پرتقال را به تو هدیه میدهم. دانههایش را سبز کن. شکوفه درختش را به موهایت بزن.
من تا آن موقع میمیرم. همین.
من تا آن موقع میمیرم. همین.
حریص این دکمههای پر از کلماتیم که بی پروا صدایت میزنند: Mother Fucker
ایجاب میکند که من نامه را به ریس ارجاع دهم که شاید من بتوانم امروز خودکشی کنم.
چاقوی دندانه دار را استفاده نکن، آن لایه سفیدی که میان دندانه گیرکرده، تاندون ماهیچه گردناش است. بیا چاقوی منرا بگیر.
اینکه تلاش نمیکنم و باز تو اندوخته هیزم مرا آتش میکشی و من یک روز یکجا میبینمت که به درخت تکیه دادی و سیگار روشنم را در چشمانت فرو میکنم. همچنان که خوابیدی.
اینجا دنبال چه میگردی؟ قرعه کشی نداریم. وقتی که بری مستقیم توی طوفان میمیری. حالا که رفتی و صدامو نمیشنوی. مرگت چیزیست به تخمم.
شوهرعمه رو قل میدم و من توی بولینگ میتونم امیتاز کامل رو کسب کنم. با شوهرعمهای که خوب قل میخوره.