود، میتواند موجب تحمیل هزینه و ایجاد بار مالی و مانع رشد اقتصادی باشد.
۵) حاکمیت قانون؛ در حکمرانی خوب، قانون بالاتر از ارادهی افراد در هر موقعیتی که باشند، قرار میگیرد.
۶) مبارزه با فساد؛ برای رسیدن به حکمرانی خوب باید مبارزهای جدی و مستمر با انواع و اقسام فسادهای رایج انجام پذیرد و تلاش شود که ریشهی فساد تا حد ممکن از دولت و جامعه کنده شود. تاریخ حکومتها و دولتهای حاکم بر جوامع بشری نشانگر این است که در دولتهای غیرپاسخگو فساد اداری و مالی، امری رایج است و مانع توسعه و پیشرفت این جوامع میشود.
پس بهطور خلاصه میتوان گفت که حکمرانی خوب، عبارت است از: «قائل شدن به حق انتخاب، اظهار نظر و پاسخگویی، ثبات سیاسی و عدم خشونت، اثربخشی دولت، حذف مقررات اضافی، حاکمیت قانون و مبارزه با فساد.
🔷 به رسمیت شناختن حق انتخاب و اظهار نظر برای مردم و ضرورت پاسخگویی
اندک مطالعهای در اندیشه و سیرهی عملی علی(ع) نشانگر این است که آن بزرگوار هم در مقام نظر، معتقد به حکمرانی خوب بود و هم در مقام عمل میکوشید که آن را در جامعه حاکم کند. از اینروست که علی(ع) هرگز حاضر نبود که حکومت را به هر شکل ممکن به دست آورد؛ زیرا معتقد بود که حکومتی میتواند مصداق حکمرانی خوب باشد که از اساس، مبتنی بر رعایت ضوابط عقلی و شرعی و مقبول مردم باشد.
با اینکه بر اساس مبانی کلامی شیعه، علی(ع) خلیفهی بلافصل و منصوص رسول خدا(ص) و امام مفترضالطاعه بود، ولی هرگز در صدد برنیامد که حکومت خود را بر مردم تحمیل کند.
علی(ع) برخلاف کسانی که برای مردم حق انتخاب قائل نیستند، معتقد بود که حکومت و حاکم باید برآمده از انتخاب واقعی مردم باشد. از این رو وقتی با دعوت مردم برای قبول خلافت مواجه شد، رفتاری از خود نشان داد که در طول تاریخ بینظیر است، آن حضرت حتی با اصرار از مردم خواست که در صورت امکان او را از قبول خلافت معاف دارند و فرمود: «مرا وا گذارید و دیگری را طلب کنید،... اگر مرا رها کنید، من هم مانند یکی از شما هستم، شاید من شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به رئیسحکومت باشم. و در چنان حالی من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است که امیر و رهبرتان گردم»!
علی(ع) صحنه هجوم مردم برای بیعت با خود را اینگونه ترسیم کرده است: «شما(برای بیعت)دستم را گشودید و من بستم. شما آن را به سوی خود کشیدید و منآن را بر گرفتم. پس از آن همچون شتران تشنه که روز وعده آب به آبخورگاه حمله کنند و به یکدیگر پهلو زنند به گردم ریختید، آنچنان که بند کفشم پاره شد، عبا از دوشم افتاد، و ضعیفان پایمال گردیدند! سرور و خوشحالی مردم آن روز به خاطر بیعت با من، چنان شدت داشت که کودکان به وجد آمده، و پیران خانهنشین با پای لرزان خود برای دیدار منظرهی این بیعت به راه افتاده بودند، بیماران برای مشاهده بر دوش افراد سوار شده، و دوشیزگان نورسیده(بر اثر عجلهو شتاب) بدون نقاب در مجمع حاضر شده بودند!»... ادامه دارد ..
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
اندک مطالعهای در اندیشه و سیرهی عملی علی(ع) نشانگر این است که آن بزرگوار هم در مقام نظر، معتقد به حکمرانی خوب بود و هم در مقام عمل میکوشید که آن را در جامعه حاکم کند. از اینروست که علی(ع) هرگز حاضر نبود که حکومت را به هر شکل ممکن به دست آورد؛ زیرا معتقد بود که حکومتی میتواند مصداق حکمرانی خوب باشد که از اساس، مبتنی بر رعایت ضوابط عقلی و شرعی و مقبول مردم باشد.
اصطلاح «حکمرانی خوب»(Good Governance)، یکی از اصطلاحات رایج در مباحث سیاسی امروز است. منظور از «حکمرانی خوب»، اداره و تنظیم امور کشور و جامعه و رابطهی دولت- شهروندان بر اساس دموکراسی(حق انتخاب مردم) حاکمیت قانون و دستگاه قضایی مؤثر و... است. بانک جهانی شش عامل را برای تحقق «حکمرانی خوب»، لازم دانسته است که عبارتند از:
۱) به رسمیت شناختن حق انتخاب و اظهار نظر برای مردم و ضرورت پاسخگویی حکومت در مقابل آنان (Voice and Accountability).
۲) ثبات سیاسی و عدم خشونت؛ در فضای فاقد ثبات سیاسی و رواج خشونت، حکمرانی خوب، ممکن نیست. لذا برای حکمرانی خوب، ما نیازمند کاهش بیثباتی سیاسی و خشونت هستیم و باید بکوشیم که در جامعه ثبات سیاسی برقرار باشد و با خشونت مقابله شود. البته راه رسیدن به ثبات سیاسی، سرکوب نیست بلکه باید با بهکار گرفتن اراده و خواست جمعی، بیثباتی، خشونت و تروریسم از جامعه رخ بربندد.
۳) اثربخشی دولت؛ به این معنا که دولت باید در انجام وظایف خود کارآمد و مؤثر باشد.
۴) حذف مقررات اضافی؛ بوروکراسی بی حد و مرز و مقررات اضافی علاوه بر اینکه موجب کندی انجام کارها میشود، میتواند موجب تحمیل هزینه و ایجاد بار مالی و مانع رشد اقتصادی باشد.
۵) حاکمیت قانون؛ در حکمرانی خوب، قانون بالاتر از ارادهی افراد در هر موقعیتی که باشند، قرار میگیرد.
۶) مبارزه با فساد؛ برای رسیدن به حکمرانی خوب باید مبارزهای جدی و مستمر با انواع و اقسام فسادهای رایج انجام پذیرد و تلاش شود که ریشهی فساد تا حد ممکن از دولت و جامعه کنده شود. تاریخ حکومتها و دولتهای حاکم بر جوامع بشری نشانگر این است که در دولتهای غیرپاسخگو فساد اداری و مالی، امری رایج است و مانع توسعه و پیشرفت این جوامع میشود.
پس بهطور خلاصه میتوان گفت که حکمرانی خوب، عبارت است از: «قائل شدن به حق انتخاب، اظهار نظر و پاسخگویی، ثبات سیاسی و عدم خشونت، اثربخشی دولت، حذف مقررات اضافی، حاکمیت قانون و مبارزه با فساد.
🔷 به رسمیت شناختن حق انتخاب و اظهار نظر برای مردم و ضرورت پاسخگویی
اندک مطالعهای در اندیشه و سیرهی عملی علی(ع) نشانگر این است که آن بزرگوار هم در مقام نظر، معتقد به حکمرانی خوب بود و هم در مقام عمل میکوشید که آن را در جامعه حاکم کند. از اینروست که علی(ع) هرگز حاضر نبود که حکومت را به هر شکل ممکن به دست آورد؛ زیرا معتقد بود که حکومتی میتواند مصداق حکمرانی خوب باشد که از اساس، مبتنی بر رعایت ضوابط عقلی و شرعی و مقبول مردم باشد.
با اینکه بر اساس مبانی کلامی شیعه، علی(ع) خلیفهی بلافصل و منصوص رسول خدا(ص) و امام مفترضالطاعه بود، ولی هرگز در صدد برنیامد که حکومت خود را بر مردم تحمیل کند.
علی(ع) برخلاف کسانی که برای مردم حق انتخاب قائل نیستند، معتقد بود که حکومت و حاکم باید برآمده از انتخاب واقعی مردم باشد. از این رو وقتی با دعوت مردم برای قبول خلافت مواجه شد، رفتاری از خود نشان داد که در طول تاریخ بینظیر است، آن حضرت حتی با اصرار از مردم خواست که در صورت امکان او را از قبول خلافت معاف دارند و فرمود: «مرا وا گذارید و دیگری را طلب کنید،... اگر مرا رها کنید، من هم مانند یکی از شما هستم، شاید من شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به رئیسحکومت باشم. و در چنان حالی من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است که امیر و رهبرتان گردم»!
علی(ع) صحنه هجوم مردم برای بیعت با خود را اینگونه ترسیم کرده است: «شما(برای بیعت)دستم را گشودید و من بستم. شما آن را به سوی خود کشیدید و منآن را بر گرفتم. پس از آن همچون شتران تشنه که روز وعده آب به آبخورگاه حمله کنند و به یکدیگر پهلو زنند به گردم ریختید، آنچنان که بند کفشم پاره شد، عبا از دوشم افتاد، و ضعیفان پایمال گردیدند! سرور و خوشحالی مردم آن روز به خاطر بیعت با من، چنان شدت داشت که کودکان به وجد آمده، و پیران خانهنشین با پای لرزان خود برای دیدار منظرهی این بیعت به راه افتاده بودند، بیماران برای مشاهده بر دوش افراد سوار شده، و دوشیزگان نورسیده(بر اثر عجلهو شتاب) بدون نقاب در مجمع حاضر شده بودند!»... ادامه دارد ..
