🚩 پیام صوتی #رضا_سلمانزاده (زندانی سیاسی و پدر دادخواه مهدی سلمانزاده):
تلاش مأموران امنیتی برای ربودن و تبعید #سعید_ماسوری در زندان قزلحصار با شعار «مرگ بر دیکتاتور» زندانیان ناکام ماند و اکنونزندانیان در محاصرهاند
پیام صوتی رضا سلمانزاده روز چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴ (۱۶ ژوئیه ۲۰۲۵) مأموران امنیتی زندان قزلحصار قصد ربودن #سعید_ماسوری را داشتند؛ اما با مقاومت زندانیان سیاسی و سر دادن شعار دستهجمعی «مرگ بر دیکتاتور» این اقدام متوقف شد. پس از آن، درهای بندها بسته شده و زندانیان در محاصره قرار گرفتهاند.
«شاید این آخرین صدایی است که از ما میشنوید!»
همچنین بر اساس تماس تلفنی زرتشت احمدی راغب، زندانی سیاسی، که روز جاری از درون زندان برقرار شد، وضعیت در زندان بسیار بحرانی گزارش شده است. زرتشت اعلام کرده:
«درها را بستهاند و اجازه ورود گارد زندان داده نشده است.»
به گفته او، هدف نیروهای امنیتی فراتر از انتقال زندانی سیاسی سعید ماسوری است. زرتشت احمدی راغب هشدار داده که مقامات زندان در تدارک اجرای حکم اعدام علیه مهدی حسنی و بهروز احسانی هستند؛ امری که جان این دو زندانی را در معرض خطر فوری قرار میدهد.
او همچنین افزود:
«بچهها با تمام وجود در حال مقاومتاند.»
📍سعید ماسوری، فعال سیاسی و از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ایران، از دیماه ۱۳۷۹ در بازداشت بهسر میبرد. او پس از دستگیری در اهواز، به مدت ۱۴ ماه در سلول انفرادی تحت بازجوییهای شدید قرار داشت و در سال ۱۳۸۰ به زندان اوین منتقل شد. در سال ۱۳۸۱ به اتهام «محاربه» و عضویت در سازمان مجاهدین به اعدام محکوم شد، اما این حکم در سال ۱۳۸۶ به حبس ابد کاهش یافت. ماسوری در طول بیش از ۲۵ سال حبس بدون حتی یک روز مرخصی، همواره بهعنوان یکی از چهرههای مقاوم زندانهای جمهوری اسلامی شناخته شده است.
فعالیتهای سیاسی ماسوری، عمدتاً در راستای مخالفت با جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق مخالفان سیاسی، او را به یکی از هدفهای اصلی سرکوب امنیتی تبدیل کرده است. او در طول سالها بارها به بندهای انفرادی منتقل شده، از حقوق اولیه چون تماس تلفنی، ملاقات حضوری و خدمات درمانی محروم بوده و همواره زیر فشار نهادهای امنیتی قرار داشته است. تبعید او به زندان قزلحصار ـ زندانی که عمدتاً مخصوص جرائم غیرسیاسی است ـ بخشی از تلاش جمهوری اسلامی برای ایزولهسازی و شکستن روحیه او و دیگر زندانیان سیاسی تلقی میشود. جدیدترین نمونه این فشارها، تلاش مأموران برای ربودن یا انتقال اجباری او در تیر یا مرداد ۱۴۰۴ است که با مقاومت دستهجمعی زندانیان سیاسی و شعار «مرگ بر دیکتاتور» ناکام ماند.
@collective98
تلاش مأموران امنیتی برای ربودن و تبعید #سعید_ماسوری در زندان قزلحصار با شعار «مرگ بر دیکتاتور» زندانیان ناکام ماند و اکنونزندانیان در محاصرهاند
پیام صوتی رضا سلمانزاده روز چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴ (۱۶ ژوئیه ۲۰۲۵) مأموران امنیتی زندان قزلحصار قصد ربودن #سعید_ماسوری را داشتند؛ اما با مقاومت زندانیان سیاسی و سر دادن شعار دستهجمعی «مرگ بر دیکتاتور» این اقدام متوقف شد. پس از آن، درهای بندها بسته شده و زندانیان در محاصره قرار گرفتهاند.
«شاید این آخرین صدایی است که از ما میشنوید!»
