سگهارا آزاد کردهاند تا شلیک کنند و منفجر کنند. سگهای شکاری خونپرست. من از این کبریتهای آشفته میترسم. از امیدی که میخواهد تر شود.
برای ترور اعضای دربار، با هزینهای ناچیز، بصورت ۲۴ ساعته در خدمترسانی شما هستیم.
توی شیر زعفرون ریختی. باهاش حلوا پختی. من برات عقرب میارم، بچههاشو بخور.
سرما نخواب. نذار این گلها جوونه بزنن.
من این کابوسو خیلی وقته میبینم.
من این کابوسو خیلی وقته میبینم.
اتفاق میافتد و من کاغذ را میچرخانم، و اتفاق میچرخد و من رها میکنم و الان، اتفاقی دارم که معلق است.
من در ایستگاه توام یا تو در ایستگاه من. بیا تف بزنیم به دست هم. منو تو دوست.
غم دردناک مداد رنگیها
این تهدیگ زیادی سیاه شده. گفتم که، پاستیل ها زودتر میسوزند.
روی آن زرشک بریز. تهدیگ پاستیل ترش.