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕 «حکمرانی خوب» در اندیشه و عمل علی(ع)_ بخش دوم
علی(ع) وقتی در مقابل اصرار بیش از حد مردم مجبور به قبول خلافت میشود، دلیل آن را اینگونه بیان میدارد: «هان، آگاه باشید، به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، سوگند که اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گرداگردم را گرفته، و به یاریم قیام کردهاند، و از این جهت حجت تمام شده است و اگر نبود عهد و مسؤولیتی که خداوند از علما و دانشمندان(هر جامعه)گرفته که در برابر شکمخواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها میساختم و از آن صرف نظر مینمودم و آخر آن را با جام آغازش سیراب میکردم و(آن وقت) خوب میفهمیدید که دنیای شما(با همهی زینتهایش)در نظر من بیارزشتر از آبی است که از بینی گوسفندی بیرون آید»!
علی(ع) هیچگونه حق ویژهای برای خود قائل نبود و واقعا معتقد به حق انتخاب مردم بود. آیا بالاتر از این میتوان به حق انتخاب مردم احترام گذاشت؟
یکیاز ویژگیهای حکومت های خودکامه، این است که خود را فوق پاسخگویی می دانند و مانع سؤال و انتقاد مردم و صاحبنظران از سیاستها، برنامهها و اعمال خود میشوند. این روش، یکی از بدترین شیوههای زمامداری است و در درازمدت نه تنها به منافع ملّی آسیب میرساند، بلکه بنیاد حکومت را سست و زمینهی سقوط آن را در برابر مشکلات فراروی و تندباد حوادث فراهم می آورد.
خداوند متعال، در قرآن کریم، مافوق سؤال بودن را از صفات اختصاصی خویش برشمرده و فرموده است:«لایسئل عما یفعل و هُم یسئلون؛ خداوند از آن چه که می کند مورد سؤال واقع نمی شود و آنان مورد سؤال واقع می شوند.»
بر این اساس هر فرد و یا سیستم حکومتی که خود را پاسخگو نداند، پای خویش را از مرز بندگی فراتر نهاده و به نحوی ادعای الوهیت کرده است، یعنی همان کاری که فرعون و فرعون صفتان تاریخ کردهاند.
علی(ع) در عهدنامهی خویش به استاندار خود در مصر یعنی مالک اشتر که یکی از بزرگ ترین شخصیت های تاریخ اسلام است فرموده است: «ایاک و مساماه الـله فی عظمته، و التشبه به فی جبروته فانالله یذلّ کل جبار و یهین کل مختال؛ بپرهیز از این که خود را در شکوه با خدا برابر دانی و یا در بزرگواریش خود را با او همانند بینی، زیرا خدا هر جباری را خوار، و هر گردنکش و متکبری را بی مقدار می سازد.»
علی(ع) از این که مالک اشتر، امارت و قدرت خویش را به عنوان وسیلهای برای تحمیل دیدگاههای خود بر جامعه قرار دهد، نهی میکند و می فرماید:« ولاتقولنّ: انّی مُؤمرٌ آمر فاطاع فان ذلک ادغال فی القلب، و منهکه للدّین و تقرّب من الغیر؛ و هرگز مگو که مرا بر شما امیر ساخته اند و باید فرمان من اطاعت شود، زیرا چنین روشی موجب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن زوال قدرت است.» پس به تصریح علی(ع)، عدم پاسخگویی حکومت، موجب فساد دل حاکمان و سستی حضور دین در جامعه و در نهایت موجب انفجارهای اجتماعی وسقوط حکومت است. وکسانی که در صدد مبارزه با فساد هستند، بدانند که منشأ فساد، عدم پاسخگویی دولتمردان است و در فضای پاسخگویی حاکمان است که می توان با فساد در تمامی ابعاد آن مبارزه کرد.
علی(ع) حق سؤال از تمامی ارکان حکومت را برای مردم به رسمیت شناخته و پاسخگویی در قبال سؤالات مردم را بر حکومت واجب دانسته و در این زمینه خطاب به مالک اشتر فرموده است:« ... و ان ظنّت الرعیه بک حیفا فاصحرلهم بعذرک، و اعدل عنک ظنونهم باصحارک؛ فان فی ذلک ریاضه منک لنفسک، و رفقا برعیتک، و اعذاراً تبلغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق؛ و اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، آشکارا به مردم توضیح ده و عذر خود را نزد آنان بیان کن و با این کار از بدگمانیشان در آر،که اگر چنین کنی، این کار تو برای تو ریاضت( و تمرین اجرای عدالت) است و برای مردم رفتاری به مدارا و محبت، و صراحتگویی در بیان عذر، و در نتیجه، استوار داشتن تودهها در راه حق.»
علی(ع) از این که مردم خود را موظف به اطاعت بی چون و چرا از حاکمان بدانند و به چاپلوسی و تملق آلوده شوند، تنفر داشت و به هنگامی که یکی از یاران او در میان سخنرانی آن حضرت، اقدام به ایراد مطالبی مشتمل بر ستایش و مدح مولا و اظهار اطاعت محض و بی چون و چرا از دستورات آن حضرت کرد، او را به سکوت فرا خواند و فرمود: «همانا از بدترین حالات زمامداران در پیشگاه صالحان، این است که گمان برده شود که آن ها فریفتهی تفاخر گشته و کارشان شکل برتری جویی به خود گرفته است. من از این ناراحت میشوم که حتی در ذهن شما خطور کند که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت می برم./ ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
علی(ع) وقتی در مقابل اصرار بیش از حد مردم مجبور به قبول خلافت میشود، دلیل آن را اینگونه بیان میدارد: «هان، آگاه باشید، به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، سوگند که اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گرداگردم را گرفته، و به یاریم قیام کردهاند، و از این جهت حجت تمام شده است و اگر نبود عهد و مسؤولیتی که خداوند از علما و دانشمندان(هر جامعه)گرفته که در برابر شکمخواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها میساختم و از آن صرف نظر مینمودم و آخر آن را با جام آغازش سیراب میکردم و(آن وقت) خوب میفهمیدید که دنیای شما(با همهی زینتهایش)در نظر من بیارزشتر از آبی است که از بینی گوسفندی بیرون آید»!
علی(ع) هیچگونه حق ویژهای برای خود قائل نبود و واقعا معتقد به حق انتخاب مردم بود. آیا بالاتر از این میتوان به حق انتخاب مردم احترام گذاشت؟
یکیاز ویژگیهای حکومت های خودکامه، این است که خود را فوق پاسخگویی می دانند و مانع سؤال و انتقاد مردم و صاحبنظران از سیاستها، برنامهها و اعمال خود میشوند. این روش، یکی از بدترین شیوههای زمامداری است و در درازمدت نه تنها به منافع ملّی آسیب میرساند، بلکه بنیاد حکومت را سست و زمینهی سقوط آن را در برابر مشکلات فراروی و تندباد حوادث فراهم می آورد.
خداوند متعال، در قرآن کریم، مافوق سؤال بودن را از صفات اختصاصی خویش برشمرده و فرموده است:«لایسئل عما یفعل و هُم یسئلون؛ خداوند از آن چه که می کند مورد سؤال واقع نمی شود و آنان مورد سؤال واقع می شوند.»
بر این اساس هر فرد و یا سیستم حکومتی که خود را پاسخگو نداند، پای خویش را از مرز بندگی فراتر نهاده و به نحوی ادعای الوهیت کرده است، یعنی همان کاری که فرعون و فرعون صفتان تاریخ کردهاند.
علی(ع) در عهدنامهی خویش به استاندار خود در مصر یعنی مالک اشتر که یکی از بزرگ ترین شخصیت های تاریخ اسلام است فرموده است: «ایاک و مساماه الـله فی عظمته، و التشبه به فی جبروته فانالله یذلّ کل جبار و یهین کل مختال؛ بپرهیز از این که خود را در شکوه با خدا برابر دانی و یا در بزرگواریش خود را با او همانند بینی، زیرا خدا هر جباری را خوار، و هر گردنکش و متکبری را بی مقدار می سازد.»
علی(ع) از این که مالک اشتر، امارت و قدرت خویش را به عنوان وسیلهای برای تحمیل دیدگاههای خود بر جامعه قرار دهد، نهی میکند و می فرماید:« ولاتقولنّ: انّی مُؤمرٌ آمر فاطاع فان ذلک ادغال فی القلب، و منهکه للدّین و تقرّب من الغیر؛ و هرگز مگو که مرا بر شما امیر ساخته اند و باید فرمان من اطاعت شود، زیرا چنین روشی موجب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن زوال قدرت است.» پس به تصریح علی(ع)، عدم پاسخگویی حکومت، موجب فساد دل حاکمان و سستی حضور دین در جامعه و در نهایت موجب انفجارهای اجتماعی وسقوط حکومت است. وکسانی که در صدد مبارزه با فساد هستند، بدانند که منشأ فساد، عدم پاسخگویی دولتمردان است و در فضای پاسخگویی حاکمان است که می توان با فساد در تمامی ابعاد آن مبارزه کرد.
علی(ع) حق سؤال از تمامی ارکان حکومت را برای مردم به رسمیت شناخته و پاسخگویی در قبال سؤالات مردم را بر حکومت واجب دانسته و در این زمینه خطاب به مالک اشتر فرموده است:« ... و ان ظنّت الرعیه بک حیفا فاصحرلهم بعذرک، و اعدل عنک ظنونهم باصحارک؛ فان فی ذلک ریاضه منک لنفسک، و رفقا برعیتک، و اعذاراً تبلغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق؛ و اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، آشکارا به مردم توضیح ده و عذر خود را نزد آنان بیان کن و با این کار از بدگمانیشان در آر،که اگر چنین کنی، این کار تو برای تو ریاضت( و تمرین اجرای عدالت) است و برای مردم رفتاری به مدارا و محبت، و صراحتگویی در بیان عذر، و در نتیجه، استوار داشتن تودهها در راه حق.»
علی(ع) از این که مردم خود را موظف به اطاعت بی چون و چرا از حاکمان بدانند و به چاپلوسی و تملق آلوده شوند، تنفر داشت و به هنگامی که یکی از یاران او در میان سخنرانی آن حضرت، اقدام به ایراد مطالبی مشتمل بر ستایش و مدح مولا و اظهار اطاعت محض و بی چون و چرا از دستورات آن حضرت کرد، او را به سکوت فرا خواند و فرمود: «همانا از بدترین حالات زمامداران در پیشگاه صالحان، این است که گمان برده شود که آن ها فریفتهی تفاخر گشته و کارشان شکل برتری جویی به خود گرفته است. من از این ناراحت میشوم که حتی در ذهن شما خطور کند که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت می برم./ ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕 «حکمرانی خوب» در اندیشه و عمل علی(ع)_ بخش سوم
بحمدالله من چنین نیستم و اگر(فرضا) دوست هم می داشتم، به خاطر خضوع در برابر ذات پرعظمت و کبریایی خدا- که از همه کس به ثنا و ستایش سزاوارتر است- آن را ترک می گفتم. گاهی هست که مردم از ستودن افراد به خاطر مجاهدهها و تلاشهایشان شیرین کام میشوند، ولی شما مرا به سخنان زیبای خود مستایید، چون من می خواهم خود را از مسؤولیت حقوقی که برگردنم می باشد خارج سازم، حقوقی که خداوند و شما بر گردنم دارید و هنوز کاملا از انجام آن فراغت نیافتهام و نیز برای واجباتی که به جای نیاورده ام و باید به جای آورم مرا مستایید، آنگونه که با جبّاران و زمامداران ستمگر سخن میگویید با من سخن نگویید و آنچنان که در پیشگاه حاکمان خشمگین خود را کنترل میکنید در برابر من نباشید و به طور تصنّعی و منافقانه با من رفتار نکنید.»
علی (ع) اجرای عدالت را نیز در گرو پاسخگو بودن حکومت میداند و معتقد است که حکومت غیرپاسخگو نمیتواند مجری عدالت باشد. فلذا از مردم میخواهد که مبادا گمان کنند که اگر او را در خصوص کارهایش مورد سؤال قرار دهند و یا حرف حقی را به او متذکر شوند و یا این که اجرای عدالت را از او بخواهند، موجب ناراحتی و عکس العمل منفی او خواهد شد.
از این رو میفرماید:«و هرگز گمان مبرید که مطلب و سخن حقی که به من می گویید برایم سنگین باشد و از آن ناراحت شوم و گمان مدارید که من در فکر بزرگ جلوه دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن و عرضهی حق و عدالت بر او دشوار باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود. بنابراین از گفتن حق و یا مشورت به عدل با من، خودداری مکنید؛ زیرا من شخصا خویش را مافوق آن که اشتباه کنم نمیدانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر این که خداوند- که مالکیت او بر من از من بیشتر است- مرا حفظ کند.» علی (ع) صراحتاً از مردم میخواهد که نه تنها همهی ارکان حکومت وی بلکه حتی شخص او را نیز مورد سؤال قرار دهند و در نقد ارکان حاکمیت، اهل مداهنه و سازشکاری نباشند.
از این توصیهی علی (ع) استنباط می شود که حکومت غیرپاسخگو نمیتواند شعار عدالت بدهد و شعارعدالت، بدون پاسخگویی واقعی به مردم و آزادی آنان در سؤال از ارکان حکومت، معنای محصّلی ندارد؛ زیرا حق آزادی بیان و سؤال و انتقاد ازحکومت، از بدیهیترین حقوق مردم است که تضییع آن با عدالت سازگار نیست.
🔷 ثبات سیاسی و عدم خشونت
علی(ع) چه در دوران برکناری از قدرت در زمان خلفای سهگانه و چه در دوران حکومت پنجسالهی خویش هرگز دست به خشونت نزد و همواره میکوشید که اختلافات را از طریق گفتوگو و روشهای مسالمتآمیز حل کند.
آن حضرت، هنگامی که از یاران خود شنید که به مردم شام(معاویه)، دشنام میدهند که چرا راه مکر و خیانت را در پیش گرفتهاند، به آنها فرمود: «من دوست ندارم که شما ناسزاگو باشید... به جای ناسزاگویی و فحاشی، بگویید: خداوندا، خون ما و خون آنان را حفظ کن، میان ما و آنان را اصلاح کن، آنان را از گمراهی و ضلالت برهان تا کسی که حق را نشناخته، بشناسد و آن کس که به ظلم و تجاوز پناه برده و آلوده شده است، بازگردد!
همچنین وقتی که در مقابل سپاهیان معاویه قرار گرفتند، معاویه و یارانش آبهای منطقه را در محاصرهی خویش گرفته بودند و نگذاشتند که علی(ع) و یارانش از آب استفاده کنند، مذاکرات مسالمتآمیز نیز فایدهای نبخشید تا اینکه علی(ع) دستور حمله داد و با یک حمله آب را از آنان گرفتند، ولی با اینکه سپاهیانش خواستار مقابله به مثل بودند، حاضر نشد که همانند سپاهیان شام رفتار کند و اجازه داد که آنان از آب استفاده کنند، در صورتی که اگر آب را به روی آنها میبست، پیروزی او قطعی بود و آنان از ترس مرگ از تشنگی مجبور به تسلیم میشدند.
همچنین در ماجرای جنگ جمل، علی(ع) مذاکرات فراوانی را با طلحه و زبیر انجام داد تا مانع جنگ اسفبار جمل شود و توانست نیروهای بسیاری از جمله زبیر را از دستیازیدن به خشونت و ورود در جنگ باز دارد. امام(ع) در جنگ جمل بعد از پیروزی بر جنازههای دشمنان خود نماز گزارد و برای آنان طلب مغفرت کرد!
علی(ع) با خوارج نیز هرگز به خشونت رفتار نکرد، با اینکه آنان بدترین برخوردها را با آن حضرت داشتند و در مسجدی که علی(ع) به عنوان خلیفهی مسلمین نماز میگزارد، حاضر میشدند و به هنگام سخنرانی آن حضرت شعار میدادند. متلک میگفتند، مسخره و فحاشی میکردند و میکوشیدند که سخنرانی او را بر هم زنند و نماز جماعت او را به هم بریزند و حتی نسبت کفر و خروج از دین به او میدادند و ...، ولی علی(ع) به هیچ یک از آنان آزار نمیرساند و در حق آنان اهانتی روا نمیداشت و آزادی آنان را محدود نمیکرد و صراحتا میگفت که ما آنان را مسلمان میدانیم و از نسبت «منافق» که برخی از یاران آن حضرت به آنها میدادند، منع میکرد./ادامه دارد ..
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
بحمدالله من چنین نیستم و اگر(فرضا) دوست هم می داشتم، به خاطر خضوع در برابر ذات پرعظمت و کبریایی خدا- که از همه کس به ثنا و ستایش سزاوارتر است- آن را ترک می گفتم. گاهی هست که مردم از ستودن افراد به خاطر مجاهدهها و تلاشهایشان شیرین کام میشوند، ولی شما مرا به سخنان زیبای خود مستایید، چون من می خواهم خود را از مسؤولیت حقوقی که برگردنم می باشد خارج سازم، حقوقی که خداوند و شما بر گردنم دارید و هنوز کاملا از انجام آن فراغت نیافتهام و نیز برای واجباتی که به جای نیاورده ام و باید به جای آورم مرا مستایید، آنگونه که با جبّاران و زمامداران ستمگر سخن میگویید با من سخن نگویید و آنچنان که در پیشگاه حاکمان خشمگین خود را کنترل میکنید در برابر من نباشید و به طور تصنّعی و منافقانه با من رفتار نکنید.»
علی (ع) اجرای عدالت را نیز در گرو پاسخگو بودن حکومت میداند و معتقد است که حکومت غیرپاسخگو نمیتواند مجری عدالت باشد. فلذا از مردم میخواهد که مبادا گمان کنند که اگر او را در خصوص کارهایش مورد سؤال قرار دهند و یا حرف حقی را به او متذکر شوند و یا این که اجرای عدالت را از او بخواهند، موجب ناراحتی و عکس العمل منفی او خواهد شد.
از این رو میفرماید:«و هرگز گمان مبرید که مطلب و سخن حقی که به من می گویید برایم سنگین باشد و از آن ناراحت شوم و گمان مدارید که من در فکر بزرگ جلوه دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن و عرضهی حق و عدالت بر او دشوار باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود. بنابراین از گفتن حق و یا مشورت به عدل با من، خودداری مکنید؛ زیرا من شخصا خویش را مافوق آن که اشتباه کنم نمیدانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر این که خداوند- که مالکیت او بر من از من بیشتر است- مرا حفظ کند.» علی (ع) صراحتاً از مردم میخواهد که نه تنها همهی ارکان حکومت وی بلکه حتی شخص او را نیز مورد سؤال قرار دهند و در نقد ارکان حاکمیت، اهل مداهنه و سازشکاری نباشند.
از این توصیهی علی (ع) استنباط می شود که حکومت غیرپاسخگو نمیتواند شعار عدالت بدهد و شعارعدالت، بدون پاسخگویی واقعی به مردم و آزادی آنان در سؤال از ارکان حکومت، معنای محصّلی ندارد؛ زیرا حق آزادی بیان و سؤال و انتقاد ازحکومت، از بدیهیترین حقوق مردم است که تضییع آن با عدالت سازگار نیست.
