🚩 کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با پیوستن زندان یزد در هفته هفتاد و هفتم، به ۴۸ زندان گسترش یافت.
در این هفته از کارزار، همچنان صدای اعتراض علیه اعدام و قتل حکومتی در زندانهای ولایت فقیه بلند است.
در تازهترین اخبار، برای سه زندانی سیاسی فرشاد اعتمادیفر، مسعود جامعی و علیرضا مرداسی، هر کدام دو بار حکم اعدام توسط شعبه یک «بیدادگاه» انقلاب اهواز صادر شده است. همچنین در روزهای اخیر، سه زندانی سیاسی–عقیدتی محکوم به اعدام از هموطنان عرب به نامهای علی مجدم، معین خنفری و محمدرضا مقدم در اهواز به سلول انفرادی منتقل شدهاند و متأسفانه در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند. بیخبری کامل از وضعیت این سه زندانی، بر نگرانیهای خانوادههای آنها افزوده است.
بیخبری از وضعیت این سه زندانی و دهها زندانی دیگر، خطر «ناپدیدسازی قهری» را بهشدت به همراه دارد؛ اتفاقی که در گذشته بسیار شاهد آن بودهایم.
خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، با ابراز نگرانی از وضعیت سه زندانی عرب اهوازی، بار دیگر زنگ خطر بینالمللی در مورد موج سرکوب در ایران را به صدا درآورده است. این هشدارها باید به مطالبهای عمومی برای توقف فوری اعدامها بدل شود.
همزمان، اعاده دادرسی مهدی حسنی و بهروز احسانی، دو زندانی سیاسی محکوم به اعدام، برای چهارمین بار رد شده است؛ این در حالی است که پرونده آنها با ابهامات جدی حقوقی همراه بوده و پیشتر نیز با بهانه «سری بودن» پرونده، مانع دسترسی وکیل به جزئیات آن شدهاند؛ عملی که خلاف قانون است.
اعدامها در ماه تیر نیز بار دیگر شتاب گرفته است. تنها در تیرماه تاکنون، دستکم ۴۴ تن، از جمله یک زن هموطنمان، اعدام شدهاند. دو نفر از آنها در ملأ عام در شهرهای میاندوآب و بوکان به دار آویخته شدند؛ یعنی هر روز دو نفر اعدام شدهاند، و این تنها اعدامهایی است که رسانهای شدهاند. اینها صحنههای ارعاب و قدرتنمایی حکومتی است که از هر سو با بحران مواجه است و اعدام در ملأ عام را ابزار مهار قیام و خشم عمومی کرده است.
بنابر اخبار رسیده، در ادامه گسترش کارزار مردمی «نه به اعدام»، جمعی از زندانیان زندان یزد نیز بهعنوان چهلوهشتمین زندان به جمع کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» پیوستهاند. امری که نشانگر بیداری و عزم مردم برای ایستادگی در برابر ماشین مرگ حکومت قرونوسطایی است.
خانوادههای محکومان به اعدام و دادخواهان، با وجود فشارهای امنیتی فزاینده، همچنان برای نجات جان عزیزانشان هر هفته همراه با کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» فریاد میزنند. اعضای این کارزار ضمن محکومیت این فشارهای حکومتی بر خانوادههای دادخواه، از مردم آزادیخواه سراسر ایران میخواهند که بساط این سرکوبگران جانی در صحنههای اعدام در ملأ عام را برهم بزنند؛ آنها را به صحنههای مقاومت و افشاگری تبدیل کنند.
مردم شریف ایران! فریاد و اعتراض شما میتواند پرده از چهره جنایتکارانه این نظام ضد انسانی بردارد و صدای قربانیان را زنده نگه دارد.
ما مصرانه از همه میخواهیم خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام و دادخواه را تنها نگذارند.
قدرت ما در همبستگی و اتحاد ماست و بیشک بساط سرکوب و اعدام را جارو خواهیم کرد.
زندانیان در کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته هفتاد و هفتم، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴، در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، و زندان یزد.
هفته هفتاد و هفتم – ۲۴ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@Collective98
در این هفته از کارزار، همچنان صدای اعتراض علیه اعدام و قتل حکومتی در زندانهای ولایت فقیه بلند است.
در تازهترین اخبار، برای سه زندانی سیاسی فرشاد اعتمادیفر، مسعود جامعی و علیرضا مرداسی، هر کدام دو بار حکم اعدام توسط شعبه یک «بیدادگاه» انقلاب اهواز صادر شده است. همچنین در روزهای اخیر، سه زندانی سیاسی–عقیدتی محکوم به اعدام از هموطنان عرب به نامهای علی مجدم، معین خنفری و محمدرضا مقدم در اهواز به سلول انفرادی منتقل شدهاند و متأسفانه در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند. بیخبری کامل از وضعیت این سه زندانی، بر نگرانیهای خانوادههای آنها افزوده است.
بیخبری از وضعیت این سه زندانی و دهها زندانی دیگر، خطر «ناپدیدسازی قهری» را بهشدت به همراه دارد؛ اتفاقی که در گذشته بسیار شاهد آن بودهایم.
خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، با ابراز نگرانی از وضعیت سه زندانی عرب اهوازی، بار دیگر زنگ خطر بینالمللی در مورد موج سرکوب در ایران را به صدا درآورده است. این هشدارها باید به مطالبهای عمومی برای توقف فوری اعدامها بدل شود.
همزمان، اعاده دادرسی مهدی حسنی و بهروز احسانی، دو زندانی سیاسی محکوم به اعدام، برای چهارمین بار رد شده است؛ این در حالی است که پرونده آنها با ابهامات جدی حقوقی همراه بوده و پیشتر نیز با بهانه «سری بودن» پرونده، مانع دسترسی وکیل به جزئیات آن شدهاند؛ عملی که خلاف قانون است.
