من خسته شدم، بطری خالی را درون لیوان پر گذاشتم. این شد سومین سکس شیشهها.
من در زندگی قبلیم، کاکتوسی بودم که به او آب نمیدادی چون خیال میکردی دوام میآورد.
ترد اما شکننده بود. همجنس. همدیگر را میشکستند. دوباره ضربه میزد. وقتی دندان هایش، به استخوان کتف رسیده بود. من آبنبات گاز میزدم.
مشتقات این اتوبان شامل سفرهای نصفه و نیمه میشود. تمام مسافران را با تیر میزنیم.
نرم روی نان تست لغزیدم. قرار بود این نان خشک بشود. برق رفت و من سقوط میکنم.
تو درختی و من نفرینت میکنم. تو دستمال کاغذی شدی و همیشه زبالهای.
تو برایم چاقو کشیدی و من کوله را برداشتم، باید از قلههای دندانه هایش بالا میرفتم.
هدیه ۳۰ کیلو هویج به خرگوش سوگلی. خرگوشی که فقط برگ هویج را میخورد.
پلاستیک را دور سرم پیچید، محکم فشار داد. من نمیتوانم تکانش بدهم. البته میگوید سرمازده میشوم. برف میآید.
اینجا هیچ کلیدی برای چند چراغ و هیچ چراغی در مشارکت چراغ دیگری نیست. تنهایی روشنایی.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
میگفت: میخوام فلامینگو بشم، فصل مهاجرت که شد باهاشون پرواز کنم!