چشمش دایره داشت و من وقتی که توی آن فوتمیکردم، بزرگ میشد سرش و منتظر میماندم مغزش بترکد.
فردا دوباره همانمیشد.۰
فردا دوباره همانمیشد.۰
سیم سیم سیم سیم سیم سیم سیم سیم سیم سیم سیمئ سمیئس ینسی سمی سمنی سیسمی سیمسیمسی سمی یمس یمسی سمیسمی سمی سیمس یسمی سمیسمی سمی سمی سیمسی سمی سیسمی سیسیمس
وقتی که گفتم همه چیز به اعتدال باشد، منظورم این نبود که چیپس را از من هم بگیری.
امیر را اشتباها میرا بنویس، در کلاس های کیمیاگری برای یافتن جاودانیت شرکت کن.
با سرعت به دره میروی و بعد بالا میآیی میبینی که لاینهای سفید کوه بودند و تو دماغت میخارد.
قطره قطره، شاش میچکید. پوشکی که برای ساختمان کافی نبود. فاضلابی که اسمش رایحه بود.
به خط زرافه زنگ میزنم. ببر ناراحت میشود با اکسیژن ترکیب میشود. من عذابوجدان میگیرم