یک روز دعوای لفظیام را به حمام عمومی میبرم و دیگر از شامپوها برنده نمیشوم.
یک روز بنیاد مستکبران در بازیای تاریخی از بنیاد مستضعفان پیروز میشود و فیلم حماسی در ابتدا به پایان میرسد.
یک روز تخت را به برق میزنی، روی گوشی میخوابی و در آواز، باران میخوانی.
بزرگترین آزمایشگاه تشخیص DNA را داشت. می گفت که به دنبال صلحست. اسلحهها را با گلها میپوشاند، تا شلیک نشوند، جنگ نشود.
اما مسیر انفجار تیرها را که بست، سربازها قطع عضو شدند. حالا باید تست DNA بگیرد که کدام دست، برای کدام سرباز است، میلیاردر خودساخته.
اما مسیر انفجار تیرها را که بست، سربازها قطع عضو شدند. حالا باید تست DNA بگیرد که کدام دست، برای کدام سرباز است، میلیاردر خودساخته.
غم دردناک مداد رنگیها
سلام پاککن. آسوده بخواب، مدادها کوچ کردند
ترس تراشهای زیر تخت چه؟
گفت میرود، گفت در را نبند، مرا نگاهکن بعد. در باز بود، مگسی امد. نگذاشت بخوابد. اوهم رفت.
غم دردناک مداد رنگیها
گفت میرود، گفت در را نبند، مرا نگاهکن بعد. در باز بود، مگسی امد. نگذاشت بخوابد. اوهم رفت.
مگس میرود، مگس گفت در را نبند، مرا نگاهکن، در باز شد، آدمی آمد. نگذاشت بخوابد، آدم رفت.
غم دردناک مداد رنگیها
مگس میرود، مگس گفت در را نبند، مرا نگاهکن، در باز شد، آدمی آمد. نگذاشت بخوابد، آدم رفت.
خواب میرود، خواب گفت مگس را نبند، مرا نگاه کن. مگس باز شد، آدمی آمد. نگذاشت بخوابد. خواب رفت.
همینطور میگفت که یک نفر نان داشت اما دندان نداشت. دندان مصنوعی لای نان بگذار، تا ایزد در بیابانت دهد آب.
آشیانهی عقاب با تخممرغ شانسی پر میشود. مارهای شکلاتخور خوشحال میشوند.