🔰درست اندیشیدن :
🔹زمانی اندیشه انسان حول محور یك موضوع عمق مییابد, كه با مفاهیم ذهنی بیشتری مواجه شود و مسائل جدیدی در قلمرو ذهن فرد اندیشنده قرار گیرد. آنجاست كه پرسشهای زیادی در برابر او قد علم میكند و وی را از سطح به عمق موضو عات هدایت مینماید. متقابلا هر میزان ذهن از مفاهیم جدید خالی باشد و از آموزههای نوین محروم گردد، به همان نسبت اندیشه فرو میماند و چاه پرسش فرومیخشكد. بنابراین لازمة اندیشهورزی، مطالعه و تجربهاندوزی پیوسته است. بدون مطالعه و دانشاندوزی نمیتوان آنچنان كه باید چرخه اندیشه را از موضوعات پیرامونی و محسوس به موضو عات فراپیرامونی و نامحسوس به گردش درآورد و از سطح به عمق موضوعات پیش برد. خاصه آنكه در جریان تفكر انتقادی استدلال خود را آنچنان كه باید معتبر شكل داد.
🔹البته مطالعه و دانشاندوزی به این نیست كه تنها ذهن را برای حفظ كردن و برگرداندن دادههای شنیداری و خواندنی تقویت نماییم و به قول فیلسوف انگلیسی فرانسیس بیكن (1560ـ 1625) در نقش مورچگان كه همواره دانه فراهم میكنند و تصرفی در آن نمینمایند، ذهن را به انبانی از محفوظات و دادههای خارجی بدل سازیم. انسان متفكر باید همچون زنبور عسل كه مایه را از گل و گیاه میگیرد و به هنر خود از آن انگبین میسازد، مایة علم را از تجربه و مشاهده بگیرد و به قوه اندیشه خود از آن حكمت بسازد؛ پیوسته بپرسد، تشكیك و جستجو كند؛ ایدهپردازی نماید و با قدرت تمام ایدههای خود را پرورش دهد؛ در اندیشیدن مستقل باشد و از اندیشیدن در موضوعات جدید ترسی به خود راه ندهد؛ جرأت اندیشهورزی داشته باشد؛ باور كند اندیشیدن از آن او و در ساختار وجودی اوست؛ در این ویژگی بس مهم از دیگران چیزی كم ندارد؛ میتواند مثل دیگران بیندیشد و خود را از قلمرو محسوسات به قلمرو معقولات، و در نهایت از آنچه «هست» به آنچه «باید» بالا بكشاند..
🔰طریق درست اندیشیدن
🔹همگان پیوسته به نوعی میاندیشند؛ اما مهم درست اندیشیدن یا به گفته دكارت، روش درست راه بردن عقل است. بهویژه در جهان امروز كه به لحاظ فعالیتهای بسیار پیچیدة زندگی اجتماعی و بمباران انواع و اقسام اطلاعات معتبر و نامعتبر در فضاهای مجازی و شبكههای گستردة رسانهای، بیش از هر زمانی نیازمند به اندیشیدن و درست اندیشیدن هستیم. اگرچه ممكن است در پارهای موارد، دست به تقلید زد و كلیشههای مطمئن را در قلمرو زندگی مورد استفاده قرار داد، اما اوضاع و احوال زمانه بهگونهای است كه میبایست پیوسته به هر چیز که به خودی خود بدیهی نیست و بوی نادرستی میدهد، شك كرد و اندیشه را در تمییز دادن دادههای اطلاعاتی و مواجهة درست با انواع و اقسام پدیدهها به فعالیت واداشت و از خطای در مسیر اندیشیدن آگاه و برحذر بود.
🔹بدیهی است اگر خطایی در مسیر اندیشیدن دیده میشود، به علت طرز نگاه و فقدان اطلاعات، و ایضاً روشهای مختلفی است كه در فرایند تفكر و نهایتا صدور حكم بهكار گرفته میشود. بهترین تمثیل برای فهم درست این مطلب مهم، همان حكایت پیل است كه در دفتر سوم مثنوی، مولوی آن را بهروشنی به نظم درآورده است. در این تمثیل، هر یك از افراد در تاریكی، بخشی از پیكر پیل را لمس میكرد؛ نتیجتا از همان زاویه و براساس همان دادة حسی خود میاندیشید و حكمی متناسب با آن صادر میكرد. این بخشیاندیشی كه از مصادیق خطاهای ذهن محسوب میشود، آنها را در چگونگی و شکل پیل به اختلاف افكند.
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
گفت: همچون ناودان است این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن بر او چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت: شکل پیل دیدم چون عمود
ن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت: خود این پیل چون تختی بُدست
همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن میکرد هر جا میشنید
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد، این الف
در کف هر کس اگر شمعی بُدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
🔹این حكایت بیانگر این معناست كه برای درست اندیشیدن باید راه درست را پیمود؛ زیرا موانع مختلفی بر سر راه اندیشیدن خودنمایی میكند كه گاه مخرب است و افراد را به خطای در اندیشیدن وامیدارد. درواقع خطاهای شناختی مانع از خردورزی و شفافاندیشی میشوند و آدمی را در تحلیل و تفسیر و قضاوت پدیدهها به دام خود گرفتار میكند. لغزیدن بر روی آن، اندیشه را به ناكجاآباد میبرد. بسا كسانی كه ناخواسته از این طریق خود و گروهی را به معرض نابودی كشانیدهاند و سرمایههای ارزشمندی را به باد فنا دادهاند. موانع شناختی تلهها و دامهای مهلكی را میمانند كه بر سر راه اندیشه قرار گرفته و مزاحم درستاندیشی میشوند. آنها به مرور زمان چنان در وجود ما رخنه كردهاند كه بعضا به دشواری میتوان خود را از چنگشان رهانید. حتی افراد هوشمند نیز از آفات آن در امان نبوده، گرفتار این دامها میشوند. /ادامه دارد
🆔@Competentmanagers
🔹زمانی اندیشه انسان حول محور یك موضوع عمق مییابد, كه با مفاهیم ذهنی بیشتری مواجه شود و مسائل جدیدی در قلمرو ذهن فرد اندیشنده قرار گیرد. آنجاست كه پرسشهای زیادی در برابر او قد علم میكند و وی را از سطح به عمق موضو عات هدایت مینماید. متقابلا هر میزان ذهن از مفاهیم جدید خالی باشد و از آموزههای نوین محروم گردد، به همان نسبت اندیشه فرو میماند و چاه پرسش فرومیخشكد. بنابراین لازمة اندیشهورزی، مطالعه و تجربهاندوزی پیوسته است. بدون مطالعه و دانشاندوزی نمیتوان آنچنان كه باید چرخه اندیشه را از موضوعات پیرامونی و محسوس به موضو عات فراپیرامونی و نامحسوس به گردش درآورد و از سطح به عمق موضوعات پیش برد. خاصه آنكه در جریان تفكر انتقادی استدلال خود را آنچنان كه باید معتبر شكل داد.