اعدامها در ماه تیر نیز بار دیگر شتاب گرفته است. تنها در تیرماه تاکنون، دستکم ۴۴ تن، از جمله یک زن هموطنمان، اعدام شدهاند. دو نفر از آنها در ملأ عام در شهرهای میاندوآب و بوکان به دار آویخته شدند؛ یعنی هر روز دو نفر اعدام شدهاند، و این تنها اعدامهایی است که رسانهای شدهاند. اینها صحنههای ارعاب و قدرتنمایی حکومتی است که از هر سو با بحران مواجه است و اعدام در ملأ عام را ابزار مهار قیام و خشم عمومی کرده است.
بنابر اخبار رسیده، در ادامه گسترش کارزار مردمی «نه به اعدام»، جمعی از زندانیان زندان یزد نیز بهعنوان چهلوهشتمین زندان به جمع کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» پیوستهاند. امری که نشانگر بیداری و عزم مردم برای ایستادگی در برابر ماشین مرگ حکومت قرونوسطایی است.
خانوادههای محکومان به اعدام و دادخواهان، با وجود فشارهای امنیتی فزاینده، همچنان برای نجات جان عزیزانشان هر هفته همراه با کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» فریاد میزنند. اعضای این کارزار ضمن محکومیت این فشارهای حکومتی بر خانوادههای دادخواه، از مردم آزادیخواه سراسر ایران میخواهند که بساط این سرکوبگران جانی در صحنههای اعدام در ملأ عام را برهم بزنند؛ آنها را به صحنههای مقاومت و افشاگری تبدیل کنند.
مردم شریف ایران! فریاد و اعتراض شما میتواند پرده از چهره جنایتکارانه این نظام ضد انسانی بردارد و صدای قربانیان را زنده نگه دارد.
ما مصرانه از همه میخواهیم خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام و دادخواه را تنها نگذارند.
قدرت ما در همبستگی و اتحاد ماست و بیشک بساط سرکوب و اعدام را جارو خواهیم کرد.
زندانیان در کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته هفتاد و هفتم، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴، در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، و زندان یزد.
هفته هفتاد و هفتم – ۲۴ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@Collective98
🚩 نسلکشی در رکاب با زنکشی در غزه: قتلعام سیستماتیک مادران و مادرانگی در فلسطین
در سایه محاصرهی مرگبار اسرائیل بر غزه، بیش از ۵۰ هزار زن باردار و شیرده روزهاست گرسنهاند و در محاصره مرگ اند
هر دو روز یک مادر در غزه کشته میشود
این آمار نه تنها فاجعهای انسانی، بلکه نمود عینی زنکشی سیستماتیک همچون بخشی مهم از فرایند نسلکشی خاموش در فلسطین است. گرسنگی تحمیلشده بر زنانی که امروز مسئولیت تغذیه و زندهنگهداشتن نسل آینده و بازتولید زندگی را بر دوش دارند، اقدامی حسابشده برای درهمشکستن تداوم زندگی فلسطینی است. این نه صرفاً ردکردن تمام خطوط قرمز اخلاقی موجود، بلکه حمله آگاهانه و هدفمند یک ماشین فاشیستی، علیه هستی زنانهایست که تهدیدی برای پیشبرد پروژه نسل کشی به شمار میرود و بدنش از سوی نظام آپارتاید به میدان نبرد بدل شده؛ جایی که خود موجودیت فلسطینیان و حتی رحم زنان فلسطینی به تهدیدی برای تداوم آپارتاید اسرائیل تبدیل میشود.
در این جنگ نابرابر، اسرائیل نه تنها خانهها و بیمارستانها را بمباران میکند، بلکه با قطع دسترسی به غذا، آب و دارو، بدن زنان را به تدریج فرسوده و کودکان را پیش از تولد محکوم به مرگ میسازد. این خشونت، صورتی پنهان ولی عمیق از استعمار جنگی جنسیتیست که بدن زن را همزمان هدف و ابزار مقاومت میداند و تلاش میکند با گرسنگیدادن به زن باردار، خود زندگی را از ریشه قطع کند. وقتی "مادر بودن" به معنای جان دادن در سکوت است، دیگر نمیتوان از یک جنگ معمول سخن گفت؛ بلکه با پروژهای برنامهریزیشده برای حذف آیندهی فلسطینیان و نابودی سیاسی بدنهای زنانه روبرو هستیم، بدن هایی که امروز نماد مقاومت در غزه هستند.
@Collective98
در سایه محاصرهی مرگبار اسرائیل بر غزه، بیش از ۵۰ هزار زن باردار و شیرده روزهاست گرسنهاند و در محاصره مرگ اند
هر دو روز یک مادر در غزه کشته میشود
این آمار نه تنها فاجعهای انسانی، بلکه نمود عینی زنکشی سیستماتیک همچون بخشی مهم از فرایند نسلکشی خاموش در فلسطین است. گرسنگی تحمیلشده بر زنانی که امروز مسئولیت تغذیه و زندهنگهداشتن نسل آینده و بازتولید زندگی را بر دوش دارند، اقدامی حسابشده برای درهمشکستن تداوم زندگی فلسطینی است. این نه صرفاً ردکردن تمام خطوط قرمز اخلاقی موجود، بلکه حمله آگاهانه و هدفمند یک ماشین فاشیستی، علیه هستی زنانهایست که تهدیدی برای پیشبرد پروژه نسل کشی به شمار میرود و بدنش از سوی نظام آپارتاید به میدان نبرد بدل شده؛ جایی که خود موجودیت فلسطینیان و حتی رحم زنان فلسطینی به تهدیدی برای تداوم آپارتاید اسرائیل تبدیل میشود.
