تنباکو را متوالیاً در ساحل چال کن. در عمق. تو لازم است غرق شوی. فورا
میان پردههای سفید رنگ، باید فقط خفهاش کنی. من پردههارا تازه شستم. خونش را نریز.
عنکبوتی که میان چرخه گیر افتاده. روز مرگش هر روز تکرار میشود و هر روز دوباره و دوباره به دست محیا کشته میشود.
تناول کن. تبارک است مرد. غذاییست از خدا. دیگر گوشتی میان بیابان پیدا نمیکنی. مهم نیست که بوده، فعلا ما باید زنده بمانیم.
اینجا پشت در، تو نمیدانی خب، اما سرما اینجاست. من جای دیگر از بدنم نیست که زخم کنم تا گرم تر شوم.