🔹البته مطالعه و دانشاندوزی به این نیست كه تنها ذهن را برای حفظ كردن و برگرداندن دادههای شنیداری و خواندنی تقویت نماییم و به قول فیلسوف انگلیسی فرانسیس بیكن (1560ـ 1625) در نقش مورچگان كه همواره دانه فراهم میكنند و تصرفی در آن نمینمایند، ذهن را به انبانی از محفوظات و دادههای خارجی بدل سازیم. انسان متفكر باید همچون زنبور عسل كه مایه را از گل و گیاه میگیرد و به هنر خود از آن انگبین میسازد، مایة علم را از تجربه و مشاهده بگیرد و به قوه اندیشه خود از آن حكمت بسازد؛ پیوسته بپرسد، تشكیك و جستجو كند؛ ایدهپردازی نماید و با قدرت تمام ایدههای خود را پرورش دهد؛ در اندیشیدن مستقل باشد و از اندیشیدن در موضوعات جدید ترسی به خود راه ندهد؛ جرأت اندیشهورزی داشته باشد؛ باور كند اندیشیدن از آن او و در ساختار وجودی اوست؛ در این ویژگی بس مهم از دیگران چیزی كم ندارد؛ میتواند مثل دیگران بیندیشد و خود را از قلمرو محسوسات به قلمرو معقولات، و در نهایت از آنچه «هست» به آنچه «باید» بالا بكشاند..
🔰طریق درست اندیشیدن
🔹همگان پیوسته به نوعی میاندیشند؛ اما مهم درست اندیشیدن یا به گفته دكارت، روش درست راه بردن عقل است. بهویژه در جهان امروز كه به لحاظ فعالیتهای بسیار پیچیدة زندگی اجتماعی و بمباران انواع و اقسام اطلاعات معتبر و نامعتبر در فضاهای مجازی و شبكههای گستردة رسانهای، بیش از هر زمانی نیازمند به اندیشیدن و درست اندیشیدن هستیم. اگرچه ممكن است در پارهای موارد، دست به تقلید زد و كلیشههای مطمئن را در قلمرو زندگی مورد استفاده قرار داد، اما اوضاع و احوال زمانه بهگونهای است كه میبایست پیوسته به هر چیز که به خودی خود بدیهی نیست و بوی نادرستی میدهد، شك كرد و اندیشه را در تمییز دادن دادههای اطلاعاتی و مواجهة درست با انواع و اقسام پدیدهها به فعالیت واداشت و از خطای در مسیر اندیشیدن آگاه و برحذر بود.
🔹بدیهی است اگر خطایی در مسیر اندیشیدن دیده میشود، به علت طرز نگاه و فقدان اطلاعات، و ایضاً روشهای مختلفی است كه در فرایند تفكر و نهایتا صدور حكم بهكار گرفته میشود. بهترین تمثیل برای فهم درست این مطلب مهم، همان حكایت پیل است كه در دفتر سوم مثنوی، مولوی آن را بهروشنی به نظم درآورده است. در این تمثیل، هر یك از افراد در تاریكی، بخشی از پیكر پیل را لمس میكرد؛ نتیجتا از همان زاویه و براساس همان دادة حسی خود میاندیشید و حكمی متناسب با آن صادر میكرد. این بخشیاندیشی كه از مصادیق خطاهای ذهن محسوب میشود، آنها را در چگونگی و شکل پیل به اختلاف افكند.
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
گفت: همچون ناودان است این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن بر او چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت: شکل پیل دیدم چون عمود
ن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت: خود این پیل چون تختی بُدست
همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن میکرد هر جا میشنید
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد، این الف
در کف هر کس اگر شمعی بُدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
🔹این حكایت بیانگر این معناست كه برای درست اندیشیدن باید راه درست را پیمود؛ زیرا موانع مختلفی بر سر راه اندیشیدن خودنمایی میكند كه گاه مخرب است و افراد را به خطای در اندیشیدن وامیدارد. درواقع خطاهای شناختی مانع از خردورزی و شفافاندیشی میشوند و آدمی را در تحلیل و تفسیر و قضاوت پدیدهها به دام خود گرفتار میكند. لغزیدن بر روی آن، اندیشه را به ناكجاآباد میبرد. بسا كسانی كه ناخواسته از این طریق خود و گروهی را به معرض نابودی كشانیدهاند و سرمایههای ارزشمندی را به باد فنا دادهاند. موانع شناختی تلهها و دامهای مهلكی را میمانند كه بر سر راه اندیشه قرار گرفته و مزاحم درستاندیشی میشوند. آنها به مرور زمان چنان در وجود ما رخنه كردهاند كه بعضا به دشواری میتوان خود را از چنگشان رهانید. حتی افراد هوشمند نیز از آفات آن در امان نبوده، گرفتار این دامها میشوند. /ادامه دارد
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔶حکیمی" را گفتند: "بی خبری" بهتر است یا "فراموشی"؟...
"حکیمی" را گفتند:
"بی خبری" بهتر است
یا "فراموشی"؟؟
گفت: "فراموشی"
گفتند: چرا ؟؟
گفت:"فراموشی"
گناه "ذهن" است..
ولی..
بی خبری گناه "دل"..
📚فقری سخت تر از نادانی، ثروتی بهتر از خردمندی، و عبادتی والاتر از تفکر نیست
🔷با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🔸@CompetentManagers
"حکیمی" را گفتند:
"بی خبری" بهتر است
یا "فراموشی"؟؟
گفت: "فراموشی"
گفتند: چرا ؟؟
گفت:"فراموشی"
گناه "ذهن" است..
ولی..
بی خبری گناه "دل"..
📚فقری سخت تر از نادانی، ثروتی بهتر از خردمندی، و عبادتی والاتر از تفکر نیست
🔷با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🔸@CompetentManagers
🔰 بحث برانگیزترین موضوع در زمانه اندیشیدن آن است که ما هنوز اندیشه نمی کنیم" هایدگر
📕"اندیشیدن" چیست؟
🔹هایدگر می گوید که ما "اندیشه نمی کنیم"، تاکید می کند حتی آنان که به صورت تخصصی فکر می کنند، یعنی سر و کارشان با قلم و کاغذ و یا عدد و ارقام یا حتی فلسفه است و دانش، آنان نیز نمی اندیشند، و همگی دچار "فقر تفکریم" اما یعنی چه که ما نمی اندیشیم، مگر اندیشه چیست؟
🔹هایدگر در کتاب «چه باشد آن چه خوانندش تفکر» به خوبی نشان میدهد که؛ انباشتن اطلاعات ذهن، به معنای اندیشیدن نیست، کتاب هایی که یک دانشجوی رشته ی فلسفه می خواند، سقراط یک دهم اش را هم نخوانده بود حتی به خواب هم ندیده بود، اما با این وجود در حقِ او گفته شده است که"کل تاریخ فلسفه ی غرب، تنها حاشیه ای ست بر سقراط"
🔹به یک اعتبار اشتباه و خطای انسان این عصر آن است که انباشتن اطلاعات در ذهن و کسب هر اطلاعاتی را اولا): دانش می پندارد و ثانیا): این انباشتگی را نیز «اندیشه» می انگارد.
