کاوه کرمانشاهی، فعال کوییر:
سالها برای حمله به محمدرضا شاه پهلوی ادعا میکردند او همجنسگراست. حالا هم طرح ادعای همجنسگرا بودن مجتبی خامنهای و پیوند دادن آن با «مشکلات جنسی» و خندیدن ترامپ هنگام شنیدن این شایعه، بیش از آنکه ارزش خبری یا تحلیلی داشته باشد، دستاویزی برای نفرتپراکنی علیه همجنسگرایان است
سالها برای حمله به محمدرضا شاه پهلوی ادعا میکردند او همجنسگراست. حالا هم طرح ادعای همجنسگرا بودن مجتبی خامنهای و پیوند دادن آن با «مشکلات جنسی» و خندیدن ترامپ هنگام شنیدن این شایعه، بیش از آنکه ارزش خبری یا تحلیلی داشته باشد، دستاویزی برای نفرتپراکنی علیه همجنسگرایان است
کلکتیو ۹۸
Video
دستکاری افکار عمومی پس از تهدید ترامپ به بمباران نیروگاه برق
دعوت به تخریب زیرساختهای حیاتی و انکار همزمان آن توسط پهلوی و مشاورانش
ترامپ تهدید کرده است که اگر جمهوری اسلامی تنگه هرمز را باز نکند، یکی از بزرگترین نیروگاههای برق ایران را هدف قرار خواهد داد؛ تهدیدی که با هدف گرفتن زیرساختهای حیاتی، مستقیماً زندگی مردم را نشانه میرود.
در پی واکنشهای گسترده در شبکههای اجتماعی به این تهدید، رضا پهلوی و مشاورانش، که تا همین اواخر بمباران زیرساختها را یکی از شیوههای اصلی جنگافروزی و تضعیف جمهوری اسلامی معرفی میکردند، حالا میکوشند با زبان «نجات ایران» و «حفظ زیرساختهای مردم» ظاهر شوند و جنگ را چنان بزک کنند که مبادا مردم با دیدن واقعیتهای آن مردد شوند.
دعوت به تخریب و انکار همزمان آن، تلاشی است برای پنهان کردن هزینه واقعی جنگ برای جامعه.
آنچه برای این جریان بیش از هر چیز اهمیت دارد، نه خیر عمومی، بلکه حفظ روایت «جنگ نقطهزن» است؛ روایتی که مدام تکرار میکند حملات فقط متوجه سران حکومت و نهادهای سرکوب است. اما وقتی عسلویه، پالایشگاهها، خانهها، مدرسهها و جان غیرنظامیان زیر آتش میروند، این روایت ترک برمیدارد. درست در همین لحظه است که روشن میشود نگرانی اصلیشان نه ویرانی زندگی مردم، بلکه مردد شدن افکار عمومی در حمایت از جنگ است.
واقعیت این است که چیزی به نام «جنگ خوب» وجود ندارد. جنگ، حتی وقتی با واژههایی مثل آزادی و نجات تزئین میشود، باز هم با خود ویرانی، مرگ، فقر و گسترش بیثباتی میآورد. حمله به زیرساختهای حیاتی، حمله به خود جامعه است.
#جنگ #زیرساخت_های_حیاتی #افکار_عمومی #دستکاری_افکار_عمومی #عسلویه #پارس_جنوبی #ضدجنگ #اسرائیل #جنگ_نقطه_زن #زندگی #زن_زندگی_آزادی
دعوت به تخریب زیرساختهای حیاتی و انکار همزمان آن توسط پهلوی و مشاورانش
ترامپ تهدید کرده است که اگر جمهوری اسلامی تنگه هرمز را باز نکند، یکی از بزرگترین نیروگاههای برق ایران را هدف قرار خواهد داد؛ تهدیدی که با هدف گرفتن زیرساختهای حیاتی، مستقیماً زندگی مردم را نشانه میرود.
در پی واکنشهای گسترده در شبکههای اجتماعی به این تهدید، رضا پهلوی و مشاورانش، که تا همین اواخر بمباران زیرساختها را یکی از شیوههای اصلی جنگافروزی و تضعیف جمهوری اسلامی معرفی میکردند، حالا میکوشند با زبان «نجات ایران» و «حفظ زیرساختهای مردم» ظاهر شوند و جنگ را چنان بزک کنند که مبادا مردم با دیدن واقعیتهای آن مردد شوند.
دعوت به تخریب و انکار همزمان آن، تلاشی است برای پنهان کردن هزینه واقعی جنگ برای جامعه.
آنچه برای این جریان بیش از هر چیز اهمیت دارد، نه خیر عمومی، بلکه حفظ روایت «جنگ نقطهزن» است؛ روایتی که مدام تکرار میکند حملات فقط متوجه سران حکومت و نهادهای سرکوب است. اما وقتی عسلویه، پالایشگاهها، خانهها، مدرسهها و جان غیرنظامیان زیر آتش میروند، این روایت ترک برمیدارد. درست در همین لحظه است که روشن میشود نگرانی اصلیشان نه ویرانی زندگی مردم، بلکه مردد شدن افکار عمومی در حمایت از جنگ است.
واقعیت این است که چیزی به نام «جنگ خوب» وجود ندارد. جنگ، حتی وقتی با واژههایی مثل آزادی و نجات تزئین میشود، باز هم با خود ویرانی، مرگ، فقر و گسترش بیثباتی میآورد. حمله به زیرساختهای حیاتی، حمله به خود جامعه است.
