🚩 برگرفته از اینستاگرام مهدی :
عکس بالا را در عملیات والفجر دو در سال ۱۳۶۲ در منطقه حاج عمران عراق گرفتم. شب را در بالای قله آزادی که مشرف به پادگان حاج عمران بود ماندیم. صبح زود وقتی گروه پاکسازان میدان مین را برای عبور رزمندگان باز کردند به اتفاق شمار زیادی رزمنده از سراشیبی کوه به طرف خط مقدم حرکت کردیم. دو طرف ما پر بود از مینهای ضد نفر. تلاشام برای عبور از رزمندگان و رسیدن به اول کاروان برای ثبت این لحظهی بیتکرار تاریخی بینتیجه ماند. در حال عبور رزمندهای را دیدم که دورتر از ما یک مجروح را به جای امن حمل میکرد. دوربین را به سوی موضوع نشانه گرفتم. لنز نامرغوب باعث شد که عمل فوکوس کردن عکس کمی طول انجامد. همین امر اعتراض رزمندگان را که برای رسیدن به خط مقدم و پشتیبانی از رزمندگان خط عجله داشتند، به همین یک فریم اکتفا کنم. دیشب در فضای مجازی فیلمی را دیدم؛ مجروحی را کول گرفته و در حال رسیدن به جای امن است. به ناگاه یاد خاطره حمل مجروح در میدان جنگ افتادم. اسکرینشاتی از حمل مجروح که گویا در مشهد بود تهیه کردم. رفتم سراغ آرشیو آن عملیات و عکس مورد نظرم را پیدا کردم. امروز با قرار دادن این دو عکس که شباهتهای زیادی با هم دارند، البته با این تفاوت که یکی در منطقه نبرد جنگی و با گلوله دشمن مجروح شده و دیگری در داخل کشور، مجروح اولی نجات مییابد اما دومی خودش و ناجیاش کشته میشوند. یک پرسش اساسی برایم مطرح میشود که در طول این سالها چه اتفاقی افتاده که دیوار شرافت و انسانیت به ناگاه این چنین فرو میریزد؟
@collective98
عکس بالا را در عملیات والفجر دو در سال ۱۳۶۲ در منطقه حاج عمران عراق گرفتم. شب را در بالای قله آزادی که مشرف به پادگان حاج عمران بود ماندیم. صبح زود وقتی گروه پاکسازان میدان مین را برای عبور رزمندگان باز کردند به اتفاق شمار زیادی رزمنده از سراشیبی کوه به طرف خط مقدم حرکت کردیم. دو طرف ما پر بود از مینهای ضد نفر. تلاشام برای عبور از رزمندگان و رسیدن به اول کاروان برای ثبت این لحظهی بیتکرار تاریخی بینتیجه ماند. در حال عبور رزمندهای را دیدم که دورتر از ما یک مجروح را به جای امن حمل میکرد. دوربین را به سوی موضوع نشانه گرفتم. لنز نامرغوب باعث شد که عمل فوکوس کردن عکس کمی طول انجامد. همین امر اعتراض رزمندگان را که برای رسیدن به خط مقدم و پشتیبانی از رزمندگان خط عجله داشتند، به همین یک فریم اکتفا کنم. دیشب در فضای مجازی فیلمی را دیدم؛ مجروحی را کول گرفته و در حال رسیدن به جای امن است. به ناگاه یاد خاطره حمل مجروح در میدان جنگ افتادم. اسکرینشاتی از حمل مجروح که گویا در مشهد بود تهیه کردم. رفتم سراغ آرشیو آن عملیات و عکس مورد نظرم را پیدا کردم. امروز با قرار دادن این دو عکس که شباهتهای زیادی با هم دارند، البته با این تفاوت که یکی در منطقه نبرد جنگی و با گلوله دشمن مجروح شده و دیگری در داخل کشور، مجروح اولی نجات مییابد اما دومی خودش و ناجیاش کشته میشوند. یک پرسش اساسی برایم مطرح میشود که در طول این سالها چه اتفاقی افتاده که دیوار شرافت و انسانیت به ناگاه این چنین فرو میریزد؟
@collective98
Forwarded from انجمن علمی دانشجویی جامعهشناسی تربیتمدرس
«در جستوجوی آزادی، برابری و رفاه»
گزارش میدانی انجمن علمی دانشجویی جامعهشناسی دانشگاه تربیتمدرس از اجساد ناشناس زنان معترض در کهریزک.
گزارش میدانی انجمن علمی دانشجویی جامعهشناسی دانشگاه تربیتمدرس از اجساد ناشناس زنان معترض در کهریزک.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 این دانشآموزان سرود معروف "سوگند به خون همرهانم" را بیاد شهدای خیزش دیماه ۱۴۰۴ بازخوانی کردهاند....
#خیزش_دی_۱۴۰۴
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#جمهوری_کشتار
@collective98
#خیزش_دی_۱۴۰۴
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#جمهوری_کشتار
@collective98
🚩 ارسالی به کلکتیو۹۸
گزارشی مهم از یکی از کادرهای درمان
#اعتراضات_سراسری_۱۴۰۴
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
@collective98
گزارشی مهم از یکی از کادرهای درمان
#اعتراضات_سراسری_۱۴۰۴
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 شب است و مادران شهر غمناک
هزاران گل شکفت و خفت بر خاک...
🥀🥀🥀
#اعتراضات_سراسری_۱۴۰۴
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#جمهوری_کشتار
#نه_سلطنت_نه_رهبری_آزادی_و_برابری
@collective98
هزاران گل شکفت و خفت بر خاک...
🥀🥀🥀
#اعتراضات_سراسری_۱۴۰۴
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#جمهوری_کشتار
#نه_سلطنت_نه_رهبری_آزادی_و_برابری
@collective98
روایتی_از_کشتار_۱۸_دی_ماه_۱۴۰۴_260209_172543.pdf
4.2 MB
🚩 تنگنای تاریکی؛ ناامیدی پس از یک شب خونبار
روایتی تکاندهنده از کشتار دیماه ۱۴۰۴
و.ب ـ هی این ور و اون ور رو نگاه میکردم به امید اینکه هیوا رو ببینم، انگار میدون جنگ بود، با این تفاوت که طرف مقابل با اسلحه جنگی داشت مردمی که دست خالی بودن رو میکشت، مردمی که برای اعتراض اومده بودند... حالت تهوع داشتم... پا شدم دیدم ده دوازده نفر دارن میدون، منم با اونها شروع کردم به دویدن، در کوچه پس کوچهها گم شدم، از دور و نزدیک صدای تیراندازی میاومد...
@collective98
روایتی تکاندهنده از کشتار دیماه ۱۴۰۴
و.ب ـ هی این ور و اون ور رو نگاه میکردم به امید اینکه هیوا رو ببینم، انگار میدون جنگ بود، با این تفاوت که طرف مقابل با اسلحه جنگی داشت مردمی که دست خالی بودن رو میکشت، مردمی که برای اعتراض اومده بودند... حالت تهوع داشتم... پا شدم دیدم ده دوازده نفر دارن میدون، منم با اونها شروع کردم به دویدن، در کوچه پس کوچهها گم شدم، از دور و نزدیک صدای تیراندازی میاومد...
@collective98