🔹چیزی که ذهن ما را به خود مشغول کند، اندیشه نیست، هزاران هزار پست در شبکه های اجتماعی است که ادعای آگاهی دارد و در عین حال بسط جهل می کند، هرگز «اندیشه» نیست!
🔹اگر مشغولیات ذهنی، اندیشه نیست و نمی توان آن را اندیشه نامید، پس چه چیز است که آدمی را به اندیشه فرا می خواند؟ طبیعت؟ تکنولوژی؟ جامعه؟ اقتصاد؟ فرهنگ؟ دین و دیانت؟ فلسفه؟ علوم انسانی؟ تجربه؟
🔹این ها که همه در ذیل همان انباشتن اطلاعات و کسب دانش قرار میگیرد، پس " چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟" چه چیز ما را به "اندیشه کردن و اندیشیدن دعوت می کند"؟
🔹همانطور که در رابطه با فهمیدن، "عمل فهم داریم" و "فهمیدن هم یک نوع عمل" است، اندیشه نیز چنین است، هایدگر اندیشه را یک عمل و تجربه می داند، از "تجربه ی تفکر" سخن می گوید، او از تجربه ی تفکر و آموزش اندیشه سخن می گوید، و همین است که برای او مهم است، یعنی آموزش اندیشه است که مهم است، و نه "انباشتن اطلاعات"
🔹این تجربه ی تفکر چه نوع تجربه ای است؟ و چه چیز ما را به "اندیشیدن" و یا "عمل اندیشیدن و تجربه ی تفکر" دعوت می کند؟ هایدگر می گوید؛ این خود "اندیشیدن" است که ما را به اندیشیدن دعوت می کند!
🔹وقتی اندیشیدن و تفکر، یک عمل و تجربه باشد و ما بدانیم و بیاموزیم که به چه طریق می شود آن اندیشه را تجربه کرد، در آن صورت خواهیم دانست که چگونه اندشیدین ما را به اندیشیدن، دعوت میکند، گفتیم که اندیشیدن یک عمل و تجربه است، اما چه نوع تجربه ای ست؟ تجربه ای است که در "راه" به دست می آید، بنابراین اندیشیدن می شود چیزی که در راه به دست می آید، اما نباید فراموش کرد که هایدگر سریعا می گوید که «غایت» اهمیتی ندارد، پایانِ راه مهم نیست، اصلا این راه پایانی ندارد، که مهم باشد یا نباشد، اندیشیدن "کسب اطلاعات" نیست، آنچه ارج و قرب دارد فرایندِ استدلال است و نه حتی فراوده، فی المثل بارها مشاهده کرده اید افرادی را که با گزاره ی «میدانم چه میخواهی بگویی» مانع از استدلالِ شما و شنیدنِ شدن سخن شما شده اند، یعنی خود، ادعا کرده اند اما گوشی برای شنیدن نداشته اند و این یعنی فلج کردنِ دیالوگ! «گفتن، دوختن، بریدن، حکم صادر کردن، و در عین حال نشنیدن!» در اینجا نفسِ فرایند است که بها دارد حتی اگر نادرست باشد و دگمیت و سیستم سازان، دقیقا با همین فرایند مشکل دارند و به همین جهت هم است که با نفسِ اندیشه زاویه پیدا میکنند!
🔹باری، بشر امروز، دچارِ بمبارانِ اطلاعات شده است و سودای آن دارد که هر چه در هر جا رخ میدهد سریع همان را بفهمد و سریع هم هضم اش کند، یعنی در پی "سرعت بخشیدن به امور است" حتی سرعت بخشیدن به "خواندن" و حتی "سرعت بخشی به تامل و تمرکز و تفکر"
🔹اما آیا تامل و تمرکز و تفکر سرعت بر دار است؟ آیا راه اندیشه، اتوبان است که سرعت بردار باشد؟ سرعت برداشتن و سریع بودن در وادی اندیشه به معنای مبتذل کردن و سطحی نمودن آن است، و این سطحی نمودن، و تنزل بخشیدن و به ابتذال کشیدن امور و وادی اندیشه بهترین گواه بر نیاندیشیدن انسان امروز و سخنِ آغازینِ ما است که؛ " اندیشه بر انگیز ترین امر در زمانه ی اندیشه بر انگیز ما آن است که ما هنوز اندیشه نمی کنیم"/✍ابوذرشریعتی
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
📕"اندیشیدن" چیست؟
🔹هایدگر می گوید که ما "اندیشه نمی کنیم"، تاکید می کند حتی آنان که به صورت تخصصی فکر می کنند، یعنی سر و کارشان با قلم و کاغذ و یا عدد و ارقام یا حتی فلسفه است و دانش، آنان نیز نمی اندیشند، و همگی دچار "فقر تفکریم" اما یعنی چه که ما نمی اندیشیم، مگر اندیشه چیست؟
🔹هایدگر در کتاب «چه باشد آن چه خوانندش تفکر» به خوبی نشان میدهد که؛ انباشتن اطلاعات ذهن، به معنای اندیشیدن نیست، کتاب هایی که یک دانشجوی رشته ی فلسفه می خواند، سقراط یک دهم اش را هم نخوانده بود حتی به خواب هم ندیده بود، اما با این وجود در حقِ او گفته شده است که"کل تاریخ فلسفه ی غرب، تنها حاشیه ای ست بر سقراط"
🔹به یک اعتبار اشتباه و خطای انسان این عصر آن است که انباشتن اطلاعات در ذهن و کسب هر اطلاعاتی را اولا): دانش می پندارد و ثانیا): این انباشتگی را نیز «اندیشه» می انگارد.
🔹چیزی که ذهن ما را به خود مشغول کند، اندیشه نیست، هزاران هزار پست در شبکه های اجتماعی است که ادعای آگاهی دارد و در عین حال بسط جهل می کند، هرگز «اندیشه» نیست!
🔹اگر مشغولیات ذهنی، اندیشه نیست و نمی توان آن را اندیشه نامید، پس چه چیز است که آدمی را به اندیشه فرا می خواند؟ طبیعت؟ تکنولوژی؟ جامعه؟ اقتصاد؟ فرهنگ؟ دین و دیانت؟ فلسفه؟ علوم انسانی؟ تجربه؟
🔹این ها که همه در ذیل همان انباشتن اطلاعات و کسب دانش قرار میگیرد، پس " چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟" چه چیز ما را به "اندیشه کردن و اندیشیدن دعوت می کند"؟
🔹همانطور که در رابطه با فهمیدن، "عمل فهم داریم" و "فهمیدن هم یک نوع عمل" است، اندیشه نیز چنین است، هایدگر اندیشه را یک عمل و تجربه می داند، از "تجربه ی تفکر" سخن می گوید، او از تجربه ی تفکر و آموزش اندیشه سخن می گوید، و همین است که برای او مهم است، یعنی آموزش اندیشه است که مهم است، و نه "انباشتن اطلاعات"
🔹این تجربه ی تفکر چه نوع تجربه ای است؟ و چه چیز ما را به "اندیشیدن" و یا "عمل اندیشیدن و تجربه ی تفکر" دعوت می کند؟ هایدگر می گوید؛ این خود "اندیشیدن" است که ما را به اندیشیدن دعوت می کند!