در این جنگ نابرابر، اسرائیل نه تنها خانهها و بیمارستانها را بمباران میکند، بلکه با قطع دسترسی به غذا، آب و دارو، بدن زنان را به تدریج فرسوده و کودکان را پیش از تولد محکوم به مرگ میسازد. این خشونت، صورتی پنهان ولی عمیق از استعمار جنگی جنسیتیست که بدن زن را همزمان هدف و ابزار مقاومت میداند و تلاش میکند با گرسنگیدادن به زن باردار، خود زندگی را از ریشه قطع کند. وقتی "مادر بودن" به معنای جان دادن در سکوت است، دیگر نمیتوان از یک جنگ معمول سخن گفت؛ بلکه با پروژهای برنامهریزیشده برای حذف آیندهی فلسطینیان و نابودی سیاسی بدنهای زنانه روبرو هستیم، بدن هایی که امروز نماد مقاومت در غزه هستند.
@Collective98
🚩 پیام صوتی #رضا_سلمانزاده (زندانی سیاسی و پدر دادخواه مهدی سلمانزاده):
تلاش مأموران امنیتی برای ربودن و تبعید #سعید_ماسوری در زندان قزلحصار با شعار «مرگ بر دیکتاتور» زندانیان ناکام ماند و اکنونزندانیان در محاصرهاند
پیام صوتی رضا سلمانزاده روز چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴ (۱۶ ژوئیه ۲۰۲۵) مأموران امنیتی زندان قزلحصار قصد ربودن #سعید_ماسوری را داشتند؛ اما با مقاومت زندانیان سیاسی و سر دادن شعار دستهجمعی «مرگ بر دیکتاتور» این اقدام متوقف شد. پس از آن، درهای بندها بسته شده و زندانیان در محاصره قرار گرفتهاند.
«شاید این آخرین صدایی است که از ما میشنوید!»
همچنین بر اساس تماس تلفنی زرتشت احمدی راغب، زندانی سیاسی، که روز جاری از درون زندان برقرار شد، وضعیت در زندان بسیار بحرانی گزارش شده است. زرتشت اعلام کرده:
«درها را بستهاند و اجازه ورود گارد زندان داده نشده است.»
به گفته او، هدف نیروهای امنیتی فراتر از انتقال زندانی سیاسی سعید ماسوری است. زرتشت احمدی راغب هشدار داده که مقامات زندان در تدارک اجرای حکم اعدام علیه مهدی حسنی و بهروز احسانی هستند؛ امری که جان این دو زندانی را در معرض خطر فوری قرار میدهد.
او همچنین افزود:
«بچهها با تمام وجود در حال مقاومتاند.»
📍سعید ماسوری، فعال سیاسی و از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ایران، از دیماه ۱۳۷۹ در بازداشت بهسر میبرد. او پس از دستگیری در اهواز، به مدت ۱۴ ماه در سلول انفرادی تحت بازجوییهای شدید قرار داشت و در سال ۱۳۸۰ به زندان اوین منتقل شد. در سال ۱۳۸۱ به اتهام «محاربه» و عضویت در سازمان مجاهدین به اعدام محکوم شد، اما این حکم در سال ۱۳۸۶ به حبس ابد کاهش یافت. ماسوری در طول بیش از ۲۵ سال حبس بدون حتی یک روز مرخصی، همواره بهعنوان یکی از چهرههای مقاوم زندانهای جمهوری اسلامی شناخته شده است.
فعالیتهای سیاسی ماسوری، عمدتاً در راستای مخالفت با جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق مخالفان سیاسی، او را به یکی از هدفهای اصلی سرکوب امنیتی تبدیل کرده است. او در طول سالها بارها به بندهای انفرادی منتقل شده، از حقوق اولیه چون تماس تلفنی، ملاقات حضوری و خدمات درمانی محروم بوده و همواره زیر فشار نهادهای امنیتی قرار داشته است. تبعید او به زندان قزلحصار ـ زندانی که عمدتاً مخصوص جرائم غیرسیاسی است ـ بخشی از تلاش جمهوری اسلامی برای ایزولهسازی و شکستن روحیه او و دیگر زندانیان سیاسی تلقی میشود. جدیدترین نمونه این فشارها، تلاش مأموران برای ربودن یا انتقال اجباری او در تیر یا مرداد ۱۴۰۴ است که با مقاومت دستهجمعی زندانیان سیاسی و شعار «مرگ بر دیکتاتور» ناکام ماند.
@collective98
تلاش مأموران امنیتی برای ربودن و تبعید #سعید_ماسوری در زندان قزلحصار با شعار «مرگ بر دیکتاتور» زندانیان ناکام ماند و اکنونزندانیان در محاصرهاند
پیام صوتی رضا سلمانزاده روز چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴ (۱۶ ژوئیه ۲۰۲۵) مأموران امنیتی زندان قزلحصار قصد ربودن #سعید_ماسوری را داشتند؛ اما با مقاومت زندانیان سیاسی و سر دادن شعار دستهجمعی «مرگ بر دیکتاتور» این اقدام متوقف شد. پس از آن، درهای بندها بسته شده و زندانیان در محاصره قرار گرفتهاند.
«شاید این آخرین صدایی است که از ما میشنوید!»
همچنین بر اساس تماس تلفنی زرتشت احمدی راغب، زندانی سیاسی، که روز جاری از درون زندان برقرار شد، وضعیت در زندان بسیار بحرانی گزارش شده است. زرتشت اعلام کرده:
«درها را بستهاند و اجازه ورود گارد زندان داده نشده است.»
