غم‌ دردناک مداد رنگی‌ها
81 subscribers
2 photos
2 links
مگر که چه؟
Download Telegram
زیرو رو کن که من صفر میزنم‌ به پیشانی‌ات و تو اولین‌ ربات منی.
مژه هایت دارد می‌ریزد بیا من برایت شیر‌کاکائو می‌خرم.
بیداری اشباع شده، هنوز بخواب.
تمام می‌شود. آبیاری گلها ولی من که ابر بودم. چرا خالی می‌شوم.
میان پرده‌های سفید رنگ، باید فقط خفه‌اش کنی. من پرده‌هارا تازه شستم. خونش را نریز.
عنکبوتی که میان چرخه گیر افتاده. روز مرگش هر روز تکرار می‌شود و هر روز دوباره و دوباره به دست محیا کشته می‌شود.
تناول کن. تبارک است مرد. غذاییست از خدا. دیگر گوشتی میان بیابان پیدا نمی‌کنی. مهم نیست که بوده، فعلا ما باید زنده بمانیم.
رنده بیار نگاهت را جور دیگر سالاد کنم.
اینجا پشت در، تو نمی‌دانی خب، اما سرما اینجاست. من جای دیگر از بدنم نیست که زخم کنم تا گرم تر شوم.
تایید دومرحله‌ای برای رد شدن از خیابان لازم است.
من زنبور هارا می‌گفتم. تمنا می‌کنم که زنده باش. نیش نزن.
سرد و محکم باش، مثل میله‌های این تخت فلزی. بیشتر خودت را تکان بده، روانی‌ها زودتر آزاد می‌شوند.
من این لامپ‌هارا با گاز خنده پر‌کرده‌ام. دیگر این شبتاب‌ها کمتر می‌ترسند.
باران زرد، اسیدی نیست‌.
دریچه‌ای باز شد از آسمان و سفینه خواست مرا بلند کند. فرار کردم. دنبالم نیامد، فقط خودکارم را می‌خواست
فیل از ابر افتاده، به او دست نزن، او هدیه‌ای از آسمان است. سجده کن.
سرمه‌‌ای شده‌ای؟ دوباره کدام چشمت را دادی جای مشت؟
همسایه‌های خودرا بکشیم، سپس بسوزانیم تا جغدها آرام گیرند.
من این چاقو را برای تو آوردم. زودتر از شر دستت خلاص شو. اینجا دست راست را با سر می‌برند.
همه باید از اینجا خارج شویم. سیاه‌چال داخل بادکنک، همه را جذب میکند. نگذار هیچ وقت بترکد.