#جنگ #زیرساخت_های_حیاتی #افکار_عمومی #دستکاری_افکار_عمومی #عسلویه #پارس_جنوبی #ضدجنگ #اسرائیل #جنگ_نقطه_زن #زندگی #زن_زندگی_آزادی
کلکتیو ۹۸
Photo
تصور نادرست یا مغرضانه در مورد آوارگان داخلی جنگ
کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان اعلام کرده است که از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بیش از سه میلیون نفر در ایران آواره شدهاند. با این حال، برخی برای القای بیهزینه یا کمهزینه بودن جنگ، این آمار را انکار کردهاند و برخی دیگر نیز با اشاره به نبود کمپها یا چادرهای آوارگان، در آن تردید میکنند.
این موضوع، اگر با هدف عادیسازی جنگ و مرگ انسانها و انکار رنج و ترس مردم نباشد، در واقع از برداشت نادرست از مفهوم «آواره داخلی جنگ» ناشی میشود. بر اساس تعاریف حقوق بشری و معیارهای پذیرفتهشده بینالمللی، آواره داخلی به افرادی گفته میشود که به دلیل جنگ، درگیریهای مسلحانه، خشونت گسترده یا حتی بلایای طبیعی ناچار به ترک خانه یا محل زندگی خود شدهاند، اما مرزهای بینالمللی کشورشان را ترک نکردهاند. بنابراین آواره داخلی بودن الزاماً به معنای زندگی در کمپهای سازمان ملل یا سکونت در چادر نیست.
در بسیاری از کشورها، بخش بزرگی از آوارگان داخلی در خانه بستگان و آشنایان زندگی میکنند، یا موقتاً به شهرها و مناطق امنتر میروند. در نتیجه، آوارگی داخلی بیشتر به معنای اجبار به ترک خانه و محل زندگی است.
اگر با این تعریف به موضوع نگاه کنیم، آمار چند میلیون آواره در ایران، بهویژه با در نظر گرفتن جمعیت و وضعیت خاص مهاجران و پناهجویان افغانستانی که از شبکههای حمایتی محدودتری برخوردارند، اصلاً دور از واقعیت نیست. تقریباً هر کدام از ما در میان آشنایان یا بستگان خود افراد و خانوادههایی را میشناسیم که در این روزها به دلیل تخریب خانه، نگرانی از بمباران و احساس ناامنی در شرایط جنگی، خانه یا شهر خود را ترک کردهاند.
این تجربه برای بسیاری از ما که اکنون در ایران زندگی نمیکنیم نیز ناآشنا نیست. در دوران جنگ ایران و عراق، هزاران خانواده از کرمانشاه و خوزستان و دیگر مناطق جنگزده ناچار شدند در مقاطعی خانههای خود را ترک کنند و به شهرها و روستاهای دیگر بروند. بسیاری از ما در آن سالها در خانه بستگان و آشنایان زندگی میکردیم یا اتاق و خانهای اجاره کرده بودیم، اما در زبان عمومی و در واقعیت اجتماعی «آوارگان جنگی» محسوب میشدیم.
از کاوه کرمانشاهی
کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان اعلام کرده است که از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بیش از سه میلیون نفر در ایران آواره شدهاند. با این حال، برخی برای القای بیهزینه یا کمهزینه بودن جنگ، این آمار را انکار کردهاند و برخی دیگر نیز با اشاره به نبود کمپها یا چادرهای آوارگان، در آن تردید میکنند.
این موضوع، اگر با هدف عادیسازی جنگ و مرگ انسانها و انکار رنج و ترس مردم نباشد، در واقع از برداشت نادرست از مفهوم «آواره داخلی جنگ» ناشی میشود. بر اساس تعاریف حقوق بشری و معیارهای پذیرفتهشده بینالمللی، آواره داخلی به افرادی گفته میشود که به دلیل جنگ، درگیریهای مسلحانه، خشونت گسترده یا حتی بلایای طبیعی ناچار به ترک خانه یا محل زندگی خود شدهاند، اما مرزهای بینالمللی کشورشان را ترک نکردهاند. بنابراین آواره داخلی بودن الزاماً به معنای زندگی در کمپهای سازمان ملل یا سکونت در چادر نیست.
در بسیاری از کشورها، بخش بزرگی از آوارگان داخلی در خانه بستگان و آشنایان زندگی میکنند، یا موقتاً به شهرها و مناطق امنتر میروند. در نتیجه، آوارگی داخلی بیشتر به معنای اجبار به ترک خانه و محل زندگی است.
اگر با این تعریف به موضوع نگاه کنیم، آمار چند میلیون آواره در ایران، بهویژه با در نظر گرفتن جمعیت و وضعیت خاص مهاجران و پناهجویان افغانستانی که از شبکههای حمایتی محدودتری برخوردارند، اصلاً دور از واقعیت نیست. تقریباً هر کدام از ما در میان آشنایان یا بستگان خود افراد و خانوادههایی را میشناسیم که در این روزها به دلیل تخریب خانه، نگرانی از بمباران و احساس ناامنی در شرایط جنگی، خانه یا شهر خود را ترک کردهاند.
این تجربه برای بسیاری از ما که اکنون در ایران زندگی نمیکنیم نیز ناآشنا نیست. در دوران جنگ ایران و عراق، هزاران خانواده از کرمانشاه و خوزستان و دیگر مناطق جنگزده ناچار شدند در مقاطعی خانههای خود را ترک کنند و به شهرها و روستاهای دیگر بروند. بسیاری از ما در آن سالها در خانه بستگان و آشنایان زندگی میکردیم یا اتاق و خانهای اجاره کرده بودیم، اما در زبان عمومی و در واقعیت اجتماعی «آوارگان جنگی» محسوب میشدیم.
از کاوه کرمانشاهی