به گفته او، هدف نیروهای امنیتی فراتر از انتقال زندانی سیاسی سعید ماسوری است. زرتشت احمدی راغب هشدار داده که مقامات زندان در تدارک اجرای حکم اعدام علیه مهدی حسنی و بهروز احسانی هستند؛ امری که جان این دو زندانی را در معرض خطر فوری قرار میدهد.
او همچنین افزود:
«بچهها با تمام وجود در حال مقاومتاند.»
📍سعید ماسوری، فعال سیاسی و از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ایران، از دیماه ۱۳۷۹ در بازداشت بهسر میبرد. او پس از دستگیری در اهواز، به مدت ۱۴ ماه در سلول انفرادی تحت بازجوییهای شدید قرار داشت و در سال ۱۳۸۰ به زندان اوین منتقل شد. در سال ۱۳۸۱ به اتهام «محاربه» و عضویت در سازمان مجاهدین به اعدام محکوم شد، اما این حکم در سال ۱۳۸۶ به حبس ابد کاهش یافت. ماسوری در طول بیش از ۲۵ سال حبس بدون حتی یک روز مرخصی، همواره بهعنوان یکی از چهرههای مقاوم زندانهای جمهوری اسلامی شناخته شده است.
فعالیتهای سیاسی ماسوری، عمدتاً در راستای مخالفت با جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق مخالفان سیاسی، او را به یکی از هدفهای اصلی سرکوب امنیتی تبدیل کرده است. او در طول سالها بارها به بندهای انفرادی منتقل شده، از حقوق اولیه چون تماس تلفنی، ملاقات حضوری و خدمات درمانی محروم بوده و همواره زیر فشار نهادهای امنیتی قرار داشته است. تبعید او به زندان قزلحصار ـ زندانی که عمدتاً مخصوص جرائم غیرسیاسی است ـ بخشی از تلاش جمهوری اسلامی برای ایزولهسازی و شکستن روحیه او و دیگر زندانیان سیاسی تلقی میشود. جدیدترین نمونه این فشارها، تلاش مأموران برای ربودن یا انتقال اجباری او در تیر یا مرداد ۱۴۰۴ است که با مقاومت دستهجمعی زندانیان سیاسی و شعار «مرگ بر دیکتاتور» ناکام ماند.
@collective98
🚩 خبری خوش در میان انبوه خبرهای ناگوار
سرانجام، پس از چهل سال اسارت، جورج عبدالله، مبارز لبنانی و قدیمیترین زندانی سیاسی در اروپا، از زندانی در فرانسه آزاد شد.
او در ۲ آوریل ۱۹۵۱ در شهر کوبایات واقع در شمال لبنان، در خانوادهای مسیحی از فرقه مارونی به دنیا آمد. در جوانی به حزب سراسری سوسیالیست سوریه (SSNP) پیوست و بعدها با جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) متحد شد. در سال ۱۹۷۹، گروه “فراکسیونهای مسلح انقلابی لبنان” (FARL) را در فرانسه بنیان گذاشت؛ گروهی مارکسیست-لنینیست که از مقاومت فلسطین حمایت میکرد.
جورج عبدالله در ۲۴ اکتبر ۱۹۸۴ در شهر لیون، هنگام استفاده از گذرنامه جعلی بازداشت شد. ابتدا به اتهام نگهداری اسلحه و مدارک جعلی محکوم شد، اما مدتی بعد، سلاحی در خانهاش کشف شد که با سلاح استفادهشده در ترور «چارلز ری» (افسر ارتش آمریکا) و «یاکوف بارسیمِنتوف» (دیپلمات اسرائیلی و عضو موساد) در سال ۱۹۸۲ مطابقت داشت.
در فوریه ۱۹۸۷، دادگاه ویژه فرانسه او را با اتهام همیشگی و کلیشهای «تروریسم» به حبس ابد با حداقل ۱۵ سال زندان محکوم کرد. رژیم اسرائیل که از او کینه عمیقی به دل داشت، فشار زیادی بر دولت فرانسه وارد کرد تا این حکم را اجرا کند. دولت فرانسه نیز با این محکومیت، پیامی روشن فرستاد: دوران تحمل حضور انقلابیها در فرانسه به پایان رسیده است.
در طول این چهار دهه زندان، جورج عبدالله همواره بر مواضع انقلابیاش و آرمان آزادی فلسطین و ملتهای تحت ستم منطقه پای فشرد. او بارها تکرار کرده بود: «من مبارزم، نه جنایتکار.» در بیرون از زندان نیز یاران آشنا و ناآشنای او، سالها برای بازنگری در پرونده و آزادیاش تلاش کردند. هرچند دادگاه فرانسه چند بار برای بررسی مجدد حکم اقدام کرد، اما هر بار با فشارهای سیاسی از سوی آمریکا، اسرائیل و همپیمانانشان در دولت فرانسه عقب نشست و دوران حبس عبدالله ادامه یافت. اکنون بنا بر تصمیم دولت فرانسه، جورج عبدالله بلافاصله پس از آزادی، به کشور زادگاهش، لبنان بازگردانده خواهد شد.
به گفته یکی از رفقای جنبش چپ ترکیه که همراه با جمعی از حامیان آرمان فلسطین و مخالفان جنایات رژیم اسرائیل به مناسبت آزادی او گرد هم آمده بودند: «بالاخره یک خبر خوب در میان این همه خبر بدِ هر روزه.»