🔹وقتی اندیشیدن و تفکر، یک عمل و تجربه باشد و ما بدانیم و بیاموزیم که به چه طریق می شود آن اندیشه را تجربه کرد، در آن صورت خواهیم دانست که چگونه اندشیدین ما را به اندیشیدن، دعوت میکند، گفتیم که اندیشیدن یک عمل و تجربه است، اما چه نوع تجربه ای ست؟ تجربه ای است که در "راه" به دست می آید، بنابراین اندیشیدن می شود چیزی که در راه به دست می آید، اما نباید فراموش کرد که هایدگر سریعا می گوید که «غایت» اهمیتی ندارد، پایانِ راه مهم نیست، اصلا این راه پایانی ندارد، که مهم باشد یا نباشد، اندیشیدن "کسب اطلاعات" نیست، آنچه ارج و قرب دارد فرایندِ استدلال است و نه حتی فراوده، فی المثل بارها مشاهده کرده اید افرادی را که با گزاره ی «میدانم چه میخواهی بگویی» مانع از استدلالِ شما و شنیدنِ شدن سخن شما شده اند، یعنی خود، ادعا کرده اند اما گوشی برای شنیدن نداشته اند و این یعنی فلج کردنِ دیالوگ! «گفتن، دوختن، بریدن، حکم صادر کردن، و در عین حال نشنیدن!» در اینجا نفسِ فرایند است که بها دارد حتی اگر نادرست باشد و دگمیت و سیستم سازان، دقیقا با همین فرایند مشکل دارند و به همین جهت هم است که با نفسِ اندیشه زاویه پیدا میکنند!
🔹باری، بشر امروز، دچارِ بمبارانِ اطلاعات شده است و سودای آن دارد که هر چه در هر جا رخ میدهد سریع همان را بفهمد و سریع هم هضم اش کند، یعنی در پی "سرعت بخشیدن به امور است" حتی سرعت بخشیدن به "خواندن" و حتی "سرعت بخشی به تامل و تمرکز و تفکر"
🔹اما آیا تامل و تمرکز و تفکر سرعت بر دار است؟ آیا راه اندیشه، اتوبان است که سرعت بردار باشد؟ سرعت برداشتن و سریع بودن در وادی اندیشه به معنای مبتذل کردن و سطحی نمودن آن است، و این سطحی نمودن، و تنزل بخشیدن و به ابتذال کشیدن امور و وادی اندیشه بهترین گواه بر نیاندیشیدن انسان امروز و سخنِ آغازینِ ما است که؛ " اندیشه بر انگیز ترین امر در زمانه ی اندیشه بر انگیز ما آن است که ما هنوز اندیشه نمی کنیم"/✍ابوذرشریعتی
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
(Competent Managers) مدیران شایسته pinned «🌺سلام و عرض ادب خدمت همراهان گرامی 🌺ضمن تبریک ایام عید نوروز و سال روز میلاد مبارک امام زمان عجل الله فرجه الشریف خدمت همه دوستان و همراهان عزیز. 🌺عرض خیر مقدم و وقت به خیر دارم خدمت عزیزانی که اخیرا به جمع مدیران شایسته پیوسته اند، 📕 جهت مزید اطلاع انشاالله…»
🔰به نظر شما چطور میتوانم بهتر فکر کنم؟
🔹اصولاً در مدرسه و دانشگاه به ما آموخته نمیشود که چطور فکر کنیم، فقط گفته می شود در چه مورد فکر کنیم.
🔹اینها فرق بزرگی دارند. همینکه متوجه این موضوع شوید، احتمالا سعی میکنید آن را تغییر دهید. اما چگونه؟ از کجا شروع باید کرد؟ آیا اصلا امکان دارد که سریعتر فکر کنید، باهوشتر و انعطافپذیرتر شوید؟ آری امکان دارد ولی سخت است.
🔹متاسفانه، به همهی ما آسیبهای زیادی وارد شده که جبران کردن آنها کار آسانی نیست. از همان روزی که جیغ زنان پا به این دنیا گذاشتیم، دنیا میخواست روح و ارادهی آزاد ما را نابود کند. مدرسه به ما سوال پرسیدن و پرس و وجو را یاد نمیدهد، فقط به ما یاد میدهد حفظ کنیم و برگردانیم.
🔹جامعهی ما، والدین و رسانهها نمیخواهند ما ایدههای خودمان را پرورش دهیم. آنها ربات میخواهند، بیصدا و بردهطور. میخواهند به هر قیمتی که شده ایدئولوژیهای موجود را به هر قیمتی که شده به خورد ما بدهند.در جوامع اقتدارگرا این موضوع کاملا واضح و روشن است. آنها بچههای کوچک را میگیرند و قبل از اینکه با مفاهیم کشور و سرزمین مادری آشنا شوند، به آنها رژه و سرودهای ملی میهنی یاد میدهند. آنها میخواهند هر چه زودتر به ذهنهای آنها نفوذ کنند و تا وقتی که هنوز انعطاف پذیر هستند افکار خودشان را به بچهها تزریق کنند. در جوامع پیشرفته هم این اتفاق میافتد، البته کمی زیرکانهتر. به بچهها یاد میدهند که بزرگی و برتری خودشان را باور کنند و سعی نکنند هیچ چیز را زیر سوال ببرند.
🔹بزرگی و دانایی مانند رنگ چشم منتقل نمیشود. از پدر پدربزرگهای ما در گذشته به ما ارث نرسیده است. باید به صورت اکتسابی دست بیاید. هر نسلی باید جایگاه خودش را بازسازی کند.
🔹به خاطر همین است که خیلی از بچههای مردان و زنان قدرتمند و باهوش در نهایت هیچ کاری نمیکنند. با وجود تمام مزیتهایی که دارند، ژن خوب، پول و حتی جرقههایی از هوش باز هم به هیچ کجا نمیرسند. چرا؟
🔹به خاطر اینکه آنها وارد کار نشدهاند که بزرگی را به دست بیاورند. فکر میکردند به آنها ارث میرسد. هر شخصی باید خودش جایگاهش را در هر دورهای به دست بیاورد.
و میدانید علت چیست؟ بزرگترین مغزهای جامعه همیشه از سطوح متوسط جامعه بودهاند.
🔹هیچکس به ادیسون یاد نداده بود حباب لامپ یا رادیو بسازد. پدر تسلا به او الکتریسیته یاد نداده بود. ریچارد دنیس یک تریدر لاک پشتی معروف، توانست از ۴۰۰ دلار ۲۰۰ میلیون دلار درآمد کسب کند، اما پدرش یک مرد پشت میز نشین بود و به او ترید کردن یاد نداده بود.
🔹هر کدام از این افراد مسیری بدون وقفه به سمت موفقیت را طی کردند. آنها سعی کردند و شکست خوردند و وقتی که خرد شدن و همهچیز را از دست دادند، دوباره بلند شدند. هیچچیزی از قبل به آنها داده نشده بود. درست است که استعداد درونی داشتهاند و شاید هم کمی نیروی روحیه مخصوص به خودشان را، اما تلاش و زکاوت و قدرت تخیل خودشان بود که آنها را به یک شکوه ابدی رساند.
🔹بزرگی و دانایی ترکیب عجیبی است از طبیعت و محیط. اما شما نمیدانید آیا شما هدیهی طبیعت را دارید یا نه. شاید بعدا متوجه شوید. اما اوایل راه هیچکس واقعا نمیداند. فقط میدانند که با بقیه فرق دارند و چیزی فراتر از آنچه جامعه به آنها نشان میدهد میخواهند.
🔹پس باید طوری عمل کنید که انگار برای بزرگی و دانایی ساخته شدهاید. البته منظورم این نیست که طوری راه بروید و به دیگران فخر بفروشید انگار پادشاه جهان هستید. در عوض طوری باشید که به جهان نشان دهید که جدی هستید و میخواهید کارهای مهمی انجام دهید. یعنی برای عظمت واقعی باید به سخت کوشی متعهد باشید، با فروتنی و صبوری و دیدی شفاف./ ادامه دارد
🆔@Competentmanagers
🔹اصولاً در مدرسه و دانشگاه به ما آموخته نمیشود که چطور فکر کنیم، فقط گفته می شود در چه مورد فکر کنیم.
🔹اینها فرق بزرگی دارند. همینکه متوجه این موضوع شوید، احتمالا سعی میکنید آن را تغییر دهید. اما چگونه؟ از کجا شروع باید کرد؟ آیا اصلا امکان دارد که سریعتر فکر کنید، باهوشتر و انعطافپذیرتر شوید؟ آری امکان دارد ولی سخت است.
🔹متاسفانه، به همهی ما آسیبهای زیادی وارد شده که جبران کردن آنها کار آسانی نیست. از همان روزی که جیغ زنان پا به این دنیا گذاشتیم، دنیا میخواست روح و ارادهی آزاد ما را نابود کند. مدرسه به ما سوال پرسیدن و پرس و وجو را یاد نمیدهد، فقط به ما یاد میدهد حفظ کنیم و برگردانیم.
🔹جامعهی ما، والدین و رسانهها نمیخواهند ما ایدههای خودمان را پرورش دهیم. آنها ربات میخواهند، بیصدا و بردهطور. میخواهند به هر قیمتی که شده ایدئولوژیهای موجود را به هر قیمتی که شده به خورد ما بدهند.در جوامع اقتدارگرا این موضوع کاملا واضح و روشن است. آنها بچههای کوچک را میگیرند و قبل از اینکه با مفاهیم کشور و سرزمین مادری آشنا شوند، به آنها رژه و سرودهای ملی میهنی یاد میدهند. آنها میخواهند هر چه زودتر به ذهنهای آنها نفوذ کنند و تا وقتی که هنوز انعطاف پذیر هستند افکار خودشان را به بچهها تزریق کنند. در جوامع پیشرفته هم این اتفاق میافتد، البته کمی زیرکانهتر. به بچهها یاد میدهند که بزرگی و برتری خودشان را باور کنند و سعی نکنند هیچ چیز را زیر سوال ببرند.
🔹بزرگی و دانایی مانند رنگ چشم منتقل نمیشود. از پدر پدربزرگهای ما در گذشته به ما ارث نرسیده است. باید به صورت اکتسابی دست بیاید. هر نسلی باید جایگاه خودش را بازسازی کند.
🔹به خاطر همین است که خیلی از بچههای مردان و زنان قدرتمند و باهوش در نهایت هیچ کاری نمیکنند. با وجود تمام مزیتهایی که دارند، ژن خوب، پول و حتی جرقههایی از هوش باز هم به هیچ کجا نمیرسند. چرا؟
🔹به خاطر اینکه آنها وارد کار نشدهاند که بزرگی را به دست بیاورند. فکر میکردند به آنها ارث میرسد. هر شخصی باید خودش جایگاهش را در هر دورهای به دست بیاورد.
و میدانید علت چیست؟ بزرگترین مغزهای جامعه همیشه از سطوح متوسط جامعه بودهاند.
🔹هیچکس به ادیسون یاد نداده بود حباب لامپ یا رادیو بسازد. پدر تسلا به او الکتریسیته یاد نداده بود. ریچارد دنیس یک تریدر لاک پشتی معروف، توانست از ۴۰۰ دلار ۲۰۰ میلیون دلار درآمد کسب کند، اما پدرش یک مرد پشت میز نشین بود و به او ترید کردن یاد نداده بود.
🔹هر کدام از این افراد مسیری بدون وقفه به سمت موفقیت را طی کردند. آنها سعی کردند و شکست خوردند و وقتی که خرد شدن و همهچیز را از دست دادند، دوباره بلند شدند. هیچچیزی از قبل به آنها داده نشده بود. درست است که استعداد درونی داشتهاند و شاید هم کمی نیروی روحیه مخصوص به خودشان را، اما تلاش و زکاوت و قدرت تخیل خودشان بود که آنها را به یک شکوه ابدی رساند.
🔹بزرگی و دانایی ترکیب عجیبی است از طبیعت و محیط. اما شما نمیدانید آیا شما هدیهی طبیعت را دارید یا نه. شاید بعدا متوجه شوید. اما اوایل راه هیچکس واقعا نمیداند. فقط میدانند که با بقیه فرق دارند و چیزی فراتر از آنچه جامعه به آنها نشان میدهد میخواهند.
🔹پس باید طوری عمل کنید که انگار برای بزرگی و دانایی ساخته شدهاید. البته منظورم این نیست که طوری راه بروید و به دیگران فخر بفروشید انگار پادشاه جهان هستید. در عوض طوری باشید که به جهان نشان دهید که جدی هستید و میخواهید کارهای مهمی انجام دهید. یعنی برای عظمت واقعی باید به سخت کوشی متعهد باشید، با فروتنی و صبوری و دیدی شفاف./ ادامه دارد
🆔@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📕اگر کرونا به درازا بکشد، چه اتفاقی می افتد
?..
💎با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
?..
💎با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰شعر زیبای استاد شهریار :حیدر بابا دنیا یالان دنیادی
🔷خواننده: چنگیز حبیبیان
💎مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷خواننده: چنگیز حبیبیان
💎مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📚 ۵ مرحله شفاف اندیشیدن:
اما رفتارهایی که افراد فوقالعاده باهوش را در طول تاریخ متمایز ساختهاند چه هستند؟ و چگونه به آنها رسیدهاند؟ بیاید با هم نگاهی به این رفتارها بیندازیم.
1⃣شماره ۱: خود اتکایی:
🔹اگر میخواهید کسی به شما آموزش بدهد که شغلتان را عوض کنید یا در زندگی یک کار به شدت متفاوت انجام دهید، باید تا آخر عمرتان منتظر بمانید. باید بدانید که صرفا خودتان مسئول آموزش دادن به خودتان هستید. در دنیایی که همه سعی میکنند شما را به شخص دیگری تبدیل کنید، همین که خودتان باشید به دستاورد بزرگی رسیدهاید.
