نمک بو را کنترل میکند و نمیگذارد بوی سیگار را بفهمم؛ فندک میخواهم.
رازیانه در انتهای زندگی گریه کرد، در کتابش از خاطرات کودکیاش نوشته بود.
مجیکموس را در هوا تاب دادم، صفحهای دیگر دیدم. باید به انتهای اسمم «وس» اضافه کنم.
لیوانی داشتم که برادری داشت از تبار کوهستان، شکستند دو برادر. در یادم کوهستان سرد است.
سرسپرده باز آید به کنعان و سپیدهدم شهید آورده به معنایی چند. دریغ.