کلکتیو ۹۸
2.46K subscribers
3.02K photos
2.17K videos
116 files
741 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
🚩 «محمد (میلاد) غلامی»، دانشجوی ۲۵ساله رشته کامپیوتر، شامگاه پنج‌شنبه، ۱۸‌دی۱۴۰۴ در محدوده شرق تهران با گلوله جنگی سرکوب‌گران جمهوری اسلامی به سرش کشته شده است.

برادر میلاد، «امین غلامی» که ساکن نروژ است در گفت‌وگویی گفته که خانواده‌اش بعد از یک هفته بی‌خبری و با اعلام عمومی در تلویزیون جمهوری اسلامی که مکان‌های خاصی را برای جستجوی اجساد معرفی می‌کردند، به «بهشت زهرا» در جنوب تهران مراجعه می‌کنند و بالاخره نشانی از جوان مفقود شده‌شان می‌یابند. پیکر میلاد، روز شنبه ۲۷‌دی‌ماه به خاک سپرده شده است.

میلاد، بوکس کار می‌کرده و به گفته برادرش فردی آرام و سربه زیر بوده که برای امرار معاش و تامین هزینه‌های تحصیلش این اواخر زندگی‌اش کلا کار کردن شده بوده است؛ یعنی یکی از میلیون‌ها ایرانی جان به لب آمده از معیشت دشوار این روزها.

در طول مصاحبه، صدای برادر میلاد بارها لرزید، ولی هر بار بغضش را فرو خورد. اما وقتی از این‌که گلوله به سر برادرش خورده و او تا هفت دقیقه بعد از رسیدن به بیمارستان هنوز جان داشته و «درد می‌کشیده» گفت، آن بغض ترکید: «برادرم جانش را برای آزادی داد، برای مردمش داد، برای کشورش داد. سینه سپر کرد جلوی گلوله جنگی، دست خالی! و این جنایتی که جمهوری اسلامی در قبال برادرم و هزاران هزار جوان دیگر انجام داد، قابل بخشش نیست. نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم و تا روزی که نفس دارم دادخواهش خواهم بود. تا قاتلانش را توی دادگاه و پشت میله‌های زندان ببینم. این تنها چیزی است که می‌توانم بگویم و راهش را ادامه خواهم داد. و هر روز اسم و نامش را زنده خواهم کرد.»

برادر میلاد می‌گوید که او از روز هجدهم که از خانه خارج می‌شود، مفقود بوده تا تاریخ ۲۵ دی‌ماه: « ۲۵دی، وقتی در اخبار پخش می‌کنند که یک سری جسد داریم در جاهای مختلف ببینید می‌توانید عزیزان‌تان را این‌جا شناسایی کنید؟ آن‌جا بود که خانواده‌ام می‌روند بگردند.»

او ابتدا نمی‌داند برادرش را دقیقا در کجا پیدا کرده‌اند. و سپس میفهمد که برادرش در بیمارستان پیروزی در شرق تهران «تمام» کرده و از آن‌جا او را به بهشت زهرا برده‌اند. خانواده هم پیکر بی‌جان میلاد را در بهشت زهرا جسته و یافته‌اند.

او می‌گوید که ماموران، «خوشبختانه پول هم نخواستند و توانستیم پیکرش را ۲۷دی دفن کنیم.»

او با اشاره به مشکلات معیشتی و فشارهای اقتصادی که برادر جوانش را ناچار کرده بود، بیشتر اوقات را کار کند، می‌گوید: «گرفتاری‌های خودش را داشت. می‌دانید که شرایط در ایران خیلی سخت شده. هم درس می‌خواند هم کار می‌کرد. شغل آزاد داشت. شغل حرفه‌ای نداشت و فقط برای کمک خرج درسی‌اش، برای جاهای مختلف کار می‌کرد. جایی نبود که بخواهد ثابت کار کند.»

او کی‌گوید « وقتی جنگ می‌شود، وقتی که جنگ می‌شود دشمن در مقابل دشمن قرار می‌گیرد و با هم مبارزه می‌کنند. ولی تو چه‌جوری می‌روی مردم کشور خودت را دشمن فرض می‌کنی و اسلحه می‌کشی و می‌زنی، این طوری به راحتی خون می‌ریزی؟»