اتفاق میافتد و من کاغذ را میچرخانم، و اتفاق میچرخد و من رها میکنم و الان، اتفاقی دارم که معلق است.
من در ایستگاه توام یا تو در ایستگاه من. بیا تف بزنیم به دست هم. منو تو دوست.
غم دردناک مداد رنگیها
این تهدیگ زیادی سیاه شده. گفتم که، پاستیل ها زودتر میسوزند.
روی آن زرشک بریز. تهدیگ پاستیل ترش.
من به چند نفر قول دادهام که بخوابم. یکی به من اسپری بدهد شیشه هارا شب کنم.
تو ترک خوردهای. بیا برایت رسم کنم. یک صاعقه میان صورتت به چشم میخورد.
اجاق را روشن میکنم و این ازدواج را باطل. متنفرم از دیوارهایی که تو آجرشان را میکشی.
نفس عمیق بکش، تمام ریهات رو پر از باد کن، و بعد من با سوزنی میترکانمت و تو پرواز میکنی
عبد باش که من سند را منعقد کنم و تو اِبن شدی و من رویای زنجیری که بر گردنت زدم.