آقای ابریشمی پارچهفروشی دارد. اشکال دارد که کرمهای ابریشم اینقدر به من نزدیک شوند؟ من کرم بیدها را بیشتر دوست دارم.
مگر سرگینغلتان چقدر از تو دور است، وقتی با انگشتت دماغت را میزدایی.
آیا به دلقک باید خندید؟
Anonymous Poll
20%
نه، باید ترحم کرد یا اینکه میترسم.
80%
بله، چون کارفرما اخراجش میکند و ترسناک است.
غم دردناک مداد رنگیها
آیا به دلقک باید خندید؟
مشتی محکم بر دهان محمد اصفهانی.
اگر میدانستی و میدویدی. یکباره نه میدانستی و نه میدویدی. من اکنون نمیدوانم.
عنکبوت بود ولی کفش نداشت. مثل صدها هزار نقص دیگر.
اما خوب میدوید، مثل صدها هزار پای دیگر.
در حین دویدن مرد. مث صدها هزار مرد دیگر.
اما خوب میدوید، مثل صدها هزار پای دیگر.
در حین دویدن مرد. مث صدها هزار مرد دیگر.
میدیدم که دریچهها دریده، افقها سوخته. از میان نبود ما چه چیزی روییده؟ آسفالت را کنار زدی که چه؟ بگویی من سبز هستم؟ گورپدرت سبزینهی مادرسوخته.
یک هسته در میان دستمالکاغذی نشسته و فکر میکند که «میمونها را ببین، چگونه تکامل این گونه شد.»