مهر تق تق میکند و من در را باز میکنم و تو میگویی نمازت را نشکن، من بشکن میزنم و تو ناپدید میشوی.
همین است که دائم خودم نیستم. این قیرهارا هی روی این آسفالت قدیمی میریزی.
و زیر آفتاب خشکیده بود و پوست میانداخت.
_پوستتو نداز زمین بیفرهنگ.
_پوستتو نداز زمین بیفرهنگ.
جسد بیجان قورباغه های افسرده، سوژه درس هنر امروز است. با خود یک تکه چوب بیاورید.
غم دردناک مداد رنگیها
عمو زنجیر باف امروز نمیآید. چون تو صدای قورباغه را نمیدانی.
عمو زنجیر باف، بس است هرچه اوردی، من برایت هدیه گرفتم. دیگر میتوانی با اسکیت بیایی
نیاز داریم عروس را غرق کنیم. فقط لازم است هنگام بوسه کنار اسکله, بزنی زیرپایش. لباسهایش غرقاش میکنند.