همچنین بر اساس تماس تلفنی زرتشت احمدی راغب، زندانی سیاسی، که روز جاری از درون زندان برقرار شد، وضعیت در زندان بسیار بحرانی گزارش شده است. زرتشت اعلام کرده:
«درها را بستهاند و اجازه ورود گارد زندان داده نشده است.»
به گفته او، هدف نیروهای امنیتی فراتر از انتقال زندانی سیاسی سعید ماسوری است. زرتشت احمدی راغب هشدار داده که مقامات زندان در تدارک اجرای حکم اعدام علیه مهدی حسنی و بهروز احسانی هستند؛ امری که جان این دو زندانی را در معرض خطر فوری قرار میدهد.
او همچنین افزود:
«بچهها با تمام وجود در حال مقاومتاند.»
📍سعید ماسوری، فعال سیاسی و از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ایران، از دیماه ۱۳۷۹ در بازداشت بهسر میبرد. او پس از دستگیری در اهواز، به مدت ۱۴ ماه در سلول انفرادی تحت بازجوییهای شدید قرار داشت و در سال ۱۳۸۰ به زندان اوین منتقل شد. در سال ۱۳۸۱ به اتهام «محاربه» و عضویت در سازمان مجاهدین به اعدام محکوم شد، اما این حکم در سال ۱۳۸۶ به حبس ابد کاهش یافت. ماسوری در طول بیش از ۲۵ سال حبس بدون حتی یک روز مرخصی، همواره بهعنوان یکی از چهرههای مقاوم زندانهای جمهوری اسلامی شناخته شده است.
فعالیتهای سیاسی ماسوری، عمدتاً در راستای مخالفت با جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق مخالفان سیاسی، او را به یکی از هدفهای اصلی سرکوب امنیتی تبدیل کرده است. او در طول سالها بارها به بندهای انفرادی منتقل شده، از حقوق اولیه چون تماس تلفنی، ملاقات حضوری و خدمات درمانی محروم بوده و همواره زیر فشار نهادهای امنیتی قرار داشته است. تبعید او به زندان قزلحصار ـ زندانی که عمدتاً مخصوص جرائم غیرسیاسی است ـ بخشی از تلاش جمهوری اسلامی برای ایزولهسازی و شکستن روحیه او و دیگر زندانیان سیاسی تلقی میشود. جدیدترین نمونه این فشارها، تلاش مأموران برای ربودن یا انتقال اجباری او در تیر یا مرداد ۱۴۰۴ است که با مقاومت دستهجمعی زندانیان سیاسی و شعار «مرگ بر دیکتاتور» ناکام ماند.
@collective98
🚩 خبری خوش در میان انبوه خبرهای ناگوار
سرانجام، پس از چهل سال اسارت، جورج عبدالله، مبارز لبنانی و قدیمیترین زندانی سیاسی در اروپا، از زندانی در فرانسه آزاد شد.
او در ۲ آوریل ۱۹۵۱ در شهر کوبایات واقع در شمال لبنان، در خانوادهای مسیحی از فرقه مارونی به دنیا آمد. در جوانی به حزب سراسری سوسیالیست سوریه (SSNP) پیوست و بعدها با جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) متحد شد. در سال ۱۹۷۹، گروه “فراکسیونهای مسلح انقلابی لبنان” (FARL) را در فرانسه بنیان گذاشت؛ گروهی مارکسیست-لنینیست که از مقاومت فلسطین حمایت میکرد.
جورج عبدالله در ۲۴ اکتبر ۱۹۸۴ در شهر لیون، هنگام استفاده از گذرنامه جعلی بازداشت شد. ابتدا به اتهام نگهداری اسلحه و مدارک جعلی محکوم شد، اما مدتی بعد، سلاحی در خانهاش کشف شد که با سلاح استفادهشده در ترور «چارلز ری» (افسر ارتش آمریکا) و «یاکوف بارسیمِنتوف» (دیپلمات اسرائیلی و عضو موساد) در سال ۱۹۸۲ مطابقت داشت.
در فوریه ۱۹۸۷، دادگاه ویژه فرانسه او را با اتهام همیشگی و کلیشهای «تروریسم» به حبس ابد با حداقل ۱۵ سال زندان محکوم کرد. رژیم اسرائیل که از او کینه عمیقی به دل داشت، فشار زیادی بر دولت فرانسه وارد کرد تا این حکم را اجرا کند. دولت فرانسه نیز با این محکومیت، پیامی روشن فرستاد: دوران تحمل حضور انقلابیها در فرانسه به پایان رسیده است.