@Collective98
سرانجام، پس از چهل سال اسارت، جورج عبدالله، مبارز لبنانی و قدیمیترین زندانی سیاسی در اروپا، از زندانی در فرانسه آزاد شد.
او در ۲ آوریل ۱۹۵۱ در شهر کوبایات واقع در شمال لبنان، در خانوادهای مسیحی از فرقه مارونی به دنیا آمد. در جوانی به حزب سراسری سوسیالیست سوریه (SSNP) پیوست و بعدها با جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) متحد شد. در سال ۱۹۷۹، گروه “فراکسیونهای مسلح انقلابی لبنان” (FARL) را در فرانسه بنیان گذاشت؛ گروهی مارکسیست-لنینیست که از مقاومت فلسطین حمایت میکرد.
جورج عبدالله در ۲۴ اکتبر ۱۹۸۴ در شهر لیون، هنگام استفاده از گذرنامه جعلی بازداشت شد. ابتدا به اتهام نگهداری اسلحه و مدارک جعلی محکوم شد، اما مدتی بعد، سلاحی در خانهاش کشف شد که با سلاح استفادهشده در ترور «چارلز ری» (افسر ارتش آمریکا) و «یاکوف بارسیمِنتوف» (دیپلمات اسرائیلی و عضو موساد) در سال ۱۹۸۲ مطابقت داشت.
در فوریه ۱۹۸۷، دادگاه ویژه فرانسه او را با اتهام همیشگی و کلیشهای «تروریسم» به حبس ابد با حداقل ۱۵ سال زندان محکوم کرد. رژیم اسرائیل که از او کینه عمیقی به دل داشت، فشار زیادی بر دولت فرانسه وارد کرد تا این حکم را اجرا کند. دولت فرانسه نیز با این محکومیت، پیامی روشن فرستاد: دوران تحمل حضور انقلابیها در فرانسه به پایان رسیده است.
در طول این چهار دهه زندان، جورج عبدالله همواره بر مواضع انقلابیاش و آرمان آزادی فلسطین و ملتهای تحت ستم منطقه پای فشرد. او بارها تکرار کرده بود: «من مبارزم، نه جنایتکار.» در بیرون از زندان نیز یاران آشنا و ناآشنای او، سالها برای بازنگری در پرونده و آزادیاش تلاش کردند. هرچند دادگاه فرانسه چند بار برای بررسی مجدد حکم اقدام کرد، اما هر بار با فشارهای سیاسی از سوی آمریکا، اسرائیل و همپیمانانشان در دولت فرانسه عقب نشست و دوران حبس عبدالله ادامه یافت. اکنون بنا بر تصمیم دولت فرانسه، جورج عبدالله بلافاصله پس از آزادی، به کشور زادگاهش، لبنان بازگردانده خواهد شد.
به گفته یکی از رفقای جنبش چپ ترکیه که همراه با جمعی از حامیان آرمان فلسطین و مخالفان جنایات رژیم اسرائیل به مناسبت آزادی او گرد هم آمده بودند: «بالاخره یک خبر خوب در میان این همه خبر بدِ هر روزه.»
@Collective98
🚩 لایههای مختلف نژادپرستی و افغانستیزی در ایران ، با حضور؛ بلقیس روشن و حمیدرضا واشقانی فراهانی
در هفتهها و ماههای گذشته، موج تازهای از اخراجهای دستهجمعی، تحقیرهای سازمانیافته و خشونت علیه مهاجران افغانستانی در ایران، بار دیگر پرده از حقیقتی تلخ برداشت: نژادپرستی و افغانستیزی، نه پدیدهای گذرا و استثنایی، بلکه ریشهدار در لایههای مختلف جامعه و ساختار سیاسی کشور است. این نفرت، نه فقط در شعارهای حاشیهای یا رفتارهای فردی، بلکه در قوانین، سیاستگذاریها، گفتمانهای رسانهای و حتی در زبان روزمره بازتولید میشود.
این برنامه، قسمت دوم از گفتوگویی است که در قسمت اول به ریشههای شکلگیری این تبعیض سیستماتیک پرداختیم. در این قسمت، ادامهی بحث را با حضور بلقیس روشن از افغانستان و حمیدرضا واشقانی فراهانی از ایران دنبال میکنیم؛ تا از زاویههای دیگر به لایههای پنهان این خشونت، پیوند آن با ایدئولوژی حاکم، و نقش نیروهای اجتماعی در مقابله با آن بپردازیم.
چگونه به اینجا رسیدیم؟ چه زمینههای تاریخی، فرهنگی و سیاسی باعث شدند که «دیگریسازی» و نژادپرستی علیه همسایگان و همطبقهایها، تا این اندازه در تار و پود جامعه و نظم موجود نهادینه شود؟ و مهمتر اینکه: مسئولیت ما، بهویژه نیروهای مترقی و برابریخواه، در برابر این وضعیت چیست؟ و به این پرسش بپردازیم که چگونه میتوان با اتحاد طبقاتی و همبستگی فرودستان، در برابر این وضعیت ایستاد؟
شما چی فکر میکنید؟ در پایان، از شما مخاطبان گرامی دعوت میکنیم تا در این گفتوگوی مشارکت داشته باشید. اگر تجربهای شخصی از مواجهه با نژادپرستی یا افغانستیزی دارید، اگر شاهدی بر تبعیض بودهاید یا نقد و تحلیلی برای فهم بهتر این واقعیت دارید، دیدگاههای شما میتواند به غنای این بحث بیفزاید. ما باور داریم که فقط با گفتوگوی جمعی و شنیدن صداهای متنوع است که میتوان راهی برای مقابله با نفرت و تبعیض گشود. نظرات، پیشنهادها و روایتهای خود را با ما در میان بگذارید .