🔷 ثبات سیاسی و عدم خشونت
علی(ع) چه در دوران برکناری از قدرت در زمان خلفای سهگانه و چه در دوران حکومت پنجسالهی خویش هرگز دست به خشونت نزد و همواره میکوشید که اختلافات را از طریق گفتوگو و روشهای مسالمتآمیز حل کند.
آن حضرت، هنگامی که از یاران خود شنید که به مردم شام(معاویه)، دشنام میدهند که چرا راه مکر و خیانت را در پیش گرفتهاند، به آنها فرمود: «من دوست ندارم که شما ناسزاگو باشید... به جای ناسزاگویی و فحاشی، بگویید: خداوندا، خون ما و خون آنان را حفظ کن، میان ما و آنان را اصلاح کن، آنان را از گمراهی و ضلالت برهان تا کسی که حق را نشناخته، بشناسد و آن کس که به ظلم و تجاوز پناه برده و آلوده شده است، بازگردد!
همچنین وقتی که در مقابل سپاهیان معاویه قرار گرفتند، معاویه و یارانش آبهای منطقه را در محاصرهی خویش گرفته بودند و نگذاشتند که علی(ع) و یارانش از آب استفاده کنند، مذاکرات مسالمتآمیز نیز فایدهای نبخشید تا اینکه علی(ع) دستور حمله داد و با یک حمله آب را از آنان گرفتند، ولی با اینکه سپاهیانش خواستار مقابله به مثل بودند، حاضر نشد که همانند سپاهیان شام رفتار کند و اجازه داد که آنان از آب استفاده کنند، در صورتی که اگر آب را به روی آنها میبست، پیروزی او قطعی بود و آنان از ترس مرگ از تشنگی مجبور به تسلیم میشدند.
همچنین در ماجرای جنگ جمل، علی(ع) مذاکرات فراوانی را با طلحه و زبیر انجام داد تا مانع جنگ اسفبار جمل شود و توانست نیروهای بسیاری از جمله زبیر را از دستیازیدن به خشونت و ورود در جنگ باز دارد. امام(ع) در جنگ جمل بعد از پیروزی بر جنازههای دشمنان خود نماز گزارد و برای آنان طلب مغفرت کرد!
علی(ع) با خوارج نیز هرگز به خشونت رفتار نکرد، با اینکه آنان بدترین برخوردها را با آن حضرت داشتند و در مسجدی که علی(ع) به عنوان خلیفهی مسلمین نماز میگزارد، حاضر میشدند و به هنگام سخنرانی آن حضرت شعار میدادند. متلک میگفتند، مسخره و فحاشی میکردند و میکوشیدند که سخنرانی او را بر هم زنند و نماز جماعت او را به هم بریزند و حتی نسبت کفر و خروج از دین به او میدادند و ...، ولی علی(ع) به هیچ یک از آنان آزار نمیرساند و در حق آنان اهانتی روا نمیداشت و آزادی آنان را محدود نمیکرد و صراحتا میگفت که ما آنان را مسلمان میدانیم و از نسبت «منافق» که برخی از یاران آن حضرت به آنها میدادند، منع میکرد./ادامه دارد ..
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕 «حکمرانی خوب» در اندیشه و عمل علی(ع)_ بخش چهارم
حتی حقوق آنان را هم از بیتالمال قطع نکرد و هنگامی که به دست یکی از آنان ضربت خورد و مجروح شد، در بستر احتضار فرمود: «ای پسران عبدالمطلب، نبینم که در خون مسلمان فرو روید و بگویید که امیرمؤمنان را کشتهاند! بدانید جز کشندهی من نباید کسی به خون من کشته شود، بنگرید اگر من از این ضربت او مردم او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او مرا مبرید(او را مثله نکنید) که من از رسول خدا شنیدم که میفرمود: بپرهیزید از بریدن اندام مرده(مثله کردن او) هر چند، سگ هار باشد». علی(ع) در خصوص رعایت حقوق قاتل خویش به این اندازه اکتفا نکرد و در لحظات آخر حیات خود فرمود: «...اگر ماندم در خون خود مرا اختیار است و اگر مردم، مرگ مرا وعدهگاه دیدار است.
اگر[قاتل خویش را] ببخشم، موجب نزدیکی من است به خدای باری و اگر شما[او را] ببخشید برای شماست نیکوکاری، پس[او را] ببخشید، آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟»! و در در بارهی خوارج فرمود: «پس از من خوارج را نکشید، زیرا کسی که حق را جوید و دچار اشتباه شود، مانند آن کس نیست که باطل را خواهد و بدان هم دست یابد».
🔷 اثربخشی دولت
علی(ع) معتقد به ضرورت اثربخشی دولت و حکومت بود و در ایام خلافت و ریاست خود، در گفتوگویی با ابنعباس، بر این مطلب تأکید ورزیده است. در روایتی از ابنعباس آمده است: امام(ع ) در منزل ذیقار(در مسیر حرکت به جنگ صفین) کفش پارهی خود را تعمیر میکرد و وقتی با اعتراض ابنعباس مواجه میشود، آن را به ابن عباس نشان میدهد و میفرماید: «ما قیمه هذا النّعل؟ فقلت: لاقیمه لها. فقال(ع ): واللّه لهی احبّ الیّ من امرتکم الاّ ان اقیم حقا او ادفع باطلا؛ قیمت این کفشپاره چقدر است؟ عرض کردم: قیمتی ندارد. فرمود: قسم به خدا، این کفش بیارزش در نظر من محبوبتر از ریاست بر شماست، مگر آنکه بتوانم حقّی را بر پا کنم یا باطلی را دفع نمایم»!
🔷 حذف مقررات اضافی و بوروکراسی
علی(ع) معتقد به ضرورت حذف مقررات اضافی و دست و پاگیر ومقابله با بوروکراسی، بود. داستان رفتار علی(ع) با سوده بنت عماره، دل هر انسان پاک سیرت و آزادهای را به هیجان میآورد و آرزو میکند که ای کاش در ظلّ چنین حکومتی و در سایهی چنین پیشوایی زندگی میکرد. وقتی زنی همچون سوده بنت عماره از راهی دور به منظور شکایت از حاکم منطقهی خویش وارد کوفه میشود، به راحتی به خانهی علی(ع) راه مییابد و علی(ع) به محض دیدن او، از ادامهی نماز خویش منصرف می شود و از او میپرسد که چه حاجتی داری؟ سوده از حاکم منطقهی خویش به علی(ع) شکایت میکند. علی(ع) به شدّت متأثر میشود و رو به قبله، دستها را به سوی آسمان بلند میکند و میگوید: «خدایا، مرا به گناهان اینان مگیر» و... سپس قطعهای پوست بر میدارد و حکم عزل حاکم را مینویسد و به دست سوده می دهد تا به او برساند!
هنگامی که خلیفهی سوم، از علی(ع) خواست که با مردمی که علیه او شورش کردهاند، سخن بگوید و از آنان بخواهد که مهلتی برای اصلاحات اجتماعی و احقاق حقوق مردم قرار دهند، علی(ع) فرمود: «ما کان بالمدینه فلااجل فیه، و ما غاب، فاجله وصول امرک الیه...؛ آنچه در مدینه است(یعنی کارها و اصلاحاتی که باید در مدینه انجام شود) هیچ مهلتی نمیخواهد و آنچه خارج از مدینه است، مهلت همان اندازه است که دستور تو به آن جا برسد...»!
🔷 حاکمیت قانون
علی(ع) واقعا معتقد به حاکمیت قانون بود و در اجرای قانون بین خود و تودهی مردم فرقی نمیگذاشت، علی(ع) زمانی که با یک مرد مسیحی بر سر یک زره اختلاف پیدا میکند، با اینکه خلیفهی جهان اسلام بود، میکوشد که از طریق قانون به حق خویش برسد. او را به نزد شریح قاضی میبرد و قاضی علیه او و به نفع مرد مسیحی حکم میکند، مرد مسیحی زره را میگیرد و به راه میافتد، ولی چند قدمی بیشتر نرفته، بر میگردد و میگوید: «من شهادت میدهم که اینگونه داوریها از داوریهای پیامبران است، امیر مسلمانان مرا به نزد قاضی میآورد و قاضی بر ضد او حکم میکند! سپس میگوید: به خدا این زره از آن تو است و من در ادعای خویش دروغگو بودم...» و پس از مدتها مردم میبینند که این مرد مسیحی مسلمان و از با وفاترین سربازان و بهترین یاران علی(ع) شده و در ماجرای نهروان در کنار علی(ع) با خوارج میجنگد.»/ ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
حتی حقوق آنان را هم از بیتالمال قطع نکرد و هنگامی که به دست یکی از آنان ضربت خورد و مجروح شد، در بستر احتضار فرمود: «ای پسران عبدالمطلب، نبینم که در خون مسلمان فرو روید و بگویید که امیرمؤمنان را کشتهاند! بدانید جز کشندهی من نباید کسی به خون من کشته شود، بنگرید اگر من از این ضربت او مردم او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او مرا مبرید(او را مثله نکنید) که من از رسول خدا شنیدم که میفرمود: بپرهیزید از بریدن اندام مرده(مثله کردن او) هر چند، سگ هار باشد». علی(ع) در خصوص رعایت حقوق قاتل خویش به این اندازه اکتفا نکرد و در لحظات آخر حیات خود فرمود: «...اگر ماندم در خون خود مرا اختیار است و اگر مردم، مرگ مرا وعدهگاه دیدار است.
اگر[قاتل خویش را] ببخشم، موجب نزدیکی من است به خدای باری و اگر شما[او را] ببخشید برای شماست نیکوکاری، پس[او را] ببخشید، آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟»! و در در بارهی خوارج فرمود: «پس از من خوارج را نکشید، زیرا کسی که حق را جوید و دچار اشتباه شود، مانند آن کس نیست که باطل را خواهد و بدان هم دست یابد».
🔷 اثربخشی دولت
علی(ع) معتقد به ضرورت اثربخشی دولت و حکومت بود و در ایام خلافت و ریاست خود، در گفتوگویی با ابنعباس، بر این مطلب تأکید ورزیده است. در روایتی از ابنعباس آمده است: امام(ع ) در منزل ذیقار(در مسیر حرکت به جنگ صفین) کفش پارهی خود را تعمیر میکرد و وقتی با اعتراض ابنعباس مواجه میشود، آن را به ابن عباس نشان میدهد و میفرماید: «ما قیمه هذا النّعل؟ فقلت: لاقیمه لها. فقال(ع ): واللّه لهی احبّ الیّ من امرتکم الاّ ان اقیم حقا او ادفع باطلا؛ قیمت این کفشپاره چقدر است؟ عرض کردم: قیمتی ندارد. فرمود: قسم به خدا، این کفش بیارزش در نظر من محبوبتر از ریاست بر شماست، مگر آنکه بتوانم حقّی را بر پا کنم یا باطلی را دفع نمایم»!
🔷 حذف مقررات اضافی و بوروکراسی
علی(ع) معتقد به ضرورت حذف مقررات اضافی و دست و پاگیر ومقابله با بوروکراسی، بود. داستان رفتار علی(ع) با سوده بنت عماره، دل هر انسان پاک سیرت و آزادهای را به هیجان میآورد و آرزو میکند که ای کاش در ظلّ چنین حکومتی و در سایهی چنین پیشوایی زندگی میکرد. وقتی زنی همچون سوده بنت عماره از راهی دور به منظور شکایت از حاکم منطقهی خویش وارد کوفه میشود، به راحتی به خانهی علی(ع) راه مییابد و علی(ع) به محض دیدن او، از ادامهی نماز خویش منصرف می شود و از او میپرسد که چه حاجتی داری؟ سوده از حاکم منطقهی خویش به علی(ع) شکایت میکند. علی(ع) به شدّت متأثر میشود و رو به قبله، دستها را به سوی آسمان بلند میکند و میگوید: «خدایا، مرا به گناهان اینان مگیر» و... سپس قطعهای پوست بر میدارد و حکم عزل حاکم را مینویسد و به دست سوده می دهد تا به او برساند!
هنگامی که خلیفهی سوم، از علی(ع) خواست که با مردمی که علیه او شورش کردهاند، سخن بگوید و از آنان بخواهد که مهلتی برای اصلاحات اجتماعی و احقاق حقوق مردم قرار دهند، علی(ع) فرمود: «ما کان بالمدینه فلااجل فیه، و ما غاب، فاجله وصول امرک الیه...؛ آنچه در مدینه است(یعنی کارها و اصلاحاتی که باید در مدینه انجام شود) هیچ مهلتی نمیخواهد و آنچه خارج از مدینه است، مهلت همان اندازه است که دستور تو به آن جا برسد...»!
🔷 حاکمیت قانون
علی(ع) واقعا معتقد به حاکمیت قانون بود و در اجرای قانون بین خود و تودهی مردم فرقی نمیگذاشت، علی(ع) زمانی که با یک مرد مسیحی بر سر یک زره اختلاف پیدا میکند، با اینکه خلیفهی جهان اسلام بود، میکوشد که از طریق قانون به حق خویش برسد. او را به نزد شریح قاضی میبرد و قاضی علیه او و به نفع مرد مسیحی حکم میکند، مرد مسیحی زره را میگیرد و به راه میافتد، ولی چند قدمی بیشتر نرفته، بر میگردد و میگوید: «من شهادت میدهم که اینگونه داوریها از داوریهای پیامبران است، امیر مسلمانان مرا به نزد قاضی میآورد و قاضی بر ضد او حکم میکند! سپس میگوید: به خدا این زره از آن تو است و من در ادعای خویش دروغگو بودم...» و پس از مدتها مردم میبینند که این مرد مسیحی مسلمان و از با وفاترین سربازان و بهترین یاران علی(ع) شده و در ماجرای نهروان در کنار علی(ع) با خوارج میجنگد.»/ ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕 «حکمرانی خوب» در اندیشه و عمل علی(ع)_ بخش پنجم و انتهایی
🔷مبارزه با فساد
و اما در خصوص مبارزه با فساد، علی(ع) در میان حاکمان تاریخ بینظیر است. امام(ع) در بارهی آنچه عثمان تیول بعضی کرده بود، و امام آن را به مسلمانان بازگرداند، فرمود: «به خدا، اگر ببینم که به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز میگردانم که در عدالت گشایش است و آن که عدالت را بر نتابد، ستم را سخت تر یابد.»
علی بنابیرافع، کلیددار بیت المال میگوید: «من امین بیت المال(ع) و نیز کاتب آن حضرت بودم. در بیت المال گردنبند مرواریدی بود که در روز بصره به دست آمده بود. روزی دختر علی(ع) کسی پیش من فرستاد و گفت: به من خبر رسیده است که در بیت المال امیرالمؤمنین رشتهی مرواریدی است و آن هم در دست تو است و من دوست دارم که آن را به من عاریه بدهی تا روز عید اضحی خود را با آن زینت کنم
گفتم: من آن را به عاریهی مضمونه میدهم، او قبول کرد که عاریه با قید ضمانت باشد و بعد از سه روز برگرداند، پس من آن را به وی تسلیم کردم. امیرالمؤمنین آن گردنبند را دیده و شناخته و به او فرموده بود: این گردنبند را از کجا آوردهای؟!
او گفته بود آن را از علیبنابیرافع به عنوان عاریهی مضمونه گرفتهام تا روز عید خود را بدان زینت کنم، آنگاه به او رد نمایم.
ابنابیرافع میگوید: امیرالمؤمنین به دنبال من فرستاد، همین که آمدم فرمود: ای پسر ابیرافع آیا به مسلمانان خیانت میکنی؟ عرض کردم: پناه میبرم به خدا که به مسلمانان خیانت کنم! فرمود: پس چگونه بدون اجازهی من و رضایت مسلمانان، گردنبندی را که در بیت المال مسلمین است به دختر امیرالمؤمنین عاریه دادهای؟ عرض کردم: ای امیرمؤمنان او دختر تو است و از من خواست که آن را به وی عاریه دهم، تا خود را بدان در روز عید زینت کند، من نیز به قید ضمانت دادم و با مال خود آن را ضمانت کردم که آن را سالم به محل خود برگردانم.
فرمود: همین امروز آن را برگردان! و بر حذر باش که دیگر آن را تکرار نکنی که در آن صورت مستحق عقاب خواهی شد.
به دخترش نیز فرمود: دخترم هرگاه عاریه با ضمانت نبود، دستت را به خاطر دزدی از بیت المال قطع میکردم و این نخستین دستی از بنی هاشم بود که به خاطر سرقت قطع میشد.
پسر ابی رافع میگوید: دخترش عرض کرد: ای امیرالمؤمنین، من دختر تو و پارهی تن تو هستم، چه کسی به این مروارید از من سزاوارتر بود؟!
امام فرمود: ای دختر علیبن ابیطالب، خود را گم مکن و از راه حق دور مشو؟ آیا تمام زنان مسلمان در این عید به مانند این مروارید خود را زینت میکنند؟»!
ابوسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، مؤلف کتاب «الغارات» (متوفی ۲۸۳ ه) مینویسد: «اشراف اهل کوفه از علی(ع) ناراضی بودند و به معاویه گرایش داشتند؛ زیرا علی(ع) هیچ کس را از غنایم بیت المال بیشتر از حقش نمیداد، ولی معاویه به اشراف و بزرگان دو هزار درهم بیشتر میداد.»
یکی از شیعیان و یاران آن حضرت نزد او آمد و درخواست مالی خاص از آن حضرت کرد. امام در پاسخ او فرمود: «این مال نه از آن من است، نه از آن تو، بلکه غنیمتی است برای مسلمانانی که به وسیلهی شمشیر آن را به دست آوردهاند. اگر تو با آنان در جنگ شریک بودی، برای تو از آن سهمی است به اندازهی سهم آنان، و گرنه آنچه را آنان بهدست خود چیدهاند، شایسته نیست که به دهان دیگران برود.»
و دهها جریان دیگر از جمله ماجرای برادرش عقیل، که در کتب تواریخ مسطور است، همه نمایانگر جدیت آن حضرت در مسألهی بیتالمال و مبارزه با فساد است و روش قاطع ایشان را در سیاست مالی نشان میدهد.
خلاصهی کلام، تمامی عوامل مؤثر در حکمرانی خوب در حکومت علی(ع) به بهترین وجه ممکن، موجود بود، و البته این جانب معتقدم که حکمرانی خوب و حاکم خوب، لازم و ملزوم همدیگرند و امکان تحقق حکمرانی خوب، بدون حاکم خوب وجود ندارد و علی(ع) چون تمام ویژگیهای یک حاکم خوب را داشت، موفق به حکمرانی خوب بود و نباید چنین پنداشت که بدون حاکمان خوب میتوان به حکمرانی خوب نائل شد.
✍وحید کاظم زاده قاضی جهانی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی زنجان
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷مبارزه با فساد
و اما در خصوص مبارزه با فساد، علی(ع) در میان حاکمان تاریخ بینظیر است. امام(ع) در بارهی آنچه عثمان تیول بعضی کرده بود، و امام آن را به مسلمانان بازگرداند، فرمود: «به خدا، اگر ببینم که به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز میگردانم که در عدالت گشایش است و آن که عدالت را بر نتابد، ستم را سخت تر یابد.»
