Forwarded from غم دردناک مداد رنگیها
بطریهای آب جو، را کنار هم چیدم، صدایشان میکنم: سیّد.
تو دوباره اتفای حریق میکنی عشقت را، و من که هنوز املایت را بلد نیستم. روی دستم آرام مینویسی ط. مینویسم طو را دوست دارم. آرام میگویی، کصخل: اطفای حریق.
پنگوئن که باشی سر کلاس درس اولین جیش در شلوارت آخریناش است. یخ میزند خب.
من فامیلیم "یسمس" بود اسم بچمو میذاشتم "کیر". نه هیچی مبارک باشه.
رستگاری کرمها چیست؟
_پروانه شدن.
اینطور فکر نمیکنم، پس خورده شدن توسط دارکوبها چه میشود؟
_پروانه شدن.
اینطور فکر نمیکنم، پس خورده شدن توسط دارکوبها چه میشود؟
آخرین جنگ زمین صورت گرفت و سطل آشغالها قیام کردند. تمام مردان و زنان کشته شدند. سطل آشغالها دیوارهایشان را با سر ماموران شهرداری روی قابی چوبی تزیین کردند.
تارزان اسپایدرمن نبود، تار نداشت ولی یه حسی درونش میگفت: آیاییاییای
بنظرت مشت اگر صورت داشت همیشه اخم میکرد؟ عصبانی بود؟
من بنظرم مشتها صورت ندارند. تورا نمیدانم.
من بنظرم مشتها صورت ندارند. تورا نمیدانم.