ایجاب میکند که من نامه را به ریس ارجاع دهم که شاید من بتوانم امروز خودکشی کنم.
چاقوی دندانه دار را استفاده نکن، آن لایه سفیدی که میان دندانه گیرکرده، تاندون ماهیچه گردناش است. بیا چاقوی منرا بگیر.
اینکه تلاش نمیکنم و باز تو اندوخته هیزم مرا آتش میکشی و من یک روز یکجا میبینمت که به درخت تکیه دادی و سیگار روشنم را در چشمانت فرو میکنم. همچنان که خوابیدی.
اینجا دنبال چه میگردی؟ قرعه کشی نداریم. وقتی که بری مستقیم توی طوفان میمیری. حالا که رفتی و صدامو نمیشنوی. مرگت چیزیست به تخمم.
شوهرعمه رو قل میدم و من توی بولینگ میتونم امیتاز کامل رو کسب کنم. با شوهرعمهای که خوب قل میخوره.
میدونی، تو جنگ که بودم، هیچ وقت صدای اسنایپم رو نمیشنیدی. صداخفه کن و اینا باعث میشد توی جنگ حداقل از صدای گلوله نترسی، ولی اینجا چی؟ مگسه هنوز ویززززز
من هرجایی را گشتم، تمام زمین را، فقط لجن غیرفعال دیدم، اما تو. تو لجن فعالی.
به من میگه زندگی سیاهت میکنه، ولی خودش با قلاب آهنی که توی ساعد دستشه، آویزونه، قصاب داره پوستشو اروم اروم جدا میکنه. بنظرت گربه ها پوستشو میخورن؟ یا باید باز باهاش کیف درست کنم.
سیگاری که روی دستت خاموش میکنم. سیگاریاست که از تو دزدیدهام. امیدوارم هنوز زنده باشی.