علی بنابیرافع، کلیددار بیت المال میگوید: «من امین بیت المال(ع) و نیز کاتب آن حضرت بودم. در بیت المال گردنبند مرواریدی بود که در روز بصره به دست آمده بود. روزی دختر علی(ع) کسی پیش من فرستاد و گفت: به من خبر رسیده است که در بیت المال امیرالمؤمنین رشتهی مرواریدی است و آن هم در دست تو است و من دوست دارم که آن را به من عاریه بدهی تا روز عید اضحی خود را با آن زینت کنم
گفتم: من آن را به عاریهی مضمونه میدهم، او قبول کرد که عاریه با قید ضمانت باشد و بعد از سه روز برگرداند، پس من آن را به وی تسلیم کردم. امیرالمؤمنین آن گردنبند را دیده و شناخته و به او فرموده بود: این گردنبند را از کجا آوردهای؟!
او گفته بود آن را از علیبنابیرافع به عنوان عاریهی مضمونه گرفتهام تا روز عید خود را بدان زینت کنم، آنگاه به او رد نمایم.
ابنابیرافع میگوید: امیرالمؤمنین به دنبال من فرستاد، همین که آمدم فرمود: ای پسر ابیرافع آیا به مسلمانان خیانت میکنی؟ عرض کردم: پناه میبرم به خدا که به مسلمانان خیانت کنم! فرمود: پس چگونه بدون اجازهی من و رضایت مسلمانان، گردنبندی را که در بیت المال مسلمین است به دختر امیرالمؤمنین عاریه دادهای؟ عرض کردم: ای امیرمؤمنان او دختر تو است و از من خواست که آن را به وی عاریه دهم، تا خود را بدان در روز عید زینت کند، من نیز به قید ضمانت دادم و با مال خود آن را ضمانت کردم که آن را سالم به محل خود برگردانم.
فرمود: همین امروز آن را برگردان! و بر حذر باش که دیگر آن را تکرار نکنی که در آن صورت مستحق عقاب خواهی شد.
به دخترش نیز فرمود: دخترم هرگاه عاریه با ضمانت نبود، دستت را به خاطر دزدی از بیت المال قطع میکردم و این نخستین دستی از بنی هاشم بود که به خاطر سرقت قطع میشد.
پسر ابی رافع میگوید: دخترش عرض کرد: ای امیرالمؤمنین، من دختر تو و پارهی تن تو هستم، چه کسی به این مروارید از من سزاوارتر بود؟!
امام فرمود: ای دختر علیبن ابیطالب، خود را گم مکن و از راه حق دور مشو؟ آیا تمام زنان مسلمان در این عید به مانند این مروارید خود را زینت میکنند؟»!
ابوسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، مؤلف کتاب «الغارات» (متوفی ۲۸۳ ه) مینویسد: «اشراف اهل کوفه از علی(ع) ناراضی بودند و به معاویه گرایش داشتند؛ زیرا علی(ع) هیچ کس را از غنایم بیت المال بیشتر از حقش نمیداد، ولی معاویه به اشراف و بزرگان دو هزار درهم بیشتر میداد.»
یکی از شیعیان و یاران آن حضرت نزد او آمد و درخواست مالی خاص از آن حضرت کرد. امام در پاسخ او فرمود: «این مال نه از آن من است، نه از آن تو، بلکه غنیمتی است برای مسلمانانی که به وسیلهی شمشیر آن را به دست آوردهاند. اگر تو با آنان در جنگ شریک بودی، برای تو از آن سهمی است به اندازهی سهم آنان، و گرنه آنچه را آنان بهدست خود چیدهاند، شایسته نیست که به دهان دیگران برود.»
و دهها جریان دیگر از جمله ماجرای برادرش عقیل، که در کتب تواریخ مسطور است، همه نمایانگر جدیت آن حضرت در مسألهی بیتالمال و مبارزه با فساد است و روش قاطع ایشان را در سیاست مالی نشان میدهد.
خلاصهی کلام، تمامی عوامل مؤثر در حکمرانی خوب در حکومت علی(ع) به بهترین وجه ممکن، موجود بود، و البته این جانب معتقدم که حکمرانی خوب و حاکم خوب، لازم و ملزوم همدیگرند و امکان تحقق حکمرانی خوب، بدون حاکم خوب وجود ندارد و علی(ع) چون تمام ویژگیهای یک حاکم خوب را داشت، موفق به حکمرانی خوب بود و نباید چنین پنداشت که بدون حاکمان خوب میتوان به حکمرانی خوب نائل شد.
✍وحید کاظم زاده قاضی جهانی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی زنجان
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✅ جملاتی زیبا ازحضرت علی علیه السلام
1.مردم را با لقب صدا نکنید.
2 روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3 خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4.لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5.بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6.اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7 صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.
8شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9.سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.
10.دین را زیاد سخت نگیرید.
11.با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12.انتقادپذیر باشید.
13.مکار و حیله گر نباشید.
14.حامی مستضعفان باشید.
15 اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.
16.نیکوکار بمیرید.
17.خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18فحّاش و بذله گو نباشید.
19بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20.رحم دل باشید.
21.با قرآن آشنا شوید.
22تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23گریه نکردن از سختی دل است.
24.سختی دل از گناه زیاد است.
25.گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
26آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
27.فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
28.محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست
( نهج البلاغه)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
1.مردم را با لقب صدا نکنید.
2 روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3 خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4.لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5.بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6.اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7 صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.
8شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9.سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.
10.دین را زیاد سخت نگیرید.
11.با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12.انتقادپذیر باشید.
13.مکار و حیله گر نباشید.
14.حامی مستضعفان باشید.
15 اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.
16.نیکوکار بمیرید.
17.خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18فحّاش و بذله گو نباشید.
19بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20.رحم دل باشید.
21.با قرآن آشنا شوید.
22تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23گریه نکردن از سختی دل است.
24.سختی دل از گناه زیاد است.
25.گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
26آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
27.فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
28.محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست
( نهج البلاغه)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔴شایستگی چیست؟ شایسته سالاری چیست؟
🔹شایستگی، قابلیت، صلاحیت و اهلیت واژه هائی آشنا برای همه ماست. وقتی در باره شایسته سالاری حرف می زنیم، وقتی از طریق تجزیه و تحلیل مشاغل در صدد برمی آییم که شرایط احراز برای تصدی موفق هر شغل یا هر خانواده شغلی را شناسائی کنیم، وقتی در آگهی های استخدام شرکت شرایط و ضوابطی را ذکر می کنیم تا فقط داوطلبان و متقاضیانی که این شرایط را دارند برای استخدام شدن مراجعه کنند، وقتی دست به کار تعیین نیازهای آموزشی کارکنان می زنیم تا بتوانند با کسب دانش و مهارت های مورد نیاز امروز و فردای سازمان ، وظایف شان را کاراتر و اثربخش تر انجام دهند، وقتی معیارهائی در نظر گرفته و اعمال می کنیم تا فرصت های ارتقاء را در اختیار کارکنانی قرار دهیم که استحقاق بیشتری برای آن دارند،
✴️وقتی از تناسب شخص و شغل حرف می زنیم و تلاش می کنیم تا بیشترین تناسب و هماهنگی ممکن را بین کارکنان و مشاغل سازمان برقرار نمائیم و حتی وقتی بنا داریم تا در اجرای سیاست های تعدیل نیروی انسانی سازمان و برای ناب کردن و چابک سازی آن، با تعدادی از کارکنان خداحافظی کرده و رابطه استخدامی سازمان با آنها را پایان دهیم با مفهوم و موضوع مهم شایستگی و قابلیت درگیر شده و سروکار داریم.
🔸مفهوم شایستگی
شایستگی در لغت به معنای «داشتن توانایی، مهارت، دانش، لیاقت و صلاحیت» است و در اصطلاح بسته به کار و حیطه شغلی فرد معنی مییابد. هر کاری توانایی، مهارت و لیاقت ویژهای را میطلبد و در مجموع صلاحیت و شایستگی فرد برای امر به عهده گرفته شده را میرساند؛ یعنی در هر کار، در انتخاب شایسته ترینها باید به تواناییها، شاخصهای رفتاری، باورها، ویژگیهای شخصیتی، بینشها و مهارتهای افراد توجه شود.
رعایت استانداردهای شایستگی مانند آموزش حرفهای، مهارت برجسته و ضروری، تعهد و برخورداری از ارزشهای اخلاقی، باور، صبر و پشتکار به فرد «تخصصّ» میدهد. تخصص یعنی هر کس کاری را انجام دهد که برای آن ساخته شده است. تمدن بشر برآیند تخصص است، و تخصص دستاورد انسانی است که همه استعداد، توان و تمرکز حواس خود را در رشته خاصی برای پیشبرد آن به کار میبرد. تخصصّی کردن کارها و فعالیت ها (و به تعبیر دیگر هر کاری را به اهل آن واگذار کردن) به حصول اطمینان، کیفیت بهتر و بازده بیشتر میانجامد. از این رو تصدی مشاغل باید مرتبط با تخصص باشد؛ مثلاً مدیریت یک کارخانه را، نه پزشک یا مدیر عمومی، بلکه باید مدیر صنعتی یا مهندس صنایع عهده دار شود، و جراحی را یک پزشک انجام میدهد نه مهندس صنایع، و استنباط احکام شرعی را یک مجتهد واجد شرایط انجام میدهد، نه پزشک و نه مهندس و...
