بگذار دندانی در پوستت فرو کنم. دندانی که میگذارم. من بدون دندانم چه کنم؟
اگر به مردم بگویی به من یکشکلات بده، میخندند و دست میبرند در جیبشان و احتمالا یکی میگیری.
اما به همان قیمت پول بخواهی چه؟ چه کسی میخندد؟.
آبنبات بفروش پسر، همیشه بخند.
اما به همان قیمت پول بخواهی چه؟ چه کسی میخندد؟.
آبنبات بفروش پسر، همیشه بخند.
Forwarded from غم دردناک مداد رنگیها
بطریهای آب جو، را کنار هم چیدم، صدایشان میکنم: سیّد.
تو دوباره اتفای حریق میکنی عشقت را، و من که هنوز املایت را بلد نیستم. روی دستم آرام مینویسی ط. مینویسم طو را دوست دارم. آرام میگویی، کصخل: اطفای حریق.
پنگوئن که باشی سر کلاس درس اولین جیش در شلوارت آخریناش است. یخ میزند خب.
من فامیلیم "یسمس" بود اسم بچمو میذاشتم "کیر". نه هیچی مبارک باشه.
رستگاری کرمها چیست؟
_پروانه شدن.
اینطور فکر نمیکنم، پس خورده شدن توسط دارکوبها چه میشود؟
_پروانه شدن.
اینطور فکر نمیکنم، پس خورده شدن توسط دارکوبها چه میشود؟
آخرین جنگ زمین صورت گرفت و سطل آشغالها قیام کردند. تمام مردان و زنان کشته شدند. سطل آشغالها دیوارهایشان را با سر ماموران شهرداری روی قابی چوبی تزیین کردند.