غم‌ دردناک مداد رنگی‌ها
81 subscribers
2 photos
2 links
مگر که چه؟
Download Telegram
من کسی بودم که باور داشت وقتی می‌افتد، جاذبه برعکس می‌شد تا دوباره جای درستی قرار بگیرم. الان باور دارم سوار اسب پرنده می‌شوم.
همیشه منتظرت بودم پشت شیشه، ولی نیامدی، پیترپن.
برایت سوپرایز دارم، چشمانت را ببند.
یک قدم‌جلو تر، یک قدم جلو تر، و خب این بود دیگر، خواستم بگم چقدر صخره بلند است. زمان‌رسیدنت به زمین را حساب کنم.
افعی‌‌های انرژی زا.
بیا بازی کنیم، من چشم میذارم تو بمیر.
غم‌ دردناک مداد رنگی‌ها
پیدایت نمی‌کنم.
اشکال ندارد، بالاخره بوی جسدت و کرم‌ها و مگس‌ها جایت را به من می‌گویند
ساعت را تاریخ کنیم، اینجا بود که کرونا آمد.
شوالیه در تخت خوابیده بود، با ارزوی آمدن پرنسس با‌ موش سفید.
فندک‌های آشپزخانه زئوس. جرقه‌ها توسط خود خدای رعد و برق پر می‌شود.
این‌ تمساح خیلی ملوسه، دندان‌هاشو کند کردیم و روحیه‌ش لطیفه، احتمال یک‌درصد وجود دارد که حمله کند، احتمال زیادی نیست‌. فروشنده هربار همین را می‌گفت. او تنها صاحب مراسمات کفن و دفن شهر بود.