ممدهای چشم رنگی یک مار در سبد پشت کمرشان دارند که فلوت میزنی فیس فیس کرده و در زبان مارهای بومی میگویند: فالش نزن حرومی.
بابام بهم عیدی داد، نشسته بود تو سایه، مشقامو خوب نوشتم، نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی هیچکی باهاش، میزنم زمین هوا میره.
مداد من توی باتلاق التماس میکرد که نجاتم بده، ولی خب چون نمیتوانست تقلا کند نجات پیدا کرد.
اگر کنسرت بودی و کسی تیراندازی میکرد، از شادمهر به عنوان سپر گلوله استفاده کن.
این قلابها ک بتمن داشت و میپرید بالای ساختمان، همان تفنگهای قلابی.
کیانوش میای بریم حموم؟
نه نمیام،
کیانوش نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو.
نه نمیام،
کیانوش نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو.
من برایت عشق خواستم، ادویه کاری روی گل رز فرستادم. تو بوییدی عطسه کردی. صبر آمد.
هنوز افتخار ف ها نداشتن شکم ق هاست، اما این همهی ماجرا نیست. فراموشی دستهجمعی حروف، یادشان برده که یک نقطه کم دارند ف ها. بیچاره ق های مظلوم.
از این نوشیدنیشیشهایها نباش که راحت با دست پیچشان باز میشود. بگذار برای چشیدنت در باز کن بیاورند.
اگر کبوترها زایمان داشتند، صبحها از روی شیشه جای مدفوع، باید جنازهی له شده جوجههارا پاک میکردیم.
خدارو شکر.
خدارو شکر.
اگر قانون سوم نیوتون رو در نظر بگیری، حالا وقتی برای یکثانیه جای فلز رو با چوب توی دنیا عوض کنی، میتونی جمع بزرگی از چوببرهایی رو ببینی که دستاشون قطع شده.