🔹اگر رانندهی اتوبوس هستید، هیچکس به شما نقاشی یاد نخواهد داد. اگر کارتان بازاریابی است، هیچکس برایتان کلاس نقاشی طبیعیت برگزار نمیکند. اگر سروکارتان با تکنولوژی است، هیچکس در شرکتتان به شما آموزش نمیدهد که به یک آشپز درجه ۱ جهانی تبدیل شوید. اما هیچ اشکالی ندارد. کافیست آستینها را بالا بزنید و خودتان به خودتان آموزش بدهید. این تنها راه یادگیری است.
برای آموختن خود وقت بگذارید. چیزهای بیفایده مثل تلویزیون یا اینترنت گردی و خواندن اخبار اعصاب خرد کن را کنار بگذارید. بی وقفه کتاب بخوانید. مطالعه کنید. تمرین کنید. همه چیز به شما بستگی دارد. میخواهید چه تصمیمی بگیرید؟ بلند شوید و حرکت کنید. به این میگویند خود اتکایی./ ادامه دارد
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
اما رفتارهایی که افراد فوقالعاده باهوش را در طول تاریخ متمایز ساختهاند چه هستند؟ و چگونه به آنها رسیدهاند؟ بیاید با هم نگاهی به این رفتارها بیندازیم.
1⃣شماره ۱: خود اتکایی:
🔹اگر میخواهید کسی به شما آموزش بدهد که شغلتان را عوض کنید یا در زندگی یک کار به شدت متفاوت انجام دهید، باید تا آخر عمرتان منتظر بمانید. باید بدانید که صرفا خودتان مسئول آموزش دادن به خودتان هستید. در دنیایی که همه سعی میکنند شما را به شخص دیگری تبدیل کنید، همین که خودتان باشید به دستاورد بزرگی رسیدهاید.
🔹اگر رانندهی اتوبوس هستید، هیچکس به شما نقاشی یاد نخواهد داد. اگر کارتان بازاریابی است، هیچکس برایتان کلاس نقاشی طبیعیت برگزار نمیکند. اگر سروکارتان با تکنولوژی است، هیچکس در شرکتتان به شما آموزش نمیدهد که به یک آشپز درجه ۱ جهانی تبدیل شوید. اما هیچ اشکالی ندارد. کافیست آستینها را بالا بزنید و خودتان به خودتان آموزش بدهید. این تنها راه یادگیری است.
برای آموختن خود وقت بگذارید. چیزهای بیفایده مثل تلویزیون یا اینترنت گردی و خواندن اخبار اعصاب خرد کن را کنار بگذارید. بی وقفه کتاب بخوانید. مطالعه کنید. تمرین کنید. همه چیز به شما بستگی دارد. میخواهید چه تصمیمی بگیرید؟ بلند شوید و حرکت کنید. به این میگویند خود اتکایی./ ادامه دارد
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📕تفاوت فکر با تفکر
💎 دکتر دینانی
🔵 با مدیران شایسته همراه شوید
💎 دکتر دینانی
🔵 با مدیران شایسته همراه شوید
Forwarded from اتچ بات
📚ترس از اندیشیدن!
📘کسانی که در اندیشیدن خطر می بینند باید توجه داشته باشند که اگر در اندیشیدن احتمال خطر وجود دارد، در ناندیشیدن خطر سقوط در ورطه حماقت و نادانی قطعی و تردیدناپذیر است. ضرب المثلی وجود دارد که می گوید: «دست بکش و بیندیش» حل مسئله ترس از اندیشیدن یکی از مقدمات فهم فلسفی و عمیق است.
📕 تاریخ ما را هر لحظه با مسئله تازهای روبرو می سازد و برای روبرو شدن با مسئله جدید باید از نو اندیشید. زیرا بدون اندیشه یا مسئله جدید پیش نمیآید و تاریخ متوقف میماند و یا اینکه انسان در برابر آنچه آن را نمی شناسد، هویت خویش را از دست می دهد. انسان وقتی در نقش یک اندیشمند ظاهر می شود، غیر از آن فردی است که نمیاندیشد و تنها از محیط خود اثر میپذیرد.
📒 اثر پذیرفتن و نقش ایفا نکردن در جهان، انسان را در حد جماد فرو میکاهد. آسان ترین چیز برای اشخاص تنبل و بدون تفکر این است که بگوید: در مسئله اساسی و بنیادی نباید اندیشید. اگر انسان بداند که اندیشیدن در ذات آدمی ریشه دارد و سر سودای او سرچشمه می گیرد, چگونه می تواند از اندیشیدن سربازند و زیر بار تفکر شانه خالی کند.
📗 اگر طبیعت انسان، مجالی برای اندیشیدن او باقی نگذارد، چه ارزشی برای آن طبیعت می توان در نظر گرفت؟ تنها ارزشی که میتوان برای طبیعت بشر بدون اندیشه و تفکر انسان در نظر گرفت، آن است که کرمها با نثار کردن بوسه های خود آن را با طمانینه و آرامش بخورند. انسان با ترس از اندیشیدن به استقبال خورده شدن توسط کرمهای وهم میرود.
📘 اندیشیدن به حکم این که از درون انسان سرچشمه میگیرد، به درون اشیا نیز نفوذ میکند. البته لایه های درون و سر سودای انسان با سانی شناخته نمیشود؛ ولی اندیشه انسان هر اندازه از درونی ترین لایه های روح او برآید، در ژرفای امور جهان بیرونی و لایههای پدیده های خارجی راه مییابد.
📕 کسی که در سطح حواس ظاهری فرو می ماند تنها با سطح جهان بیرون از خود تماس و ارتباط پیدا میکند و فرو ماندن در سطح پدیدهها ملال آور و کسل کننده است. شاید هم بتوان گفت با نوعی ابتذال همراه است. مادامی که انسان به ژرفای درون خود، راه نیابد و با اندیشیدن بیگانه باشد. از انبساط روح و گشایش در هستی بی بهره خواهد ماند
✍منبع کتاب : « فراز و فرود فکر فلسفی درباره ترس از اندیشیدن» از دکترغلامحسبن ابراهیمی دینانی.
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
📘کسانی که در اندیشیدن خطر می بینند باید توجه داشته باشند که اگر در اندیشیدن احتمال خطر وجود دارد، در ناندیشیدن خطر سقوط در ورطه حماقت و نادانی قطعی و تردیدناپذیر است. ضرب المثلی وجود دارد که می گوید: «دست بکش و بیندیش» حل مسئله ترس از اندیشیدن یکی از مقدمات فهم فلسفی و عمیق است.
📕 تاریخ ما را هر لحظه با مسئله تازهای روبرو می سازد و برای روبرو شدن با مسئله جدید باید از نو اندیشید. زیرا بدون اندیشه یا مسئله جدید پیش نمیآید و تاریخ متوقف میماند و یا اینکه انسان در برابر آنچه آن را نمی شناسد، هویت خویش را از دست می دهد. انسان وقتی در نقش یک اندیشمند ظاهر می شود، غیر از آن فردی است که نمیاندیشد و تنها از محیط خود اثر میپذیرد.