در طول این چهار دهه زندان، جورج عبدالله همواره بر مواضع انقلابیاش و آرمان آزادی فلسطین و ملتهای تحت ستم منطقه پای فشرد. او بارها تکرار کرده بود: «من مبارزم، نه جنایتکار.» در بیرون از زندان نیز یاران آشنا و ناآشنای او، سالها برای بازنگری در پرونده و آزادیاش تلاش کردند. هرچند دادگاه فرانسه چند بار برای بررسی مجدد حکم اقدام کرد، اما هر بار با فشارهای سیاسی از سوی آمریکا، اسرائیل و همپیمانانشان در دولت فرانسه عقب نشست و دوران حبس عبدالله ادامه یافت. اکنون بنا بر تصمیم دولت فرانسه، جورج عبدالله بلافاصله پس از آزادی، به کشور زادگاهش، لبنان بازگردانده خواهد شد.
به گفته یکی از رفقای جنبش چپ ترکیه که همراه با جمعی از حامیان آرمان فلسطین و مخالفان جنایات رژیم اسرائیل به مناسبت آزادی او گرد هم آمده بودند: «بالاخره یک خبر خوب در میان این همه خبر بدِ هر روزه.»
@Collective98
سرانجام، پس از چهل سال اسارت، جورج عبدالله، مبارز لبنانی و قدیمیترین زندانی سیاسی در اروپا، از زندانی در فرانسه آزاد شد.
او در ۲ آوریل ۱۹۵۱ در شهر کوبایات واقع در شمال لبنان، در خانوادهای مسیحی از فرقه مارونی به دنیا آمد. در جوانی به حزب سراسری سوسیالیست سوریه (SSNP) پیوست و بعدها با جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) متحد شد. در سال ۱۹۷۹، گروه “فراکسیونهای مسلح انقلابی لبنان” (FARL) را در فرانسه بنیان گذاشت؛ گروهی مارکسیست-لنینیست که از مقاومت فلسطین حمایت میکرد.
جورج عبدالله در ۲۴ اکتبر ۱۹۸۴ در شهر لیون، هنگام استفاده از گذرنامه جعلی بازداشت شد. ابتدا به اتهام نگهداری اسلحه و مدارک جعلی محکوم شد، اما مدتی بعد، سلاحی در خانهاش کشف شد که با سلاح استفادهشده در ترور «چارلز ری» (افسر ارتش آمریکا) و «یاکوف بارسیمِنتوف» (دیپلمات اسرائیلی و عضو موساد) در سال ۱۹۸۲ مطابقت داشت.
در فوریه ۱۹۸۷، دادگاه ویژه فرانسه او را با اتهام همیشگی و کلیشهای «تروریسم» به حبس ابد با حداقل ۱۵ سال زندان محکوم کرد. رژیم اسرائیل که از او کینه عمیقی به دل داشت، فشار زیادی بر دولت فرانسه وارد کرد تا این حکم را اجرا کند. دولت فرانسه نیز با این محکومیت، پیامی روشن فرستاد: دوران تحمل حضور انقلابیها در فرانسه به پایان رسیده است.
در طول این چهار دهه زندان، جورج عبدالله همواره بر مواضع انقلابیاش و آرمان آزادی فلسطین و ملتهای تحت ستم منطقه پای فشرد. او بارها تکرار کرده بود: «من مبارزم، نه جنایتکار.» در بیرون از زندان نیز یاران آشنا و ناآشنای او، سالها برای بازنگری در پرونده و آزادیاش تلاش کردند. هرچند دادگاه فرانسه چند بار برای بررسی مجدد حکم اقدام کرد، اما هر بار با فشارهای سیاسی از سوی آمریکا، اسرائیل و همپیمانانشان در دولت فرانسه عقب نشست و دوران حبس عبدالله ادامه یافت. اکنون بنا بر تصمیم دولت فرانسه، جورج عبدالله بلافاصله پس از آزادی، به کشور زادگاهش، لبنان بازگردانده خواهد شد.
به گفته یکی از رفقای جنبش چپ ترکیه که همراه با جمعی از حامیان آرمان فلسطین و مخالفان جنایات رژیم اسرائیل به مناسبت آزادی او گرد هم آمده بودند: «بالاخره یک خبر خوب در میان این همه خبر بدِ هر روزه.»
