بین شاهزادهها، یکی بود که بر اسب نمینشست. همان را با تیر زدند خود پرنسس.
کبریت را دورتر میکرد که سیگارش روشن نشود. مقابل ایینه بود، سیگار میکشید.
امشب فهمیدم همه، بلدرچینهارا به چشم ابزار نگاه میکنند، تخمزا، گوشتی.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
یه روز رفتم اتریش گذاشته بود نشناختمش.
غم دردناک مداد رنگیها
امشب فهمیدم همه، بلدرچینهارا به چشم ابزار نگاه میکنند، تخمزا، گوشتی.
بلدرچینهایی که اژدها میشوند.
Forwarded from Sina Hosseinisharif
نمیدونم چرا فکر کردن کشتن با تفنگ کمتر از سر بریدن برام دردناکه
من عینکی داشتم که شکست. شیشههایش را کباب کردم. بیا باد بزن و مراقب باش نسوزد.