تلویزیون جنبش خود را به صدایی متعهد میداند که از اعماق جامعه به گوش میرسد؛ با سابسکرایب کانال جنبش در یوتیوب و لایکها و کامنتهای خود به شنیده شدن هرچه بیشتر این صدا کمک کنید.
اینجا بنوید:
https://www.youtube.com/live/oz3FJwTgiFA?si=rI3gRjgkwu_VV5vy
@colective98
در هفتهها و ماههای گذشته، موج تازهای از اخراجهای دستهجمعی، تحقیرهای سازمانیافته و خشونت علیه مهاجران افغانستانی در ایران، بار دیگر پرده از حقیقتی تلخ برداشت: نژادپرستی و افغانستیزی، نه پدیدهای گذرا و استثنایی، بلکه ریشهدار در لایههای مختلف جامعه و ساختار سیاسی کشور است. این نفرت، نه فقط در شعارهای حاشیهای یا رفتارهای فردی، بلکه در قوانین، سیاستگذاریها، گفتمانهای رسانهای و حتی در زبان روزمره بازتولید میشود.
این برنامه، قسمت دوم از گفتوگویی است که در قسمت اول به ریشههای شکلگیری این تبعیض سیستماتیک پرداختیم. در این قسمت، ادامهی بحث را با حضور بلقیس روشن از افغانستان و حمیدرضا واشقانی فراهانی از ایران دنبال میکنیم؛ تا از زاویههای دیگر به لایههای پنهان این خشونت، پیوند آن با ایدئولوژی حاکم، و نقش نیروهای اجتماعی در مقابله با آن بپردازیم.
چگونه به اینجا رسیدیم؟ چه زمینههای تاریخی، فرهنگی و سیاسی باعث شدند که «دیگریسازی» و نژادپرستی علیه همسایگان و همطبقهایها، تا این اندازه در تار و پود جامعه و نظم موجود نهادینه شود؟ و مهمتر اینکه: مسئولیت ما، بهویژه نیروهای مترقی و برابریخواه، در برابر این وضعیت چیست؟ و به این پرسش بپردازیم که چگونه میتوان با اتحاد طبقاتی و همبستگی فرودستان، در برابر این وضعیت ایستاد؟
شما چی فکر میکنید؟ در پایان، از شما مخاطبان گرامی دعوت میکنیم تا در این گفتوگوی مشارکت داشته باشید. اگر تجربهای شخصی از مواجهه با نژادپرستی یا افغانستیزی دارید، اگر شاهدی بر تبعیض بودهاید یا نقد و تحلیلی برای فهم بهتر این واقعیت دارید، دیدگاههای شما میتواند به غنای این بحث بیفزاید. ما باور داریم که فقط با گفتوگوی جمعی و شنیدن صداهای متنوع است که میتوان راهی برای مقابله با نفرت و تبعیض گشود. نظرات، پیشنهادها و روایتهای خود را با ما در میان بگذارید .
تلویزیون جنبش خود را به صدایی متعهد میداند که از اعماق جامعه به گوش میرسد؛ با سابسکرایب کانال جنبش در یوتیوب و لایکها و کامنتهای خود به شنیده شدن هرچه بیشتر این صدا کمک کنید.
اینجا بنوید:
https://www.youtube.com/live/oz3FJwTgiFA?si=rI3gRjgkwu_VV5vy
@colective98
YouTube
لایههای مختلف نژادپرستی و افغانستیزی در ایران ، با حضور؛ بلقیس روشن و حمیدرضا واشقانی فراهانی
در هفتهها و ماههای گذشته، موج تازهای از اخراجهای دستهجمعی، تحقیرهای سازمانیافته و خشونت علیه مهاجران افغانستانی در ایران، بار دیگر پرده از حقیقتی تلخ برداشت: نژادپرستی و افغانستیزی، نه پدیدهای گذرا و استثنایی، بلکه ریشهدار در لایههای مختلف جامعه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 پیرمرد گرسنه اهل غزه در صف غذا، از فرط گرسنگی تحمیلی اسرائیل، جان سپرد
دولت آپارتاید اسرائيل همچنان از گرسنگی به عنوان سلاحی برای نسلکشی فلسطینیان استفاده میکند
#آزادباد_فلسطین
#فلسطین_آزاد
@Collective98
دولت آپارتاید اسرائيل همچنان از گرسنگی به عنوان سلاحی برای نسلکشی فلسطینیان استفاده میکند
#آزادباد_فلسطین
#فلسطین_آزاد
@Collective98
🚩 کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در ۴۸ زندان مختلف در هفته هفتادوهشتم در جریان است
فشار بر اعضای و خانواده های کارزار "سهشنبههای نه به اعدام "
حکومت اعدامی بار دیگر موجی از سرکوب و خشونت را علیه جامعه و بهویژه زندانیان سیاسی به راه انداخت. بر اساس گزارشهای منتشر شده دستکم ۷۱ مورد اعدام در تیر ماه به اجرا درآمده ، احکامی که بدون دادرسی عادلانه و با اعترافات اجباری انجام گرفته و به پای چوبهدار فرستاده شدهاند.
در کنار این موج اعدامها، فشارهای گستردهای بر فعالان سیاسی و اعضای دربند کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» افزایش یافته است. تهدید، شکنجه، تبعید و بازداشت و احضار خانوادههای اعضای این کارزار و محرومیت از حقوق اولیه، تنها بخشی از این سرکوب سیستماتیک علیه صدای معترض جامعه است.
از سوی دیگر، حکومت با گشودن آتش مستقیم بهسوی مردم، چهره واقعی و ضد مردمی خود را عریان میسازد. شلیک به کودک خردسال، رها شیخی، تنها نمونهای کوچک از این جنایات است.
