این قلابها ک بتمن داشت و میپرید بالای ساختمان، همان تفنگهای قلابی.
کیانوش میای بریم حموم؟
نه نمیام،
کیانوش نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو.
نه نمیام،
کیانوش نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو.
من برایت عشق خواستم، ادویه کاری روی گل رز فرستادم. تو بوییدی عطسه کردی. صبر آمد.
هنوز افتخار ف ها نداشتن شکم ق هاست، اما این همهی ماجرا نیست. فراموشی دستهجمعی حروف، یادشان برده که یک نقطه کم دارند ف ها. بیچاره ق های مظلوم.
از این نوشیدنیشیشهایها نباش که راحت با دست پیچشان باز میشود. بگذار برای چشیدنت در باز کن بیاورند.
اگر کبوترها زایمان داشتند، صبحها از روی شیشه جای مدفوع، باید جنازهی له شده جوجههارا پاک میکردیم.
خدارو شکر.
خدارو شکر.
اگر قانون سوم نیوتون رو در نظر بگیری، حالا وقتی برای یکثانیه جای فلز رو با چوب توی دنیا عوض کنی، میتونی جمع بزرگی از چوببرهایی رو ببینی که دستاشون قطع شده.
اگر اصطکاک ایستایی نبود با جنبش بیخوابی کوالاها چیکار میکردی؟
با هایلایتر شارژرمو مارک کردم که یادم نره از کجا اومدم و اومدنم بهر چی بود
اگر بیجنبه باشم چه؟ اگر رولت روسی بازی کنیم چه؟ اگر دیدم داری میبری خودم شلیک کردم به تو چه؟ درسته، به توچه؟
همش میگوید: میخواهم زنده بمانم را ببین، اما من نمیخواهم زنده بمانم.
اعتراف تو خالی زیر دندان پاندای افسرده، مُثلِه کردن بامبوها.
سویبالا را گرفتم، مربی گفت، سوپاپ، من گفتم کاتولیکه خب. بعد دیگر اخه سوپ که غذا نیست
پشه را تایپ میکنم، ایموجیاش که میآید کفشم را روی گوشی میکوبم. حالا پشه مانده، گوشی شکسته. یک پشه میآید، وییز کردنش در گوشم باعث آزار است. روی گوشی مینشیند. کفش را روی گوشی میکوبم. گوشی خونی میشود.
پشهی دیجیتال، هنوز پابرجاست.
ویزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز
پشهی دیجیتال، هنوز پابرجاست.
ویزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز