غم دردناک مداد رنگیها
صدای آژیرماشین در اومد، بسه دیگه تماسو قطع کن. باید روی دزدی تمرکز کنم.
خانوم مثل اینکه هنوز پشت خط هستید. لطفا برای شناسایی جسد به اداره بیاید.
مستعمرات از دستم افتاد و مست نوشتم. اما نمیخواستم. شکستگی در مستراح آمریکایی.
از ماشینی که در ساعت یک شب تورا رد میکند و بعد دور میزند بترس. همیشه اول ماشه را بکش.
من را ماشین زیر نکرده، فقط دیگر نباید روی سقف ماشین درحال حرکت برقصم.
بذار اول خبر مرگش بیاد اینجا بعد حرفاتو جلو روش بزن آشغال.
خبر مرگش اومد. مرده بود.
خبر مرگش اومد. مرده بود.
من گوزنی رو دیدم که شلیک میکرد. به همه اونایی که هیزمشکن بودن. همشون تبدیل به درخت میشدن.
من به گوزنی تفنگ دادم.
من به گوزنی تفنگ دادم.
ذکات علم، نشر ان است. من اب شرب را میگویم و تو نیز حق به جانب ایستاده نگاهمنکن. پفیوز.
من از تو حمایت میکنم. در حد اینکه بگم اون لیوان خالی رو منم دوسش دارم. حالا بذارش سرجاش، رد انگشتات موند روش.
چراگاهی با علفهای لب پرتگاه و اسبهای سرد و بیهوا. من خستهام، کنار ساحلی پر از جنازهی اسبها.
خط صاف طولانی. خطی سیاه و من خسته شدم. با چکش این خط را میشکنم. الان دیگر نمیدانم سطح کجاست.
مرتکب شعلهی توام. مخزنت را آتش میزنم و سایه میشود نصف اتاقم. من فوتت میکنم. تو تحت سلطهی منی.
تو میتونی فرار کنی از این تنگ شیشهای، تو ماهی نیستی که فرارت منجر به مرگ بشه.
سکوت مشماهای پلاستیکی. اینجا هوایی نیست که صدایی باشد.تقلا کن. زودتر میمیری.
پرتقال را به تو هدیه میدهم. دانههایش را سبز کن. شکوفه درختش را به موهایت بزن.
من تا آن موقع میمیرم. همین.
من تا آن موقع میمیرم. همین.
حریص این دکمههای پر از کلماتیم که بی پروا صدایت میزنند: Mother Fucker