تیره ترین نزول تاریخ را اسکاچ ظرفشویی دارد. چه زیبا از پاکتاش در میآید و چه شرحه شرحه به زباله انداخته میشود.
اگر یکنفر آفتابهاش را از ماشین بیرون بریزد، آسفالت یخ میزند. اینطور وقتی فرمان را میچرخانی دیگر کنترلی نداری و چه سرنوشتی به وقت، به رنگ افتابه؟
پاککن عرق میریخت و سیاهی را سفید میکرد. مثل هر عملی یک تاوانی داشت مگر نه؟
جواب نمیداد، وکیلاش را میخواست.
جواب نمیداد، وکیلاش را میخواست.
دوست داشتم توی لیوان ویسکیم سس فلفل بریزم. میگفت تند شد میگفتم دوغ بده بیاد.
واقعا خوشبحالمان، اگر آهنربا بودیم چه؟ اگر گمشدهی عاشقمان، همناممان بود چه؟ تا ابد فاصله؟؟ میگویی میشود. منهم میدانم، ولی دیگر چه فایده وقتی آهنربا خاصیتش را از دست میدهد.