متکا بوی درخت میدهد، باز دوباره صدایم میزند، بیا به این نمزدگی ملحق شو. جنون کپکهای ابریشمی را به جان بخر، بار دیگر سبز شو.
دارد سرد میشود، من اندوختهی شکلاتهایم را زیر کدام درخت فراموش کردهام؟
اگر میمردی و در طلوع بعد مرگت زنده میشدی چه میخواستی؟
_ در پلاستیک مشکی به دریا بیانداز مرا.
_ در پلاستیک مشکی به دریا بیانداز مرا.
اگر گرم بود و دوربین سیاهوسفید میگرفت. چطور میفهمید آفتاب چگونه سوزانده پوستمان را، سالها بعد.