غم‌ دردناک مداد رنگی‌ها
81 subscribers
2 photos
2 links
مگر که چه؟
Download Telegram
شب‌های تابستون، گیتار‌های غمگینن.
اعتراض مقدور نمی‌باشد.
امتحان تحویل دادن سفید.
ابطال حق اکثریت بخاطر گرمای شدید هوا در پی اجرا شدن زاویه مستقیم خورشیدی.
من معتقدم به سایه‌ها و باور به شکوفه‌هایی که در عمق نا امیدی اژدها می‌شوند.
ساندویچ بستنی یخی با فلفل پاپریکا
افول بی‌سرانجامم را دیدی؟ دیگر همه‌چیز تکراری‌ست
فراماسون‌های عاشق در پی فرسودگی بودند که تورا ساختند.
یک‌‌نی اگر‌ کثیف باشد یخ‌دربهشت را کثیف می‌کند. نی را در بی‌آور و نی تمیز بگذار.
به خمیر بودن نیست. به مخمری‌ست که مانده.
یک آیس‌پک این‌جا بود.
هندوانه در آب‌‌کش به چه چیز فکر می‌کند؟
_به گورهای دسته‌جمعی زباله‌ها.
گور می‌شوید. گور دسته‌جمعی زباله‌ها.
بستنی دشمن
متصور شو که از آسمان بارشی بی‌نهایت از آرزو بیاید به دست نیازمندان و هرکسی که از دستش رها شد، به مقام انسانیت برسد، درست نیست؟ این‌چنین فکر می‌کنم.
اعترافی اجباری گرفته‌اند، فریاد می‌زد که می‌میرم، می‌میری.
شهر نویز دارد، یک صدای کوچک ممتد. از دور شبیه کیسه‌ی حباب‌داری‌ست که حباب‌هایش می‌ترکد و آرام‌تر می‌شود.
دوباره می‌ترکانیم.‌
ابتدا دهان و سپس حرف و اندیشه. شک، یقین به افکار بیهوده. تلاش و اندیشه. ابتدا اندیشه، سپس دهان و حرف. تاکید به سرانجام.
دِرَنگ، اندیشه، دهان و شلیک؛ انسجام.
کشتن قهوه‌ی مقدس
این خط به انتهای بودنمان می‌رسد، جایی که آفتاب از من دلش گرفته، می‌ترسد که برای همیشه خورشید را نبخشم. اما من با اشتباهم انسانم و اگر اشتباه نکنم یک تعریفم؛ واژه‌‌ای برایم نیست اگر این آدم نباشم.
من به بخاری مشت زدم، دستم‌ را پس نداد، اما شعله‌‌هایش هنوز آبی‌ست.