غم‌ دردناک مداد رنگی‌ها
81 subscribers
2 photos
2 links
مگر که چه؟
Download Telegram
آقای ابریشمی پارچه‌فروشی دارد. اشکال دارد که کرم‌های ابریشم اینقدر به من نزدیک شوند؟ من کرم بیدها را بیشتر دوست دارم.
مگر سرگین‌غلتان چقدر از تو‌ دور است، وقتی با انگشتت دماغت را می‌زدایی.
من در برابر مشکلات، مورچه‌ایم که بال دارد
اگر می‌دانستی و می‌دویدی. یکباره نه می‌دانستی و نه می‌دویدی. من اکنون نمی‌دوانم.
عنکبوت بود ولی کفش نداشت. مثل صد‌ها هزار نقص دیگر.
اما خوب می‌دوید، مثل صد‌ها هزار پای دیگر.
در حین دویدن مرد. مث صد‌ها هزار مرد دیگر.
I'm gonna drink my «گلاب»
I'm gonna watch my «سراب»
حالا بپذیر که بودنت در این عمق سیاه، نتیجه رها کردن زولبیاهاست.
راست‌گو ترین نوشابه اسپرایت بود.
بید از پنجره‌‌آمد، زیر لامپ خوابید. روز‌ها چه می‌کند؟
همه‌ی گل‌های آبی
وقتی همه چیز خراب شد، بایست و خاک‌ها را جارو‌ کن.
پتی‌‌بور مجمع جهانی صلح بیسکوییت‌هاست.
عنکبوت نمرده. وقتی کشتمش فهمیدم.
میدیدم که دریچه‌ها دریده، افق‌ها سوخته. از میان نبود ما چه چیزی روییده؟ آسفالت را کنار زدی که چه؟ بگویی من سبز هستم؟ گورپدرت سبزینه‌ی مادرسوخته.
فلامینگو‌ یا دونات؟
ما تنها با کلمات می‌گویم خدانگهدار:
«گاییدمت»
یک هسته در میان دستمال‌کاغذی نشسته و فکر می‌کند که «میمون‌ها را ببین، چگونه تکامل این‌ گونه شد.»
پسری که با آلوچه خودکشی کرد.