@Collective98
🚩 لایههای مختلف نژادپرستی و افغانستیزی در ایران ، با حضور؛ بلقیس روشن و حمیدرضا واشقانی فراهانی
در هفتهها و ماههای گذشته، موج تازهای از اخراجهای دستهجمعی، تحقیرهای سازمانیافته و خشونت علیه مهاجران افغانستانی در ایران، بار دیگر پرده از حقیقتی تلخ برداشت: نژادپرستی و افغانستیزی، نه پدیدهای گذرا و استثنایی، بلکه ریشهدار در لایههای مختلف جامعه و ساختار سیاسی کشور است. این نفرت، نه فقط در شعارهای حاشیهای یا رفتارهای فردی، بلکه در قوانین، سیاستگذاریها، گفتمانهای رسانهای و حتی در زبان روزمره بازتولید میشود.
این برنامه، قسمت دوم از گفتوگویی است که در قسمت اول به ریشههای شکلگیری این تبعیض سیستماتیک پرداختیم. در این قسمت، ادامهی بحث را با حضور بلقیس روشن از افغانستان و حمیدرضا واشقانی فراهانی از ایران دنبال میکنیم؛ تا از زاویههای دیگر به لایههای پنهان این خشونت، پیوند آن با ایدئولوژی حاکم، و نقش نیروهای اجتماعی در مقابله با آن بپردازیم.
چگونه به اینجا رسیدیم؟ چه زمینههای تاریخی، فرهنگی و سیاسی باعث شدند که «دیگریسازی» و نژادپرستی علیه همسایگان و همطبقهایها، تا این اندازه در تار و پود جامعه و نظم موجود نهادینه شود؟ و مهمتر اینکه: مسئولیت ما، بهویژه نیروهای مترقی و برابریخواه، در برابر این وضعیت چیست؟ و به این پرسش بپردازیم که چگونه میتوان با اتحاد طبقاتی و همبستگی فرودستان، در برابر این وضعیت ایستاد؟
شما چی فکر میکنید؟ در پایان، از شما مخاطبان گرامی دعوت میکنیم تا در این گفتوگوی مشارکت داشته باشید. اگر تجربهای شخصی از مواجهه با نژادپرستی یا افغانستیزی دارید، اگر شاهدی بر تبعیض بودهاید یا نقد و تحلیلی برای فهم بهتر این واقعیت دارید، دیدگاههای شما میتواند به غنای این بحث بیفزاید. ما باور داریم که فقط با گفتوگوی جمعی و شنیدن صداهای متنوع است که میتوان راهی برای مقابله با نفرت و تبعیض گشود. نظرات، پیشنهادها و روایتهای خود را با ما در میان بگذارید .
تلویزیون جنبش خود را به صدایی متعهد میداند که از اعماق جامعه به گوش میرسد؛ با سابسکرایب کانال جنبش در یوتیوب و لایکها و کامنتهای خود به شنیده شدن هرچه بیشتر این صدا کمک کنید.
اینجا بنوید:
https://www.youtube.com/live/oz3FJwTgiFA?si=rI3gRjgkwu_VV5vy
@colective98
در هفتهها و ماههای گذشته، موج تازهای از اخراجهای دستهجمعی، تحقیرهای سازمانیافته و خشونت علیه مهاجران افغانستانی در ایران، بار دیگر پرده از حقیقتی تلخ برداشت: نژادپرستی و افغانستیزی، نه پدیدهای گذرا و استثنایی، بلکه ریشهدار در لایههای مختلف جامعه و ساختار سیاسی کشور است. این نفرت، نه فقط در شعارهای حاشیهای یا رفتارهای فردی، بلکه در قوانین، سیاستگذاریها، گفتمانهای رسانهای و حتی در زبان روزمره بازتولید میشود.
این برنامه، قسمت دوم از گفتوگویی است که در قسمت اول به ریشههای شکلگیری این تبعیض سیستماتیک پرداختیم. در این قسمت، ادامهی بحث را با حضور بلقیس روشن از افغانستان و حمیدرضا واشقانی فراهانی از ایران دنبال میکنیم؛ تا از زاویههای دیگر به لایههای پنهان این خشونت، پیوند آن با ایدئولوژی حاکم، و نقش نیروهای اجتماعی در مقابله با آن بپردازیم.
