غم دردناک مداد رنگیها
سنگ بنداز توی آب و نگاه کن چطور پایین میره و سرتو بیار بیشتر جلو و بیشتر ببین به چه عمقی میره.
بیشتر نگاه کن و بیشتر تصویرت توی آب و بیشتر عمق سنگ
غم دردناک مداد رنگیها
بیشتر نگاه کن و بیشتر تصویرت توی آب و بیشتر عمق سنگ
بهت نگفتم که انعکاس آب باعث واقعیت متقابل میشه؟
غم دردناک مداد رنگیها
بهت نگفتم که انعکاس آب باعث واقعیت متقابل میشه؟
سنگ از بالا سقوط میکنه، و تو میمیری. و انعکاست داره افتادن سنگ رو در آب نگاه میکنه.
تنباکو را متوالیاً در ساحل چال کن. در عمق. تو لازم است غرق شوی. فورا
میان پردههای سفید رنگ، باید فقط خفهاش کنی. من پردههارا تازه شستم. خونش را نریز.
عنکبوتی که میان چرخه گیر افتاده. روز مرگش هر روز تکرار میشود و هر روز دوباره و دوباره به دست محیا کشته میشود.
تناول کن. تبارک است مرد. غذاییست از خدا. دیگر گوشتی میان بیابان پیدا نمیکنی. مهم نیست که بوده، فعلا ما باید زنده بمانیم.