تو باران خواستی، سرد بود، تگرگ شد. بوی زخم دستت، گرگها را کشاند به اینجا.
دیگر باران نخواه.
دیگر باران نخواه.
توپ بسکتبال برای خرسها خیلی عزیز است. پرتابهای ۳ امتیازی میزنند به کندوهای عسل. توپ را لیس میزنند، زنبورها را از دور نگاه میکنند.
اینده در دست خرسهای چاق است.
اینده در دست خرسهای چاق است.
شمارهی نفس اماره رو بده، باهاش کار دارم. چی میگی؟ خوابه؟
گه خورده که خوابیده.
گه خورده که خوابیده.
انجیرها روی دوپا ایستادند، رستاخیز چسبناکشان را شروع کردند، فصل عوض شد خشک شدند. ما ماندیم و میلیونها جنازهی شناور در شیره انجیر.
غم دردناک مداد رنگیها
انجیرها روی دوپا ایستادند، رستاخیز چسبناکشان را شروع کردند، فصل عوض شد خشک شدند. ما ماندیم و میلیونها جنازهی شناور در شیره انجیر.
قسمت بعد: رستاخیر کرمهای توی انجیرهای خشک.
یک روز یک دیوار را به میخ کشیدم، عروج کرد.
من دیگر چگونه قاب تورا اویزان کنم؟
من دیگر چگونه قاب تورا اویزان کنم؟
آنهمه الماس تلاش میکند نشکند. تراش میدهندش. از جانش چه میخواهید؟ بروید طلای تن فروش را بیشتر آب کنید.
اگر حلزونی در دشتی پیدا کردی، نرو و غروب بیا تا سرعتش را امتحان کنی. تاریک میشود گماش میکنی.
سرباز مخالف سلاح گرم بود. گلوی دشمن را که پاره میکرد، خونشان را به صورتش میزد. صورت جنگیاش گرم میشد.
صدایش میزدند سرباز گرم.
صدایش میزدند سرباز گرم.
انهدام اشکهای اجباری، در طلب منفعت پیشگیری، تهنشین میشود و رسوب باعث گلو درد میشود. بیا این پیاز. تجویز من برای تو
همهچیز به این بستگی دارد که لیوان فلزی را تا کجا دور کنی. آنجا میشود همهچیز را دید. اگر بیشتر دقت کنی.