میدونی، تو جنگ که بودم، هیچ وقت صدای اسنایپم رو نمیشنیدی. صداخفه کن و اینا باعث میشد توی جنگ حداقل از صدای گلوله نترسی، ولی اینجا چی؟ مگسه هنوز ویززززز
من هرجایی را گشتم، تمام زمین را، فقط لجن غیرفعال دیدم، اما تو. تو لجن فعالی.
به من میگه زندگی سیاهت میکنه، ولی خودش با قلاب آهنی که توی ساعد دستشه، آویزونه، قصاب داره پوستشو اروم اروم جدا میکنه. بنظرت گربه ها پوستشو میخورن؟ یا باید باز باهاش کیف درست کنم.
سیگاری که روی دستت خاموش میکنم. سیگاریاست که از تو دزدیدهام. امیدوارم هنوز زنده باشی.
سگهارا آزاد کردهاند تا شلیک کنند و منفجر کنند. سگهای شکاری خونپرست. من از این کبریتهای آشفته میترسم. از امیدی که میخواهد تر شود.
برای ترور اعضای دربار، با هزینهای ناچیز، بصورت ۲۴ ساعته در خدمترسانی شما هستیم.
توی شیر زعفرون ریختی. باهاش حلوا پختی. من برات عقرب میارم، بچههاشو بخور.
سرما نخواب. نذار این گلها جوونه بزنن.
من این کابوسو خیلی وقته میبینم.
من این کابوسو خیلی وقته میبینم.
اتفاق میافتد و من کاغذ را میچرخانم، و اتفاق میچرخد و من رها میکنم و الان، اتفاقی دارم که معلق است.