هدف حاکمیت از این خشونتهای بیوقفه، ایجاد رعب و به سکوت کشاندن جامعهای است که با وجود همهی فشارها، همچنان بر خواست برحق خود برای عدالت، آزادی ، کرامت انسانی و حق سرنوشت خویش پافشاری میکند.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با تمام وجود این موج خشونتبار، غیرانسانی و ظالمانهی اعدامها و سرکوب زندانیان را محکوم میکند. اعدام نه راه عدالت، بلکه ابزار هراسافکنی است. ما بار دیگر تاکید میکنیم که جان هیچ انسانی نباید به دست حکومتها گرفته شود، بهویژه در شرایطی که روند دادرسی عادلانه وجود ندارد و حقوق اساسی متهمان بهصورت آشکار و سیستماتیک نقض میشود.
صدای ما، فریاد "نه به اعدام" است ؛صدایی که هر سهشنبه بلندتر و رساتر خواهد شد، تا روزی که اعدام در ایران برای همیشه متوقف گردد.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴ در هفته هفتاد و هشتم در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج ، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران
هفته هفتاد و هشتم
۳۱ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
فشار بر اعضای و خانواده های کارزار "سهشنبههای نه به اعدام "
حکومت اعدامی بار دیگر موجی از سرکوب و خشونت را علیه جامعه و بهویژه زندانیان سیاسی به راه انداخت. بر اساس گزارشهای منتشر شده دستکم ۷۱ مورد اعدام در تیر ماه به اجرا درآمده ، احکامی که بدون دادرسی عادلانه و با اعترافات اجباری انجام گرفته و به پای چوبهدار فرستاده شدهاند.
در کنار این موج اعدامها، فشارهای گستردهای بر فعالان سیاسی و اعضای دربند کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» افزایش یافته است. تهدید، شکنجه، تبعید و بازداشت و احضار خانوادههای اعضای این کارزار و محرومیت از حقوق اولیه، تنها بخشی از این سرکوب سیستماتیک علیه صدای معترض جامعه است.
از سوی دیگر، حکومت با گشودن آتش مستقیم بهسوی مردم، چهره واقعی و ضد مردمی خود را عریان میسازد. شلیک به کودک خردسال، رها شیخی، تنها نمونهای کوچک از این جنایات است.
هدف حاکمیت از این خشونتهای بیوقفه، ایجاد رعب و به سکوت کشاندن جامعهای است که با وجود همهی فشارها، همچنان بر خواست برحق خود برای عدالت، آزادی ، کرامت انسانی و حق سرنوشت خویش پافشاری میکند.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با تمام وجود این موج خشونتبار، غیرانسانی و ظالمانهی اعدامها و سرکوب زندانیان را محکوم میکند. اعدام نه راه عدالت، بلکه ابزار هراسافکنی است. ما بار دیگر تاکید میکنیم که جان هیچ انسانی نباید به دست حکومتها گرفته شود، بهویژه در شرایطی که روند دادرسی عادلانه وجود ندارد و حقوق اساسی متهمان بهصورت آشکار و سیستماتیک نقض میشود.
صدای ما، فریاد "نه به اعدام" است ؛صدایی که هر سهشنبه بلندتر و رساتر خواهد شد، تا روزی که اعدام در ایران برای همیشه متوقف گردد.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴ در هفته هفتاد و هشتم در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج ، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران
هفته هفتاد و هشتم
۳۱ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
🚩 #کوچ_مریوان به روایت مبارز کورد، مجید حسینی
بهمناسبت سالگرد این رخداد تاریخی
کوچ مردم مریوان در تابستان ١۳٥٨ تجربه ارزشمند و یگانهای است که با وجود گذر چهار دهه و دگرگونشدن شرایط سیاسی جامعه و روابط قدرت در مرکز و حاشیه، درسهای مهمی برای مبارزات امروز در جغرافیای سیاسی ایران دارد. با مرور آن تجربه از زبان مبارزانی که دستاندرکار کوچ مریوان و شاهد وقایع نزدیک پیش و پس از آن بودند، شاید بتوانیم راه شکستن بنبستهایی را پیدا کنیم که مرتباً در مسیر پیشروی انقلابی ظاهر میشوند. فراخواندن و سازماندهی کوچ مردم مریوان ابتکار گروهی از کمونیستهای انقلابی بود که نه فقط با مردم پیوند ارگانیک داشتند، بلکه توانستند با تکیه بر انگیزه رهایی و اراده مبارزاتی ستمدیدگان نقشه بریزند، قدم به قدم به تضادها و سوالاتی که پیش آمد پاسخ دهند و با آمیزهای از قاطعیت و انعطاف، یک مبارزه معین را به پیروزی برسانند.
آنچه در ادامه میخوانید بخشهایی از خاطرات مجید حسینی یکی از مبارزان قدیمی چپ در کردستان است که در تجربه سازماندهی #کوچ_مریوان شرکت داشته است. با این توضیح ضروری که بعد از ۲۲ بهمن ٥٧ و سقوط رژیم سلطنتی، شهر مریوان توسط کمونیستها و نیروهای انقلابی اداره میشد. این کار از طریق تشکلهای تودهای مانند «شورای شهر»، «ستاد حفاظت» مریوان، «شورای کارگران شهرداری»، «اتحادیه کارگران بیکار»، «اتحادیه دهقانان»، «جامعه معلمان»، «جامعه زنان» (که بعدا به «اتحادیه زنان» تبدیل شد)، «کانون محصلین» و محافل کمونیست و انقلابی و سازمانهای سیاسی جلو می رفت.