چگونه به اینجا رسیدیم؟ چه زمینههای تاریخی، فرهنگی و سیاسی باعث شدند که «دیگریسازی» و نژادپرستی علیه همسایگان و همطبقهایها، تا این اندازه در تار و پود جامعه و نظم موجود نهادینه شود؟ و مهمتر اینکه: مسئولیت ما، بهویژه نیروهای مترقی و برابریخواه، در برابر این وضعیت چیست؟ و به این پرسش بپردازیم که چگونه میتوان با اتحاد طبقاتی و همبستگی فرودستان، در برابر این وضعیت ایستاد؟
شما چی فکر میکنید؟ در پایان، از شما مخاطبان گرامی دعوت میکنیم تا در این گفتوگوی مشارکت داشته باشید. اگر تجربهای شخصی از مواجهه با نژادپرستی یا افغانستیزی دارید، اگر شاهدی بر تبعیض بودهاید یا نقد و تحلیلی برای فهم بهتر این واقعیت دارید، دیدگاههای شما میتواند به غنای این بحث بیفزاید. ما باور داریم که فقط با گفتوگوی جمعی و شنیدن صداهای متنوع است که میتوان راهی برای مقابله با نفرت و تبعیض گشود. نظرات، پیشنهادها و روایتهای خود را با ما در میان بگذارید .
تلویزیون جنبش خود را به صدایی متعهد میداند که از اعماق جامعه به گوش میرسد؛ با سابسکرایب کانال جنبش در یوتیوب و لایکها و کامنتهای خود به شنیده شدن هرچه بیشتر این صدا کمک کنید.
اینجا بنوید:
https://www.youtube.com/live/oz3FJwTgiFA?si=rI3gRjgkwu_VV5vy
@colective98
YouTube
لایههای مختلف نژادپرستی و افغانستیزی در ایران ، با حضور؛ بلقیس روشن و حمیدرضا واشقانی فراهانی
در هفتهها و ماههای گذشته، موج تازهای از اخراجهای دستهجمعی، تحقیرهای سازمانیافته و خشونت علیه مهاجران افغانستانی در ایران، بار دیگر پرده از حقیقتی تلخ برداشت: نژادپرستی و افغانستیزی، نه پدیدهای گذرا و استثنایی، بلکه ریشهدار در لایههای مختلف جامعه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 پیرمرد گرسنه اهل غزه در صف غذا، از فرط گرسنگی تحمیلی اسرائیل، جان سپرد
دولت آپارتاید اسرائيل همچنان از گرسنگی به عنوان سلاحی برای نسلکشی فلسطینیان استفاده میکند
#آزادباد_فلسطین
#فلسطین_آزاد
@Collective98
دولت آپارتاید اسرائيل همچنان از گرسنگی به عنوان سلاحی برای نسلکشی فلسطینیان استفاده میکند
#آزادباد_فلسطین
#فلسطین_آزاد
@Collective98
🚩 کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در ۴۸ زندان مختلف در هفته هفتادوهشتم در جریان است
فشار بر اعضای و خانواده های کارزار "سهشنبههای نه به اعدام "
حکومت اعدامی بار دیگر موجی از سرکوب و خشونت را علیه جامعه و بهویژه زندانیان سیاسی به راه انداخت. بر اساس گزارشهای منتشر شده دستکم ۷۱ مورد اعدام در تیر ماه به اجرا درآمده ، احکامی که بدون دادرسی عادلانه و با اعترافات اجباری انجام گرفته و به پای چوبهدار فرستاده شدهاند.
در کنار این موج اعدامها، فشارهای گستردهای بر فعالان سیاسی و اعضای دربند کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» افزایش یافته است. تهدید، شکنجه، تبعید و بازداشت و احضار خانوادههای اعضای این کارزار و محرومیت از حقوق اولیه، تنها بخشی از این سرکوب سیستماتیک علیه صدای معترض جامعه است.
از سوی دیگر، حکومت با گشودن آتش مستقیم بهسوی مردم، چهره واقعی و ضد مردمی خود را عریان میسازد. شلیک به کودک خردسال، رها شیخی، تنها نمونهای کوچک از این جنایات است.
هدف حاکمیت از این خشونتهای بیوقفه، ایجاد رعب و به سکوت کشاندن جامعهای است که با وجود همهی فشارها، همچنان بر خواست برحق خود برای عدالت، آزادی ، کرامت انسانی و حق سرنوشت خویش پافشاری میکند.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با تمام وجود این موج خشونتبار، غیرانسانی و ظالمانهی اعدامها و سرکوب زندانیان را محکوم میکند. اعدام نه راه عدالت، بلکه ابزار هراسافکنی است. ما بار دیگر تاکید میکنیم که جان هیچ انسانی نباید به دست حکومتها گرفته شود، بهویژه در شرایطی که روند دادرسی عادلانه وجود ندارد و حقوق اساسی متهمان بهصورت آشکار و سیستماتیک نقض میشود.
