من عینکی داشتم که شکست. شیشههایش را کباب کردم. بیا باد بزن و مراقب باش نسوزد.
و ردی از جای پا روی این سکوها، چه خوش به حال ما که خون توست. خون ریختهی تو. ما گوسفندانِ تازه رسیده به شهر.
Forwarded from غم دردناک مداد رنگیها
چنگیز افتاده بر روی جاده ابریشم
اگر یک کپسول اکسیژن مانده باشد، بحث سر بقا نیست. برای فضانورد شدن باید دو سرعت را بلد باشی.
پسکی رو نمیرسن، پسکی رو پیدا میکنن، درو باز میکنن، به آفتاب میرسن.
نهایت انگیزهات برای زندگی؟
_اینکه وقتی میگویم
_اینکه وقتی میگویم
بعععع، گلهی آنور جاده جواب بدهد: بععععععو بار دگر، عروسهای دریایی، طلاق خواهند گرفت. مهریهای که یک دریا بود.
98. 98. 98,97,96. دستت را بردار، فقط دو درصد مانده شارژ کنم گوشیرا.