_خدا اکبر آقا رو بیامرزه.
+پدر، هنوز زندست اکبر آقا.
+ الو سلام. اکبر آقا؟ مرد؟
خدابیامرزه.
+پدر، هنوز زندست اکبر آقا.
+ الو سلام. اکبر آقا؟ مرد؟
خدابیامرزه.
پدر چاقوی جیبی برایم نمیخرد، میگویم برایم ابزار چندکاره بخر. میخرد.
ابزار چندکاره، چاقو دارد.
ابزار چندکاره، چاقو دارد.
همیشه که پرتقال، خونی نیست. یه وقتایی، گردوی پوستکاغذی میخری. چاقو خوب دو نیمهاش میکنه. از پوست رد میشه.
گردوی خونی.
گردوی خونی.
چوبلباسی آبی، فرش قرمز و لباسهایی که در آتش سوختند.
فرش پوستمان را میخراشد. برهنه باشیم یا یخزده؟
فرش پوستمان را میخراشد. برهنه باشیم یا یخزده؟
پسزمینه زیباترین رنگ را داشت، اما او، زیباترین باید میبود. همه چیز را کوتاه کن که او دیده شود. حتی ساق پایت را.
خمیازه عقربهها برایم گران تمام شد. شاید ارزان. یادمنیست چند خریدمش.