فلذا امروزه با در نظر گرفتن تخصصهای مختلف و شایستگیهای متعدد، با توجه به تفکیک شاخه های علوم و فنون، و جدا شدن عرصه های کاری از یکدیگر، از ضروریات زندگی است، و جامعه بدون آن و با فرهنگ «همه فن حریفی» راه به جایی نمیبرد.
🔸قابلیت یا شایستگی مجموعه ای است از دانش و مهارت و ویژگی های شخصی و شخصیتی که اگر در کسی موجود باشد او را به فردی مناسب برای شغل و نقش مورد نظر ما تبدیل می کند و به او امکان می دهد تا ماموریت ها و وظایف محوله را در سطحی بالاتر از میانگین یا حتی در سطحی عالی و متعالی انجام دهد.
▪️بعضی از قابلیت ها اکتسابی هستند و در سنین بزرگسالی هم با سرعت و سهولت زیاد می توان آنها را یادگرفت و تکمیل و تقویت کرد. این نوع قابلیت ها بیشتر از جنس دانش و مهارت هستند. برخی دیگر از آنها را بویژه در سنین بزرگسالی کمتر و سخت تر و دیرتر می توان آموخت.
🔅برخی شایستگی ها عمومی هستند ودر همه سطوح، بخش ها و نقش های سازمان مهم هستند و موضوعیت دارند اما بعضی از آنها اختصاصی هستند و به شغل، بخش یا سطح خاصی از سازمان ما مربوط هستند.
✅شایستگی های سازمانی اقتضائی هستند به این معنی که هر سازمان باید آنها را با توجه به استراتژی، فرهنگ ، ارزش ها ، چشم انداز مطلوب ، تهدیدها و فرصت ها و نقاط قوت و ضعف خود انتخاب نماید.مرور زمان هم می تواند از طریق تغییر دادن شرایط در درون وبیرون سازمان به تغییر در فهرست شایستگی ها یا تغییر در ضریب اهمیت و اولویت آنها منجر شود.لذا هیچ سازمانی نمی تواند این فهرست را کپی و تقلید کرده و در طول زمان ثابت نگه دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔹شایستگی، قابلیت، صلاحیت و اهلیت واژه هائی آشنا برای همه ماست. وقتی در باره شایسته سالاری حرف می زنیم، وقتی از طریق تجزیه و تحلیل مشاغل در صدد برمی آییم که شرایط احراز برای تصدی موفق هر شغل یا هر خانواده شغلی را شناسائی کنیم، وقتی در آگهی های استخدام شرکت شرایط و ضوابطی را ذکر می کنیم تا فقط داوطلبان و متقاضیانی که این شرایط را دارند برای استخدام شدن مراجعه کنند، وقتی دست به کار تعیین نیازهای آموزشی کارکنان می زنیم تا بتوانند با کسب دانش و مهارت های مورد نیاز امروز و فردای سازمان ، وظایف شان را کاراتر و اثربخش تر انجام دهند، وقتی معیارهائی در نظر گرفته و اعمال می کنیم تا فرصت های ارتقاء را در اختیار کارکنانی قرار دهیم که استحقاق بیشتری برای آن دارند،
✴️وقتی از تناسب شخص و شغل حرف می زنیم و تلاش می کنیم تا بیشترین تناسب و هماهنگی ممکن را بین کارکنان و مشاغل سازمان برقرار نمائیم و حتی وقتی بنا داریم تا در اجرای سیاست های تعدیل نیروی انسانی سازمان و برای ناب کردن و چابک سازی آن، با تعدادی از کارکنان خداحافظی کرده و رابطه استخدامی سازمان با آنها را پایان دهیم با مفهوم و موضوع مهم شایستگی و قابلیت درگیر شده و سروکار داریم.
🔸مفهوم شایستگی
شایستگی در لغت به معنای «داشتن توانایی، مهارت، دانش، لیاقت و صلاحیت» است و در اصطلاح بسته به کار و حیطه شغلی فرد معنی مییابد. هر کاری توانایی، مهارت و لیاقت ویژهای را میطلبد و در مجموع صلاحیت و شایستگی فرد برای امر به عهده گرفته شده را میرساند؛ یعنی در هر کار، در انتخاب شایسته ترینها باید به تواناییها، شاخصهای رفتاری، باورها، ویژگیهای شخصیتی، بینشها و مهارتهای افراد توجه شود.
رعایت استانداردهای شایستگی مانند آموزش حرفهای، مهارت برجسته و ضروری، تعهد و برخورداری از ارزشهای اخلاقی، باور، صبر و پشتکار به فرد «تخصصّ» میدهد. تخصص یعنی هر کس کاری را انجام دهد که برای آن ساخته شده است. تمدن بشر برآیند تخصص است، و تخصص دستاورد انسانی است که همه استعداد، توان و تمرکز حواس خود را در رشته خاصی برای پیشبرد آن به کار میبرد. تخصصّی کردن کارها و فعالیت ها (و به تعبیر دیگر هر کاری را به اهل آن واگذار کردن) به حصول اطمینان، کیفیت بهتر و بازده بیشتر میانجامد. از این رو تصدی مشاغل باید مرتبط با تخصص باشد؛ مثلاً مدیریت یک کارخانه را، نه پزشک یا مدیر عمومی، بلکه باید مدیر صنعتی یا مهندس صنایع عهده دار شود، و جراحی را یک پزشک انجام میدهد نه مهندس صنایع، و استنباط احکام شرعی را یک مجتهد واجد شرایط انجام میدهد، نه پزشک و نه مهندس و...
فلذا امروزه با در نظر گرفتن تخصصهای مختلف و شایستگیهای متعدد، با توجه به تفکیک شاخه های علوم و فنون، و جدا شدن عرصه های کاری از یکدیگر، از ضروریات زندگی است، و جامعه بدون آن و با فرهنگ «همه فن حریفی» راه به جایی نمیبرد.
🔸قابلیت یا شایستگی مجموعه ای است از دانش و مهارت و ویژگی های شخصی و شخصیتی که اگر در کسی موجود باشد او را به فردی مناسب برای شغل و نقش مورد نظر ما تبدیل می کند و به او امکان می دهد تا ماموریت ها و وظایف محوله را در سطحی بالاتر از میانگین یا حتی در سطحی عالی و متعالی انجام دهد.
▪️بعضی از قابلیت ها اکتسابی هستند و در سنین بزرگسالی هم با سرعت و سهولت زیاد می توان آنها را یادگرفت و تکمیل و تقویت کرد. این نوع قابلیت ها بیشتر از جنس دانش و مهارت هستند. برخی دیگر از آنها را بویژه در سنین بزرگسالی کمتر و سخت تر و دیرتر می توان آموخت.
🔅برخی شایستگی ها عمومی هستند ودر همه سطوح، بخش ها و نقش های سازمان مهم هستند و موضوعیت دارند اما بعضی از آنها اختصاصی هستند و به شغل، بخش یا سطح خاصی از سازمان ما مربوط هستند.
✅شایستگی های سازمانی اقتضائی هستند به این معنی که هر سازمان باید آنها را با توجه به استراتژی، فرهنگ ، ارزش ها ، چشم انداز مطلوب ، تهدیدها و فرصت ها و نقاط قوت و ضعف خود انتخاب نماید.مرور زمان هم می تواند از طریق تغییر دادن شرایط در درون وبیرون سازمان به تغییر در فهرست شایستگی ها یا تغییر در ضریب اهمیت و اولویت آنها منجر شود.لذا هیچ سازمانی نمی تواند این فهرست را کپی و تقلید کرده و در طول زمان ثابت نگه دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🔰لزوم شایسته سالاری
یکی از الزامات رشد و توسعه در همه کشورها کارآمد سازی نظام اداری کشور می باشد و این امر میسر نخواهد شد مگر اینکه سیستم شایسته سالاری را در نظام اداری آن نهادینه و مستقر نماییم. شایسته سالاری به مفهوم بکارگماری مناسب ترین افراد در مناسب ترین جایگاه در سازمان بوده و نیز بهره گیری از انرژی خلاق افراد نخبه و با استعداد است. شایستگی به معنای داشتن توانایی، اختیار، مهارت، دانش، لیاقت و صلاحیت است. شایستگی ها مجموعه ای از دانش ، مهارتها ، خصوصیات شخصیتی ، علایق ، تجارب و توانمندی ها در یک شغل یا نقش خاص است که موجب می شود فرد در سطحی بالاتر از حد متوسط در انجام وظیفه و ایفای مسئولیت خویش به موفقیت دست یابد.
برای برخورداری از مزایای شایستهسالاری (از جمله: افزایش اثربخشی فرد و سازمان، ارتقای رضایت شغلی، روحیه احساس تعلق کارکنان نسبت به سازمان، ایجاد انگیزه جهت تلاش، بهبود و ارتقای سطح عملکرد و توانایی کارکنان و...) منطقی است که سازمان، نظام شایسته سالاری را نهادینهکند و درکنار آن و به عنوان جزئی از آن، شایستهگزینی و شایستهسازی را نیز مدنظر قرار دهد.
نظام شایسته سالاری نظامی است که در آن مزایا وموقعیت های شغلی تنها بر اساس شایستگی و نه بر مبنای جنسیت ، طبقه اجتماعی ، قومیت و یا ثروت به افراد داده می شود. شایسته سالاری دیدگاهی است که بر اساس آن افراد از طریق نظام آموزشی كارآمد و با تلاش و کوشش فراوان استعدادهای خود را شکوفا کرده و در نهایت فارغ از جنسیت ، طبقه اجتماعی، قومیت و یا ثروت برای تصدی مناسب یک شغل، فقط و فقط بر اساس شایستگی است. شایسته سالاری به مفهوم بکارگماری مناسب ترین افراد در مناسب ترین جایگاه نظام اداری است. امروزه در نظام های اداری رشد یافته و یا درحال رشد، شایسته سالاری از اهمیت خاصی برخوردار است.