📒 اثر پذیرفتن و نقش ایفا نکردن در جهان، انسان را در حد جماد فرو میکاهد. آسان ترین چیز برای اشخاص تنبل و بدون تفکر این است که بگوید: در مسئله اساسی و بنیادی نباید اندیشید. اگر انسان بداند که اندیشیدن در ذات آدمی ریشه دارد و سر سودای او سرچشمه می گیرد, چگونه می تواند از اندیشیدن سربازند و زیر بار تفکر شانه خالی کند.
📗 اگر طبیعت انسان، مجالی برای اندیشیدن او باقی نگذارد، چه ارزشی برای آن طبیعت می توان در نظر گرفت؟ تنها ارزشی که میتوان برای طبیعت بشر بدون اندیشه و تفکر انسان در نظر گرفت، آن است که کرمها با نثار کردن بوسه های خود آن را با طمانینه و آرامش بخورند. انسان با ترس از اندیشیدن به استقبال خورده شدن توسط کرمهای وهم میرود.
📘 اندیشیدن به حکم این که از درون انسان سرچشمه میگیرد، به درون اشیا نیز نفوذ میکند. البته لایه های درون و سر سودای انسان با سانی شناخته نمیشود؛ ولی اندیشه انسان هر اندازه از درونی ترین لایه های روح او برآید، در ژرفای امور جهان بیرونی و لایههای پدیده های خارجی راه مییابد.
📕 کسی که در سطح حواس ظاهری فرو می ماند تنها با سطح جهان بیرون از خود تماس و ارتباط پیدا میکند و فرو ماندن در سطح پدیدهها ملال آور و کسل کننده است. شاید هم بتوان گفت با نوعی ابتذال همراه است. مادامی که انسان به ژرفای درون خود، راه نیابد و با اندیشیدن بیگانه باشد. از انبساط روح و گشایش در هستی بی بهره خواهد ماند
✍منبع کتاب : « فراز و فرود فکر فلسفی درباره ترس از اندیشیدن» از دکترغلامحسبن ابراهیمی دینانی.
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🌺نیمه شعبان . سالروز میلاد با سعادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر همه شما عزیزان و همراهان گرامی فرخنده باد🌺
📕برتراند راسل
🔷انسانها بیش از هر چیز دیگر، از اندیشیدن وحشت دارند، بیش از فقر، حتی بیش از مرگ. «اندیشه» انقلاب میکند، از تخت به زیر میکشد و نابود میسازد. امتیازات دروغین، سنن و عرف جوامع، و عادات راحت طلبانهٔ انسانها را، بدون ذرهای رحم، از دم تیغ میگذراند. هیچ قانونی را به رسمیت نمی شنا سد؛ آنارشیست است.مراجع قانونی را به پشیزی نمیانگارد و بر خرد کهن نیز وقعی نمینهد.
🔷اندیشه به سادگی در گودال جهنم مینگرد و هراسی او را فرا نمیگیرد. بشر، لکه کوچکی مغروق در ژرفای بی پایانی از سکوت است؛ اندیشه این را میبیند و با این حال، غرورمندانه خود را به نمایش میگذارد، گویی ارباب کائنات است. «اندیشه» چالاک، آزاد و عظیم است، یگانه روشنایی این جهان و بزرگترین مایه فخر بشر.
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
🔷انسانها بیش از هر چیز دیگر، از اندیشیدن وحشت دارند، بیش از فقر، حتی بیش از مرگ. «اندیشه» انقلاب میکند، از تخت به زیر میکشد و نابود میسازد. امتیازات دروغین، سنن و عرف جوامع، و عادات راحت طلبانهٔ انسانها را، بدون ذرهای رحم، از دم تیغ میگذراند. هیچ قانونی را به رسمیت نمی شنا سد؛ آنارشیست است.مراجع قانونی را به پشیزی نمیانگارد و بر خرد کهن نیز وقعی نمینهد.
🔷اندیشه به سادگی در گودال جهنم مینگرد و هراسی او را فرا نمیگیرد. بشر، لکه کوچکی مغروق در ژرفای بی پایانی از سکوت است؛ اندیشه این را میبیند و با این حال، غرورمندانه خود را به نمایش میگذارد، گویی ارباب کائنات است. «اندیشه» چالاک، آزاد و عظیم است، یگانه روشنایی این جهان و بزرگترین مایه فخر بشر.
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
📚 ۵ مرحله شفاف اندیشیدن:
2️⃣شماره ۲: یاد گرفتن را یاد بگیرید
🔹باید بگویم روش یادگیری اغلب ماها در مدرسه کاملا بیمعنی بوده است. حفظ کردن اطلاعات فقط وقتی به دردتان میخورد که بخواهید در مسابقهی اطلاعات عمومی شرکت کنید. اما واقعا اینکه مقدار زیادی اطلاعات بیفایده وارد مغزتان کنید و آنها را از بر بگویید شما را باهوشتر نمیکند. یعنی دقیقا مانند یک ربات عمل میکنید. و این فقط به شما بستگی دارد که همه چیز را عوض کنید و یاد بگیرید که متفاوت فکر کنید.
🔷اما یاد گرفتن واقعی به چه شکل است؟
یاد گرفتن دردسر دارد. آزمون و خطا کردن است. شکست خوردن و دوباره شکست خوردن و بعد آرام آرام کشف کردن. یاد گرفتن یک سیستم سفت و سخت نیست که تمام مراحل آن کاملا از قبل مشخص شده باشد.
🔹یکی از کتابهایی که این فرایند را بهتر از هر کتاب دیگری بیان میکند ۲۰ ساعت اولیه (The First 20 Hours) نوشته جاش کافمن (Josh Kaufman) است. در این کتاب کافمن شما را تشویق میکند که قانون ۱۰هزار ساعت را فراموش کنید.
🔹مالکوم گلدول (Malcom Gladwell) در قانون ۱۰ هزار ساعت ادعا میکند شما فقط میتوانید در طول زندگیتان ده هزار ساعت از وقتتان را صرف یک یا دو چیز کنید. پس بقیهی چیزهایی که میخواهید یاد بگیرید چه میشوند، مثلا اینکه چطور باید خانه بخرید، یا چطور کابینت بسازید، یا بهترین مکانها برای غذا خوردن در چین کجا هستند، یا چطور ترید در کریپتوکارنسی را یاد بگیرید، یا نقاشی بکشید؟ اگر میخواستید روی هر کدام از اینها ۱۰ هزار ساعت وقت بگذارید، روزها باید بیشتر از ۲۴ ساعت بودند. در عوض سعی کنید در هر کاری خیلی سریع سررشته پیدا کنید. آموختن را مانند یک بازی در نظر بگیرید. با همه چیز بازی کنید. سریع شکست بخورید و چیزها را به قسمتهای کوچکتر تقسیم کنید.
