غم‌ دردناک مداد رنگی‌ها
81 subscribers
2 photos
2 links
مگر که چه؟
Download Telegram
تیره ترین نزول تاریخ را اسکاچ ظرف‌شویی دارد. چه زیبا از پاکت‌اش در می‌آید و چه شرحه شرحه به زباله انداخته می‌شود.
زباله تولید می‌کنم. زباله.
اگر یک‌‌نفر آفتابه‌اش را از ماشین بیرون بریزد، آسفالت یخ می‌زند. اینطور وقتی فرمان را می‌چرخانی دیگر کنترلی نداری و چه سرنوشتی به وقت، به رنگ افتابه؟
چند ساله؟ گوساله.
و خاویاری که از رگ گردن به تو نزدیک تر است.
پاک‌کن عرق می‌ریخت و سیاهی را سفید می‌کرد. مثل هر عملی یک تاوانی داشت مگر نه؟
جواب نمی‌داد، وکیل‌اش را می‌خواست.
کاش که جیر جیر بودم پشت پنجرت جیرجیرک می‌کردم.
بالشت سلام رساند، گفت پشم بهتر است یا ثروت؟
ماموت بود. دلش می‌خواست مورچه شود.
مزاج بلغمی دارم انگار، البته "بل"اش خوانده نمی‌شود.
بین گزاره‌ها گدازه گذاشتم.
مشترک مورد نظر سالهاست می‌خواهد قایقش را از بطری بیرون بیاورد.
نگران از هم‌ گسستگی پنبه‌ها نشو، هرچقدر دور باشند، باز نزدیکند.
پریاپوس نالانی‌ام که صدای الاغی مدام نعوذش را میخواباند.
میگفت پرنده‌ها شیشه‌هارا نمی‌بینند. اما نگفته بود که می‌کِشند.
دوست داشتم توی لیوان ویسکیم سس فلفل بریزم. میگفت تند شد میگفتم دوغ بده بیاد.
من از تو می‌‌پرسم چرا تخت سمت راست؟
میگویی چون چپ‌دستم.
واقعا خوش‌بحالمان، اگر آهن‌ربا بودیم چه؟ اگر گمشده‌ی عاشقمان، هم‌ناممان بود چه؟ تا ابد فاصله؟؟ می‌گویی می‌شود. من‌هم می‌دانم، ولی دیگر چه فایده وقتی آهن‌ربا خاصیتش را از دست می‌دهد.
من شب کرم‌تاب‌ام
برای هر فاصله آسفالتی هست.