غم دردناک مداد رنگیها
نون و پنیر مهریه بود؟
حق تقدم با نان است.
گردو را راه نده داخل. همیشه از این عضو بدسیرت سفره بدم میآمد. خشک که میشود. دیگر خدا را بنده نیست.
سوسکهای سیاه ریز مدفون در هندوانه، روزی در شکمهامان بیدار میشوند.
کرفس از خودش میترسد. افتر شیو میزند. باز برای بوی دندانش چهکند. همینطور بود که در عمل جراحی لوزهاش، مادر بزرگ نصفش کرد و زنگ زد به نوهها: خورشت کرفس داریم.
نوهها تلفن را به رویش قطع کردند، بدون خداحافظی.
نوهها تلفن را به رویش قطع کردند، بدون خداحافظی.
غم دردناک مداد رنگیها
هرگز نشه فراموش، سوخت فسیلی خاموش
کرگدن فریاد میزند. نمیخندد.
تو باران خواستی، سرد بود، تگرگ شد. بوی زخم دستت، گرگها را کشاند به اینجا.
دیگر باران نخواه.
دیگر باران نخواه.
توپ بسکتبال برای خرسها خیلی عزیز است. پرتابهای ۳ امتیازی میزنند به کندوهای عسل. توپ را لیس میزنند، زنبورها را از دور نگاه میکنند.
اینده در دست خرسهای چاق است.
اینده در دست خرسهای چاق است.
شمارهی نفس اماره رو بده، باهاش کار دارم. چی میگی؟ خوابه؟
گه خورده که خوابیده.
گه خورده که خوابیده.
انجیرها روی دوپا ایستادند، رستاخیز چسبناکشان را شروع کردند، فصل عوض شد خشک شدند. ما ماندیم و میلیونها جنازهی شناور در شیره انجیر.
غم دردناک مداد رنگیها
انجیرها روی دوپا ایستادند، رستاخیز چسبناکشان را شروع کردند، فصل عوض شد خشک شدند. ما ماندیم و میلیونها جنازهی شناور در شیره انجیر.
قسمت بعد: رستاخیر کرمهای توی انجیرهای خشک.