صدای ما، فریاد "نه به اعدام" است ؛صدایی که هر سهشنبه بلندتر و رساتر خواهد شد، تا روزی که اعدام در ایران برای همیشه متوقف گردد.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴ در هفته هفتاد و هشتم در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج ، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران
هفته هفتاد و هشتم
۳۱ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
فشار بر اعضای و خانواده های کارزار "سهشنبههای نه به اعدام "
حکومت اعدامی بار دیگر موجی از سرکوب و خشونت را علیه جامعه و بهویژه زندانیان سیاسی به راه انداخت. بر اساس گزارشهای منتشر شده دستکم ۷۱ مورد اعدام در تیر ماه به اجرا درآمده ، احکامی که بدون دادرسی عادلانه و با اعترافات اجباری انجام گرفته و به پای چوبهدار فرستاده شدهاند.
در کنار این موج اعدامها، فشارهای گستردهای بر فعالان سیاسی و اعضای دربند کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» افزایش یافته است. تهدید، شکنجه، تبعید و بازداشت و احضار خانوادههای اعضای این کارزار و محرومیت از حقوق اولیه، تنها بخشی از این سرکوب سیستماتیک علیه صدای معترض جامعه است.
از سوی دیگر، حکومت با گشودن آتش مستقیم بهسوی مردم، چهره واقعی و ضد مردمی خود را عریان میسازد. شلیک به کودک خردسال، رها شیخی، تنها نمونهای کوچک از این جنایات است.
هدف حاکمیت از این خشونتهای بیوقفه، ایجاد رعب و به سکوت کشاندن جامعهای است که با وجود همهی فشارها، همچنان بر خواست برحق خود برای عدالت، آزادی ، کرامت انسانی و حق سرنوشت خویش پافشاری میکند.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با تمام وجود این موج خشونتبار، غیرانسانی و ظالمانهی اعدامها و سرکوب زندانیان را محکوم میکند. اعدام نه راه عدالت، بلکه ابزار هراسافکنی است. ما بار دیگر تاکید میکنیم که جان هیچ انسانی نباید به دست حکومتها گرفته شود، بهویژه در شرایطی که روند دادرسی عادلانه وجود ندارد و حقوق اساسی متهمان بهصورت آشکار و سیستماتیک نقض میشود.
صدای ما، فریاد "نه به اعدام" است ؛صدایی که هر سهشنبه بلندتر و رساتر خواهد شد، تا روزی که اعدام در ایران برای همیشه متوقف گردد.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴ در هفته هفتاد و هشتم در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج ، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران
هفته هفتاد و هشتم
۳۱ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
🚩 #کوچ_مریوان به روایت مبارز کورد، مجید حسینی
بهمناسبت سالگرد این رخداد تاریخی
کوچ مردم مریوان در تابستان ١۳٥٨ تجربه ارزشمند و یگانهای است که با وجود گذر چهار دهه و دگرگونشدن شرایط سیاسی جامعه و روابط قدرت در مرکز و حاشیه، درسهای مهمی برای مبارزات امروز در جغرافیای سیاسی ایران دارد. با مرور آن تجربه از زبان مبارزانی که دستاندرکار کوچ مریوان و شاهد وقایع نزدیک پیش و پس از آن بودند، شاید بتوانیم راه شکستن بنبستهایی را پیدا کنیم که مرتباً در مسیر پیشروی انقلابی ظاهر میشوند. فراخواندن و سازماندهی کوچ مردم مریوان ابتکار گروهی از کمونیستهای انقلابی بود که نه فقط با مردم پیوند ارگانیک داشتند، بلکه توانستند با تکیه بر انگیزه رهایی و اراده مبارزاتی ستمدیدگان نقشه بریزند، قدم به قدم به تضادها و سوالاتی که پیش آمد پاسخ دهند و با آمیزهای از قاطعیت و انعطاف، یک مبارزه معین را به پیروزی برسانند.
آنچه در ادامه میخوانید بخشهایی از خاطرات مجید حسینی یکی از مبارزان قدیمی چپ در کردستان است که در تجربه سازماندهی #کوچ_مریوان شرکت داشته است. با این توضیح ضروری که بعد از ۲۲ بهمن ٥٧ و سقوط رژیم سلطنتی، شهر مریوان توسط کمونیستها و نیروهای انقلابی اداره میشد. این کار از طریق تشکلهای تودهای مانند «شورای شهر»، «ستاد حفاظت» مریوان، «شورای کارگران شهرداری»، «اتحادیه کارگران بیکار»، «اتحادیه دهقانان»، «جامعه معلمان»، «جامعه زنان» (که بعدا به «اتحادیه زنان» تبدیل شد)، «کانون محصلین» و محافل کمونیست و انقلابی و سازمانهای سیاسی جلو می رفت.
قطعه ای از متن👇🏿
پاسداران انقلاب اسلامی در مریوان از همان روز دایر کردن مقر، شروع به بازرسی بدون دلیل خودروها در ورودی جاده سنندج به مریوان کردند. اخطار به زنان برای رعایت حجاب و اذیت و آزار و سوال و جواب از هر کسی که وارد شهر میشد و یا در حال عبور از آن حوالی بود آغاز شد. آنها ستاد حفاظت را علنا تهدید میکردند. می گفتند بزودی کمونیستها را از روی لیست ۹۵ نفرهای که داریم خلع سلاح و دستگیر خواهیم کرد. جلو مقر و بالای پشت بام آن سنگرهای محکمی ساخته بودند.
مریوان اولین شهری در کردستان بود که بعد از پیروزی قیام [٥٧] مقر سپاه پاسداران در آن دایر شد. بنابراین سرنوشت این مقر و چگونگی سیاست جبهه انقلاب در برخورد به آن میتوانست الگوئی جلو دست سازمانها و تشکلهای انقلابی در این منطقه قرار دهد. در آن روزها، تمام تهدیدها و خطونشانکشیدنهای سپاه پاسداران متوجه ستاد حفاظت شهر بود. مردم و تمام تشکلهای انقلابی در شهر به ستاد امید بسته بودند. خطر تحمیل جنگ به مردم مریوان همه را بشدت نگران کرده بود ...
متن کامل را در اینجا بخوانید: https://bit.ly/3SGS9c3
@collective98
بهمناسبت سالگرد این رخداد تاریخی
کوچ مردم مریوان در تابستان ١۳٥٨ تجربه ارزشمند و یگانهای است که با وجود گذر چهار دهه و دگرگونشدن شرایط سیاسی جامعه و روابط قدرت در مرکز و حاشیه، درسهای مهمی برای مبارزات امروز در جغرافیای سیاسی ایران دارد. با مرور آن تجربه از زبان مبارزانی که دستاندرکار کوچ مریوان و شاهد وقایع نزدیک پیش و پس از آن بودند، شاید بتوانیم راه شکستن بنبستهایی را پیدا کنیم که مرتباً در مسیر پیشروی انقلابی ظاهر میشوند. فراخواندن و سازماندهی کوچ مردم مریوان ابتکار گروهی از کمونیستهای انقلابی بود که نه فقط با مردم پیوند ارگانیک داشتند، بلکه توانستند با تکیه بر انگیزه رهایی و اراده مبارزاتی ستمدیدگان نقشه بریزند، قدم به قدم به تضادها و سوالاتی که پیش آمد پاسخ دهند و با آمیزهای از قاطعیت و انعطاف، یک مبارزه معین را به پیروزی برسانند.
آنچه در ادامه میخوانید بخشهایی از خاطرات مجید حسینی یکی از مبارزان قدیمی چپ در کردستان است که در تجربه سازماندهی #کوچ_مریوان شرکت داشته است. با این توضیح ضروری که بعد از ۲۲ بهمن ٥٧ و سقوط رژیم سلطنتی، شهر مریوان توسط کمونیستها و نیروهای انقلابی اداره میشد. این کار از طریق تشکلهای تودهای مانند «شورای شهر»، «ستاد حفاظت» مریوان، «شورای کارگران شهرداری»، «اتحادیه کارگران بیکار»، «اتحادیه دهقانان»، «جامعه معلمان»، «جامعه زنان» (که بعدا به «اتحادیه زنان» تبدیل شد)، «کانون محصلین» و محافل کمونیست و انقلابی و سازمانهای سیاسی جلو می رفت.
قطعه ای از متن👇🏿
پاسداران انقلاب اسلامی در مریوان از همان روز دایر کردن مقر، شروع به بازرسی بدون دلیل خودروها در ورودی جاده سنندج به مریوان کردند. اخطار به زنان برای رعایت حجاب و اذیت و آزار و سوال و جواب از هر کسی که وارد شهر میشد و یا در حال عبور از آن حوالی بود آغاز شد. آنها ستاد حفاظت را علنا تهدید میکردند. می گفتند بزودی کمونیستها را از روی لیست ۹۵ نفرهای که داریم خلع سلاح و دستگیر خواهیم کرد. جلو مقر و بالای پشت بام آن سنگرهای محکمی ساخته بودند.
مریوان اولین شهری در کردستان بود که بعد از پیروزی قیام [٥٧] مقر سپاه پاسداران در آن دایر شد. بنابراین سرنوشت این مقر و چگونگی سیاست جبهه انقلاب در برخورد به آن میتوانست الگوئی جلو دست سازمانها و تشکلهای انقلابی در این منطقه قرار دهد. در آن روزها، تمام تهدیدها و خطونشانکشیدنهای سپاه پاسداران متوجه ستاد حفاظت شهر بود. مردم و تمام تشکلهای انقلابی در شهر به ستاد امید بسته بودند. خطر تحمیل جنگ به مردم مریوان همه را بشدت نگران کرده بود ...
متن کامل را در اینجا بخوانید: https://bit.ly/3SGS9c3
@collective98
Telegraph
کوچ مریوان به روایت مبارز کورد، مجید حسینی
مقدمه کلکتیو: کوچ مردم مریوان در تابستان ١۳٥٨ تجربه ارزشمند و یگانهای است که با وجود گذر چهار دهه و دگرگونشدن شرایط سیاسی جامعه و روابط قدرت در مرکز و حاشیه، درسهای مهمی برای مبارزات امروز در جغرافیای سیاسی ایران دارد. با مرور آن تجربه از زبان مبارزانی…
🚩 نامه وریشه مرادی، زندانی سیاسی کُرد، از زندان قرچک
«در نزاع میان ایران و اسرائیل، تنها راه، خلق خط سوم است:
راه ملت دموکراتیک، خودسازماندهی، جامعه و سیاستی که از دل زندگی برمیخیزد...»
وریشه مرادی با اشاره به نقش اسرائیل بهعنوان محصول یک طراحی امپریالیستی و نیز سرکوبهای گسترده در جمهوری اسلامی، از جمله اعدام، زنستیزی و حذف ملیتها، تأکید کرده است که هیچیک از این دو ساختار، نماینده خواست واقعی خلقها نیستند.
او در این نامه، که صفحه اینستاگرامی «کمپین آزادی وریشه مرادی» آن را منتشر کرده، جنگ اخیر را فراتر از تقابل ژئوپلیتیکی دانسته و آن را برخورد دو ایدئولوژی قدرتطلب توصیف کرده است که با حذف تنوع و سرکوب مشارکت مردمی، مانع شکلگیری آیندهای آزاد در خاورمیانه میشوند.
این نامه، همزمان با افزایش نگرانیها درباره سرنوشت زندانیان سیاسی در ایران، صدای اعتراضی است علیه ماشین سرکوب و فراخوانی برای بازاندیشی سیاست در بستر جامعه و از پایین.
متن کامل نامه وریشه مرادی را در اسلایدها بخوانید
@collective98
«در نزاع میان ایران و اسرائیل، تنها راه، خلق خط سوم است:
راه ملت دموکراتیک، خودسازماندهی، جامعه و سیاستی که از دل زندگی برمیخیزد...»
وریشه مرادی با اشاره به نقش اسرائیل بهعنوان محصول یک طراحی امپریالیستی و نیز سرکوبهای گسترده در جمهوری اسلامی، از جمله اعدام، زنستیزی و حذف ملیتها، تأکید کرده است که هیچیک از این دو ساختار، نماینده خواست واقعی خلقها نیستند.
او در این نامه، که صفحه اینستاگرامی «کمپین آزادی وریشه مرادی» آن را منتشر کرده، جنگ اخیر را فراتر از تقابل ژئوپلیتیکی دانسته و آن را برخورد دو ایدئولوژی قدرتطلب توصیف کرده است که با حذف تنوع و سرکوب مشارکت مردمی، مانع شکلگیری آیندهای آزاد در خاورمیانه میشوند.
این نامه، همزمان با افزایش نگرانیها درباره سرنوشت زندانیان سیاسی در ایران، صدای اعتراضی است علیه ماشین سرکوب و فراخوانی برای بازاندیشی سیاست در بستر جامعه و از پایین.
متن کامل نامه وریشه مرادی را در اسلایدها بخوانید
@collective98