قطعه ای از متن👇🏿
پاسداران انقلاب اسلامی در مریوان از همان روز دایر کردن مقر، شروع به بازرسی بدون دلیل خودروها در ورودی جاده سنندج به مریوان کردند. اخطار به زنان برای رعایت حجاب و اذیت و آزار و سوال و جواب از هر کسی که وارد شهر میشد و یا در حال عبور از آن حوالی بود آغاز شد. آنها ستاد حفاظت را علنا تهدید میکردند. می گفتند بزودی کمونیستها را از روی لیست ۹۵ نفرهای که داریم خلع سلاح و دستگیر خواهیم کرد. جلو مقر و بالای پشت بام آن سنگرهای محکمی ساخته بودند.
مریوان اولین شهری در کردستان بود که بعد از پیروزی قیام [٥٧] مقر سپاه پاسداران در آن دایر شد. بنابراین سرنوشت این مقر و چگونگی سیاست جبهه انقلاب در برخورد به آن میتوانست الگوئی جلو دست سازمانها و تشکلهای انقلابی در این منطقه قرار دهد. در آن روزها، تمام تهدیدها و خطونشانکشیدنهای سپاه پاسداران متوجه ستاد حفاظت شهر بود. مردم و تمام تشکلهای انقلابی در شهر به ستاد امید بسته بودند. خطر تحمیل جنگ به مردم مریوان همه را بشدت نگران کرده بود ...
متن کامل را در اینجا بخوانید: https://bit.ly/3SGS9c3
@collective98
بهمناسبت سالگرد این رخداد تاریخی
کوچ مردم مریوان در تابستان ١۳٥٨ تجربه ارزشمند و یگانهای است که با وجود گذر چهار دهه و دگرگونشدن شرایط سیاسی جامعه و روابط قدرت در مرکز و حاشیه، درسهای مهمی برای مبارزات امروز در جغرافیای سیاسی ایران دارد. با مرور آن تجربه از زبان مبارزانی که دستاندرکار کوچ مریوان و شاهد وقایع نزدیک پیش و پس از آن بودند، شاید بتوانیم راه شکستن بنبستهایی را پیدا کنیم که مرتباً در مسیر پیشروی انقلابی ظاهر میشوند. فراخواندن و سازماندهی کوچ مردم مریوان ابتکار گروهی از کمونیستهای انقلابی بود که نه فقط با مردم پیوند ارگانیک داشتند، بلکه توانستند با تکیه بر انگیزه رهایی و اراده مبارزاتی ستمدیدگان نقشه بریزند، قدم به قدم به تضادها و سوالاتی که پیش آمد پاسخ دهند و با آمیزهای از قاطعیت و انعطاف، یک مبارزه معین را به پیروزی برسانند.
آنچه در ادامه میخوانید بخشهایی از خاطرات مجید حسینی یکی از مبارزان قدیمی چپ در کردستان است که در تجربه سازماندهی #کوچ_مریوان شرکت داشته است. با این توضیح ضروری که بعد از ۲۲ بهمن ٥٧ و سقوط رژیم سلطنتی، شهر مریوان توسط کمونیستها و نیروهای انقلابی اداره میشد. این کار از طریق تشکلهای تودهای مانند «شورای شهر»، «ستاد حفاظت» مریوان، «شورای کارگران شهرداری»، «اتحادیه کارگران بیکار»، «اتحادیه دهقانان»، «جامعه معلمان»، «جامعه زنان» (که بعدا به «اتحادیه زنان» تبدیل شد)، «کانون محصلین» و محافل کمونیست و انقلابی و سازمانهای سیاسی جلو می رفت.
قطعه ای از متن👇🏿
پاسداران انقلاب اسلامی در مریوان از همان روز دایر کردن مقر، شروع به بازرسی بدون دلیل خودروها در ورودی جاده سنندج به مریوان کردند. اخطار به زنان برای رعایت حجاب و اذیت و آزار و سوال و جواب از هر کسی که وارد شهر میشد و یا در حال عبور از آن حوالی بود آغاز شد. آنها ستاد حفاظت را علنا تهدید میکردند. می گفتند بزودی کمونیستها را از روی لیست ۹۵ نفرهای که داریم خلع سلاح و دستگیر خواهیم کرد. جلو مقر و بالای پشت بام آن سنگرهای محکمی ساخته بودند.
مریوان اولین شهری در کردستان بود که بعد از پیروزی قیام [٥٧] مقر سپاه پاسداران در آن دایر شد. بنابراین سرنوشت این مقر و چگونگی سیاست جبهه انقلاب در برخورد به آن میتوانست الگوئی جلو دست سازمانها و تشکلهای انقلابی در این منطقه قرار دهد. در آن روزها، تمام تهدیدها و خطونشانکشیدنهای سپاه پاسداران متوجه ستاد حفاظت شهر بود. مردم و تمام تشکلهای انقلابی در شهر به ستاد امید بسته بودند. خطر تحمیل جنگ به مردم مریوان همه را بشدت نگران کرده بود ...
متن کامل را در اینجا بخوانید: https://bit.ly/3SGS9c3
@collective98
Telegraph
کوچ مریوان به روایت مبارز کورد، مجید حسینی
مقدمه کلکتیو: کوچ مردم مریوان در تابستان ١۳٥٨ تجربه ارزشمند و یگانهای است که با وجود گذر چهار دهه و دگرگونشدن شرایط سیاسی جامعه و روابط قدرت در مرکز و حاشیه، درسهای مهمی برای مبارزات امروز در جغرافیای سیاسی ایران دارد. با مرور آن تجربه از زبان مبارزانی…