🔹خلاقیت و کشف کردن چیزهایی نیستند که بتوانید آنها را کنترل کنید. چیزهایی هستند که باید تسلیم آنها شوید، چون چیزهایی بزرگتر از شما هستند. فرایند سخت نگرفتن و اعتماد به نادانی کامل و نقصهای ما همین چیزهایی هستند که باید به آنها اعتماد کنید. درست است. شما باید اول از همه باید در رودخانه نادانی خود شنا کنید تا ببینید آیا میتواند شما را به سرزمینهای متخصصان و سرزمین موعود ببرد یا نه.
🔹شاید با خودتان فکر کردهاید که میخوام یک سری مرحلهی دقیق و یک راهنما برای رسیدن به اعماق پنهان حقیقت به شما بدهم؟ شاید هم یک سری نکات مهم و یک سری سوال مهم. خیر! اصلا به این صورت فایدهای نخواهد داشت. البته من اساسا اول از همه یک سوال را ذهنی از خودم میپرسم و بعد شروع میکنم به مطالعه. یک دیالوگ با خودم دارم. یک از متدهای سقراط است که برای خودم انجام میدهم.
آیا منطقی هست؟
از کجا میدانم؟
آیا میتوانم اثباتش کنم؟
چگونه؟
چرا به این صورت است؟
چطور میتواند متفاوت باشد؟
چطور میتوانم این کار را بهتر انجام دهم؟
آيا میتواند بدتر هم بشود؟
🔹بعد سعی میکنم تمام اطلاعاتی که می توانم پیدا کنم را قورت بدهم. هر چه کتاب میتوانم در مورد آن موضوع میخرم یا قرض میگیرم. به طور مداوم و گسترده مطالعه میکنم. معمولا ۲ تا ۳ ساعت در روز.
🔹چارلی معاون رئیس برکشایر هاتوی میگوید: در تمام طول عمرم، هیچ فرد دانایی در یک حوزهی خاص را ندیدهام که به طور مدام در حال مطالعه نباشد، اصلا، حتی یک نفر. یادگیری یعنی اکتشاف. به خودتان آزادی کشف کردن بدهید، آزادی خراب کردن و دوباره از نو شروع کردن. اگر توقع دارد بتوانید یک روزه در کاری استاد شوید خودتان را گول میزنید./ ادامه دارد
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers
2️⃣شماره ۲: یاد گرفتن را یاد بگیرید
🔹باید بگویم روش یادگیری اغلب ماها در مدرسه کاملا بیمعنی بوده است. حفظ کردن اطلاعات فقط وقتی به دردتان میخورد که بخواهید در مسابقهی اطلاعات عمومی شرکت کنید. اما واقعا اینکه مقدار زیادی اطلاعات بیفایده وارد مغزتان کنید و آنها را از بر بگویید شما را باهوشتر نمیکند. یعنی دقیقا مانند یک ربات عمل میکنید. و این فقط به شما بستگی دارد که همه چیز را عوض کنید و یاد بگیرید که متفاوت فکر کنید.
🔷اما یاد گرفتن واقعی به چه شکل است؟
یاد گرفتن دردسر دارد. آزمون و خطا کردن است. شکست خوردن و دوباره شکست خوردن و بعد آرام آرام کشف کردن. یاد گرفتن یک سیستم سفت و سخت نیست که تمام مراحل آن کاملا از قبل مشخص شده باشد.
🔹یکی از کتابهایی که این فرایند را بهتر از هر کتاب دیگری بیان میکند ۲۰ ساعت اولیه (The First 20 Hours) نوشته جاش کافمن (Josh Kaufman) است. در این کتاب کافمن شما را تشویق میکند که قانون ۱۰هزار ساعت را فراموش کنید.
🔹مالکوم گلدول (Malcom Gladwell) در قانون ۱۰ هزار ساعت ادعا میکند شما فقط میتوانید در طول زندگیتان ده هزار ساعت از وقتتان را صرف یک یا دو چیز کنید. پس بقیهی چیزهایی که میخواهید یاد بگیرید چه میشوند، مثلا اینکه چطور باید خانه بخرید، یا چطور کابینت بسازید، یا بهترین مکانها برای غذا خوردن در چین کجا هستند، یا چطور ترید در کریپتوکارنسی را یاد بگیرید، یا نقاشی بکشید؟ اگر میخواستید روی هر کدام از اینها ۱۰ هزار ساعت وقت بگذارید، روزها باید بیشتر از ۲۴ ساعت بودند. در عوض سعی کنید در هر کاری خیلی سریع سررشته پیدا کنید. آموختن را مانند یک بازی در نظر بگیرید. با همه چیز بازی کنید. سریع شکست بخورید و چیزها را به قسمتهای کوچکتر تقسیم کنید.
🔹خلاقیت و کشف کردن چیزهایی نیستند که بتوانید آنها را کنترل کنید. چیزهایی هستند که باید تسلیم آنها شوید، چون چیزهایی بزرگتر از شما هستند. فرایند سخت نگرفتن و اعتماد به نادانی کامل و نقصهای ما همین چیزهایی هستند که باید به آنها اعتماد کنید. درست است. شما باید اول از همه باید در رودخانه نادانی خود شنا کنید تا ببینید آیا میتواند شما را به سرزمینهای متخصصان و سرزمین موعود ببرد یا نه.
🔹شاید با خودتان فکر کردهاید که میخوام یک سری مرحلهی دقیق و یک راهنما برای رسیدن به اعماق پنهان حقیقت به شما بدهم؟ شاید هم یک سری نکات مهم و یک سری سوال مهم. خیر! اصلا به این صورت فایدهای نخواهد داشت. البته من اساسا اول از همه یک سوال را ذهنی از خودم میپرسم و بعد شروع میکنم به مطالعه. یک دیالوگ با خودم دارم. یک از متدهای سقراط است که برای خودم انجام میدهم.
آیا منطقی هست؟
از کجا میدانم؟
آیا میتوانم اثباتش کنم؟
چگونه؟
چرا به این صورت است؟
چطور میتواند متفاوت باشد؟
چطور میتوانم این کار را بهتر انجام دهم؟
آيا میتواند بدتر هم بشود؟
🔹بعد سعی میکنم تمام اطلاعاتی که می توانم پیدا کنم را قورت بدهم. هر چه کتاب میتوانم در مورد آن موضوع میخرم یا قرض میگیرم. به طور مداوم و گسترده مطالعه میکنم. معمولا ۲ تا ۳ ساعت در روز.
🔹چارلی معاون رئیس برکشایر هاتوی میگوید: در تمام طول عمرم، هیچ فرد دانایی در یک حوزهی خاص را ندیدهام که به طور مدام در حال مطالعه نباشد، اصلا، حتی یک نفر. یادگیری یعنی اکتشاف. به خودتان آزادی کشف کردن بدهید، آزادی خراب کردن و دوباره از نو شروع کردن. اگر توقع دارد بتوانید یک روزه در کاری استاد شوید خودتان را گول میزنید./ ادامه دارد
🔰با ما همراه باشید درکانال مدیران شایسته.
🆔@Competentmanagers