غم دردناک مداد رنگیها
بیا بازی کنیم، من چشم میذارم تو بمیر.
پیدایت نمیکنم.
غم دردناک مداد رنگیها
پیدایت نمیکنم.
اشکال ندارد، بالاخره بوی جسدت و کرمها و مگسها جایت را به من میگویند
فندکهای آشپزخانه زئوس. جرقهها توسط خود خدای رعد و برق پر میشود.
این تمساح خیلی ملوسه، دندانهاشو کند کردیم و روحیهش لطیفه، احتمال یکدرصد وجود دارد که حمله کند، احتمال زیادی نیست. فروشنده هربار همین را میگفت. او تنها صاحب مراسمات کفن و دفن شهر بود.
همیشه پول را پور، میگفت، برای همین در مطب دکتر، سنگ میشد، و دکتر میگفت بگو آ، و او پور میداد. همه چیز سنگاپور بود.
سالمماندن با این شیرها عجیب است، چطور تاریخ مصرفشان میگذرد اما دندانهایشان هنوز تیز است.