بمب میزد رو سرمون وقتی دستشو فوت میکردم که سوخته بود از گرمای شلیک قبلی.
شوریده سرو خرامان به سوی دشت که گوید سنجابها اینجاست بلوط گمشدهتان. من سرو سر رسیدهام بیایید نوید زندگی.
پسرم ببیبن احیای طوفان بر آب رفته را که تمام حشمت ها با سبیلشان بازی کردند که این گونه نشود.
چسب های شفاف ناکافی برای اسپیکر خاک خورده مشکی. همسایه می گوید خفه شو.
من: آبکش
آرامش: آب چاه
محیط: آتش گرفته.
نتیجه: تلاش برای خاموشی آتش با شاشیدن.
آرامش: آب چاه
محیط: آتش گرفته.
نتیجه: تلاش برای خاموشی آتش با شاشیدن.