غم‌ دردناک مداد رنگی‌ها
81 subscribers
2 photos
2 links
مگر که چه؟
Download Telegram
کشتن قهوه‌ی مقدس
این خط به انتهای بودنمان می‌رسد، جایی که آفتاب از من دلش گرفته، می‌ترسد که برای همیشه خورشید را نبخشم. اما من با اشتباهم انسانم و اگر اشتباه نکنم یک تعریفم؛ واژه‌‌ای برایم نیست اگر این آدم نباشم.
من به بخاری مشت زدم، دستم‌ را پس نداد، اما شعله‌‌هایش هنوز آبی‌ست.
ماه مونده بود توی چاله‌ی آب زیر پای سگ همسایه، از برف ترسیده بود یا ابر یا دود یا سگ. اما امیر شمرونی زیر شیروونی میدونست نباید به ماه رو داد. همیشه سوارت می‌شه و‌ از چشمات پایین‌ نمیاد.
بوی غم‌ در هوا پیچیده و هرچه سعی می‌کنم بوی بربری‌های تازه را بشنوم، نفسم را می‌گیرد، می‌گوید بغض کن، این شهر خبر غم را بعدا اعلام می‌کند.
سراسر پژمردگی و سپس شبنم.
برق لب قرمزم از نور فرار می‌کند و به آینه پناه می‌برد. تنها چیزی که میخواهد یک بوسه‌ است.
موسی هربار که عصایی به زمین می‌زند در زمین فرو می‌رود و ممد حیات است و مفرح ذات.
موسی در آب به دنبال تقی می‌گردد.
و خون جاری شد از پاهایت، وای به حال ظرف‌های همسایه.
شرین پلوی ناتنی
انزجار از زجر خویشتن، از پوست بیرون می‌آیم و در شکم آشپز ایتالیایی مدفون می‌شوم. ماهی مرکبی که باید درست پوست گرفته شود.
یروزایی فقط یه همبرگر عجیبم
پرچم صلح‌ات را بده به من، عطسه‌ام‌ دارد می‌آید.
انحنای کربن‌ا‌م
مستخدمی نادم در انتظار مجازات الزامی، درست نیست که سایه‌ها را مجبور به عذرخواهی کنیم. سایه‌ فقط شاهد بود.
کلاغ حیرت‌ساز بودم‌ و در انتظار انتشار آلبومم.
سنگ‌ها و فرورفتگی‌های نامتقارن نشیمن‌گاه
اسپارتاکوس در مقابل آسپاراگوس.
گوریلاز بعد از دست دادن، با زبان اشاره می‌گوید که متاسفم.
نمک‌ بو را کنترل می‌کند و نمی‌گذارد بوی سیگار را بفهمم؛ فندک می‌خواهم.