غم‌ دردناک مداد رنگی‌ها
81 subscribers
2 photos
2 links
مگر که چه؟
Download Telegram
ابراز می‌کنم، عصیان می‌کنی. قهوه را از روی گاز بردار. حیف می‌شود.
اخر یک‌جایی یک آسیاب سنگی می‌خرم و اسمش را می‌گذارم افراسیاب.
یک‌روز وقتی خسته از دانشگاه برمی‌گردم یدونه بذر سرخ رنگی رو پیدا می‌کنم توی خیابون و وقتی به خونه می‌رسم می‌ذارمش توی گلدون آبی شیشه‌ای که تازه خریدمش. بعد اون در لحظه بزرگ می‌شه و با ریشه‌هاش بصورت خط‌خطی می‌نویسه که: من رو آزاد کردی. هر چیزی رو که بخوای برات می‌سوزونم.
آروم به اسیاتک و مخابرات فکر می‌کنم و لباسم رو می‌پوشم.
پنیر فتا روی لینک کلیک می‌کند و پلیس می‌شود.
از دیوار بالا رفتم، برای طنابم سیم خار دار می‌خواستم. هم‌ مرا خفه می‌کرد. هم آرام خون می‌ریخت. زیبا بود.
هنوز یک مورچه بود که حرف‌هایم را باور کند.
یک پشه چندصد کیلومتری
انبارگردانی مورچه‌ها از پیش تعیین شده بود.
باز باران با تپانچه میزند بر پشت خانه، من به پشت خانه تنها، ایستاده. افتاده.
اشباع می‌کنم و اعجاز می‌کنی. ابراز می‌کنم و اقرار می‌کنی. انکار می‌کنم و اجبار می‌کنی. تو منی و من از تو‌ دور تر.
آرامش فقط تا آنجایی‌ست که تازه آدامس باد می‌شود. ترس از دست دادن، هرجایی‌ست.
آب می‌خورد، گلوله می‌خورد، آب می‌خورد.
ستاره‌ها همیشه شب‌رنگ‌ند.
من میخواهم قرص‌جوشان باشم.
از من نخواه خرگوش بمونم. تو هیچی از گوش نمی‌دونی.
ثانیه‌های هزارتایی.
ما از mewoهای دامن اعتیاد گذشتیم.
شب‌های تابستون، گیتار‌های غمگینن.
اعتراض مقدور نمی‌باشد.
امتحان تحویل دادن سفید.