شایستگی از سطوح مختلف فردی، سازمانی و راهبردی برخوردار است در سطح فردی؛ شایستگی شامل دانش و مهارت های بالقوه، ظرفیت ها (قابلیت ها) و صلاحیت های افراد است. در سطح سازمانی؛ شایستگی شامل روش ویژه ای در ترکیب منابع گوناگون سازمان با یکدیگر است. به عبارت دیگر، شایستگی شامل ترکیب متقابل دانش و مهارت های افراد با دیگر منابع سازمان، مانند دانش سیستم ها، امورجاری، رویه ها و تولیدات فناورانه است. در سطح راهبردی؛ منظور از شایستگیها، ایجاد و حفظ برتری رقابت آمیز، از راه ترکیب خاصی از دانش، مهارت ها، ساختارها، راهبردها و فرآیندها می باشد.
با توجه به اینکه باورها و ارزشهای حاکم بر جامعه نقش موثری را در استقرار نظام شایسته سالاری در کشور ایفاء می نماید لذا رجوع به منابع اسلامی به خصوص سخنان ارزشمند امام علی (ع) در نهج البلاغه می تواند راهگشا باشد. به عقیده حضرت علی(ع) مساله توان ، لیاقت و شایستگی افراد جزیی از بحث عدالت است و این اصل مهمترین اصل اداره جوامع(سازمانها) می باشد. آن حضرت معتقدند که هر پستی به تناسب ، نیاز به توان، خلاقیت، شایستگی وتخصص خاصی دارد وجایز نیست افراد هر کدام به جای دیگری قرار بگیرند، در غیر اینصورت جامعه مسیر رشد، توسعه و کمال را نخواهد پیمود. حضرت علیعلیهالسلام در فرمان معروف خود به مالک اشترفرمان روای مصر معیارهایی نظیر داشتن تقوا، حسن سابقه، دانایی و توانایی، صلاحیت اخلاقی، داشتن ظرفیت روحی و کاری، ضابطهگرایی، پرهیزگاری و صداقت، بزرگمنشی و بزرگواری در برابر مخالفان، دور اندیشی و آیندهنگری را برای انتخاب و انتصاب مدیران و کارگزاران نظام ضروری دانسته است.
در مقابل نظام شایسته سالاری طیف وسیعی از نظامهای سنتی قرار دارند که در آنها نوع خاصی از نگرش دیده می شود و باعث عدم برقراری نظام شایسته سالاری می شود.
مهمترین موانع برقراری اصل شایسته سالاری عبارتند از : تبار سالاری (خویشاوند سالاری) ، جناح بازی و باند بازی، فقدان روشهای قانونمند در نظام استخدام، فراهم نبودن بستر مناسب برای پرورش افراد شایسته و فقدان احزاب سیاسی کارآمد اشاره کرد.
بهترین راهکارها در ایجاد و استقرار نظام شایسته سالاری می توان به موارد زیر اشاره کرد: - ایجاد و تبیین فرهنگ شایسته سالاری. - ایجاد ضوابط قانونمند با ضمانت اجرایی کافی برای انتصاب شایستگان. - تعیین ضوابط و معیارهایی جهت سنجش میزان شایستگی افراد. - ایجاد بستر مناسب جهت ترویج شایسته سالاری و پرورش شایستگان در نظام اداری. - عدم حاکمیت مدیریت ناشایسته سالاری کهکه در واقع همان "مدیریت اتوبوسی" را تداعی میکند. - ایجاد زمینه لازم جهت خلاقیت و نوآوری که خود باعث افزایش بهره وری نظام اداری خواهد شد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
یکی از الزامات رشد و توسعه در همه کشورها کارآمد سازی نظام اداری کشور می باشد و این امر میسر نخواهد شد مگر اینکه سیستم شایسته سالاری را در نظام اداری آن نهادینه و مستقر نماییم. شایسته سالاری به مفهوم بکارگماری مناسب ترین افراد در مناسب ترین جایگاه در سازمان بوده و نیز بهره گیری از انرژی خلاق افراد نخبه و با استعداد است. شایستگی به معنای داشتن توانایی، اختیار، مهارت، دانش، لیاقت و صلاحیت است. شایستگی ها مجموعه ای از دانش ، مهارتها ، خصوصیات شخصیتی ، علایق ، تجارب و توانمندی ها در یک شغل یا نقش خاص است که موجب می شود فرد در سطحی بالاتر از حد متوسط در انجام وظیفه و ایفای مسئولیت خویش به موفقیت دست یابد.
برای برخورداری از مزایای شایستهسالاری (از جمله: افزایش اثربخشی فرد و سازمان، ارتقای رضایت شغلی، روحیه احساس تعلق کارکنان نسبت به سازمان، ایجاد انگیزه جهت تلاش، بهبود و ارتقای سطح عملکرد و توانایی کارکنان و...) منطقی است که سازمان، نظام شایسته سالاری را نهادینهکند و درکنار آن و به عنوان جزئی از آن، شایستهگزینی و شایستهسازی را نیز مدنظر قرار دهد.
نظام شایسته سالاری نظامی است که در آن مزایا وموقعیت های شغلی تنها بر اساس شایستگی و نه بر مبنای جنسیت ، طبقه اجتماعی ، قومیت و یا ثروت به افراد داده می شود. شایسته سالاری دیدگاهی است که بر اساس آن افراد از طریق نظام آموزشی كارآمد و با تلاش و کوشش فراوان استعدادهای خود را شکوفا کرده و در نهایت فارغ از جنسیت ، طبقه اجتماعی، قومیت و یا ثروت برای تصدی مناسب یک شغل، فقط و فقط بر اساس شایستگی است. شایسته سالاری به مفهوم بکارگماری مناسب ترین افراد در مناسب ترین جایگاه نظام اداری است. امروزه در نظام های اداری رشد یافته و یا درحال رشد، شایسته سالاری از اهمیت خاصی برخوردار است.
شایستگی از سطوح مختلف فردی، سازمانی و راهبردی برخوردار است در سطح فردی؛ شایستگی شامل دانش و مهارت های بالقوه، ظرفیت ها (قابلیت ها) و صلاحیت های افراد است. در سطح سازمانی؛ شایستگی شامل روش ویژه ای در ترکیب منابع گوناگون سازمان با یکدیگر است. به عبارت دیگر، شایستگی شامل ترکیب متقابل دانش و مهارت های افراد با دیگر منابع سازمان، مانند دانش سیستم ها، امورجاری، رویه ها و تولیدات فناورانه است. در سطح راهبردی؛ منظور از شایستگیها، ایجاد و حفظ برتری رقابت آمیز، از راه ترکیب خاصی از دانش، مهارت ها، ساختارها، راهبردها و فرآیندها می باشد.
با توجه به اینکه باورها و ارزشهای حاکم بر جامعه نقش موثری را در استقرار نظام شایسته سالاری در کشور ایفاء می نماید لذا رجوع به منابع اسلامی به خصوص سخنان ارزشمند امام علی (ع) در نهج البلاغه می تواند راهگشا باشد. به عقیده حضرت علی(ع) مساله توان ، لیاقت و شایستگی افراد جزیی از بحث عدالت است و این اصل مهمترین اصل اداره جوامع(سازمانها) می باشد. آن حضرت معتقدند که هر پستی به تناسب ، نیاز به توان، خلاقیت، شایستگی وتخصص خاصی دارد وجایز نیست افراد هر کدام به جای دیگری قرار بگیرند، در غیر اینصورت جامعه مسیر رشد، توسعه و کمال را نخواهد پیمود. حضرت علیعلیهالسلام در فرمان معروف خود به مالک اشترفرمان روای مصر معیارهایی نظیر داشتن تقوا، حسن سابقه، دانایی و توانایی، صلاحیت اخلاقی، داشتن ظرفیت روحی و کاری، ضابطهگرایی، پرهیزگاری و صداقت، بزرگمنشی و بزرگواری در برابر مخالفان، دور اندیشی و آیندهنگری را برای انتخاب و انتصاب مدیران و کارگزاران نظام ضروری دانسته است.
در مقابل نظام شایسته سالاری طیف وسیعی از نظامهای سنتی قرار دارند که در آنها نوع خاصی از نگرش دیده می شود و باعث عدم برقراری نظام شایسته سالاری می شود.
مهمترین موانع برقراری اصل شایسته سالاری عبارتند از : تبار سالاری (خویشاوند سالاری) ، جناح بازی و باند بازی، فقدان روشهای قانونمند در نظام استخدام، فراهم نبودن بستر مناسب برای پرورش افراد شایسته و فقدان احزاب سیاسی کارآمد اشاره کرد.
بهترین راهکارها در ایجاد و استقرار نظام شایسته سالاری می توان به موارد زیر اشاره کرد: - ایجاد و تبیین فرهنگ شایسته سالاری. - ایجاد ضوابط قانونمند با ضمانت اجرایی کافی برای انتصاب شایستگان. - تعیین ضوابط و معیارهایی جهت سنجش میزان شایستگی افراد. - ایجاد بستر مناسب جهت ترویج شایسته سالاری و پرورش شایستگان در نظام اداری. - عدم حاکمیت مدیریت ناشایسته سالاری کهکه در واقع همان "مدیریت اتوبوسی" را تداعی میکند. - ایجاد زمینه لازم جهت خلاقیت و نوآوری که خود باعث افزایش بهره وری نظام اداری خواهد شد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers