اگر میمردی و در طلوع بعد مرگت زنده میشدی چه میخواستی؟
_ در پلاستیک مشکی به دریا بیانداز مرا.
_ در پلاستیک مشکی به دریا بیانداز مرا.
اگر گرم بود و دوربین سیاهوسفید میگرفت. چطور میفهمید آفتاب چگونه سوزانده پوستمان را، سالها بعد.
بگذار دندانی در پوستت فرو کنم. دندانی که میگذارم. من بدون دندانم چه کنم؟
اگر به مردم بگویی به من یکشکلات بده، میخندند و دست میبرند در جیبشان و احتمالا یکی میگیری.
اما به همان قیمت پول بخواهی چه؟ چه کسی میخندد؟.
آبنبات بفروش پسر، همیشه بخند.
اما به همان قیمت پول بخواهی چه؟ چه کسی میخندد؟.
آبنبات بفروش پسر، همیشه بخند.
Forwarded from غم دردناک مداد رنگیها
بطریهای آب جو، را کنار هم چیدم، صدایشان میکنم: سیّد.
تو دوباره اتفای حریق میکنی عشقت را، و من که هنوز املایت را بلد نیستم. روی دستم آرام مینویسی ط. مینویسم طو را دوست دارم. آرام میگویی، کصخل: اطفای حریق.